|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده
زنان را براى تزئين ميخواهند اما موقع انتخابات همه شان هوادار حقوق زنان شده اند
اكبر گنجى در زندان و بيمار است و اكبر شاه هفتاد ساله در پى كسب رياست جمهورى است
دعواى پسران خامنه اى و هاشمى به اوج رسيده است
بيرون كردن پسر هاشمى از مترو به دستور مجتبى خامنه اى صورت گرفته است
دعواى آخوندها و نظامى ها بالا گرفته و شاهرودى كنار ايستاده است
داستان غم انگيز اعتياد بچه هاى دبستانى و راهنمائى
دانشجويان نامزدهاى رياست جمهورى را از آمدن پشيمان كرده اند
تهران به راستى داغ است و ميگويند هفته آينده خنك ميشود اما داغ تر از آن حال دعواهاى داخلى حكومتى هاست كه يك طرفش دفتر خامنه اى است و طرف ديگرش طرفداران هاشمى كه كم كم دارد اوضاع برايشان سخت ميشود. همين طور كه دستگاه و دنبك تشخيص مصلحت نظام گرم ميشود و بادمجان دور قابچين ها پيدايشان شده است كه چون انتخاب هاشمى را حتمى مى بينند در فكر جيب و آينده خود هستند، يك طرفش هم گروهى در قم و در اصفهان همين طور نشسته اند و دارند پرونده ميسازند. پولى كه دارد خرج ميشود هيچ كمتر از هزينه هاى انتخابات در آمريكا نيست.
بازاريان كه داشتند از شعار هاشمى هم منتظرى ميشوند وحشت ميكردند حاضر شده اند پول هاى كلان بدهند اما جائى ثبت نشود كه اگر هاشمى منتظرى شد به سرنوشت چهارپنچ نفر از تاجران اصفهانى دچار نشوند كه ده سال قبل هر چى گفتند بابا ما موقعى پول داديم كه منتظرى نايب امام بود و وليعهد و فقيه عاليقدر كه خودش بيش تر از والاحضرت است و اگر پولى هم داديم همان موقع بود، كسى به گوشش نرفت. معروف ترينشان هم حاجى موسى بود كه تمام نامه هايش را از او گرفتند و بعد هم به زندانش انداختند و آنجا قول داد هر چى به دفتر منتظرى داده دوباره بفرستد به بيت رهبرى تا آزاد شود. به همين جهت هم حضرات بازارى كه همه شان هم در دوران انقلاب بعد از آنكه برايشان قطعى شد كه شاه رفته و خمينى سوار كار شده مذهبى از كار درآمدند و سوابق انقلابى خودشان را به رخ كشيدند، حالا با كمك عسگراولادى به ميدان آمده اند و آقازاده ها را هم هر كدام به كارى و به سوئى فرستاده اند كه بالاخره تا خرداد ماه در تهران نباشند كه بتوانند ببينند كى برنده ميشود تا مطابق او جهت گيرى كنند.
مهم تر از همه وضعيت دانشگاه هاست كه به اندازه يك عمر سند و مدرك و جزوه و شب نامه برايشان تهيه شده كه چشم و گوششان را باز كند. از طرفى ولايت فقيهى ها عليه هاشمى سند و مدرك جمع كرده اند. در يكى از اين جزوه ها نوشته اندكه فايزه هاشمى ميخواسته كتابى در وصف شاهدخت اشرف پهلوى درست كند و همين الان زير چاپ است از طرف ديگر عده اى در اصفهان راه افتاده اند با مونتاژ عكس هاى مهاجرانى با دو زن فرنگى و كرباسچى درباره شمردن پول نوشته اند هاشمى و تيمش در راهند. در كرج هزاران نسخه از اسنادى را چاپ كرده اندكه خارجى است و توضيح داده اند كه اين حساب بانكى آقامهدى هاشمى است و بالايش با حروف بزرگ نوشته شده از كجا آورده است. متن سندها هم ناخواناست و مهم هم نيست چون كه همه باور ميكنند كه لابد چيزى هست به خصوص كه در همين موقع خبر داده اند كه محسن هاشمى را از مترو بيرون كرده اند. و تازه اين اول كارست و خدا كند اين هفته هاشمى همان طور كه قول داده به دانشگاه بيايد و برهنه و بى مانع در مقابل بچه ها قرار گيرد كه تا به حال پوست قاليباف را كنده و او را كه داشت مى تاخت به روزگارى انداخته اند كه فقط مانده است گريه كند. البته تا بخواهى خرج است كه بازارى ها براى او مى كنند با آمدن هاشمى آن ديگران از سكه افتاده اند و كم مانده كه ستادهاى تبليغاتشان را به ستاد هاشمى كرايه بدهند. مانند اصغرزاده كه به قول بچه ها خيلى خوب در شوراى شهر عمل كرد كه حالا قصد رئيس جمهور شدن دارد.
