در گرو صلح جهان، صلح درون انسان ها است كه با تمرينات و تعاليم اخلاقى (تربيت) اخلاقى به وجود مى آيد.
تا حدود يك قرن قبل شايد نيمى يا نزديك به نيمى از زنان در كشورهاى اسلامى در كارهاى اجتماعى شركت نداشتند. روبنده، چادر، مقنعه، دستمال، عبا بر سر روى خود مى پيچيدند و روى از مردان مى پوشاندند ولى امروزه تقريباً تمام زنان با روى باز به اجتماع مى آيند و در كارهاى اجتماعى شركت مى كنند.
تا قريب نيم قرن قبل اختلاط مسلمان با يهودى و يهودى با مسيحى و گفتگوى جوان با پير و زن با مرد و بچه با بزرگ و بزرگ با كوچك و غنى با فقير و فقير با غنى كارى غير عادى بود و مردم جهان به آن عادت زيادى نداشتند. امروزه اين رسته ها به مقدار زيادى با هم درآميخته و تفاهم و هم آهنگى بين آنها به مرحله جالبى رسيده است.
بسيارى افراد از علم رانندگى، زبان خارجى، آشنائى با وسائل فنى بى اطلاع بودند. ولى امروزه عموماً رانندگى مى دانند. زبان خارجى مى دانند تا حدودى مكانيزم وسائل فنى را مى شناسند حتى در كار طبابت به خود يارى پرداخته طبيب خويشتن هم مى شوند.
تا حدود يك قرن قبل آموزش فقط از طريق معلم و كتاب و مكتب بود و امروزه راه هاى تازه و وسائل تازه آموزشى پيدا شده است، مثل راديو، تلويزيون، قمر مصنوعى، اسلايد، فيلم، تايپ، فتوكپى و امثال اينها.
تا قريب يك قرن پيش فاصله بعضى دهات با شهرها آنچنان بود كه بيمارى از ده به شهر يا از شهرى كوچك به شهر بزرگ و يا از كشورى به كشور ديگر كه در آنجا پزشك كافى و وسيله شفا وجود داشت نمى رسيد.
امروزه طى مكان از عادى ترين و كشتن زمان و كوتاه كردن فاصله ها از روان ترين اعمال و رايج ترين كارها شده.
تا قريب يك قرن پيش پياده نظام عروس ميدان جنگ و فاتح كشورها بود و امروز صنف هوائى فاتح آسمان ها و ناظر و حاكم بر سرزمين ها گرديده است.
تا قريب يك قرن پيش كتاب ها را در كتابخانه ها مى خوانديم چرا كه ميز و صندلى مخصوص مطالعه و قفسه و صندوقچه براى حفظ كتاب از ضروريات بوده ولى امروزه كتاب ها را كوچك مى كنيم و در جيب مى گذاريم، در راه، در طياره، در اتومبيل و در همه جا مورد استفاده قرار مى دهيم حتى با استفاده از ميكروفيلم از آثار بزرگ و حجيم و جاى گيرى كه گذشتگان برايمان به ارث گذارده اند بهره مى بريم.
***
آنچه از دوندگى و رفت و آمد و كنكاش و گفتگو و سمينار و سمپوزيم و طرح ريزى و اظهارنظر كه در مجامع بين المللى و محافل مختلف اين روزگار به چشم مى خورد مظاهر جنگ هاى نامرئى اقتصادى است كه فرزندان حوا با حربه تفكر و سلاح علم و جاذبه سرمايه بر پا مى كنند. اگر بهتر بگويم استثمار انسان هاى مصرف كننده است كه جانشين استعمار قرون قبلى شده.
انسان اين عصر به مجموع اين جنگ ها نام زندگى مى بخشد و سكوت حيات و آرامش خاطرش را در ميان اين همهمه ها جستجو مى كند. به ناچار دقيقه اى آرام ندارد و لحظه اى پاى از دويدن نمى كشد.
وقتى نمايندگان كشورهاى دنيا به دور هم جمع مى شوند تا براى حل مسائل مشترك فى مابين يا بهتر بگوئيم مسائل جهانى گفتگو كنند تجمعشان شبيه به تجمع پزشكانى است كه براى معالجه بيمارى گردهم آمده اند. بحث ها و گفتگوها بيشتر درباره قدرت ها و ضعف ها و عوارض جسمى مريض است و كمتر از نفسانيات و روحيات و احساسات مريض بحثى مى شود.
علت اين است كه ريشه كسالت با سرچشمه تقويت و بهبود مريض را كمتر در روان و روح او جستجو مى كنند. مسائل و مطالبى هم كه در مجامع بين المللى مطرح مى شود عموماً جسميات جهان بشرى است. مثل رشد خطرناك جمعيت، يا بحران انرژى، يا گرسنگى و يا قدرت هاى خريد و يا كار و بيكارى و امثال اين ها و نه مسائل معنوى.
براى حل هر يك از اين مسائل دانشمندان و بزرگان علم و دانش سال ها و سال ها بررسى و مداقه مى كنند. سمينار و سمپوزيم و كنفرانس ها تشكيل مى دهند، مكرر در مكرر. نه تنها زير عنوان هائى كه ياد كردم بلكه درباره فصول و جزئيات و شاخه هاى اين عنوان ها يا اين مسائل.
رساله و كتاب و مقاله و نقشه و گرافيك و طرح است كه ده ها و صدها و هزارها نوع از آن تهيه و به نام هاى مختلف منتشر مى شود. از هر نوع ابزار علمى كه آنان را در شناخت دردها و پيدا كردن درمان ها يارى كند كمك مى گيرند و بالاتر از همه اين كه از سيمرغ زمان كه انبار هوش و مخزن رازها است، يعنى كامپيوتر تا سرحد معجزه استفاده مى كنند.
بسيارى از مؤسسات و بنيادها و شركت هاى قدرتمند و بسيارى از ثروتمندان نيكخواه (!) به عنوان كمك به بشريت (!) به يارى برمى خيزند و هزينه اينگونه تحقيقات و تتبعات را از كيسه پر فتوت و ثروت خداداده و مردم آفريده اى (!) كه دارند مى پردازند. البته براى شهرت و براى مصونيت و براى منفعت ولى ظاهراً به عنوان نذر و صواب (!) در قرن اتم و شايد پيش قسط خريد غرفه اى در آخرت (!)
نتيجه اين مطالعات معمولاً به صورت هاى گوناگون از جمله «توصيه» و «اعلام خطر» و «هشدار و پند و اندرز به استحضار جهانيان مى رسد:
مثلاً اعلام مى شود كه در مصرف انرژى بايد صرفه جوئى شود. ازدياد جمعيت بايد مورد كنترل قرار گيرد. ملت ها نبايد در پس انداختن فرزند تقليد هندى ها و چينى ها را درآورند. در معاملات محصولات كشاورزى و قيمت آنها نبايد رندى كرد. استعمال انرژى هسته اى مذموم است. تيز كردن شمشيرها و آب دادن تيغ ها دهن كجى به صلح و لجبازى با آشتى ملت ها است.... و حرف هاى ديگر.
مراكز مطالعاتى و آزمايشگاه هاى متعدد در شهرهاى بزرگ و مشهور و در بالاترين سطح علمى و متكى به آخرين روش ها به وجود مى آورند و براى هر موضوع مهم مورد نياز دنيا به تلاش و كوشش دست مى زند.
مثلاً در چندين نقطه مهم جهان درباره بهبود نوع گندم و بالا بردن ميزان محصول آن كه شكم آدم ها را پر مى كند... همان گندمى كه خوردن يك دانه و يا يك خوشه اش (روايات مختلف است) پدربزرگ آدم ها را به زن گرفتن و زندگانى كردن و از بهشت بيرون آمدن محكوم كرده. درباره همين گندم آنقدر بررسى و دقت و مطالعه مى كنند تا نه تنها چند نوع جديد آن را به سفره نان و پنيرخورها برسانند بلكه ميزان محصولش را تا آنجا بالا برند كه گاهگاه زيادى اش نيز به دريا ريخته شود.
لابد غرضشان اين است كه ماهيان كه اين همه آب دارند بى نان نمانند (!) ...
البته چنين كارهائى يعنى ريختن گندم به دريا يا احتكار آن با سوزاندن آن خيلى كم و اتفاقى و استثنائى است نه دائم و مستمر و در همه جاى دنيا. بلكه بعضى مواقع و در بعضى نقاط جهان اين ستاره دنباله دار پيدا مى شود (!) با وجود اين كه مى دانند و مى بينند كه هزارهزار بچه بى گناه هندى بر اثر بيمارى هاى ناشى از گرسنگى ميميرند و كسى بر جنازه معصوم آنها فاتحه نمى خواند حتى مادرانشان: چرا كه از فرط كم غذائى قدرت فاتحه خوانى ندارند.
گاهگاه هزينه تأسيس و گردش امور اين مراكز كه اكثراً براى حل مسائل مادى مانند خوراك و پوشاك و تأمين انرژى به وجود آمده (و نه مسائل معنوى) بالاتر از بودجه سالانه و حتى قيمت يك و يا چند كشور كوچكى است كه در سال هاى اخير متولد شده و از زندان استعمار رها گشته اند.
بديهى است تجمع دانشمندان و محققان و متتبعان و كارشناسان در اين نوع مجامع نه تنها بسيار جالب است بلكه از جهاتى قابل تقدير فراوان و تحسين بسيار هم است.
در چنين ميدان هائى علمى و حوزه هاى تحقيقاتى است كه فرمول هاى تازه، اختراعات تازه، پديده هاى تازه، وسائل تازه به دست مى آيد و به توانائى و غناى علمى جهان افزوده مى شود. در همين ميدان هاست كه به كشف رموز تازه و اسرار دست نيافته اى پى مى برند كه گاهى براى بشريت نان مى شود و زمانى ديگر تهديد كننده جان (سلاح هاى اتمى) .
***
ليكن آنچه به نام مسائل جهان اين قرن و امور اوليه و ضرورى و حياتى دنياى امروز مورد توجه و التفات است و بدان مى انديشيم و براى آن نگرانيم مسائلى است عموماً مربوط به جسميات جهان بشرى، درست شبيه به همان بحث پزشكان درباره مسائل جسمى يك مريض. با اين تفاوت كه وقتى بيمارى معالجه مى شود بهر نسبت كه كسالتش كم گردد به همان نسبت وجودش متعادل مى شود. ليكن رفع هيچ يك از بيمارى هاى عمومى جهان (به اصطلاح ديگر حل هيچ يك از مسائل جهان) موجب برقرارى تعادلى در سطح جهانى نشده بلكه همواره مشكل يك يا چند كشور و يا ناحيه اى از جهان را رفع كرده است.
طرح اين مسائل و اقدام درباره اين مسائل عنوان هاى عمومى و دلفريب دارد ولى متأسفانه محصول اقدامات نصيب همه مردم روى زمين نمى شود.
***
هيكل يا تركيب جهان امروز بسيار بى تناسب و كريه و زشت شده مثل هيكل مريضى كه بين اعضاء و جوارح وجودش تناسبى نباشد. مثلاً شكمش ورم كرده، يك دستش از دست ديگر بلندتر، بينى اش به بزرگى گردن و گردنش به كوچكى بينى اش باشد.
علت اين است كه تقسيم آسايش ها و نعمت ها در ميان گروه هاى مختلف مردم روى زمين بى تناسب است به طورى كه ملت هائى را در حال ضعف از گرسنگى مى شناسيم و ملت هاى ديگرى را در حال تركيدن از سيرى. گوشه هائى از جهان از فرط آسايش ورم كرده و گوشه هاى ديگرى از فشار فقر و گرسنگى لاغر و نحيف باقى مانده.
اگر همچون رابطه بين اعضاء وجود انسان كه رابطه اى است در كمال عدالت و بى نظرى، چنان رابطه اى بين كشورها و ملت ها به وجود مى آمد و هر لقمه نانى كه به دست مى آيد با بى نظرى و متكى به يك تناسب معقول بين تمام ملت هاى جهان تقسيم مى شد و بنيه عموم ملت ها لااقل در مسائل عمومى يكسان و يك سطح بالا مى رفت در اين صورت عدل و آسايش و صلح كه اين همه از آن دم مى زنيم تا حدود زيادى تأمين مى گرديد.
بايد اين دسته از مسائل جهانى يعنى مسائل مادى به صورت عمومى و كلى ترى طرح و حل شود و نتيجه آن به تمام كشورها برسد.
اگر چنين كارى انجام شود مسائلى مثل گرسنگى، بيكارى، رشد نامتناسب جمعيت يا نگرانى از اتم به تدريج مسائلى حل شده خواهد شد و در غير اين صورت روزبروز است كه شمشيرها تيزتر و چنگال ها درازتر شود و اى بسا ديوانه اى از راه رسيده بى حوصلگى كند و سنگى به چاه بيندازد كه دست هزاران عاقل از بيرون آوردنش عاجز باشد.
***
اينها كه گفتيم مطلقاً مانع از قبول اين حقيقت نيست كه توجه به اين مسائل آنهم در جهت حل و رفع آنها با اين همه همت كه به كار مى رود مورد تحسين تاريخ و تقدير روزگار است. براى اين كه در هيچ عصر و زمانى بشر به اين درجه از تفكر و تعقل و تكاپو و جويندگى و شناخت و بهره بردارى از كتاب آفرينش نبوده.
قطعاً نردبانى كه انسان اين عصر ساخته به زودى او را به بام كائنات و گنبد سماوات خواهد رساند. شايد كه در آن روز كه در كنار سفره ازليت به ميهمانى بنشيند مسائلى مثل مسئله گرسنگى و يا بحران انرژى و ازدياد جمعيت برايش مسئله نباشد چرا كه وسعت سفره كاينات بر عسرت زندگى اش مى چربد؟
اما آيا به واقع چنين است؟ يعنى تمام انسان ها از چنين سفره اى لقمه خواهند چيد و يا باز هم ملت هائى و كشورهائى خواهند بود كه چون استعمار زمين دلهايشان را زده به استعمار آسمان ها پرداخته و همه خوشى ها را براى خود خواهند خواست؟ و باز هم انبار مواد غذائى و داروخانه دواى دردهاى بشرى با كليد آنها باز و بسته خواهد شد؟ و بالاخره باز هم سرنوشت گرسنگان را آنهائى معلوم مى كنند كه معنى گرسنگى در جانشان رخنه نكرده؟
به يقين نه. چرا كه در آن زمان جهان به مراتب از امروز فشرده تر و كوچكتر است و ارتباط انسان ها با هم بيشتر و فاصله فكرها و فهم ها كمتر. بنابراين تحمل روش هائى كه بوى استعمارى آنها مشام تاريخ را بهم زده براى بشر آن روز مقدور نخواهد بود و ديگر بهانه هائى مانند برترى نژاد و برترى اقتصادى و برترى علمى پذيرش نخواهد داشت. بلكه حقايقى چون برادرى و برابرى توقع و خواسته و شعار آدميان خواهد بود. به غير از اين: آتشى از نفاق به وجود خواهد آمد كه جهان و هر چه در اوست به خاكسترى بدل كند.
***
علاج كار در اين است كه با همين شدت و دقتى كه به فكر حل مسائل مادى هستم به فكر شناختن و حل مسائل معنوى هم باشيم و ايجاد هماهنگى و مناسبات عاطفى بين جهانيان را براساس و اصل همه تلاش ها و كوشش ها بدانيم و بالاترين هدف ها بشناسيم.
با توجه به خصوصيات مختلفى كه انسان ها دارند و با توجه به سليقه ها و اميدها و آرزوهاى متنوعى كه پيش هر ملت و هر گروهى وجود دارد و با رعايت كامل محترم شمردن استقلال ملى ملت ها، در مقام بهره ورى از يك فرهنگ بين المللى برآئيم و به جاى مدينه فاضله اى كه آرزويش را داشتند، (جهان فاضله اى) درست كنيم كه در آن آهنگ زندگى و زبان زندگى و موسيقى زندگى براى همه ابناى بشر خوش آيند باشد آنچنان كه آسمان خدا براى همه بندگان خدا يكى است.
در اين صورت شخصيت ملت ها و استقلال ملت ها و احترام ملت ها بهتر و خوب تر حفظ مى شود و صلحى بدون جنگ نصيب جهان و جهانيان خواهد شد.
آنچنان كه مسائل مادى مشترك بين ملت ها را قابل طرح و حل مى دانيم، مسائل معنوى مشترك بين ملت ها را هم بايد قابل طرح و حل بدانيم.
اگر مسائل معنوى هم سنگ مباحث مادى طرح و حل شود جهانى خواهيم داشت با دو بال قادر كه تعادلش را حفظ مى كند هر قدر كه بخواهد بالا رود و در هر آسمانى كه بخواهد به پرواز درآيد.
چنين جهانى ديگر جهان نيست، بهشت است.
در چنين جهانى اقتصاد و تكنيك بى اخلاق وجود نخواهد داشت و افكار مسموم و طرح هاى مسموم در هر زمينه اى كه باشد واخورده و دور ريختنى است.
در اينجا ضرورى مى دانم كه بگويم سازمان ملل در واقع تمامى همت و تمامى فرصتش را هم صرف حل مسائل مادى نكرده و به بسيارى از امور معنوى خاصه در الگو و قالب هائى كلى دست زده و توفيقاتى نيز به دست آورده است كه بايد بر آنها به ديده تحسين و احترام نگريست. چنانچه فعاليت هاى گسترده يونسكو و اقدامات انسانى سازمان جهانى حقوق بشر و... نمونه هاى زنده و برازنده اى از تلاش هاى اصيلى است كه انجام شده و رد پاى نشاندارى است از توجهى كه به مسائل معنوى به خصوص به صورت كلى و دنيائى مبذول شده.
ولى ضمن تقدير از خدماتى كه شده و تعظيم بر كسانى كه عمر و سرمايه و فكر و انديشه و قدم و قلم خود را در اين راه بهشتى صرف كرده اند بايد قبول كرد كه محصول و بازده كار براى رفع بحران هاى روانى اين عصر كه خمير مايه اش را در كم ارادتى انسان به انسان بايد جستجو كرد كافى نيست و فكر ديگرى بايد بشود.
تصورم اين است كه تصوير يا گزارشى بسيار دقيق از عوارض وجود تكنيك و اقتصاد بى اخلاق اين عصر در دسترس يونسكو و سازمان حقوق بشر و اين رديف مؤسسات بين المللى نبوده، يا اگر هم بوده، به قدر كافى و مشخص به اختيارشان گذارده نشده تا آنچه مى دانند و مى فهمند بكنند.
چرا كه قبلاً گفتيم كه ديد عمومى بزرگان دنيا بيشتر متوجه مسائل مادى است كه شايد هم آنها را به عنوان مسائل لازم (Nescessaire) قبول كرده اند و مسائل معنوى را به عنوان مسائل (Agreable) و... با دليل و دلائل ديگرى كه به هر صورت بايد رفع شود.
***
يونسكو در بسيارى زمينه ها مطالعه كرده ولى بررسى تمام اين مطالعات در حوصله و قدرت يك نفر و از جمله من نبوده و نيست ليكن پاره اى و گوشه اى از آن كارها را كه ديده ام به دقت و نكته شناسى و عمق و احاطه و اصالت اين مطالعات و نافذ بودن نظرات معترفم. با اين تفاوت كه مى گويد شايد توجه به اين اصل نشده كه قدرت تخريب در هر امرى از همت سازندگى در آن امر بيشتر است و اين اصل يكى از اصولى است كه تكنيك قادر فردا هم هرگز آن را بهم نخواهد ريخت. به همين جهت من تأثير هنر مؤثر و زيبا و پر ارزش سينما را در بهم ريختگى روحى و معنوى انسان امروز از تأثير تأليفات ذيقيمت و پر مايه اى كه به صورت كتاب و نطق و كنفرانس و توصيه يونسكو منتشر مى شود به مراتب بيشتر مى دانم.
حالا اگر بررسى دقيق كرده باشيم يا بكنيم و برايمان ثابت شود كه هنر سينماى امروز تيشه اى است كه هيزم نمى شكند و ديوار مسجد خراب مى كند (به استثناى معدودى از كارها...) و اثر تخريبى اش از اثر سازندگى تمام دانشگاه ها و دانشكده ها و مدارس و كليساها و مساجد هم بيشتر است و متأسفانه اين اثر يعنى سينماى امروز اثرى انحرافى است نه ارشادى و هدايتى، در اين صورت چه طرحى براى اصلاح و معالجه اين هنر تدارك مى شود كرد؟ و براى پياده كردن اين طرح چه ميزان اعتبار و وسيله بايد داشت؟
قطعاً طرحى بسيار حساب شده و اساساً طرح هائى حساب شده و پشت سرهم و متناسب با زمان و پيشرفت زمان و يا اعتبار و اعتباراتى به هر مقدار كه ضرورى باشد و به يونسكو چنين وسائلى داده نشده.
رسيدن به اين آرزو بستگى به اين دارد كه ما بخواهيم نسخه اصلى را بپيچيم، يعنى مثلاً به مشكل بحران پولى جهان امروز با همان چشم نگاه كنيم كه به بحران اخلاقى و مثل اين كه نمى كنيم.
***
بى شك ايجاد سازمان ملل متحد يكى از كارهاى خوب و جالب اين عصر است. اجتماع نمايندگان كشورها در زير يك سقف و گفتگو درباره مشكلات جهانى و يا درگيرى هاى بين الملل از اقدامات با ارزش و مفيد اين دوران است. هر چند دسته بندى ها و تردستى ها و رندى ها و (روان بازى هاى) پاره اى از كشورها از صداقت و صميميت گفتگوها مى كاهد و به تقدس و پاكى اين مجمع بين المللى كه به حق بايد محيطى منزه و مقدس و مبرا از هر نوع كم اخلاقى باشد لطمه مى زند.
جاى ترديد نيست كه هر قدر بر ميزان صداقت و بى غرضى و جهان انديشى اعضاء اين سازمان افزوده شود به همان نسبت از غبار درهم ريختگى و آشوب روانى جهان كاسته خواهد شد و هر قدر بر حرمت اين كعبه سياسى افزوده گردد حل مشكلات جهان امروز و طرح ريزى براى جهان فردا آسانتر مى شود.
ليكن گاهگاه در اين مجمع مطالبى عنوان مى شود، در كمال زيركى و زبردستى، كه از آن بوى باروت و صداى گلوله احساس مى گردد و از اعتقاد عمومى مردم جهان به اين سكوى تفاهم و سنگر هماهنگى ملل مى كاهد و اين: مايه تأسف است. چرا كه ملل دنيا چشم اميد به اين درگه دوخته و به گفته ها و قول ها و قرارهاى اعضاء اين مجمع تكيه كرده اند.
بى اعتبارى كلام بزرگان جهان موجب تزلزل خاطر و تشويش و اضطراب مردم سراسر گيتى مى گردد و نمونه و نشانه ضعف اخلاق اين عصر به حساب مى آيد كه بايد در مقام چاره و رفع آن برآمد. به چند مطلب زير كه اخيراً به دستم رسيده توجه فرمائيد: نمونه هاى تأثرآورى است.
چند سال پيش مجله «نول ابسرواتور» با اندره مالرو وزير پيشين فرهنگ فرانسه مصاحبه اى كرد. در اين مصاحبه به سئوال و جواب هاى جالبى برخورد مى كنيم به اين شرح:
سئوال: ژيسكاردستن (رئيس جمهور فرانسه) و برژنف نخست وزير شوروى) چه مى توانند بكنند و چه چيز دارند كه با يكديگر بگويند؟
جواب: به يكديگر متقابلاً دروغ مى گويند.
...................................................
اين است آنچه نويسنده و سياستمدارى بزرگ مانند اندره مالرو درباره دو سياستمدار بزرگ يعنى رئيس جمهور گذشته فرانسه و نخست وزير گذشته شوروى مى گويد: كه اكنون هر دو درگذشته اند.
***
برتراندراسل فيلسوف مشهور مى گويد: مردان وقتى از عشق بازى هاى همسرانشان مطلع مى شوند و احساس ناراحتى مى كنند بايد كف نفس و اغماض (!) كنند. مزاحم آنها نشوند بلكه از آن مرد بيگانه كه همسر محبوب (!) آنها را خوشحال و مسرور كرده شكرگزار باشند.
..................................................
اين است آنچه يك فيلسوف بزرگ اين عصر به عنوان يك سرمشق فيلسوفانه (!) به جهانيان امروز مى دهد.
***
(در مقدمه كتاب شرح حال برتراندراسل ترجمه فاضل محترم آقاى دكتر مسعود انصارى چنين آمده:
هنگامى كه خواننده شرح عشق بازى هاى برتراندراسل را با زنان و دختران و مخصوصاً با زنانى كه در قيد زوجيت ديگرى بوده اند مى خواند و به اعتراف و اقرار آقاى راسل در زمانى كه داوطلب نمايندگى مجلس بوده و مى دانسته كه اعترافش در مورد عشق بازى با زنان شوهردار موجب محروميتش از وكالت مجلس خواهد شد واقف مى شود آن وقت به عظمت روح (!) و ارزش هاى انسانى راسل (كه زن شوهردار را فريب مى داده) پى مى برد و از صداقت (يعنى دزدى ناموس) وى درس هاى اخلاقى بزرگى مى گيرد (چه درس هاى اخلاق جالبى) .
...................................................
اين هم نمونه اى از درس اخلاق بزرگترين فيلسوف اين عصر!!!
***
آمريكائى ها در جنگ ويتنام ۵۶هزار انسان را به كشتن دادند و حدود يكصد و چهل ميليارد دلار خرج كردند.
...................................................
اين هم نمونه صلحى كه دائم از آن دم مى زنيم.
***
مجله بيزنس ويك مى نويسد:
كليه مقامات برجسته آمريكائى عقيده دارند كه در دنياى گرسنه امروز كشور آمريكا منابع عظيم كشاورزى خود را به عنوان وسيله براى اعمال سياست و تأمين منافع خود در كشورهاى ديگر به كار مى بندد. چند سال پيش يك مقام عاليرتبه وزارت خارجه آمريكا گفت ما به اندازه كافى غذا داريم بقيه جهان به جهنم.
***
حدود بيست سال پيش رئيس خواربار جهانى اعلام كرد كه سالانه حدود سه ميليون و پانصد هزار نفر از مردم جهان بر اثر گرسنگى جان مى سپارند، كارشناسان سازمان ملل متحد گزارش مى دهند كه تقريباً دو سوم مردم جهان فاقد غذاى كافى براى حفظ سلامتى خود هستند در صورتى كه اين افراد در كشورهائى زندگى مى كنند كه لااقل هشتاد درصد منابع طبيعى جهان در آنجا واقع است.
...................................................
اين هم نمونه اى از وجود عدالت در سراسر جهان و رفتار ملل پيشرفته و متمدن (!)
***
جدول مصرف سرانه پروتئين در چند كشور جهان (گزارش سال ۱۹۶۲ سازمان خواربار جهانى)
نام كشور مصرف سرانه به گرم
مالايا ۵/۷
هندوستان ۷/۸
ژاپن ۷/۹
يوگسلاوى ۲/۱۱
يونان ۲/۱۵
آلمان ۷/۳۷
دانمارك ۴/۵۶
آمريكا ۴/۶۱
مصرف سرانه شير در سال
نام كشور ميزان مصرف به ليتر
برزيل ۸
پرو ۱۱
شيلى ۱۴
ونزوئلا ۳۸
آمريكا ۱۱۰
دانمارك ۱۶۴
سوئيس ۲۶۳
اين هم نمونه اى از بهره گيرى متناسب (!) و عادلانه (!) از مواد غذائى در جهان امروز به اين معنى كه يك نفر سوئيسى معادل سى و پنج نفر برزيلى شير مى خورد و يك نفر دانماركى معادل بيست نفر برزيلى و يك نفر آمريكائى معادل چهارده نفر برزيلى....
...................................................
اين هم نمونه اى از بشر دوستى كشورهاى پيشرفته (!) (نقل از مقاله دكتر رهنما چيت ساز) .
***
يكصد ميليون نفر زن و مرد در سراسر جهان دچار افسردگى روانى هستند. (رئيس سازمان جهانى بهداشت نشان مى دهد كه تنها در اروپا و آمريكاى شمالى روزى هزار نفر و ساليانه بيش از سيصد و پنجاه هزار نفر خودكشى مى كنند. ضعف اعصاب، اندوه زدگى، هيسترى و افسردگى روانى از پديده هاى خاص اين زمان است.
دليل اين ناهنجارى هاى روانى روحى روشن است: جدا شدن پدر و مادر، از هم پاشيدگى خانواده، آموزش نادرست. در گزارش بهداشت جهانى سال ۱۹۶۲ چنين آمده:
در بيست درصد از مردم شهر هشت ميليون نفرى نيويورك يعنى در حدود يك ميليون و ششصد هزار نفر از مردم اين شهر علائم افسردگى روانى مشاهده مى شود.
سال گذشته تنها سى و پنج ميليون جعبه داروى آرامبخش در كشور فرانسه به فروش رفته است. در سوئيس كه محكوم به آداب و رسوم يك كشور صنعتى است از هر ده نفر پزشك يكى روانپزشك است و تازه آيا زياد شدن روانپزشك دليل كم شدن بيمار است؟ (!)
...................................................
اين هم نمونه اى از سلامتى روح و جسم بشر اين عصر.
***
نيويورك كه در اواسط سال هاى هزار و نهصد و بيست، سى و دو هزار عرق فروشى مخفى داشته است. اين تعداد دو برابر بيش از عرق فروشى هاى قبل از وضع قانون منع فروش مواد الكلى بود.
گذاشتن يك شيشه بغلى عرق در جيب پشت شلوار آقايان يا در كيف پوستى خانم ها به همان اندازه تشخص مآبانه بوده كه سر كشيدن جرعه اى عرق به طور پنهانى از عصاى مجوف يا از ماشين رختشوئى يا قهوه جوش برقى يا ديگ زودپز.
چون تمام آمريكا به آبجوسازى، عرق كشى و آب زدن به الكل اشتغال داشت چه صبح، چه ظهر و چه شب. ملت فقط از عرق حرف مى زد.
براى اجراى قانون منع مشروبات الكلى دويست و پنجاه هزار پليس لازم بود و نيز دويست و پنجاه هزار نفر ديگر كه اين پليس ها را با قدرت پليسى تحت نظر بگيرند (!)
از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ در حدود ده درصد مأموران منع الكل به طرز ننگينى اخراج شده اند از جمله به علت مست بازى، رشوه خوارى، اخاذى، كلاهبردارى، جعل اسناد، گزارش نادرست، شهادت دروغ، حساب سازى مالياتى، سرقت، سوءاستفاده (نقل از مجله اشپيگل) .
اين هم نمونه اى از مديريت ماشينى و بى ايمان اين عصر.
***
با اقرار و اعتراف به اين حقيقت كه از آن روز كه سازمان ملل تأسيس شده تا به امروز صدها كار بزرگ در زمينه هاى مختلف سياسى، اقتصادى، علمى، صنعتى، انجام داده، صدها اختلاف و درگيرى بين ملت ها را از ميان برده صدها راه حل براى رفع مشكلات جهان امروز پيدا كرده معهذا جامعه بشرى از لحاظ اخلاق و معنويت ترقى نكرده و تفاهم واقعى بين افراد انسان ها زياد نشده، دردهاى روانى مردم جهان كاسته نگشته بلكه جهانى پيدا كرده ايم به ظاهر آراسته تر، منظم تر و روشن تر و در باطن آشفته تر و شوريده تر و تاريكتر.
من سازمان ملل را آخرين سنگر براى دفاع در مقابل حمله بى اخلاقى به جهان بشرى مى شناسم و از اين سنگر است كه بايد با اهريمن فساد اخلاق و ماده پرستى جنگيد و جهان فردا را به بركت معنويات جهانى ساخت قابل بقا و دوام و نه دنيائى در معرض انفجار و انهدام.
(پايان)