*روز جمعه گذشته، ششم ماه مه، انجمن دوستداران دانشنامه «ايرانيكا» در آلمان گشايش يافت. در مراسم اين گشايش كه در موزه مردم شناسى هامبورگ برگزار مى شد گروهى از ايرانيان و نيز آلمانى هاى علاقمند به فرهنگ ايران حضور داشتند.
«دكتر جلال خالقى مطلق»، رئيس هيأت مديره انجمن، «مهندس عبدالحميد اشراق» نماينده ايرانيكا و رئيس انجمن فرهنگ ايران در پاريس، سخنرانان اصلى اين مراسم بودند. اجراى برنامه هاى موسيقائى پس از سخنرانى ها را، «گيتى خسروى» (آواز) و «فيروز بهار نوروزى» (پيانو) برعهده داشتند و چند شعرى را از شاملو، مترجم آثار او به آلمانى، دكتر فرهاد شوقى بازخواند و فيلمى نيز درباره فعاليت هاى دانشنامه ايرانيكا به نمايش درآمد.
-دانشنامه ايرانيكا كه به همت و زير نظارت دكتر احسان يارشاطر در دانشگاه كلمبيا، در آمريكا منتشر مى شود، پر بارترين دانشنامه اى است كه تاكنون درباره فرهنگ و تمدن ايران انتشار يافته است. البته كار تأليف و انتشار هنوز حتى به نيمه راه نرسيده است. ۱۲ مجلد هزار صفحه اى از آن منتشر شده و گمان مى رود تا پايان كار به ۴۰ مجلد برسد. برجسته ترين دانشمندان ايرانشناس از سراسر دنيا با «ايرانيكا» همكارى دارند و دستاوردهاى پژوهشى خود را در زمينه هاى گونه گون تاريخ، زبان، هنر، ادبيات، دين، اقتصاد و باستانشناسى به آن مى سپارند.
-همزمان با برگزارى مراسم گشايش انجمن دوستداران ايرانيكا در آلمان، جزوه اى به دستمان رسيد كه حاوى آگاهى هاى تازه اى درباره روند پيشرفت كار در دانشنامه است. دكتر احسان يارشاطر در گفتگوئى با عبدالحميد اشراق از چند و چون كار سخن گفته است.
*
دكتر يارشاطر شمار همكاران ايرانيكا را متجاوز از ۱۳۰۰ نفر مى داند كه تعداد ايرانيان نيز در ميانشان اندك نيست. هر چند كه چند تنى از برجسته ترين آنها، مانند سعيدى سيرجانى، عباس زرياب خوئى، عبدالحسين زرين كوب و احمد تفضلى در سال هاى اخير از دست رفته اند و «جانشين نيافته اند». ولى به هر حال ايرانيكا همچنان از همكارى پژوهندگان ايرانى ديگر برخوردار است. «مطالبى هست كه متخصصان آن اكثراً در ايرانند، مثل جغرافياى روستاهاى ايران، غذاهاى محلى و يا شرح حال نويسندگان معاصر.»
با اين همه از دست رفتن اين پژوهندگان ايرانى و نيز مرگ سه تن از ايران شناسان معروف در سال ،۲۰۰۰ سبب شد كه ايرانيكا در روش كار خود تغييراتى ايجاد كند. پيش از اين براى «مدخل» هائى كه هنوز زمان انتشارشان نرسيده بود، مقاله اى سفارش داده نمى شد. ولى حالا با بهره گيرى از «پيشرفت هاى الكترونيكى و اينترنت» مى توان مقالات را پيش از آن كه فرصت ها از دست برود، سفارش داد و آنها را «خارج از نوبت الفبائى» در «سايت ايرانيكا» در اينترنت در اختيار علاقمندان قرار داد. پس از اين تغيير روش، شمار مقاله هائى كه به ايرانيكا رسيده، افزايش پيدا كرده است. امروز «از هر ده مقاله» اى كه مى رسد فقط يكى دو مقاله مربوط به ترتيب الفبائى است و بقيه خارج از آن است.
دكتر يارشاطر، چند فايده بر اين تغيير روش مترتب مى بيند. نخستين فايده، «امكان بهره گيرى از وجود همه دانشمندان در زمينه هاى مختلف» است. فايده دوم اين است كه «زمان تكميل ايرانيكا» را كاهش مى دهد. چون بسيارى از مقاله هاى اساسى در هر يك از حروف الفبا، قبلاً نوشته و در اينترنت منتشر خواهد شد»، «كار ما بعداً در هر حرف، منحصر به تكميل آنها خواهد بود.» انتشار مقاله ها پيش آن كه نوبت الفبائى چاپ شان برسد، در اينترنت، يك حسن ديگر هم دارد. تا آن زمان امكان بازبينى در آنها فراهم مى شود.
دكتر يارشاطر مى گويد «تا امروز حدود ۱۴۰۰ مقاله سفارش داده ايم و در حدود ۵۰۰ مقاله دريافت كرده ايم و نزديك به ۳۰۰ مقاله هم اكنون در سايت ايرانيكا قابل استفاده است.» چنين برنامه گسترده اى بديهى است كه هزينه هاى اجرائى را بالا برده و به گفته دكتر يارشاطر، به دو برابر رسانده يعنى به رقمى بيش از ۹۰۰ هزار دلار در سال افزايش داده است.
تأمين چنين هزينه اى براى «ايرانيكا» كه «از كمك منظم» هيچ مؤسسه اى برخوردار نيست، مستلزم تلاش و كوشش فوق العاده و مستمر است. بايد اتكاء به يارى فرهنگ دوستانى داشت كه كار ايرانيكا را «در پژوهش و ثبت و انتشار تاريخ و تمدن ايران و شناساندن فرهنگ غنى ايران به جهانيان ارج مى نهند.»
«ايرانيكا» ى فارسى
*با وجود ممنوعيت هاى اوليه، ايرانيكا، در سال هاى اخير، به داخل ايران نيز نفوذ كرده است. شمار «مشتركان» البته به سبب گرانى نسبى، اندك است. ولى نشر دانشگاهى مدتى با استفاده از «كوپن هاى يونسكو»، ۲۰۰نسخه از آن را مى خريد كه متأسفانه حالا به ۶۰ نسخه كاهش پيدا كرده است و اما «حادثه» ديگرى كه در روند انتشار ايرانيكا در داخل ايران پيش آمده، ترجمه و انتشار آن به زبان فارسى است، البته نه به صورت كامل و به ترتيب الفبائى، بلكه به شكل گزيده مقالات، به يقين مقالاتى كه كارگزاران فرهنگى نظام آنها را بى خطر به شمار آورند. از نمونه هائى كه دكتر يارشاطر مى آورد مى توان شيوه انتخاب را دانست. تاكنون مقاله هاى مربوط به «جامه و پوشاك»، «انقلاب مشروطه»، «داستان نويسى در ايران»، به فارسى منتشر شده است. دكتر يارشاطر، به طور اصولى با ترجمه مقاله هاى ايرانيكا به فارسى موافق است. چون با هدف اصلى ايرانيكا كه «اشاعه فرهنگ ايران» است، سازگارى نشان مى دهد. او مى افزايد «كاش اين كار با نظارت ما انجام مى گرفت». ولى «نه ما فرصت و امكان اين كار را داريم و نه پذيرش اين نظارت از سوى كسانى كه در ايران هستند، امكان پذير است.» يارشاطر، هشدارى نيز در مورد ترجمه مقالات مى دهد كه كار آسانى نيست و «به علت وفور اصطلاحات فنى و فقدان معادل هاى مناسب، گاه بسيار دشوار است... مراجع و منابع مقاله ها نيز كه به زبان هاى مختلف است، كار ترجمه را دشوارتر مى كند.»
به گفته دكتر يارشاطر كار ايرانيكا، به اواسط حرف «I» رسيده و نوبت انتشار مقاله هائى درباره «ايران» و «اسلام» و ارتباط آن دو با يكديگر نزديك است.
به باور او «ارتباط ايران و اسلام، يك ارتباط ساده نيست. پس از تسلط اعراب و اسلامى شدن ايران، «زبان فارسى محفوظ ماند و بخش مهمى از عناصر فرهنگى دوران پيش از اسلام نيز.... نفوذ و تأثير خود را ادامه داد. با اين همه ايران، نزديك به چهارده قرن مسلمان بوده و هست و اين دوران بى گمان مورد توجه ايرانيكاست همچنان كه تاريخ پيش از اسلام و مذاهب موجود در آن در ايرانيكا جاى ويژه خود را دارد.» گفتنى است كه تاكنون پيش از آن كه به حرف «Z» رسيده باشد، بيش از ۳۰۰ مقاله را درباره وجوه گونه گون مذهب زرتشتى در خود جاى داده است. به گفته دكتر يارشاطر هر چند كه «ايرانيكا» ده دوازده سال ديگر به پايان مى رسد ولى كار بنياد ايرانيكا ادامه خواهد يافت. «هميشه كشف هاى تازه، انديشه هاى نو و تحقيقات و رويدادهاى بى سابقه صورت مى گيرد كه ايرانيكا نيز طبعاً بايد آنها را دنبال كند و در چاپ هاى بعدى خود انتشار دهد. به همين دليل بنيانگزار ايرانيكا، «در فكر فراهم كردن «موقوفه» اى است كه ادامه كار را در سال ها و نسل هاى متمادى تضمين كند.»، «اين كار به موقوفه اى در حدود ۱۵ ميليون دلار نيازمند» است كه نيمى از آن را تاكنون فرهنگدوستان سَخى فراهم آورده اند.» دكتر يارشاطر اميدوار است كه نيم ديگر نيز تا دو سه سال آينده تأمين شود. «آن وقت من با خيالى آسوده سر بر زمين خواهم گذاشت... ترتيبى داده ام كه اگر همين فردا از كار بازبمانم، امور ايرانيكا با نظارت مشترك همكارانم به ترتيب فعلى ادامه پيدا كند.
دكتر احسان يارشاطر در بخشى از گفتگوى خود، نقش رسانه ها را در آشنا ساختن مردم با كوشش هاى ارزنده ايرانيكا با اهميت تلقى مى كند....
ترانه ها، خاطره ها
*در بازتاب ديگرى (نيمروز ۸۲۹) درباره دگرگونى در ترانه سرائى هاى سنتى، در دو سه دهه پيش از انقلاب سخن گفته ايم. در آن سال ها نياز زمان آهنگسازان و ترانه سرايان جوانى را وارد ميدان كرد كه اگر چه همچنان پاى در سنت داشتند، ولى در محدوده گسترده ترى از آن دست به نوآورى نيز مى گشودند. پيشگام ترانه سرايان آن سال ها، «رهى معيرى» بود كه «عاشقانه» هاى روان و روشن او، در يادها مانده است. پس از او نوبت به ترانه سرايان ديگرى چون اسماعيل نواب صفا، رحيم معينى كرمانشاهى و بيژن ترقى رسيد كه دست به نوآورى تازه اى زدند و تصويرپردازى هاى توصيفى را وارد ترانه كردند. بيژن ترقى كه كتاب «خاطرات» او اينك پيش روى ماست، به ويژه در اينگونه تصويرپردازى ها دستى توانا داشته است. او در اين كتاب، «از پشت ديوارهاى خاطره»، بر پنجاه سال كار و زندگى خود در عرصه شعر و موسيقى نگاه كرده و آن چه را برجسته يا برانگيزاننده ديده، با زبانى ساده و صميمى، زبان خاطره، براى ما بازگفته است. نخست كمى بيشتر با او آشنا شويم و بعد تكه هائى از خاطراتش را مى خوانيم:
*
*بيژن ترقى، دوازدهم اسفند ماه سال ۱۳۰۸ در تهران زاده شده است. خانواده پدرى همه «اهل كتاب و متخصص در شناخت كتب خطى» بوده اند. پدرش محمدعلى ترقى، بنيانگذار انتشارات خيام بوده كه در سال هاى پيش از انقلاب آن را به يارى دو پسر خود بيژن و شاهرخ اداره مى كرده است.
بيژن از سال ۱۳۲۵ كار شاعرى را آغاز كرده و از سال ۱۳۳۱ با «تحقيق در زندگى و اشعار» صائب تبريزى شيفته او- و سبك هندى- شده است. و اما كار ترانه سرائى را از سال ۱۳۳۶ با «پرويز ياحقى» آغاز كرده كه دو سال از او كوچكتر بوده است. نخستين ترانه ها: مى زده/ برگ خزان/ و افسانه محبت- با صداى سازگار مرضيه- به سرعت فراگير شده است. بيژن يك سال بعد (۱۳۳۷)، «آتش كاروان» را بر روى آهنگ على تجويدى نهاده كه پخش آن با صداى رساى دلكش، بر شهرت او افزوده است. بيژن ترقى از آن به بعد در دو عرصه كار كرده است، در «انتشارات خيام» به كار چاپ ديوان شاعران مى پرداخته و در راديو ترانه مى سروده است.
شمار ترانه هاى او به ۳۰۰ مى رسد كه در همكارى با برجسته ترين آهنگسازان ايرانى پديد آمده است. مهمترين مجموعه هاى شعرى كه از سوى او انتشار يافته عبارت است از: ديوان صائب، ديوان كليم كاشانى، ديوان مجمر اصفهانى و كليات حزين لاهيجى. او پيش از اين مجموعه اى نيز از شعرهاى خود را انتشار داده «حاوى غزل و مثنوى و رباعى و تعدادى ترانه» كه چون ترانه معروف «برگ خزان» نيز در آن است، «سرود برگ ريزان» ناميده شده است.
بيژن ترقى در سال ۱۳۳۷ ازدواج كرده است و سه فرزند دارد.
*
*بيژن ترقى، گمان مى كنيم، بزرگترين شانس را در همان آغاز كار ترانه سرائى به دست آورده باشد و آن آشنائى تصادفى با «پرويز ياحقى» است. اگر چه گاهگاه اين پسر جوان را در خيابان مى ديده و اگر چه يكبار ديگر صداى ويولن او را در يك مجلس بزرگ عروسى در «اوين» شنيده ولى او را از نزديك نمى شناخته است. يكبار ولى در سينمائى به او برخورده و بعد هنگام بازگشت به شميران با او همراه شده و دريافته كه او همان جوانى است كه در باغ اوين با ساز خود غوغائى برانگيخته است:
- «در آن لحظات فراموش ناشدنى نمى دانستم كه اين ديدار غير منتظره مسير زندگى مرا تغيير خواهد داد... گوئى دست سرنوشت ما را به هم نزديك كرده بود تا آن همه ترانه هاى پر خاطره... از ما به يادگار بماند.»
شيفتگى بيژن، در برابر پرويز تا امروز همچنان پا برجا مانده است: «-نغمات شورآفرين ساز پرويز با تار و پود وجود و جان پر التهاب من چنان درهم آميخته و دست به گردن بود كه تا نغمه اى از گلوى ساز او برمى خاست... در سراسر وجود من طوفانى برپا مى كرد...»
بيژن ترقى در همين حال و هواى سودائى، متن ترانه هاى سه گانه ياحقى- يعنى همان برگ خزان، مى زده و افسانه محبت- را سروده است.
*ترقى با «روح الله خالقى» نيز كار كرده و ترانه «بهار دلنشين» با صداى غلامحسين بنان، يكى از بهره هاى اين همكارى است. خالقى در راديو كلاسى دائر كرده بود براى آشنا ساختن ترانه سرايان با «ريزه كارى هاى موسيقى و فراگرفتن نت». در حاشيه اين كلاس، روزى پيرنيا، بنيانگذار برنامه گلها، از ترقى خواسته كه بر روى آهنگى از خالقى شعر بگذارد. او چند بار آهنگ را شنيده و با توجه به تذكرات خالقى در كلاس، در مورد «تلفيق شعر و آهنگ»، شعرى بر روى آن نهاده است: «تا بهار دلنشين، آمده سوى چمن/ اى بهار آرزو، بر سرم سايه فكن/ چون نسيم نو بهار بر آشيانم كن گذر/ تا كه گلباران شود، كلبه ويران من.»
پيرنيا با خواندن شعر گفته است: «اطاق گلها را گلباران كردى»!
*
*بيژن ترقى چهل سال با «على تجويدى» همكارى داشته است. در ميان كارهاى مشترك اين دو، شايد هيچكدام چون «آتش كاروان» فراگير نشده باشد. مى گويد آهنگ را كه شنيده، حس كرده كه «صدايِ كاروانى» دارد و حسرتى در دل آن جارى است: «انسان ناگزير روزى در برهوت زندگى تنها مى ماند... اين مضمون را به كاروانى تشبيه كرده ام كه ناگهان بار سفر بسته و تنها خاطره اى كه از آن باقى است، آتشى است كه بر جاى مانده است.»
ولى شاعر در پايان ترانه همچنان «شوق تداوم زندگى» را فرياد مى زند:
- «بخت سبك عنان اگرم همرهى كند/ چون گرد ره به بدرقه كاروان روم/ سر مى كشم چو شعله كه برخيزم اى دريغ/ كوپاى قدرتى كه پى همرهان روم؟» ترقى در برابر تجويدى نيز مهر و علاقه اى ويژه نشان مى دهد: «هرگز به ياد ندارم در كنار ايشان باشم و دامانم از عطر شكوفه هاى احساسات او خالى باشد»!
*
*ترقى در «جواد بديع زاده» نيزبه ديده «اعجاب و احترام» مى نگرد. آشنائى خانوادگى با او داشته و خوب او را مى شناسد: «علاوه بر تسلطى كه در خوانندگى و آشنائى با رديف و گوشه هاى موسيقى سنتى داشت... از ضرب هاى متنوع بين المللى در آهنگ هاى خود استفاده مى كرد.» از آن گذشته، «اديب و سخن شناس بود... بدون در دست داشتن كتاب و نوشته، صدها بيت غزل و مثنوى را با ارتباط موضوعى و ذكر تمثيلات و حكايات» مى خواند. از زبان ترقى آگاه مى شويم كه «پرويز ياحقى» آن نوازنده و آهنگساز چيره دست را، نخستين بار، بديع زاده به راديو معرفى كرده است.
«داريوش رفيعى» نيز گويا از كشفيات بديع زاده بوده است: «هنرمندان جوان و تازه نفس... در كنار اين مرد هنرشناس، مراحل آموزش و تكامل رشته خود را طى مى كردند.»
*
*ترانه معروف ديگر بيژن ترقى، «گل اومد، بهار اومد» نام دارد كه با صداى «پوران شاپورى» پخش شده و سال ها در خاطره ها مانده است: «به فكرم رسيد، تحول ديگرى در ترانه سرائى ايجاد كنم. آن هم استفاده از كلمات محاوره اى بود كه تا آن زمان مرسوم نبود... وقتى «گل آمد، بهار آمد» را شكستم... شعر روان و دلچسب شد»، در آغاز اين كار به مذاق شوراى شعر راديو خوش نيامده ولى «با پخش از راديو» با استقبال فراوان مردم روبرو شد تا آنجا كه «هر روز چندين بار آن را پخش مى كردند»! آهنگ «گل اومد، بهار اومد» را «مجيد وفادار» ساخته كه به گفته ترقى «از پايه گذاران مكتب نوين موسيقى بود.» وفادار همان سازنده آهنگ «مرا ببوس» است كه شهرتى فراوان براى او فراهم آورد.
*حال كه صحبت «مرا ببوس» پيش آمد، بد نيست بدانيد كه سراينده شعر آن، «حيدر رقابى» (هاله) از نزديكان خانوادگى بيژن ترقى بوده است. حيدر رقابى، پان ايرانيست و از وابستگان به جبهه ملى بود و سرى نترس و مبارز داشت و «بارها به علت احساسات تند، يكه و تنها در صدد به هم ريختن بساط مخالفين برمى آمد. به همين جهت به دفعات مكرر مجروح و خونين راهى بيمارستان ها مى شد، ولى دست از مبارزه نمى كشيد»! در ترانه «مرا ببوس»، «شاعر هنگام وداع به ياران خود پيام بر افروختن آتش ها در كوهستان ها را مى دهد.... و چنان از كلمات آتشين و مضامين پر احساس مايه ور است كه در تاريخ سروده هاى ميهنى بى نظير و جاودان خواهد ماند...»
- «از پشت ديوارهاى خاطره»، بخش هاى گونه گونى دارد كه در آنها نه تنها با شعرها و ترانه هاى بيژن ترقى كه با همه كسانى نيز كه با او نزديكى و همكارى داشته اند آشنا مى شويم. باشد كه باز در فرصتى ديگر، نگاهى ديگر بر آن بيندازيم.*
*از پشت ديوارهاى خاطره، بيژن ترقى، انتشارات بدرقه جاويدان، تهران ۱۳۸۳.