Nimrooz
Vol. 16, No. 831, April 29, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۳۱ - جمعه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
منصور پويان
تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۱۹
گفتيم كه: تورانيان همان سكائيان هستند كه آريائى مى باشند و از اساس با تركان و مغولان، كه در ديرينه تاريخ در ماوراءالنهر مى زيستند، كاملاً تفاوت دارند. تركان از سرزمين كوهستانى آلتائى به طرف جنوب فرود آمدند. زبان تركى آلتائى اشاره به سرمنشاء آنها در نواحى سيبريه دارد.
تيره هاى ترك و مغول به سرزمين تورانيان كوچيدند و با آنان و سپس با ايرانيان به زد و خورد پرداختند. در نتيجه كشمكش هائى كه برآمده از دو نحوه زندگى كلاً متفاوت؛ يكى كوچندگى و ديگرى يكجانشينى بود، ويرانى ها براى روستانشينان و شهريان به بار آمد. چرا كه زندگى و فرهنگ قبايل آلتائى و مغولى با مردمانى كه در آسياى ميانه زندگى مى كردند داراى تفاوت هاى بسيار بود. در راستاى كشاكش ها، مهميز قدرت و فرمانروائى سرانجام به دست تركان و مغولان افتاد.
از آن پس، عرصه حكومت به درازاى ۹۰۰سال در انحصار قبايل ترك و مغول درآمد. بنابراين، تركان و مغولان را با تورانيان، كه آريائى نژاد و با ايرانيان خويشاوندى هاى فرهنگى عديده داشتند، نبايد به اشتباه يكى فرض نمود.
متأسفانه، در درون تمدن اسلامى، تيره هاى ترك در شمار تيره هاى تورانى قلمداد شدند. از سده هفتم ميلادى تركان از نواحى جنوب سيبريه و از كوهستان هاى آلتائى به سرزمين هاى آسياى ميانه راه يافتند. بر اثر تفوق رسم و شيوه زندگى تركان و مغولان، اقتصاد منطقه در آسياى ميانه سخت گزند ديد و راه ها ناامن و شكوفائى فرهنگى و اقتصادى مختل گرديد. در راستاى غلبه بر مردمان آسياى ميانه و رواج زبان تركى در دشت هاى آسياى ميانه، تركان مهاجر و مهاجم از قرن دهم ميلادى موفق به تأسيس حكومت تركان در آن نواحى شدند. آنها بعداً استيلاى خود را به نواحى آسياى غربى نيز گسترانيدند. اين امر باعث شد كه دولت هاى ترك به غلط با توران و تورانيان هم پيوند و از نظر فرهنگى و تاريخى از يك ريشه برآورد شوند.
سرزمين اَران، كه امروز جمهورى آذربايجان ناميده مى شود، در پيشينه تاريخ همانا محل زيست آلبانى هاى قفقاز بوده است. قوم كاسپ (يا كاسپين ها) با آلبانى هاى مقيم در اَران درآميخته و به ساكنين هميشگى كرانه هاى جنوبى درياى كاسپين تبديل شدند.
قوم خزر از اولين اقوام ترك آلتائى است كه به مهاجرت اقدام نمود. خزران مدت ها پيش از آغاز تاريخ مسيحى، از دو سوى درياى خزر، به نواحى جنوبى مهاجرت كردند. بخشى از خزران به طرف آسياى مركزى روانه شدند و در دشت هاى قبچاق زندگى كوچندگى خود را از سر گرفتند. مهاجرت عمده تر خزران به طرف نواحى جنوبى روسيه، كرانه هاى شمالى درياى خزر و نيز به طرف آسياى صغير صورت گرفت. آنان كه تا قفقاز و حدود مرزهاى ايران پيش آمدند، تا قبل از ظهور اسلام، پيوسته به مناطق ارضى ايران تعرض مى كردند و ويرانى به ارمغان مى آوردند. خزران در قرون اوليه ميلادى با ساكنان سرزمين هاى قفقاز، ايران، ارمنستان و روم در جنگ و ستيز بودند. خزران، كه بيرون از سرحدات ايران باستان زندگى مى كردند، هرگز اسلام را پذيرا نشدند و همواره با مركز خلافت سر ناسازگارى داشتند. در قرون ۹-۸ ميلادى، خزران رفته رفته جذب ساكنان قفقاز شمالى؛ يعنى داغستان و چچنياى امروز و ديگر مردمان روسيه جنوبى و اوكراين شدند. آنچنان كه امروز نامى از اين قوم به جز همان نام درياى خزر باقى نمانده است.
پس از خزران، صحرانشينان ترك همچنان گروه گروه به سرزمين هاى آسياى ميانه سرازير مى شدند. مهاجرتى درونى، در متن ممالك اسلامى، منجر به ورود آنها به فلات ايران و گذار به سوى نواحى شمال غربى ايران يعنى مناطق آذربايجان، اَران و سپس آناتولى و تركيه امروز گرديد.
در اَران و آذربايجان كه بخشى از ايران بودند و نيز در آناتولى، فرهنگ مهاجران و مهاجمان به صورت خزنده تدريجاً سيطره يافت. در هنگامه حملات مغولان و تاتاران، آذربايجان ميدانگاه لشكركشى ها و جنگ هاى خانمانسوز شد.
از دشت قبچاق، سواران مغول و سپس تاتار فراز مى آمدندى و از هيچگونه گزند و آسيب دريغ نكردندى. پس از آسيب رسانى ها، خِطه آذربايجان نشيمنگاه مغولان و تاتاران شد. آنچنان كه، مراغه، سلطانيه و تبريز را به عنوان مراكز حكومت مدارى خود برگزيدند. پس از ايلغار مغول و تاتار، خاندان قراقويونلو و سپس آق قويونلو از تركان درآمدند و تا برپائى سلسله صفويه، بر ايرانزمين حكومت كردند.
پس از سده ۱۳ ميلادى، تركان در آناتولى (تركيه كنونى) استقرار يافتند و از بدو تشكيل حكومت عثمانى، بناى ستيزه با ايرانيان را پى نهادند. از ۱۵۰۲ ميلادى كه شاه اسماعيل صفوى موفق به يكپارچه كردن ايران شد تا ،۱۹۱۹ بيش از ۴۹ نبرد خونين براى جداسازى استان آذربايجان از پيكر ايران درگرفت. عمده اين نبردها با امپراطورى خودكامه و توسعه طلب عثمانى بوده است. از آغاز قرن ۱۶ ميلادى و همزمان با به قدرت رسيدن صفويان در ايران، تركان عثمانى مداوماً تا پايانه جنگ جهانى اول در ۱۹۱۸ مزاحمت و تعرضات ارضى عليه ايران به عمل مى آوردند. صفويان كه خود از اردبيل برخاسته بودند، براى محافظت پايتخت از آماج سُم ستوران عثمانى، پيوسته در حالت آماده باش جنگى به سر مى بردند.
شيعه گرى و سُنى كشى و به راه انداختن جشن عمركشان در ايران واكنشى بود در برابر عثمانى كه خود را وارث خلافت اسلامى مى شمرد و ادعاى آن را داشت كه مناطق ترك نشين و ترك زبان جزو قلمرو حكومت عثمانى قرار مى گيرد. رسمى كردن شيعه گرى در ايران و گسترش روضه خوانى و ذكر مصيبت عاشورا و توسل به خرافه هاى دينى و تشديد تعصبات دينى از زمره تمشيت هائى بود كه دولت صفوى داير كرد تا بتواند با توسل به تمايزات دينى از دست اندازى ها و مداخلات ارضى عثمانيان جلو گيرد و مدعيات خلافتگرى آنان را خنثى سازد.
صفويان با اتكاء به نظريه ولايت، كه از جانب فقيهان تشيع در لبنان (در جبل العام) ارائه مى گرديد، كوشيدند تا نظريه سياسى جديدى در مسائل حكومت فراگرد آورند كه مشروعيت خود را از طرفى و رد ادعاى خلافتگرى عثمانى را از طرف ديگر به اثبات رسانند. فقيهان نظريه پرداز شيعه در جبل العام همانا پايه ايدئولوژيكى مناسبى براى حكومت شيعى صفوى فراهم آوردند.
خصومت هاى دينى ميان اهل تسنن و تشيع از يك طرف و فضاى نظامى و پليسى حاكم در دوره صفوى موجب گرديد كه شرايط مناسب براى پرورش فرهنگ، ادب و علوم ضايع گرديد. بسيارانى از دگرانديشان و سرايندگان و سخن شناسان و اهل تفحص و تعلم، ناگزير به هندوستان و به ديگر ممالك جلاى وطن كردند. فقر فرهنگى كه متعاقب اين مهاجرت ها در ايران مستولى گرديد، موجب عقب ماندگى هاى فكرى و فرهنگى ايرانيان از قافله تمدن جديد شد. در قرون ۱۸-۱۶ ميلادى كه اروپا به سرعت مدارج ترقى و نوسازى انديشگى و فرهنگى و دينى خود را سپرى مى كرد، ايران در وضعيت وانفساى درماندگى و درجازدگى روزگار مى گذرانيد.
در قرن ۱۸ ميلادى، با پاى گيرى استعمار هندوستان، عقب نگاهداشتن ايران و ممانعت از توسعه آن، علاوه بر مصائب موجود، سياستى بود براى تضمين حفظ هندوستان و بقاى آن در چنته استعمار انگلستان. مداخلات روسيه تزارى و انگلستان تا پايانه جنگ جهانى اول، صدمات فرهنگى و ارضى بسيارى بر پيكر ايران وارد كرد. اين شوربختى هاى مداوم و مستولى از هر طرف، ايران را از راهسپارى به سوى توسعه و نوسازى بازداشت. همانطور كه گفته شد، از آغاز قرن ۱۶ ميلادى تا پايانه جنگ جهانى اول، مدعيات ارضى و خلافت خواهى هاى عثمانى حكم قوز بالا قوزى را داشت كه ايرانيان را از زندگى در محيطى سالم و عارى از تنش دوچندان محروم مى كرد. نبرد چالدران در ۱۵۱۴ سرآغاز خصومت هاى دينى، سياسى و ارضى ميان دو كشور همسايه شد كه به مدت ۴۰۰ سال ادامه يافت. حكومت عثمانى در همان بدو تشكيل حكومت صفويه، ۴۰۰ هزار تن از شيعيان را در تركيه به اتهام جاسوسى و هوادارى از قزلباشان صفوى بى رحمانه كشتار كرد. صفويه در آغاز، به منظور ضرب شست نشان دادن، سُنى مذهبان تبريزى را قلع و قمع نمود.
كشتار يك و نيم ميليون ارمنى در شرق تركيه در ۱۹۱۵ حكايت از خشونت تركانى دارد كه از سده ۱۱ ميلادى به منطقه قفقاز و آناتولى راه يافتند. بايد خاطرنشان شد كه ارمنيان مستقر در ارمنستان از زمره بازماندگان آريائى هائى هستند كه پيش از تاريخ از آسياى ميانه به قفقاز و نواحى جنوب غربى اروپا مهاجرت كردند.
بارى، به سبب مشابهت ميان نام تور و ترك، پان تركيست ها، مردم بومى نواحى آسياى ميانه، آسياى صغير و حتى شرق اروپا را از اقوام ترك قلمداد كردند. امروز پان تركيست ها مى كوشند تا تركان شبه جزيره آناتولى را به تورانيان در آسياى ميانه پيوند زنند. پان تركيست ها تا آنجا پيش رفتند كه آن اقوام باستانى كه در آسياى ميانه و در ديگر نواحى ترك زبان، مانند آذربايجان، مى زيستند را از اسلاف تركان رقم زدند. بجاست كه يادآور شد كه در پرچم تركيه از ۱۷ ستاره، يكى به سپاس از مغولان نهاده شده است چرا كه تركان تركيه، مغولان را از تبار و از تاريخ نياكانى خويش برمى شمارند.
پان تركيست ها مدعى اند كه تركان تركيه با تورانيان در اعصار پيش از تاريخ از يك طرف و با ديگر ترك زبانان ايران و قفقاز از طرف ديگر هم ريشه و از نظر تاريخى فرا روئيده از يك بنيان مى باشند. مدعاى آنان با اساطير كهن هندو ايرانى، كه طبق آن سرزمين هاى توران، ايران و روم در پيوند خاندانى ميان سه فرزند فريدون تقسيم شدند، در تضاد قرار مى گيرد. علاوه بر ابعاد اساطيرى، مدعاى آنان با شواهد زبانى و تاريخى كه نشان مى دهد اقوام هندو ايرانى از يك طرف و اقوام هندو اروپائى از طرف ديگر با اقوام اوليه مستقر در آسياى ميانه هم پيوند بوده اند، ناخوانا است.
در آذربايجان، مردم بومى از عهد باستان (يعنى از دوره اشكانيان و ساسانيان) به زبان پهلوى آذرى تكلم مى كردند. بعدها، اين زبان بر اثر مهاجرت اقوام ترك، منسوخ و زبان تركى به تدريج از قرن ۱۱ ميلادى جانشين گرديد. تركان كوچنده از سده ۱۱ميلادى در سرزمين اَران، آنجا كه امروز جمهورى آذربايجان ناميده مى شود، مستقر شدند. زبان تركى از قرن ۱۱ ميلادى به بعد در اران نيز به تدريج رايج گرديد و سرانجام به زبان مسلط تبديل گرديد.
زبان آذرى گويشى از زبان پهلوى بوده است كه هرگز در قفقاز و در منطقه اَران به آن گفتگو نمى كرده اند. زبان آذرى پهلوى يكى از زبان هاى مردمان آريائى مثل: سُغدى، كُردى، ارمنى، تاجيكى، كوشانى، پشتو، درى، سكائى و خوارزمى است. بنابراين، نسبت دادن زبان باستانى آذرى به زبان كنونى مردمانى كه در دو سوى رودخانه اَرَس زندگى مى كنند، از نطقه نظر زبانشناسانه ادعائى فاقد وجاهت علمى است. چرا كه زبان باستانى آذرى از اساس با زبان هاى تركى متفاوت است.
(ادامه دارد)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   جدول   • 
•   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   ورزش   •   داستان   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   • 
•   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •