Nimrooz
Vol. 17, No. 833, May 13, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۳ - جمعه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۴
لاريجانى موطلائى شهرآشوب
احمد شيرزاد- حوالى سال هاى ۵۲ به بعد بروبچه هاى دانشگاه صنعتى شريف (آريامهر آن دوران) با چهره دانشجويى خاص آشنا بودند. تعداد دانشجويان آن زمان مثل حالا خيلى زياد نبود و كم و بيش خيلى از دانشجويان يكديگر را مى شناختند. جوانك لاغر اندامى كه يك كت بلند بر تن داشت و موهاى بورش تا روى شانه ها مى رسيد جزو چهره هائى بود كه به خاطر مى ماند. ريش هاى بلندش نيز با موها مسابقه گذاشته بودند. رياضى مى خواند. درسش به ظاهر بد نبود. كارى به كار دانشجويان سياسى نداشت و در هيچ فعاليت دانشجويى شركت نمى كرد. با اعتصابات نيز همراهى نمى كرد و در دنياى خودش سير مى كرد.
آن زمان جو عمومى دانشجويان نسبت به اين قبيل افراد بسيار حساس بود و آنها را «اعتصاب شكن» مى خواند. تربيت مذهبى در خانواده اى روحانى طبيعتاً رفتار و منش خاصى در او ايجاد كرده بود كه ميان او و سايرين فاصله مى انداخت. گاهى به شوخى او را ارشميدس مى خواندند. بعداً به تدريج با مجموعه اى از دانشجويان اهل فلسفه جفت و جور شد، با مرحوم مطهرى ارتباط پيدا كرد و بالاخره داماد او شد. ارتباطات خاص خانوادگى طبيعتاً زمينه رشد ويژه اى براى او ايجاد كرد. دانشجويان آن دوران دانشگاه شريف هرگز به مخيله شان خطور نمى كرد كه دانشجوى سياست گريز و فلسفه گرايى كه در كمتر عرصه مبارزه اى با رژيم ديده مى شد، روزى كانديداى رياست  جمهورى نظام برآمده از انقلاب شود. در رشته فلسفه و در دانشگاهى ديگر دكترى گرفت. سال ها نيز عضو يك نهاد نظامى (سپاه پاسداران) بود. بدون طى كردن مراحل اجرايى و مديريتى در يك فراز ونشيب سياسى پس از كناره گيرى سيدمحمد خاتمى از پست وزارت ارشاد به ناگاه وزير ارشاد اسلامى شد.
حمايت بى دريغ محافل قدرت به او امكان انجام كارهايى را مى داد كه ديگران برايشان دشوار بود. شاه بيت اقداماتش در آن سمت آزادسازى ويدئو بود. ويدئو زخم چركين فرنگى دهه ۶۰ بود. نظام سال ها درگير مبارزه نسنجيده اى با اين ابزار صوتى- تصويرى بود. چقدر از آبروى جمهورى اسلامى و امكانات كشور مصرف شد تا مبادا كسى در پستوى خانه اش فيلم ويدئويى تماشا كند، خدا مى داند.
زمان براى تسليم آماده شده بود و بالاخره در جايى بايد پرونده اين اقدامات بى ثمر بسته مى شد. بخشى از تلاش سيدمحمد خاتمى در وزارت ارشاد، در برابر جريان فرهنگى كنترل گرايانه اى كه امثال آقاى جنتى چهره شاخص آن بودند معطوف به تبيين اين گزاره ساده براى حكومتگران بود كه شما نه مى توانيد و نه حق داريد متعرض رفتار انسان ها در كنج خانه شان باشيد و فى المثل منزل آنها را بگرديد كه مبادا دستگاه ويدئو داشته باشند.
اما تسليم به واقعيت بايد طورى انجام مى شد كه ابهت جناح راست حفظ شود. مقدر كردند كه تا خاتمى هست قدمى برداشته نشود اما با رفتن او چهره اى «مورد اعتماد» با ظاهرى «خوش سخن» و «امروزى نما» كه «واقعيت هاى فرهنگى را با حفظ ارزش ها درك مى كند» بيايد و قهرمانانه به مثابه «عنصرى عاقل» و «قدرتمند» مشكل ويدئو را حل كند، مشكلى كه سرتاپايش را خودشان آفريدند و نگذاشتند آنها كه به واقع براى رفع آن دغدغه داشتند آن را حل كنند. بدين سان ستاره اقبال سردار جوياى نامى كه با طرز تكلم فيلسوفان نيز آشنايى داشت بالا و بالاتر آمد و سرانجام دوران ده ساله تسلط بر صداوسيما فرا رسيد، دورانى كه هر مديرى نظير آن را فقط بايد در خواب ببيند.
دورانى كه در آن «هر نوع ارادت، موجود» و «هرنوع مانع، مفقود» بود! همه چيز دست به دست هم داده بود تا مدير بلند پرواز، خود را نماد و نشانه بارز عرضه مديريت بداند. بودجه كم نظير، حمايت بى بديل، هماهنگى با گروه هاى قدرتمندى كه خدا نكند با كسى چپ بيفتند، تكيه بر دستگاهى كه هيچ رقيبى ندارد (جز چهار روزنامه آسيب پذير كه هر از چند گاهى دودمانش برباد مى رود) و مخاطبان چند ده ميليونى را در سراسر كشور تحت نفوذ قرار مى دهد و خلاصه حكم راندن بر جزيره اى كه در آن هيچ مزاحمى يافت نمى شود، همه و همه او و پشتيبانان او را بر اين باور رساند كه مشكل ديگران در بى عرضگى است و ما خداى عرضه ايم!
و اين گونه است كه جوانك محجوب دهه پنجاه كه صورت كوچكش زير انبوه موها و ريش هاى بور و عينك درشت قاب مستطيلى پنهان بود، به يمن پشتيبانى قدرت سازان يك جناح، در جمع مستمعين اش در لاهيجان بگويد (۱): «به جاى دعواهاى سياسى بايد توان اقتصادى و فناورى كشور را بالا ببريم.» و در مورد قتل هاى زنجيره اى نيز افاضه كند كه: «اين اتفاق معلول دولت ضعيف است» . و بدين سان است كه هم او در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان گيلانى در پاسخ به اينكه «اگر شما با موانع دوران آقاى خاتمى روبه رو بوديد چه مى كرديد؟» مى گويد: «رئيس جمهور شخص دوم كشور است و بايد جلوى موانع را بگيرد و قوى عمل كند و اگر كسى با عرضه و با شجاعت عمل كند، كسى جلودار نيست.»
راستى وقتى تمام قدرت هاى مرئى و نامرئى پشت سر آدم باشد، چقدر احساس قدرت به انسان دست مى دهد. درچنين شرايطى واقعاً نياز نيست كه او نفر دوم كشور هم باشد. مهم آن است كه نفرات واقعى قدرتمند از آدم حمايت كنند. مابقى مشكل را مى شود با اعجاز تبليغات صدا و سيمايى حل كرد. شما بوديد، راست راستى احساس قدرت نمى كرديد؟ (اقبال)

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
افغانستان
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
مقاله هاى ايران
خبرهاى كوتاه
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   افغانستان   •   داستان   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   مقاله هاى ايران   •   خبرهاى كوتاه   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •