Nimrooz
Vol. 17, No. 832, May 6, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۲ - جمعه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴
طهماسبقلى خان وحدت كرمانشاهى
معلوم شد
سعيد نياز كرمانى
سرى و اين همه سودا؟!
مظفر شيرازى
زگلستان كيستى؟
گيتى ايروانلو
بگو
طهماسبقلى خان وحدت كرمانشاهى
رموز عاشقى
دكتر امان الله طاهرى (وفا)
گذشت
طهماسبقلى خان وحدت كرمانشاهى
درد شراب بى خودى
نصرت الله نوح
هرگز گمان مدار
دكتر على صدارت (نسيم)
گنج اميد
محمدحسين صغيراصفهانى
اسباب پريشانى

طهماسبقلى خان وحدت كرمانشاهى
معلوم شد
با توسن خيال بهر سو شتافتيم
از دوست غير نام و نشانى نيافتيم
دلبر نشسته در دل و ما بى خبر ازو
بيهوده كوه و دشت و بيابان شتافتيم
گفتيم ترك صحبت ابناى روزگار
مردانه وار روى دل از جمله تافتيم
معلوم شد كه ميكده و خانقه يكى است
اين نكته را چو اصل حقيقت شكافتيم
شد عاقبت كفن بتن آن جامه اى كه ما
از پود مهر و تار وفاى تو بافتيم

سعيد نياز كرمانى
سرى و اين همه سودا؟!
بيا بيا بنشين جان من براى دل من
مرو كه بشنوى از ساز من نواى دل من
بلا كشيده هجرم ستم رسيده حرمان
به دلفريبى چشم تو اى بلاى دل من
زمن گذشتى و چون گل به دامنم ننشستى
نشسته خار غمت روز و شب به پاى دل من
سرى و اين همه سودا تنى و اين همه محنت
دلى و اين همه اندوه و درد واى دل من
درون سينه من آتشى بپاست كه هر دم
هزار شعله برآيد ز تنگناى دل من
نداد مهر و وفائى ترا خداى دل تو
چنانكه صبر و قرارى مرا خداى دل من
مرو مرو ز كنار «نياز» اى همه خوبى
بيا بيا بنشين جان من براى دل من

مظفر شيرازى
زگلستان كيستى؟
اى سرو خوش خرام ز بستان كيستى؟
وى نو شكفته گل ز گلستان كيستى؟
جمعى شدند جمله پريشان موى تو
تو در ميان جمع پريشان كيستى؟
درهاى فتنه چشم تو بر خلق باز كرد
مفتون تو خود به نرگس مستان كيستى؟
حيران شدند عارف و عامى ز روى تو
من در تحيرم كه تو حيران كيستى؟
فرمان برند شاه و گدايت ز جان و دل
اى نازنين تو در خط فرمان كيستى؟
بى روشنى روى تو روزم چو موى تست
شبهاى تيره شمع شبستان كيستى؟
دست كسى به دامن وصلت نمى رسد
يا للعجب تو دست به دامان كيستى؟
پروانه سان ز آتش روى تو سوختم
شب تا سحر چو شمع، تو سوزان كيستى؟
بردى دل از «مظفر» و غيرى دل از تو برد
آن توئيم ما و تو خود آن كيستى؟

گيتى ايروانلو
بگو
بگو، بگو كه نگاهت زمن چه مى خواهد
لبان غرق گناهت زمن چه مى خواهد
سرود گنگ نگاهت چه خواهشى دارد
بگو كه چشم سياهت ز من چه مى خواهد

طهماسبقلى خان وحدت كرمانشاهى
رموز عاشقى
ز نام بهره نبرديم غير بدنامى
زكام صرفه نبرديم غير ناكامى
شكست شيشه تقوى به سنگ رسوائى
گسست سبحه طاعت به دست بدنامى
بياد باده كه اين آتش سلامت سوز
برون كند ز تن مرد، علت خامى
مپرس جز ز خراباتيان بى سر و پا
رموز عاشقى و مستى و مى آشامى
زبان عشق زبانى است كه اهل دل دانند
نه تازى است و نه هندى نه فارس، نه شامى
ز دست عشق، روان گير جام جمشيدى
به پاى عقل در افكن كمند بهرامى
گل انا الحق و سبحانى اى عزيز هنوز
دمد زتربت منصور و شيخ بسطامى
به قصد قتل دلم، ترك چشم مخمورش
نمود تكيه بر آن ابروان صمصامى
بپوش چشم دل از غير دوست وحدت وار
به گوش هوش شنو، نكته هاى الهامى