اما راستش ماجرا خيلى شير تو شيرست و همه جاها عوض شده است. روزنامه كيهان ولايت فقيه كه تا به حال هر كس به روحانيت بد ميگفت ميخواست شكم او را جر بدهدحالا مينويسد توطئه اى در كارست كه قانون اساسى به طورى تفسير شود كه نسل دوم انقلاب از كارها دور بمانند و فقط عالم و اسلام شناس رئيس جمهور شود.
از جمله شير تو شيرهاى ديگر يكى هم اوضاع قوه قضائيه است كه رئيسش وقتى ديده در عراق جاى قبلى او چه جاى محترمى شده است و او افتاده در ايران گير عده اى كه به هيچ چيز رحم نميكنند به صدا درآمده و گفته ميشود مدام رهبر را تهديد ميكند كه به عراق خواهد رفت و در آنجا خانواده اش منتظر او هستند. اما با اولين انتقاد تندى كه از نظامى ها و كارهاى تند دارودسته مرتضوى كرد هم لگدى از كيهان خورد و هم اعلاميه هائى عليه او در قم و مشهد چاپ شده كه در آن ها به سوء استفاده هاى مالى او اشاره شده و كارهائى كه در دوران رياست مجلس اعلاى عراق كرد.
از آن طرف نظامى ها هم در نيروى انتظامى به جان رئيس قبلى افتاده اندكه چرا دارند ما را قربانى ميكنند. قاليباف بدبخت كه شغل مهم و پر آب و نان رياست نيروى انتظامى را ول كرد به هواى آن كه راستى ها او را رئيس جمهور ميكنند حالا با فشارهاى شديدى روبرو شده كه او را تهديد ميكنند كه اگر بخواهد به روش خود ادامه دهد حسابش با كرام الكاتبين است. تنها كسى كه در اين وسط ايمن مانده و برنده بازى شده آن نوحه خوان هيأت مؤتلفه يعنى احمدى نژادست كه با حزب اللهى بازى كسى به كارش كارى ندارد. بى اعتبار تر از همه ناطق نورى شده كه با سلام و صلوات وارد شد و دوباره اشتباه دوم خرداد را كرد كه به ميدانش انداختند و رياست جمهورى را بر خود تمام ديد و ناچار شد با گريه صحنه را ترك گويد.
اين دفعه هم شاهوار وارد شد كه ما تا آخر هفته نامزد تعيين ميكنيم و مانند مجلس هفتم ميبريم. دو جلسه هم شاهانه برگزار كرد و نتوانست جماعتى را كه همه ميخواستند رئيس شوند دور هم جمع كند. تازه خودش هم بابت آن كه دستور پسر خامنه اى را اجرا كرده و على لاريجانى را به عنوان نامزد اول معرفى كرده بود مسخره جمع شده است.
و جزوه پسران در مقابل پدران از همه افشاگر ترست كه نشان مى دهد آبادگران را كه در انتخابات مجلس را بردند و به خيالشان افتاد كه رياست جمهورى را هم مى برند. آقا مجتبى پسر خامنه اى كه همه جا به او وليعهد و يادگار دوم مى گويند كه به احمد خمينى شبيهش كنند هموست كه با كمك ميرحجازى طرح كودتا عليه هاشمى را به اجرا نزديك كرد و ميخواست با تهديد كارى كند كه هاشمى وارد صحنه نشود اما با عتاب محسن پسر هاشمى روبرو شد كه به او گفت برو از آقات بپرس كه كى او را رهبر كرده است و خودتان را پررو نكنيد. پس از يك طرف محسن آقاست كه تا اينجا از مجتبى شكست خورده است و هيأت مديره مترو كه همه شان به دستور ميرحجازى انتخاب شده اند او را از مديريت نان و آبدار مترو تهران كنار گذاشت. از طرف ديگر مجتبى كه هم پدر زنش را به رياست مجلس رسانده و هم قصد داشت كه دوستانش را به دولت برساند كه فعلا هاشمى مانع او شده است, هنوز هم نوميد نيست و سعى دارد با كمك نهادهاى موازى اطلاعاتى كه همان الياس محمودى و حفاظت اطلاعاتى ها باشد كار را تمام كند.
اما دعواى نيروى انتظامى و قوه قضائيه به جائى رسيده است كه گذاشته اند در كار همديگر و يك چشمه آن هفته گذشته با رفتن بازرسان رئيس قوه قضائيه به زندان رجائى شهر معلوم شد كه چهل زندانى صاحب نام كه دو تاشان پاى اعدام بودند در زندان نيستند. همزمان با آن دو معاون زندان هم در محل كار خود نيست و كاشف به عمل آمد كه رفته اند. جالب اينكه خانواده شان را هم برده اند. گفته ميشود كه اينها با كمك همانها كه فرارى داده بودند به خارج از كشور رفته اند با پولهاى كلانى كه قاچاقچى هاى مسلح مواد مخدر به آنها پرداخته اند.
در ميان اين هياهو، يك سردار بيچاره اى هست به نام عبداللهى كه اول تصور كرد شانس آورده كه قاليباف استعفا داده و جايش بى آنكه منتظر باشد به او رسيده لابد رئيس ميشود اما معلوم شد كه همان سرپرستى هم براى او زيادى است. اين جناب گير افتاده چونكه از يك طرف رئيس واقعى كه همان قاليباف باشد به او دستور ميدهد كه با مردم خوب تا كند و حرفهاى شيك بزند كه مردم باور كنند كه قاليباف خيلى خوب بوده است و از طرف ديگر از بالا به او فشار مياورند كه اوضاع را مهار كن.
خوشمزه ترين ماجرا در گرماى هوا پيش آمد كه عبداللهى مصاحبه كرد و مانند هر سال گفت با بدحجابها با شدت برخورد مى كند. اين را گفت تا راه رئيس شدنش را هموار كند اما گفتن همان و افتادن از دو سو به جان او همان. از طرف يك طرف قاليباف بود كه محكم زد تو دهانش و در جمع دانشجويان گفت من نيروى انتظامى ساخته ام كه اگر فرمانده اش هم بخواهد به مردم سخت بگيرد و اذيتشان كند مأموران اطاعت نميكنند. اين دومين گافش بود بعد از آن كه در دانشگاه درباره اختيارات رهبرى حرف هاى بزرگ تر از دهانش زده بود. از طرف ديگر شاهرودى بود كه فورا به سخنگويش دستور داد كه بگويد نيروى انتظامى حق ندارد كسى را به هواى بدحجابى دستگير كند. عبداللهى كه دفعه اول مثل هر سال عمل كرده و با خوشمزگى در سيماى جمهورى اسلامى گفته بود در ام القراى اسلام حركت مانكن هاى زنده شرم آورست ناگزير شد حرفش را پس بگيرد و بگويد ما با مانكن هاى زنده كارى نداريم و مسببان فساد را دستگير ميكنيم. براى اينكه گرفتارى سرپرست نيروى انتظامى را در گردباد اين روزها بدانيد كافى است مصاحبه اولش را بشنويد و بعد بخوانيد كه براى رفع و رجوع كردن چه گفت كه به راستى خنده دارست.
اين سردار كه مانند فرمانده سابقش از جوات هاى تهرانى است و گاهى عينك رى بن هم ميزند گفته «پليس وظيفه برخورد با جرائم مشهود را دارد، اما اين به آن معنا نيست كه هر زن و دخترى كه لباس رنگى متنوع بپوشد، مصداق جرم مشهود است.» دختر خبرنگارى بلند شده و پرسيده اگر شلوارمان كمى كوتاه باشد چى. سردار گفته فردا كه مصاحبه سردار زارعى است از او بپرسيد و در رفته و اكتفا كرده به اينكه پليس در خدمت مردم است و در انتخابات هم دخالت نميكند و فقط مواظب امنيت حوزه هاست. همين هم رد شد چونكه سخنگوى شوراى نگهبان اعلام كرد كه پليس براى حفظ نظم است و بايد بيرون حوزه ها باشد و با كسى هم حرف نزند اگر رئيس شعبه صدايش كرد به داخل برود.
بعد كار به سردار رضا زارعى، فرمانده نيروى انتظامى تهران بزرگ رسيد. يادتان باشد كه اين آقا جانشين فرهاد نظرى شده است همان سردار موجى كه در ماجراى كوى دانشگاه با دستهاى خود دانشجوئى را داشت خفه ميكرد و دستور تيراندازى داده بود.
حالا اين سردار افتاد دست دختراى خبرنگار و پوستش را بابت اين كه گفته بود مانكن هاى خيابانى، كندند. نوارش هم در تمام شهر منتشر شده است. گفت با من شيطنت كرده اند و حرف خود و فرمانده اش را تصحيح كرد و گفت: «نيروى انتظامى با زنانى كه با حجاب نامناسب خود عملاً كشف حجاب كرده اند و در مظاهر علنى اشاعه فساد و فحشاء مى كنند و مفسده انگيزى را رواج مى دهند، براساس قانون مجازات اسلامى برخورد مى كند. اما به دنبال عوامل اصلى مفاسدست.»
اما چند دقيقه بعد مجبور شد باز هم عقب نشينى كند و بگويد «دختر جوانى كه براى تنوع، مانتو و روسرى رنگى مى پوشد و شايد از سر نادانى شلوار كوتاه بر تن مى كند، مفسده انگيز نيست و فقط بايد مورد ارشاد قرار گيرد.»
البته زارعى توضيح نداد نادانى دختر جوان را كه شهروند عادى است چطور تشخيص مى دهد.
زارعى قبل از اينكه دعوايش كنند گفته بود: پوشش مانكن هاى خيابانى، كاملاً مشخص است، به طوريكه با پوشيدن شلوارهاى كوتاه كه گاهى تا زير زانو هم مى آيد و روسرى هائى كه نمى توان اسم آن را روسرى گذاشت، امنيت اخلاقى جامعه را تهديد مى كنند كه با آنها به عنوان مظاهر علنى فساد و جرائم آشكار از سوى ناجا برخورد سخت مى شود.
فرمانده نيروى انتظامى استان تهران اما بار ديگر بر وظيفه ناجا در برخورد با جرائم آشكار و مشهود اشاره كرد و گفت: «پليس وظيفه اجرايى دارد و اين وظيفه اجرايى يعنى برخورد با مظاهر واقعى و پشت پرده فساد.اين هم جزو وظايف هميشگى نيروى انتظامى است و در قالب طرح تابستانى و يا گروه ويژه برخورد با اينگونه جرائم مطرح نشده است.»
زارعى كه وظيفه نيروى انتظامى را هفته گذشته درست يك روز پس از آنكه سخنگوى قوه قضائيه بازداشت افراد بدحجاب را غيرقانونى دانست، عنوان كرده بود، اين بار در توضيح برخورد با جرايم آشكار گفت: «برخورد با بدحجاب ها نيز مانند ديگر مجرمان جرائم آشكار است. نيروى انتظامى ضابط قضائى است، متهم را دستگير مى كند و پس از تشكيل پرونده به مقام قضائى تحويل مى دهد، بنابراين بازداشتى در كار نيست و پس از تشكيل پرونده متهم سريعاً به مقام قضائى تحويل داده مى شود.»
خلاصه خر تو خرى است كه نپرس. خبر رسيده است كه به دستور خامنه اى قرار شده هيأتى بين قوه قضائيه و نيروى انتظامى حكميت كند كه دعوايشان بيش از اين بالا نگيرد. ولى نيروى انتظامى ناراضى است و ميگويد قاضى هائى مانند سعيد مرتضوى ما را به قتل هم مجبور ميكنند و بعد هم ما را قربانى ميكنند و خودشان هم ميشوند رئيس دادگاه ما. مثالشان هم درست پرونده قتل زهرا كاظمى است كه مرتضوى عاملش بود و بنا به اطلاعاتى كه تازگى ها [لابد از سوى نيروى انتظامى] افشا شده مرتضوى نه تنها دستور داد بلكه خودش هم اولين ضربه را به زهرا كاظمى وارد آورد اما بعد مأمور زندان را به زندان انداختند و محاكمه كردند. شانس آوردند كه مأمور عضو وزارت اطلاعات هم بود و وزارت مرتضوى را تهديد كرد و مجبور شدند تبرئه اش كنند. خلاصه حالا داستان اينست كه نيروى انتظامى تهديد كرده كه فساد دستگاه قضائى را افشا ميكند و اگر بيش از اين بخواهد آبروى نيرو برود مقابله خواهند كرد. قوه قضائيه هم از رو نرفته و اعلام كرده اگر فسادى بوده با همدستى بعضى از مأموران نيروى انتظامى بوده كه چهارده نفرشان كه مأمور خدمت در زندانها بوده اند فرارى هستند. از آن طرف هم نيروى انتظامى پيام فرستاده كه ليست زندانى هائى كه شب ها مرخص ميشوند و با قاضى پرونده به ميگسارى و ترياك كشى ميروند اعلام خواهد شد.
فريبنده ترين زينت زن
اما بشنويد از داستان زنان. ده دوازده جزوه كه در دانشگاه هاى تهران منتشر شده موضوعش وعده ها و ژست هاى كانديداهاى انتخابات درباره زنان است.
در مقدمه يكى كه نامش «حوا» ست و معلوم نيست دانشجوهاى كدام دانشكده منتشر مى كنند نوشته شده بعد از آنكه خاتمى درباره زنان لوندى و طنازى كرد و رأى گرفت، حالا همه ياد گرفته اند و نميدانند كسى كه آن حرفها را ميزند و باورش ميكنند بايد سابقه اش هم گواهى بدهد كه واقعاً اينكاره است نه احمدى نژاد كه با آن قيافه اش سه زن دارد و يا قاليباف كه سال گذشته خودش در تابستان در گرما و شرجى بهشهر كه آنجا ويلائى دارد در جاده ايستاده بود و دخترهاى مانتو پوش را دستگير ميكرد.
همراه با اين جزوه حرفهاى گذشته همه كانديداها درباره زنان و دختران چاپ شده است حتى دكتر معين كه بيشتر از بقيه دم از حقوق زنان و حقوق بشر ميزند در يكى از اين مطالب گفته است دخترها اگر بخواهند جز عفت و رعايت حجاب در كارهاى جمعى كه مختص پسران دانشجوست شركت كنند با خطر اخراج از دانشگاه ها روبرو ميشوند. اما حالا همان جزوه نشانى داده كه براى گدائى كردن رأى از زنان همين آقا گفته و در سايتش هم نوشته كه حضور دختران در ورزشگاه آزادى است و هيچ مانعى سر اين قضيه نمى بيند، اين جزء حقوق ايشان است و از اين حرف ها، اما آقايى به نام امين پائينش نوشته: «... كه چه حرف هاى زشتى در ورزشگاه رد و بدل مى شود اگر شما اين امور را ببينيد آيا باز حاضريد با دختر يا خانمتان به ورزشگاه برويد؟» و يكى از دخترها نوشته جناب آقا نگران نباشند اين حرفها براى انتخابات است و قرار نيست عمل شود و بعد هم هر كسى كه ميخواهد به استاديوم برود بايد صابون اين چيز هايش را هم به تن بمالد و مسخره است كه حقش به خاطر يك سرى «پيامد» زايل شود! اين كه بماند، بحث سر چيز ديگرى است.
در همان جزوه حوا نوشته شده چه اصرارى است كه زن ها را هميشه از آلودگى هاى جامعه دور نگه داريم؟ هر چه زشتى و كثيفى است فقط براى جنس مرد است؟ اما نوبت به زن كه ميرسد، بايد الهه اى تميز شود كه يك گوشه بنشيند تا لحظه اى كه مرد خواست خود را از آلودگى هاى جامعه برهاند و از آن فرار كند به آغوش زن در آيد؟
جديدا فهميده ام مردان براى لحظات آسايش ِ خود، زن را تبديل كرده اند به قديسه اى آرام و پاك، بى صدا بنشيند كنارى تا زمانى كه مرد از لحظاتِ هيجانى اش خسته شد، دمى در آغوش زن بيآسايد بعد پى «كارهاى جدى اش» برود و سيماى زنى زيبا در ميان جمع مى شود زنى مليح و بى زبان، چيزى در مايه هاى همان حورى هاى بهشت كه «پاداشى» است به مردان. كادو هائى با جلد هاى شيك كه بايد در پر قو محافظت شوند.
دختر دانشجوئى نوشته: رسم است كه هر چه احمق تر جلوه كنى دلبر و فريبنده تر ميشوى. خنده و عشوه گرى كنى و خود را به خريت بزنى بگويى «واى باز خيت كردم.. نفهميدم... هى هى هى... تو بلدى اينو چطورى بايد درست كرد؟ ... من نمى تونم. مطمئن باش كارت پيش ميرود دختر جان! يا كه نه براى اينكه حس قدرت بيشترى به طرف مقابلت دست بدهد، بشو غزال گريزپا تا مرد دنبالت بدود تا شيرين و جذابتر شوى. او بشود شكارچى تو هم شكار. بشوى سوژه جنگ آقا. آقا احتياج دارد سر چيزى مدام بجنگد و تو ناخودآگاه ميشوى آن شكار و سوژه و وقتى كه به تله افتادى ديگر از آن قديسه پاك و تميز خبرى نيست. ديگر تمام شد. آن دختر پاك، حالا شده «زن». اينجاست كه نامت عوض ميشود به ناموس و ميشوى عرصه هماورد طلبى مرد كه اگر كسى چپ نگاه كرد به اين عرصه، واويلا... و حالا شايد بگوييد اين غريزه است و چيزى درونى، كه من ميگويم خير، اين درونى شده است. اصلا تكليف زنانى كه ميخواهند شكارچى باشند و قوى چيست؟ پس حتماً زن نيستند و از «لطايف» زنانه بى بهره!
اگر شنيدن و گفتن كلمات شنيع خود به خود زشت است پس براى آقايان هم زشت است. كلمه «تخمى» و يا «به تخمم» كه در سخنان حضرات به وفور يافت ميشود، دليل «باحالى» آقايان ميشود و داشتن چندين پارتنر جنسى دليل بر «مردى» ايشان، اما براى زن، فقط دليل بر جنده بودنش ميشود.
مرد دنبال مكان منزهى ميگردد كه آلودگى هاى خودش را درش خالى كند و در برابرش قدرتش را به رخ بكشد. پس چه كارى بهتر از اين كه به ضعيف كردن جنس زن و منزه سازى او بپردازد تا قدرت كاذبش بيشتر و بيشتر شود تا آنجا كه حتى حرف هاى شنيع را هم ياد نگيرد كه مبادا روزى در برابر خودش قد علم كند. براى همين است كه هميشه روح لطيف زن را، بهانه عزلت نشين كردن و به گوشه راندنش مى كنند.
در صفحه آخر جزوه حوا آمده: خواهران! گول اين حرفها را نخوريد اين مردان مسلمان به چيزى كه قائل نيستند حق زنان است و در اين دنياى مردسالارانه امروزى، ملاك هاى فريبندگى زن مى شود هر آنچه كه با ضعف رابطه داشته باشد و براى مرد هر آنچه كه نشانى از قدرت در آن موجود باشد. از جمله در انتخاباتى كه براى تعارف هم شده به زن ها حقى در آن نميدهند منت گذاشته و حق داده اند كه به آقايان رأى بدهيم همين و بس. اينهم كه مدام در تبليغات مينويسند نود نفر زن در انتخابات نام نويسى كرده اند براى تبليغات است و كسى بايد به اينها بگويد اگر در غرب زن ها بازيچه هستند در مقابل كسى هم جلويشان را نمى گيرد. شما چى مى گوئيد كه هم بازيچه مى خواهيد و هم حقش را مى خوريد.
كودكان معتاد
تا سخن از اين ميرود كه كودكان معتادند فورا سروكله يكى از اين روانشناسان دولتى در سيما پيدا ميشود كه ميگويد زنان و مردان معتاد بى فكر كودكان خود را آلوده ميكنند. با گفتن اين حرف نظرها ميرود به پدر و مادرهاى معتاد. اما واقعيت جز اين است خودشان نوشته اند كه در مدرسه هاى ابتدائى معتاد به مواد مخدر پيدا شده آن هم نه يكى و دوتا.
عين خبرشان اين است:
طى سال هاى ۷۸ تا پايان ،۸۲ ۸ هزار و ۳ دانش آموز دبستانى و سه برابر اين رقم در مقطع راهنمائى ها به علت جرائم مواد مخدر روانه زندان هاى كشور شده اند و نسبت جرم مواد مخدر به كل آمار جرائم حدود ۱۲ درصد بوده است.
براساس تحقيق انجام شده بر روى ۷ هزار و ۷۸۶ دانش آموز دختر و پسر مقطع سوم راهنمايى ر، ۳/۲۳ درصد دانش آموزان در معرض خطر مصرف سيگار، ۸/۱۵ درصد در معرض خطر مصرف مشروبات الكلى، ۳/۱۳ درصد در معرض خطر مصرف مواد مخدر بوده و ۳/۵ و ۱/۲ درصد به ترتيب تجربه مصرف سيگار و مصرف مشروبات الكلى داشته اند.
براساس همين تحقيق ۹/۰ درصد دانش آموزان نيز تجربه مصرف مواد مخدر از نوع ترياك، حشيش و هروئين داشته اند.
نتايج بررسى ها نشان مى دهد بيشترين حد آلودگى فضاى مدارس به مواد مخدر و مشروبات الكلى با ۸/۱۱ درصد در بين مدارس فنى و حرفه اى و كار دانش است.
همين يافته ها حاكيست ۹/۳۶ درصد دانش آموزان مورد مطالعه، معدل زير ،۱۷ ۴/۱۱ درصد معدل زير ۱۴ داشته و ۱۴ درصد حداقل يك بار تجديد، ۲/۱۲ درصد حداقل يك بار مردود شده و ۳/۲ درصد حداقل يك بار ترك تحصيل كرده اند.
نتايج اين تحقيق نشان مى دهد كه ۶ عامل خانواده، مدرسه، گروه همسالان، محله، احساس خودباورى و اعتقادات دينى مهمترين عوامل بازدارنده تأثيرگذار بر دانش آموزان است.
بررسى ديگرى در اين مطالعه نشان مى دهد ۱۰ درصد دانش آموزان، مشكلات جسمى و ۱۳ درصد به نوعى ديگر اختلالات و مشكلات روحى و روانى نظير علاقه به تنهايى، افسردگى، روحيه نااميدى و يأس و... داشته اند. همچنين ۵۸ درصد دانش آموزان، داراى خانواده هائى با مشاغل رده پائين، ۲/۲۹ درصد داراى مشاغل رده متوسط، ۸/۱۲ درصد داراى مشاغل رده بالا بوده اند.
اكبر گنجى و اكبرشاه هاشمى
با اعلام خبر نامزد شدن هاشمى رفسنجانى براى رياست جمهورى دانشجوها تصميم گرفتند كه اگر هاشمى به دانشگاه رفت همانجا روى زمين دراز بكشند و اعلام كنند كه تا اكبر گنجى از زندان به در نيامده بلند نمى شوند. جزوه اى در دانشگاه ها منتشر شد كه در آن نوشته شده بود:
آن روزى كه عكس روزنامه نگار عزيز و بزرگوار اكبر گنجى را به ديوار كلاس ديدم هر بار كه كليك ميكنم يادم نرود كه الان كه پاى كامپيوتر نشسته ام و كليك كليك تمام دنيا را مى گردم. بزرگى مثل اكبر گنجى براى آنچه كه امروز ناياب شده است پشت ميله هاى اوين است و كسى هم ديگر به يادش نيست.
ميگويند سرفه مى كند و آسم بدجورآزارش ميدهد. ميگويند- اين يكى را خودم شنيدم- زمانى كه هنوز او وعماد باقى هم سلول بودند به آنها گفته شده تظلم نامه به هاشمى بنويسند و بدون دردسر بروند بيرون اما هيچكدام نپذيرفتند و تاوانش را هم داده اند اكبر هنوز يكسال ديگر، اگر پرونده جديدى برايش باز نشود بايد در اوين باقى بماند و عماد بيرون نيامده يكسال ديگر برايش كنار گذاشته اند.
اين روزها خبر از آمدن اكبر هاشمى به عرصه انتخابات است و جمعى از كسانى كه قاعدتا بايد همراه اكبر گنجى باشند در ركاب آقا ايستاده اند و برايش هورا مى كشند. متاسفم كه پر ادعاترين روزنامه كشور اين روزها در جبروت و جلال هاشمى غرق شده است. اكبر هاشمى گفته است مى آيد و آنطور كه يكى از روزنامه نگاران سابقاً اصلاح طلب كه اين روزها بدجورى هواى آقا را دارد و قربان صدقه اش مى رود...
يكى از بچه ها تعريف مى كرد كه چندى قبل نشستى داشتيم با غلامحسين كرباسچى در منزلش كه حرف ها زديم اما كرباسچى تصريح كرده هر اشاره اى كه به اين جلسه در جائى بشود را تكذيب مى كند پس گفتن از محتويات جلسه و سخنان ما و پاسخ هاى سرد و ا زموضع «ديگر» بودن كرباسچى جز ايجاد سر درد براى شما فايده ديگرى نخواهد كرد. اما نكته اى كه به چشم مى آمد در آن جلسه اين بود كه هر چه او از سازندگى گفت از توسعه اقتصادى و از مظلوميت اكبر هاشمى مابيشتر به ياد اكبر خودمان مى افتاديم.
اين قضيه كرباسچى را گفتم تا به دو نكته اشاره كنم. يكى اينكه آقائى در روزنامه اى كه با پول هاشمى ساخته شده به مناسبت سالگرد زندان رفتن اكبر سكوت او را با سكوت عبداله نورى مقايسه كرده بود كه اين هم جهل به نورى است وهم ظلم به اكبر. بنده تا آنجا كه از اين جلسه فهميدم سكوت آقاى نورى از درد مردم و اين حرفها نيست و بيشتر نوعى قهر با سياست است به دليل نامرادى اش با ايشان. آقاى نورى اين روزها كم حرف ميزند و جايى نميرود كسى اگر از او بپرسد با سردى جواب مى دهد. او و البته كرباسچى امروز تنها تاوان جدا شدن از هاشمى را ميدهند باور كنيد هيچ تصور مثبت ترى از اينها در ذهنتان نماند. نورى همانى است كه ديوار خانه آيت اله منتظرى را اگر رخصت مى گرفت پايين مى آورد.
نكته دوم اينست كه خودش به بچه هاى محل گفته در اتاق فكر ستاد هاشمى حضور دارد و رسماً با كارهاى اخيرش بستگى خود را اينگونه نشان داده است كه اينها به عرصه مديريت باز خواهند گشت. اين را هم به قطع بدانيد كه كرباسچى دراين مقطع به عرصه اجرايى باز نخواهد گشت و البته ديگر نيازى هم نمى بيند و دل مشغوليهاى بزرگترى در سر دارد كه بماند براى بعد.
خلاصه كلام اينكه امروز با فراموش كردن همه گذشته ها از حضور هاشمى جانانه و حرفه اى دفاع مى كنند بدون آنكه حتا يك لحظه بيانديشند فردا كه اكبر گنجى از بند رسته شد آنها چه پاسخى در برابر چشمان از درد به هم آمده اش خواهند داشت؟ فردا كه او بيايد و در برابر ما بنشيند و از تاريكخانه بپرسد كه به كجا رسانديمش؟ از اين بپرسد كه در اين شش سال و اندى كه نبوده است ما چگونه ميراث دارانى بوده ايم؟
|