|
فرناز قاضى زاده
گفتگو با سيمين بهبهانى:
شاعر «دوباره مى سازمت وطن» و نوميدى؟
سيمين بهبهانى، شاعرغزل سراى معاصر، هميشه دل اميدوارى داشت. شعرهايش و تندترين شعرهايش لمحه اى اميد دارد، مدت هاست نگرانى براى نسل جوان او را هم به ميدان سياست كشانده است، هفته پيش با امضاى بيانيه اى همراه با ششصد تن ديگر نشان داد كه دلش شور مى زند و از شرايط عمومى كشور ناراضى چنان است كه نوميد فرياد برداشت كه در انتخابات شركت نمى كنم.
خانم بهبهانى در گفت و گوى كوتاه تلفنى با نشريه اينترنتى روز «دلايل خود را براى حضور در كنار ساير امضا كنندگان اين بيانيه اعلام كرده است.
|
|
|
-چه شد كه اين روزها بيشتر وارد فعاليت هاى سياسى شده ايد؟
-فعاليت سياسى نكرده ام، فقط به نداى دلم پاسخ گفتم. به اين كارى ندارم كه چه كسانى چگونه فعاليت هائى دارند، اما من براى اين انتخابات اعتماد لازم راندارم.
-چه اتفاقاتى اعتماد شما را سلب كرد؟
-اتفاقات زيادى هست. ما دفعه پيش به آقاى خاتمى رأى داديم. اما آقاى خاتمى نتوانستند كارى انجام دهند. من به ايشان حق مى دهم، چون اختيارات لازم رانداشتند. بعد از اين هم هر رئيس جمهورى سر كار بيايد همين مشكلات را دارد. من حاضر نيستم يك بار ديگر رأى بدهم، مگر اينكه اختيارات رئيس جمهور در قانون بازنگرى شود. قانون اساسى موجود نياز به بازنگرى دارد و بايد درآن تغييراتى ايجاد شود. البته اين تغييرات نبايد با عجله و از سر بى مسئوليتى انجام گيرد.
-آيا اتفاقات سال هائى كه گذشت در سلب اعتماد شما نقش داشتند؟
-قطعا! ما سال هاى سختى را گذرانديم. سال هائى را داشتيم كه نويسندگان سلاخى شدند. نويسندگان را به طور نمادين با طناب خفه كردند. اين اتفاق براى ما سمبليك بود. خفه كردن يعنى اينكه هيچ صدايى را نمى خواستند از آنان بشنوند. تفضلى، زال زاده، غفار حسينى، مختارى، پوينده و ديگران همه قربانيان سالهاى ۷۶ به بعد بودند. فروهر ها را سلاخى كردند كه خانم فروهر خود يك نويسنده و شاعر بود. اينها كم اتفاقاتى نبودند، ما بعد از آن ۱۸ تير ۷۸ را داشتيم كه سركوب شديد دانشجويان بود ولطمه ها وآسيب ها به خانواده آنان ومردم رسيد و جو را به شكل وحشتناكى غيرقابل تحمل كرد. رئيس جمهور بدون اختيار بود وقدرت هاى سركوب ازجوانب پيدا مى شدند. اينها همه وضعيتى را ايجاد كرد كه دست خاتمى را از اصلاحات كوتاه كرد. بسيارى ازروشنفكران ونويسنده ها به زندان افتادند. جبارى در زندان بود و زرافشان هنوز هست. يوسف عزيزى بنى طرف هم هنوز در زندان است. اينها همه موجبات دلسردى ما را پديد آورد.
-به عقيده شما اين دلسردى در نسل شما كه دنيا ديده هستيد به وجود آمده يا در نسل جوان هم هست؟
-من اصلاً در نسل جوان يك نوع بى تفاوتى عجيب و بسيار مخرب مى بينم. دانش آموزان و دانشجويان و تحصيل كردگان جوان وبيكار دچار يك بى تفاوتى غم انگيز هستند و به هيچ چيزتوجه و اميدى ندارند. به اندازه گنجشكى كه لانه امنى براى خودش تهيه كند، كمترين اميدى به آينده اش ندارند. ما در اين مملكت، فقر و فحشاء واعتياد داريم. بيشتر جوانان مملكت، هرويين را ارزانتر از سيگار در دسترس دارند. من بيش از هر چيز نگران مواد مخدر هستم كه دارد نسل جوان را نابود مى كند.
-به نظر مى رسد كه ارتباط نزديكى با نسل جوان داريد، اين ارتباط چگونه ايجاد شده است؟
من معلم بودم و ازروزگار خيلى جوانى اين كار را شروع كردم. وقتى كه بازنشسته شدم اين خوى معلمى در وجود من باقى ماند. من هميشه نگران وضع موجود بودم، تا مغزم كارمى كند اين نگرانى را با خودم دارم. همانطور كه در دوباره مى سازمت وطن» سروده ام: «اگر چه پيرم، ولى هنوزمجال تعليم اگر بود، جوانى آغاز مى كنم، كنار نوباوگان خويش.» شعرمن شعر حقيقت است و هيچ وقت خلاف آنچه در وجودم بوده شعرى نسروده ام. وقتى مى گويم كنار بچه ها هستم، اگر در كورى مطلق باشم بازهم بار مسئوليت بر دوشم است.
-وقت شما روزها به چه كارهايى مى گذرد؟
-وقت من به كار شعر مى گذرد. مشغول جمع آورى كارهاى جمع نشده ام هستم. من وقت زيادى ندارم. سنين كهولت را مى گذرانم و هيچ معلوم نيست كه تا چه وقت بتوانم كار كنم. بايد با سرعت به جمع آورى كارهايم برسم.
-آيا در چاپ كارهايتان هم با مشكلى مواجه هستيد؟
-مشكل سانسوركه هميشه هست، برخى از شعرهايم اجازه چاپ پيدا نكرده، اما اين روزها خود سانسورى هم در اهل قلم به وجود آمده. بنابراين سانسور هست، خود سانسورى هم هست. من مقدارى كار دارم كه چاپ خواهد شد. در حال جمع آورى نقد ونظرها، مقالاتم در روزنامه ها، داستان هاى كوتاهم و خاطراتم هستم.
از سايت «روز»
|