Nimrooz
Vol. 17, No. 835, May 27, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۵ - جمعه ۶ خرداد ۱۳۸۴
احمد شيرازى- از پشت دريچه رو به ديدارگاه ها
جريان «مشكوك» پيرامون يك زندانى سياسى سرشناس!
003390.jpg
شيرازى
در كنار «انتخابات» و عابد و زاهد شدن گربه مربوطه، موضوع آزاد كردن برخى از زندانيان سياسى سرشناس، مانند موضوع «تعليق سازى» در حلقه محارم رژيم ولائى مورد چك و چانه زنى طرفين قرار گرفته است. منتها مى خواهند ترتيبى بدهند تا وانمود بشود كه آن زندانيان نه تنها توبه كار شده، بلكه دوباره به زير يكى از «دوبال نظام» برگشته اند. قضيه از اين قرار است كه يك پايگاه مثلاً خبرى بنام «آفتاب» وصل به هاشمى رفسنجانى و مجمع تشخيص مصلحت نظام نخست خبر از شدت گرفتن بيمارى اكبر گنجى زندانى داده است. پايگاه خبرى ديگر بنام خط نهم كه به احمدى نژاد شهردار تهران متصل است خبر جعلى داده است كه اكبر گنجى در فرصت مرخصى از زندان رفته است به ديدار هاشمى رفسنجانى و ضمن اظهار هوادارى از او، گفته است هر چه نوشته در دفاع از رفسنجانى بوده است!
مى دانيد كه اكبر گنجى روزنامه نگار زندانى با وجود آن كه از بطن «انقلاب» زاده شد و در بساط حكومت و نظام اسلام پناهان بازى كرد، فرزند ناخلف «انقلاب» از آب درآمد. او آموزه هاى تباهى آور و ويرانگر برآمده از آن بساط را يكسره وانهاد و خود كُوس آزادى و دمكراسى و حقوق بشر را به صدا درآورد. عمر كوتاه روزنامه نگارى و كوشائى سياسى او دستكم در اين مورد گواهى مى دهد.
بخش عمده نوشته هاى او در دو مجموعه «تاريك خانه اشباح» و «عالى جناب سرخپوش» و «عالى جنابان خاكسترى» چونان يك سند تاريخى است هم از حيث فاش كردن بخش عمده اى از تبه كارى هاى كانون هاى قدرت و ثروت در هرم حاكميت جمهورى اسلامى، هم به لحاظ ارزيابى هايش از كنش و منش آزادى ستيز رژيم ولائى. اين كار را هر قهرمان ديگرى در ميان ما به ويژه دور افتادگان از زادبوم اسلامى! انجام داده باشد، دست مريزاد دارد و سزاوار سپاس گذارى حال و آيندگان است، ولى روا نيست كسى يا كسانى از ما وضعيت دردناك افرادى مانند اكبر گنجى را ناديده انگاريم يا برپايه برخى تعلقات فردى و گروهى خويش او را مورد داورى قرار دهيم. گنجى روزنامه نگار منتقد و كوشنده سياسى و هوادار آزادى و حقوق بشر بوده است و همين منش و گرايش گناه نابخشودنى او نزد فقهاى حاكم تلقى شده است.
در ديدارگاه اخبار روز، ديدم هم ميهنى با امضاء رضا ولى زاده به كنايه نوشته بود «گنجى چتر ندارد، شليك كنيد». آن طور كه از آن مطلب دستگيرم شد كسانى از اهل درون و بيرون ايران برپايه گمان پرورى، خودپسندى، اختلاف در باور سياسى يا حساب هاى ديگر دارند به سوى اين زندانى شليك مى كنند، به خصوص آن كه «مانيفست جمهورى خواهى» نوشته و خط سياسى اش با خط آنها نمى خواند! برخى بيشتر از اين سو گفته اند، نه آقا، باور نكنيد، اينهم از خودشان است. مگر مى شود توى زندان بود و نويسندگى كرد؟ دارند او را به نام زندانى سياسى به ما قالب مى كنند تا ارزش جان فشانى هاى شبانه روزى ما در راه آزادى و حقوق بشر و دمكراسى را كمرنگ كند. اكبر گنجى به گفته آن هم ميهن با نوشتن مانيفست آخرين شليك را به خودش كرده است. يعنى باورها و انديشه ها و مشى سياسى و اجتماعى پيشين خويش را نفى كرده و به صف مردمان در طلب آزادى گام گذاشته است. علاوه بر آن آزادى و حقوق بشر ستيزى رژيم ولائى را مدام به نقد كشيده، به آن اعتراض كرده و از شرارت و تبه كارى سازمان يافته دكان داران دين پرده برگرفته است. آن هم نخست به عنوان يك شهروند، بعد به عنوان يك روزنامه نگار مسئول و يك كوشنده سياسى وفادار به راه و رسم آزادگان و خواهان رستگارى ميهن و مردمانش. مانند نه چندان بسياران كه از اين راه رفتند و پيامدهاى خطرناكش را نيز با جان خود خريدند. صحبت بر سر قهرمان هائى است كه به جامعه و مردم خويش مى آموزند كه قهرمان خويش باشند و بر سرنوشت و زندگى خود حاكم گردند. آنها كه خود شوربختانه هنوز هم بايد در گردونه تبه كارى حاكمان، محو شوند و از پاى بيفتند تا كى و كجا فروغ آزادى بر دمد. از پيشاهنگان دوران جديد، همين كسان هستند كه اكنون يا مانند اكبر گنجى دربندند يا در هيأت زنان و مردان و جوانان آزاده ايرانى زير سايه سنگين استبداد، در كار و پيكار و تكاپو براى آزادى و حقوق بشر هستند. زندانيان اما تاب و توانى بيكران ندارند. درد زندانى بودن در جوار ولايت پيشگان به گواهى جان بدر بردگان از دخمه هاى هولناك جمهورى اسلامى، بسيار جانكاه و سنگين است. روزبروز هم روح را مى خراشد و هم جسم را مى فرسايد. به چه جرم و جنايتى؟ به خاطر فاش كردن جنايت ها، اعتراض به جنايت كاران واقعى و به صدا درآوردن طبل رسوائى آنها. قاموس ولايت پيشگان اين موارد را اخلال در امنيت كشور و تشويش اذهان عمومى معنى مى كند و مردمان را به سبب آنها به بند مى كشد. در سال هاى مافى و در دادگاه هاى بلخ مانند محكمه خلخالى و لاجوردى و محمدى گيلانى و شكنجه گاه هاى آشكار و نهان، اين جور امور جز محاربه با خدا و رسول خدا و نهايتاً «ارتداد» به شمار مى آمد و مستوجب مرگ بود. پيشرفت و بهبود در كارداوران الهى- عبادى اين بوده است كه به سبب محذورات حكومتى، عجالتاً اينگونه ترم هاى حقوقى را به كار نبرند و با عنوان هاى مستعار و ظاهراً توجيه پذير مردم معترض و آزاديخواهان را له كنند و از سر راه خود بردارند. اوضاع مساعد نيست وگرنه به گفته آن آخوندى كه چندى پيش گفت احكام اعدام بسيارى آماده است، شاهد يك فصل ديگر از وحشى گرى هاى سينه چاكان الهى- عبادى ولائى مى بوديم. آخرين مورد كه اتفاقاً دو تن از مسلمانان ناب را آماج گرفته بود «ارتدادى» بود كه به يوسفى اشكورى و هاشم آغاجرى چسباندند و مدتى ايشان را زير شمشير تيز اسلام نگه داشتند، بعد كه ديدند هوا پس است، كوتاه آمدند. يوسفى اشكورى خلع عنوان و لباس شد. چند سالى را در زندان گذراند و اخيراً كه بيرون آمد، نخستين حرفش اين بود كه آن لباس را درآوردم و راحت شدم!
اكبر گنجى در اين ميان وضعيت ديگرى يافته است. او را مى بايست بدون قيد و شرط آزاد كنند. اگر امكان داشت و همانگونه كه احمدى نژاد شهردار تهران جعل كرده است وانمود مى كردند اكبر گنجى نه تنها «توبه» كرده بلكه در حال ايمان آوردن به عالى جنابان سرخ و خاكسترى است. اكبر گنجى اخيراً با موضوع تحريم انتخابات و نافرمانى مدنى، دفتر دوم «مانيفست جمهورى خواهى» خويش را انتشار داده و در مقدمه آن پيش بينى كرده است كه اين كار هزينه هاى جديدى براى نويسنده به ارمغان خواهد آورد. او آشكارا على خامنه اى را هدف گرفته است و با يادآورى اين كه سه بند زندان اوين در اختيار سه نهاد قضائى و اطلاعاتى و امنيتى رژيم اسلامى است و اشاره به شكنجه هاى روحى و جسمى كه در آنجا در مورد زندانيان به كار مى رود مى نويسد: «هر نوع محدوديت جديد يا حادثه اى جانى براى نويسنده فقط با دستور مستقيم مقام رهبرى امكان پذير خواهد بود». او اعمال فشار به منظور اعتراف و ابراز پشيمانى را بى ارزش خوانده و نوشته است شايد سربه نيست كردن نويسنده، رهبر را خشنود سازد اما چه باك از مرگى كه در راه آزادى و رعايت حقوق بشر باشد. بازى مرگ بسيار زودتر از اين ايام آغاز شد. با جنايت نمى توان جلوى سيل آزادى را گرفت. مطمئن باشيد كه افق آزادى گشوده خواهد شد و فرزندان ايران زمين در آينده اى نه چندان دور شاهد نظامى ملتزم به حقوق بشر خواهند بود.
اكبر گنجى كه اين نوشته در سايت اخبار روز با امضاء او نقش بسته است، مقدمه را با شعر معروف سيف فرغانى به پايان برده است. (هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد!)
اين نوشته به دنبال آن خبرى كه در سايت احمدى نژاد شهردار تهران (كه به تير خلاص زن معروف است) آمده است، خبر از بازى پيچيده اى مى دهد كه بر سر موجوديت اكبر گنجى يا در پيرامون ماجراى او شروع شده است.
در اين زمينه مى توان درنگ كرد، اما جاى ترديد نيست كه او يك زندانى سياسى پايدار و وفادار به مبانى نظرى آزاديخواهى و دمكراسى است و از همين رو آماج خشم و كين نو دولتان و نوكيسگانى است كه زير چتر انتخابات رياست جمهورى، خواب هاى طلائى براى آينده سياسى خويش مى بينند. جريانى «مشكوك» اگر در ميان باشد از درون همين جريان اصلى سر بر مى كشد. آزادى بى قيد و شرط اكبر گنجى و ساير زندانيان سياسى صد البته آن جريان مشكوك را خنثى خواهد ساخت. وظيفه كوشندگان و مدافعان حقوق بشر است كه از تكاپو و تلاش درباره اهميت بخشيدن به آزادى اكبر گنجى و همه زندانيان سياسى بازنيايستند و از دولت خاتمى و دستگاه قضائى جمهورى، خواستار آزادى فورى زندانيان سياسى بشوند.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •