Nimrooz
Vol. 17, No. 836, June 3, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۶ - جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۸۴
از لابلاى متون
يادى از دكتر حسن ارسنجانى مرد جنجالى صحنه سياست و پايه گذار اصلاحات ارضى در ايران
مردى كه در زندگانى كوتاهش با دو گروه مبارزه كرد: «مالكان» و «بُزها»!
(به انگيزه سى و ششمين سالگرد درگذشت او- ۱۱ خرداد ۱۳۴۸)
«حسن ارسنجانى در سال ۱۳۰۱ خورشيدى در تهران در يك خانواده روحانى به دنيا آمد. پدرش سيدمحمدحسين ارسنجانى يك روحانى اهل ارسنجان فارس بود كه در جوانى به اتفاق خانواده به تهران مهاجرت كرد. حسن ۶ساله بود كه پدر را از دست داد و اداره خانواده را مادرِ جوانش برعهده گرفت. از اين سبب او هميشه براى مادرش احترام زيادى قائل بود.
حسن دوره ابتدائى را در دبستان پهلوى، دوره دبيرستان را در دبيرستان هاى دارالفنون سن لوئى به پايان رساند. تحصيل در مدرسه سن لوئى كه به وسيله فرانسوى ها اداره مى شد براى او اين حُسن را داشت كه زبان فرانسوى را به خوبى ياد گرفت، به طورى كه در ۱۸سالگى كتاب «نامه هاى ايرانى» اثر «مُنتسكيو» را به فارسى ترجمه كرد.
ارسنجانى پس از خاتمه دوره دبيرستان وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد. در آن زمان دانشكده حقوق تهران كنكور نداشت، گرچه او آنقدر معلومات داشت كه در كنكور آن دانشكده قبول شود. چون حضور در كلاس هاى درس دانشكده حقوق الزامى نبود، ارسنجانى براى تأمين زندگى به استخدام بانك كشاورزى درآمد. در اين شغل بود كه طرحى درباره تأسيس شركت هاى تعاونى روستائى تهيه كرد. اين طرح توجه رؤساى بانك را جلب كرد و او را كه در آن زمان فقط ۱۹سال داشت به رياست شركت هاى تعاونى بانك كشاورزى منصوب كردند. او با پياده كردن طرح تأسيس شركت هاى تعاونى روستائى دست مالكان و سلف خرها را كوتاه كرد. نتيجه اين شد كه مالكان محل به مخالفت با او برخاستند. واقعه سوم شهريور ۱۳۲۰ باعث شد كه هوس سياست به سر ارسنجانى افتاد.
او قبلاً مقاله هائى در روزنامه «تجدد ايران» مى نوشت ولى از اين تاريخ شروع به نوشتن مقالات سياسى كرد و در اين دوره نويسندگى را از روزنامه «نبرد» خسرو اقبال شروع كرد. كمى بعد عضو حزب پيكار شد و نوشتن مقالات را در روزنامه «ايران ما» پى گيرى كرد. از اين زمان بود كه او نام هاى مستعار «حسن محلاتى» و «دكتر داريا» را براى خود انتخاب كرد.
مقاله هاى ارسنجانى هميشه پر سر و صدا و جنجالى بود. يكى از مقاله هاى او كه سر و صداى زيادى برپا كرد مقاله اى بود كه عليه ويليام كيسى وزير مستعمرات انگلستان نوشت. در جريان جنگ جهانى دوم «كيسى» ضمن سفر به هندوستان و ساير مستعمرات انگليس چند روزى هم در تهران ماند و طى نطقى كه در راديو تهران ايراد نمود از جوانان ايرانى انتقاد كرد و آنها را بى بند و بار خواند. سخنان كيسى انعكاس بدى داشت و مطبوعات ايران عليه او مقالاتى نوشتند ولى عنوانى كه ارسنجانى براى مقاله خود انتخاب كرد مؤثرتر از همه بود. او در روزنامه «نبرد» با امضاى دكتر داريا نوشت: «آقاى كيسى! ايرانى سياه چشم را با هندى سياه پوست اشتباه نكنيد».
چاپ اين مقاله به مقامات سفارت انگليس در تهران گران آمد و تقاضاى توقيف روزنامه «نبرد» را كردند.
ارسنجانى در سال ۱۳۲۱ در حالى كه بيست سال داشت از رشته قضائى دانشكده حقوق موفق به اخذ ليسانس شد.
در سال ۱۳۲۳ به سرش زد كه مدير روزنامه شود. اما او فقط ۲۲سال داشت چون براى گرفتن امتياز روزنامه و مجله مانند وكالت مجلس طبق قوانين آن زمان، داشتن ۳۰سال سن الزامى بود. امتياز روزنامه «داريا» را به نام يكى از آشنايانش به نام «حسين كليبرى نوتاش» گرفت و همزمان اقدام كرد كه كِبَر سن بگيرد. به اين ترتيب با يك جهش هم از ۲۲ سالگى به ۳۰سالگى رسيد و هم امتياز داريا را به نام خودش كرد.
