Nimrooz
Vol. 17, No. 832, May 6, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۲ - جمعه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴
منصور پويان
تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۲۰
=در شاهنشاهى هخامنشى براى نخستين بار سرزمين اران (كه اينك جمهورى آذربايجان ناميده مى شود) در آن سوى رودخانه ارس به زير فرمان ايران درآمد. در آن روزگار، بخش شمالى رودخانه ارس، آلبانيا خوانده مى شد. پس از حمله اعراب به ايران، خطه آلبانيا در قفقاز، اران نام گرفت. بعدها، براى اولين بار در ،۱۹۱۸ سرزمين اران كه با پيمان نامه تركمانچاى در نيمه اول قرن ۱۹ از ايران جدا شده بود، آذربايجان ناميده شد. بدين نحو در فرهنگنامه ها از آن پس از دو آذربايجان: يكى در ايران و ديگرى در قفقاز، نام برده مى شود.
آذربايجان در اين سوى رودخانه ارس، هميشه پاره اى از پيكر ايرانزمين بوده است. پس از سقوط هخامنشيان و برپائى حكومت سلوكيان كه ماهيتى يونانى- مقدونيه اى داشت، افسر بلندپايه ايرانى بنام آتروپات سر از فرمان سلوكيان برتافت. آتروپات در بخش شمالى استان ماد، كه سرزمين هاى نزديك در اين سوى رودخانه ارس را در برمى گرفت، حكومتى خودمختار برپا كرد.
در عهد اشكانيان، با گسترش زبان پهلوى، پسوند «گان» بر نام بر جاى مانده از حكومت آتروپات اضافه گرديد و اطلاق آتروپاتگان (يعنى همان آذربايجان امروز) براى ناميدن خطه پائينى رودخانه ارس به كار بسته شد. مشابهاً، در زبان ارمنى، آذربايجان به معنى سرزمين آذر است.
زبان مردم آذربايجان در آن روزگار، پهلوى آذرى بود و با زبان مردم اران در بخش شمالى رودخانه ارس تفاوت داشت. مردم آذربايجان تا پيش از ظهور اسلام، زرتشتى بودند و به شيوه شهرى گرى مى زيستند. در حالى كه مردم اران آئين زرتشت را هرگز پذيرا نشدند وعمدتاً به شيوه شبانى زندگى مى كردند. سرزمين آذربايجان به لحاظ داشتن آتشكده هاى مهم، از ارزش دينى فراوانى برخوردار بود. آتشكده معروف آذر گُشسب، كه در اساطير احداث آن به كيخسرو، فرزند سياوش از پادشاهان كيانى منسوب مى شود، در خطه آذربايجان قرار داشت.
با توضيحات بالا روشن مى شود كه مردمان در دو سوى رودخانه ارس پيش از مهاجرت اقوام ترك و تسلط زبان تركى در آن سرزمين ها، تفاوت هاى فرهنگى، نژادى و يا زبانى گوناگون با يكديگر داشتند. به عبارت ساده تر، مردم آلبانى تبار قفقاز، كه بعداً ارانيان ناميده شدند، انيرانى (يعنى غير ايرانى) بودند؛ در حالى كه مردم ساكن در آذربايجان همواره ايرانى محسوب مى شدند. بنابراين، از گذشته هاى دور، در بطن ايرانزمين، دو خطه آلبانياى قفقاز و آذربايجان هماره از يكديگر جدا و هرگز نام مشترك نداشته اند.
با مهاجرت اقوام ترك زبان از آسياى ميانه به شمال غربى ايران و نيز به قفقاز و آسياى صغير، از قرن ۱۱ميلادى زبان تركى هم در اران رو به چيرگى و تفوق نهاد. همانطور كه گفته شد، پيش از رواج زبان تركى، مردم خطه آذربايجان به زبان آذرى گويش مى كردند. تا زمان سلجوقيان، پاى تركان آلتائى و مغولى به آذربايجان باز نشده بود. به سبب پيش آمدهاى تلخى كه بر ايرانزمين و آذربايجان حادث شد، مردم خطه آذربايجان زبان كهن خود را از دست دادند. اما نژاد، فرهنگ و رسوم آنان همچنان ايرانى باقى ماند.
