Nimrooz
Vol. 17, No. 834, May 20, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۴ - جمعه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۴
دكتر احمد پناهنده
خطاهاى متعدد باعث سقوط دولت مصدق شد
اگر چند چاقوكش و رقاصه قادر باشند يك حكومت را ساقط كنند چگونه است كه رژيم جمهورى اسلامى را كسى نتوانسته تكان بدهد؟
و اما چند كلمه اى در رابطه با ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲:
امروز نوحه خواندن و ناله سردادن براى واقعه ۱۶ آذر مشكلى از مشكلات بى شمار مبتلا به جامعه ايران را حل نمى كند. هر چند يادآورى آن روز جهت آموختن و درس گرفتن از گذشته لازم است ولى عاشورائى كردن اين روز جهت فرار از پاسخ گوئى تمامى احزاب، گروهها، شخصيتها و روشنفكران نسبت به عملكردشان در رابطه با به قدرت رساندن حاكميت سياه آخوندى مى تواند معنى دهد كه با قصد و غرض و براى مشروعيت بخشيدن به خودشان، به گذشته چنگ مى اندازند. در حالى كه تاريخ، گذشته ناشادى را از آنها براى نسل پس از «انقلاب شكوهمند» گزارش كرده است.
همگى مى دانيم كه در اين ۲۶ سال حاكميت سياهِ واپس گرايان، جناياتى به تمامى طول تاريخ ايران بوقوع پيوسته و هر روز از سال را مى شود بزرگ كرد و بر فرق اين رژيم پوسيده كوبيد. ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ در ذهن جوان ما رنگ امروزى ندارد. آنچه كه نسل جوان دنبال آن است، ۱۸ تير است كه با پوست و گوشت خود آن را لمس كرده و هزينه اش را پرداخته است.
امروز برجسته كردن اتفاقاتى كه به تاريخ پيوسته است و پشت آن سينه زدن، نوحه خواندن، دامن چاك دادن و عاشورائى كردن آن هيچ خدمتى در جهت مبارزه با اين سيستم ستمگر كه بر جان و مال و ناموس و ثروت ملّى ما حاكم و سوار است، نمى كند. بلكه بر عكس چه بسا مى تواند خدمتى به همين رژيم باشد، اين ۱۸ تير است كه بايد هر چه برجسته تر شود، نه اينكه كارنامه سياه گذشته انقلابى خودمان را كه با آن ملت با فرهنگ ايران را به خاك سياه نشانديم، با برجسته كردن ۱۶ آذر سفيد جلوه دهيم و عملكرد انقلابيون را حق طلبانه ارزيابى كنيم.
كيست كه نداند از هنگام رويداد انقلاب بلشويكى در سال ،۱۹۱۷ ماشين تبليغاتى آنها در جهت بر هم زدن سيستم دموكراسى خواهى و ملّى- بورژوائى در جهان از جمله در ايران براه افتاد و دشمنى با كشورهاى سرمايه دارى غربى مثل آمريكا و انگليس و... تحت نام مبارزه با امپرياليسم جهانى برجسته شد. و هر حكومتى در هر نقطه از جهان اگر غير از باصطلاح حكومت شورائى بلشويكى مى انديشيد، نوكر امپرياليسم ارزيابى مى شد و مبارزه با آن جزو واجبات نيروهاى چپ به شمار مى رفت. بر طبق اين نظريه بود كه سازمانها و احزاب دنباله روى لنين و بعداً استالين هر حركت پيش برنده و راه گشاى ملّى- اجتماعى را برچسب دنباله روى از امپرياليسم قلمداد كردند و به خودشان حق مى دادند جهت تخريب شالوده حاكميت و شيرازه ثبات ملّى- اجتماعى و امنيت داخلى، به هر ترفندى دست بزنند و در مقابل عكس العمل حاكميت را بر نمى تافتند و آنرا عملكردى زشت و سياه در اذهان ناآگاه جلوه مى دادند. ۱۶ آذر را نبايستى انتراعى و مجرد از رويدادهاى پيش از خود تجزيه و تحليل كرد، بويژه پس از جنگ جهانى دوم و شروع يك جنگ جهانى ديگر تحت عنوان جنگ سرد، كشور ايران در يك نابسامانى و عدم ثبات اجتماعى و امنيّت داخلى بسر مى برد.
در اين شرايط حساس تاريخى، عقل و خرد حكم مى كرد، تا از شرايط باز سياسى- اجتماعى ايجاد شده، در جهت ثبات و پايدارى ايران حركت كنيم. ولى هيهات! دنباله روندگان پيغمبرِ كرملين نشين، نه اينكه دل در گرو ثبات اجتماعى ايران و حفظ چهارچوب ارضى آن نداشتند، بلكه مى كوشيدند از فرصت بدست آمده و حمايت مادى و معنوى كشور شوراها، ايران را ايرانستان كنند. و آيا تصادفى است، رويدادهايى كه پس از شهريور ۱۳۲۰ تا مرحله ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در ايران اتفاق افتاد؟
آيا بايد غائله آذربايجان بوسيله پيشه ورى، غائله كردستان توسط قاضى محمّد، قيام افسران حزب توده در خراسان به رهبرى سرگرد اسكندانى، كشتن احمد كسروى در صحن دادگاه، به قتل رساندن رزم آراء و هژير توسط فدائيان اسلام، سوء قصد به جان محمدرضاشاه در بهمن ۱۳۲۷ بوسيله محمد بخارائى از فدائيان اسلام، تظاهرات و آشوب هاى خيابانى بوسيله حزب توده جهت اخذ امتياز نفت در شمال ايران براى شوروى، با حمايت استالين و نماينده آن كفتارادزه و ارتش سرخ در صفحات شمالى كشور، حمله هيستريك حزب توده به محمد رضاشاه و دكتر محمّد مصدق ومنتسب كردن آنها به نوكرى براى امپرياليسم آمريكا و انگ فئودال مرتجع به مصدق چسباندن، پائين كشيدن مجسمه هاى رضاشاه و..... در اوج مبارزات جنبش ملّى براى نفت و پس از آن آشوب در جهت بر هم زدن نظم عمومى پس از ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ را ناديده گرفت و فقط به يك رويداد چسبيد و آنرا برجسته كرد و از اين طريق خاك در چشمان مردم پاشيد؟
واضح تر بگويم، تمامى نيروها و افراد به اصطلاح چپ آن زمان و اين زمان، از حزب توده گرفته تا فدائى، مجاهد، راه كارگر، طوفان، سيل، زلزله و.....هيچگونه اعتقادى به آزادى و دموكراسى نداشته و ندارند. چرا كه خود در يكى از اين سازمانها بودم و به عينه ديدم كه آزادى و دموكراسى از نظر آنها چيست؟ و حزب توده كه آرمان شهر آنها كشور شوراها بوده، ديده ايم كه چه برسر آزادى و دموكراسى آورده اند.
واضح تر از واضح تر بگويم، در كانون مرامنامه، اساسنامه و كاركرد تشكيلاتى- ايدئولوژيك همه نيروهاى چپ، چه از نوع مذهبى و چه از نوع ماركسيستى (كمونيستى) يك اصل برجسته است و آن هم «سانتراليسم دموكراتيك» است. يعنى سانتراليسم و يا مركزيت بر دمكراسى حق تقدم دارد، يعنى مركزيت و رهبرى انتخابى نيست بلكه بر عكس انتصابى از طريق باندبازى و يارگيرى است و دراين سازمانها و احزاب، پيشوا، رئيس و يا رهبردر هر شرايط مى تواند دموكراسى را فداى اميال و خودخواهى هاى خود بكند و اين يعنى استالين، كيم سونگ ايل، فيدل كاسترو، عرفات، صدام، مسعود رجوى، كيانورى و رهبران توتاليتر ديگر.
جامعه اى كه مى رفت در خانواده جهانى پيشرفته ادغام شود و مردم سرفراز ايران ازاحترام و عزّت جهانى برخوردار شوند.
ولى در حركت كوروشوم «انقلاب شكوهمند ۵۷» آن را با همان شعار بالا به قعر تاريخ سقوط دادند و راستى چه كسى و يا كسانى در اين رخداد سياه تاريخ مقصّر هستند؟
به گواهى تاريخ، ملت ايران تا مرحله «انقلاب شكوهمند بهمن» از رفاه نسبى و آزادى اجتماعى سرشارى برخوردار بوده و كشور در جاده پيشرفت، شتابى شگفت انگيز داشت. در چهره و رخسار ايرانيان برق اميد موج مى زد، زنان در همه عرصه هاى اجتماعى خودنمائى مى كردند.
نام ايران بر تارك جهان نوين، الماسى بود كه درخشش همه چشم هارا خيره كرده بود. ولى تاريك انديشان ايدئولوژيك چه از نوع مذهبى و چه از نوع ماركسيستى (كمونيستى) اساساً پيشرفت اجتماعى در دنياى مدرن با ذات آنها سازگارى نداشت و بر همين اساس دست دردست هم افكار ناآگاه اجتماعى را كدر و مرگ ونيستى را نصيب آنها و تاريخ ايران كردند. و راستى شرم آور نيست كه مى بينيم ايران سربلند در دست مشتى واپسگرا دربند و اسير است؟ و شرم آورتر نيست كه مشتى ديگر از نوع كمونيستى اش در جهت بقاى اين رژيم توتاليتر از مال و جان و ثروت ملّى كشور مايه گذاشتند؟ و راستى گناه ملت ايران چه بود كه مى بايستى در پاى نيّات شوم و مخرّب آنها قربانى شود؟
بس كنيد روضه ۲۸ مرداد و ۱۶ آذر را! مشكل ما امروز عاشوراى ۲۸ مرداد و ۱۶ آذر نيست كه به سرو سينه بزنيم و با قمه سرمان را بشكافيم. مشكل ما امروز عبور از دام تنگ ذهنى اى است كه ۱۴۰۰ سال گرفتار آنيم. مشكل ما امروز پديده اى بنام جمهورى اسلامى است كه از تاريكخانه تاريخ بوسيله شعار دهندگان «اتحاد؛ مبارزه؛ پيروزى» بيرون آمده و آسمان پر ستاره ايران را از ستاره گان تهى كرده و قلوب سرشار از شادى و عشق ملت ايران را تبديل به كينه و نفرت كرده است.
بنا براين براى برون رفت از اين مشكلات بايستى ۱۸ تير را هر چه بزرگتر بداريم و بر فرق اين رژيم بكوبيم، نه اينكه روضه ۱۶ آذر بخوانيم و با رژيم جمهورى اسلامى همدردى كنيم.
در رابطه با رفراندم
برخورد نقّادانه اى رابطه با ديدگاه آقاى دكتر كامبيز روستا در رابطه با فراخوان همه پرسى (رفراندم) مرا واداشت كه در اين بحث فعّال و داغ خود را شريك كنم و يك ديالوگ نظرى در اين باره داشته باشم تا شايد موجبات نزديكى ديدگاه ها را حول يك امر ملّى و فراگير نزديك كنم.
براى ورود به اين بحث لازم مى بينم، سير تاريخى حركتى كه امروزه به جنبشى تحت عنوان فراخوان ملّى رفراندم انجاميد، را از نظر بگذرانم تا پيش زمينه اين حركت و صف آرائى نيروها در اين پروسه مشخص گردد و مشاهده كنيم كه چگونه شد كه امروز نيروهاى مختلف اجتماعى با خواسته ها و نظرات متفاوت حول اين شعار اختلافات گذشته را حداقل تلويحاً كنار گذاشته و بطور نظرى كنار هم قرار گرفته اند، بدون اينكه بخواهند ائتلافى و يا اتحّادى در اين باره تشكيل دهند، هر چند در تعميق اين حركت اين چشم انداز وجود دارد كه ائتلافى حول اين شعار شكل گيرد.
طبيعى است تمامى اين تلاش ها جهت تشكيل يك آلترناتيو سياسى در مقابل رژيم جمهورى اسلامى مى تواند معنى دهد، تا از اين طريق از پراكندگى و تفرقه نيروها و اقطاب جلوگيرى كرده و بالعكس انرژى متفرق و پراكنده آنها را حول يك محور گره بزند.
حال با اين توضيحات اگر مبداء فعاليت نيروها را، از فرداى به قدرت رسيدن جمهورى اسلامى، فرض بگيريم، خواهيم ديد كه رژيم جمهورى اسلامى تمامى وعده هاى خود را زير پا گذاشته و هرگونه حركت آزاديخواهانه نيروهاى دخيل در «انقلاب شكوهمند» را سركوب كرده است. پر واضح است كه شروع اختلافات نيروهاى متشكله اجتماعى (اپوزيسيون) پس از تشكيل دولت «امام زمان» بازرگان آغاز شد، كه در مجموع مى توان آن نيروهاى متشكله را در دو جبهه جاى داد.
يك جبهه تضاد خود را با حاكميت در ليبراليزم حاكميت مى ديد، و هر گونه آزادى ليبرالى را تخطئه مى كرد و دولت را وابسته به امپرياليسم جهانى به سركردگى امپرياليسم آمريكا ارزيابى مى كرد و با اين عملكرد به جناح روحانيت واپسگرا و ضد آزادى، تحت رهبرى خمينى كه از قرون اعصار به دنياى مدرن وارد شده بودند، نزديك مى شد و معتقد بودند كه سوسياليسم لنينى و سپس استالينى با جمهورى اسلامى از نوع خمينى هيچ گونه منافاتى ندارد.
در حالى كه جبهه ديگر تضاد خود را با حاكميت در تضاد با ارتجاع (بخوان ولايت فقيه و آخوندهاى واپسگرا) مى ديد و تمامى تلاششان افشاى هرچه بيشتر واپس گرائيِ جناح روحانيت به رهبرى خمينى بود كه مخالف آزادى و چند صدائى بود. و طبيعى بود كه اين جبهه در تضاد با ارتجاع، به جناح ليبرال نزديك مى شد.
در روند اين حركت و مبارزه، هر جبهه اى سعى مى كرد، جبهه مقابل خود را تضيف كند و همگى مى دانيم كه جبهه نخست تحت رهبرى حزب توده قرار داشت كه پشت واپسگرايان سينه مى زدند و براى هر عمل جنايت كارانه آنها توجيه تئوريك به خورد خلق الله مى دادند.
ولى جبهه مقابل تحت رهبرى سازمان مجاهدين خلق قرار داشت كه با افشاگرى فعّال چهره مزوّرانه آنها را به مردم معرفى مى كرد. اين سمت گيرى سياسى در تداوم حركتش، جامعه را به سمت قطبى شدن پيش برد كه در نهايت جبهه متحد ارتجاع كه شامل روحانيون واپسگرا به رهبرى خمينى، حزب توده، فدائيان اكثريت، امّت و.... بوده، يك مبارزه قهرآميز را به جبهه مقابل تحميل كردند كه عاقبتش ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود كه آن حركت مرگبار سكتاريستى و كشتار كورى بود كه از هر دو سو دامن زده مى شد كه صد البته مقصّر اصلى اين جنگ خانمانسوز و ايرانى كش، همانا جبهه متحد ارتجاع بوده است كه شعار مى داده «سپاه پاسداران را به سلاح سنگين مسلّح كنيد»! و يا جوانان و افراد يا هواداران مجاهدين خلق و اعضايشان را لو مى دادند و به رژيم معرفى مى كردند.
از همان فرداى ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اوّلين فراخوانى تحت نام ميثاق بوسيله مسعود رجوى از مجاهدين خلق و ابوالحسن بنى صدر رئيس جمهور بر كنار شده، انتشار يافت كه در روند خود به شوراى ملّى مقاومت تغيير نام داد كه ابتدا با اقبال گسترده اى از نيروها و شخصيتهاى نامدار روبرو شد.
ولى همچنانكه مى دانيم اين حركت به دليل تنگ نظرى مجاهدين و همچنين تاكتيك قهرآميز مبارزه مسلحانه عليه رژيم كه شرط ورود پذيرش اعضاء جديد به داخل شوراى ملّى مقاومت بود و از طرف ديگر بخش بزرگى از ايرانيان از مشروطه خواهان تا نيروهاى بينابينى كه به مبارزه مسلّحانه و قهرآميز اعتقادى نداشتند ولى خواهان سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى بودند، را نفى مى كرد، نتوانست به يك آلترناتيو فراگير، دموكراتيك و آزاديخواه كه حمايت بين المللى را جلب كند، تبديل شود كه عاقبت آن شد كه اكنون در ليست تروريستى اتحاديه اروپا و وزارت خارجه آمريكا قرار گرفته است.
پس از شوراى ملّى مقاومت تا انتشار فراخوان رفراندم ملّى هيچ نيروئى نتوانسته حركتى را در جهت نزديك كردن نيروهاى اپوزيسيون انجام دهند. هرچند در ۲ خرداد سال ۱۳۷۶ نيروهاى جبهه متحد ارتجاع سالهاى ۱۳۶۰ به بعد زير علم «اصلاح طلبان حكومتى» دامن چاك دادند و برسر كوفتند و سينه زدند و يك بار ديگر نشان دادند كه براى نجات دادن جمهورى اسلامى از مرگ حتمى هيچ فرصتى را از دست نمى دهند و براى چاكرى حاضرند حتى دستمال يزدى در دست بگيرند ودر صف مقدّم بيعت با ابوالارتجاع (بخوان ولى فقيه) پاسپورت و شناسنامه بدست به نمايندگيهاى آن نا ايرانيان رجوع كنند و نهايت بندگى و جان نثارى را با رأى خود در صندوق بريزند.
تا شايد از اين طريق بتوانند جرم و جنايت و كارنامه سياه و ننگين خودشان را چند صباحى از قضاوت در پيشگاه مردم شريف ايران از چشمها دور بدارند. زيرا اينان از طريق غريزه تفهيم شده اند كه سرنوشت شان با سرنوشت رژيم گره خورده است و به همين دليل است كه نقش چوب زير بغل رژيم را بازى مى كنند و چشمان خودشان را بر جنايات آنها مى بندند و در مقابل، چنگ و دندان به رژيم پادشاهى كه وجود ندارد نشان مى دهند. و به همين دليل است كه هنوز ميكروسكوپ بدست دنبال ظرفيت ها در قانون اساسى ولايت فقيه مى گردند. و به همين دليل است كه از امضاء پاى رفراندم ملّى خوددارى مى كنند، چون معتقد هستند كه اين طرح رفراندم در كانون خود سرنگونى رژيم را در نظر دارد و آنها سرنگونى رژيم را سرنگونى خودشان ارزيابى مى كنند.
پس بايد در مقابل تضاد مردم با رژيم در كنار رژيم قرار گرفت و با او به ائتلاف رسيد و بر اين اساس بود كه آنها در فرداى ۲ خرداد ۱۳۷۶ از پاپ هم كاتوليك تر شدند و اندر مزاياى اصلاحات حنجره پاره كردند، غافل از اينكه اصلاحات با ذات حضرات چه ازنوع مذهبى و چه از نوع كمونيستى هيچگونه سازگارى ندارد. زيرا اصلاحات در كانون خود يك ظرفيت همه جانبه را مد نظر دارد و سيستمى كه داراى اين ظرفيت باشد مى تواند خود را اصلاح كند و با جوامع جهانى هماهنگ شود و كهنگى و فرسودگى را از جان ودل جامعه بدرد و لباس نو برتن آن بپوشاند. امّا ايا رژيم جمهورى اسلامى و برادران ايدئولوژيك آنها از نوع كمونيستى داراى چنين ظرفيتى هستند؟
به گواهى تاريخ مذهبيون حاكم معتقد هستند كتاب راهنماى آنها قرآن است و نسبت به همه مسايل دنيوى و اُخروى پاسخ در خور دارد، كافى است كه ابتدا ايمان بياورى و بعد توكّل به خدا كنى و گوسفندوار دنبال شبان راه بيفتى واصلآًً نپرسى كه به كجا مى روى. چون پرسيدن يعنى شك كردن و شك كردن يعنى زير علامت سئوال بردن اعتقادات و ايمان و اين عمل يعنى كفر.
حال ببينيم رفقاى ايدئولوژيك از نوع كمونيستى كه برادران بالفطره مذهبيون حاكم در ايران هستند، آيا ظرفيت اصلاح پذيرى در چهارچوب اعتقاديشان را دارند؟
با مطالعه در تاريخ عملكرد آنها مى توان نتيجه گرفت كه اينان مثل آنان اساساً اصلاح پذير نيستند، چون ظرفيت اصلاحات را ندارند. زيرا معتقد هستند كه از جانب پرولتاريا نمايندگى مى شوند و در ذات پرولتاريا، اصلاحات (رفرم) يعنى توهين به ساحت ايدئولوژى آنها است كه امتيازى براى بورژوازى ارزيابى مى شود و اساساً صحبت از رفرم حتى در داخل روابط درونى خودشان گناهى نابخشودنى است و بر همين نظرگاه بود كه برنشتاين و كائوتسكى از پايه گذاران مكتب كمونيستى يك شبه مرتد مى شوند. به هر حال چون حركت ۲ خرداد ۱۳۷۶ حركتى از درون رژيم بود، نتوانست قدمى به جلو بردارد.
از آن پس بود كه به دليل مطرح شدن رضا پهلوى و حزب مشروطه خواهان، نيروهاى طرفدار ۲ خرداد در خارج از كشور، به بهانه برقرار كردن رابطه ايران با آمريكا، بيانيه اى را به امضاء اعضاى خانواده خودشان رساندند تا از پس آن آلترناتيوى تحت عنوان جمهوريخواهان در مقابل مشروطه خواهان بوجود بياورند. در اين زمان است كه انواع مختلف جمهوريخواهى تشكيل مى شود كه توليد آن هنوز ادامه دارد، بدون اينكه بخواهند با هم يكى شوند و يك اتحّاد جمهوريخواهى فراگير به وجود بياورند.
در حالى كه به گواهى تاريخ و پيشينه اين جماعت تشكيل دهنده جمهوريخواهى در مرام و مسلكشان هيچ همخوانى و سنخيتى با جمهورى وجود ندارد و همگى شان غير از جبهه ملّى معتقد به حزب طراز نوين طبقه كارگر (پرولتارياى ديروز) و رهبرى اين حزب بر اركان كل كشور هستند، مدلى مثل كره شمالى و كوباى فعلى، روسيه و كشورهاى بلوك شرق قبلى. و اساساً با انتخابات و مبارزه پارلمانتاريستى كه جوهره دموكراسى در يك سيستم است، بيگانه و مخالف هستند.

بگذريم، در اين اوضاع اجتماعى است كه فراخوانى به همّت تنى چند از دانشجويان، اصلاح طلبان سابق و افراد سرشناس مبارز از داخل ايران، جهت يك گفتمان سياسى پيرامون برون رفت از اين معضل اجتماعى كه حاكميت ولايت فقيه آن را قفل كرده است، روى صفحه اينترنت ظاهر مى شود و از آنجا كه محتوى اين فراخوان چيزى جز خواسته هاى تمامى نيروهاى ترقى خواه و مردم ايران نيست، بطور شايانى مورد حمايت شخصيت ها، سازمانها و احزاب از مشروطه خواه تا جمهوريخواه قرار گرفته است كه اين عمل در اين شرايط افتراق نيروها و همچنين تاريخ مبارزه با ديو ارتجاع غنيمتى بزرگ به شمار مى رود. پر واضح است كه از فرداى به قدرت رسيدن جمهورى اسلامى تا كنون اين رژيم نتوانسته و نخواسته، خواسته هاى به حق مردم كه همانا آزادى بيشتر نسبت به رژيم گذشته در زمينه سياسى بوده، برآورده كند و اين موضوعى بوده كه همواره و بتدريج نيروهاى ميليونى را از خود دور كرده و آنان را در مقابل خود قرار داده است.
در سيستم حكومت پادشاهى، هر چند در اكثر قلمروها بويژه در قلمروى اجتماعى و فردى آزادى چشم گيرى وجود داشت و كشور در شاهراه ترقّى و پيشرفت قرار گرفته بود و مى رفت خود را جزو كشورهاى بزرگ جهان از لحاظ رفاه و پيشرفت تبدليل كند ولى بدليل ضعف سيستم نسبت به گشايش تدريجى فضاى سياسى كه متناسب با توسعه شتابان اقتصادى بود، نتوانست مشاركت مردم را در امر سرنوشت خود در حاكميت شريك كند و از اين بابت مردم ناآگاهانه بدون اينكه به منافع خودشان واقف باشند، به سمتى كشيده شدند كه با دست خود اوضاع فعلى را بر كل جامعه ايران رقم زدند. هر چند نمى شود ايراد و اشكالى دراين زمينه بر مردم عامى وارد ساخت و آنان را مورد سرزنش قرار داد، زيرا آنها در فقدان آگاهى سياسى- اجتماعى همواره و تاريخاً مورد بازيچه افرادى كه غرض و مرض در سينه دارند، قرار مى گيرند.
به عنوان مثال نيروهاى مذهبى واپسگرا كه در تضاد با نوسازى و پيشرفت و بويژه مخا لف آزادى زنان بودند، از فرصت تاريخى بدست آمده و نا آگاهى مردم با كمك روشنفكران بى تجربه، خودخواه، ناآگاه و بيگانه پرست در سر فصل تاريخى و زمانى بر موج توده هاى تحريك شده و به خيابان آمده سوار شدند و سكان كشتى را به سمت ام القراى مدينة النبى عربى هدايت كردند و عجيب اينكه در اين زمانه و ساعات شوم، روشنفكران ما چهار نعل در زير عباى مرتجعين به حكومت رسيده دويدند و سينه ها زدند و در شب سر بريدن و اعدام انسانهاى وطندوست به شادى و پايكوبى پرداختند.
۲۶ سال از آن تاريخ مرگبار گذشت و هرروز ما در مرگ و شكنجه آزاديخواهان، به اعتياد كشيدن تدريجى جوانان، به فحشاء و فساد رو آوردن زنان و بالاتر از همه اينها از دست رفتن منافع سرشار ايران در اين دوران تغيير و تحول جهانى، شريك و شاهد خوش رقصى اين رجاله هاى روشنفكرى در ايران و خارج از ايران بوديم. و هر بار كه قدمى و همّتى جهت بسيج توده اى و يا نزديك كردن نيروها برداشته مى شد، با تمامى سرمايه وجودى مانع مى شدند و مردم را در افتراق نگاه مى داشتند، طورى كه تاكنون هيچ گونه آلترناتيوى در برابر رژيم جنايتكار جمهورى اسلامى نتوانست پا بگيرد.
حالا با بيدار شدن وجدان اجتماعى و آزمايش همه راهها و به محك تجربه در آوردن تك تك راه كارها، جوانان برومند ايران زمين و به تبع آن نيروهاى ترقّى خواه و ايران دوست در خارج به آخرين برگ شعار دموكراسى خواهى يعنى رفراندم روى آوردند. هر چند اين گفتمان سياسى مى تواند در نهايت به بر طرف كردن اختلافات بين نيروها، به اتحاد و احياناً ائتلاف بيانجامد، كه در اين صورت رژيم را در تماميتش به چالش بطلبد و در مقابل جهانيان خود را تثبيت كند.
و اينجا است كه از اين پس مبارزات و حركات مردمى سمت و سوئى جهت دار پيدا مى كند كه حامى آن آلترناتيوى است كه از طيف هاى وسيعى از نيروها، سازمانها، احزاب و شخصيتها تشكيل شده است. حتى اگر اين حركت دموكراتيك نتواند نيروهائى را كه هنوز در دام ايدئولوژى و تنگ نظرى اسير و گرفتار هستند، حول يك رهبرى واحد به ائتلاف برساند، مى تواند امّا در جهت بسيج توده اى حول اين شعار، مردم را نسبت به آينده سياسى و سرنوشتشان آگاه كند.
جاى بسى خوشوقتى است كه امروز مردم ايران راه برون رفت از دام جمهورى اسلامى و فرزندان ايدئولوژيك آنها را در يافتند و در جهتى حركت مى كنند كه نفى تمامى سيستم حاكميت را سر لوحه مبارزه خود قرار دادند و اين حركت چيزى جزء بسيج توده هاى مردم، تحت يك مبارزه نا فرمانى مدنى كه از پس آن تظاهرات خيابانى، اعتصابات سراسرى، تعطيلى آموزشگاهها، دانشگاهها، مغازه ها و.... بوجود مى آيد، مى تواند رژيم را در تماميتش به زانو در بياورد و تسليم كند و از فرداى اين تسليم با آزاد شدن زندانيان سياسى، آزادى مطبوعات و راديو تلويزيون و ورود جلاى وطن كرده ها به ايران در يك پروسه مبارزه آگاهى بخش با امكانات برابر، جهت آشنا كردن مردم نسبت به برنامه و نوع حكومتشان و پس از آن تحت يك شرايط بين المللى كه بامشاركت نهادهاى حقوق بشرى ميّسر است، يك انتخابات آزاد جهت تشكيل مجلس مؤسسان برگزار ميشود و در اين مجلس نمايندگان منتخب مردم، بدور از هر گونه فشار و اغماضى، تدوين پيش نويس يك قانون اساسى نوين را به عهده مى گيرند و پس از تدوين، آن را به رأى عمومى (رفراندم) مى گذارند.
سئوالى كه در اينجا مطرح مى شود و براى خيلى ها جاى ابهام باقى مى گذارد، اين است كه تكليف نوع نظام بعد از جمهورى اسلامى چگونه مشخص مى شود؟ بديهى است كه پس از پائين كشيدن رژيم جمهورى اسلامى، نوع نظامى را كه بايستى جايگزين آن بشود، به يك همه پرسى آزادانه نيازمند است كه در آن مردم با انتخاب آزادانه خود نوع نظام را تعيين مى كنند. همچنين ممكن است پس از انتخابات مجلس مؤسسان، توازن قوا در مجلس، نوع نظام آينده و قانون اساسى را مشخص كند. با اين حال براى برسميت در آوردن پيش نويس قانون اساسى نوين مجدداً به يك همه پرسى نياز داريم تا قانون اساسى بر حسب نوع نظام بوسيله مردم تأييد شود.
ملاحظه مى كنيد كه اين شكل از مبارزه در عين حال كه سعى دارد به طور مسالمت آميز و يك مبارزه مدنى و خردگرا مردم را به يك مبارزه نافرمانى مدنى به خيابانها بكشاند، در نهايت در كانون خود سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى را در دستور كار خود دارد كه همانا تدوين قانون اساسى نوين و تعيين نوع نظام در پس اين رژيم است.
حال اگر در جريان مبارزه مدنى و خردگرائى مسالمت آميز، رژيم تحت فشار ميليونى توده هاى به عصيان آمده در هر كوى و برزن، مجبور به عقب نشينى گردد كه سبب شود زندانيان سياسى آزاد شوند، راديو و تلويزيونها، مطبوعات و رسانه هاى همگانى ديگر در اختيار مردم قرار بگيرد و جلاى وطن كرده ها به ايران باز گردند، آنوقت است كه رژيم در تماميتش نابود و سرنگون شده است.
بنا بر اين، اين شكل از مبارزه را نمى شود رفرم از بالا ارزيابى كرد. چرا كه اين شكل از مبارزه در بيرون از نظام صورت مى پذيرد و كل نظام را در تماميتش به چالش مى طلبد. از طرف ديگر هم انقلاب از پائين به شكلى كه مد نظر نيروهاى چپ و ايدئولوژيك است، نيست، چرا كه انقلاب در شرايط امروزى و از ديدگاه و باور نيروهاى چپ، يعنى ويرانى، نابودى و توّحش و دور باد چنين حركت ويرانساز از ديار ما، زيرا يك بار چنين حركتى را آزموديم و هر آنچه را كه با خون جگر ساخته بوديم همه را برباد داديم و ملتى بزرگ و سرفراز را زندانى كرديم و خودمان آواره ديار غربت شديم.
پس ديگر بر سر زمين آهورائى مان چنين مباد!
پر واضح است كه اكثريت عظيم مردم، امروز مخا لف جمهورى اسلامى هستند و حاضرند سر به تن اين رژيم نباشد و مطمئناً اين اكثريت عظيم به صورت توده هاى بى شكل نيستند، بلكه شكل و شمايلشان مشخص و قابل ديد است.
البته در پرانتز بگويم كه منظور من از اكثريت عظيم، آن اكثريتى است كه آگاه و فعال هستند و در تغييرشرايط اجتماعى شركت دارند، نه توده هاى نا آگاه روستائى و خيل عظيمى از مردم بى سواد كه در هر كوى و برزن فراوان يافت مى شوند و بر تو و من روشن است كه آنها هميشه دنبال نيروهاى آگاه، در مقطع تعيين كننده حركت مى كنند.
بنا بر اين وقتى از عناصر آگاه صحبت مى كنيم، مى بينيم امروز نيروهاى چپ جايگاهى بين مردم ندارند و حتى نامى از گروههاى چپ مثل همين راه كارگر و اتحاد چپ كارگرى به گوششان نخورده است، چه رسد كه زير بيرق آنها سينه بزنند. بنا بر اين اگر تصّور كنيم كه كارگران و زحمتكشان كه خيل عظيم تشكيل دهنده ملّت ايران هستند به انقلابى كه از فكر و خامه چپ ها بيرون مى آيد، باور دارند، به نظر مى رسد جزو خوش خيالى و خوش باورى چيزى نيست. شفاف تر بگويم امروز افرادى مثل من كه روزى چنين مى انديشيدند و در اين راه از جان و مال، جوانى و تحصيل خودشان دريغ نكردند تا انقلابى را صورت دهند به اين نتيجه رسيده اند كه خيالى بيش نبوده است و جزو تلف كردن شور و عشق وجوانى ودر كاكل آنها زندگى و در دنياى ايده آل زندگى كردن ثمرى ندارد.
از آن پس بود كه با مطالعه در تاريخ و عملكرد گروه ها و احزاب به اين نتيجه رسيدم كه تمامى بلا هاى جهان معاصرازظهور كمونيسم روسى مشتق شده است كه ويروس مرگبار آن در سراسر دنيا سرايت كرده و كشورهايى كه از اين ويروس بيمار شدند، جزو بدبختى و فلاكت و حتى نابودى، دست آوردى نداشته اند. كافى است در اين باره نگاهى به تاريخ و اوضاع و احوال ملل جهان بيندازيم كه چگونه از پس انقلاب اكتبر سال ۱۹۱۷ در آتش انقلاب سوختند و خاكستر شدند و امروز كاسه گدائى را به سمت همان امپرياليست ها گرفتند، كه ادعاى نابودى آنرا در سر و جان و دل داشتند، تا تكه نانى به كف آرند وشب را گرسنه نخوابند و امروز جرثومه هاى باقى مانده از حاصل همان انقلاب چون كوبا، كره شمالى و.... به چه فلاكتى گرفتار هستند و نمى توانند شكم خودشان را سير كنند. آيا سرنوشت رقّت بار خودمان كافى نيست كه روزى حنجره ها پاره مى كرديم و شعار مرگ بر امپرياليسم مى داديم و امروز در پناه همين امپرياليست ها از همه گونه شرايط اجتماعى برخوردار هستيم ونان مى خوريم و نمك دان مى شكنيم؟ آيا اين همه تجربه تلخ كافى نيست كه به خود آئيم و در ذهن و فكر خود تجديد نظر كنيم و راه حل عاقلانه و انسانى تر را جستجو كنيم؟
در آنگونه كشورها و اينگونه كشورهاى باقى مانده از آنگونه ها، نه انتخاباتى انجام ميشد و يا مى شود و نه پارلمانى از سوى مردم كه نمايندگان منتخب آنها در آن جاى بگيرند بوجود مى آمد ويا مى آيد. رئيس حزب و يا «رئيس جمهور» ، مادام العمر است و رئيس حزب و يا «رئيس جمهور» ، رئيس جان و مال و ناموس، ثروت مردم و كشور است و در اين باره به هيچ كس پاسخگو نيست و تازه هميشه از مردم طلبكار هم هست و همگى بايد براى سلامتى وجودش دعاگو و ثناگو باشند و براى شادى روح رهبر اعظم مثل ستوران پا به زمين بكوبند و نظر به چهره ذى وجودش بنمايند و از پيشگاه مباركشان با احترام فائقه عبور كنند.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   • 
•   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •