|
احمد شيرازى- از پشت دريچه رو به ديدارگاه ها
«نظام ملكوتى» و مسأله اهل زمين!
|
|
شيرازى
|
انتخابات پيش رو، در ايران اسلامى مضمونى جز «دعوا بر سر لحاف ملا» فارغ از خواست و نظر و مطالبات ديرينه و طلسم شده ايرانيان ندارد. اين جزء دانستنى هاى بى شمار مردم كوچه و بازار در ايران از نظام موجود است. پس بايد با تاكتيك «به مرگ گرفتن تا به تب راضى شدن» كارى كرد كه خر حكومت ولائى از پل انتخابات بگذرد، معنى ديگر اين «راهكار» جا انداختن قضيه انتخاب «بد» در برابر «بدتر» است. اما اشكال كار به آسانى رفع شدنى نيست، اين هم در رديف آن دانستنى هاى همگانى است، به ويژه آن كه «بدترين» ها همان ها هستند كه كمتر بد قلمداد مى شوند.
در اينجا يك عامل تازه را هم بايد به كار گرفت و از آن «استفاده ابزارى» كرد: بيم از «مداخله خارجى و حمله نظامى» و يا «خطر تجزيه». اينها مى تواند بخت هر يك از «بدتر» هاى پانزده درصدى را-براى آنكه بالاخره يكيشان از صندوق ها بيرون بيايد- افزايش دهد. اين جريان روى صحنه سياسى ولائى در اين ماه و ماه آينده است كه با موضع گيرى و افشاگرى و وعده و وعيدهاى انتخاباتى و حاشيه پردازى و سفارشات سخنگويان طرفداران درونى و بيرونى «تثبيت وضع موجود براى تغيير دادن گام به گام آن در مرحله بعد» همراه شده است.
آن سخنگويان اطمينان مى دهند نسخه به مرگ گرفتن تا به تب راضى شدن با توجه به «لولوها» ى سرخرمن انتخابات و «خطر خارجى» براى كشاندن مردم به پاى صندوق ها سودمند خواهد بود. واسطه هاى سياسى رژيم اسلامى هم، آشكار و نهان، دست به كار شده، دارند براى بعضى از آن بدترها نزد اغيار بازاريابى مى كنند. با آنها قول و قرار مى گذارند و با ايشان «تعامل» مى ورزند، براى آن كه پايشان را از كنش آنها بيرون بكشند.
بازى «چيزى دادن و چيزى گرفتن» را هنوز ول نكرده اند.
در ضمن در كله طرف هاى خود فرو مى كنند كه: «اين مردم زيادت خواه ايران از سفره انقلاب و رژيم ولائى آن همه مائده آسمانى چشيده و قدر ما را نمى دانند. ولى جز ما هم كس و كارى ندارند تا امورشان را راه بيندازد. در «انتخابات» حضور پيدا مى كنند و به داده رضا خواهند داد»! پيش بينى آن طرف ها چنين است و به مردم سفارش مى كنند: «حضور شما در پاى صندوق هاى رأى دشمن شكن است. دشمن را كه كاملاً شكستيد و رو سياه كرديد، آن وقت باز هم از مزاياى موجود بالمناصفه برخور مى گرديد!»
زنده ياد احمد شاملو در همان اوائل كار آقايان شعرى براى بچه ها سروده بود. مرغكى براى جوجه هايش مى خواند: «روباهه دُمش درازه، حيله چى و حقه بازه، تا چش رو هم بذارى، مى بينى كه سر ندارى»!
بچه هاى آن سال ها، اكنون بزرگ شده و بيشترين جمعيت ايران را تشكيل مى دهند، شمار اندكى از ميان آنها آن شعر را خوانده و به ياد دارند، نخوانده باشند، معنى مترتب بر آن را عملاً با زندگى در نظام الهى- عبادى فرا گرفته و از «بر» دارند.
«روباهه» عجالتاً قصد دارد سر اين نسل را يكجا با پنبه انتخابات و وعده هاى سرخرمن، ببرد. اما دو، دو تا، چهار تاى اين نسل، همان نيست كه اصحاب حكومت محاسبه مى كنند.
آن نسل راهش را حتى از پدران خويش جدا كرده است چه رسد به راهى كه فسيل هاى مقدس نماى اكنون در چاله افتاده به آنها توصيه مى كنند. تحبيب اين نسل كارساز نبود و نيست، تهديد او هم بيش از آنچه در عمل صورت گرفته ناسودمند و امكان ناپذير است. به رغم فشار فقر و بى نوائى و گرد و غبار هزار تباهى نشسته بر پهنه زندگى اين نسل، «آينده» آنقدر كه براى حاكمان موجود مأيوس كننده است، براى نسل جوان سرشار از اميد و اميدوارى هاست.
در آئينه تصور علماى اعلام، قرار بود با «حكومت دينى و آسمانى» كار اهل زمين از هر بابت روبراه بشود. حالا مى بينند كه حتى ناتوان بوده است از اين كه نسل يكى دو دهه اخير «مملكت امام زمان» را به كارآئى خويش و ضرورت حكومت دينى قانع گرداند.
از رو گردانى ذهنى و عينى اين نسل از آموزه هاى حكومت دينى، اهل آموختن و راه گشائى نبوده است. از اين رو «انسداد» روى «انسداد» جمع شده كه اگر باز هم همگى علماى اعلام حاكم و عقل هاى منفصل شان جمع بشوند، نمى توانند فارغ از خواست و مطالبه واقعى و حقيقى اين نسل، حتى گره از كار «حكومت آسمانى» در زمين بگشايند. البته كسى از خويشاوندان نظام اخيراً پنداشته است كه «حكومت از جايگاه آسمانى و ملكوتى اش به زمين» آمده و گفته است «حتى اگر امام غايب و معصوم هم در رأس حكومت قرار گيرد، بايد بتوان به او انتقاد كرد و از عملكردش ايراد گرفت و در ملاءعام استيضاحش كرد... همه زمينى اند و متناسب با اختياراتى كه دارند بايد پاسخگو و مسئول باشند.»
ترك جايگاه ملكوتى حكومت و آمدنش به زمين به فرض كه انجام گرفته باشد، معنى اش نيست كه انگاره حكومت دينى را بايد به موزه تاريخ فرستاد، چون هر آن ممكن است برگردد به آسمان و كار اهل زمين ايران را از هر بابت لنگ بگذارد! نسل جوان، يعنى همان تقريباً اكثريت زنده و رو به تزايد جمعيت ايران، هر باور و پندارى داشته باشد، ديگر ترديد ندارد كه با اين جمع علماى اعلام چه در «ملكوت» باشند و چه بخواهند با زبان و آداب زمينى و اهل زمين به حكومت و پيشوائى بچسبند، كارش جز رفتن از راهى ديگر به سامان نخواهد رسيد. همين اگر براى حكومت ولائى شكست نيست، پس چيست؟
عشق ماهواره اى و يك يادآورى!
اشاره اى بكنم و خطى بنويسم درباره نمايش «از ماهواره عشق» كار هوشنگ توزيع كه شنبه شب گذشته به پاريس هم رسيد و جمعى از ايرانيان را در تالارى در گوشه اى از اين شهر گردهم آورد.
نمايشى بود سرشار از لحظه هاى دلنشين و طنزى شيرين كه صداى خنديدن پياپى تماشاگران را درمى آورد. نمايش برگرد احوال و اطوار آدمى سرگشته، فرو دست و بلندپرواز دور مى زند كه در سوداى «پولدار» شدن بى قرارى مى كند. كالائى جز اندك مايه اى از هنر خوانندگى ندارد كه آن را در ميهمانى ها و جشن هاى خانوادگى عرضه مى كند. با همان بضاعت هنرى و بعداً سياسى، به صرافت «بيزنس» ماهواره اى و رقابت در آن بازار مى افتد.
در پشت صحنه اين رسانه تصويرى- ماهواره اى كه قرار است با سرمايه خويشاوندى از راه رسيده پا بگيرد- تماشاگر با خلقيات و نيز نگرش آدم هاى دور و بر شخصيت اصلى نمايش و خود او آشنا مى شود. تلويزيون به هر حال راه مى افتد، با اشك ريختن صاحب كار و طلب كمك از مردم و نيز فروش پسته هاى خاك وطن و هواى فشرده وطن در بادكنك ها به آنها!
نمايش از بازى هاى خوب هوشنگ توزيع، شيلا وثوق، ساحل امانى و منصور تأييد برخوردار است. اينها سواى حضور و بازيگرى بهروز وثوقى، هنرمند نامدار و برجسته است كه اعتبار نمايش را چند برابر كرده است. درباره اين هنرمند بزرگ بايد جداگانه نوشت و شايد وقتى باشد كه خواندن زندگينامه ششصد صفحه اى او را كه ناصر زراعتى براساس گفتگوهاى طولانى با او فراهم آورده به پايان برده باشم.
در كنار اين حسن ها كه نمايش آقاى هوشنگ توزيع دارد، نگارنده عيبى هم در آن ديده است. آنجا كه ترفندهاى كاسبان ماهواره اى براى جلب «مشترى» را كه گاهى شعارهاى ميان تهى و عوضى مى دهند و خود و مردم را دست مى اندازند، با سياست ورزى جدى محافل گوناگون مهاجران ايرانى، يكى انگاشته و يا تماشاگر چنين حس مى كند، نتيجه گيرى تعميم يافته نويسنده و كارگردان چنان بوده است. در تك گفتارى، البته «توزيع» از زبان شخصيت اصلى در اين نتيجه گيرى خويش لحظه اى ترديد و درنگ مى كند، اما همچنان ميان فرصت طلبان تاجر مسلك سياسى با مبارزه جوئى و تكاپوى جدى و بسا اثربخش و دلسوزانه دو دهه اى ايرانيان مهاجر مرزى نمى كشد! و خذف را از صدف مشخص نمى كند. تماشاگر از اين درهم و برهمى منظره سياسى ترسيم شده، به اين نتيجه نادرست مى رسد كه: «چون نيك بنگرى همه تزوير مى كنند»!
|