|
از لابلاى متون
شخصيت علمى و ادبى مرحوم علامه قزوينى از نظر تقى زاده
(به انگيزه پنجاه و ششمين سالگرد خاموشى علامه قزوينى- ۶خرداد ۱۳۲۸)
«آقاى مدير محترم روزنامه اطلاعات- ديروز قصد كردم براى نشر در آن جريده شريفه مختصرى از بيان مقام بلند مرحوم علامه قزوينى و احساسات خودم بنويسم لكن اين حادثه عظيمه مرا چنان ملول و پريشان ساخته بود كه در خود قدرت تحرير نديدم. اينك امروز چند سطرى نوشته تقديم مى دارم و اميدوارم لطف فرموده آن را در روزنامه امروز درج فرمائيد.
وفات نابهنگام و غير منتظره علامه بى مثال آقاى ميرزامحمدخان قزوينى براى عالم علم و ادب و معرفت و فضل و كمال چنان ضايعه عظيمى است كه خارج از حيطه بيان اينجانب است.
آن مرحوم بلاشك و بدون ادنى مبالغه نه تنها در ايران عديم النظير بود بلكه به جرأت مى توان گفت در چند قرن اخير چنان محققى در مملكت ما به وجود نيامده بود و اگر سه چهار نفرى از حيث وسعت علم و فضل و احاطه در ادب و تاريخ و كثرت محفوظات و مطالعات مبسوط و طويل و عريض در اين چند قرن داشته ايم در عمق علم و تحقيقات دقيق و روح انتقادى و نهايت دقت و نقادى و سليقه عالمانه تحقيق، آن مرحوم بى مبالغه بى همتا بود و حتى بدون حقير شمردن مقام علمى بعضى فضلاى بزرگ عرب و ترك و هند كه ستاره هاى درخشان علم و ادب در شصت هفتاد سال اخير بوده و هستند گمان ندارم در مشرق زمين يعنى عالم اسلام هم كسى به علو مقام اين بزرگترين علامه مشرق كه آفتاب فروزان علم بود برسد. وى به حق و به معنى حقيقى و كامل كلمه افتخار اين مملكت و بلكه بزرگترين مايه فخر ايران و ايرانى بود و اگر بعضى كه دور از مساحت علم و افاضه او بوده و افتخار گذاشتن سر تعظيم شاگردى در پاى او نداشته اند اين اظهارات مرا مانند مبالغات هر روزه جمعى خودستا بشمارند فقط بايد گفت كاش كانان كه مقام فضل ترا نشناختند:
رويت اى دل ستان بديدندى
تا بجاى ترنج در نظرت
بى خبر دست ها بريدندى
براى بيان تاريخ زندگى و شرح فضائل و مقامات آن يگانه آفاق مقالات مشبعى لازم است. اينجانب بيش از چهل سال شرف و سعادت آشنائى و دوستى و بهره مندى از خوان فضائل او را داشته ام و هر سئوال و استفتائى داشتم فوراً جواب وافى و شافى كامل مى دادند.
اينجانب بدون آن كه نسبت به مشتغلينى در فنون ديگر فضاً يا اثباتاً چيزى بگويم در مورد آن مرحوم با توجه كامل به معنى حقيقى ادعائى كه مى كنم صريحاً مى توانم بگويم كه آن مرحوم تا آنجا كه من مى دانم تنها كسى بود از ايرانيان كه مى توان او را در محافل علمى مغرب زمين پهلوى علماى محقق بزرگ در فن مخصوص او گذاشته و به او افتخار كرد. اين سخن براى حقير شمردن قدر محققين نامدار خودمان نيست، بلكه گمان مى كنم خود آنها نيز بى مضايقه، عُلّوِ مقام آن اقيانوس فضل و فضيلت را تصديق دارند. اين ضعيف كه جز بضاعت مزجاة مايه اى از علم و ادب ندارم شايستگى ثنا و قدرشناسى از آن علامه بى مثال كماينبغى ندارم و بر محققينى مانند آقايان دهخدا و فروزانفر و همائى و اقبال و بهمنيار و نظاير آنان كثرالله امثالهم است كه در باب مدارج علمى آن ابوريحان و ابن خلدون عصر ما چنان كه سزاوار است حق سخن را ادا نمايند و اگر من چند سطرى مى نويسم فقط از لحاظ درس وظيفه دوستى صميمى ديرين است و بس.
علامه قزوينى مخصوصاً در علوم عربيه مقام شامخ و احاطه عجيبى داشت. در صرف، رضى و در نحو، ابن هشام اين عصر و در اخبار و سِيرَ تالى ابن هشام و واقدى و بلاذرى بوده، تاريخ مغول را به حد كمال احياء نمود و از ملل و نحل تاريخ فرقه اسماعيليه را تحقيق وافى كرد.
در اشعار عرب و عجم و ادبيات واقوال آنها احاطه عظيم بى مثال داشت. در لغت عرب ثانى اصمعى و تالى خليل بن احمد و در رجال و انساب خلفُ الصدق بلاذرى و سمعانى، در معرفت كتب ابن الندّيم عصر خود و محقق تر از حاجى خليفه بود بلكه او را در رديف اِلس انگليسى و بروكلمان آلمانى توان گذاشت و محقق تر از اين ها در علوم عروض مانند شمس قيس بود كه كتاب او را احياء كرده است. از علوم قديمه مانند حساب و هندسه و طب و نجوم بهره وافى داشت و از علوم جديده نيز مايه كافى اندوخته بود. زبان فرانسه را خوب مى دانست و به زبان هاى انگليسى و آلمانى به ميزان كافى آشنا بود. زبان سريانى را در آلمان فرا گرفت. در فقه و اصول نيز سال ها تحصيل كرده بود لكن شايد در هيچ چيز و هيچ مقوله و هيچ فضيلتى مزيت علامه قزوينى به پايه و سليقه تدقيق و استدلال و تقيد وى به درستى اظهارات خود و احتراز مبالغه و مسامحه و عدم خلط غثّ و سمين و اطمينان كامل بلكه قطعى از صحت دقيق مطلب و روش انتقادى او نمى رسد و اين طريقه انتقادى فوق العاده جدى و با علاقه وى به حدى بود كه گاهى در نظر مسامحه كاران افراطى و وسواسى تلقى مى شد و آن را مته روى ارزن گذاشتن مى شمردند. لكن حقيقت آن است كه فقط اين طريقه بايد ترويج شود و محفل علمى ايران به شدت محتاج اين سليقه است و از اين حيث ما بايد هميشه مديون و مرهون آن دانشمند بزرگ باشيم و خواهيم بود كه پيشرو و پيشوا و بلكه موسس اين طريقه در ايران بود و قطعاً از طرف فضلاى جوان مملكت پيروى خواهد شد.
دوست عاليمقام من از اين جهان چشم فروبست و در ساعت ۱۰عصر يعنى بعد از غروب روز جمعه ۶ خرداد ۱۳۲۸ هجرى شمسى كه به سليقه خود او بايد گفت مطابق ۲۸ رجب سنه ۱۳۶۸ هجرى قمرى و ۲۷ ماه مه ۱۹۴۹ مسيحى ما را به جدائى ابدى خود دچار نمود. خداوند او را غريق رحمت گرداناد و من در عزاى او تسليتى نمى يابم جز اين كه بگويم:
كاروان شهيد رفت از پيش
وانِ ما رفته گير و مى انديش
از شمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خرد هزاران بيش.
(مقاله مرحوم تقى زاده در روزنامه اطلاعات شماره ۶۹۴۳ مورخ يكشنبه ۸ خرداد ماه ۱۳۲۸).
|