آنچه هنگامِ دعا فكر بِدان مشغول است
نه خداوندِ جهان، بلكه خداى پول است
آنكه را نيست به آن دسترسى، آشفته
وآنكه را هست، سرافراشته و شنگول است
پول شد علّتِ خوب و بدِ دنيا، آرى
جنگِ هفتاد و دو ملّت همه اش معلول است
ولى، افسوس، كه اين بنده شدم «بسم الّله»
پول در دايره زندگى من «غول» است
شيعه و سنّى و مارونى و اسرائيلى
در جهانِ همه شان پول فقط مسئول است
تك به تك كن همه را «راكفلر»، مى بينى
آنچه لازم نشود شوشكه و ششلول است
هركجا زمزمه يا ولوله آزادى ست
در چنين معركه اين قاتل و آن مقتول است
گو همان لحظه خدا پول ببارد از عرش
آرمانِ همه در دامن و در چنگول است
هر شعارى، چو كنى يك دو سه لفظش را پول
معنى مهملِ آن تازه كمى معقول است
پول البتّه فراهم نشود با كوشش
مايه اش خدعه و دوز و كلك و چاچول است
اين كه گفتم همه جا، سلطنتى، جمهورى
چه الهى، چه كلاهى، روشى معمول است
تو اگر پول نخواهى، به درك، معذورى
آنكه مى خواهد و در كيسه ندارد گول است
مفتخوارى كه فقط انگلِ مردم باشد
زندگانيش همان خرقه و يك كشكول است
خوش خورد مفت وكيلِ همه مردم، چون
دستگاهش همه ملك به عرض و طول است
مرگ بر پول! كه زد سكّه آن را شيطان
نيست اين گفته من، از علما منقول است
علمايى كه خود از قاعده مستثنايند
حرفشان بر همه غير از خودشان مقبول است
پول را فاش ستاييم چو زشكى، زيرا
نعلِ وارونه زدن شيوه هر بهلول است