روزنامه «داريا» از همان اول كار تيراژ و نفوذ زيادى پيدا كرد. مقالات تند و انقلابى دكتر داريا دهان به دهان مى گشت، اما هر قدر او تندتر مى نوشت و طبقه حاكمه فاسد و دزدان صاحب نام را مى كوبيد، روزنامه بيشتر توقيف مى شد به طورى كه طى چند سالى كه داريا را منتشر مى كرد بارها ناچار شد از امتياز روزنامه هاى «عدالت»، «آرمان ملى»، «اختر»، «على بابا»، «تهران امروز»، «پرورش»، «مظفر»، «نداى حقيقت» و حتى «زن امروز» استفاده كند.
گرچه «داريا» در اين سال ها تيراژ و موقعيت و درآمد زيادى به دست آورد، ولى ارسنجانى اين تجربه را هم به دست آورد كه روزنامه نگارى در ايران يك كار اقتصادى نيست و به يادآورد كه از قول يكى از روزنامه نگاران مشهور جهان خوانده بود كه «روزنامه نويسى انسان را به همه جا مى رساند به شرط آن كه شخص فقط روزنامه نگار باقى نماند.» پس اقدام كرد كه پروانه وكالت دادگسترى بگيرد و همين كار بود كه زندگانى او را در مسير ديگرى قرار داد.
در آن زمان متقاضيان پروانه وكالت مى بايست مدت يكسال با يك وكيل پايه يك كار كنند و آزمايشى را به نام «اختبار» بگذرانند.
وكيلى را كه ارسنجانى به عنوان راهنما انتخاب كرد «شريعت زاده» يكى از وكلاى معروف دادگسترى بود كه در ضمن وكيل قوام السلطنه هم بود. چون وكلاى برجسته نمى رسند همه كارهاى موكلين خودشان را انجام بدهند، كارهاى كوچكتر را به عهده شاگردهاى خود مى گذارند. شريعت زاده هم انجام كارهاى وكالتى كوچك قوام السلطنه را به ارسنجانى واگذار كرد و همين امر باعث آشنائى و نزديكى اين دو مرد شد. قوام السلطنه كه سال ها تجربه سياسى در مشاغل مهمى مانند منشى گرى مظفرالدينشاه، وكالت، وزارت، استاندارى و نخست وزيرى او را فردى «آدم شناس» كرده بود، از همان ديدار نخست از اين جوان كوتاه قد تيز هوش و كله طاس، و كله شق خوشش آمد به طورى كه وقتى در سال ۱۳۲۴ به نخست وزيرى رسيد، ارسنجانى ۲۳ ساله يكى از مشاوران مخصوص او بود و وقتى در سال ۱۳۲۵ اقدام به تأسيس حزب دموكرات ايران كرد، ارسنجانى ۲۴ ساله را در كنار رجال استخواندار و با تجربه اى چون سيدعلى اكبر موسى زاده، محمود محمود، سيدابوالحسن حائرى زاده، محمد ولى ميرزا فرمانفرمائيان و ديگران به عنوان عضو هيأت مؤسس حزب معرفى كرد مقامى كه مايه حسرت بسيارى از وزيران و رجال سياسى مُعمر آن زمان بود.
در مقابل، ارسنجانى هم كه مى دانست در «خراب آباد سياست ايران» نمى تواند بدون راهنمائى يك «پير» قدم بردارد، احمد قوام را به عنوان راهبر و راهنماى خود انتخاب كرد و در حزب آزادى را كه در سال ۱۳۲۴ تأسيس كرده بود و كارش نگرفته بود بست تا از دروازه بزرگ حزب دموكرات ايران داخل شود. او درباره قوام السلطنه به دوستان خود گفته بود: «آنچه را من در قوام مى پسندم شخصيت محكم و استوار اوست. قوام مانند ساير رجال در مقابل شاه «دست به شكم» نمى ايستد.»
ارسنجانى دهان بى چاك و بستى داشت. به جاى شكم كلمه ديگرى به كار مى برد و و بعدها وقتى به وزارت رسيد و اغلب ناچار مى شد در مراسم مختلف در حضور شاه بايستد، به سبك پير سياسى خودش دست ها را آزاد نگه مى داشت و از چسباندن دست ها در پائين شكمش خوددارى مى كرد. (ادامه دارد- ماجراى رد اعتبارنامه او در مجلس پانزدهم و سرانجام دوره وزارت و سفارت و علت مبارزه او با نسل بُز و چگونگى مرگ زودرس وى را در شماره آينده مى خوانيد.)
(برگرفته از كتاب شبه خاطرات، تأليف دكتر على بهزادى- جلد يكم).

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   • 
•   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •