سردبير محترم نيمروز
درشماره ۸۲۹ آن نشريه گرامى درباره خاندان گنجى و سالار معتمد مطالبى درج گرديده بود كه بسيار ناقص و ناچيز و مبنى بر اشتباه و عدم اطلاع و متناقض بود. منبع نويسنده محترم گويا كتاب هاى دكتر باقى عاملى و بامداد و يادداشت هاى دكتر قاسم غنى و مهندس حسين دفتريان كه بسيار مختصر و نامفيد است و مراجع معتبر و قابل تتبع حمدالله مستوفى در تاريخ قزوين و استاد دكتر ذبيح الله صفا و جلال آل احمد (تات نشين هاى بلوك زهرا) و يا تحقيقات درباره شاعر بزرگ نظامى گنجوى است.
ايل و تبار گنجى بيش از سيصد سال است از شهر گنجه در شمالى ترين نقطه ماوراء قفقاز پس از جنگ هاى پيروزمندانه آغامحمدخان قاجار سر سلسله قاجاريه در جنوب قفقاز و فتح اران، قره باغ، كرجستان و ارمنستان و سپس با شكست فاجعه آميز فتحعليشاه و عباس ميرزا و قراردادهاى شوم گلستان و تركمنچاى كه با در حدود ۴ تا ۵ هزار سرباز شركت داشتند.
ناچار به كوچ و مهاجرت به شهرهاى شمالى ايران شدند. هم اكنون در آستارا، تبريز، رودبار و قزوين و سپس شهرهاى خراسان مخصوصاً نيشابور ساكن هستند. در اين خاندان از همان موقع سردار و سالار و سرهنگ و مين باشى و يوزباشى بوده اند كه يكى از آخرين آنها سالار معتمدگنجى است كه مقاله مزبور شرح حال واره ناصحيح و كوتاهى آمده است كه مربوط به دوران سلطنت پهلوى ها است. در اين زمان خاندان گنجى كه بيشترين آنها در قلعه گنجى ابراهيم آبادزهرا ساكن بودند به مناسبت پيشرفت تمدن و شهرنشينى در شهرهاى تهران بخش عمده در گذر تقى خان و سنگلج و حسن آباد و قزوين و شاخه اى در نيشابور سكونت گزيدند.
آقابالاخان گنجى سالار معتمد در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم با هوش سرشار و درك صحيح زمان در دوران قبل و بعد از انقلاب مشروطيت با كوچ به نيشابور و بخشى از ايل و تبار شروع به تأسيس و ايجاد وسائل حمل و نقل (ترابرى) مناسب آن زمان نمود و چاپارچى و پست مخصوص براى شهرهاى خراسان و مشهد به خصوص براى زوار و شمال ايران كرد.
وسائل حمل و نقل آن زمان گارى و درشكه و كجاوه و كالسكه و قاطر و اسب بوده است كه ضمناً پست و محمولات مردم را هم حمل مى كرده اند. درآمد خيلى بيش از كشاورزى و حشم دارى مى بوده است. با اين ثروت سرشار سالار معتمد خوان نعمت بى دريغ و گسترده اى داشته است. در طول عمر مفيد خود هر كس از شخصيت هاى برجسته اجتماعى و سياسى و فرهنگى كه از طرف حكومت تهران به نيشابور يا به طور كلى خراسان تعبيد مى شدند پذيرا مى شد و هرگونه كمك از هر نظر دريغ نمى داشت از آنجمله اند زنده يادان كمال الملك غفارى، دكتر محمد مصدق و مدرس و.... در همين اواخر بعد از ۲۸ مرداد دكتر عبدالله معظمى آخرين رئيس مجلس شوراى ملى مصدق.
در مورد شادروان كمال الملك غفارى به همين ترتيب و شايد بهتر و بيشتر پذيرائى مى شده است چه آن كه دوستى و الفت بيشترى بين آنها بوده و داستان غم انگيز صدمه شديد نزديك به كورى يك چشم آن هنرمند بزرگ با خيلى شاخ و برگ و به روايات غلط و اشتباه تعريف و گفته شده است كه دو نوشته صحيح آن بدين قرار است:
اكثر روزها همانطور كه گفته شد به علت الفت و دوستى صبحانه و ناهار و شام را سالار معتمد و كمال الملك با هم صرف مى كرده اند. روزى مستخدم مخصوصى كه براى مرحوم كمال الملك تعيين شده بود در مقابل تذكر آن هنرمند عاليقدر درباره خراب و ترش بودن شير در يك حالت جنون آنى دوات جلوى دست كمال الملك را برداشته و به صورت آن مرحوم پرتاب مى كند به چشم ايشان مى خورد. مستخدم ضارب بلافاصله توسط سالار و ساير مستخدمان حاضر دستگير و با حضور كدخدا ده حسين آباد و دشبان و پاكار تصميم به مجازات مستخدم يا اعزام او به نيشابور مى گيرند در نهايت خود آن بزرگوار واسطه شده و از مجازات مستخدم جلوگيرى كرده از حق خود مى گذرد و به همين جهت سالار سند ده حسين آباد را بدون هيچ ثمنى تقديم حضورش مى كند.
از سالار معتمد ۶ پسر و ۳ دختر باقى بود كه فقط دو تن از آنها حيات دارند. پسران اجلال الملك، اقبال الملك، عزت الله خان، دكتر جلال، دكتر مهندس جمال، ابراهيم خان و دختران گلرخ، پريرخ و ماهرخ بوده اند.
سالار تمام پسران خود را تحت سرپرستى دكتر قاسم غنى به بروكسل بلژيك فرستاد كه هر يك در رشته خود تحصيل و متخصص شدند ولى اكثراص به كار آباءاجدادى خود كشاورزى و دامدارى پرداختند. فقط دكتر مهندس جمال گنجى در دانشگاه استاد ممتاز دانشكده فنى و علم و صنعت و افسرى و هنرسرا و در وزارت راه از رياست ادارات راه و شوسه و اسفالت شروع و به مديركلى و معاونت و سپس به وزارت راه رسيد كه در طول مدت اشتغال خود در وزارت راه آثار بسيار شايسته و بزرگى بر جاى نهاد. تأسيس و ايجاد هواپيمائى ملى، ايجاد راه هاى شوسه و سپس اسفالت آنها و شروع شاهراه ها و بزرگراه هاى فعلى كه بسيار توسعه يافته است. ادامه خطوط راه آهن تا مشهد و تا يزد و مرز تركيه از خدمات او بوده است.
آن شادروان چهار دوره هم سناتور انتخابى خراسان و عضو هيأت رئيسه بوده است. بقيه خاندان گنجى هم اكثراً طالب علم و فرهنگ بوده اند و تحصيلات قديمه آنها در محضر و مكتب علامه محمد قزوينى و استاد على اكبر دهخدا و سپس در كالج آمريكائى زمان دكتر جردن و دكتر بويز و تعدادى هم در دارالفنون و سپس به فرانسه و سوئيس اعزام شده در دانشگاه هاى لوزان و ژنو و سوربن پاريس تحصيل كرده اند. از نامداران اخير رضا جعفرى (گنجى) دكتر منوچهر گنجى مى باشند كه رضا گنجى (جعفرى) پس از فراغت تحصيل در رشته رياضى از دانشكده علوم و رياست فرهنگ قزوين، رئيس فرهنگ مازندران، رئيس فرهنگ خوزستان و تهران، معاونت وزارت فرهنگ و كفالت و سپس وزارت فرهنگ آموزش و پرورش نائل گرديد. آن مرحوم هم ۶ دوره سناتور و عضو هيأت رئيس مجلس سنا بوده است.
توضيح درباره بقيه خاندان مثنوى هفتادمن مى شود و اين خاندان اغلب مايل به تظاهر و تفاخر نبوده و خدمت به ميهن را وظيفه خود مى دانسته اند.
ناظر