مقام رهبرى تحمل كوچكترين انتقادى را ندارد. رهبرى خدايگانى است كه صرفاً بايد پرستيده شود. فقط رابطه خدايگان و بنده را مى فهمد. در زندان اوين بازداشتگاه هاى اختصاصى مدرنى براى خود تدارك ديده است: بند دو الف (۲ الف) (بازداشتگاه حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى)، طبقه اول بند ۲۴۰ (بازداشتگاه حفاظت اطلاعات قوه قضائيه)، و بخش ديگرى از بند ۲۴۰ كه بعضاً در اختيار حفاظت اطلاعات نيروى انتظامى قرار مى گيرد. در سلول هاى انفرادى اين بازداشتگاه ها از انواع و اقسام شكنجه هاى جسمى روحى براى «توبه نامه نويسى» زندانى استفاده مى شود (پرونده وبلاگ نويسان، پرونده زهرا كاظمى و پرونده نظرسنجى چند نمونه از به كارگيرى اين روش ها هستند). به طور طبيعى، هر نوع محدوديت جديد، يا حادثه اى جانى، براى نويسنده (گنجى)، فقط با دستور مستقيم مقام رهبرى امكان پذير خواهد بود. بدين ترتيب مسئوليت مستقيم كليه اقدامات با شخص آقاى خامنه اى است. اعترافات و پشيمانى سلول انفرادى هيچ ارزشى ندارد.
حبس طولانى نويسنده، يكى از مواردى است كه نشان مى دهد «مردم سالارى دينى» مورد ادعاى رهبر، در مقام عمل چه در انبان دارد. نه تنها پروژه قتل هاى زنجيره اى، بلكه شكنجه متهمان آن پرونده و قتل زهرا كاظمى نشان داد كه مردم سالارى دينى مورد ادعا اگر امكان و فرصت تحقق بيابد، چه بهشتى خواهد آفريد! نمايش هاى تلويزيونى وبلاگ نويسان، گوشه كوچكى از تمناى رسيدن به هدف از طريق روش هاى استالينى بود. شايد سر به نيست كردن نويسنده، رهبر را خشنود سازد، اما چه باك از مرگى كه در راه آزادى و رعايت حقوق بشر باشد. «بازى با مرگ» بسيار زودتر از اين ايام آغاز شد. با جنايت نمى توان جلوى سيل آزادى را گرفت.