Nimrooz
Vol. 17, No. 837, June 10, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۷ - جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۸۴
منصور پويان
تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۲۵
روشنفكران چپ و يا ماركسيست، جز مبارزه با حكومت، به قدم يا به قلم، حرفى ارزشمند براى انديشيدن ارائه نكردند. آنها نمودارهاى تراژيك در تاريخ معاصر ايران هستند. آرمان هاى والاى آنها، عليرغم فداكارى هاى بسيار، هيچكدام جامه تحقق نپوشيد. چرا كه در مواجهه با سنت، آنها ره توشه اى از شناخت برنيندوخته بودند. زندگى اجتماعى و فرهنگى جامعه ما مادام كه به دوران مدرن وارد نگردد، نبرد نو و كهنه از جانمايه تراژيك برخوردار خواهد بود. جريانات انديشگى در صد سال اخير، در پيكار با روحيه پدرسالارى و استيلاى سنت، همواره دچار درهم شكنى و فعل و انفعالات تراژيك بوده اند. جريان روشنفكرى مشروطه از جانب نمايندگان سنت و كهن الگوى وضع موجود، با طوفانى از بدخواهى، توطئه و كارشكنى مواجه شد. تنها روابط اجتماعى مبتنى بر كثرت گرائى (پلوراليسم) و آزادى هاى مدنى مى تواند جامعه اى سالم عارى از تباهى هاى تراژيك به وجود آورد.
در داستان تراژيك، دسيسه، جاذبه قدرت و آرمانخواهى لايه هاى بهم تنيده وقايع را تشكيل مى دهند. در داستان تراژيك با شخصيت هاى متضاد مواجه هستيم. ما شاهد نيروهاى كهنه اى هستيم كه در برابر نوجوئى ايستادگى و مخالفت نشان مى دهند و از كليه صور مشروع و نامشروع در بر پا نگاه داشتن قدرت و زمام خويش يارى مى طلبند. آنها خودكامگان شريرى چون كاووس، گشتاسب و افراسياب هستند كه تشنه حفظ قدرت خويش اند و در اين راه از هيچگونه و توطئه اى فروگذار نيستند.
تراژدى برآمده از مصاف نيروهاى كهنگى با نيروهاى آرمانگرا و نوگراست. هر مرگى تراژيك و هر شخصيتى تراژيك محسوب نمى شود. قهرمان تراژدى بايد واجد بلندى هاى روح انسانى باشد و از سجاياى آرمانى نيز برخوردار باشد. شخصيت تراژيك بايد نمودارى نستوه باشد كه در برابر وضع موجود قرار گيرد. وجود او تمثيلى از انسان ايده آلى است كه بايد «بشود». قهرمان تراژدى، ديگر دوست است و از مرگ هراس ندارد. بدين معنى، قهرمان تراژدى داراى شخصيتى حماسى است. اما هر شخصيت حماسى تراژيك نيست. مثلاً در داستان رستم و سهراب، رستم شخصيتى حماسى، ولى نه تراژيك، دارد.
در حماسه، ما با جهانى منتظم و جهت دار مواجهيم. به همين دليل در حماسه با سئوالات فلسفى روبرو نيستيم. شخصيت هاى حماسى در جهت خدمت به ارزش هاى موجود است كه هويت پذير مى شوند. مثلاً، شواليه ها قهرمانانى بودند در خدمت نظام سلطنت. در تراژدى، برعكس، ما با پرسش هاى جانگدازى مواجه مى شويم كه پاسخى براى آنها در دست نيست. جولانگاه اثر تراژيك از نيروهاى گوناگون و متباين آكنده است.
در تراژدى ما با عدم تحقق پذيرى خواسته ها و آرمان هاى بزرگ سر و كار داريم. انسان تراژيك مى كوشد تا ارزش هاى والا و آرمان هاى بزرگ برپا سازد. اما، زندگى جارى و نيروى عادت پذيراى اين دگرديسى نمى شود. ناگزير انسان تراژيك شكست مى خورد و در خود فرو مى شكند.
*
برگرديم به خط سير داستان رستم و سهراب كه:
«يكى داستان است، پر آب چشم!»
زاده شدن سهراب در توران زمين بدين نحو اتفاق مى افتد كه روزى از روزها، رستم در مرز ايران و توران به شكار مى رود. پس از شكار گورخرى و صرف غذا، رستم به خواب مى رود. در اين ميانه، رخش، اسب رستم، در نخجيرگاه در حاشيه نوار مرزى، توسط تنى چند از تورانيان به بند كشيده مى شود تا از تخمه اش كُره اى به وجود آورند. بعدها اين كُره همانا باره و مركب سهراب مى شود.
پس از بيدارى، رستم در تعقيب رخش، وارد سمنگان در قلمرو تورانزمين مى شود. تهمينه، دختر امير سمنگان، در ديدار با رستم، به او اظهار عشق مى كند. تهمينه زنى است فرهيخته كه شهامت ابراز احساسات خود را دارد. تهمينه اقرار مى كند كه از پهلوانى ها و مردمى هاى رستم داستان ها شنيده است و به همين مناسبت دورادور عاشق او شده است. او در ديدار شبانه خود اظهار مى كند كه:
به كردار افسانه از هر كسى‎/ شنيدم همى داستانت بسى....
چو اين داستان ها شنيدم زتو‎/ بسى لب به دندان گزيدم زتو.
اين كه آوازه رستم و پايبندى اش به راستى در توران زمين دامنگير است و نيز اين كه زنى چنين روشن ضمير شيفته رادمردى هاى رستم مى شود، خودگوياى آن است كه تورانيان مردمانى فرهنگ ورز و تمدن ساز بودند. بنابراين، اگر مردمان دو سرزمين ايران و توران از يكديگر به نيكى ياد مى كنند و نسبت به يكديگر نفرت نمى ورزند، پس چرا رهبران آنان بر طبل جدائى، ستيزه و دشمن خوئى مى كوبند.
بى كفايتى رهبران و منويات خودخواهانه آنان در دو كشور ايران و توران باعث شعله ور شدن آتش جنگ و دامن گسترى كينه ورزى هاست. همين جدائى مرزها و آتش جنگ در سرحدات موجب آن مى شود كه رستم و تهمينه از يكديگر جدا بمانند و در نتيجه پدر و پسر نيز از يكديگر بى خبر شوند و هم را نشناسند.
بارى از ثمره اين دلدادگى، سهراب زاده مى شود. رخش بعداً پيدا مى شود و رستم عزم بازگشت مى كند. در وقت مراجعت، رستم مُهره اى به تهمينه مى دهد تا چنانچه فرزندشان دختر است به گيسويش و اگر پسر است به بازويش ببندد تا از پدر نشانى با خود به همراه داشته باشد.
بنابراين، مادر سهراب تورانى و پدرش ايرانى است. از اينرو، سهراب خود را متعلق به هر دو سرزمين مى بيند. سهراب از دلاورى هاى پدرش داستان ها شنيده است. او باور دارد كه سپردن امور مملكتى به رستم و در دست گرفتن زمام امور در توران زمين توسط خودش، توأمان، مى تواند چرخشى اساسى به همراه آورد و روابط دو كشور بهبود يابد. سهراب واقف است كه تحقق اين هدف مستلزم مساعى و مرارت بسيار است.
سهراب مى خواهد با لشكريان تورانى به ايرانزمين حمله كرده، دستگاه فاسد كاووس شاه را سرنگون كند و سپس تخت و تاج را به رستم بسپارد. پس آنگه او مى خواهد از وفاداران سپاهى خود و از لشكريان ايرانى، نيروئى جديد فراگرد آورد و به توران زمين تاخته، افراسياب را از اريكه قدرت به زير آورد. سهراب فكر مى كند كه با سقوط دو نظام فاسد و جنگ آفرين، راه براى بهبود روابط، ترميم خرابى ها و توسعه فرهنگى هموار خواهد شد.
سهراب سر آن دارد كه بنيان نفاق و دسته بندى را در دو كشور برچيند. او آرمانخواهانه مى خواهد به حيات دو نظام حاكم كه با تباهى و فساد عجين اند، خاتمه بخشد و در عوض حكومتى واحد و عدالت گستر برپا سازد. سهراب مى خواهد اول به ايران آمده، حكومت كاووس را براندازد و سپس با يافتن پدر و سپردن امور بدو به توران زمين تاخته، كار دستگاه جابر افراسياب را نيز بسازد. سهراب سوداى آن دارد كه نظامى واحد و آبادگر برپا دارد و مرزها را از ميان برچيند.
سهراب پهلوانى نيرومند، آرمانگرا و پر سود است. طرح براندازى و نوسازى او آنچنان خام انديشانه است كه وقتى افراسياب از نقشه هاى سهراب آگاه مى شود، با خاطرى آسوده قهقهه مى زند و حيله اى شيطانى در كار مى آورد:
چو افراسياب آن سخنها شنود‎/ خوش آمدش، خنديد و شادى نمود.
افراسياب دو سردار خود را در خدمت لشكركشى سهراب قرار مى دهد. ولى پنهانى از آنان مى خواهد كه احوال و اعمال سهراب را زير نظر بگيرند و مانع از شناسائى پدر و پسر شوند. در اين راستا، او از عوامل خود مى خواهد كه سهراب را در پى گيرى حمله و در پيروزى بر سپاه ايران يارى رسانند.
توطئه افراسياب بر اين اساس استوار است كه او مى خواهد به دست سهراب، وجود رستم از ميانه بركنده شود تا پس از فتح ايران زمين، سهراب را خود از صحنه قدرت بروبد. در چنين متنى از فتنه و توطئه، آرمانخواهى سهراب و ميراث قهرمانى رستم درهم مى آميزد و نتيجه اى تراژيك به بار مى آيد. سهراب پيش از آن كه در دام فتنه افراسياب گرفتار شود، موجبات شكست تراژيك اش به دست خود او مقدمه چينى مى شود. سهراب در واقع قربانى تراژيك آمال و آرزوهاى نسنجيده و خام انديشانه خود است. اين حلقه اصلى اين تراژدى است كه آن را جانمايه اين اثر درخشان بايد برشمرد.
سپاه تورانيان توسط سهراب فرماندهى مى شود و افراسياب پادشاه توران زمين مى داند كه سهراب پسر رستم است و لذا مى كوشد تا آن را از سهراب پوشيده دارد. افراسياب دو سردار خود؛ بنام هاى هومان و بارمان، را همراه سهراب مى فرستد ولى بدانها هشدار مى دهد كه:
پدر را نبايد كه داند پسر ‎/ كه بندد دل و جان به مهر پدر
مگر كان دلاور گَوِ سالخورد‎/ شود كشته بر دست اين شيرمرد
از آن پس بسازيد سهراب را ‎/ ببنديد يك شب بر او خواب را
القصه، سهراب با ساز و برگ جنگى و لشكريان خود به مرز ايران مى رسد و دژ سپيد را تسخير مى كند. هجير فرمانده دژ به اسارت درمى آيد. در اين اثنا، گُردآفريد با البسه مردانه به مقاومت در دژ برمى خيزد و به جنگ با قواى سهراب ادامه مى دهد. در چكاچك جنگ، كلاه خود از سر گُردآفريد مى افتد و هويتش برملا مى شود. لامحاله، مرزداران ايران دژ سپيد را وامى گذارند و عقب نشينى مى كنند. سپاه سهراب از آنجا به سوى مناطق مركزى ايران به پيش مى تازد.
گژدهم پدر گُردآفريد پس از تسليم دژ سپيد، نامه اى به دربار كيكاووس مى فرستد و شاه را از خطر حمله سپاهيان دشمن به فرماندهى سهراب مى آگاهاند. كاووس شاه از بزرگان، نجبا و سران سپاه مجلسى به منظور مشاوره و تصميم گيرى ترتيب مى دهد. بر مبناى تصميم نهائى، گيو به زابل فرستاده مى شود تا از رستم دعوت به عمل آيد كه فرماندهى قواى ايرانى را براى نجات كشور به عهده بگيرد. كاووس شاه از رستم مى خواهد كه سپهسالارى ارتش ايران را در جنگ با تورانيان تقبل نمايد. وى در نامه اى كه توسط گيو ارسال مى كند، خاطرنشان مى شود كه:
بدان كز رَه تُرك زى ما سَرى ‎/ يكى تاختن كرد با لشكرى
گيو پيام آور درخواست كاووس به نزد رستم است. گيو از پهلوانى هاى سهراب توصيف ها مى نمايد. او رستم را در دفاع از نام نيك خود برمى انگيزد تا فرماندهى قواى ايرانى را در دفع حمله به عهده بگيرد و قواى دشمن را تا پشت مرزهاى كشور واپس نشاند.
(ادامه دارد)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   • 
•   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   • 
•   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •