Nimrooz
Vol. 17, No. 832, May 6, 2005
سال هفدهم - شماره ۸۳۲ - جمعه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴
گزارش نيمروز از مقاومت كارگران در مقابل دسيسه هاى رفسنجانى
كارگران: ما به قاتل رأى نميدهيم
دانشجويان آژان ژيگولو (سردار قاليباف) را كه با گريه كردن در تلويزيون قاپ مردم را ربوده رسوا كردند
آژان ژيگولو[قاليباف] نشان داد كه سپاه براى رهبرى چه نقشه ها دارد
سايت سپاه نامزدهاى رياست جمهورى را تهديد به قتل دسته جمعى كرد
آقاى رئيس: تابستان ها دخترهاى بيشترى از خانه فرار ميكنند
مى دانيد دخترها بار اول پهلوى چه كسانى مى خوابند.
خانواده قربانيان سقوط هواپيماها به جاى دريافت خسارت به زندان افتادند
در يازده سال گذشته هيچ خانواده قربانى سوانح خسارتى نگرفته مگر مسافران ارباس كه آمريكائى ها به بازماندگانشان هم پول دادند و هم ويزا
هفته خوبى بود و بچه ها همين چند شب در خوابگاه چند تا دانشگاه جشن گرفته بودند و اگر ميپرسيدى چه خبره ميگفتند كوسه داروى تلخ از دستش افتاد. يكى از بچه ها همان شب كه ماجرا اتفاق افتاد پشت پلاكارد بزرگى كه حزب اللهى ها هفته هاى قبل برده بودند نماز جمعه و حالا ول شده بود در زير زمين خوابگاه درشت نوشته بودند روز كارگر به هم مبارك. و وقتى هم وكيل خوابگاه پرسيده بود اين يعنى چى. گفته بود فرمايش مقام رهبرى است. طرف كه ميدانست موضوع از چه قرارست پرسيده بود حالا چرا امسال ياد روز كارگر افتاديد. او هم جواب داده بود هر سال يادش ميافتيم. ميدانيد كه چرا. براى اينكه در روز كارگر كارگرها به خوبى و حسابى دست دارودسته هاشمى را رو كردند و با هو و فرياد كارى كردند كه از آنها استفاده ابرازى نشود و هر چه آن بدبخت اطلاعاتى محجوب داد زده بود كه برادرهاى عزيز متوجه باشيد كه آقاى هاشمى بر ما منت گذاشته و ما را آدم دانسته و با كلى اصرار ما قرار شده امشب شما اعلام كنند كه كانديدا ميشوند. ميدانيد امشب نام شما كارگران در تاريخ ميماند. در حالى كه همه از روشنفكر و صنعتكار و روحانى آقاى هاشمى را ميخواهند ايشان گفته من بين كارگر ها حرفم را ميزنم. حالا دلتان ميخواهد اين موقعيتى كه با هزار زور گرفته شده از دستمان برود.
اما اگر شما شنيديد كارگرها هم شنيدند و گوش كردند. داد زدند و زدند تا بالاخره يكى پريد و پلاكارد هاشمى را پاره كرد و فرياد زد اگر روز ماست كه ما خودمان تصميم ميگيريم به چه كسى رأى بدهيم. عده اى هم داد ميزدند آقا محجوب زوريه و او هى ميگفت نه خير اين افتخارى است ميخواهيد آنهائى سركار بيايند كه نيامده ميخواهند قانون كار را عوض كنند. ميخواهيد بازارى ها بيايند سركار.
خلاصه، هر كارى از دستشان برآمد كردند و كردند و بالاخره هم با شعار هر كه بمانه خودشو فروخته. كارى كردند كه هيچ كس جز چند تا از بخور و ببرهاى خانه كارگر در سالن بزرگ چند هزار نفرى نماندند و برنامه به هم خورد و تلويزيون اعلام كرد كه برنامه سخنرانى رئيس مجمع تشخيص مصلحت در خانه كارگر لغو شده است و شبش هم محجوب را نشان دادند كه گفت چون قرار بوده كه آقاى هاشمى امروز در اين مراسم نامزدى خود را اعلام دارند ولى ايشان به قطعيت نرسيدند ديگر برنامه لازم نبود.
به اين ترتيب روزكارگر امسال آبروئى براى كارگر ها شد. و كارى را كه دانشجويان قرار گذاشته بودند در نمايشگاه كتاب بكنند و اگر هاشمى آنجا رفت با سئوالهائى درباره قتل هائى كه در دوران او صورت گرفته و ثروت خانواده اش و فرزندانشان كارى كنند كه از آمدن به انتخابات پشيمان شود، پدرهاى كارگرشان انجام دادند و مانند دانشجوها هم كسى جرأت دستگيريشان را ندارد. چون كارگران متحدتر از همه هستند و دستگاه هم ميداند كه اگر دست به يكيشان بزند با مشكل روبرو ميشود. مانند معلمها نيستند كه آنقدر دستگيرى دادند كه حالا ديگر دستگاه عادت كرده كه آنها را ميشود با پول خريد. به قول يكى از استادانمان پول هم كه در دستگاه دولت فراوان است هى ميشود چاپ كرد و داد دست مردم و به اين ترتيب هى تورم را بالا برد و همانها كه حقوق بيشتر گرفته اند وضعشان بدتر شود. پولشان بى ارزشتر. و دوباره روز از نو روزى از نو. فكر ميكنيد چطور ماست و شير كه اول انقلاب بوده پنج ريال حالا شده صد تومان يعنى هزار ريال. بى انصاف پنج به هزار. حرف بزنى ميگويند ارز گران شده و كسى نيست بگويد دلار را كى گران كرد جز همانها كه در حسابهايشان انبار ميكنند. حالا تو بيا به آقا پسر هاشمى بگو. برويد پولها را بخوريد ديگر چكار به ملت داريد كه يكهو تصميم ميگيرد حالتون را بگيرد. ايشان- آقا مهدى پسر هاشمى- گفته در سال ۷۳ فلاحيان به مديران وزارت اطلاعات گفته بود ما آبمان با آقاى هاشمى به يك جو نميرود برويد كار اقتصادى بكنيد كه وزارت خانه دچار مشكل مالى نشود.
اين را آقا پسر گفته كه پدرش را تبرئه كند. اما وقتى معلوم شد كه ستاد انتخاباتى هاشمى قرار گذاشته كه او در نمايشگاه كتاب به سئوالها پاسخ دهد، دانشجوها شروع كردند به جمع كردن سئوالاتى درباره دوران وى از جمله نوشته هاى عباس عبدى و اكبر گنجى دست به دست ميگردد تا از ميان آنها جوانان او را هم مجبور كنند مانند آژان ژيگولو به اعترافهائى بيفتد و راست و درست حرفهائى را براى خوشايند مردم بزند كه پته اش را رو كند و يا با بزرگترها درگيرش كند.

گرفتارى آژان ژيگولو
اما داستان آژان ژيگولو از اينهم جالبترست.از موقعى كه معلوم شد از ميان بازاريهاى ريز و درشتى كه دفتر خامنه اى رديف كرده و به هر كدام پول داده بود كه عده اى از مردم را جلب كنند، وضع سردار قاليباف بهتر از همه است. گرفتارى تازه اى در بين بازاريها شروع شده كه فكر اينكار را نميكردند. آنها همه نظرشان به على لاريجانى و على اكبر ولايتى و همينطور هاشمى رفسنجانى بود كه وقتى معلوم شد دفتر آقا به هيچ وجهى با هاشمى موافق نيست از او دست برداشتند و حتى پيام فرستادند كه اگر بيايد مانند بنى صدر و منتظرى خواهد شد. اما قاليباف با گريه اى كه در جلو دوربين تلويزيون كرد ناگهان در دل مردم اهل گريه و نوحه جائى باز كرد و تا بچه ها برسند و پدر و مادرهايشان را متوجه كنند كه بابا گول نخوريد، بازاريها به فكر افتادند كه بد هم نيست، به هر حال آژان ژيگولو كه لباسش را هم از تنش درآورده و اداى آدمهاى نرم و نازك را بازى ميكند. اما لازم بود كه با او معامله شود. سردار هم فكر نمى كرد به اين سرعت و با يك گريه بتواند در جائى قرار گيرد كه حضرات براى معامله كردن با وى بيايند شادمان از موفقيت خودش را جمع و جور كرد و به هر كس قولى داد و بعد كه جا افتاد در مصاحبه ها گفت من به هيچ كس مديون نيستم و حرف هيچ كس را گوش نميكنم. اينرا داشته باشيد تا برايتان بگويم كه دانشجويان چه كلكى به آژان زدند.
روز دوشنبه آژان ژيگولو كه دستگاه تبليغاتى اش هم خوب كار ميكند و از جمله ترانه دختر قاليباف را روزها از صدا و سيما پخش ميكنند كه نام او را در ذهن ها بنشانند؛ كت و شلوار شيك پوشيد و رفت دانشگاه نطقى كرد و فكر كرد بچه ها فقط فريبا خاتمى را دست مياندازند و هو ميكنند. تا اين كه يكى بلند شد و از او پرسيد چرا نامه تهديد به كودتا عليه خاتمى را امضا كرد. آژان از رو نرفت و گفت ميدانيد كه من از مديران خاتمى هستم بنابراين تصور نكنيد با او دشمن هستم. اما دانشجو ولش نكرد و گفت اما در آن نامه گفته بوديد ديگر صبرتان لبريز شده شما وقتى صبرتان لبريز شود چكار ميكنيد. هنوز از زير اين فشار راحت نشده بود كه حنيف مزروعى كه در جريان وب لاگ نويسان دستگير شده بود و بعد از سروصدائى كه اصلاح طلبها به راه انداختند و فشار جهانى آزاد شد.
او به عنوان دانشجو پشت ميكروفن رفت و گول آژان را كه خيلى به او احترام گذاشت نخورد و به او گفت با آن مأمورى كه گاز اشگ آور به داخل ماشين ما انداخت چكار كرديد. آژان گفت با او برخورد كرديم او در ماه رمضان حق نداشت كه از گاز اشگ آور استفاده كند. بچه هاى سالن هو كشيدند و آژان كه مشاورى با خودش آورده بود كه مدام به او اشاره ميكرد كه آرام باشد عرقش را پاك كرد و گفت ولى در جلسه با من شما فقط گفتيد كه يكى در گوشتان زده است. حنيف گفت نه خير گفتيم و شاهد هم دارم همه شاهد بودند. در آنجا وعده دادى كه متخلفان را مجازات كنى. همينطورى ميخواهى به وعده هايت در رياست جمهورى عمل كنى. كه با گفتن اين حرف ناگهان سالن به هوا رفت.
اما كار مهم تر را يكى از بچه هاى تازه از زندان به در آمده دانشكده حقوق كرد كه به او گفت براى حكومت دوگانه چكار ميكنى. آژان كه ديگر شير شده بود گفت من دوگانه را قبول ندارم چون در عمل ديده ام كه آقا استفاده اى از اختيارات خود نميكنند و به حرفهاى كارشناسانه گوش ميدهند ولى اگر در جائى اختلاف پيدا كرديم من اصرار ميكنم اگر باز هم گوش نكرد ناچاريم اطاعت كنيم تا شايد معلومشان شود كه اشتباه ميكنند البته ممكن است كه ما اشتباه كرده باشيم. به هر حال آدميزاد است.
اين حرفها از دهان كسى كه بازارى ها و ولايتى ها قرار است او را انتخاب كنند رگ غيرت حزب اللهى ها را در همان جلسه برافروخته كرده بود و كم مانده بود كه فرياد مرگ بر ضد ولايت فقيه سر دهند.
اما شبش نه كه اين جلسه از صدا و سيما پخش نشد بلكه در سايت خودش هم قاليباف تكه حرفهاى حنيف و خودش را حذف كرد. اما آنها كه بايد بشنوند شنيدند و همان شب در جلسه بسته دفتر گفته شد كه اين خيلى پرروست و بهترست شوراى نگهبان به عنوان آنكه نظامى است با صلاحيتش مخالفت كند. اما مشكل اينست كه نميدانند جواب سپاه را چه بدهند.
اما در همان جلسه مشاورى كه دنبالش آمده بود رفت و سردر گوشش گذاشت مثل اينكه به او گفت مواظب باشد. چون بعدش كه يكى از بچه ها پرسيد آيا روزنامه ها پايگاه دشمن بودند كه توقيف شدند. سردار گفت نه نبودند. در حالى كه پايگاه دشمن لقبى بود كه خامنه اى به روزنامه ها و به دستور وى در همه حكم هاى دادگاهى روزنامه نگاران هم آوردند همين را. اما حرف بانمك ترش از ترس جنتى بود كه گفت كسى با نظارت استصوابى مخالفتى ندارد و بچه ها هو كردند.
خلاصه اينكه آقايان آمده اند اداى دموكراسى را درآورند و تنور انتخابات را گرم كنند اما دستشان به سوختن افتاده است.
تا اينجا شيخ و آژان رسوا شده اند. و اگر خبرهاى انتخاباتى اولش اين بود كه دانشجويان اصفهانى كه خاطرات غم انگيزى از مصطفى معين دارند او را وقت رفتن به دانشگاهشان راه ندادند و هو كردند حالا كار به جاهاى باريك كشيده و كسانى ميگويند اگر زودتر فكرى نشود معلوم نيست در همين شش هفته كار به كجا بكشد.

تهديد به ترور
دو هفته است كه هر چند وقت يكبار بچه هاى سياسى دانشگاه خبر ميدهند كه اگر معلوم شود كه بازاريها باختشان حتمى است شاهد ترور خواهيم بود. بچه ها معتقدند همانطور كه در اول كار خاتمى اينها با ترور چهار نفر قتل هاى زنجيره اى پيام فرستادند و وقتى سعيد امامى كشته شد با ترور حجاريان براى خاتمى پيغام فرستادند، اين بار هم اگر ببينند كه باز دولت و پول نفت دارد از دستشان خارج ميشود و به دست كسى مانند معين و يا رفسنجانى ميافتد حتما دست به كار خواهند شد اما چطورى.
هفته گذشته يكى از سايت هاى اينترنتى كه همه ميدانند با پول عده اى از سپاه پاسداران و زير نظر محسن رضائى و ذوالقدر منتشر ميشود، با چاپ داستانى پيام را فرستاد. داستان را بخوانيد و با خود بگوئيد اين داستان كه معلوم نيست در كجاى عالم ميگذرد در يك سايت خبرى چكار ميكند جز براى تهديد.
چهار قتل در عرض سه هفته اتفاق افتاد و هر چهار مقتول، نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى يك سال قبل بودند. البته هيچ كدام مقام يا مسئوليت درخور توجهى نداشتند ولى آن قدر معروف بودند كه موضوع بحث اكثر مردم و صفحه اول همه روزنامه ها را به خود اختصاص دهند. 
اولين قتل را هر كسى به زعم خود تعبير مى كرد ولى هنگامى كه پس از دو روز، قتل دوم و ده روز بعد، قتل سوم و هجده روز بعد، قتل چهارم با روش مشابه به وقوع پيوست، اكثر تحليلگران اين جنايات را تسويه حسابى سياسى ناميدند و متعاقب آن، گروه ها و احزاب سياسى همديگر را متهم مى كردند و گاهى حكومت را در اين امر دخيل مى دانستند و بازار كذب و تكذيب گرم بود.
در اين ميان رئيس جمهور طى چند سخنرانى قول داده بود كه قاتل يا قاتلان را دستگير و به سزاى اعمالشان برساند. اما عملاً به جز توبيخ نيروهاى امنيتى كار ديگرى نمى كرد! او به رغم اين كه واقعاً در اين قتل ها دست نداشت از قاتل مجهول الهويه متشكر بود! چون با كنار رفتن مدعيان، مى توانست در انتخابات دوره بعدى نيز پيروز شود و اين، يك موفقيت بزرگ بود. 
شب به نيمه نزديك مى شد و رئيس جمهور پس از ديدار با مسئولان امنيتى در مورد قتل هاى اخير و توبيخ آنها، به دفتر رياست جمهورى بازگشت تا وسايلش را بردارد و راهى خانه شود. با ذهنيات شلوغى كه داشت، قفل در را چرخاند و در را باز كرد. هنگامى كه داخل دفتر شد و مى خواست چراغ را روشن كند، صداى محكم و خشنى گفت: «چراغ را روشن نكن!» رئيس جمهور در چهارچوب در خشك شد. چه كسى در اتاق بود؟
همان صدا فرصت فكر كردن را از او گرفت: «در را آرام ببند و الا شليك مى كنم!» يك لحظه به ذهنش خطور كرد كه پا به فرار بگذارد. اما او آن قدر چابك نبود تا به موقع از تيررس مرد غريبه خارج شود. با خود انديشيد كه شايد اين غريبه يك باجگير عامى است، و الا تا به حال شليك كرده بود. به ناچار در را آرام بست و پشت به آن ايستاد. جايگاه مرد را شناسايى كرده بود: كنار جالباسى، نزديك ديوار غربى؛ با چشم هائى كه در تاريكى مى درخشيد و در ضمن نشان دهنده قد نسبتاً بلند مرد بود. وقتى چشم هاى رئيس جمهور به تاريكى عادت كرد، سلاح كمرى را كه مرد تقريباً در جلوى شكمش و رو به او نشانه گرفته بود، ديد.
فاصله آنها به بيش از پانزده پا (فوت) مى رسيد و لذا هيچ عملى از طرف رئيس جمهور عاقلانه نبود. گو اينكه با توجه به قد مرد غريبه، بعيد بود كه از او قوى تر باشد. 
سعى كرد درس هائى را كه بيش از بيست سال پيش در دانشگاه خوانده بود، به ياد آورد. دو واحد روان شناسى ممكن بود در اين موقعيت خيلى كمك كند. ولى كوشش بيهوده اى بود، چون هيچ چيز به يادش نيامد. با اين حال بايد چيزى مى گفت. سعى كرد خود را آرام جلوه دهد: «بهتر نيست در روشنايى با هم صحبت كنيم؟» مرد غريبه كه هنوز قيافه اش را نشان نداده بود و قصد اين كار را هم نداشت به سردى گفت: «نه، من احمق نيستم!» رئيس جمهور نتوانست رابطه حماقت و روشنايى را پيدا كند ولى دومرتبه سعى كرد: «خب، من منتظرم. چه مى خواهيد؟»
جانت را!
جواب نااميدكننده اى بود. با اين حال رئيس جمهور بالاخره متوجه لهجه غريب مرد شد. لهجه اى كه نفهميد متعلق به كدام شهر است. بايد به مكالمه ادامه مى داد: «و... و... ولى...»
مرد غريبه، عجولانه گفت: «بله مى دونم. چهار نفر قبلى هم مى خواستند بدونند چرا كشته مى شن! براى تو هم مى گم...»
رئيس جمهور متوجه شد با همان قاتلى روبه رو ست كه تا لحظاتى قبل دوستش داشت! او بعد از مدت ها به خدا و مقدسات متوسل شد كه صحبت هاى مرد به درازا بكشد. چون در اين صورت راننده اش نگران مى شد و كارى مى كرد. به خاطر اين افكار متوجه صحبت هاى مرد غريبه نشد. 
«...يادت مى آد؟ دويست و پنجاه ميليون تا! دويست و پنجاه ميليون تا خسارت داشت». با دستپاچگى گفت: «ببخشيد، متوجه نشدم!» مرد غريبه با بى حوصلگى و عصبانيت گفت: «اه، گوسفندها از تو بيشتر مى فهمن!» رئيس جمهور به شدت جا خورد! بيشتر از يك سال بود كه هيچ كس جز زنش با اين لحن مقابلش صحبت نكرده بود! مرد ادامه داد: «سيل، يك سال پيش، در ايالت شرقى. يادت آمد؟» و رئيس جمهور به خاطر آورد. چند روز مانده بود به انتخابات، سيل عظيمى ايالت شرقى را تا ۷۵ درصد تخريب كرد. ناگهان متوجه شد كه لهجه مرد غريبه مربوط به همان ايالت است. مرد غريبه مثل اينكه به آخر داستان نزديك شده باشد، نفس عميقى كشيد و آرام گفت: «گفتم كه، دويست و پنجاه ميليون خسارت داشت و شماها به جاى كمك به ما، پولهايتان را فقط خرج تبليغات كرديد تا انتخاب شويد.» لحن مرد ناگهان خشن شد: «همتون آشغاليد! كثافتيد! صد و پنجاه ميليون خرج تبليغات شما چهارتا بود. در حالى كه مى تونستيد با اين مقدار پول، جون خيلى ها رو نجات بديد. اونها... اونها هنوز زنده بودند، ولى كمك نرسيد و... و...» مشخص نبود كه مرد غريبه توبيخ مى كند يا التماس: «مى شد با كمى امكانات زنده نگهشون داشت، مى شد...»
اولين سئوالى كه به ذهن رئيس جمهور رسيد، منبع اطلاعاتى مرد بود. از كجا تمام اين ارقام را مى دانست؟ جرقه اى ناگهانى در آشفتگى ذهنش، مقاله اى را كه يكى از روزنامه ها ماه قبل چاپ كرده بود، به يادش آورد. بله، تمام گفته هاى مرد با مطلب آن مقاله مطابقت مى كرد. البته نويسنده آن مقاله، يك هفته بعد، در دادگاه مطبوعات كه با نفوذ رئيس جمهور تشكيل شده بود گناهكار شناخته شد و به عنوان روزنامه نگار نامطلوب تا نه ماه از نگارش محروم شد. اما هيچ كس فكر نمى كرد آن مقاله لعنتى موجب چهار قتل شود و شايد هم پنج قتل!
رئيس جمهور فهميد با قاتلى ديوانه روبه رو ست. قاتلى كه احتمالاً به خاطر مرگ نزديكانش ديوانه شده بود. فكر كرد بهتر است زودتر فرار كند اما در بسته بود و او هرگز سرعت عمل اين كار را نداشت. اگر مى توانست به تلفن برسد، شايد...
البته رئيس دفترش و هيچ كدام از منشى ها و ديگر كاركنان در آن وقت شب آنجا نبودند. تنها اميد او مأموران حفاظتى داخل ساختمان و راننده اش بود. در دل به راننده نفرين فرستاد كه چرا به سراغش نمى آيد؛ و بعد به مأموران حفاظتى كه چگونه گذاشته اند اين ديوانه وارد دفترش شود. خودش هم داشت ديوانه مى شد. با التماس گفت: «خوب، خوب من هيچ، حالا ده ميليون كرديت * را براى بازسازى ايالت شرقى اختصاص مى دهم. بايد آنجا را بهتر از اينها ساخت. چى؟ كم است؟ خيلى خوب. بيست ميليون كرديت. خوب است؟ ها؟ باشد، پنجاه ميليون كرديت! ولى براى بيشتر از آن بايد از پارلمان اجازه بگيرم. من، من حاضرم آنجا همه چيز بسازم، هر چيز كه تو بخواهى...»
صداى زنگ تلفن صحبت هاى رئيس جمهور را قطع كرد. مرد غريبه ناگهان گردنش را به طرف تلفن كه روى ميز قرار داشت چرخاند. سفيدى چشمانش گشادتر شده بود. روزنه اميدى بود.
مرد با احتياط عقب رفت و گفت: «اگر حرف اضافه بزنى، با يك گلوله خلاصت مى كنم، فهميدى؟» و با حركت سر و گردن به رئيس جمهور فهماند كه گوشى را بردارد. كسى از پشت خط گفت: آه! جناب رئيس جمهور. شما هنوز آنجا هستيد؟
بله، شما؟
بنده؟ بنده رئيس نيروهاى امنيتى پايتخت هستم، قربان. با كمال مسرت بايد به اطلاع جنابعالى برسانم كه همه چيز تحت كنترل ما است!
رئيس جمهور احساس غيرقابل توصيفى داشت. با احتياط گردنش را چرخاند و از پنجره بيرون را نگاه كرد. به نظرش رسيد گربه اى روى ساختمان جلويى حركت مى كند. گفت: «پس... پس شما همه چيز را تحت كنترل داريد؟»
بله قربان. جاى هيچ نگرانى نيست. ما قاتل را دستگير كرده ايم و او به هر چهار قتل اعتراف كرده است. منتظر دستورات جنابعالى هستيم.

اعتصاب در فروشگاه كوروش
در زمانى كه هم مجلس و هم دولت قصد دارند هيچ كس را ناراضى نكنند مبادا مردم گول نخورند و پاى صندوقها نروند وضعيت به گونه اى است كه عملى نيست و هر روز از گوشه اى خبرى ميرسد و وزارت اطلاعات هم كارشان شده است ماست مالى و دلجوئى از دانشجو و كارگر و كارمند و پرستار و معلم و بعد هم فورا گزارشى به دفتر ميدهند و وعده استخدام و فوق العاده و مزايا ميدهند تا بلكه از زير فشار خارج شوند.
در طول هفته اى كه گذشت در هشت كارخانه و دوازده مركز عمرانى در كشور اعتصابها و شورشهاى بزرگ رخ داده كه يكى از آنها در مراكز نفتى و ديگرى در بخش وابسته به انرژى اتمى بوده كه فورا اطلاعاتى ها وارد عمل شده اند و خودشان رفته اند و كار متقاضيان را حل كرده اند. پدر يكى از بچه ها به او گفته بود درست مانند دوران شريف امامى در آخراى رژيم شاه كه مجبور شده بود براى خاموش كردن صداى مردم به هر كس اعتصاب ميكرد اضافه حقوق ميداد.
مضحكتر از همه اعتصاب كاركنان فروشگاه هاى زنجيره اى قدس بود كه به گفته پدرم در زمان شاه درست شده و بعد آقايان مصادره اش كرده اند و در تمام بيست و پنج سال گذشته از بودجه دولت خرجش كرده اند و تا به حال هشت نفر از مديرانى كه گذاشته اند از شدت فساد و دزدى دستگير و زندانى شده و البته كمى بعد آزاد شده اند چنانكه همين حالا يكى از همان دزدها بر سر كارست و تمام فك و فاميل و بچه محلها را به استخدام درآورده و در نتيجه شركتى كه فقط فروشنده است و هيچ سرمايه اى هم برايش به كار نرفته دارد ورشكسته ميشود. منتها اين گروه جديد زرنگند و تصميم گرفته اند اموال مانده از قديم را بفروشند. اموالى كه به گفته همه مصادره اى و غصبى است اما آقايان رفته اند و توجيهش را هم درست كرده اند و دست به فروش گذاشته اند اول هم ساختمان نان و آبدار را به همين جهت هم مجبورند هشتصد نفر را اخراج كنند. در نتيجه خبرى است كه از جزوه دانشجوئى چكاوك نقل ميشود.
هشتصد نفر از كارگران فروشگاه هاى زنجيره اى قدس به دليل تعطيلى فروشگاه و اخراج كاركنان ناراضى اند و قصد دارند در مقابل سازمان مركزى فروشگاه هاى زنجيره اى قدس تحصن كنند.مديريت فروشگاه هاى زنجيره اى قدس پس از ۲۶ سال اداره واحد هاى زير نظر خود، به اين نتيجه رسيده كه واحد هاى فعال را تعطيل كرده يا با تغيير فعاليت آنها زيان ده بودن آنها را جبران كند. فروشگاه هاى زنجيره اى بزرگ در سطح شهر تهران كه پس از انقلاب از فروشگاه هاى زنجيره اى كوروش به فروشگاه هاى زنجيره اى قدس تغيير نام داد، با قرار گرفتن در زير مجموعه بنياد مستضعفان و جانبازان با مديريت جديد فعاليت خود را ادامه داد و به مرور، زيان ها انباشته و پس از گذشت ۱۹ سال اينك به اين نتيجه رسيده اند كه اين فروشگاه ها را تعطيل كنند تا از زيان بيشتر جلوگيرى شود. طى سال هاى گذشته شهردارى تهران با افتتاح فروشگاه هاى زنجيره اى بزرگ با نام «شهروند» در نقاط مختلف تهران و نيز دولت با ايجاد فروشگاه هاى «رفاه» در اين حوزه فعال شدند و فروشگاه هاى جديد زنجيره اى به صحنه رقابت آمدند كه به مرور زمان فروشگاه هاى زنجيره اى شهروند نيز به دليل دزدى هائى كه در آنها اتفاق افتاد در وضعيتى مشابه نسبت به فروشگاه هاى زنجيره اى قدس قرار گرفتند.مدير عامل فروشگاه هاى زنجيره اى قدس در سيماى برنامه دوم توجيه تعطيل شدن برخى شعب اين فروشگاه و تغيير كاربرى باقى را در زيان رسان بودن آنها تبيين مى كند و مى گويد: «زيان هاى سرسام آور اين فروشگاه ها مديريت را مجبور به تغيير كاربرى آنها كرده است.» در حال حاضر ۵۶۰ نفر از كاركنان شعبه هلال احمر فروشگاه قدس نزديك به يك ماه است كه در اعتراض به تعطيل شدن محل كار خود به حالت اعتصاب در فروشگاه زندگى مى كنند و اين محل را ترك نمى كنند.
خليل افشار، نماينده اعتصابيون با اين توضيح كه كارمندان اين فروشگاه پس از اتمام تعطيلات نوروز با در بسته محل كار خود مواجه شدند گفته اين افراد هنوز حقوق فروردين ماه را دريافت نكرده و طبق اعلام مدير عامل، حق بيمه اين افراد هم پرداخت نمى شود.
افشار در مورد چگونگى مطلع شدن كارگران از شرايط حاضر همچنين توضيح داد: تعطيل كردن فروشگاه بدون اطلاع قبلى صورت گرفته است. البته دو هفته پيش اطلاعيه اى مبنى بر وجود نيروى مازاد و نياز به تعديل نيرو در فروشگاه ها صادر شد كه نتيجه نهايى آن همچنان مشخص نيست. اين در حالى است كه مدير عامل فروشگاه هاى زنجيره اى قدس در صدا و سيما بى هيچ صحبتى از تعطيلى فروشگاه ها اعلام كرده كه عيدى به كاركنان پرداخت شده است.
فروشگاه هاى زنجيره اى قدس كه همان كوروش باشد و بعد از مصادره تبديل شد به قدس ۳۰ سال از تاسيسشان مى گذرد با توجيه زيان ده بودن، روز هاى افول و تعطيل را مى گذراند. اينها همان فروشگاه هائى است كه به گفته آخوندها در زمان رژيم طاغوت هم به مردم سرويس مرتب و خوب دادند و هم عده اى را ميليونر كردند. حالا تفاوتش اين است كه ميلياردها تومان و دلار از پول مفت خرجشان شده عده اى دزد را ميليونر كرده و حالا هم دارد تعطيل ميشود چون در خدمت بنياد مستضعفان و جانبازان قرار گرفته كه يك حجره بزرگ است و جز فروش و خريدن ساختمان و قرار دادن پول آن در انحصار ولايت فقيه كه خرج نگهدارى حكومت كند كارى انجام نميدهد.
كارمندان فروشگاه هاى قدس در يك ماه گذشته به دليل تعطيلى محل كار خود پيگير وضعيت موجود بودند اما افضلى آخرين رئيس دولتى فروشگاه پيگيرى كارگران را با عنوان تحركات غير قانونى معرفى مى كند. خلاصه آن كه يك ماه است تعدادى زن و مرد در فروشگاه هلال احمر قدس مانده اند و مى خوابند و به هيچ وجه محل كار خود را ترك نمى كنند چون كه ميدانند اگر بروند ديگر برگشتى نيست و كسى هم نيست كه صدايشان را گوش كند.
