چگونه حبيب يغمائى، با خواندن شعرى در برابر شاه سبب آزادى مهندس رضوى از زندان شد؟
(به انگيزه بيست و يكمين سالگرد فوت اين اديب نامدار و مدير مجله يغما- ۲۴ ارديبهشت ۱۳۶۳)
حبيب يغمائى، مدرس، مترجم، شاعر و روزنامه نگار و پژوهنده ادبى، فرزند كوير بود و تا روزهاى پايانى عمر به كوير و روستاى كوچك «خور» كه در سال ۱۲۸۰ خورشيدى در آنجا چشم به جهان گشوده بود و به واحدهاى اطراف كوير نمك ايران مانند «جندق» و «بيابانك» عشق مى ورزيد.
پدر حبيب، حاج اسدالله منتخب السادات نام داشت و از خانواده عِلم بود. يغماى جندقى شاعر معروف قرن سيزدهم هجرى از خويشان حبيب بود و او به اين خويشاوندى نازش مى كرد. در زادگاهش مدرسه و مكتبى نبود. ناچار در سال ۱۲۸۵ (در پنج سالگى) براى تحصيل عازم دامغان و شاهرود شد. سپس به تهران رفت و در مدرسه دارالشفاء درس خواند، آنگاه در مدرسه اى كه فرانسويان به نام «آليانس» در تهران تأسيس كرده بودند به تحصيل پرداخت.
اين مدرسه كه بسيارى از اديبان معاصر در آنجا درس خوانده بودند، بعدها شهرت دوران اول كار خود را از دست داد.
حبيب يغمائى در سال ۱۳۰۱ شمسى در دارالمعلمين مركزى (دانشسرا) به تحصيل پرداخت و در همان زمان همكارى با مطبوعات تهران را هم آغاز كرد.
حبيب با آن كه اهل ادب و فرهنگ بود، در آغاز براى گذران زندگى ناچار شد در اداره تازه تأسيس شده «آمار و ثبت احوال» مشغول شود. اين اداره به دستور سردار سپه تأسيس شد تا نام خانوادگى را كه مقرر شده بود افراد براى خود انتخاب كنند به ثبت برساند و در ضمن جوانان ۲۰ساله مشمول را براى خدمت به اداره نظام وظيفه معرفى كند تا به خدمت «اجبارى» بروند.
حبيب يغمائى براى نخستين بار به عنوان رئيس اداره «آمار و ثبت احوال» به «خور» رفت و كار اصلى اش را كه معلمى و نويسندگى باشد از سال ۱۳۰۸ آغاز كرد. در آن سال حبيب به عنوان رئيس معارف و اوقاف سمنان عازم آن ديار شد. شايد اين شغل را بيشتر به آن جهت پذيرفت كه خور و بيابانك و جندق جزو شهرستان سمنان شده بود و حبيب عاشق اين هر سه آبادى بود. در اين زمان بود كه در سفرى به «خور» نخستين مدرسه آنجا را تأسيس كرد.
حبيب يغمائى به كار مطبوعات علاقه مند بود. در سال ۱۳۰۲ تقاضاى امتياز مجله «يغما» را كرده بود. سپس تقاضاى امتياز مجله «اندرز» را كرد، ولى اين مجله منتشر نشد. در اين سال ها او براى «طوفان» فرخى يزدى و نشريات ديگر مقاله مى نوشت و شعر مى گفت.
حبيب كار معلمى را از سال ۱۳۰۹ در مدرسه دارالفنون و مدارس معروف ديگر تهران شروع كرد و به تدريس زبان و ادبيات فارسى پرداخت. در اين سال ها حبيب يغمائى همكارى ارزنده اى را در زمينه ادبيات با محمدعلى فروغى (ذكاءالملك) آغاز كرد. او همواره از اين همكارى به خود مى باليد. فروغى پس از عزل از نخست وزيرى در زمان رضاشاه تا هنگام نخست وزير شدن مجددش در شهريور ۱۳۲۰ وقتش را صرف كارهاى ادبى مى كرد. كليات سعدى و منتخب شاهنامه نتيجه اين همكارى است كه سيزده سال به طول انجاميد و به نوشته حبيب در خاطراتش، برايش بسيار سودمند بود. كارهاى مطبوعاتى و فرهنگى حبيب يغمائى در سال هاى بعد از شهريور ۱۳۲۰ از اين قرار است:
سردبيرى نامه فرهنگستان، مديرى مجله آموزش و پرورش (از انتشارات وزارت فرهنگ آن روزها) .
حبيب يغمائى بزرگترين كار فرهنگى- مطبوعاتى خود را در سال ۱۳۲۷ آغاز كرد. او با وجود مخالفت ياران همدم و همگامش مانند عباس اقبال آشتيانى كه مجله بسيار ارزنده «يادگار» را بدون موفقيت در مدتى كوتاه منتشر كرده بود و مجتبى مينوى نويسنده و محقق معروف، مجله ادبى، تاريخى و اجتماعى «يغما» را منتشر كرد و با پشتكارى كم نظير آن را تا آخر به طور مرتب به دست علاقه مندان تاريخ و ادب ايران و زبان فارسى رساند. مجله «يغما» در تاريخ مطبوعات ايران و در تاريخ ادبيات ايران جايگاه ويژه اى دارد. از كارهاى ديگر حبيب يغمائى در سال هاى بعدى، رياست اداره كل نگارش وزارت فرهنگ، تدريس در دانشسراى عالى و دريافت دكتراى افتخارى ادبيات و علوم انسانى در دانشگاه تهران بود. اما مهمترين كار او كه بزرگترين عشق زندگى او بود انتشار مجله يغماست كه آن را در مدت ۳۱ سال به صورت يك دايرة المعارف ارزشمند ادبى- تاريخى منتشر كرد. مجله يغما در اسفند ماه ۱۳۵۷تعطيل شد.
حبيب يغمائى با آن كه در همه رشته هاى ادب فعاليت داشت، بيش از همه يك شاعر بود. او فقط براى تركيب كلمات زيبا و آوردن وزن و قافيه شعر نمى گفت. شعر را براى مقاصد سياسى نيز به كار مى برد.
بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جمعى از همكاران دكتر مصدق به زندان افتادند. از جمله آنها يكى مهندس احمد رضوى بود. مردى پاكدل و پاكدامن و دوست صميمى حبيب يغمائى. مهندس رضوى مدتى هم معاون مجلس شوراى ملى بود. دادگاه نظامى او را به ۱۰سال حبس محكوم كرد. گفتنش آسان است، اما تحمل كردنش دشوار است. حبيب يغمائى از محكوميت دوستش سخت اندوهگين شد.
تصميمى گرفت و به آن عمل كرد. كارى براى نخستين بار. در سلام نوروز هنگامى كه شاه از مقابل او مى گذشت، ناگهان قدم پيش گذاشت و اين شعر را كه درباره مهندس رضوى سروده بود خواند:
فروردين ماه بر جهان خنديد
ليك آوخ كه بخت خندان نيست
بوستان چون بهشت شد اما
ميل خاطر به گشت بُستان نيست
گرچه بلبل به باغ مى خواند
گوش با بلبل غزلخوان نيست
چرخ گردون تنم شكست و بسود
آسيائى چو چرخ گردون نيست
ياد ياران چو شهد بود و كنون
هيچ تلخى چو ياد ياران نيست
از پريشانى اش كجا خبر است
آن كه را خاطرى پريشان نيست؟
حال زندانيان چه مى داند
آن كه را جاى كنج زندان نيست؟
گر شود هر شكستگى جبران
درشكستِ حيات جبران نيست
يكصد و بيست ماه ده سال است
يك خزان نيست، يك زمستان نيست
حبس مسعود سعد سلمان هست
صبر مسعود سعد سلمان نيست
شاه تحت تأثير صداقت كلام حبيب يغمائى قرار گرفت و دستور داد مهندس رضوى آزاد شود.
(برگرفته از جلد دوم كتاب شبه خاطرات، تأليف دكتر على بهزادى) .