كسانى كه قصد دارند رأى خود را در انتخابات ۲۷ خرداد به نفع آقاى رفسنجانى به صندوق بياندازند، بر اين گمانند كه او بيش از رقباى خود از توانايى مهار تندروهاى داخلى و بهبود در روابط خارجى برخوردار است.
اين تصورى تازه در باره رفسنجانى نيست. بعضى از اقشار اجتماعى پس از فوت آيت الله خمينى و در جريان پنجمين دور انتخابات رياست جمهورى ايران نيز همين تصور را در باره آقاى رفسنجانى داشتند و به همين علت به وى رأى دادند.
اين واقعيت قابل كتمان نيست كه در آغاز دور نخست رياست جمهورى رفسنجانى، تغييراتى در فضاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى ايران پديد آمد. در دانشگاهها اساتيد مغضوب، پست هاى مديريتى را به عهده گرفتند. زنان در نوع پوشش خود آزادتر شدند. نشريات مستقل امكان انتشار يافتند. انصار حزب الله با محدوديت هائى روبرو شدند و در مجموع دخالت در عرصه خصوصى زندگى مردم كاهش يافت و روابط خارجى كشور رو به بهبود گذاشت.
در اين ميان عده اى از صاحب نظران با توجه به موارد فوق به اين نتيجه رسيدند كه رفسنجانى مشكل ايران را حل خواهد كرد. كسانى كه گرايش ليبرالى داشتند از اين روند استقبال كردند كه شاخص ترين چهره اين طيف زنده ياد على اكبر سعيدى سيرجانى بود. اما روشنفكران متمايل به چپ، در فضايى كه هنوز جنگ سرد در جريان بود به سياست رفسنجانى به ديده بدبينى مى نگريستند و او را متهم مى كردند كه همچون دنگ شيائوپينگ قصد دارد انقلاب را به غرب بفروشد و نظام سياسى ايران را استحاله كند.
اين در حالى بود كه «گلاسنوست» رفسنجانى دولت مستعجل بود و او به سرعت با موانعى بر سر راه خود روبرو شد كه نه آنها را پيش بينى كرده بود و نه براى مقابله با آنها برنامه، توان و يا حتى اراده اى داشت.
در واقع، پس از پايان جنگ ۸ ساله و درگذشت آيت الله خمينى، آقاى رفسنجانى به غريزه دريافته بود كه كشور امكان ادامه سياست و اقتصاد دوران قبل را ندارد و به ناچار بايد در اين زمينه ها تغيير و تحولى پديد آيد. اما او به دليل بى بهره بودن از دانش آكادميك سياسى به اين نكته پى نبرده بود كه تغيير بنيادى در اقتصاد و سياست، مستلزم تغيير در پايگاه اجتماعى حكومت است. اين بى توجهى موجب شد كه رفسنجانى دشمن اصلى سياست هاى خود را نيروهاى چپ درون نظام تشخيص دهد و براى حذف آنها از صحنه گردانى قدرت با راستگرايان محافظه كار ائتلاف كند. ثمره اين ائتلاف، حذف چپ ها از مجلس چهارم با استفاده از ابزار نظارت استصوابى شوراى نگهبان و شكل گيرى مجلسى كاملاً محافظه كار بود.
پايگاه اجتماعى محافظه كاران طيفى از اقشار گوناگون اجتماعى بود كه به دليل گرايش هاى خاص عقيدتى خود، مديريت در نظام اسلامى را حق خويش مى پنداشتند و از آنجا كه براى تصدى پست هاى مديريتى از تخصص بى بهره بودند، اين نقص را با «متعهد» ناميدن خود جبران مى كردند.
رفسنجانى به دليل ائتلافش با محافظه كاران، مى خواست با اتكاء به همين پايگاه اجتماعى كه در آن برهه «امت حزب الله» ناميده مى شد، برنامه هاى ليبرالى خود را به پيش ببرد، غافل از اينكه برنامه هاى وى، منافع قشرى را كه او مى خواست بر آنها متكى باشد، كاملاً به خطر مى انداخت.
با نخستين گامهاى رفسنجانى در جهت تخصص گرايى، زمزمه هاى اعتراض آميز حزب الله نيز بلند شد. آنها دولت رفسنجانى را به «تعهدزدايى» از مديريت كشور متهم كردند و به تدريج در مقابل وى قرار گرفتند.
البته همه كسانى كه در دور پنجم انتخابات رياست جمهورى به رفسنجانى رأى داده بودند، از «امت حزب الله» نبودند. قشرى از تكنوكرات ها و بروكرات ها و يا به عبارتى برخى از طبقات متوسط شهرى نيز به اميد رهايى از روش هاى سختگيرانه دهه ۶۰ رأى خود را به رفسنجانى داده بودند، اما آنها پايگاهى براى وى به شمار نمى رفتند.
طبقات متوسط شهرى فقط به اين دليل به رفسنجانى رأى داده بودند كه او را از رقبايش، به تمايلات خود نزديك تر مى ديدند، اما در عين حال وى را نماينده واقعى خود به حساب نمى آوردند و از همين رو، آنها براى حمايت از رفسنجانى حاضر به پذيرش كمترين ريسكى نبودند.
بدين ترتيب، رفسنجانى از يك سو به دليل ائتلاف با راست گرايان محافظه كار، خشم نيروهاى چپ گراى رانده شده به حاشيه قدرت را عليه خود برانگيخته بود و از ديگر سو، به دليل نوع سياست هاى خود، محافظه كاران را از صورت متحدان خود به رقيب و دشمن تبديل كرده بود و در اين وضعيت ساير نيروهاى اجتماعى نيز حاضر به حمايت از وى نبودند. حتى هنگامى كه رفسنجانى براى استقلال خود از پايگاه اجتماعى محافظه كاران از تشكيل حزب كارگزاران سازندگى براى متشكل كردن بروكرات ها و تكنوكرات هاى دولتى حمايت كرد، استقبالى از اين تشكل نشد چرا كه اين اقشار به دليل نقش پر رنگ رفسنجانى در تحولات دهه نخست انقلاب، او را چهره مناسبى براى نمايندگى خود نمى دانستند.
در چنين فضايى، رفسنجانى بدون داشتن حاميانى كه حاضر به پذيرش اندكى ريسك براى او باشند، در برابر موج فشار محافظه كاران كه روز به روز تندروتر مى شدند، آغاز به عقب نشينى كرد و در اين راه تا آنجا پيش رفت كه نه فقط اثر و آثارى از اقدامات نخستينش نماند، بلكه تحول اوضاع روندى معكوس در پيش گرفت به طورى كه دولت رفسنجانى در آخرين سال هاى عمرش در بسيارى از زمينه ها فلج شد و در بسيارى از زمينه ها نيز به صورت آلت فعل مخالفان محافظه كارش درآمد.
ناگفته نماند كه سرنوشت معدود كسانى كه به حمايت از رفسنجانى برخاستند و يا با حمايت او در مديريت هاى كلان نقش بازى كردند، جايى براى حمايت از وى در بين نخبگان باقى نگذاشت. در اين ميان سرگذشت رقت بار مرحوم سعيدى سيرجانى و سكوت كامل رفسنجانى در برابر بازداشت و مرگ او مثال زدنى است.
اينك در آستانه دور نهم انتخابات رياست جمهورى، داستان قبلى آقاى رفسنجانى در حال تكرار است. قشر نازكى از طبقه متوسط به توهم اينكه وى مرد قدرتمند نظام است، قصد دادن رأى به او را دارند، اما اين قشر حاضر به قبول كمترين درجه اى از خطر براى دفاع از او نيست. بر اين اساس، اگر رفسنجانى احتمالا بار ديگر به كرسى رياست جمهورى دست يابد، اين بارنيز، فاجعه بارتر از دورهاى گذشته، دولتى در بهترين شرايط ناكارامد و فلج روى دست گزينش گران خود خواهد گذاشت!