افضلى مدير عامل فروشگاه هاى زنجيره اى دست به دامان اطلاعات و نيروى انتظامى شده، اعتراض كارگران و خوابيدن آنها در فروشگاه را عملى غيرقانونى مى داند و مى گويد: ما از تاريخ ۱۴ فروردين ماه به كارگران نسبت به تخليه فروشگاه هشدار داده ايم اما آنها محل را ترك نمى كنند هرچند به آنها اعلام شده است كه با ترك نكردن محل هيچگونه مشكلى حل نمى شود. از سوى ديگر نيروى انتظامى چند بار، در همين رابطه به ما هشدار داده و حتى عنوان كرده كه ما مى توانيم به عنوان اشغال محل از اين افراد شكايت كنيم. جالب اين است كه نيروى انتظامى به اعتصاب كننده ها گفته ما فقط مأموريم كه نگذاريم سروصدا كنيد و خبرنگاران به داخل بيايند به خصوص خبرنگارهاى خارجى و گرنه تا به حال ده بار از ما تقاضا كرده كه شما را بيرون كنيم اما فرمانده مان گفته حكم قضائى نشان بدهيد.
اما بشنويد كه مردم محدوده كار فروشگاه هلال احمر چه مى كنند و چطور يك ماه است كه هر روز براى اين عده غذا ميبرند و به آنها كمك مى كنند.
تلفن هاى بى سيم خود را در اختيارشان قرار داده اند كه بدون كنترل با خارج تماس داشته باشند و.. اما كسى در مملكت به فكر آنها نيست. فقط موقع فريفتن مردم براى رفتن پاى صندوق هاى رأى است.

يادآورى
بيخود نيست كه اين نشريات دانشجوئى را مى بندند و نويسندگانشان را مى گيرند. يكى از دلايل اين كه اينها پايگاه دشمن هستند خود اين امرست كه نمى گذارند چيزهائى كه دل ها را ميشكند از ياد مردم برود. مثل همين كه مى بينيد به نقل از كاكتوس:
يازده سال پيش بود كه آن خبر تأسف آور را شنيديم. هنگامى كه پيچ راديو را باز كرديم و گوينده اعلام كرد: دقايقى پيش هواپيماى مسافربرى فوكر ۲۸ آسمان با ۶۶ مسافر در كوه هاى كركس سقوط كرد.
از آن سال ها به بعد كم و بيش هر يكى-دو سال اين گونه خبرها را مى شنويم. يك بار هواپيماى نيروى هوايى سقوط مى كند، يك بار هواپيماى هواپيمايى كشورى ديگر و روز ديگر برخورد هواپيماى توپولوف با ۱۱۷ مسافر به كوه هاى خرم آباد؛ انگار عادى شده است برايمان اينگونه اخبار و حوادث تلخ! امروز هم اگر هواپيمايى به جاى باند فرودگاه، داخل رودخانه كن برود به جايى برنمى خورد. نهايتاً دوتا عكس و خبر، دو تا يادداشت و مقاله، انعكاس آه و ناله دو نفر و نهايتاً هم صداى دادخواهى بازماندگان اين سوانح كه مرور زمان گرد و غبار فراموشى روى آن مى پوشاند و ديگر صدايشان را نيز كسى نمى شنود.
ديگر همه ما پذيرفته ايم كه سوانح هوايى در ايران دلايل متعددى دارد از كهنگى هواپيماها به دليل تحريم اقتصادى ايران توسط آمريكا تا عدم مديريت در بخش هوايى كشور و ده ها دليل ريز و درشت ديگر. اما به هزار و يك دليل اگر سانحه اى تلخ و ناگوار اتفاق افتاده باشد حالا بازماندگان آنان چگونه بايد به حق خود برسند؟! يكى پدر خود را از دست داده است. ديگرى مادر خود را. يكى پسرش و ديگرى دخترش. يكى برادرش و ديگرى خواهرش، يكى همسرش و ديگرى شوهرش را از دست داده است.
چه كسى بايد مدافع حق و حقوق خانواده هاى داغدار آنان باشد. آيا به جز قوه قضائيه و دادگسترى مرجع ديگرى براى حمايت از اين خانواده ها وجود دارد؟! سرانجام پرونده فوكر ۲۸ پس ازيازده سال دوندگى و مشقت بازماندگان آنان به كجا رسيده است؟! غير از اين بود كه پس از بيش از ۲۰ جلسه دادگاه نفس گير سرانجام با رأى دادگسترى اصفهان به اين رأى رسيدند كه: طبق كنوانسيون ورشو كه مجلس ايران در سال ۱۳۶۴ آن را تصويب و شوراى نگهبان نيز آن را تائيد كرده است اگر سانحه اى هوايى-داخلى و بين المللى فرقى نمى كند-اتفاق بيفتد و در اين بين مسافرى فوت كند يا متحمل جرح و صدمه اى گردد بايد معادل ۲۵۰ هزار فرانك كه هر فرانك معادل ۵‎/۶۵ ميلى گرم طلا داشته باشد-مجموعاً چيزى حدود ۱۶ كيلو و ۳۷۵ گرم طلا-و نسبت به هر كيلوگرم كالا يا لوازم شخصى مسافر ۲۵۰ فرانك به بازماندگان پرداخت گردد.البته اين فقط از جنبه خسارت به مسافر بود بماند كه مقصرين اين گونه سوانح نيز مجازات هاى كيفرى به دليل قصور و تقصير و اعمال مجرمانه خود را بايد تحمل مى كردند كه نكردند!
اما ببينيد حداقل پرونده فوكر ۲۸ كه رئيس وقت قوه قضائيه از آن به عنوان پرونده «ملى» ياد كرد پس از آنكه بسيارى از محاكم بدوى و تجديدنظر اصفهان و ديوان عالى كشور رأى به نفع بازماندگان مسافران فوكر ۲۸ دادند امروز به چه سرنوشتى دچار شده است. نه تنها مقصرين اين سانحه از مجازات كيفرى بر اساس برخى آراى پرمناقشه در تهران جسته اند بلكه خسارت بازماندگانى كه عزيزترين افراد خانواده خود را از دست داده اند به مسيرى منحرف شد كه نگفتنى است فقط يادآورى ميشود كه هشت نفر آنها به زندان افتاده اند.
يازده سال دوندگى اين خانواده ها در راهروهاى دادگسترى اصفهان و ديوان عالى امروز دوباره به نقطه صفر رسيده است!
از پرونده قضائى سقوط توپولف و مرگ ۱۱۷ انسان بى گناه، هيچ خبرى وجود ندارد. آيا خانواده هاى داغدار آنان نيز به همين سرنوشت خانواده هاى فوكر ۲۸ مبتلا شده اند كه هم عزيزان خود را به جهت تقصير برخى مديران هواپيمايى از دست بدهند هم خسارات و ضرر و زيانى را نتوانند بگيرند.
البته پيگيرى خسارات مادى و معنوى مسافرينى كه سر از رودخانه كن درآوردند نيز بماند كه حتماً پس از پيگيرى هاى زياد اگر به مرگ طبيعى از دنيا نروند به زندان خواهند افتاد. آخر هم دست شان از همه چيز كوتاه باشد.
وقتى پرونده ملى مثل فوكر ۲۸ به چنين سرنوشتى دچار مى شود آيا مسافرين پرواز كيش به تهران كه سر از رودخانه كن درآوردند مى توانند اميدوار باشند كه خسارت مادى و معنوى خود را از اين سفر هولناك از مقصرين بگيرند؟ آيا مى توانند اميدوار باشند كه اگر تقصيرى از مديران هواپيمايى به اثبات رسيد آنان به مجازات قانونى خود برسند؟
درست است كه دچار تحريم اقتصادى هستيم و هواپيماى نو نداريم، اما مردم هم جانشان را از سر راه نياورده اند! بى شك اگر مى شد همه بازماندگان سوانح هواپيمايى اين سال ها از فوكر ۲۸ تا همين سانحه اخير بوئينگ ۷۰۷ حاضر مى شدند عزيزانشان را صحيح و سالم از مديران مقصر تحويل بگيرند! خسارات مادى و معنوى را پيشكش مى كردند. جان عزيزان آنان قطعاً بيشتر از ۲۵۰ هزار فرانك و... ارزش دارد كه هيچ وقت هم به آنها پرداخت نشده است. ببخشيد چرا اشتباه كردم در يك مورد پرداخت شده است و بايد گفت. و آن هم وقتى بود كه هواپيماى ارباس ايران را موشك آمريكائى در خليج فارس  انداخت. آمريكاى جهانخوار هم از بازماندگان عذرخواهى كرد و هم به آنها اجازه داد كه به آمريكا سفر كنند و هم به تك تك آنها خسارت پرداخت اما اعلام كرد كه به دست حكومت دزد ايران نميدهد. اين فرق است كه مردم مى بينند و گاهى در دلشان جاى شعارها را عوض ميكنند و از مرگ بر آمريكاى جهانخوار و مرگ بر ضد ولايت فقيه به شعارهاى درست ترى ميرسند.

افزايش دختران فرارى
صدا و سيماى ولايت فقيه روز سه شنبه آقائى را آورده بود به عنوان مدير كه معلوم بود ريشش را براى جلوى دوربين صاف كرده و موها را برق انداخته ولى تسبيحى محض احتياط در تمام مدت برنامه در دست ميچرخاند. ايشان اعلام داشت كه در تابستانها فشارهاى جنسى و تماشاى برنامه هاى خارجى تلويزيون دختران بيشترى را به فرار از خانه سوق ميدهد اين آقا كه رئيس مركز پيشگيرى از آسيب هاى اجتماعى بهزيستى است اعلام كرد: به دليل افزايش آمار دختران فرارى در فصل تابستان، كار كنترل اين پديده با حساسيت بيشترى پيگيرى مى شود. در عين حال بازار كار بزرگترى هم ايجاد ميشود.
به گفته اين آقاى مدير پاكيزه (سيدهادى معتمدى) براى اين كار نياز به هماهنگى شهردارى داريم تا در كنترل افزايش آمار دختران فرارى به بهزيستى كمك كنند. گروه هاى مددكارى كه در پايانه ها حضور دارند، سيستماتيك و حساس تر به اين پديده توجه مى كنند.
كسى نيست به اين حضرات بگويد كه هيچ پاى صحبت اين دخترها كه از ترس پدر و برادرهاى متعصب ديگر نميتوانند به خانه برگردند نشسته ايد كه بگويند اول كسانى كه با آن ها خوابيدند چه كسانى بودند. بگويند چطور از دست قانون ميگريزند و به چه كسانى چطورى باج داده اند. سرانجام هم حالا كه همگى معتاد و فروشنده مواد مخدر شده اند چرا باز هم به اينكار ادامه ميدهند. چطور در همين تهران هشتاد تا اتحاديه مانند تشكيل داده اند كه آنها را به هم متصل ميكند و از جمله به آنها امكان ميدهد كه با دادن سرويس هاى مجانى در خانه هاى مخصوص به آخوندها چطور شغل و امنيت خود را بيمه كنند.
اما آخر سخن اينست كه اين بود مملكت امام زمانى و بهشتى كه در بهشت زهرا خمينى به مردم وعده داد.

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
خبرهاى كوتاه
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   خواندنى ها   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   خبرهاى كوتاه   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •