تاريخ نگارى رسواى مزدبگيران تبليغاتى رژيم اسلامى چندان به روشنگرى نياز ندارد. اين وظيفه را بيش از هر بخش تبليغاتى، يكى از روزنامه هاى معروف ولائى به عهده دارد. در اين به اصطلاح تاريخ نگارى كه بيش از دو دهه است جريان دارد، وزن مهمل بافى و ژاژخائى و ياوه گوئى بسيار سنگين تر است تا روشنگرى و حقيقت جوئى. انتظارى هم نيست، اينان بنا به وظيفه، با بهره گيرى از ابزار چاپ و انتشار رايگان و فراوان كه در اختيارشان گذاشته شده پژوهش تاريخى مرتكب مى شوند تا از آن طريق افراد شخصيت ها را ترور روانى كنند و رويدادها و علت رويدادها را مطابق مصلحت روزشان، واژگونه نشان دهند.
دانش عوام فريبى و شيوه هاى فاشيستى، تنها سرمايه معنوى اين «پژوهندگان» نوع ولائى است. هر كس با اندك باريك بينى در گفته ها و نوشته هاى اينان، ردپاى شكنجه گران و تواب پروران را كه «پژوهشگر» هم شده اند، مى تواند ببيند. گرچه نام هاى اغلب جعلى دارند و چهره اى پنهان، ماهيت و پيشينه درخشان دوستاق بانى و پرونده ساز و شكنجه گرشان را مى توان از سبك و سياق معروفشان شناخت. آن وقت ها كه در تاريك خانه هاى امنيتى به شغل شريف مردم آزارى و مردم خوارى سرگرم بودند، چهره اى پنهان براى قربانيان خود داشتند، اكنون كه در دوران بازنشستگى مورخ و پژوهنده و مفسر مسائل سياسى و استراتژيك شده اند، باز هم اغلب با نام ها و چهره هاى جعلى چشم در چشم همگان، با هدف ترور روانى افراد و شخصيت ها و واژگون نشان دادن رويدادها، زير عنوان تاريخ نگارى تقلب مى كنند. اينها برايشان كافى نيست كه نام هائى را كه مردم با آنها آشنا هستند، براى لجن مال كردن، در رويدادها و قضايائى مى گنجانند كه اساساً خود آن رويدادها جعلى است و براى گمراه ساختن و به اشتباه انداختن خوانندگان بازسازى شده اند. خواننده چنانچه از آن رويدادهاى بازسازى شده در روى كاغذ و نام هاى شناخته شده گنجانيده در آن رويدادها آگاهى داشته باشد، پوزخندى بر آن نوشته ها مى زند و مى گذرد.
اما اگر نداند، مثلاً احمد شيرازى كه در آن «پژوهش تاريخى» روزنامه اشغال شده كيهان، فردى معرفى شده كه در سال ۱۳۵۶ عضو سمينار امنيتى مشترك ايران و اسرائيل بوده، با نام مشابه ديگرى نسبتى ندارد كه خوش نشين بى مزد و مزاياى پهنه مطبوعات بوده و اكنون در بيرون از ايران سال هاست مطالبى در وصف اوضاع رژيم اسلامى و رويدادهاى غم انگيز وطن سر قلم مى رود، به نتيجه اى مى رسد كه «پژوهنده» كيهان لابد مى خواسته القا كند. البته اينجانب در توهم و پندار نيست و احساس «اهميت» نمى كند كه روزنامه كيهان شريعت مداران خواسته باشد نيشى هم حواله ام كرده باشد. ابداً، كما اين كه در آن سمينار مورد اشاره كيهان از نام زنده ياد نادر نادرپور به عنوان نام مستعار يكى ديگر از اعضاى آن سمينار امنيتى ياد شده است. البته نام مستعار آن احمد شيرازى مورد اشاره كيهان احمد عزيزى بوده است! «پژوهنده» كيهان ترجيح داده است با مسكوت گذاردن توضيحى درباره اين تشابه نام كه احتمالاً ساخته خود اوست، خواننده را در ابهام و اشتباه بگذارد، وگرنه يك جوان بيست و هفت ساله سال ۱۳۵۶ كه دانشجوى آس و پاسى در يك اتاق زير شيروانى شهر پاريس بوده و براى جور كردن خرج زندگيش شب ها در يك مسافرخانه بى ستاره پاريسى نگهبانى مى داده است نبايد داراى مقام و موقعيتى بوده باشد كه نام مورد اشاره پژوهنده كيهان، بدون توضيح بيشتر درباره موقعيت صاحب نام، از آن برخوردار بوده است. كما اين كه در پنجاه و پنج سالگى هم هنوز اندرخم كو چه دوران جوانى مانده است!
كيهان اشغال شده معمولاً براى مخالفان جلاى وطن كرده و آنها كه نامشان به سببى براى جمعى آشنا است، مرده يا زنده، پرونده اى جفت و جور كرده است و آنها را هر از چند گاه با شليك هاى مستقيم و غير مستقيم قلمى نواخته است. هر تغيير و تحولى در وجود ذيجود اين آقايان روى داده باشد، نحوه تسويه حساب با چهره ها و نام هاى بيرون از خط حكومت فقها را به همان شيوه رسوا همچنان دنبال مى كنند، البته چنانچه به آن نام ها و چهره ها دسترسى پيدا كنند، به سنت مرسوم در پايتخت علما و به سبك قاضى مرتضوى، همانگونه كه به زهرا كاظمى رفت، رفتار خواهند كرد!
اصولاً، از ديدگاه «اصول گرايان» و غيره كه دم گاو رژيم ولائى را به دست دارند، اهل قلم آشتى ناپذير با اين شيوه حكومتى، از هر نوع و در هر رده و ايضاً سياست ورز و اهل سياست، بار خاطر آقايانند و لذا مهدورالدم و منفور به شمارند. به اين هم وقعى نمى گذارند كه كيش و آئين شان در حكومت مدارى و چهره ها و نام هاى درخشانى كه از آغاز تاكنون پرچم دار و پيشاهنگ چنان وضعيت اسفناك تاريخى در ايران بوده و هستند، دستكم منهاى منفور بودن، از نظر تاريخ و جامعه ايران، عجالتاً سنگين ترين اتهام ها را در پرونده فردى و اجتماعى خويش دارند كه با تاريخ نگارى جعلى يا بى اعتبار كردن آدم هاى معتبر و با راه انداختن نمايش هاى توأم با فرومايگى و بلاهت، نمى توانند آن را ماست مالى كنند.
اگر مى شد سر تاريخ كلاه گذاشت يا كلاه بردارى ملى كرد، امروز جامعه ايران براى حاكمان الهى- عبادى همان حال و هوائى را مى داشت كه در دو دهه پيش به رايگان به دست آوردند و طى آن دانش نازل سياسى و بدَوى خود را در آن به آزمون گذاشتند. اكنون هم دارند دوران ورشكستگى را مى گذرانند و موج هاى نفرتى را در ميان مردم بيرون و درون كشور نسبت به آن بساط مى بينند كه با هيچ ترفند و «راهكار» ى فرونشاندنى نيست.
در گفتار رايج وابستگان جمهورى اسلامى چنان وضعيت، فرآورده تبليغات «دشمنان نظام» است. در حالى كه به روشنى ديده و مى دانند، نخستين باور هر ايرانى، بيشترين ايرانيان آن است كه: خير، محصول خود «نظام» است.
آخرين نمونه گويايش، همين بحرانى است كه بر سر انتخابات «رياست جمهورى» گريبان رژيم را گرفته و وابستگانش را به چكنم چكنم واداشته است و مى رود تا داروى تلخ تر از آنچه آقاى رفسنجانى به گفته خودش اخيراً چشيد تا به «صحنه» درآيد، به جميع اصحاب نظام بچشاند!
نتيجه انتخابات ۲۷خرداد را به سود اين يا آن چهره و مشخصاً رفسنجانى از صندوق هاى آراء از هم اكنون تحريم شده به در بياورند، رژيم بحران زا را از بحران نداشتن حقانيت و مقبوليت در نزد مردم ايران نمى توانند دربياورند. بهترين فصل بخت آزمائى براى اين كار همان اصلاحات و نمايندگان آن بود. «نظام» از آن عبور كرد، چون استعداد و توانائى تن دادن به اصلاح را نداشت، مردم و جامعه هم از آن عبور كردند چون زود دريافتند كه رژيم اصلاح ناپذير است! و آينده اى كه دو نسل ايرانيان خطوط عمده آن را ترسيم كرده اند با اين «نظام» به دست آمدنى نيست. از اين احساس و باور همگانى ايرانيان، بخش هائى از عاقبت انديشان رژيم ولائى آگاه هستند و در عين حال اذعان دارند كه رژيم ولائى نمى تواند از روى سايه خودش بپرد يا از خودش عبور كند. فرزند آقاى رفسنجانى چندى پيش در گفتگو با روزنامه آمريكائى يو اس تودى در پيوند با بازگشت ابوى به كرسى «رياست جمهورى» وعده سرخرمن داده بود و در لفافه گفته بود كه در چنان حالتى اين قانون فيزيكى را ابوى بهم خواهد زد و رژيم ولائى از روى سايه خودش خواهد پريد. آشكار است كه اين نشدنى است. همانگونه كه مى دانيم عجالتاً مسابقه اصلى در ميدان ديگرى كه عبارت باشد از احراز صلاحيت در باشگاه «نظم جهانى»، بيشتر دغدغه خاطر رژيم ولائى است تا مقبوليت يافتن در نزد مردم ايران. اين دومى اصلاً مورد نظر حكومت فقها نيست. حساب و كتاب «روحانيت» كه رفسنجانى را دوباره روانه ميدان كرده است اين است كه نامبرده زبان اهل بازار جهانى را بهتر از بقيه «اصول گرايان» مى داند و ضمناً به فوت و فن فهماندن حقوق بشر اسلامى به اهل آن بازار وارد است كه در قيد آزادى و دمكراسى اگر باشند آن را در حدى كه نه سيخ را بسوزاند نه كباب را توصيه مى كنند و در عوض انتظار دارند كه آقايان فقهاى حاكم دستكم براى حفظ موازنه به مدل چينى با حفظ «شئونات» اسلامى عنايت كنند. اين برآوردى است كه از يكى دو سال قبل در جمع اصحاب رژيم ولائى بروز كرده است. همگى نامزدهاى «انتخابات» از سپاهى و كلاهى و عمامه اى، از چرتكه انداختن سياسى به همين محاسبه رسيده اند، منتها روحانيت مبارز و غير مبارز ستاره بخت رژيم ولائى را با ستاره بخت اكبر رفسنجانى عجالتاً در برج سعد ديده است و به اين نتيجه رسيده كه نامبرده بيش از باقى اصحاب، توانائى مهار كردن بحران هاى ناگزير را كه با كرنش به «نظم جديد» خواه ناخواه پيش خواهد آمد، دارد، اما بدانند يا ندانند، گرفتارى شان، با مردم و جامعه ايران حل شدنى نيست، چرا كه آن مردم و جامعه تجديد ساختار رژيم سياسى در پيوند با بيشترين آزادى هاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى را در دستور خويش دارند. اين واقعيت را رژيم فقها انكار كند يا «نظم جهانى» آن را ناديده انگارد، تنها صورت حساب هزينه هاى شكست و نافرجامى شان را سنگين تر خواهد كرد!