Nimrooz
Vol. 16, No. 831, April 29, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۳۱ - جمعه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
پرويز جاهد
بزرگداشت كيارستمى در لندن
پرويز جاهد منتقد فيلم
مليندا و مليندا؛ مرز باريك كمدى و تراژدى
نگاهى به آخرين فيلم وودى آلن

پرويز جاهد
بزرگداشت كيارستمى در لندن
از سوى چند موسسه فرهنگى- هنرى معتبر بريتانيايى مجموعه برنامه هاى گوناگونى به منظور بزرگداشت عباس كيارستمى، فيلمساز شهير ايرانى از ۲۷ آوريل تا ۱۹ ژوئن ۲۰۰۵ در لندن برگزار مى شود.
در اين برنامه وسيع كه با حمايت موسسات هنرى و سينمايى مهم بريتانيا مانند «نشنال فيلم تيه تر» (NFT)، كانال چهار (Channel 4)، مدرسه فيلم لندن، انستيتوى فرانسه، موسسه فيلم بريتانيا (bfi)، موزه ويكتوريا و آلبرت، روزنامه گاردين، مجله عكاسى پورت فوليو Portfolio، شركت سينمايى Artificial Aye و گالرى زلدا چيتل برگزار مى شود، علاوه بر نمايش كليه فيلمهاى كوتاه، بلند، مستند و داستانى كيارستمى از نان و كوچه گرفته تا ده روى ده، برنامه هاى متنوع ديگرى نيز براى او تدارك ديده شده است؛ از جمله دو نمايشگاه عكس و چيدمان (Installation) با عنوان هاى درختان در برف و جنگل بدون برگ.
در مجموعه چيدمان «جنگل بدون برگ» ، كيارستمى، بينندگان را به تماشاى آن جنبه هائى از زندگى و طبيعت دعوت مى كند كه غالبا در زندگى روزمره به آنها توجه ندارند و يا بى اعتنا از كنارشان مى گذرند. به اعتقاد كيارستمى، مردم تنها زمانى به عناصر طبيعى پيرامونشان توجه مى كنند كه آنها به صورت قاب شده و تزئينى در موزه ها و فضا هاى مصنوعى به نمايش درآيند.
در اين نمايشگاه، تماشاگران با عبور از ميان تصاوير به نمايش درآمده، اگرچه آنها را آشنا مى يابند اما نياز به كشف مجدد آنها را حس مى كنند.
بخشى از اين مجموعه كه پيش از اين در ابعاد بسيار كوچكتر در نمايشگاه «باغ ايرانى» در موزه هنرهاى معاصر در مهر ماه سال قبل به تماشا گذاشته شده بود، اين بار به شيوه اى كاملاً متفاوت و سه بعدى در موزه ويكتوريا و آلبرت به نمايش در مى آيد.

درختان زير برف
«درختان در برف» نيز عنوان مجموعه عكسهاى كيارستمى از طبيعت و چشم اندازهاى پربرف است كه در طول ۲۵ سال گذشته عكاسى كرده است.
عكسها كه بر روى درختان و مناظر برفى و زمستانى متمركز شده، در پيوندى نزديك با درونمايه شعرهاى كوتاه كيارستمى قرار دارند و جوهر فكرى و فلسفى اين عكاس، فيلمساز و شاعر ايرانى را منعكس مى كند.
ظاهرا كيارستمى عكاسى از چشم اندازهاى طبيعى و شعر گفتن را از دهه هفتاد ميلادى (دهه پنجاه شمسى) شروع كرده ولى در دهه نود بود كه تصميم گرفت آنها را منتشر و در معرض ديد عموم قرار دهد.
در سالهاى اخير عكس هاى سياه و سفيد و رنگى كيارستمى در سراسر جهان به نمايش گذاشته شده و در بيش از ۲۵ نمايشگاه بين المللى شركت كرده است.

تعزيه به روايت كيارستمى
علاوه بر اين، فيلم- نمايش (اينستاليشن) تعزيه ساخته كيارستمى براى اولين بار در لندن به نمايش در خواهد آمد و نقد و بررسى آن با حضور خود كيارستمى و احمد كريمى حكاك، شاعر، منتقد هنرى- ادبى و استاد بخش مطالعات فارسى دانشگاه مريلند آمريكا در موزه ويكتوريا و آلبرت، انجام خواهد شد.
در اين برنامه كيارستمى روايت شخصى خود از نمايش تعزيه و رابطه زنده و فعال آن با تماشاگران را از طريق يك صفحه تلويزيونى بزرگ و دو پرده ديگر در پشت آن ارائه مى كند.
اين برنامه نيز پيش از اين در رم و بروكسل به اجرا درآمده بود و اينك براى نخستين بار است كه براى تماشاگران بريتانيايى اجرا مى شود.

«عباس كيارستمى: تصوير، صدا و ديد»
همينطور در سمپوزيوم ۳ روزه اى كه از ۲۹ آوريل تا اول مه درباره كيارستمى و آثار او با عنوان «عباس كيارستمى: تصوير، صدا و ديد» در موزه ويكتوريا و آلبرت برگزار مى شود، پانزده سخنران از كشورهاى مختلف، جنبه هاى زيبايى شناختى و روشنفكرانه فيلمها، عكسها و شعرهاى كيارستمى و ميزان تأثير گذارى او بر هنر و جامعه پيرامونش را مورد بررسى و تحليل قرار مى دهند.
شركت كنندگان در پايان اين دوره كوتاه آموزشى كه ۹ روز طول خواهد كشيد، فيلمى ويدئويى و ديجيتال تهيه خواهند كرد كه با حضور كيارستمى و بن گيبسون، مدير مدرسه فيلم لندن در مركز فرهنگى انيستيتوى فرانسه، سينه لومير (Cine Lumiere) به نمايش گذاشته مى شود.
در اين برنامه بزرگداشت كه در فاصله زمانى نسبتا طولانى (نزديك به دو ماه)، برگزار مى شود، كيارستمى در چند گفتگو با منتقدان سينمايى و هنرى مثل جف اندرو منتقد مجله «تايم اوت» و ژان مايكل فرودون سردبيرمجله «كايه دو سينما» و مايك لى، فيلمساز برجسته سينماى بريتانيا شركت خواهد كرد.
در اين زمينه همچنين، كتابها و نشريات ويژه اى درباره كيارستمى و فيلمهاى او منتشر شده كه در اين مدت در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت، از جمله كتابى كه آلبرتو النا (Alberto Elena)، مورخ سينما و استاد دانشگاه مادريد درباره كيارستمى و آثار او با عنوان سينماى كيارستمى (The Cinema Of Abbas Kiarostami) منتشر كرده است.
همچنين كتابى كه جف اندرو، دبير سينمايى مجله «تايم اوت» و برنامه ريز نشنال فيلم تيه تر (NFT) درباره فيلم ده كيارستمى نوشته است.
مجله مشهور عكاسى «پورت فوليو» (Portfolio) نيز شماره اى را به كيارستمى اختصاص داده است. همينطور مجله «گزارش هنر شرقى» (Eastern Art Repoet)، نيز شماره ويژه اى را در معرفى كيارستمى و سينماى او منتشر كرده است.
شركت «آرتيفيشال آى» (Artificial Eye) نيز اعلام كرده است در ۲۵ مه، نسخه دى وى دى فيلم طعم گيلاس و ۱۰ روى ده را روانه بازار خواهد كرد.

پرويز جاهد منتقد فيلم
مليندا و مليندا؛ مرز باريك كمدى و تراژدى
نگاهى به آخرين فيلم وودى آلن
مليندا و مليندا، آخرين ساخته وودى آلن، فيلمساز پرتجربه آمريكايى، به اعتبارى بازگشت موفقيت آميز آلن به سبك و فضاى آشناى سينمايى او و رويكرد دوباره اش به قالب كمدى و طنز است. اين فيلم در واقع بازتاب انديشه فلسفى و دغدغه هميشگى او در باره ماهيت زندگى است و اين پرسش را مطرح مى كند كه زندگى تراژدى است يا كمدى و يا تركيبى از هر دو (تراژيكمدى) .
در اين فيلم وودى آلن، با انتخاب يك شخصيت واحد و محورى (مليندا با بازى رادا ميچل) و قرار دادن او در دو قصه با لحن و فضاى نسبتا متفاوت در پى اثبات اين تئورى است كه زندگى مى تواند به يك نسبت كمدى و تراژدى باشد و مرز ميان اين دو فرم نمايشى بسيار باريك و تقريبا قابل چشم پوشى است.
فيلم با صحنه اى شروع مى شود كه چند نويسنده در رستورانى (كافه فرانسوى بيسترو) در قلب منهتن نيويورك دور ميزى نشسته اند و در باره تراژدى و كمدى بحث مى كنند.
دو نفر از آنها نمايشنامه نويس اند، يكى با اينكه دنيا را پوچ و كميك مى بيند، نمايشهاى تراژدى و جدى مى نويسد و ديگرى با اينكه دنيا را تراژيك مى بيند، كمدى نويس است.
هر كدام از آنها فى البداهه داستانى را در باره زن جوان ۳۰ ساله اى به نام مليندا روايت مى كنند كه غير منتظره و سرزده وارد مهمانى شام يك زوج جوان نيويوركى مى شود. از اين جا به بعد هر كدام از آنها داستان را در دو جهت متفاوت هدايت مى كنند كه با مقتضيات نمايشى كه در آن قرار گرفته اند همخوانى دارد. يكى از آنها آن را به صورت كمدى و ديگرى به صورت تراژدى پيش مى برد.
اما به طور كلى در هر دو داستان، لحن كمدى بيشتر غالب است و وزن سنگين ترى نسبت به تراژدى دارد

سيماى زنى در ميان جمع
وودى آلن به داستان گويى در باره زنها علاقه دارد. بيشتر شخصيتهاى اصلى فيلمهاى او را زنها تشكيل مى دهند (آنى هال، هانا و خواهرانش، شوهران و زنان، سپتامبر و زنى ديگر).
زنهاى فيلمهاى او غالبا حساس، آسيب پذير و شكننده اند و بيشتر از آنكه تابع عقل و منطق باشند اسير احساسات و عواطف خويشند.
شخصيت محورى اين فيلم نيز يك زن است. در هر دو روايت مليندا زنى درمانده و شكست خورده است كه ازدواجى ناموفق و گذشته اى تلخ داشته است.
در روايت تراژدى، مليندا سرزده وارد مهمانى شامى مى شود كه دوست هم مدرسه اى سابقش، لورل براى متقاعد كردن تهيه كننده يك نمايش براى شركت دادن همسر بازيگر او جانى لى ميلر ترتيب داده است.
او عصبى و آشفته است و به محض ورود شروع به تعريف داستان زندگيش مى كند و مهمانان را حيرت زده باقى مى گذارد.
در نسخه كمدى، مليندا يك غريبه است كه در همسايگى يك زن جوان فيلمساز (سوزان) و شوهر بازيگرش (هابى با بازى ويل فرل) زندگى مى كند. او نيز سرزده وارد مهمانى شامى مى شود كه شوهر زن براى راضى كردن يكى از مهمانان به سرمايه گذارى درفيلم همسرش با عنوان «سونات اختگى» تدارك ديده است.
در واقع هر دو مهمانى بر مبناى مناسباتى كاملاً مادى، حرفه اى و غير دوستانه ترتيب داده شده است. در اين مناسبات است كه جايى براى آدمهاى غير حرفه اى و گمنامى چون شوهر لورل و شوهر سوزان وجود ندارد. خواست هر دو براى بازى در نمايش و فيلم از سوى تهيه كنندگان رد مى شود چرا كه آنها به بازگشت سرمايه فكر مى كنند و نياز به بازيگران مشهور دارند.

روايت
وودى آلن به جاى روايت اپيزوديك دو داستان و مجزا كردن آنها ازهم، هر دو را ماهرانه به موازات هم پيش مى برد و يك در ميان به هم برش مى زند.
با اين شيوه او به تماشاگر اين امكان را مى دهد كه به تفاوتها و شباهتهاى موقعيت هاى كمدى و تراژدى در هر دو داستان فكر كند و ببيند كه چگونه اين دو داستان مى توانند به صورتى كاملاً تصادفى و تقدير گونه درهم تداخل كنند.
در واقع وودى آلن نشان مى دهد كه زندگى، عليرغم خواست و اراده انسان، غير قابل پيش بينى است و حوادثى روى مى دهد كه سرنوشت آدمها را به هم گره مى زند و آن را در مسيرى تراژيك يا كميك مى اندازد.
در صحنه اى از فيلم مليندا خطاب به هابى مى گويد: «من مى نوشم، چرا كه زندگى زود مى گذرد و غير قابل پيش بينى است.»
در نسخه كمدى، سوزان، دندانپزشكى را به مليندا معرفى مى كند. در نسخه تراژدى نيز دوستان مليندا سعى مى كنند او را به ازدواج ترغيب كرده و با دندانپزشكى آشنا سازند، اما سرنوشت، مليندا را به راه ديگرى مى كشاند و او عاشق نوازنده پيانويى مى شود كه در همان مجلس حضور دارد.
وودى آلن خود درباره اين فيلم گفته است: «موضوع اين فيلم بارها در فيلمهاى من پيش آمده، گاهى كمدى و گاهى تراژدى ولى من معمولا با كمدى سر و كار داشته ام، اما در واقع هر دو شكلش هميشه براى من مطرح بوده است. هيچكدام از داستانهاى مليندا در اين فيلم واقعى نيست بلكه هر دو زائيده خيال ساى (نويسنده كمدى) و مكس (نويسنده تراژدى) اند كه در رستوران نشسته اند و داستان پردازى مى كنند.»

عناصر مشترك در دو داستان
وودى آلن با گنجاندن عناصر، رويدادها و لوكيشن هاى مشابه در هر دو نسخه كمدى و تراژدى، سعى مى كند ايده تراژدى را به كمدى پيوند زده و شكاف ميان آنها را كمرنگ سازد. در هر دو نسخه مليندا به طور تصادفى با نوازنده پيانوى جوانى آشنا مى شود كه كارشان به عشق مى كشد. در تراژدى، مليندا با دست كشيدن بر روى چراغ جادو آرزو مى كند كه زندگيش تغيير كند. در داستان كمدى نيز، هابى شوهر سوزان كه عاشق مليندا شده است، با لمس همان چراغ، نيت مى كند كه به عشق مليندا برسد بدون اينكه به احساسات همسرش لطمه بخورد. هر دو مليندا در همان رستورانى (كافه بيسترو) با دوستانشان ديدار مى كنند كه راويان قصه در آنجا نشسته اند.
عنصر خيانت در هر دو قصه وجود دارد و پررنگ است. در نسخه تراژدى، لورل متوجه خيانت همسرش مى شود و او را به باد سرزنش مى گيرد در حالى كه خود نيز دارد به او خيانت مى كند.
در داستان كمدى نيز، سوزان به شوهرش خيانت كرده و با مرد ديگرى روى هم مى ريزد. انگيزه خيانت در هر دو داستان، ازدواج ناموفق و رابطه هاى جنسى و عاطفى سرد و بى رمق است.
در هر دو داستان آينه اى هست كه نقش وجدان معذب و خيانتكار شخصيتها را به عهده دارد. آنها بعد از خيانت خود روبروى آينه قرار مى گيرند و از دروغى كه گفته اند اظهار پشيمانى مى كنند.

طنز عصبى و ويرانگر
وودى آلن هميشه به عنوان يك فيلمساز شاخص و مولف سينماى آمريكا مطرح بوده و در كنار فيلمسازان نوگرايى چون فرانسيس فورد كاپولا، رابرت آلتمن، سيدنى پولاك و مارتين اسكورسيزى، نقش مهمى در پيدايش جريان نو و متفاوت سينماى آمريكا در دهه هفتاد ايفا كرده است.
فيلمهاى او با اينكه موضوعها و تم هاى متنوعى دارند، اما آكنده از طنز، شوخى و هجو هستند و نشانه هاى روشنى از خلاقيت و نبوغ هنرى سرشار او در آنها موجود است. براى او مسائل فلسفى چون مرگ و زندگى همانقدر مهم اند كه مسائل سياسى مثل كمونيسم، يهود ستيزى و فاشيسم.
گذشته از اين، عشق، خيانت در زندگى زناشويى و سكس تم بسيارى از فيلمهاى او چه كمدى و چه جدى را تشكيل مى دهد. وى استعداد خيره كننده اى در نوشتن ديالوگ هاى طنزآميز و ترسيم روابط ميان آدم هاى طبقه متوسط و روشنفكران آمريكايى دارد.
كمدى وودى آلن تركيبى از طنز عصبى و ويرانگر، ديالوگهاى بديع و غافلگير كننده و موقعيت هاى كميك هجوآميز است.
طنزهاى او همانند طنز چخوف، تند و تلخ و برنده اند. خود نيز بارها عنوان كرده كه عاشق چخوف است.

داستانهاى نيويوركى
وودى آلن عاشق نيويورك است. او داستان پردازى نيويوركى است كه داستانهايش غالبا در خيابانها، محله ها و كافه هاى نيويورك خصوصا منهتن روى مى دهند. نگاه او به نيويورك و منهتن عاشقانه و شاعرانه و تا حدى نوستالژيك است. اگرچه اين شيفتگى و عشق صميمانه به نيويورك باعث نشده كه او از نقد مناسبات اجتماعى اين كلان شهر مدرن غافل باشد.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   جدول   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •