Nimrooz
Vol. 17, No. 832, May 6, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۲ - جمعه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴
دكتر عزت الله-همايونفر
جهان فردا ۵
002958.jpg
Homayounfar
پزشكان روانشناس در كنفرانس شهر بال گفته اند كه دليل پيدايش بيمارى هاى روانى را بيشتر بايد در جدا شدن پدر و مادرها، پاشيدگى خانواده، ورشكستگى و عقب افتادگى هاى شغلى و منصبى، نداشتن روابط عاطفى بين انسان ها و نبودن رحم و گذشت و بخشش بين افراد و نااميدى و يك نواختى زندگى داشت كه به هر حال بايد در مقام مقابله با آنها برآمد.
***
گذشتگان مى گفتند؛ تربيت به معنى ايجاد يك نظام ذهنى و قبول يك سلسله آداب و رسوم و مقرراتى است براى برقرارى رابطه سالم بين افراد. مايه اصلى تربيت را هم سختگيرى در اطاعت و قبول تعهد آداب و نظاماتى مى دانستند كه اى بسا جلوى رشد فكرها و بروز استعدادها و پرورش غريزه ها را مى گرفت. اما در مقابل از بلاى بى قيدى و آفت گمراهى ها نيز جلوگيرى مى كرد. چرا كه راه تلاش ها معين و روش كوشش ها مشخص بود.
آدم سازان و جامعه پروران اين قرن به خلاف گذشتگان به افراد آزادى دادند تا بندها را پاره كنند و سنت ها را بشكنند. قيدها را دور بريزند و به اصطلاح آزاد و آسوده به هر نوع تلاشى كه مايلند و به راهى كه مى پسندند بروند تا جهان پر از نعمت و نصرت شود!!
بدون شك غرضشان از اين آزادى ايجاد آشفتگى و عدم نظم نبود بلكه دنبال نظام تازه اى مى گشتند متناسب با اين زمان.
نتيجه اين كه: بسيارى از قراردادهاى گذشته كه بر آنها تكيه زده و يا در سايه آنها رخت بسته بودند به تدريج كم اثر و سست و حتى بى معنى و مضحك جلوه كرد اما چيزهاى بهترى هم جايگزين آنها نشد.
اولين بند را دكتر زيگموند فرويد باز كرد. اين بند، بند شهرت بود كه به قول او اگر گره بخورد تمام كارهاى آدمى گره خواهد خورد.
عقيده فرويد اين بود كه ريشه تمام عقده هاى موذى و عقيده هاى نامساعد اشخاص را در نقص غريزه جنسى و محبوس كردن شيطان وجود او بايد جستجو كرد. چنانچه تمام عقده هاى شكفته شده و تمام عقيده نمائى هاى اشخاص را هم بايد ناشى از آزادى و آبادى اين غريزه دانست. فرويد در علم روانشناسى و روانكاوى و در تحليل دنياى درون انسان حرف هاى فراوان و تازه و بى سابقه اى زد و نظرات خاصى را عرضه كرد كه عموماً تازگى داشت و در قبول يا رد آنها غوغائى به راه افتاد.
تا جائى كه بسيارى از عالمان چه در حيات و چه پس از مرگش گفتگوهاى گوناگونى از موافق و مخالف درباره عقائدش پرداختند. البته فرويد بازارگرمى داشت ولى آزار فلسفه اش به جامعه بشرى سوزان تر از گرمى بازارش بود.
ستون اصلى فلسفه فرويد توجه به ارزش و اعجاز غريزه جنسى و اين وديعه پر ماجراى وجود آدمى است كه به قول او همه چيز انسان ها را مى سازد يا خراب مى كند. تا آن درجه كه مى گويد وقتى پسرى شيرخوار بر سينه مادرش تكيه زده و پستان مادر را مى مكد اين قدرت و تمايل و خواسته غريزه جنسى طفل است كه او را وادار به مكيدن پستان مادر مى كند.... «كه لابد اگر قدرت بيشتر مى داشت با مادر خود زنا هم مى كرد... و اى بسا كه با ديگران چه ها كه نمى كرد!»
و اضافه مى كند كه اصول حاكم بر روابط انسان ها و قراردادهاى اجتماعى است كه پسر شيرخوار در دوران بلوغ راه بر مادر خويش نمى گيرد!
البته نبايد انكار كرد كه علم ارزنده پسيكاناليز و علم شناخت روح با نقشه بردارى از روان آدمى از علوم بسيار مهمى است كه فرويد در تكميل و تكامل آن كوشش قابل ستايشى كرده و جهان متمدن را رهين و منت گزار نبوغ و پشتكار و فكر و معلومات وسيع خود ساخته است.
كار فرويد و همراهانش مثل كار همه كسانى است كه فارغ از مسائل گوناگون اجتماع و فارغ از زايندگى هاى محيط اجتماعى و فارغ از مسئوليت هاى اجرائى، عقائد و آرايشان را در دسترس عالم و عامى مى گذارند و غافلند كه بهره گيرى غلط از اين عقائد و تسليم شدن بلاشرط به اين نوع مكتب ها موجب بهم ريختن بسيارى از قيد و بندهائى مى شود كه انسان ها پس از قرن ها تجربه و مطالعه براى اداره خود و اداره همجنسان خود وضع كرده اند.
فرويد پزشكى روانشناس بود و سر و كارش بيشتر با بيماران روانى و مشكلات آنها.
بر اثر مطالعه و مداقه زياد در احوال اين دسته از بيماران به عظمت روح آدمى و ارزش غرائز انسانى پى برد و عقايدى كلى درباره غرائز آدمى به خصوص غريزه جنسى اعلام داشت كه چون با حساب و كتاب دقيقى از آنها بهره بردارى نشد و با قواعد اجتماعى جامعه آن روز اروپا و هر جامعه اى كه بخواهد سلامت بماند هم آهنگ و همراه نبود آثار خراب كننده و برهم زننده اى از خود باقى گذارد.
فرويد با جامعه شناسان و جامعه سازان هم مشورت نكرد تا شيوه سالم براى سالم تر ساختن جهان آدميان در پيش گيرند. او علمش را فارغ از تمام عوامل سازنده اجتماع و مسئوليت هاى افراد در مقابل و به عنوان يك سلسله اصولى كلى در دسترس عموم قرار داد. لاجرم نحوه بهره گيرى از نظرات او آرام كننده و صلح زا و سعادتبخش نشد. چرا كه هر علم به تنهائى قادر به نجات بشر نيست و مصلح بشريت و انسانيت نمى تواند باشد.
مثلاً خودش مى گويد: «آدمى از طفوليت برحسب غريزه اش ميل به آزارى بدون قيد و بند دارد ليكن او با محيط اجتماعى كه ملازمه با رعايت قوانين و آداب و رسوم دارد درگير مى شود. او در مقام ارضاى تمايلات خودش است و جامعه در مقام جلوگيرى از اين تمايلات آن هم به خاطر رعايت آداب و رسوم زندگى اجتماعى.»
ازاين گفته فرويد نتيجه گرفته شد كه بهتر است قوانين و قواعد اجتماعى را در نظر نگيريم و جلوى غرائز از جمله، غريزه جنسى را آزاد گذاريم تا انسان طبيعى تر (!) و سالم تر بار بيايد.
عنوان كردن اين مطلب جهت فكر مربيان را عوض كرد، مثلاً در آمريكا بچه ها را آزاد گذاردند و هنوز هم آزاد مى گذارند تا هر كارى كه دلشان مى خواهد انجام دهند، مبادا به يكى از غرائز آنان لطمه اى بخورد و يا شاخه اى از استعدادهاى وجودشان شكسته شود!!
به همين جهت مبانى تربيتى گذشته را كه قيد و بند و قرارداد بود- و البته قيد و بند و قراردادهائى (در بسيارى موارد) بسيار سخت و افراطى- كنار گذاردند و اصل را بى قيدى و كم قيدى قرار دادند. اما ببينيم آيا بايد مطيع محض غريزه و غرائز شد يا مطيع قواعد و قوانين اجتماعى؟ و آيا جامعه به حكم اطاعت از غرائز آدمى سلامت مى ماند يا به حكم رعايت قوانين و قواعدى؟ به نظر من اگر قوانين و قواعد اجتماعى را با تكيه بر شناسائى غرائز انسانى و تمايلات وجودى او تدوين كنند و به جاى قيد و بندهاى سخت گذشته نظاماتى متناسب با زمان برقرار نمايند طبعاً انسان و جامعه خوشبخت تر خواهند بود.
در كار تهيه قوانين اجتماعى بايد از افراط براى جلوگيرى غرائز و تفريط در آزاد گذاردن غرائز آدمى هر دو جلوگيرى شود و نسخه اى سالم و فرمولى عادل تدارك گردد.
اگرحكومت بر جامعه، حكومت غرائز باشد، زندگى انسان ها مى شود مثل زندگى حيوانات يا زندگى انسان هائى كه در جنگل ها بودند. همان زندگى كه مقدارى از آن در اين روزگار پديد آمده. آن وقت از ميان چنان زندگى هيتلرها پيدا مى شوند. هيتلرهاى نظامى، هيتلرهاى اقتصادى، هيتلرهاى سياسى و حتى هيتلرهاى علمى.
خيال مى كنم كه فرويد چون هرگز در كارهاى اجرائى جامعه مسئول و سهيم نبوده، بى توجه به ابعاد ناشناخته جامعه و ابعاد خلق الساعه يك جامعه و فارغ از مكانيسم و ارگانيسم يك جامعه حرف هايش را زده و نظراتش را عنوان نموده. اگر در اجتماع مسئوليتى اجرائى ولو كم و كوچك را برعهده داشت، عقائدش بى شك پخته تر مى بود.
ترديدى نيست كه تربيت براى مهار كردن غرائز و براى بهره گيرى معتدل از غرائز و براى جلوگيرى از تعرض غرائز است چون: تمام غرائز آدمى غرائز خوبى نيستند. پاره اى از آنها سركش اند. مثل شاخه هاى درخت كه با لذات مى خواهند رشد كنند. مثل درخت هاى جنگلى كه باغبان ندارند و رشد زياد هم پيدا مى كنند اما اين رشد، رشدى ظالم، رشدى متعرض و رشدى مزاحم است.
در صورتى كه تمدن مانند باغبان شاخه هاى بد را مى كند و به شاخه هاى مناسب كمك مى كند و عدالت و نظمى در بهره گيرى اجزاء درخت از مظاهر حيات برقرار مى سازد.
قطعاً در بهره گيرى از مكتب فرويد اشتباه بزرگى شده به اين معنى كه به جاى استفاده از علم پسيكاناليز و به جاى اين كه قوانين و قواعد انسان سازى گذشته را غبار روبى و تكميل كنند برعكس نه تنها به قوانين كهن حمله كرده بلكه بى قانونى هائى هم جانشين آنها ساختند به اسم آزادى فردى و آزادى غرائز و سرانجام انسانى ساختند كه فجايع جنگ دومش صدها برابر جنايات جنگ اول بود. چرا كه ريشه بسيارى از اين جنايات را در بى اعتنائى به قيود محكمى پيدا مى كنيم كه انسان سازى هاى قبل از زمان فرويد پايبند آن بودند. مخالفين فرويد به او لقب (پان سكسواليسم داده اند.)
يكى دو ماه قبل Francoise Girod «موافقت بين خانم ژيرو (وزير دولت فرانسه) و نمايندگان زنان درباره وضع زنانى بود كه از شوهران يا عشاقشان كتك مى خوردند، نمايندگان زنان مى خواهند حكومت، خانه اى براى پناه دادن به چنين زنانى فراهم كند.
خانم ژيرو گفت كه آمارى از تعداد زنان كتك خورده در دست نيست اما به او قول دادند كه سرانجام در همه كلانترى هاى پاريس يك مأمور زن گمارده شود تا با همدردى و تفاهم به شكايت هاى زنانى كه ادعا مى كنند كتك خورده اند گوش دهند.»
آيا اين چند جمله گوشه اى از كم شدن مقام زن و ظلم بر منزلت مادر نيست؟ و آيا اين چند جمله گوشه اى از لجام گسيختگى تمدن امروزى نيست؟
يا وقتى در پاريس و در عروس شهرها بر سر عروس صفتان اين بلا را درمى آورند؟ (و در بسيارى شهرها و كشورهاى پيشرفته) به دليل آيا بى اعتنائى به نظامات اخلاقى و يا به راه انداختن آداب و رسومى فارغ از اخلاق و قيد و بالاخره سيراب شدن از تعاليمى نيست كه فرويديسم نصيب جهان كرده است؟
يك متفكر مشهور به نام هاشم رضى مى گويد:
«وظيفه دانشمندان علوم اجتماعى اين است كه به تأليف آثارى بپردازند كه نشر آنها از تظاهرات آزادانه و بى بند و بار غرائز افراد جامعه جلوگيرى كند همانگونه كه براى استفاده فنى از فشار آب مقابل آن سد مى بندند و نيروى مهاجم آب را براى بهره گرفتن هدايت مى نمايند بايستى راه هاى علمى براى استفاده از غرائز به خاطر تكامل و تعالى بشريت بيانديشند- آنگاه بدين وسيله غرائز از تظاهرات بى بند و بار به راه مترقى و انسانى جريان پيدا كنند. در تمدن و اجتماعات ما بسى جاى تأسف است كه هنوز اين مطالب را جدى تلقى نمى كنند- و راهبرى غرائز راه به شاهراه حياتى- و تبديل نيروى مخرب آن را به نيروى احياء كننده «فلسفه بافى» مى خوانند.»
ناگفته نماند كه توجه به غرائز و ارزش و اهميت آنها و استفاده از علم روانشناسى و روانكاوى در پرورش غرائز انسان قبل از فرويد هم چه در شرق و چه در غرب در ميان دانشمندان وجود داشته كه گفته هاى سقراط و ارسطو و شوپنهاور در غرب و شيوه طبابت بوعلى در شرق نمونه اى از آنهاست.
به هر حال، فرويد مردى دانشمند، بسيار زحمتكش و با پشتكار و بسيار صريح بوده. شايد و نه به تحقيق، پشتكار فوق العاده او مديون ريشه نژادى اش بوده و توجه عميق او به غريزه جنسى در وجود خود او.
و يا اين كه:
او كه مردى يهودى بوده و در جامعه مسيحى مذهب اروپا زندگى مى كرده چون از آزادى دلخواه كه توقع هر انسانى است بهره نمى برده، ناگزير مسيحيان را نوعى دشمن و بدخواه خود و هم كيشان خويش (يهوديان) انگاشته و در نتيجه از كشيشان و كليساسازان كه عموماً تارك دنيا و گردانندگان جوامع عيسوى بودند تنفر پيدا كرده و چون كشيشان غريزه جنسى خود را محكوم به خفتن كرده بودند تا بدينوسيله اثبات پاكدامنى نموده و بتوانند مردم مسيحى مذهب را نصيحت و هدايت كنند، فرويد براى برهم زدن اين دكاندارى (!) و درهم ريختن بساط كشيشان كه دشمن غريزه جنسى بودند خود به دوستى با اين غريزه برخاسته و شمشيرى كه كشيشان مسيحى غلاف كرده بودند از غلاف بيرون كشيده اگر چه خود در كلاف ضعف غريزه جنسى گرفتار بود و سپس با هزاران فوت و فن علمى و به كمك صدها دليل و برهان روانى اين غريزه را عزيزترين غرائز و آزادى اش را بالاترين تكاليف و فرايض آدميان شمرد تا توجه جامعه آن عصر را از كليسا بيرون كشيده و به خرابات معطوف كند و نظام اجتماع عيسوى مذهب را كه از آن كينه به دل داشت درهم بريزد!
از آن زمان مسئله اى بنام عفت كه سرپوش اين غريزه سركش آدميان بود به بهانه تجدد و نوآورى كم رنگ و بى رنگ شد و آهنگ فرارش از قاموس تمدن بشرى به صورت هنرهاى شهوى، معاشرت هاى مسموم و موسيقى هاى شهوانى و نقاشى ها و رقص هاى حشرى و پوشيدن و نوشيدنى هاى بى بند و بار و معاشقات و مغازلات رسوا كننده به راه افتاد. در نتيجه از گرانقدرى و گران قيمتى زن كاسته شد. فى المثل اساس ازدواج ها بر تفاهم جنسى استوار گرديد و نه تفاهم روحى و جسمى توأمان. (رشد رقم جدائى زن و شوهر رو به افزايش رفت كه مى رود و به جائى خواهد رسيد كه اى بسا مسئله خانه و زندگى زن و مرد در زير سقفى به نام خانه (كانون محبت) از ميان برود. اين واقعيت تلخ را بايد قبول كنيم كه در يك قرن اخير ارزش و مقام زن برخلاف قرن هاى گذشته از ميان رفت و زن كه موجودى نيمه آسمانى است و مى تواند در دامان خود شايسته ترين انسان ها را بار بياورد و در كنار همسرش خانه اى بهشتى درست كند، چيزى در رديف (كالا) درآمده است.
زن كه خيال انگيز و خيال پرور و خيال آفرين بود و از پشت پرده حيا به صورت فرشته اى عرضه مى شد كه ما را به آسمان عشق سوق مى داد و عرفان وجود آدمى را به نور تذكر و توقعات خود به رقص مى آورد و ميانجيگرى و ميان دارى اش در حل مشكلات زندگى حكم پرچم صلح و آشتى را داشت. حرمتش را به جان مى خريدند و تعرض به او را حرام مى دانستند... چنين موجود نيم فرشته و نيمه آسمانى را به صورت انسانى درآوردند كه بالاترين مقامش برابر بودن با مرد است.
دكتر زيگموند فرويد در گسيختن نظاماتى دقيق كه براى اداره و ارضاى غريزه جنسى آنهم طى قرن ها عمر و زندگى آدميان وضع شده بود از جمله اين كه روحانى ترين روابط انسانها را رابطه زن با مرد مى دانستند و براى وصول به كعبه وجود زن، حريمى ملكوتى ساخته بودند، همه را برهم ريخت و طوفانى به راه انداخت كه بسيارى از فسادهاى جهان متمدن (!) امروز به منزله بهار چنين دوران شومى است.
از آن زمان به تدريج ولى با سرعت همه به دور چراغ شهوت رقصيدند و هنوز هم مى رقصند و چه رقص شومى... ترديد كمى دارم كه مكتب فرويد مكتب انتقام يهود از مسيح و اعلام جنگ موساى بخواب رفته با عيساى به آسمان رفته نباشد.
***
خوشبختانه از درس ها و تجربه ها و عبرت هائى كه انسان اين قرن از جنگ دوم جهانى و بدبختى هاى آن گرفت يكى هم توجه به حقوق و مقام زن بود كه در سازمان ملل مطرح و مورد تصويب و تأييد واقع شد.
آنچه از بدى و گناه و جنايت و كم ارادتى و تعرض و تجاوز كه به زن و مقام و منزلتش در جنگ جهانى شد، در قرون قبلى و حتى در جنگ ها و درگيرى هاى اقوام وحشى هم كمتر ديده شده بود.
جنگ دوم مادر بسيارى از وقايع شوم و حوادث دلخراش و جنايات نابخشودنى بود. اما هيچكدام آنها از تعرض به زن كه پرورنده آدميان است سنگين تر و ننگين تر نبود.
به همين جهت تأسيس سازمان جهانى حقوق بشر و سازمان بين المللى زن كه به منظور احياى حقوق و اعاده منزلت او به وجود آمد و بر پايه مطالعات وسيع علمى به كار و كوشش پرداخت مورد استقبال و تأييد جهانيان قرار گرفت.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •