Nimrooz
Vol. 16, No. 829, April 15, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۹ - جمعه ۲۶ فروردين ۱۳۸۴
پرويز جاهد منتقد فيلم
بابك و دوستان در اولين نوروز
مولوى آمريكا را تسخير مى كند
استيو هولگيت خبرنگار گزارشهاى ويژه واشنگتن كه از سوى وزرات خارجه آمريكا منتشر مى شود، در مطلبى تحت عنوان مولوى شاعر ايرانى آمريكا را تسخير مى كند از شهرت روز افزون مولانا جلال الدين محمد بلخى در آمريكا مى نويسد و آن را مديون ترجمه اشعار او توسط يك شاعر و استاد پيشين ادبيات در آمريكا مى داند. كلمن باركس مترجم اشعار مولانا به خبرنگار گزارشهاى ويژه واشنگتن گفته است كه اشعار مولوى پاسخگوى نياز معنوى و روحى آمريكايى هاست و اين يكى از عواملى است كه بسيارى را در آمريكا شيفته اشعار مولانا ساخته است.
آنچه در زير مى خوانيد ترجمه اى است از اين مقاله.
منصورنامه

پرويز جاهد منتقد فيلم
بابك و دوستان در اولين نوروز
بابك و دوستان عنوان فيلم انيميشن جذاب و زيبايى است كه «داستين (دستان) اليس» فيلمساز جوان ايرانى- آمريكايى آن را در آمريكا به كمك همسرش مستانه مقدم تهيه كرده است.
اين فيلم روز پنجشنبه هفتم آوريل در دانشگاه «سيتى» لندن با حضور كارگردان و تهيه كننده آن براى نخستين بار به نمايش درآمد و مورد استقبال تماشاگران حاضر در سالن خصوصا ايرانيان قرار گرفت.
در اين برنامه، پيش از نمايش فيلم، كمدين جوان ايرانى شاپى خرسندى دختر هادى خرسندى، طنزپرداز، به معرفى فيلمساز و گروه فيلمسازى او پرداخت. شاپى كه خود در بريتانيا و در فضاى فرهنگى دوگانه اى بزرگ شده است با بيان و اجراى شاد و با نشاط خود سعى كرد موقعيت طنزآميز كودكان و نوجوانان ايرانى مقيم غرب را تشريح كند.
بابك و دوستان، قصه كودك ايرانى خردسالى است به نام بابك كه در آمريكا زندگى مى كند و هنگام عيد پاك مسيحى (Easter) خود را نسبت به دوستان و همسالان آمريكايى اش بيگانه احساس مى كند.
از سوى ديگر سال نوى ايرانى نيز نزديك مى شود و پسر خاله و دختر خاله بابك نيز به همراه پدر و مادر خود از ايران به ديدار آنها آمده اند. بابك ناگهان خود را در فضايى متفاوت با گذشته و تنهايى اش احساس مى كند. ابتدا نمى تواند خود را با فرهنگ، حرفها و رفتار مهمانانش تطبيق دهد اما به تدريج با نزديك شدن نوروز و سال تحويل و شور و شوقى كه براى نخستين بار در محيط خانوادگى او براى بزرگداشت نوروز و تدارك سفره هفت سين بوجود آمده، با آنها كنار مى آيد و به شناخت جديدى از فرهنگ و آداب و رسوم ايرانى مى رسد.
با اينكه ايده فيلم تازه نيست و موضوع بسيارى از ادبيات داستانى و غير داستانى و توليدات فرهنگى و هنرى ايرانيان خارج از كشور بوده است، اما اين نخستين بار است كه چنين موضوعى به صورت كارتون و به نيت مخاطبان ايرانى مهاجر، خصوصا كودكان ساخته مى شود.

عشق به كارتون
بابك و دوستان شايد به نوعى زندگى نامه خود فيلمساز هم باشد، اگرچه او در خانواده اى نيمه ايرانى- نيمه آمريكايى كه در آن هر دو فرهنگ و سنت هاى آمريكايى و ايرانى به يك نسبت پاس داشته مى شد به دنيا آمده و رشد كرده است. پدرش آمريكايى و مادرش ايرانى (دختر حسن شهباز نويسنده سرشناس ايرانى و مترجم برخى از آثار كلاسيك ادبيات جهان) است. اما گرايش و علاقه داستين به فرهنگ و تاريخ ايران نه تنها در فيلمش بلكه در لابلاى حرفهايش نيز كاملاً مشهود است. خود مى گويد: «پاهايم آمريكايى و قلبم ايرانى است» . وى از كودكى عاشق كارتون بوده و مثل همه كودكان نسل خود با كارتون بزرگ شده اما در تمام عمرش، حسرت ديدن يك كارتون ايرانى آن هم در باره نوروز را داشته است.
او هيچ اطلاعى از سنت انيميشن زيباى ايرانى ندارد و نام بزرگان اين حرفه را در ايران يعنى نورالدين زرين كلك، على اكبر صادقى، فرشيد مثقالى، وجيه الله فرد مقدم و پرويز نادرى را نشنيده است و هيچ يك از ساخته هاى آنها را نديده است.
او فارغ التحصيل رشته فيلمسازى از دانشگاه كاليفرنياى آمريكاست و پس از فراغت از تحصيل، بسيارى از اوقات خود را براى كسب تجربه در استوديوهاى انيميشن سازى برادران وارنر گذرانده است.
در همه اين سالها او در آرزوى ساختن كارتونى براى كودكان ايرانى دور از وطن و فرهنگ ايرانى بوده است. مى گويد: «از خود مى پرسيدم كه چرا كودكان آمريكايى براى تمام مراسم مذهبى و جشن هاى خود كارتون دارند: كارتون كريسمس، كارتون عيد پاك، كارتون سال نو. اما كودكان ايرانى در روزهاى تحويل سال و عيد نوروز كارتون براى تماشا ندارند. اين بود كه به اين فكر افتادم كه با كمك همسرم اين كارتون را توليد كنم. »
عشق به سينما و كارتون از يك سو و عشق به فرهنگ و سنت هاى ايرانى از سوى ديگر، انگيزه هاى اصلى داستين و همسرش براى توليد اين فيلم است. آنها براى فراهم آوردن سرمايه فيلم كه بالغ بر ۲۰۰ هزار دلار بود، مجبور شدند خانه خود را بفروشند. مستانه همسر او در اين مورد مى گويد:
«به نظر من هر كس بايد تاريخ خودش را در قلبش و سنت هايش نگهدارد. چون آن موقع است كه آدمها به همديگر وصل مى شوند و اين وصل شدن آدمها زندگى بخش است. »
هزينه توليد فيلم انيميشن در آمريكا بسيار بالاست. به علاوه داستين خواسته است كه اين فيلم را با كييفيت بالاى تصويرى در حد استانداردهاى انيميشن هاى تلويزيونى آمريكا بسازد تا بتواند به آنها عرضه كند و در اين راه تا حد زيادى موفق بوده است. اگر چه فيلم او در دانشگاه لندن با كيفيت تصويرى و صوتى درخور به نمايش درنيامد اما در واقع اينطور نبود.
آنها اميدوارند تماشاگران ايرانى، كارشان را بپسندند و با خريد دى وى دى فيلمشان از آنها حمايت كنند. به علاوه آنها تلاش مى كنند تا بتوانند فيلم خود را به تلويزيون هاى اروپايى و آمريكايى بفروشند اگر چه با توجه به نشانه ها و عناصر پررنگ ملى گرايى و ستايش از فرهنگ و آيين ايرانى در فيلم بعيد است كه بتوانند نظر مساعد اين تلويزيونها را جلب كنند. با اين حال آنها از تهيه اين فيلم راضى به نظر مى رسند و تصميم دارند كه به همراه افراد ديگرى كه در اين كار با آنها مشاركت كرده اند (شبنم رضايى و على جتاب) فيلم هاى ديگرى نيز در اين زمينه بسازند.

حضور چهره هاى سرشناس
بابك و دوستان به زبان انگليسى ساخته شده و از صداى برخى از بازيگران سرشناس ايرانى مثل پرويز صياد، شهره آغداشلو، صابر رهبر وعلى پور تاش به جاى شخصيت هاى كارتونى آن استفاده شده است. پرويز صياد در نقش عمو نوروز حرف زده و شهره آغداشلو با صداى گرم وپرطنينش به خاله بابك جان بخشيده است. هادى خرسندى نيز شعر برخى از ترانه هاى فيلم را گفته است. به گفته داستين بسيارى از اين افراد بدون چشم داشت مالى و صرفا به انگيزه حمايت از فرهنگ و هنر ايرانى در اين فيلم شركت كرده اند.
تحليل فيلم
بابك و دوستان به عنوان يك كار انيميشن، از نظر تكنيكى بسيار خوب اجرا شده است. حركت و پويايى شخصيت هاى كارتونى، رنگ آميزى فضاها و ريتم پر تحرك آن كه با موسيقى شاد ايرانى درآميخته است، از امتيازات فيلم به شمار مى رود.
فيلم به سبك انيميشن هاى برادران وارنر و والت ديسنى ساخته شده و از نظر شكل اجرايى، ريتم و فضاسازى تحت تأثير آنهاست. به علاوه داستين بسيارى از كارهاى فنى فيلم را در استوديوى برادران وارنر انجام داده. او با دقت در نقاشى ها، تصاوير و مينياتورهاى ايرانى جستجو كرده و الگوهاى تصويرى خود را از ميان آنها برگزيده و دراختيار طراحان انيميشن كره اى قرار داده است.
چهره ها با اينكه كليشه اى و تيپيكال اند اما در مجموع دلنشين و دوست داشتنى اند. خصوصا قيافه عبوس، تلخ و بداخلاق مردان خانواده و رابطه سرد آنها با همديگر و ديگران، فضاى كميكى در فيلم ايجاد كرده است.
شادترين و زنده ترين قسمت هاى فيلم مربوط است به رابطه عمو نوروز و حاجى فيروز. حاجى فيروز داستين، بذله گو و شوخ طبع و پر تحرك است و در برابر اتفاقاتى كه براى بابك و خانواده او روى مى دهد، واكنش هاى بسيار جالبى از خود نشان مى دهد. در صحنه اى از فيلم كه عمو نوروز در ميان خرابه هاى تخت جمشيد، از گذشته و تاريخ ايران براى بابك روايت مى كند، در پس زمينه، يكى از شيرهاى سنگى تخت جمشيد را مى بينيم كه جان مى گيرد و با حاجى فيروز بازى تعقيب و گريز جذابى را آغاز مى كند.
اما اشكال اساسى فيلم اين است كه بسيار پرحرف ساخته شده و به جاى تكيه بر جنبه هاى دراماتيك و بصرى، بيشتر بر جنبه هاى تعليمى، آموزشى و اخلاقى تأكيد كرده است. در واقع نوروز بهانه اى است براى داستين كه بخواهد مشكلات بسيارى از كودكان ايرانى را كه در غربت با آنها دست به گريبانند، مثل تنهايى، بيگانگى با فرهنگ ايرانى و اختلاف فرهنگى، يك جا در قالب يك فيلم كوتاه ارائه دهد. به نظر مى رسد داستين خواسته است همه آنچه را كه در طى اين سالها از نزديك ديده و تجربه كرده است در اين فيلم بگنجاند و شايد اين خصوصيت هر فيلم اول يك فيلمساز باشد.
با اين حال فيلم سرشار از حس طنز و شور و گرماست و به خوبى با تماشاگر ايرانى حتى بزرگسالان ارتباط برقرار مى كند.

مولوى آمريكا را تسخير مى كند
استيو هولگيت خبرنگار گزارشهاى ويژه واشنگتن كه از سوى وزرات خارجه آمريكا منتشر مى شود، در مطلبى تحت عنوان مولوى شاعر ايرانى آمريكا را تسخير مى كند از شهرت روز افزون مولانا جلال الدين محمد بلخى در آمريكا مى نويسد و آن را مديون ترجمه اشعار او توسط يك شاعر و استاد پيشين ادبيات در آمريكا مى داند. كلمن باركس مترجم اشعار مولانا به خبرنگار گزارشهاى ويژه واشنگتن گفته است كه اشعار مولوى پاسخگوى نياز معنوى و روحى آمريكايى هاست و اين يكى از عواملى است كه بسيارى را در آمريكا شيفته اشعار مولانا ساخته است.
آنچه در زير مى خوانيد ترجمه اى است از اين مقاله.
مولوى يكى از محبوب ترين شعرا در آمريكاست و گرچه تا دهسال پيش كمتر كسى با او آشنايى داشت اما اكنون در سراسر دانشگاههاى آمريكا كلاسهايى براى شناخت آثارش تشكيل شده است و درقسمت فرهنگى روزنامه هاى اكثر شهرهاى عمده آمريكا از جلسات شعرخوانى و سخنرانى درمورد او يك خبر يا آگهى به چشم مى خورد.
آنچه ميزان محبوبيت بالاى او را بيشتر آشكار مى سازد تنظيم آهنگ بر روى اشعار او از سوى گروهى از خوانندگان و ستارگان سينما در آمريكاست.
اين انسان نمونه كيست كه آوازه شهرتش اين چنين در سراسر آمريكا پيچيده است؟
آيا ايالات متحد آمريكا شاعر معروف ديگرى مانند والت ويتمن خلق كرده است تا ترانه هاى اين سرزمين را بسرايد و يا رابرت فراست ديگرى آمده است تا پاسخگوى خواسته هاى بر آورده نشده روحمان باشد؟
در واقع اين شاعر آمريكايى نيست و كسى هرگز او را در سالن سخنرانى شهر خود و يا در گفتگوهاى تلويزيونى نخواهد ديد زيرا بيش از هفتصد سال است كه چشم از اين جهان فروبسته است و نام او اگرچه تنها مدت زمان كوتاهى است كه در آمريكا بر سر زبانها افتاده، قرنهاست كه در قلب مردم ايران جاى داشته است.
ابعاد شيفتگى آمريكايى ها را نسبت به مولوى مى توان با شيفتگى اى كه در دوران بيتلها نسبت به اين گروه وجود داشت قياس كرد و گرچه نمى توان گفت كه به همان شدت است ولى بسيار قابل ملاحظه است.
به گفته بسيارى از منابع ظرف دهسال گذشته ترجمه اشعار مولوى بيش از هر شاعر ديگرى در آمريكا به فروش رسيده است. در جستجوى اينترنتى با نوشتن نام او بيش از ۸۰۰ هزار نتيجه به دست مى آيد.
تقويم مولوى، فنجان و پيراهنهايى با نام او در دانشگاه ها و كتابخانه هاى نقاط مختلف آمريكا به چشم مى خورند. اما با وجود اينكه شهرت مولوى داراى ويژگى هائى است كه شخصيتهاى معروف در فرهنگ عامه از آن برخوردارند نبايد موفقيت او را دراين سطح قرار داد و تصور كرد كه اشعار مولوى با سرچشمه گرفتن از سنن اسلامى نمى تواند پاسخگوى نياز روحى و التيام بخش نگرانيهاى بسيارى از مردم آمريكا باشد.
فيليس تيكل سر دبير «هفته نامه ناشر» معتقد است كه محبوبيت مولوى در آمريكا ناشى ازعطش معنوى مردم اين كشور است.
كلمن باركس شاعر آمريكايى ازايالت تنسى كه با ترجمه اشعار مولوى باعث محبوبيت اين شاعر فارسى زبان در آمريكا شد، به همين موضوع اشاره داشته و مى گويد كه جذبه معنوى مذهبى اشعار مولوى آمريكايى ها را شيفته او ساخته است. وقتى مولوى در شعر خود اين پرسش را مطرح مى كند كه «ز كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟» با بسيارى از آمريكايى ها كه داراى احساسات معنوى شديد هستند ارتباط برقرار مى كند.
به دنبال حملات يازدهم سپتامبر۲۰۰۱در چند تفسير نوشته شد كه مولوى پل مهم ارتباط بين آمريكايى ها و مسلمانان است و بسيارى با اين گفته هانس ماينكه شاعر آلمانى موافقند كه مى گويد «اشعار مولوى تنها دريچه اميدى است كه در اين دوران سياهى و تباهى به روى ما باز است.»
اما هيچكس تاكنون مانند كلمن باركس، مترجم اشعار مولوى در شناساندن او چنين نقش مهمى ايفا نكرده است. به اعتقاد جيمز فاديمن يكى از اساتيد آمريكايى، كلمن باركس مولوى را به مردم آمريكا شناسانده و باعث محبوبيت او شده است.
جوهر شعرى مولوى كتابى كه باركس در سال ۱۹۹۵منتشر ساخت، يكى از مهمترين عوامل اشتياق وعلاقه آمريكايى ها به اشعار اين شاعربزرگ فارسى زبان بوده است.
باركس در يكى از مصاحبه هاى اخير خود گفته است كه انگيزه او براى ترجمه اشعار مولوى بسيار اتفاقى بوده است چون او حتى نام مولوى را هم نشنيده بود تا اينكه يك نويسنده آمريكايى به نام رابرت بلاى در سال ۱۹۷۶ يك نسخه از ترجمه اشعار مولوى را به زبان انگليسى سنگين و دانشگاهى كه تنها ترجمه از اشعار اين شاعر در آن زمان بود به او داد و گفت «اين اشعار را بايد ازقفس رها كرد.»
باركس كه در آتن واقع در ايالت جورجيا زندگى مى كند، مى گويد كه خيلى زود ترجمه اشعار مولوى را كه هفت سال تكميل آن به طول انجاميد آغاز كرد. «من اول در قالب شعر آزاد اين اشعار را به زبان انگليسى مدرن ترجمه كردم.»
باركس مى گويد تمام تلاش او تا جاى ممكن اين است كه روح و تصاوير شعرى مولوى را حفظ نمايد اما قادر به حفظ عمق آهنگ اشعار او نيست «من تپشى را كه در شعر او مى شنوم پى مى گيرم و مانعى بر سر آن بوجود نمى آورم و مى گذارم تا با اين تپش شعر مولوى نواخته شود.»
باركس در مدت هفت سال در صدد انتشار اثر خود بر نيامد ولى سرانجام آن را به انتشارات هارپر كالينز براى چاپ داد. موفقيت غير منتظره اين اثر باركس را به انتشار ترجمه هاى ديگرى از آثار مولوى منجمله كتاب جوهر شعرى مولوى ترغيب كرد كه در ۵۰۰ هزار نسخه به فروش رسيده است، رقمى كه نمايشگر محبوبيت فراوان اين شاعر قرن ۱۳ ميلادى است.
باركس شاعر و استاد پيشين ادبيات با اشتياق و شيفتگى از مولوى صحبت مى كند: «شعر او حاصل خلاقيت آن نيمه اى از روح انسان است كه نه از شخصيت بلكه از چيزى ماوراء آن و درك انسان الهام مى گيرد.
باركس با اشاره به عرفان در اشعار مولوى مى گويد كه الهيات مولوى شادى آفرين است زيرا كه به اعتقاد مولوى صرف داشتن جان در بدن و ادراك مايه شادمانى است.
باركس همچنين به نقش اشعار مولوى در ايجاد پيوند ميان مسلمانان و آمريكايى ها اشاره مى كند و مى گويد «ما آمريكايى ها شناخت كافى از جهان اسلام نداريم و قادر به حس زيبايى و عمق اشعار مولوى نيستيم.»
باركس اظهار اميدوارى كرد كه ترجمه اشعار مولوى بتواند به درك عمق معناى شعر او كمك كند و به مانند درگهى باشد كه اشعار بتواند از آن وارد شود و آشنايى با خود، رها ساختن و تسليم داشتن را فراهم آورد. اين اشتياق به تسليم خود است كه جوهر اصلى اسلام است.
اشتياق باركس به ايجاد تفهيم و تفاهم ميان آمريكايى ها و جهان اسلام است كه او را به نقاطى خواهد كشاند كه به هنگام ترجمه اشعار مولوى تصور ديدن آنها را به خود راه نمى داد.
آنچه كلمن باركس و مولانا در آن سهيم اند اين حس كنجكاوى توام با شور و اشتياق است كه اين دو انسان متفاوت را با خواسته هاى معنوى يكسان بهم پيوند مى دهد.

منصورنامه
(گفتگوى بهزار بلور تهيه كننده برنامه روزهفتم راديو بى بى سى با منصور)
بعد از دوسال آلبوم جديد منصور (از شركت ترانه) بيرون آمد. «فرارى» شامل يك CD و يك DVD است.
بيشتر كارهاى آلبوم زمستان امسال بعد از سفر منصور، به تاجيكستان انجام شد.
منصور سه ويديو از آهنگهاى آلبوم جديدش ضبط كرده كه الان از تلويزيونهاى ايرانى لس آنجلس پخش مى شود.
اينكه چقدر خرج اين آلبوم شده بماند ولى گفته ميشود حدود سه برابر آلبومهاى قبليش خرج برداشته است.
«فرارى» درحالى بيرون آمد كه آلبوم «ديوونه» منصور هنوز جزو پرفروش ترين آلبومهاى شركت ترانه در سال ۸۳ بود.
توقع مردم از كار جديد منصور خيلى بالا بود ولى مثل آلبومهاى قديم منصور مدتى طول مى كشد كه آهنگها بين طرفدارانش جا بيفتد.
قرار براى مصاحبه با منصور از پاى تلفن دفتر تا پشت صحنه لندن ادامه پيدا كرد تا كه بالاخره...
عكسها از افشين دهكردى براى سايت بخش فارسى بى بى سى www.bbcpersian.com برنامه روزهفتم.
قبل از كنسرتهاى نوروزى كه بايد از اين قاره به آن قاره و از آن قاره به اين قاره سفر مى كرد، قرارمان را گذاشتيم. قرارى با ترس و لرز! كه مابين بى خوابى ها و هيجانها و هتل و صحنه و تاكسى و هواپيما با هم چند دقيقه اى را خلوت كنيم و از آلبومش حرف بزنيم و از زندگيش در چند ماه گذشته.
گفتگو با منصور:
ساعت ۱۲ شب لندن
در يك اتاق كوچك و شرجى پشت صحنه كنسرت در لندن با منصور روبوسى عيد كرديم، ولى لحظه اى طول نكشيد كه مردم فرياد زنان ريختند پشت در اتاق (نمى دونم از كجا؟) «منصور امضاء بده.»
حرارت اتاق بالا مى رفت و صداى جيغ و دست زدن مردم از پشت درهاى بسته پشت صحنه بلندتر مى شد كه يكدفعه صداى آهنگ «وقتى نيستى» از روى صحنه بلند شد. اين يعنى كنسرت شروع شد.
منصور هم رفت توى راهرو قبل از اينكه در را باز كند و برود كه آواز بخواند گفت: «بهزاد مصاحبه رو مى اندازيم منچستر». من، هم رنگم پريد و هم خيالم راحت شد! مى دانستم كه بالخره مصاحبه انجام مى شود ولى نه الان!
اول فروردين ساعت ۹ شب در هتل (بيرون بارون داخل نور فلوروسنت)
منصور خوبى؟
مرسى. سال ۱۳۸۴ را به تمام شنوندگان راديو بى بى سى تبريك ميگويم و اميدوارم سال خوبى داشته باشند.
بهزاد: يك موضوع جالب ديگر هم درباره تو متوجه شدم و آن اين است كه مى بينم موهايت را كوتاه كرده اى! جريان چيست؟
منصور: چند وقتى بود كه احساس مى كردم بايد يك تغيير ظاهرى در خودم ايجاد كنم و بخاطر همين يك مقدار از مو و ريشم را كوتاه كردم!
بهزاد: منصور آلبوم فراريت چند شب قبل از نوروز وارد بازار شد.. در باره اش برايمان صحبت مى كنى؟
منصور: دو سال و نيم هست كه دارم روى اين آلبوم زحمت مى كشم. به همراه اين آلبوم يك DVD هم ارائه شده كه ده تا ويدئو از كارهاى خودم در آن است. هفت تاشان از كارهاى قديمى ام است و نه تا ترانه جديد كه بيشتر آهنگ هايش را خودم ساخته ام. به جز يكى از آهنگ ها به اسم «يادته» كه ساخته فرد ميرزا هست.
يك آهنگ ديگر هم هست به اسم «دروغگو» كه ساخته مشترك آقاى منوچهر چشم آذر و خودم است. شعر ۷ تا از ترانه ها از كارهاى بسيار زيباى بابك روزبه و يكى هم از بابك صحرايى و خانم هما ميرافشار است. تنظيم آهنگ هاى اين آلبوم را هم آقاى منوچهر چشم آذر، فرد ميرزا و فرخ آهى انجام داده اند. توى اين چند سال گذشته خيلى زحمت كشيديم كه بتوانيم از ملودى و ترانه هاى خاصى استفاده بكنيم تا اين آلبوم جلوه تازه ترى داشته باشه.
...
-دوست دارم از همكارى كه با بابك روزبه دارى صحبت كنيم. مى دانم كه سر خيلى از آهنگ ها با هم چانه مى زنيد! حتى بابك گفته بود به حدى كلافه ميشوى كه ميگوئى «تو دارى زندگى منو سياه مى كنى! يا با زندگى من انقدر بازى نكن و اينجا رو يك خورده تغيير بده»، درسته؟
-آره. ما هميشه با هم شوخى داريم! همين مكالمه ها و رابطه هاست كه باعث جرقه هائى مى شود و يك سرى واژه ها، كلمات و ابيات قشنگترى توى كار مى آورد. من يك مقدارى بابك رو به اينور اونور هولش ميدم و آخر سر ميگم «ببين بابك، دارى كم كم با زندگى من بازى مى كنى ها» كه متوجه بشود و بره دو تا خط جدى تر ديگه هم بنويسد!
-يكى از آهنگ هاى پرطرفدارت «عزيز دلمى» هست كه توى آلبوم جديدت هم به صورت ويديويى وجود دارد؟
-بله. من روى ويديوهايم خيلى زحمت مى كشم و دوست دارم به عنوان يك مجموعه، در بايگانى خانه همه هموطنان عزيزم باشد. به خاطر همين تمام صداهاى آهنگ هاى قبليم رو دوباره مسترينگ كرديم و با كيفيت خيلى بالا در آلبوم جديد به صورت ويديو گذاشتيم.
-تو تنها خواننده اى هستى كه انقدر به سلامتش اهميت مى ده، مرتب آب مى خورى، ورزش مى كنى و لب به مشروب و سيگار نمى زنى. اما كنسرت هاى فشرده و سفرهاى طولانى انجام مى دهى، اين روى تو چه تاثيرى داره؟
-تنها راهى كه آدم مى تونه از پس اين برنامه ريزى سنگين بر بياد، اونهم بدون اينكه اذيت بشه، مريض بشه يا سرما بخوره اينه كه سالم زندگى كنه.
بهزاد: پس اين بازتاب نحوه زندگيت در چند سال گذشته است؟
منصور: بله، يعنى اگر بخواهى سر وقت كارهايت را انجام بدى، صبح سر موقع بيدار بشى به فرودگاه برسى و به شهر بعدى مسافرت كنى، ياد مى گيرى كه سالم زندگى كنى.
-چون اگريك پرواز عقب بيفته ممكنه به كنسرت بعدى لطمه بخوره. در ضمن من بايد براى گروه نوازنده اى كه از لس آنجلس من را همراهى مى كنند الگوى خوبى باشم، در غير اين صورت ممكنه يك تيم ناسالم بوجود بيايد.
-دوست دارم راجع به آهنگ فرارى حرف بزنيم و شايعه هائى كه در موردش شنيده مى شه. اولا كه اين آهنگ ريتم خيلى تندى داره، دو دقيقه و بيست ثانيه بيشتر نيست ولى در يك مجله خواندم كه گفتى فرارى قصه عشقيه كه دو ساله گرفتارشى.
-در رابطه با كوتاه بودن فرارى: اگر به ميزان بندى اين آهنگ توجه كنيم مى بينيم كه اگر سرعت اون مثل آهنگ هاى ديگر كمتر بود، مدتش بيشتر مى شد. اين آهنگ فشرده است اما تمام جزئيات لازم در اين آهنگ نهفته است.
-سرعتش چند ضرب در دقيقه است؟
-فكر مى كنم ۱۶۰ ضرب. البته ما در كنسرت ها اون رو كمى تند تر، يعنى با ۱۶۵ ضرب اجرا مى كنيم كه هيجان كامل رو انعكاس بدهيم.
-داستانش چى؟ آيا واقعاً در مورد داستان عاشقانه خودته؟
چند جا نوشته شد كه اين داستان دو عاشق فراريه ولى حقيقت نداره و چيزهايى كه گفته شد بيشتر جنبه غيبت داشت. «فرارى» يك حسى است كه من بعضى وقت ها در خودم حس مى كنم. اون حسى كه گاهى اوقات دوست ندارم جايى باشم، احساس مى كنم به جايى تعلق ندارم، كم حوصله ام يا كم طاقتم، از تكرار ها فرارى ام.
تو اين زمونه خيلى ها در سنين مختلف مى توانند اين حس را درك كنند. فرارى فقط به معناى فرار كردن نيست. يك سايه سنگين تعارف روى همه ماست كه فكر مى كنم از آن فرار مى كنيم.
ويديوى آهنگ آزادى
منصور: حدود ۵ ماه پيش به عنوان يك پيش درآمد از آلبوم فرارى، اين ويديو را منتشر كرديم. ويديوى بسيار قشنگى است به كارگردانى بابك شكريان. با بابك در گذشته هم در يك كار سينمايى به اسم «آمريكا چه زيباست» تجربه كارى داشتم.
بهزاد: كه تو در اون فيلم در يك سوپرماركت كار مى كردى، درسته؟
منصور: بله. فيلم «آمريكا چه زيباست» تجربه اول من و بابك بود. در سفرى كه به پاريس داشتم بعد از چند وقت دوباره بابك را پيدا كردم و ازش خواهش كردم كه براى آهنگ آزادى يك ويديو درست كنه.
پشت تلفن آهنگ را براش گذاشتم و اولين عكس العملش نسبت به اين آهنگ اين بود كه گفت: من مى بينم تو دارى به سمت يك صندلى الكتريكى راه ميرى. از روز اول ايده صندلى الكتريكى توى سر بابك بود. به هر حال ما يك استوديوى مجهز در اينگل وود در لس آنجلس پيدا كرديم و كار را شروع كرديم. اونجا فيلم بردارى صحنه زندان و دادگاه را شروع كرديم و طى يك كار ۱۴ ساعته آن را تمام كرديم.
-.....كه البته اين كار با كارهاى قبليت خيلى فرق داره. توى كارهاى قبليت معمولاً يك دخترى هست و ماجراى عاشقانه... اما اين كار خيلى جدى است و آخر سر كار به مرگ ميكشه!
-درسته. بابك نسبت به اين ويديو ديدگاه سوررئاليستى داشت و در انتها معلوم مى شه كه همه اينها كابوس يك زندانى بوده. روى هم رفته به ساده ترين طريق كه مى تونستيم اين كار را انجام داديم.
-تم آهنگ هم آشناست. فكر كنم شبيه به كار اندرو لويد وبر، آهنگساز بريتانيايى باشد.
منوچهر چشم آذر عزيز براى آهنگ طلاق و سال ۲۰۰۰ داريوش از فيلم موزيكال Jesus Christ Super Star استفاده كرده بود. اين موضوع رو با فرد ميرزا، تنظيم كننده اين آهنگ در ميان گذاشتم و گفتم ما اين همه با اين آهنگ ها خاطره داريم، پس چطوره از اين تم در آهنگ استفاده كنيم. امروز فرياد و خواسته هاى جوان ها آزاد بودن و ابراز احساساتشان است. خلاصه آستين ها را بالا زديم و اين كار را انجام داديم.
-وقتى روى صندلى الكتريكى نشسته بودى چه احساسى داشتى؟
حس خوبى نبود. اميدوارم جزاى هيچ كس در هيچ جاى دنيا مرگ نباشه!
بهزاد: مى تونى حساب كنى تا حالا چند تا كنسرت دادى؟
منصور: از ۱۰ سال گذشته تا حالا فكر كنم حدود ۲۰۰ تا برنامه داشتم. البته از سه چهار سال گذشته فشار كاريم زياد شده. اما روى هم رفته زياد پركار نيستم و بيشتر سعى مى كنم برنامه هايم را دقيق تر انتخاب بكنم.
بهزاد: و يكى از علت هائى كه آلبوم فرارى دير به بازار اومد همين ازدحام كنسرت هات بود، نه؟
منصور: من سعى كردم يك مقدارى آلبوم «ديوونه» نفس خودش رو بكشد. چون احساس مى كردم كه مردم يك مقدارى آن رو دوست دارند. فكر كنم درست شدن آلبوم فرارى شش ماه بيشتر از حد معمول طول كشيد.
منصور درباره آهنگ جديدت «ميخوامت» بگو.
شعر قشنگ اين آهنگ كار بابك روزبه است. روز اولى كه يك ملودى براى اين كار داشتم، با يك واژه ديگه شروع به كار كرديم. البته بعد از چند هفته مكالمه هاى مختلفى كه با بابك داشتيم كم كم اين واژه تغيير كرد و به «ميخوامت» تبديل شد.
و آهنگ «آرزومه»؟
آرزومه يك داستان عاشقانه بسيار لطيفه و من رابطه خوبى هم با اين آهنگ برقرار كردم. يك نوع دلسوختگى در ملودى اين ترانه وجود دارد.
توى شعر اين آهنگ ميگى «آرزومه كه در رو وا بكنى بياى تو خونه» ... آرزوى خيلى از عاشق ها هست كه همچين اتفاقى بيافته، نه؟
آره. چشم انتظارى يك عاشق ميتونه سخت باشه. به خاطر همين اين آهنگ رو خيلى دوست داشتم. بابك هم الحق جملات اين آهنگ رو با مصرع هاى خيلى قشنگ پروراند.




منصور، يكى از كارهاى جديدت ويديوى «مرا ببوس» هست. يك مقدار درباره اش برامون توضيح ميدى؟
«مرا ببوس» كار شيرين و قشنگى از آب در اومده. اين ويدئو هم، باز يكى ديگه از كارهاى بابك شكريان است. قشنگى اين كار به اين خاطره كه به سبك قديم، يك جوان در يك محله اى و در پائين پنجره يك ساختمان وايستاده و براى دخترى كه بهش علاقه داره مى خونه.
درباره شعر مرا ببوس برايمان بگو كه ميگه «مرا ببوس براى اولين بار»... فكر اين شعر از كجا شروع شد و چرا براى اولين بار؟
منصور: بابك روزبه با من تماس گرفت و گفت كه يك سوژه جديد دارم كه فكر مى كنم خيلى خوشت بياد. بعد برام پشت تلفن سه خط از اين شعر را خوند. البته شعر هنوز تموم نشده بود. به هر حال من هم بهش گفتم واقعاً از شعر خوشم اومده و همون لحظه كه براى من خواند، دو سه خط ملودى اين آهنگ هم به من الهام شد و با هم شروع كرديم به ساختن «مرا ببوس».
من فكر كنم اين آهنگ براى جامعه ما كه با آهنگ مرا ببوس خاطره دارند، يك نوع جذابيت و تازگى داره. ما تنها جمله «مرا ببوس» رو از ترانه قديمى به همين نام استفاده كرديم ولى ملودى و آهنگ به سمت ديگه اى ميره. براى همين اين آهنگ يك تازگى خاصى داره. در ترانه سرايى هم فكر كنم بابك ماهرانه عمل كرده و تنظيم قشنگ فرخ آهى هم، يك روحيه ديگه به اين آهنگ ميده.
الان مى بينم كه همش دنبال كارها و كنسرت هات هستى. به جاى اينكه تحويل سال با خانواده باشى با ما هستى و زندگيت اينجورى شده.
بله. ديگه به قول معروف و بدون تعارف گفته باشم، من يك خانواده بزرگ دارم كه اون خانواده من، هر ايرانى هست كه در جهان وجود داره. مى دانم اگه نمى توانم در كنار مادرم، خواهرم و برادرم در زمان تحويل سال باشم، ولى در عوض با تمام ايرانى ها هستم كه مثل اعضاى خانواده من هستند. هم خانواده من كار من را درك مى كنند، هم خودم با آغوش باز اين حرفه را قبول مى كنم. عشق و محبتى كه مردم ميدهند براى من بزرگ ترين عيدى است.
توى آهنگ ميگى «مرا ببوس براى اولين بار» ... حالا مى خوام يه خورده فضولى كنم! تو اولين بوسه خودت رو يادت مياد؟
نه! الان يادم نمياد.
خيلى خوب! تو هم هيچ وقت جواب سئوال هاى فضولى ما رو درست نميدى!
هاهاها
دوست دارم درباره آهنگ «دروغگو» برايمان صحبت كنى.
اين آهنگ يكى از اولين كارهايى هست كه من با آقاى بابك صحرايى همكارى داشتم. ايشان در ايران زندگى مى كنند و اين شعر دومى است كه به من داده اند. در آلبوم قبل هم آهنگ «ترانه بى ترانه» از كارهاى ايشان بود كه من خودم آن را خيلى دوست داشتم.
ترانه «دروغگو» آهنگ مشترك منوچهر چشم آذر و خود من است. اين ترانه يك درد دل راحتيه با شكايت هائى كه نسبت به دروغ هاى زندگى روزمره وجود داره. در يك جاى اين شعر، شاعر يك نصيحت كرده و ميگه «دنيا ديگه دنياى دورنگى و دروغ نيست، آخر خط رسيدى دور و ورت شلوغ نيست». به نظر من اين يكى از اون كارهايه كه خيلى صميميه و خودم اون رو خيلى دوست دارم.
به نظر مياد درست كردن آهنگ هاى آلبوم جديدت تو مقطع هاى مختلفى از زمان انجام شده. درسته؟
بله. تهيه اين آلبوم مراحل مختلفى داشته و لحظه هاى بسيار عجيب و غريبى را توى زندگيم گذراندم كه اين آلبوم تكميل شود. هر آهنگ از اين آلبوم براى من يادآور يك سرى خاطره هست كه در اين دو سال داشتم.
در خاتمه صحبت هامان در مورد آلبوم، اشاره اى به آهنگ «عيدى ندارم» مى كنم. من خودم ويديوى اين آهنگ را دوست دارم كه مستقيماً داره به فاجعه زلزله بم اشاره مى كند. دوست دارم اين آهنگ اشاره اى باشد به روح پاك عزيزانى كه در آن فاجعه جان خودشان را از دست دادند. من احساس كردم تنها يادآورى كه مى توانم به ياد آن عزيزان به جا بگذارم و دينى كه داشتم را ادا بكنم، اين بود كه آهنگى بخونم كه دعاى خيرى پشت سر آن عزيزان باشد.
چرا تصميم گرفتى كه توى ويدئوى «عيدى ندارم» در صحرا، يك سفره هفت سين باشه و تو دارى توى يك تلويزيون سياه و سفيد مى خونى؟
من از «كوجى» عزيز خواهش كردم اين كار رو براى من تهيه كنه. از روز اولى كه اين ترانه رو بابك روزبه نوشت و من آهنگش رو ساختم، يك تصوير صحراى خلوت و ساده در ذهن من بود. حركت دوربين دور سفره هفت سين خيلى حقير و خالى، توى ذهن من شكل بسته بود.
در يك روز كوتاه ما فيلم بردارى را انجام داديم و طى حدود بيست ساعت تدوين آن را تموم كرديم. از همون دقيقه اولى كه اين كار توى تلويزيون ها نشون داده شد خيلى به دل مردم نشست و اين بزرگترين پاداشى بود كه من براى تهيه اين كار مى توانستم بگيرم.
فيلمبردارى كردن در صحرا شوخى نيست و مى دونم موقع انجام اين كار زمستون بوده و هوا ناجور، درسته؟
بله. من در صحرا زمانى كه روى صندلى نشسته بودم، از سمت راستم باد شديدى مى آمد و اونجا تمام قسمت راست صورت من بى حس شده بود! اين كار اوايل ماه مارچ يا اسفند ماه انجام شد و سرماى اون موقع، يك جورائى من را بيشتر توى اون حس همدردى برده بود و يك فضاى عجيبى به كار داده بود.
ممنونم منصور جان كه با ما بودى. از عصر تا ساعت دو و نيم صبح همين جورى داريم با هم مصاحبه را انجام ميديم.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •