Nimrooz
Vol. 17, No. 835, May 27, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۵ - جمعه ۶ خرداد ۱۳۸۴
منصور پويان
تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۲۳
داستان اسفنديار؛ شاهزاده جوان و جوينده تاج، يكى از بزرگترين تراژدى ها در ادبيات ايران زمين محسوب مى شود.
نگه كن سحرگاه تا بشنوى
ز بلبل، سخن گفتن پهلوى
همى نالد از مرگ اسفنديار
ندارد به جز ناله زو يادگار
اسفنديار در چنبره آرمان ها گرفتار آمده است، او از آرمان هاى خود كمتر حرف مى زد و بيشتر با سلحشورى در رزمگاه ها و با پشت سر گذاشتن هفت خوان ها، بر آن است تا صلاحيت و توانمندى خود را براى اداره امور مملكت به ثبوت برساند. از آنجا كه آرمان هايش، چالشى در برابر دستگاه كهنه و فاسد حكومت پدر قلمداد مى شوند، او از ابراز نظرگاه ها و رهيافت هايش مى پرهيزد. در عوض، او مى كوشد تا با اثبات لياقت و كاردانى هاى خود در صحنه هاى جنگ، پدر را به تفويض قدرت به خود وا دارد.
اسفنديار قدرت سياسى را براى اجراى اصلاحات و تحقق آرمان هايش احتياج دارد. او انديشمندى است معطوف به قدرت. چنين مى پندارد كه كسب قدرت سياسى، اولين پله اى خواهد بود براى راهيابى به آرزوهايش. در ميانه اين سوداورزى ها، گشتاسب شاه آخرين شرايط واگذارى حكومت به اسفنديار را اسارت رستم قرار مى دهد:
كه چون اين سخن ها به جاى آورى
زمن نشنوى زين سپس داورى
سپارم بتو تاج و تخت و كلاه
نشانم بر تخت بر پيشگاه
*
ساده انديشى و تزلزل روحى در برابر پدر موجب مى شود كه اسفنديار به دام توطئه بيافتد. او در برابر پدر (بخوان نيروى مصلحت و سنت) متزلزل و ناتوان است و نمى تواند انديشه هاى نوجويانه خود را بى پروا در معرض قضاوت افكار عمومى و صاحب نظران قرار دهد. اسفنديار نمى خواهد نيروى سنت و صاحبان قدرت را عليه خود برانگيزاند. لذا او از طرح نظراتش جلو مى گيرد و با تسليم در برابر درخواست هاى اجرائى پدر بر آن مى شود تا گشتاسب شاه را به تفويض مسالمت آميز قدرت به او تشويق و يا وادار سازد.
با همه هوشيارى، اسفنديار در پايانه هر ديدار و گفتگو با شاه، سياست تمكين خود را يادآور مى شود:
وليكن ترا من يكى بنده ام ‎/ به فرمان و رأيت، سرافكنده ام
اين گسيختگى و دوگانگى؛ يعنى انديش ورزى نوجويانه از يك طرف و روحيه مماشات در برابر وضع موجود از طرف ديگر همانا جانمايه اين تراژدى است. اسفنديار دلاور، آرمانخواه و نوگراست. آنچه نقطه ضعف اساسى اوست، نه چشم ها بلكه اين باور است كه امكان انتقال مسالمت آميز قدرت به او مُيسّر است. اسفنديار به وعده هاى توخالى پدر هر بار دل مى بندد و باز درس نمى آموزد. او در اجراى فرمان شاه؛ يعنى در دست رستم بند نهادن، آنچنان ساده انديش است كه از رستم انتظار دارد كه فرمان شاه را گردن نهد و خود را تسليم كند. اسفنديار در ديدار با رستم مى گويد:
تو خود بند بر پاى نِه بى درنگ ‎/ نباشد زبندِ شهنشاه ننگ
رستم همه درهاى آشتى را مى كوبد، ولى نتيجه اى مثبت نمى گيرد. سرانجام، سيمرغ به درخواست زال، از ژرفناى مينو احضار مى شود تا مددكار رستم گردد. رستم به كنار دريا مى آيد تا رمز و راز پيروزى را از زبان سيمرغ بياموزد. سيمرغ بر درخت هميشه سر سبز گزى در كرانه كوير و بر كناره دريا فرود مى آيد. سيمرغ گره از كار رستم مى گشايد و راز چشم هاى ضربه پذير اسفنديار را برملا مى كند.
*
اسفنديار آرمانخواهى سلحشور بود كه به احتضار و سقوط لامحاله رژيم فاسد و توتاليتر (تماميت خواه) پدر پى برده بود. اما او حاضر نبود كه پرچم نوانديشى را برافرازد و مطمئن باشد كه خِرد جمعى و وجدان عمومى، راهبرد او را برخواهد تابيد و او را در تحقق آرمان هايش يارى خواهد داد.
اسفنديار در برابر پدر يعنى در برابر نيروى سنت ضعيف النفس است. او در عين حال در چرخه سيستم و در دستگاه حكومت گرفتار است. اسفنديار مغموم ما، تنهاست و در درون با بحران انديشه هاى آرمانى خود دست و پنجه نرم مى كند.
او راجع به جامعه آرمانى خود احتياط كارانه سكوت روا مى دارد و كسى را محرم اسرار در طرح آرزوهاى بلند بالاى خود نمى بيند. اسفنديار انديشه هايش را نمى شناساند و از عيان ساختن گفتمان هايش پروا دارد. اين عدم رأى زنى و نقادى؛ يعنى اهمال در طراحى انديشه ها و در ايجاد پايگاهى جمعى و گروهى براى گفتمان هايش، همانا نقطه ضعف بصيرتى اسفنديار و ضربه پذيرى او را تشكيل مى دهد.
اسفنديار دغدغه تغيير و تأثيرگذارى دارد و تنها راه تحقق آرمانهايش را در تبعيت از نظام تا انتقال مسالمت آميز قدرت به خود تلقى مى كند. او بر آن است تا پدر را با برآوردن و به اجرا درآوردن همه مطالباتش به انتقال مسالمت آميز قدرت سياسى به توافق وادارد. اگر چه اسفنديار در كسب قدرت سياسى بيقرار است و خود را با كفايت نيز برمى شمارد؛ ولى نمى خواهد در برابر حكومت دينى قد علم كند و خود را با آن در حالت مقابله قرار دهد. بنابراين، اسفنديار از طرح انديشه ها و نقطه نظراتش طفره مى رود و به چالش طلبيدن نظام موجود را برنمى تابد. آنچه اسفنديار از درك آن عاجز است اين است كه: از سنت و تعصب نمى توان به نوگرائى و خردگرائى به طور خزنده و به طريق مصلحت آميز گذر كرد. نيروى سنت را از طريق تسليم در برابر مطالباتش نمى توان آنچنان در تنگناى انزوا قرار داد كه انتقال قدرت از كهنگى به نوآورى به طور مسالمت آميز صورت تحقق پذيرد.
اسفنديار گذشته و سنت و فرهنگ را انديشمندانه نمى كاود؛ بلكه عجولانه خواستار انتقال قدرت است تا بعد دلاورى هاى خود را در صحنه نوسازى به منصه ظهور برساند. غافل از آن كه در عرصه انديشه، دلاورى ها همانند دلاورى هاى رزمى فردگرايانه و عملياتى نيست. دلاورى در عرصه انديشه مستلزم تلاش جمعى و راهيابى هاى گفتمانى است.
اسفنديار آرمانگراست؛ اما متفكرى نيست كه در مورد نواقص نظام سياسى مملكت و در مورد راهيابى هاى جديد ارائه طريق نمايد. بايد خاطرنشان شد كه اين همان فقدانى است كه قريب به اتفاق اسفنديارهاى ما را در يكصد ساله اخير خصلت نمائى مى كند. اسفنديارهاى زمانه ما، راهيابى هاى روشنفكرانه را به صف بندى هاى سياسى تنزل مقام دادند. حكومت و مسأله قدرت سياسى تنها دغدغه خاطر و معضل فكرى آنان را تشكيل مى داد. از نقطه نظر اين نگرش عاميانه و در عين حال مبارزه جويانه، قدرت سياسى و دست يافتن به ماشين حكومتى، پيش شرط هرگونه فعاليت به منظور تغيير وضع موجود محسوب مى شود.
بارى، اسفنديار پرسش فلسفى ندارد و از آنجا كه تسخير قدرت تنها دلمشغولى اوست، بنابراين تفكر او فلسفى نيست. او ناپُرسا و نَيَنديشاست؛ چرا كه پايبندى هاى ايدئولوژيكى و آرمانخواهى هاى او مانع از آن است كه بر روزمرگى فائق آيد و نقاط تاريك، فرسوده و يا بيمار فرهنگ و رفتار جامعه ايرانى را مورد پرسش و شناسائى قرار دهد. او تك نفره بر آن است تا نظام شاهنشاهى را پس از قبضه قدرت به مدد اراده و آرمان هايش اصلاح نمايد.
*
رژيم گشتاسب يك رژيم تماميت خواه و مستبدانه است كه نوزائى و نوآورى را برنمى تابد. اسفنديار اين حالت سترونى و انقياد نظام حاكم را مى فهمد و مى خواهد كه نوسازى و نوآورى كند. بدين معنى، پس اسفنديار نماد نوخوائى و توسعه است. اما مشكل اسفنديار آن است كه به دام توطئه پدر (بخوان سنت) مى افتد.
رستم براى درخواست پدر؛ يعنى دست بسته به تسليم آوردن رستم، پشيزى اعتبار و حقانيت قائل نيست. او حتى ظن دارد كه اجراى اين درخواست منجر به تفويض مقام شاهى به او شود. تراژدى اسفنديار بر اين پايه استوار است كه او عليرغم اين روشن بينى ها به دام توطئه پدر و صاحب منصبانى مى افتد كه او را به اجراى اين فرمان تشويق مى كنند. برخى صاحب منصبان و گروه هاى متنفذ حتى به او نويد مى دهند كه اجراى فرمان پدر موجب فرو افتادن پرده ها و ضايع شدن فرّه ايزدى از گشتاسب شاه خواهد شد. آنها مى گويند كه سلب مشروعيت شاه، مسأله انتقال حكومت را به ضرورتى بلافصل تبديل خواهد كرد. اين اطرافيان همگى معترفند كه اسفنديار واجد فرّه ايزدى است و در گسترانيدن داد و آباد، دلاورى ها و شايستگى هاى بسيار از خود نشان داده است.
پاشنه آشيل اسفنديار؛ يعنى همانا ضربه پذيرى چشم هايش، بر اين پايه استوار است كه در اين تراژدى، اسفنديار به دام توطئه مى افتد و ديده بصيرت بين خود را از دست مى دهد. او اجراى فرمانى را مى پذيرد كه به كُنه نامحقانه و ناعادلانه آن واقف است. اسفنديار به خوبى واقف است كه رستم و خانواده پهلوانى او هميشه در خدمت پاسدارى از فرّه ايزدى شمشير كشيده اند و دلاورى ها در حق مُلك و ملك روا داشته اند.
اسفنديار همانند هملت در تراژدى شكسپير، نماياننده كسى است كه تحت تأثير محيطى توطئه آميز، دامن عقل سليم را وامى نهد و در جهت تحقق آرمان هايش به دام سنت مى افتد. او تحت تأثير فشارى قرار مى گيرد كه او را به اجراى فرمان پدر تشويق مى كند و مصلحت انديشى را به او گوشزد مى كند. كسى كه داعيه نوآورى و نوبينى داشت، بدين طريق ره گم مى كند و مقدمات سقوط و مرگ خود را فراهم مى آورد. آنجا كه اسفنديار دامن روشن بينى و بصيرت را وامى نهد، همانوقتى است كه او به دام توطئه مصلحت انديشى مى افتد. او باور مى كند كه پدر را با اجراى اين فرمان در چنان تنگنائى از فقدان وجاهت و مشروعيت قرار خواهد داد كه انتقال قدرت سياسى به او، به امرى اجتناب ناپذير تبديل خواهد شد.
اسفنديار به دام توطئه مى افتد؛ چرا كه آرمانخواهى او معطوف به قدرت و سياست است. او هرگونه اصلاح و كوشش در جهت هر نوع نوآورى را موقوف به ضرورت كسب قدرت سياسى مى كند. دغدغه خاطر اصلى او همانا كسب قدرت سياسى است. اين بدانديشى، كه همانا نقطه ضعف اوست، منجر به درغلطيدن به پذيرش راهبردى مى شود كه او را به سوى سقوط و مرگ پيش مى كشاند. حتى اندرزهاى مادر در مورد شكيبائى و مقاومت در برابر درخواست نارواى پدر نمى تواند او را از اين لغزش باز دارد.
اسفنديار شوريده حال و عجول است. ديگ احساسات در دل و جان او جوش مى زند. همين شوريدگى و غليان احساسات در كسب قدرت، ديدگان خردش را آسيب پذير ساخته است و مانع از آن شده است كه سنجيده و روشمند عمل نمايد. اسفنديار شاهزاده اى صرفاً جهانجوى و جوياى نام نيست. او قدرت سياسى را براى تحقق آرمان هايش وسيله اى لازم مى بيند و نشستن بر تخت شاهى را ضرورتى در پيشبرد اهدافش تلقى مى كند. همين نگرش معطوف به كسب قدرت سياسى باعث آن مى شود كه نيروى سنت را عليه خود برانگيزاند.
تسليم در برابر درخواست نارواى پدر همانا لغزشى است در خردمندى كه او را قدم به قدم به سوى دامگه حادثه ها يعنى به مصاف با رستم، پيش مى برد. روياروئى اسفنديار با رستم درآوردگاه، نقطه اوج اين تراژدى است. اسفنديار همانجا كه در برابر فرمان نادرست پدر سَر تسليم فرود مى آورد و توصيه پيرامونيان را لبيك مى گويد به دامچاله توطئه فرو درمى غلطد.
رستم هماره از تخت و تاجى محافظت كرده است كه از فرّه ايزدى بهره مند بوده است. او پاسدار قوانين اهورائى يعنى احكام اَشائى است. او حتى فرزند خود را كه مى خواسته است از اين اصول تخطى كند، از ميان برداشته است.
دورى جستن رستم از نظام حكومتى و سكوت او در برابر حكومت ناشى از آن است كه فرّه ايزدى از پادشاهى گشتاسب رخت بر بسته است. دشمن خوئى گشتاسب نسبت به رستم از همين جا نشئت مى گيرد كه او قدرتمدارى فاقد حقانيت و صلاحيت است كه حفظ قدرت برايش هدف گشته است.
گشتاسب براى حفظ دايره قدرت خود هر ترفندى را مجاز مى شمرد. در اين راستا، به منظور از ميان برداشتن دو منشاء خطرى كه فرمانروائى بى چون و چراى او را در مظان تهديد قرار داده اند، گشتاسب شاه توطئه در كار مى آورد و اسفنديار را در برابر رستم قرار مى دهد تا بدين طريق هر دو منشاء خطر مضمحل شوند.
*
مصاديق اسفنديارهاى زمانه ما، روشنفكران دين باورى چون على شريعتى و يا روشنفكران چپى هستند كه مسأله كسب قدرت سياسى را شرط هرگونه تغيير و اصلاح برمى شمارند. نمونه بارز آن در عهد پادشاهى محمدرضا شاه پهلوى همانا دكتر محمد مصدق است كه قبضه قدرت را براى تحقق آرمان خود؛ در گسترانيدن داد و آباد، اقدامى ضرورى مى انگارد.
(ادامه دارد)،

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •