|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده
حالا ديگر هم به روحانيون ميشود فحش داد و هم رسوايشان كرد
براى داغ كردن تنور انتخابات همه اجازه يافته اند كه پته همديگر را به آب بريزند
نقشه كشيدن دستگاه هاشمى و نظاميان براى هم
ماجراى نجات قاتلان كرمانى توسط مصباح يزدى
چرا قاليباف كه گل سرسبد دفتر آقا شده بود از چشم ها افتاد
بيخود فكر ميكرديم كه انتصابات شوراى نگهبان كه انتخاباتش نام نهاده اند كارى عبث است و بايد ولش كرد. حالا فهميده ايم كه انتخابات هزار حسن دارد اول آن كه دست حسن و حسين و اكبر و محسن و خلاصه همگى را رو كرده است. آن آقاى يك دست كه توى مجلس كمين كرده اسمش هم الياس است هر روز وظيفه خودش مى شناسد كه پته هاشمى رفسنجانى و فرزندانش را به آب بريزد، از دزدى هاى خارجى و سرقت فعلى در وزارت نفت.
آن يكى كه دارودسته هاشمى است بر خود فرض ديده كه دست بچه سپاهى ها را رو كند و از صبح تا شب درباره كسانى افشاگرى ميكند كه اوامر پدرخوانده را اجرا ميكردند و حالا دم درآورده اند و ميخواهند خودشان استراتژيست باشند و حسين بازجو كه تا همين پريروز شعار ميداد كه كسى حق ندارد به كسانى كه لباس پيامبر بر تن دارند از گل نازكتر بگويد حالا خودش شده شاكى روحانيت و مينويسد هر كس كه لباس تنش كرد كه احترام ندارد و چرا اصلاح طلبان به خاتمى رأى دادند و چرا حالا بعضى از آنها به هاشمى متمايل شده اند، بايد مملكت را دست جوانها سپرد.
و جالب اينكه درست همان موقعى كه حرف از جوانگرائى ميزند در دانشگاه علامه طباطبائى گير بچه ها ميافتد و كارى ميكنند كه با همه شقاوتى كه دارد بغض ميكند و بى سخنرانى ميرود.
محسن رضائى كه به نوكرى و فرمانبرى از روحانيت مفتخر بود و همين سه سال پيش كه پسرش رفت به آمريكا و همه اسرار خانوادگى را فاش كرد خودش افتاد به دست و پاى هاشمى تا نجاتش داد از گير دادن اين و آن و حتى پسرش را بخشيد كه باز هم برگردد و زن جوانش را كتك بزند، حالا شده است
مدعى روحانيت.
آخوندها كه تا همين حالا مفتخر بودند كه يك نيروى سپاه براى خود درست كرده اند و حكومتشان بيمه شده است با آشكار شدن خواب و خيالهاى سپاه در برابرشان صف كشيده اند و شاهرودى به نمايندگى از طرف روحانيت ميخواهد به مردم بفهماند كه همه بدكارى ها و آدمكشى هائى را كه در سال هاى اخير شده كار همين نظامى هاست و روحانيت دست پاك است. خلاصه روز محاسبه نزديك شده و همه نگرانند و به جان هم افتاده اند و ملت ايران هم به تماشا نشسته و هيچ علامتى نمى فرستد كه آيا در انتخابات شركت خواهد كرد يا نه. به همين دليل هم حكومت از سرتا پا به جلز و ولز افتاده اند كه هر كس را مى خواهيد قربانى كنيد اما مردم را به پاى صندوق هاى رأى بكشانيد چونكه اروپائى ها به ما گفته اند كه اگر انتخابات هم مانند مجلس هفتم و شوراها نمايشى باشد مطمئن باشيد كه آمريكا حمله خواهد كرد و هيچ ترديدى به خود راه ندهيد و هر كار ميتوانيد بكنيد تا به سرنوشت صدام دچار نشويد. اين پيام در شوراى امنيت ملى مطرح شده و همه شنيده اند.
دولتى ها و اصلاح طلبان به راه افتاده اند كه ديديد گفتيم حالا به ما راه بدهيد نجات مى دهيم آن دفعه نگذاشتيد. اين دفعه آدم شويد و بگذاريد. خط امامى ها راه افتاده اند كه اصلاح طلب ها فقط سروصدا و بالابردن توقعات عمومى را بلدند و نه معامله مى دانند و نه به دكان دونبش ما كه اسلامخواهى باشد احترام ميگذارند. تا به حال بهانه شان اين بود كه اصلاح طلبان دستورات نماينده امام زمان را اطاعت نميكنند و به همين جهت خدا و پيامبر را منكرند. اما حالا براى اينكه قاتلى به نام احمدى نژاد را كه براى گريز از مجازات به خارج فرستادند تا آسفالت بخواند رئيس جمهور كنند و در كنارش به غارت بيت المال مشغول شوند و شبها دستش بيندازند، با شعار بوى رجائى آمد دارند مهيايش ميكنند و در اين كار هيچ ابائى ندارند كه با خامنه اى هم سروشاخ شوند و به او پيام بدهند كه ما سرباز صفر آخوندها نيستيم. شما بخوابيد ما استراتژيست شده ايم. خلاصه خرتوخرى است در شهر كه كوچكترين اثرش هفت تير كشى آخوندآژان در متروست و از آن طرف تظاهرات مردم جنوب كه اعلام داشته اند بچه چوپانى به نام محسن رضائى با ما نيست و اگر پايش را بگذارد اين طرفها همان كارى را با او خواهيم كه با آباد و اجدادش كردند عربها.
زندگى نامه قاليباف
به عنوان يك نمونه نگاه كنيد به طنز زهرآگينى كه در سايت پاسداران عليه پاسدار باقر قاليباف كه حالا تيپ ژيگولى زده است نوشته شده: كه اولش درباره بچه عقب افتاده اى نوشته كه همه آرزوها را با هم داشت و رفت و با هر كلكى بود به آنها رسيد و بالاخره به خودش گفت بعد از اين ايام، يك روز به خودم آمدم و ديدم به همه آرزوهايم رسيده ام و سنگر به سنگر توانسته ام مدارج پليسى و دكترى و معلمى و خلبانى را فتح كنم. هرچه فكر كردم، هيچ آرزوى ديگرى به خاطرم نيامد و در كمال ناراحتى متوجه شدم كه دارم با كمبود آرزو و «بحران افتخار ملى» مواجه مى شوم. خيلى غصه خوردم كه ناگهان جرقه اى در ذهنم منفجر شد. رياست جمهورى! بله، من بايد رئيس جمهور شوم و هر طور كه شده بر روى آن صندلى داغ بنشينم.
و از آن زمان به بعد، من يك طور ديگرى شدم. از جمله متوجه شدم كه عينك ريبن بهتر از دوربين شكارى و كت و شلوار، بيشتر از لباس نظامى و كيف سامسونت، بهتر از اسلحه و كفش ورنى، بيشتر از چكمه به من مى آيد. اولين روزى كه چنين كسوتى را براى خودم مهيا كرده بودم، هنوز هوا تاريك و روشن بود و على رغم اينكه من ديگر نظامى نبودم، ساعت چهار صبح خودم براى خودم «بيدارباش» زده بودم. اين تيپ را كه زدم احساس كردم يك دفعه هوا روشن شد. اول فكر كردم كه حواسم نبوده و صبح شده اما بيشتر كه دقت كردم ديدم انگار به جاى آنكه روشنايى از بيرون به داخل اتاق بيايد، از داخل به بيرون مى رود! به خيال انفجار منور يا مين فسفرى، از زير تخت مسلسلم را بيرون كشيدم، اما خوشبختانه قبل از هر عملياتى متوجه شدم كه اين نور از كله خودم ساطع مى شود! بله... روشنفكر شده بودم... آنهم به چه راحتى!
روشنفكرى و دموكراسى و آزادى بيان و ميتينگ و پرسش و پاسخ خيلى خوب است، اما با رعايت كامل شرايط.
مثلا من با دانشجوها و آزاديِ حرف زدن خيلى موافقم، اما نه به صورتى كه وقتى آدم مى رود آنجا سخنرانى كند، هو كنند و سؤال هاى عجيب و غريب بپرسند و بگويند چرا گاز اشك آور زديد... و خلاصه آدم را ضايع كنند. همين دانشجوها اگر يك كم نظم و انضباط داشته باشند و اول خبردار بايستند و بعد به ستون چهار، حرف ها را گوش كنند و اگر هم گيرى داشتند از طريق مافوق رفع گير كنند، خيلى خوب است.
در دموكراسى هم بايد هر چيز سر جاى خودش باشد و تمامى افراد سرشان توى كار خودشان باشد. زندگى راحت و شايسته هميشه با اصل اعتماد به «قسم حضرت عباس» و اغماض «دُم خروس» حاصل مى شود و اگر جز اين باشد هم براى مافوق ها ناخوشايند است و هم ممكن است براى زيردستان دردسر درست كند. مثلا همين ماجراى وجود آنتن ده مترى در بالاى يكى از ستادهاى انتخاباتى بنده -كه بى شباهت به دم خروس نيست- در مقابل اين ادعاى صادقانه من كه هيچ استفاده اى از امكانات دولتى براى كانديداتورى ام نمى كنم- به حضرت عباس!- واقعاً ارزش چندانى ندارد.
(راستى گفتم عباس، ياد عباس كوتول افتادم. يادم باشد يك تلفنى به داداش بكنم ببينم ماجرا چى بوده) اصلا برخى كارها براى نظم و انضباط است والا مگر من به ماشين زانتيا و آنتن بيست مترى و كت و شلوار ميليونى احتياجى دارم؟ همه اش فداى دموكراسى، فداى آزادى.
اين هم كه من هميشه اصرار داشته ام، يك مقدارى روحيه نظامى بايد همه جا اعمال شود، منظورم همين نظم و انضباط است، و الّا اصولا من بيشتر از آن كه نظامى باشم، سياسى هستم. اصلا من از همان سال ۵۹ كه در سن نوزده سالگى نظامى شدم تا همين چند هفته پيش كه از آن فضا درآمدم، سياسى بودم؛ منتها چون فعاليت سياسى براى نظاميان ممنوع بود، من شب ها كار سياسى مى كردم و اندكى پيش از اذان صبح، كارهاى سياسى ام را تعطيل مى كردم و بعد از اذان نظامى مى شدم... حالا وضعيت برعكس شده!
الان هم كم كم زمان نيمه شب فرا مى رسد و من حالتى شبيه سركار سيندرلا داشته، بايد از كسوت سياست به درآيم و نظامى شوم. يادم باشد يك سرى به ستادهاى انتخاباتى ام بزنم.
افشاگرى هاى ديگر
قاليباف تيپ زده و مسلسل ها را پنهان كرده بود كه ناگهان ديد چه نشسته اى كه پسرخاله ات كه با وجود داشتن لباس آخوندى تو كرده بوديش قاضى عسگر نيروى انتظامى و هر كه را ميخواستى اعدام كنى به او مى سپردى و بعد هم كرده بوديش معاون نيروى انتظامى تهران بزرگ كار دستت داده است. اين پسرخاله سال قبل هم كه با لباس شخصى دنبال دخترى افتاده بود در كرج و با مقاومت خانواده دختره روبرو شده بود احمق اسلحه اش را درآورده و تير انداخته بود و نزديك بود شهر چند ميليونى را به هم بريزد كه براى جلوگيرى از آبروريزى به او گفتم مدتى سركار نيايد. اون هم دنبال عشقش بود گاهى با لباس مقدس روحانيت و گاهى با لباس مقدس پليس. اين دفعه كه قرار بود پول برساند به ستاد انتخاباتى در كرج در مترو با پسر جوانى روبرو ميشود و او را ميكشد.
اولش فكر كردم كه توطئه هاشمى رفسنجانى است و پسرش اين را ساخته تا خاله جانم تلفن كرد كه مردم ريخته اند و نزديك است حاج آقا را بكشند. دستور دادم به نيروى انتظامى كه دخالت كند اما دير شده بود و سربازان امام زمان دستگيرش كرده بودند. حالا ديگه به التماس افتادم به حاجى آقا محسنى اژه اى كه سخت و تلخ گفت اگر قتل عمد باشد مجازاتش اعدام است. گفتم حاج آقا اين خدمت ها كرده به اسلام كه نه گذاشت و نه برداشت و گفت از كى تا به حال فلان جاى پسر خاله ات اسم عوض كرده است. نه بابا جان با استفاده از لباس مقدس روحانيت دنبال دختر مردم افتاده و بعد هم برادره را با تير كشته كدوم اسلام. يك باره مثل اينكه دنيا در سرم خراب شد عجب كارى دادند دست من بچه هاى خودمان كه گفتند برو در رقابت هاى انتخاباتى حالا مردم گول ترا خورده اند و اصلا گذشته ها يادشان نيست و ميرويم و دولت را ميگيرم و على مدد.
مانده بودم چكار كنم كه ياد مرتضوى افتادم و به او تلفن كردم كه با وحشت گفت دست حاجى آقا اژه اى است و هيچ كارى از دست ما ساخته نيست من فقط ميتوانم جلو روزنامه ها را بگيرم كه خبرش چاپ نشود تا بروى پيش آقا و خودت رفع و رجوع كنى. سه چهار روز هم بنده خدا همين كار را كرد و هيچ روزنامه اى هم جرأت چاپ خبر را نداشت تا اين اينترنت پدرسگ وارد ميدان شد و خبرهائى داد كه ناگزير شديم از خاله جان خجالت بكشيم و ماجرا را فاش كنيم. بر پدر اين دنياى كثيف لعنت. هر كارى كه خودشان ميكنند هيچ صدا ندارد اما واى به ما فقير فقرا. خاله جان بگذار اين انتخابات بگذرد خودم در اداره زندان ها رئيسش ميكنم و پولى هم به خانواده اش ميدهم و تمام. حوصله داشته باش.
هاشمى و تهديدها
از جمله مواهب ديگر انتخابات باز شدن ماجراى دزدى هاى هاشمى رفسنجانى و بچه هاى اوست. با بيرون كردن محسن هاشمى از مترو كمى داشت ماجراها ميخوابيد كه چشمها متوجه ساختمان شيكى در خيابان مطهرى شد كه هشت طبقه است و مثل ساختمان هاى نيويورك است و هميشه هم در مقابلش چند تا پاچارو و ماشين هاى نو و هر كس نديده پارك است و مشتريان خارجى در حال رفت و آمد. اين جا همان جائى است كه الياس نادران نماينده يك دست سپاه در مجلس گفته ميلياردها تومان خرج تبليغات هاشمى را پرداخت كرده است يعنى شركت بهينه سازى سوخت وابسته به شركت نفت كه مديرعاملش مهدى هاشمى است.
قتل با اجازه
اما تصور نكنيد كه با اين حرفها كار روحانيت پايان يافته و يا تعطيل شده است. خير بالاخره قاتلان كرمانى كه سه سال است اين دست و آن دست مى شوند به دستور مصباح يزدى از مجازات معاف شدند. اين ها همان بسيجى ها بودند كه در دادگاه گفتند بعد از شنيدن سخنرانى مصباح احساس تكليف كرده و با استخاره آدم كشته اند. گزارشش را بخوانيد كه در جزوه دانشجوئى چكاوك روز متعلق به دانشجويان اراك نوشته شده است:
نجات عاملان قتل هاى محفلى كرمان از مرگ با اعتراض حقوقدانان و وكلاى دادگسترى روبرو شده است. اين ۶ نفر كه عضو پايگاه بسيج در كرمان بودند، دو زن و سه مرد را به عنوان مفسد ربوده و سپس آنان را در بيابان به قتل رسانده بودند.
راز اين جنايات كه به عنوان پاكسازى مفسدين اجرا مى شد، در پاييز سال ۸۱ با فرار يك مرد جوان از چنگ اعضاى باند فاش شد.
اين جوان به نام «هادى» كه مدت چند روز در شهر كرمان ناپديد شده بود، سرانجام به خانه شان برگشت و گفت: موقعى كه براى رفتن به محل كارم از يك خيابان خلوت مى گذشتم، ۶ جوان با يك اتومبيل جلويم پيچيدند و مرا دستگير كردند. آنها مرا به مخفيگاه شان بردند و گفتند تو فاسد هستى و بايد كشته شوى. همگى براى كشتن من سه بار از كتابى استخاره كردند اما خوب نيامد. بعد هم تلفن همراه مرا گرفتند و آزادم كردند. مأموران آگاهى براى شناسايى اعضاى باند ابتدا به رديابى اين تلفن همراه كه در دست يكى از ربايندگان بود، پرداختند و سرانجام موفق شدند از اين طريق هر شش جوان را در خانه يى واقع در كرمان دستگير كنند.
در جريان بازجوئى راز جنايات هولناك آنان فاش شد و همگى اعتراف كردند كه تاكنون ۵ نفر (۲ زن و سه مرد جوان) را به مزرعه يى كشانده اند و آنان را با طناب خفه كرده يا در استخر مزرعه غرق كرده اند. بعد اجساد اين قربانيان را در بيابان انداخته اند تا طعمه جانوران وحشى شوند.
براساس گزارش پليس، افراد باند، جوان ۱۹ ساله يى به نام مصيب را پس از ربودن به جاده هفت باغ در ۱۵ كيلومترى كرمان برده و پس از بستن دست ها، پاهايش و زدن چند سنگ بر سرش، پيكر نيمه جانش را در بيابان زنده به گور كرده اند.
دومين قربانى، جوانى به نام «محسن كمالى» بود كه پس از ربودن، او را در حوضچه مزرعه يى خفه كرده اند و جسدش را هم در كنار جسد مصيب درون گودالى انداخته اند. سومين قربانى زن ۲۸ ساله يى به نام «جميله» بود. او را هم در بيرون از شهر كرمان به باغ پسته برده اند و پس از خفه كردنش در حوضچه باغ پسته، جسدش را در بيابان انداخته اند.
عاملان جنايت در آخرين اقدام جنايتكارانه يك دختر و پسر را كه با هم نامزد بودند ربوده و آنها را در حوضچه باغ پسته خفه كرده اند.
عاملان اين جنايات با خود دستبند و بى سيم و سلاح كمرى داشتند و هنگام ربودن قربانيان، خود را عضو يك پايگاه معرفى مى كردند.
شگفت آور اينكه فرمانده نيروى انتظامى وقت كرمان به نام سردار جوركش براى اولين بار اعمال جنايت آميز اين شش عضو پايگاه بسيج را براى مطبوعات محلى كرمان افشا كرد اما رئيس كل دادگسترى كرمان اين افشاگرى را نادرست اعلام كرد تا اينكه سردار جوركش از سمت خود بركنار شد.
اولين دادگاه كرمان، عاملان اين جنايت را به قصاص و اعدام محكوم كرد و بالاخره پس از چند بار محاكمه در دادگاه هاى مختلف سرانجام آخرين دادگاه ۵ تن از متهمان را با توجه به رضايت اولياى دم از اعدام معاف كرد و تنها يكى از آنان به علت نگرفتن رضايت خانواده مقتولين به قصاص محكوم شد.
اعتراض به رأى
صدور اين رأى با اعتراض وكلاى مدافع خانواده هاى قربانيان روبرو شد. آنها معتقدند عمل مجرمانه متهمان به عنوان فساد در روى زمين تلقى مى شود و بايد به عنوان تبهكارانى كه افكار عمومى را با تشويش و دلهره روبرو كرده اند به اعدام محكوم شوند.
نعمت احمدى، وكيل مدافع خانواده يكى از مقتولان قتل هاى محفلى كرمان، رأى اين پرونده را داراى ابعاد ملى دانست و گفت: رأى صادره در اين رابطه رأيى شخصى نيست و بايد با درنظر گرفتن ابعاد ملى آن باشد.
نعمت احمدى در گفت وگو با خبرنگار حقوقى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره صدور رأى براى متهمان پرونده قتل هاى محفلى كرمان با ابراز تاسف از صدور چنين حكمى اظهار داشت: به حكم صادره اعتراض خواهم كرد. اين حركات توسط اين مجموعه مشتركا صورت گرفته و در قتل موكلم تمامى اين متهمان حضور داشتند، صدور حكم اعدام براى يك نفر ظلم مضاعف و دهن كجى به قانون و درنظر نگرفتن واقعيت موجود پرونده است.
وى تصريح كرد: اگر يك نفر به اعدام محكوم شده باشد، يعنى او به تنهايى مرتكب تمام اين اعمال شده است، اين از نظر حقوقى صحيح نبوده و به لحاظ حقوقى مشاركت است و مجازات آن براى تمام افراد اعدام است.
اين وكيل دادگسترى يادآور شد: اقدام اين افراد مصداق اخافه الناس و افسادفى الارض بوده و حتى اگر خانواده ها هم رضايت دهند، دقيقا مصداق محارب و مفسد را دارند زيرا كه عليه قوانين موضوعه مملكتى و امنيت يك شهر اقدام كردند و در پوشش لباس بسيجى به بسيجيان توهين كردند و در پوشش لباس مأموران امنيتى، امنيت شهر را به هم زدند.
احمدى خاطرنشان كرد: توهين اين متهمان به اجساد مقتولان سبب مى شود حتى اگر خانواده ها رضايت داده باشند ما متوجه شويم كه به اسلام و تعاليم اسلامى خيانت شده و قانون را زير پا گذاشتند.
وى ادامه داد: اين رأى، رأيى ملى است و رأى شخصى نيست و از صدور اين حكم متاسفم و به آن اعتراض مى كنم.
وكيل مدافع خانواده يكى از مقتولان قتل هاى محفلى كرمان گفت: در زمان دادگاه به كرمان ممنوع الورود بودم، اما ممنوع الورود به ديوان عالى كشور نيستم.
اين حقوقدان در پايان با ابراز اين عقيده كه هنوز هم مردم كرمان در وحشت هستند، خاطرنشان كرد: مگر مى شود يك شهر اين ميزان بى تفاوت باشد كه قتل هائى سريالى در آن صورت گيرد و مردم وحشت نكنند، اين توهين به مردم كرمان است.
چرا نجات از اعدام *
غلامعلى رياحى، يكى ديگر از وكلاى مدافع خانواده مقتولان پرونده قتل هاى محفلى كرمان گفت: هر چند تا ابلاغ رأى دادگاه اظهارنظر دقيق ممكن نيست اما به نظر مى رسد اشخاصى كه سردستگى و آمريت اين قتل ها را به عهده داشتند محكوميت كمتر از اعدام پيدا كرده اند، در حالى كه تنها مورد حكم اعدام عليه شخصى صادر شده است كه صرفا در اين قتل ها از او استفاده ابزارى مى شده است.
غلامعلى رياحى درباره رأى صادره براى متهمان پرونده قتل هاى محفلى كرمان و منتفى اعلام شدن بحث افساد فى الارض در اين پرونده گفت: متهمان اين پرونده در دادگاه كرمان هر ۶ نفر به اعدام محكوم شدند، بعد از تجديدنظرخواهى ديوان عالى كشور با طرح مسأله مهدور الدم بودن متهمان حكم اعدام را نقض كرد و پرونده به شعبه ديگر دادگاه عمومى كرمان ارجاع شد.
وى ادامه داد: دادگاه دوم نيز براى بار دوم مانند دادگاه نخستين حكم اعدام هر ۶ نفر را صادر كرد.
براى بار دوم پرونده به ديوان رفت و اين بار هم ديوان عالى كشور حكم اعدام آنان را نپذيرفت و پرونده به شعبه ديگر دادگاه عمومى كرمان ارجاع شد. در خلال تشكيل دادگاه اخير دادسرا در استان كرمان داير شد اما قاضى رسيدگى كننده به پرونده به معاونت دادسراى عمومى كرمان منصوب گرديد. اين وكيل دادگسترى يادآور شد: علاوه بر اين اشكالى كه به لحاظ تئورى مى توان مطرح كرد بحث صلاحيت قاضى صادر كننده حكم است. موضوع ديگر اين است كه چون حكم دادگاه دوم مبنى بر صدور احكام اعدام براى هر ۶ نفر مانند رأى دادگاه اول بود مطابق اصول دادرسى پرونده مى بايد به علت اصرارى بودن رأى دادگاه دوم در هيأت عمومى جزايى ديوان عالى كشور مركب از روسا و مستشاران كليه شعب ديوان مطرح شود كه به اين نحو عمل نشده است و دادگاه سوم در ماهيت، مبادرت به صدور حكم كرده است.
رياحى ادامه داد: حكم اين دادگاه از يك نظر داراى اهميت است و آن اينكه مانند دو دادگاه ديگر به ادعاى مهدورالدم بودن مقتولان ترتيب اگر داده نشده و با متهمان به عنوان افراد جنايتكار برخورد شده است. نقطه ضعف رسيدگى آن جاست كه بر جنبه عمومى جرايم ارتكابى و اثرات سنگين اجتماعى آن توجه كافى نشده است. وكلاى خانواده شاكيان همواره بر روى مسأله جنبه عمومى اين جنايات تأكيد داشتند و در مقابل وكلاى متهمان تلاش كردند اين قتل هاى سريالى را به صورت قتل هاى ساده جلوه دهند.
وى گفت: نتيجه اينكه هر چند دادگاه با وجود اعلام گذشت تعدادى از شاكيان از جهت جنبه عمومى متهمان را به چند سال حبس محكوم كرده است اما چون موضوع قتل ها به عنوان مصاديقى از قانون تشديد مجازات ربايندگان اشخاص تلقى مى شد سقف تعيين شده بايد تا حد اعدام بالا مى رفت و گذشت شاكيان نيز تأثير چندانى بر تخفيف مجازات ها نداشت.
اين حقوقدان خاطرنشان كرد: هر چند شخصاً به عنوان جزايى مفسدفى الارض اعتقاد حقوقى ندارم، اما به اين علت كه اين عنوان در قوانين جزايى ما وجود دارد، معتقدم قتل هاى محفلى كرمان مى تواند از مصاديق روشن اين عنوان جزايى باشد. محكوم شدن متهمان تحت عناوين غير از قتل هاى ساده اين اثر را داشت كه مطابق سوابق قضائى كشور قتل هاى ناشى از ربودن اشخاص مشمول قانون خاص بوده و عفوهاى عمومى و موردى شامل حال مرتكبان اين گونه قتل ها نمى شود.
رياحى افزود: در هر صورت به اعتقاد بنده به عنوان وكيل بعضى از اولياى دم موضوع اين پرونده از اهميت ويژه يى برخوردار است و اقتضاى اين را داشت كه قاضى رسيدگى كننده به پرونده حداقل درخصوص بعضى از متهمان حكم دادگاه دوم را اصرارى تلقى مى كرد و پرونده در هيأت عمومى جزايى ديوان عالى كشور مطرح مى شد. از نظر تناسب مجازات نيز تا ابلاغ رأى دادگاه اظهار نظر دقيقى ممكن نيست.
وى اظهارداشت: در يك تحليل كلى مى توان گفت سياست اتخاذ شده از سوى دادگاه هاى كرمان صرف نظر از اشكالاتى كه پيرامون رأى دادگاه سوم گفته شد، با شعبه ديوان عالى كشور اين تفاوت اساسى را دارد كه بر خلاف نظر شعبه ديوان عالى كشور ادعاى مهدورالدم بودن مقتولان از نظر دادگاه هاى كرمان قابل توجيه نبوده است و همين طور ادعاى بعضى از متهمان مبنى بر اينكه براى ارتكاب اين قتل ها مجوز شرعى كسب كرده اند نيز پذيرفته نشده است. در صورتى كه با استدلال ديوان عالى محكوم شدند و همين قسمت از رأى كه ارتكاب اين گونه اعمال را با توجيهات شرعى قابل قبول ندانسته و اعمال غير قانونى خودسرانه را تحت هر عنوان و خارج از چارچوب اختيارات دادگاه هاى صالح جرم و قابل مجازات تشخيص داده، نقطه قوت آن است.
رياحى تأكيد كرد: به عنوان وكيل بعضى از اولياى دم در طى فرجه مقرر قانونى به دلايلى كه گفته شد نسبت به رأى صادره اعتراض خواهم كرد.
سخنگوى قوه قضائيه نيز ديروز گفت: حكم صادره درباره متهمان هنوز قطعى نيست و مى توان به اين رأى اعتراض كرد.
براى همه مراحل افساد اعدام تعيين نمى شود
قاضى شعبه ۲۴ ديوان عالى كشور نيز گفت شكى نيست كه وقوع قتل هاى محفلى كرمان در جامعه ايجاد ناامنى كرد ولى اينكه اين ناامنى در حد افساد فى الارض بود شبهه وجود داشته است و به همين دليل قاضى از جنبه عمومى جرم متهمان را به حبس محكوم كرده است.
محمد صادق آل اسحاق، قاضى شعبه ۲۴ ديوان عالى كشور در ارزيابى از صدور حكم پرونده قتل هاى محفلى كرمان و منتفى اعلام شدن بحث افسادفى الارض و اخافه الناس در اين پرونده به خبرنگار حقوقى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: قتل دو جنبه خصوصى و عمومى دارد كه در جنبه خصوصى آن، اولياى دم مى توانند تقاضاى قصاص كنند يا با قاتل در مورد ديه مصالحه كنند اما جنبه عمومى تاثير منفى است كه قتل در جامعه دارد.
آل اسحاق خاطر نشان كرد: البته افساد فى الارض شدت و ضعف دارد و اين گونه نيست كه براى همه مراحل افساد، مجازات اعدام تعيين شده باشد و درمورد پرونده قتل هاى محفلى كرمان قاضى از آن جهت كه وقوع اين قتل ها موجب تجرى مردم و اختلال در نظم عمومى شده است، مجازات حبس را براى متهمان درنظرگرفته است.
وى افزود: در مورد اين پرونده خاص نيز چون اين شبهه وجود داشته است كه آيا عده خاصى كه در محفلى بودند دنبال شخص خاصى بودند يا نظرشان به همه بوده است و با توجه به اينكه حدود وقتى مورد شبهه قرار گيرد ساقط مى شود اين حكم از سوى قاضى صادر شده است.
آل اسحاق خاطر نشان كرد: به هرحال هر قتلى در شعاع خود ايجاد ناامنى مى كند اما بحث در اين است كه اين ناامنى صدق افساد مى كند يا خير و اين گونه نيست كه هر اخلالى در امنيت جامعه به حد محاربه و افساد برسد كه مجازات آن اعدام باشد.
|