يادى از مرحوم دكتر غلامحسين صديقى مردِ علم و سياست
(به انگيزه چهاردهمين سالگرد درگذشت آن زنده ياد- نهم ارديبهشت ۱۳۷۰)
«غلامحسين صديقى از خاندان صديق الدوله نورى و فرزند صديق دفتر در سال ۱۲۸۴ خورشيدى زاده شد و پس از به پايان رساندن تحصيلات متوسطه در مدرسه هاى آليانس و دارالفنون و پذيرفته شدن در امتحان اعزام محصل به سال ۱۳۰۸ از سوى دولت به فرانسه فرستاده شد و پس از اخذ ديپلم ادبيات در دانشسراى عالى مشهور به «سن كلود» به تحصيل پرداخت و چون دوره آنجا را به پايان برد، دوره دكترى را در دانشكده ادبيات دانشگاه سوربن آغاز كرد و به اخذ درجه دكترى موفق شد. رساله دكترى اش در موضوع جنبش هاى دينى ايرانيان در قرن هاى دوم و سوم هجرى است كه در سال ۱۹۳۸ در پاريس به چاپ رسيد. او رساله اش را خاضعانه به معلمان ايرانى و فرانسوى خود اهداء كرد و سرآغاز كتاب را به اين بيت اديب پيشاورى مزّين ساخت:
پس آموزگارت مسيحاى تست
دَمِ پاكش انسونِ احياى تست
تأليف اين رساله علمى دقيق كه از زمان انتشارشهرت گرفت و تا اكنون هماره يكى از مراجع مطالعات محققان در زمينه مورد بحث بوده است مُبتنى است بر استفاده از اهّم متون عربى و فارسى گذشته كه تا آن زمان شناخته و نشر شده بود و همچنين مبتنى است بر اكثر تحقيقات و انتشارات خاورشناسى درجه اول به زبان هاى مختلف اروپائى، اما آنچه يادداشت ها و برگرفته هاى صديقى از كتب را در اين كتاب جلوه داده و ماندگار ساخته، قدرت استنباط علمى و تازگى و ابتكارى بودن تجسّس اوست. عناوين فصول و مباحث مهم اين كتاب عالمانه چنين است: وضع دينى ايرانيان پيش از فتح عرب، وضع دينى در ايران در دوره خلفاى چهارگانه و امويان و عباسيان، موبدها و كارهاى نوشتنى آنها، آداب ايرانى، آتشكده ها، مانويت و زندقه، آئين مزدك، به آفريد، سنباد، استاذسيس مقنع، خرم دينان، بابك. اهميت تحقيقات صديقى در اين كتاب موجب احترام علمى او پيش خاورشناسانى چون لوئى ماسينيون شد، تا بدانجا كه به هنگام برگزارى كنگره ابن سينا در تهران، چون دكتر صديقى در زندان بود، ماسينيون خواستار ملاقات او شد و دولتيان به مناسبت آن كه ماسينيون از ناموران در زمينه مباحث اسلامى بود و يكى از شيوخ مستشرقان در شمار مى آمد اجازه دادند كه او به زندان برود و صديقى را ببيند. ماسينيون خواسته بود دولت ايران را متوجه كند كه چه دانشمندى در كنج زندان در افتاده است. تقى زاده هم حس احترام خود را در تجليل مقام علمى صديقى، در مدتى كه او در زندان بود، نشان مى داد و به شاه و دولت متذكر شده بود كه بايد صديقى از زندان به در آورده شود.
صديقى پس از به پايان رسانيدن تحصيلات دانشگاهى در اروپا راهى ايران شد و پس از گذراندن دوره خدمت نظام وظيفه و افسرى به دانشيارى و سپس استادى دانشگاه تهران رسيد و در دانشكده ادبيات موضوع هائى چون تاريخ فلسفه قديم، جامعه شناسى، مباحث اجتماعى در ادبيات، بنيان هاى اجتماعى را تدريس كرد. در دانشكده الهيأت و معارف اسلامى هم چندى درس فلسفه قديم مى گفت و توانست دانش آموختگان آن دانشكده را متوجه اهميت علم جامعه شناسى كند... و در پى برآوردن اين آرزو و هدف بود كه چندى پس از رهائى از زندان و بازگشتن به محيط دانشگاه موفق شد دانشكده علوم اجتماعى و همراه آن مؤسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعى را در دانشگاه تهران ايجاد و تأسيس كند و با دقت و مراقبت پايه هاى استوارى بر آن بگذارد و محققان پر كار و علاقه مند را به تدريس و تحقيق وادارد. دانشجويانى كه آنجا مستقيماً زير نظر او باليده شدند امروز از محققان نامور و استادان خوب اين رشته اند. به راستى او را بايد پايه گذار علم جامعه شناسى و مطالعه در احوال اجتماعى ايران دانست و خدماتش را ارج گذارد.
صديقى پس از ۳۵ سال تدريس بازنشسته شد و شوراى دانشگاه به مناسبت مقام بلند علمى و خدمات والاى دانشگاهى اش در سال ۱۳۵۲ (چهلمين سال تأسيس دانشگاه) عنوان «استاد ممتاز» را به او داد.
دكتر صديقى در نهم ارديبهشت ۱۳۷۰ درگذشت. يادش پايدار و روانش شادباد. مرگ چنين مرد نه كارى است خُرد.
(برگرفته از نوشتار ايرج افشار در مجله آينده- سال هفدهم- شماره هاى۱تا۴- فروردين تا تير ماه ۱۳۷۰) .
***
در بحبوحه آتش افروزى ها و آشوب هاى اواخر سال ۱۳۵۷ شاه از اين مرد بزرگ خواست كه به تشكيل دولت مبادرت ورزد و او مشروط به ماندن شاه در ايران اين پيشنهاد را پذيرفت ولى پادشاه مصمم به رفتن بود و متأسفانه شد آنچه نبايستى مى شد. يادش گرامى باد. (نيمروز)