بعدها، پس از استيلاى ترك زبانان مهاجر و مهاجم در دو سوى رودخانه ارس، اقوام ترك خود را آذربايجانى خواندند و مدعى شدند كه ريشه در ديرينه تاريخى اقوام ساكن در اين نواحى دارند. در راستاى مدعيات خود، اقوام ترك زبان تا آنجا پيش رفتند كه پيشينه اساطيرى خود را به تورانيان در آسياى ميانه پيوند زدند.
پس از سامانيان، قبايل ترك در بطن سيستم خلافتگرى اسلامى از قدرت سياسى و سلطه حكمرانى برخوردار شدند. غزنويان، سلجوقيان و خوارزمشاهيان عليرغم كوشش در جهت بسط مناطق زير فرمان خويش، نسبت به مركز خلافت عباسيان همچنان وفادار باقى ماندند. پس از ايلغار مغول و بَلّيه تاتارها، كه بنياناً از قبايل ترك و مغول در آسياى ميانه بودند، اقتدار سياسى و حكومتى اين بار به دست تركان صفويه افتاد كه در ايران باخترى و در حدود آسياى صغير مى زيستند. پس از سامانيان تا انقراض قاجاريه به مدت ۹۰۰ سال قدرت سياسى در ايران در چنتهِ تركان و مغولان همى دست به دست چرخيد.
بارى، سرزمين اران كه امروزه بنام كشور مستقل جمهورى آذربايجان شناخته مى گردد، در ديرينه تاريخ تا سقوط ساسانيان، آلبانيا ناميده مى شد و از متصرفات ايران به حساب مى آمد. بعد از يورش تازيان، آن سرزمين در آغاز دوره خلافت اسلامى، اَران نام گرفت. در ۱۲۵۲ ميلادى، آذربايجان و اَران، در دو سوى رودخانه اَرَس، توسط مغولان فتح گرديد و هلاكوخان مغول مراغه را پايتخت خود اعلام كرد.
تا آغاز قرن دهم ميلادى در روزگار خلافت بنى عباس، نشانى از حضور نام هاى تركيِ در آسياى ميانه در اسناد و در تواريخ به چشم نمى خورد. با وجود رواج زبان تركى در دو سوى رودخانه اَرَس؛ يعنى در اران و در آذربايجان، زبانِ فارسى تا آغاز صفويه موقعيت ممتاز خود را حفظ كرد. تا سده ۱۷ ميلادى، زبان فارسى حتى در دربار تركان عثمانى واجد رسميت و موقعيت ادبى بود. آنچنان كه نامه ها و نوشته هاى رسمى و يا ادبى به فارسى نوشتار مى شد.
ايضاً، تا سده ۱۷ميلادى، هيچ سندى در ارتباط با آذربايجان موجود نيست كه گواهى دهد كه آذربايجانى ها ترك تبار و در پيشينه تاريخ ترك زبان بوده اند.
بايد خاطرنشان شد كه تركان مسلمان در تركيه با فتح قسطنطنيه (يعنى استانبول امروز)، آخرين دژ باقيمانده امپراطورى روم شرقى، يعنى بيزانس، را در ۱۴۵۳ ميلادى گشودند و از آن پس بنياد رو به انكشافِ امپراطورى عثمانى پى افكنده شد. تشيّع و شيعيگرى مستمسكى بود كه توسط آن حكومت صفويه مى كوشيد تا هويتى متمايز هم از اعراب و هم از تركان عثمانى براى ايرانيان دست و پا نمايد. حكومت عثمانى از اواخر قرن ۱۹ ميلادى، پرچم پان تركيسم برافراشت و با روسيه تزارى در امر انفكاكِ آذربايجان از خاك ايران به رقابت پرداخت. آخرين تعرض ارضى توسط حكومت عثمانى در دى ماه سال ۱۹۱۴ در آستانه جنگ جهانى اول اتفاق افتاد. سربازان ترك عثمانى در آن سال به اشغال ايران در نواحى غربى اقدام ورزيدند. ارتش ايران به فرماندهى شجاع الدوله شكست خورد و تركان به تبريز درآمدند و به خشونت و درندگى رفتار كردند.
در نتيجه جنگ هاى طولانى ميان روسيه تزارى و دولت قاجاريه در نيمه اول قرن ۱۹ ميلادى، دو قرارداد ننگين گلستان و تركمانچاى منعقد گرديد. با پيمان نامه هاى گلستان و تركمانچاى، مناطق بسيارى از قفقاز و بخش كوچكى از آسياى ميانه از خاك ايران جدا گرديد. اين مناطق جدا شده از ايران منجمله اران، از ۱۸۲۶ به بعد جزو متصرفات روسيه تزارى درآمد. در نتيجه اين قراردادها، بخش بزرگى از طالش و نيز ولايات قراباغ و گنجه و شهرهاى مهمى چون شيروان، ايروان، نخجوان و بادكوبه (همان باكوى امروز) از ايران جدا شد.
روسيه تزارى پس از انضمام اين مناطق به خاك خود، به ترويج زبان تركى در آسياى ميانه و نيز در قفقاز همت گمارد تا انفكاك فرهنگى آن مناطق را از ايرانزمين تحكيم بخشد. در سال ،۱۸۶۰ زبان پارسى به عنوان زبان رسمى در نوشتار و در ديوانسالارى برانداخته شد و به جاى آن زبان روسى و زبان تركى جايگزين گرديد. به عبارت ديگر، زبان تاتاران كه در سرزمين اران تركتازى ها كرده و ويرانى ها به بار آورده بودند، به جاى زبان پارسى بر مسند اقتدار نشانده شد. اين سياست پشتيبانى حكومت عثمانى را نيز به دنبال داشت. با اين همه، پس از تصرف اران توسط روسيه تزارى، مِهر مردمان آن سوى ارس، يعنى ارانيان، به ايرانزمين باقى ماند. ولى ريشه زبان پارسى در خطه اران براى هميشه خشكانيده شد.
سياست تركى كردن فرهنگ و زبان مردم اران پس از ضميمه شدن جمهورى آذربايجان به اتحاد جماهير شوروى، همچنان ادامه يافت. در اين راستا، كارشناسان اتحاد جماهير شوروى براى شاعران ايرانى چون نظامى گنجوى، خاقانى شيروانى و مهستى گنجوى شناسنامه تُركى جعل كردند و مدعى شدند كه آنان تحت نفوذ و به ناچار به پارسى مى سرودند. غافل از آن كه در آن روزگاران، مردم زادگاه آنان همگى پارسى زبان بودند. به همين دليل است كه نظامى، خاقانى و مهستى هيچ سروده اى به زبان تركى ندارند. در آسياى ميانه نيز، مشابهاً، همين شيوه به كار بسته شد. بايد خاطرنشان شد كه مهستى بانوى چكامه سراى ايرانى، اصلاً نيشابورى بود ولى در گنجه زندگى مى كرد.
با حفظ نام آذربايجان، استراتژيست هاى اتحاد جماهير شوروى بر آن بودند تا راه براى ادعاى الحاق آذربايجان ايران به نيمه ديگر، همچنان مفتوح باقى بماند. پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى در اواخر دهه ۱۹۸۰ ميلادى، امروز پان تركيست ها مدعيان يكه تاز اتحاد دو آذربايجان مى باشند. پان تركيست ها براى آن كه مدعى شوند كه ترك زبانان در ايرانزمين قدمتى بس تاريخى تا عصر اساطيرى دارند، ترك را با تور و تركان را با تورانيان يكسان مى شمردند. امروز پان تركيست ها بر اين توهم همچنان پاى مى فشارند كه آذربايجان سرزمين و ملتى است دو نيم شده كه بخشى از آن در فراز و بخش ديگر آن در فرود رودخانه ارس جاى دارند. آنها با غوغاسالارى برآنند تا توهم دوپارگى آذربايجان را به شعار يكپارچگى خواهى براى آذربايجان واحد و مستقل تبديل كنند.
اطلاق نام آذربايجان به سرزمين هاى اشغالى در بخش شمالى رود ارس، براى نخستين بار در سال ۱۹۱۸ توسط سران پان تركيست حزب مساوات در آن خطه و تحت پشتيبانى ارتش توسعه طلب عثمانى صورت گرفت. اين نامگذارى تعمداً به اين نيت صورت گرفت كه بر توهمات راجع به يگانگى دو سرزمين اران و آذربايجان دامن زده شود. به عبارت ديگر قصد بر آن بود كه ندا طنين انداز شود كه گويا به صرف رواج زبان تركى در دو سوى رود ارس، آن دو سرزمين داراى سوابق تاريخى و فرهنگى مشترك مى باشند. تغيير نام اران به آذربايجان در ،۱۹۱۸ تمهيدى بود كه پان تركيست ها به مدد آن مى كوشيدند مدعى يگانگى دو بخش آذربايجان از يك طرف و مدعى استقلال تاريخى و نژادى آن به مثابه واحدى ترك نشين از طرف ديگر بشوند. آنان منكر آن شدند كه زبان مردم ساكن در آذربايجان ايران در گذشته تاريخى، پهلوى آذرى بوده است.
حزب مساوات با كسب قدرت در قفقاز و به دنبال فروپاشى امپراطورى تزارى روسيه، اران و شيروان را تواماً جمهورى آذربايجان نام داد. با پايان جنگ جهانى اول و فروپاشى امپراطورى عثمانى، داعيه استقلال منطقه اران تحت نام جمهورى آذربايجان حكم «دولت مستعجل» را يافت. زيرا، ديرى نپائيد كه بلشويك ها در ۲۸ آوريل ،۱۹۲۰ امر استقلال را مردود شمردند و آن سرزمين را تحت سيطره اتحاد جماهير شوروى درآوردند. منتهى از آن پس، نام آذربايجان همچنان بر آن بخش از قفقاز بر جاى باقى ماند.
در راستاى تجزيه خواهى و انفكاك آذربايجان (در اين سوى رود ارس) از ايران، محمد خيابانى در ۲۰/۱۲/۱۹۲۰ در شهر تبريز اعلام استقلال كرد. رضاخان ميرپنج به فرماندهى ارتش به تبريز درآمد و در تاريخ ۵/۹/۱۹۲۱ آن فتنه را خنثى كرد. آخرين بار، در شرايط اشغال كشور و در بحبوحه خاتمه جنگ جهانى دوم، پيشه ورى پرچم شكسته استقلال آذربايجان ايران را برافراشت كه اين بار نيز توطئه ساقط شد.
*
شكست نظامى ايران از همسايه شمالى در جنگ هاى نيمه اول قرن ،۱۹ كه متعاقباً به دو معاهده ننگين گلستان و تركمانچاى انجاميد، ايرانيان را از خواب غفلت بيدار كرد. جدا شدن اران و بخش هاى ديگرى از قفقاز از خاك ايران، موجب شد كه از عمق عقب ماندگى ها از قافله تمدن جديد پرده برگرفته شود.
سرشكستگى در شكست جنگى و انضمام متصرفات به روسيه تزارى، پى آمد مثبتى نيز در پى داشت كه آن همانا تسريع جنبش بيدارى در روزآمد كردن افكار مطابق با ماترك مدرنيته بود. حدود ۷۰سال پس از معاهده تركمانچاى، انقلاب مشروطيت كوششى بود پر مهابت براى جبران مافات.
مردم سرزمين هاى جدا شده از ايران، هيچگونه پيوند فرهنگى، زبانى و مذهبى با روسيه؛ يعنى كشورى كه آنان را تحت استيلاى خود درآورده بود، احساس نمى كردند. از اينرو، آنان به انحاى مختلف با حاكمان جديد، در وضعيت كشاكش به سر مى بردند. خلاف آمد كار آن است كه: مردمى كه به شهروند روسيه تزارى به اجبار تبديل شده بودند، بهتر ازايرانيان در معرض افكار و آراى جديد و درآمدن امواج فكرى و مباحثاتى مدرنيته قرار گرفتند.
لذا، بسيارانى از صاحب نظران و انديشمندان جنبش مشروطيت تحت تأثير روشنفكرانى قرار گرفتند كه در ايران زاده شده بودند، ولى اينك سرزمين آنها به خاك روسيه الحاق شده بود. آثار فلسفى و انديشگى ميرزافتحعلى آخوندزاده در ربع سوم سده ،۱۹ كه يكى از همين روشنفكران سرزمين اران است، نقش مؤثرى در بيدارى ايرانيان ايفا نمود. آخوندزاده در نمايشنامه هاى خود كه در سال هاى ۵۶-۱۸۵۰ نوشت، همچون ديگر آثار فلسفى و سياسى اش، مسائل عقب ماندگى را به كنكاش كشيد. آخوندزاده در كنار فعاليت هاى فكرى اش، جلال الدين ميرزا (پسر فتحعلى شاه و شاهزاده آزاديخواه قاجار) را در پيشبرد برنامه اش يارى مى داد. آخوندزاده براى اشاعه آثارش در ايران اهميتى خاص قائل بود. قصد او اين بود كه ايرانيان را با انديشه هاى پيشتاز اروپا آشنا سازد.
ميرزا جعفر قراچه داغى اديب و متفكر اجتماعى و در عين حال مترجم فارسى تمثيلات آخوندزاده و ديگر آثار تئاترى او و نيز ميرزا آقا تبريزى از زمره روشنفكرانى هستند كه در اران با ميراث مدرنيته و مؤلفه هاى آن آشنا شدند و كوشيدند تا ايرانيان را از جريانات فكرى جديد باخبر سازند. محمدامين رسول زاده (۱۹۵۵-۱۸۸۴) در اوائل قرن بيستم يكى از انديشمندان و فعالين سياسى قفقاز است كه در عين مبارزه عليه استيلاى روسيه، مى كوشيد تا ايرانيان را نيز عليه استبداد قاجار برانگيزد. اين قبيل روشنفكران قفقازى بر آن بودند تا با گروه عظيمى از ايرانيان كه در جستجوى كار از اواخر سده ۱۹ به قفقاز مخصوصاً به باكو مى رفتند، تماس برقرار كنند. قصد آنها آموزش و سازماندهى اين ايرانيان بود. آنها در اين سودا بودند كه اين ايرانيان پس از بازگشت، در جهت نوسازى و دگرگون سازى جامعه خود اقدام خواهند كرد. رسول زاده در نشر انديشه سوسيال دموكراسى و فعاليت حزبى در ايران تأثيرى عميق از خويش برجاى نهاد.
*
اكنن كه دنيا هر آينه به سوى يكپارچگى و برچيدن مرزها و عاريه هاى قومى و نژادى پيش مى رود، قوميت و تعصبات ملى نمى تواند مبناى مناسبى براى تفكيك و مرزبندى ميان جوامع بشرى باشد. چرا كه همگى آدمى و شهروندان يك سياره مى باشيم. آنان كه با تاريخ پردازى و هويت سازى مى كوشند تا ريشه هاى پيوند آذربايجان را از ايرانزمين بگُسلانند، كارى نمى كنند جز فرو كوبيدن آرمان هاى بزرگ مردم ايران براى استقرار مردم سالارى و برقرارى يك سيستم شايسته سالارى عارى از تبعيضات زبانى، جنسيتى، نژادى و طبقاتى. واقعيت آن است كه همه اقوام ايرانى در پاسدارى از ملك و فرهنگ خدمات بزرگى ارزانى داشته اند. ايرانيان در طول تاريخ پر شكنج و پر ماجراى خود نشان داده اند كه همچو مرغ آتش خوار هر بار، نوتر از پيش، از ميان خاكستر خود به پا برمى خيزند. در مقطع پر مهابت كنونى، به منظور پيوستن به جامعه بشرى و ترك تعلقات كهنه پرستى، جا دارد از تفكيك نيرو بپرهيزيم. بعداً پس از سقوط بختك حاكم، آزادى هاى فرهنگى و قومى را به مثابه بخشى از حقوق و آزادى هاى جهانشمول مى بايد در ايران آزاد دامن گستر كرد. استاد طوس همبستگى فرهنگى ايرانيان را از هر قيل و قال ديگر، گرانمايه تر تلقى مى كند. فردوسى دامن زدن بر تمايزات نژادى و يا توهمات زبانى را مردود مى شمارد و مى گويد:
از ايران و از ترك و از تازيان ‎/ نژادى پديد آيد اندر ميان
نه اير و نه ترك و نه تازى بود ‎/ سخن ها به كردار، بازى بود.
(ادامه دارد)

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •