|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
همدستى همسر و داماد براى قتل مرد ۶۰ ساله
زن ۴۰ ساله اى كه با همدستى دامادش، همسر صيغه اى خود را به قتل رسانده بود، منكر اتهام خود شد.
اواخر اسفند ماه سال ۸۲ مأموران گشت نيروى انتظامى در افسريه به خودروى پژويى مشكوك شدند و راننده را متوقف كردند. مأموران حجاب بد زنى كه سرنشين ديگر خودرو بود را علت متوقف كردن اتومبيل عنوان و اقدام به بازرسى كردند. مأموران گشت نيروى انتظامى در صندوق عقب اتومبيل با شيئى مشكوكى كه در يك موكت پيچيده شده بود، روبرو شدند و پس از باز كردن آن با جسدى كه تا حدودى از بين رفته بود، مواجه شدند. پس از فاش شدن اين ماجرا مأموران دو سرنشين خودرو را كه يك مرد و زن بودند به اداره آگاهى منتقل كردند. مصطفى ۳۵ ساله و كبرى كه ۴۰ سال سن دارد در اداره آگاهى گفتند: ما نمى دانيم كه اين جسد عقب ماشين بود و از وجود آن اطلاعى نداشتيم. با اظهارات دو متهم، آنها براى تحقيقات بيشتر با قرار قانونى بازداشت شدند كه كارآگاهان به ادامه تحقيقات پرداختند. پس از كشف جنازه در صندوق عقب اتومبيل، جسد براى تشخيص هويت و علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد. مدتى پس از اين ماجرا مردى به پزشكى قانونى مراجعه كرد و از غيبت ناگهانى برادرش خبر داد و گفت: برادرم مدت ۴۵ روز است كه ناپديد شده است، هرچه دنبال او مى گردم، اثرى از او نيست. چند بار با همراه او تماس گرفتم اما همسر صيغه اى برادرم عنوان كرد كه آنها به آلمان رفته اند اما من به اين موضوع مشكوك بودم تا اينكه به خانه برادرم نيز مراجعه كردم ولى متوجه شدم كه آنها از خانه نيز نقل مكان كرده اند. به اين موضوع شك كردم و به همين خاطر تصميم گرفتم به مأموران موضوع را اطلاع دهم و شكايتى را تنظيم كردم اما مأموران به من گفتند كه به پزشكى قانونى نيز سرى بزنم شايد بتوانم از برادرم خبرى بگيرم.
با مراجعه اين مرد، جسد مرد حدوداً ۶۰ ساله اى به او نشان داده شد كه اين مرد موفق شد جسد برادرش را كه «ابراهيم» نام داشت شناسايى كند. برادر مقتول در ادامه ماجرا و با شناسايى برادرش به اداره آگاهى منتقل شد تا مرد و زنى كه جسد برادرش را با خودروى پژو حمل مى كردند نيز شناسايى كند كه اين مرد با ديدن اين زن و مرد، آنها را شناخت و گفت: اين زن «كبرى» نام دارد و همسر صيغه اى برادرم است و مرد جوان كه «مصطفى» نام دارد، داماد كبرى است. مصطفى و كبرى كه پس از شناسايى برادر مقتول، راز خود را فاش شده مى ديدند لب به اعتراف گشودند و مصطفى همه اتهامات را به گردن گرفت و گفت مادر همسرم در اين ماجرا نقشى نداشت، من شوهر او را كشتم و اتهام قتل را قبول دارم. پس از اظهارات اين متهمان، جلسه بازسازى صحنه نيز برگزار شد تا اينكه سرانجام دو متهم پرونده پاى ميز محاكمه رفتند.
قاضى پرونده با بيان اينكه اولياى دم مقتول كه سه پسر او هستند، در آمريكا سكونت دارند گفت: سه فرزند مقتول از پيش درخواست خود را مطرح كردند كه براى همسر متهم تقاضاى قصاص كرده بودند.
اما در جلسه دادگاه پسر جوان ديگرى به نام «امير حسين» حضور دارد كه او نيز فرزند يكى از زنان صيغه اى مقتول بوده و براى متهمان تقاضاى قصاص كرد.
برادر مقتول سپس گفت: اين زن مدت ۴ سال صيغه برادرم بود. در اين مدت من فقط ۲ يا ۳ بار او را ديدم اما به برادرم گفته بودم اين زن به درد تو نمى خورد. بهتر است از او جدا شوى اما برادرم قبول نمى كرد. مدتى پس از اين ماجرا رابطه من با برادرم به خاطر اختلافات مالى كمتر شد و مدت ها از او بى خبر بودم. تا اينكه اين حادثه پيش آمد.
پس از اظهارات برادر مقتول، مصطفى (متهم رديف اول پرونده) با حضور در جايگاه گفت: من اتهام قتل ابراهيم را قبول ندارم. روز حادثه من در پشت بام خانه ابراهيم در حال درست كردن آنتن بودم و مادر همسرم با ابراهيم در خانه او بودم. وقتى كه كارم تمام شد و داخل خانه شدم، پدر همسرم را ديدم كه سيمى دور گردنش پيچيده شده بود و كبود بود. وقتى از مادر همسرم علت را جويا شدم او گفت: همسرم سرطان استخوان دارد و بايد دارو هاى قوى مصرف كند. چند دقيقه پيش در حال تزريق آمپول او بودم كه ناگهان متوجه شدم بيش از حد تزريق كردم، پس از آنجا كه فكر مى كردم اگر او حالش خوب شود، فكر مى كند من قصد كشتن او را داشتم او را به قتل رساندم. متهم ۳۵ ساله كه داراى ۱۱ فقره سابقه كيفرى (سرقت) است در ادامه گفت: پس از اين ماجرا به پيشنهاد كبرى، جسد ابراهيم را داخل خانه اش و با كندن چاله اى، دفن كرديم و پس از مدتى نيز نقل مكان كرديم. مادر همسرم يك روز پيش از دستگيرى به من تلفن كرد و گفت: ممكن است برادر همسرم به خانه قبلى برود و متوجه جسد ابراهيم شود. به همين خاطر بهتر است جسد را از خانه برداشته به بيابان هاى اطراف ببريم.
روز دستگيرى در حال رفتن به بيابان هاى اطراف بوديم كه در افسريه مأموران گشت نيروى انتظامى به حجاب مادر همسرم تذكر دادند و شروع به بازرسى اتومبيل كردند كه سرانجام جسد ابراهيم را كشف كردند.
پس از اظهارات متهم رديف اول پرونده، كبرى (متهم رديف دوم پرونده) كه ۴۰ سال سن دارد گفت: من اتهام معاونت در قتل عمد را قبول ندارم. مصطفى سال ۸۰ با دختر من ازدواج كرد اما او سارق بود و كار درستى نداشت. ابراهيم (مقتول) به من گفته بود، بهتر است دخترم از او طلاق بگيرد چون مصطفى يك سارق است و نمى تواند دخترم را خوشبخت كند به همين خاطر دامادم با همسر صيغه اى من اختلاف پيدا كرد. مصطفى به خاطر كينه اى كه از ابراهيم داشت او را به قتل رساند. مصطفى پس از اينكه همسرم را به قتل رساند، مرا نيز تهديد كرد كه اگر به پليس ماجرا را اطلاع دهم مرا نيز خواهد كشت كه من به خاطر همين نتوانستم موضوع را به كسى اطلاع دهم.
به زودى دادگاه كيفرى استان تهران رأى خود را درباره متهمان اين پرونده صادر خواهد كرد.
|
|
|
|
|
سارقى با ۲ ميليارد تومان
«مرفين» ناپديد شد
جوانى با فريب يكى از اعضاى شبكه بين المللى قاچاق مواد مخدر، ۳۴۹ كيلوگرم مرفين را كه در درون يك خودروى پاترول جاسازى شده بود، به سرقت برد.
ارزش اين محموله مرفين كه توسط قاچاقچيان از افغانستان به ايران ترانزيت شده بود دوميليارد تومان برآورد شده است كه قرار بود اين محموله توسط قاچاقچيان از طريق تهران به يكى از كشورهاى اروپايى انتقال داده شود. براساس گزارش هاى رسيده، چند ماه قبل به پليس تهران اطلاع داده شد كه قاچاقچيان در يك معامله بزرگ قرار است يك محموله مرفين را از افغانستان از طريق جاده ترانزيت ايران به اروپا حمل كنند كه اين محموله از مشهد به تهران انتقال داده شد.
در اين گزارش آمده است، محموله در درون يك پاترول دو كابين به طرز ماهرانه اى جاسازى شده بود، اما اين خودروى حامل ۳۴۹ كيلوگرم مرفين پس از رسيدن به تهران از مقابل يك آپارتمان واقع در شرق تهران به سرقت رفت.اكنون قاچاقچيان براى پيدا كردن پاترول حامل مواد مخدر اقدامات تبهكارانه اى از جمله آدم ربايى و شكنجه افرادى كه گمان مى برند آنها خودرو را دزديده باشند، آغاز كرده اند.پليس با دريافت اين گزارش، تحقيقات وسيعى را در اين زمينه آغاز كرد و متوجه شد گروهى از اعضاى يك شبكه بزرگ بين المللى قاچاق مواد مخدر طى يك مأموريت ويژه قصد داشتند يك محموله مرفين را از تهران به يكى از كشورهاى اروپايى انتقال دهند. اين گروه وقتى از مشهد به مقصد تهران حركت مى كند، سر اكيپ اين باند قاچاق چهار نفرى با رابط خود در تهران تماس مى گيرد و به او مى گويدكه براى تعويض خودروى حامل مواد مخدر مجبور هستند يك شب را در منزل او بگذرانند. رابط (عضو باند) با دريافت اين خبر، موضوع را با يكى از دوستانش به نام «مجيد ولدخانى» مطرح مى كند و او نيز براى تصاحب خودروى حامل مرفين نقشه اى طراحى مى كند و به دوستش- رابط قاچاقچيان- پيشنهاد سرقت خودرو را مى دهد. او پيشنهاد مى كند وقتى همدستانش رسيدند به بهانه دادن صبحانه سرنشينان پاترول را به داخل آپارتمانش بكشاند. همدست او نيز در يك فرصت مناسب خودروى پاترول را بدزدد.
ساعت ۶ صبح قاچاقچيان زنگ آپارتمان رابط باند را به صدا در مى آورند و صاحبخانه طبق نقشه آنان را براى صرف صبحانه به داخل آپارتمان دعوت مى كند. او از راننده پاترول مى خواهد كه با خيال آسوده خودرو را در مقابل آپارتمان پارك كند و مانند بقيه دوستانش براى صبحانه به داخل آپارتمان برود. مدتى بعد يكى از اعضاى شبكه قاچاق وقتى براى سركشى از آپارتمان بيرون آمد متوجه شد كه خودرو پاترول به سرقت رفته است. اعضاى شبكه با چند خودرو سراسر منطقه شرق تهران را براى يافتن خودروى سرقت شده جستجو مى كنند. اما اثرى از خودرو بدست نمى آورند. تا اينكه با دستور رئيس باند، اعضاى شبكه، چند نفر از جمله صاحبخانه آپارتمان كه رابط شبكه قاچاقچيان نيز محسوب مى شد و حدس مى زدند كه ممكن است سرقت خودرو كارآنها باشد شبانه ربوده و به خانه اى واقع در منطقه ميدان كاج تهران انتقال دادند.
قاچاقچيان براى پيدا كردن عامل سرقت چند شبانه روز آنها را در زير زمين خانه مخوف شكنجه كردند كه سرانجام، رابط قاچاقچيان براى پس دادن خودرو مسروقه يك هفته مهلت خواست. در حاليكه پس از آزاد شدن از شكنجه گاه قاچاقچيان، توسط مأموران اداره عمليات مبارزه با مواد مخدر دستگير شد.
|
|
|
|
|
پايان اعترافات گمراه كننده قاتل نوعروس
مرد جوانى كه در جريان اختلافى مرگبار نوعروس جوانش را به آتش كشيده بود، با صدور كيفرخواست از سوى بازپرس دادسراى رباط كريم به صورت فوق العاده در دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه خواهد شد.
راز اين جنايت در پى تماس پزشكان بيمارستان امام سجاد رباط كريم مبنى بر انتقال پيكر سوخته يك زن جوان به اين بيمارستان فاش شد.
بنا به اين گزارش، اواخر بهمن ماه سال ۸۲ مأموران آگاهى رباط كريم با دريافت گزارشى مبنى بر مرگ نوعروس جوانى روى تخت بيمارستان امام سجاد بلافاصله در بيمارستان حاضر شدند و در بررسى هاى نخست پى بردند اين نوعروس كه «طيبه شهريارى» نام داشت، درحالى كه دستهايش با پارچه اى بسته شده بود، به آتش كشيده شده و پس از انتقال به بيمارستان به خاطر درصد بالاى سوختگى از پاى درآمده است.
با اظهارات پدر اين نوعروس، كارآگاهان وقتى دريافتند جوان تازه داماد پس از انتقال همسرش به بيمارستان ناپديد شده است، به تحقيق از همسايه ها پرداختند.
يكى از ساكنان منجيل آباد رباط كريم كه با ديدن شعله هاى آتش از خانه همسايه از بالاى ديوار وارد آنجا شده بود، به مأموران گفت: عصر روز ۱۱ دى ماه بود، متوجه شدم كه دود غليظى از خانه اى كه ماه قبل عروس و داماد جوانى در آن ساكن شده بودند، بلند شده بود. به سرعت در خانه شان رفتم تا آنها را متوجه خطر كنم. چند بار در زدم، ولى كسى در را باز نكرد. حدس زدم كه آنها در خانه نيستند، به همين خاطر از بالاى در وارد شده و پس از باز كردن در به همراه چند نفر از همسايه ها وارد حياط شديم.
وى ادامه داد: دود از داخل زيرزمين بيرون مى آمد و اين درحالى بود كه شوهر طيبه روى پله هاى زيرزمين ايستاده بود و به شعله هاى آتش كه از زيرزمين زبانه مى كشيد، نگاه مى كرد. به سرعت وارد زيرزمين شديم و با ديدن طيبه درحالى كه در شعله هاى آتش مى سوخت، بلافاصله او را داخل پتويى پيچيديم و به بيمارستان رسانديم.
پس از انجام تحقيقات و انتقال جسد به پزشكى قانونى كارشناسان پس از معاينه جسد اعلام كردند قاتل يا قاتلان دستهاى عروس جوان با پارچه سفيدرنگ بسته و پس از آن اقدام به آتش زدن وى كرده اند.
با اعلام نظر پزشكان قانونى و با توجه به اين كه داماد جوان پس از اطلاع از مرگ همسرش ناپديد شده بود، كارآگاهان دريافتند وى عامل قتل همسرش است. بدين ترتيب مأموران تجسس هاى گسترده اى را براى دستگيرى داماد فرارى آغاز كردند و بعد از گذشت ۴۰ روز وقتى هيچ سرنخى از رد پاى اين متهم به دست نيامد، عكس داماد فرارى در روزنامه ايران به چاپ رسيد.
دستگيرى متهم
با چاپ عكس متهم و پس از گذشت ۵ ماه صبح روز ۲۴ تيرماه سال گذشته يكى از ساكنان شهرستان ورامين در تماس با پليس اعلام كرد: محمد از ۳ ماه قبل به ورامين آمده و هم اكنون در بيابانها كار مى كند.
كارآگاهان با شناسايى مخفيگاه متهم به بيابانهاى ورامين اعزام و داماد فرارى را بازداشت كردند.
متهم پس از بازداشت در حالى كه به شدت ناراحت بود، به مأموران گفت: پس از مرگ طيبه چند بار مخفيانه كنار قبرش رفتم و از او خواستم مرا ببخشد. وى ادامه داد: من و او زندگى خوبى با هم داشتيم و به يكديگر به شدت علاقمند بوديم. از آنجايى كه طيبه نمى توانست از خانواده اش دور باشد، خانه اى را در نزديكى منزل پدرش اجاره كرديم و زندگى مان را در آنجا آغاز كرديم. روز حادثه در منزل پدرش مهمان بوديم و بعد از خوردن ناهار تصميم گرفتيم تا به خانه بازگرديم. همان لحظه بين من و خواهرش بر سر موضوعى جر و بحث شد و با حالت قهر آنجا را ترك كردم. وقتى به خانه رسيديم، از طيبه خواستم غذاى سبكى براى شام تهيه كند. همانجا بود كه بين ما جر و بحث شروع شد و طيبه به خاطر اين كه با خواهرش دعوا كرده بودم به من پرخاشگرى كرد. خيلى عصبانى شدم و بلافاصله از اتاق خارج شدم و به حياط رفتم تا بنزينى را كه در ظرف ريخته بودم، داخل قوطى بريزم. در حالى كه مشغول اين كار بودم، ناگهان طيبه به طرفم آمد و بنزين را از دستم گرفت و به روى خودش ريخت و بلافاصله به داخل زيرزمين رفت و خودش را به آتش كشيد.
با اظهارات ضد و نقيض متهم و از آنجايى كه بررسى هاى كارشناسان پزشكى قانونى و همچنين تحقيقات مأموران نشان مى داد، نوعروس جوان پس از آن كه دستهايش با پارچه اى بسته شده بود، به آتش كشيده شده است، به دستور بازپرس متهم به محل حادثه منتقل و صحنه جنايت بازسازى شد.
در بازسازى صحنه جنايت متهم وقتى پى برد همه دلايل و شواهد او را به عنوان قاتل معرفى مى كند، لب به اعتراف گشود و به مأموران گفت: پس از مشاجره با همسرم، تصميم گرفتم تا او را بترسانم، به همين خاطر دستهاى او را با پارچه اى بستم و بنزين را روى لباسهايش ريختم، بعد از چند دقيقه در حالى كه خشم تمام وجودم را فرا گرفته بود، او را به آتش كشيدم.
به گزارش رسيده جلسه محاكمه متهم اين جنايت هولناك به زودى برگزار خواهد شد.
|
|
|
|
|
خنثى كننده بمب، بمب گذار بود
عامل بمب گذارى در محوطه داخلى شعبه حرم عبدالعظيم بانك سپه در جريان بازجوئى هاى پليس امنيت تهران اعتراف كرد.
اين مرد با طراحى و اجراى سناريوى يك بمب گذارى در محوطه بانك و عمليات خنثى سازى آن سعى كرده بود خود را به عنوان قهرمان معرفى كند.
راز نقشه عجيب اين متهم ۴۸ ساله در حالى فاش شد كه تا قبل از پيدا شدن آثار و بقاياى ساخت بمب در خانه اش او ادعا مى كرد به دليل تخصصى كه دارد، تنها به خاطر نجات جان مشتريان و كارمندان بانك اقدام به خنثى سازى بمب دست ساز كرده است. بنا به اين گزارش؛ رئيس بانك سپه شعبه حرم عبدالعظيم شهررى ساعت ۸ و ۴۵ دقيقه روز سه شنبه با شنيدن صداهاى تيك تاك از داخل يك بسته مشكى رنگ، نسبت به محتويات آن مظنون شد. در حالى كه اين مقام مسئول قصد اطلاع دادن به پليس را داشت يكى از مشتريان حاضر در بانك خود را به او رسانده و ادعا كرد چون تخصص كافى در اين زمينه دارد و مى ترسد تا رسيدن مأموران بمب مورد نظر منفجر شود، قصد خنثى سازى آن را دارد. بدين ترتيب با درخواست اين مرد، رئيس شعبه تمامى مشتريان و كاركنان بانك را به بهانه نشت گاز از بانك بيرون كرد تا مرد ناشناس عمليات خنثى سازى را آغاز كند. در حاليكه لحظاتى از شروع به كار مرد خنثى كننده بمب مى گذشت، صداى انفجار خفيفى شنيده شد و به دنبال آن اين مرد مدعى شد بمب مورد نظر را خنثى كرده و ديگر خطرى وجود ندارد. ماجراى اين سناريو هنگامى وارد مرحله تازه اى شد كه مأموران يگان ويژه خنثى سازى بمب نسبت به نحوه بمب گذارى و چگونگى عمليات خنثى سازى آن مشكوك شده و عامل خنثى كننده بمب را براى انجام تحقيقات تكميلى به پليس امنيت شهررى انتقال دادند. به رغم اظهارات مرد خنثى كننده بمب و ارائه مداركى مبنى بر اينكه وى از كارمندان بازنشسته صنايع دفاع است و به دليل تخصصى كه دارد، به خاطر انساندوستى دست به اين كار زده است، دلايل ارائه شده براى پليس قانع كننده نبود و متهم براى بازجوئى هاى قضائى به شعبه سوم بازپرسى دادسراى شهررى انتقال داده شد.
وى پس از حضور در برابر بازپرس با تكرار ادعاهاى قبلى اش هرگونه دخالتى در ماجراى بمب گذارى را انكار كرد. با توجه به اينكه بازپرس پرونده احتمال مى داد اين مرد به دليل علاقه به انجام كارهاى متهورانه و تخصصى كه دارد شخصاً بمب دست ساز را در بانك گذاشته و بعد خنثى كرده باشد، دستور انجام تحقيقات تكميلى درباره سابقه او را صادر كرد.مأموران با توجه به اين دستور قضائى به بررسى اقداماتى كه در گذشته از سوى اين مرد انجام گرفته بود پرداختند تا اينكه دريافتند وى ۶ سال قبل در جريان بمب گذارى در بيمارستان ساسان تهران اقدام به خنثى سازى بمب كرده است.متهم در جريان بازجوئى هاى پليس ضمن رد هرگونه دخالتى در ماجراى آن بمب گذارى ادعا كرد: به صورت اتفاقى در آن محل حضور داشتم و در جريان بمب گذارى قرار گرفتم، ولى چون بنا بر تشخيص خودم متوجه شدم قادر به خنثى كردن آن بمب كه اتفاقاً دست ساز هم بود هستم، تصميم گرفتم دست به كار شوم.بر اساس تحقيقات و بررسى هاى پليس به دنبال خنثى كردن آن بمب در بيمارستان ساسان از سوى وزير دفاع كشور لوح تقديرى به همراه يك سكه بهار آزادى براى قدردانى از عمليات متهورانه اين مرد به او اهدا شده بود.در همين حال پليس اطلاعاتى به دست آورد كه نشان مى داد وى در جريان ماجراى نجات دادن جان يك كودك گرفتار ميان شعله هاى آتش نيز از سوى مسؤولان سازمان آتش نشانى تقدير شده است.بدين ترتيب پليس براى به دست آوردن نشانه هائى از آثار ساخت بمب محل سكونت اين مرد را در منطقه شهررى شناسايى و تحت بازرسى قرار داد.
در جريان اين اقدام پليس يك قبضه كلت كمرى از نوع والتر به همراه ۷ فشنگ جنگى- يك كلت ساچمه اى و مقدارى سيم و ابزار آلاتى كه در ساخت بمب دست ساز كشف شده داخل بانك از آنها استفاده شده بود، به دست آمد.با به دست آمدن اين مدارك مرد خنثى كننده بمب اعتراف كرد و ماجراى بمب گذارى در محوطه بانك سپه را به گردن گرفت.وى درباره انگيزه خود از اين كار گفت: چون در جريان خنثى سازى بمب دست ساز بيمارستان ساسان مورد تقدير قرار گرفتم، وقتى ديدم پسرم بى كار است تصور كردم اگر آن سناريو را تكرار كنم بار ديگر مرا مورد تقدير قرار داده و جايزه مى دهند، بنابراين با مواد منفجره اى كه از دوران جنگ با خود به خانه آورده بودم و چاشنى هائى كه در اسباب بازى هاى الكترونيكى مورد استفاده قرار مى گيرد يك بمب ساختم.صبح روز سه شنبه وقتى براى گرفتن حقوق بازنشستگى ام به بانك سپه رفتم، بمب را داخل پلاستيك مشكى جاسازى كرده و در نزديكى مسؤول شعبه روى پيشخوان قرار دادم تا صداى تيك تاك ساعت بمب شنيده شود.پس از گرفتن حقوقم در گوشه اى به بهانه شمارش پول منتظر ماندم تا اينكه رئيس شعبه با شنيدن صداى مشكوك به طرف بسته حركت كرد. در اين زمان به او نزديك شده و خود وارد عمل شدم تا قسمت دوم سناريو را به اجرا درآورم. اما هرگز تصور نمى كردم پليس مرا بازداشت كند.اين مرد ادامه داد: فكر مى كردم وقتى مسؤولان بانك سپه بفهمند كه من با از جان گذشتگى بمب را خنثى كرده ام حاضر مى شوند پسرم را در بانك استخدام كنند.اين مرد درباره اسلحه هاى كشف شده در خانه اش ادعا كرد: هنگامى كه در زمان جنگ در منطقه ايلام مشغول فعاليت بودم اين اسلحه را پيدا كردم و به عنوان يادگارى به خانه آوردم.در حالى كه بررسى هاى پليسى درباره ساير اقدامات احتمالى اين متهم ادامه دارد به دستور بازپرس پرونده وى با صدور قرار بازداشت موقت تا پايان تحقيقات تكميلى در اختيار مأموران پليس امنيت قرار گرفت.
|
|
|
|
|
كلاهبردارى ميليونى يك زن و مرد با جعل ويزا
يك زن كه با همدستى مردى پس از گرفتن مبالغ ميليونى اقدام به جعل ويزا و گذرنامه كرده بود، دستگير شد. بنا به گزارش هاى رسيده، اواخر اسفندماه سال گذشته با شكايت هفت مرد و يك زن مبنى بر اينكه پس از ديدن آگهى تهيه ويزا در يكى از روزنامه هاى كثيرالانتشار، مبالغى را براى تهيه ويزاى شينگن يا ويزاى يكى از كشورهاى اروپايى پرداخت كرده اند، ولى پس از آن متوجه جعلى بودن ويزا شده اند، مأموران پليس ايران تحقيقات خود را آغاز كردند تا اينكه ۱۷ فروردين ماه سال جارى آنان موفق به دستگيرى زنى ۳۰ ساله شدند. اين زن ۳۰ ساله پس از دستگيرى با توجه به پيدا شدن مداركى از خانه اش كه در مورد ويزا و جعل گذرنامه بود، در برابر داديار شهبازى لب به اعتراف گشود.
با اعترافات اين زن جوان، همدست وى كه مردى ۴۳ ساله بود، دستگير شد و گفت: شوهر اين زن مقيم بلژيك است و از آن طريق من با وى آشنا شدم و به هيچ وجه پول از متقاضيان نگرفته و كلاهبردارى نكرده ام، بلكه اين خانم گذرنامه ها را در اختيار من قرار مى داد تا براى آنان ويزا تهيه كنم. در بازرسى از خانه اين مرد مقادير زيادى اوراق قضائى مربوط به جلب، احضاريه، سازمان انتقال خون، نيروى انتظامى، بانك و سازمان تأمين اجتماعى و... به دست آمد. با توجه به اينكه در يكى از اوراق جعلى پيدا شده از منزل اين شخص، متهم با جعل نامه از معاونت اطلاعات يكى از نواحى تهران به دادگاه انقلاب در مورد بازى فوتبال ايران و بحرين و دستگيرى ۱۲ نفر در اين مسابقه به اتهام شعار عليه نظام روشن شد اين زن و مرد با استفاده از اين اوراق براى گرفتن ويزا و پناهندگى متقاضيان اقدام به جعل اطلاعات نادرست مى كنند. با اعترافات اين دو متهم، زن ديگرى كه با آنان همكارى داشت نيز دستگير شد. براساس اين گزارش، با توجه به اعترافات اين متهمان، تحقيقات در اين مورد ادامه دارد.
|
|
|
|
|
داماد و مادرزن همديگر را به قتل متهم كردند
دادگاه رسيدگى به پرونده يك جنايت خانوادگى در حالى برگزار شد كه هيچ يك از متهمان ارتكاب به جنايت را نپذيرفتند. در اين جلسه محاكمه داماد و مادرزن او كه به عنوان دو متهم پرونده در دادگاه حاضر شده بودند، ارتكاب قتل را به يكديگر نسبت دادند.
راز اين جنايت كه در آن شوهر صيغه اى مادرزن قربانى شده است، ساعت ۱۱ صبح ۱۰ بهمن ماه سال ۸۲ هنگامى فاش شد كه مأموران گشت يگان ويژه به خودرويى با دو سرنشين مشكوك شده و پس از تعقيب و گريز ۴۵ دقيقه اى آن را متوقف كردند.
وقتى پليس پس از بازداشت زوج جوان سرنشين خودرو، به بازرسى آن پرداخت جسد متعفن مرد ميانسالى به نام ابراهيم غلامحسين را در صندوق عقب آن يافتند.
لحظاتى پس از دستگيرى زوج جوان و مطرح شدن نام مادرزن راننده، او ارتكاب به قتل را به تنهايى پذيرفت و ادعا كرد كه در اين جنايت همدستى نداشته است.
هفته گذشته وقتى اين مرد و مادرزنش در برابر قضات، هيچ يك ارتكاب قتل را نپذيرفتند.
داماد جوان در حالى كه انگيزه خود از اعترافات در مراحل بازجوئى در دادسراى جنايى را آزاد كردن مادرزن و همسرش اعلام مى كرد، مدعى شد در جريان قتل پدرخوانده همسرش هيچ دخالتى نداشته و تنها براى رهايى مادرزن و همسرش از گرفتار شدن در عمليات انتقال جسد به خارج از خانه و دفن كردن آن، آن دو را يارى رسانده است.
وى همچنين ادعا كرد كه به هنگام وقوع جنايت در پشت بام خانه محل وقوع قتل بوده و جنايت توسط مادرزن و همسرش انجام گرفته است. مادرزن اين متهم نيز هر گونه دخالتى در قتل شوهر صيغه اى اش را منكر شده و گفت: روز حادثه دامادم ما را به طبقه سوم فرستاده و شوهرم را در حالى كه با مصرف قرص به خواب رفته بود، با پيچاندن سيمى به دور گلويش كشت. تحقيق و رسيدگى در مورد اين پرونده ادامه دارد.
|
|
|
|
|
دختر كودك ربا با تيزهوشى پسر۷ساله به دام افتاد
دخترجوانى كه مى خواست با اغفال دختر و پسرى خردسال آنان را بربايد با تيزهوشى پسربچه ۷ساله اى به دام افتاد. ساعت ۱۸عصر جمعه دوم ارديبهشت ماه سال جارى، پسرى ۷ساله با داد و فرياد به سوپرماركتى در كوچه شان واقع در انتهاى خيابان جيحون رفت و از مغازه دار خواست خواهرزاده و دختربچه يكى از بستگانشان را از دست دخترى نجات دهند. وقتى مغازه دار بيرون دويد، با رفتن اين پسربچه به خانه شان پدران دو كودك هراسان به كوچه دويدند تا خود را به دختر كودك ربا برسانند. دختر جوان كه دستان دختر و پسرخردسالى را گرفته بود و آنان را به همراه خود مى برد هنوز چندقدمى از كوچه دور نشده بود كه خود را در محاصره چند مرد ديد و پى برد پدران طعمه هايش روبرويش ايستاده اند. دختر كودك ربا كه ۲۰ساله است با وجود اينكه سعى داشت خود را مهربان نشان دهد ازسوى پدر «سحر» و «امين» - ۴ساله- تحويل مأموران كلانترى ۱۱۱تهران شد. اين دختر با اين ادعا كه همراه پدرش از تاكستان قزوين براى زيارت خارج شده است گفت هيچ نيتى براى ربايش دو كودك نداشته ام و چند لحظه اى سربه سر آنان مى گذاشتم كه همه تصور كرده اند مى خواهم آن دو را بدزدم.
هفته پيش دختر كودك ربا در حاليكه دو مأمور پليس زن مراقب وى بودند در شعبه پنجم داديارى دادسراى امورجنايى تهران حاضر شد و تحت بازجوئى قرارگرفت.
در جلسه بازجوئى و تحقيق از اين دختر جوان، سحر ۴ساله در حاليكه با ترس به دختر جوان نگاه مى كرد با شيرين زبانى گفت اين دختر مى خواست براى او خوراكى بخرد سپس «امين» نيز همين ادعا را كرد و گفت دختر كودك ربا به او گفته است هر چه بخواهد براى او خواهد خريد. «عليرضا» پسر هفت ساله اى كه با تيزهوشى او، دو كودك از چنگ دخترجوان رها شده اند در حاليكه با دست به دختر كودك ربا اشاره مى كرد گفت: اين دختر وقتى من سمت برادرزاده ام و سحر رفتم و خواستم با او نروند با عصبانيت به من گفت از آنها دور شوم و دخالت نكنم. با ترس به سمت بقالى و سپس به خانه دويدم و همه را در جريان قرار دادم. دخترجوان تاكنون هرگونه قصد براى كودك ربايى را منكر شده است.
|
|
|
|
|
قتل ۲ جوان ايرانى توسط افراد ناشناس در سيدنى
به گزارش خبرگزارى ايسنا، ناصر ۲۵ ساله و كيوان ۲۴ ساله شنبه گذشته در حالى كه در يكى از محله هاى پر تردد سيدنى در حال قدم زدن بودند با شليك ۱۰ گلوله كشته شدند. شاهدان اين حادثه گفته اند كه شليك گلوله از سوى دو اتومبيل صورت گرفته است. پليس سيدنى همان شب موفق به كشف يكى از دو اتومبيل و دستگيرى راننده آن شد. مراسم خاكسپارى قربانيان پنجشنبه هفته گذشته در قبرستان مسلمانان سيدنى برگزار شد. گفته مى شود كه اين قتل مربوط به عضويت يكى از قربانيان در گروه هاى خرابكارى (گنگ) است. اين در حالى است كه هر دو جوان ايرانى هيچ گونه سابقه اى در عضويت در چنين گروه هائى نداشته اند و صرفاً براى ديدن يكى از دوستان خود به آن منطقه رفته بودند. عضويت جوانان و نوجوانان استراليايى در گروه هاى خرابكارى (گنگ) پديده اى است كه طى سال هاى اخير نگرانى خانواده ها و مسئولان اين كشور را برانگيخته است. همه روزه رسانه هاى استراليا خبر از شليك گلوله و يا حمله گروه هاى گنگ را منتشر مى كنند. سئوال اساسى مردم از نيروهاى امنيتى اين است كه چگونه اين افراد به راحتى مى توانند در سطح شهر با اسلحه تردد كنند.
سه افغانى كودكى را ۱۵ روز گروگان گرفتند
به گزارش مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى تهران بزرگ در پى كسب خبرى مبنى بر اينكه يك كودك به نام سيدمصطفى مشيرزاده ۱۰ ساله در خيابان سعادت آباد از سوى موتورسوارى كه دو نفر راكب آن بوده اند ربوده شده تلاش بى وقفه پليس براى آزادسازى او آغاز شد.فرمانده نيروى انتظامى ادامه داد: از آن روز تقريباً به مدت ۱۵ روز روزانه ۲۰ نفر از همكاران ما به طور شبانه روزى در سه شيفت كارى در اين خصوص به فعاليت پرداختند كه پس از اولين تماس افراد آدم ربا با خانواده كودك و درخواست ۱۰۰ هزار دلار وجه نقد و پس از يكى دو دوره كه ارتباط آنان قطع شد توانستند سرنخ هاى لازم در اين ارتباط را به دست آورند.
سرانجام صبح روز جمعه مورخ ۲/۲/۸۴ ساعت ۳۰/۳ بامداد پس از جمع آورى اطلاعات لازم عمليات دستگيرى عوامل آدم ربايى با حضور ۲۰ تن از كارآگاهان پليس آغاز شد كه آنها توانستند در منطقه خزانه يك نفر از آنان را به دام بيندازند
كارآگاهان موفق شدند تا ساعت پنج صبح (جمعه) در ادامه عمليات ۲ نفر ديگر از متهمان را در منطقه پل رومى در يك باغ دستگير كنند و كودك ربوده شده را نيز در صحت و سلامت كامل تحويل خانواده اش بدهند
به گزارش رسيده در بررسى هاى اوليه پليس مشخص شد كه عامل اصلى در ميان متهمان يك كارگر افغان است كه به طور غيرمجاز در ايران بوده و به عنوان خدمتگزار نزد خانواده كودك كار مى كرده كه با همكارى سه نفر از افراد افغانى كه آنان هم به طور غيرقانونى در ايران بوده اند اين قضيه را كه در واقع اخاذى بوده طرح ريزى مى كند.
او در حال حاضر فرارى است و به كويته پاكستان گريخته است.
به گزارش رسيده: مصطفى ۱۵ روز پيش در مسير مدرسه به خانه شان ربوده شده بود و آدم ربايان با تماس از پاكستان ادعا كرده بودند كه گروگان خود را به پاكستان منتقل كرده اند. اما مأموران با به دست آوردن اطلاعاتى متوجه شده بودند كه مصطفى هنوز در تهران است و آدم ربايان با تشكيل دو شاخه در تهران و كويته پاكستان قصد منحرف كردن مسير تحقيقات پليس را دارند. كودك ربايان از پدر كودك ۱۰ ساله كه داراى مغازه صرافى است تقاضاى ۱۰۰ هزار دلار كرده بودند.
|
|
|
|
|
دستگيرى قاچاقچى بزرگ افغان
مقامات آمريكايى گفته اند كه يك مرد افغان را كه گفته مى شود يكى از بزرگترين قاچاقچيان مواد مخدر است دستگير كرده اند.
مقامات آمريكايى اين دستگيرى را پيروزى بزرگى عليه مبارزه با تجارت مواد مخدر از سوى قاچاقچيان افغان خوانده اند.
به گفته مقامات آمريكايى اين فرد بشير نوروزى نام دارد.
سال گذشته جورج دبليو بوش، رئيس جمهور آمريكا، آقاى نوروزى را يكى از مهمترين افراد در فهرست تحت تعقيب مقامات پليس آمريكا خواند.
گفته مى شود كه آقاى نوروزى از سال ۱۹۹۰ در قاچاق مواد مخدر، كنترل مزارع خشخاش لابراتوارهاى توليد هرويين در افغانستان و پاكستان فعاليت داشته است.
ديويد كلى، دادستان آمريكا، گفته است كه آژانسهاى مبارزه با مواد مخدر آمريكا از اين قضيه كه آقاى نوروزى در نظر دارد به آمريكا بيايد آگاه بودند و از فرصت استفاده كرده و او را دستگير كردند.
مقامات آمريكايى جزئيات بيشترى ارائه نداده اما بر اساس گزارشها آقاى نوروزى قرار است دريك دادگاه فدرال آمريكا حاضر شود. گزارشها حاكيست كه اتهام او توطئه با هدف قاچاق مواد مخدر به ارزش ۵۰ ميليون دلار به آمريكاست
|
|
|
|