دكتر امان الله طاهرى (وفا)
گذشت
نيامدى تو و عمرم به انتظار گذشت
كنون نيا كه اگر كار من ز كار گذشت
گل مراد من از باغ آرزو نشكفت
ز عمر گرچه مرا چند نو بهار گذشت
حساب جور تو مى كردم و صبورى خويش
غم از حساب شد و جورت از شمار گذشت
دگر چه سود ز عشقت كناره گيرى من؟!
كه ايم از سر و سيل غم از كنار گذشت
چنان شديم گرفتار بى قرارى ها
كه كار ما دگر از وعده و قرار گذشت
ز كوى دوست نه پيكى رسد نه پيغامى
خوش آن نسيم بهشتى كز آن ديار گذشت
نكرد در دل سنگت فغان من اثرى
فغان كه كار دل از ناله هاى زار گذشت
«وفا» ز صحبت ياران بى وفا بگذر
كه دور صحبتشان همچو روزگار گذشت

طهماسبقلى خان وحدت كرمانشاهى
درد شراب بى خودى
زاهد خود پرست كو؟ تا كه ز خود رهانمش
درد شراب بى خودى از خم هو چشانمش
گر نفسم به او رسد در نفسى، به يك نفس
تا سر كوى ميكشان، موى كشان كشانمش
زهد فروش خودنما، ترك ريا نمى كند
هر چه فسون ديدمش، هر چه فسانه خوانمش
هر چه به جز خيال او قصد حريم دل كند
در نگشايمش برو از در دل برانمش
گرشبكى خوش از كرم، دوست درآيد از درم
سر كنمش نثار ره، جان به قدم فشانمش

نصرت الله نوح
هرگز گمان مدار
در چشم آن كه منظر دشت و دمن يكى است
صوت هزار و بانگ غراب و زغن يكى است
قدر سخن هر آن كه نداند به چشم او
نظم سخيف و چامه مرد سخن يكى است
در شعر اگر نباشد مضمون تازه اى
بر قالبش مناز كه نو با كهن يكى است
كمتر ز مرد نيست زن فاضل عفيف
در اجتماع مرتبت مرد و زن يكى است
فارغ ز ننگ و نام بود مرد حق، بلى
آزاده را به تن كفن و پيرهن يكى است
كمتر ز خس مباش، به بحر زمان بكوش
عزلت نشين و مرده به فتواى من يكى است
هرگز گمان مدار كه در چشم روزگار
سلطان حسين و نادر شمشير زن يكى است
هر ناخدا ز پنجه طوفان نمى رهد
در بحر (نوح) كشتى طوفان شكن يكى است

دكتر على صدارت (نسيم)
گنج اميد
از شما راز دل خويش چه پنهان دارم
من بدل حسرت آن نو گل خندان دارم
اين سيه روزى و بى تابى و آشفته دلى
يادگاريست كز آن زلف پريشان دارم
من تهى دست، به بازار محبت نروم
كه به دامن گهر اشك فراوان دارم
با دل خسته نه نوميد ز بختم كه هنوز
گنج اميد در اين خانه ويران دارم
ذره ام، ليك به خورشيد گران دارم سر
تا به سر سايه آن سرو خرامان دارم
همه روى تو به انگشت نمايند بهم
من ز حيرت سر انگشت به دندان دارم
با خيال رخت اى تازه گل گلشن ناز
بى نيازى ز تماشاى گلستان دارم
حاصل زندگيم مشت غباريست (نسيم)
كه من از رهگذر عمر به دامان دارم

محمدحسين صغيراصفهانى
اسباب پريشانى
تا بود زلف تو اسباب پريشانى ما
رو به سامان ننهد بى سر و سامانى ما
نه تو رحم آورى و نى اجل آيد ما را
از دل سخت تو فرياد و گران جانى ما
ديد هر كس رخ تو واله و حيران تو شد
نه همين حسن تو شد باعث حيرانى ما
ز آستين اشك بيفزود و ز دامان بگذشت
آه ازين سيل كه دارد سر ويرانى ما
روز محشر چو سر از خاك لحد برداريم
نام نيكوى تو نقش است به پيشانى ما
نبرد صرفه يقين روز جزا، اى زاهد
زهد فاش تو، زمى خوردن پنهانى ما
ما (صغير) از پى زاهد سوى مسجد نرويم
مسجد ارزانى او، ميكده ارزانى ما

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •