Nimrooz
Vol. 17, No. 834, May 20, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۴ - جمعه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۴
عطاء الله مهاجرانى
پرتره موسولينى كجاست؟
003756.jpg
مهاجرانى
براى شركت در كنفرانس رسانه هاى آسيائى[ آ.ام.سى] عازم كوالالامپور هستم. با پرواز هواپيما۳۲۰ ارباس قرارست با يك خيز ۱۳ ساعته از لندن تا كوالالامپور پرواز كنم.
- صندلى شما كنار پنجره باشد؟
- حتما
در ذهنم گذشت خطى فرضى از ميان آسمان و زمين، كوه ها و دره ها، درياها و بيابان ها، عمق غرب و شرق را به هم مى پيوندد. در ميانه راه اين خط از آسمان ايران مى گذرد، كه به قول رنه گروسه چهارراه حوادث جهان است.
خط پيوند مشرق جان و مغرب تن آدمى كجاست.
كتاب بيگانه اى در پاريس نوشته اينالو كارلوينو را همراه دارم. اين سخن جان گاردنر به گمانم نشانى از حقيقت دارد كه كارلوينو از جمله قصه نويسان افسانه اى جهان است.
براى من، افسانه يعنى آن قصه اى، يا نكته اى كه يكباره بر همه وجود انسان چنگ مى اندازد، سيطره پيدا مى كند و تا گذار روزها و شب هاى بسيار او را رها نمى كند.
قصه ها و نيز يادداشت هاى روزانه كالوينو همين گونه اند. غرابتى خواستنى دارند. امرى كه سهل و ممتنع مى نماياند در نوشته او موچ مى زند.
در اين كتاب در يادداشتى با عنوان «پرتره دوچه» [Hermet in Paris
صفحات ۲۰۷ تا ۲۲۱] نوشته است: خواهيد گفت من دو دهه عمرم را با پرتره موسولينى سپرى كرده ام. تصويرى كه هميشه در برابر چشمانم بود، در تمام كلاس ها آويزان بود، در تمام ساختمان هاى عمومى و دولتى، در همه اداره ها و دفاتر. موسولينى مى خواست همه در ايتاليا يكدست و يك شكل باشد، به سبك فاشيستى. در درست نقاشى بچه ها مجبور بودند خانه موسولينى را نقاشى كنند. خانه اى با پله هاى قوسى از بيرون و تالار بلند طبقه نخست...
اما من در هيچ كدام از مناسبت هائى كه موسولينى در آن شركت مى كردو در سخنرانى ها نمى رفتم. فقط در جشن ها و اجتماعات. يك سخنرانى موسولينى را به ياد دارم كه مى گفت فاشيست واقعى بايد دو تكيه گاه داشته باشد. تفنگ و كتاب. آنگاه كتابى را به دست مى گرفت و فرياد مى زد.
راه هر گونه نقد و نظر، و گوشه و كنايه اى بسته بود و كسى نمى توانست بفهمد يا بپرسد كه آن كتابى كه در دست موسولينى است چه كتابى است!؟
روزگار درازى نگذشته بود كه مردم در ۲۵ جولاى۱۹۴۳ اين پرتره ها را چنگ و دندان جر مى دادند. يا اگر پلاستيكى و پارچه اى بود با نيش دشنه آن را مى دريدند.
روزگارى كنايه و نقد و نظر ممنوع بود. حالا دست ها، دشنه ها و دندان ها با پرتره حرف مى زدند و تصوير پاره و پوره دوچه در كف پياده روها لگدمال مردم بود.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •