|
از لابلاى متون
صادق هدايت به فرزندان ايران ياد داد كه چگونه ايران را دوست بدارند و براى شكوهمندى دوباره فرهنگ ملى خود بكوشند... (۲)
(به انگيزه پنجاه و چهارمين سالگرد مرگ خودخواسته هدايت- ۱۹ فروردين ۱۳۳۰)
«... هدايت پس از بازگشت از سفر اروپا مدتى بيكار بود. نخست به استخدام بانك ملى ايران درآمد و به تناوب به اداره ها و سازمان هاى ديگر رفت، اما محيط اداره ها و طرز كار مديران و قرطاس بازى ها با روحيه هنرى او سازگار نبود و چون از همان زمان نيازى شديد به آموختن زبان پهلوى حس مى كرد، در سال ۱۳۱۵ (۱۹۳۶ ميلادى) به هندوستان رفت و به فراگرفتن زبان پهلوى پرداخت و نتيجه اين زبان آموزى در اين دوره، ترجمه هائى است كه به نام «زند و هومن يَسَن» و «كارنامه اردشير بابكان» در سال هاى ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ در تهران به چاپ رسيده است.
هدايت در هندوستان پهنه ور سفرهائى كرد و پس از آشنائى با «ميرزا اسماعيل شيرازى» وزير ماهاراجاى ميسور به دعوت او به «ميسور» رفت و دو هفته در قصر ميزبان ميهمان نواز خود گذراند، ولى چنان كه از نامه هايش برمى آيد آب و هواى آن قصر مهمان نواز نيز با خلق و خوى او جور نبود:
«تقريباً پانزده روز زندگى اشرافى و اعيانى كردم. ديگر در مهمانى نبود كه صدر مجلس نباشم و به كله گُنده اى نبود كه معرفى نشوم... ولى حماقت جبلّى مانع از كمترين استفاده بلكه باعث بزرگترين ضرر و گُنده گوزى هاى بى جهت شد، حتى پيشنهاد خريد، بليت راه آهن را رد كردم...»
هدايت سالى در هند ماند و سال ۱۳۱۶ (۱۹۳۷) به ايران بازگشت و دگربار وارد فهرست بانك ملى شد. بعد به اداره موسيقى ملى (۱۳۱۷) و سپس به دانشكده هنرهاى زيبا رفت (۱۳۲۰) و تا پايان زندگانى در اين دانشكده با سمت هاى متفاوت كار كرد.
در سال ۱۳۲۴ به تاشكند (ازبكستان) رفت و دو ماه در آنجا بود كه فراوانى نسخه هاى خطى ادب كهن ايران نظرش را به خود كشيد، بعد در نخستين كنگره نويسندگان ايران، بزرگترين مجمع ادبى و هنرى آن روزگار، كه به ابتكار انجمن روابط فرهنگى ايران و شوروى در تهران تشكيل شد، شركت جست و براى هيأت مديره اين كنگره برگزيده شد. در اين كنگره ناموران ادبى ايران: بهار، نيما، كريم كشاورز، خانلرى، طبرى، علوى و... شركت داشتند (۱۳۲۵) .
در سال هاى ۱۳۲۰ به بعد با روشن تر شدن افق هنرى و ادبى، هدايت از لاك تنهائى خود به درآمد و به فعاليت هاى اجتماعى دست زد، ولى وابسته به هيچيك از گروه هاى سياسى آن روزها نشد، ولى با كوشندگان راه آزادى و هنرمندان پيشرو، همدلى و همراهى مى كرد. داستان هاى سگ ولگرد (۱۳۲۱)، حاجى آقا (۱۳۲۴)، فردا (۱۳۲۵) و توپ مرواريد- كه واقعيت هاى اجتماعى را منعكس مى كند و هدايت مستقيم و نامستقيم از سيماى زشتكاران پرده برمى گيرد، فرآورده همين دوران است.
هدايت موسيقى را بسيار دوست مى داشت... براى نقاشى نيز شوق داشت... تصوير «اهورا مزدا» سرلوحه كتاب كارنامه اردشير بابكان را خودش كشيده است، همچنين عنوان و تصوير تزئينى اول و آخر بوف كور كار دست خود اوست.
هدايت با مجله هاى موسيقى، سخن، پيام نو... همكارى داشت و نويسندگان آنها را راهنمائى مى كرد و با آثار خود رونقى به آنها مى داد. نخستين دوستان او: مسعود فرزاد، بزرگ علوى و مجتبى مينوى بودند كه با هم گروه «رَبعه» را درست كرده بودند (در برابر اديبان سبعه كه كارشان راست و ريس كردن نسخه هاى خطى و حاشيه نويسى بود، مانند تقى زاده، حكمت، قزوينى، اقبال آشتيانى، بهار... و غيره) كافه نشينى هدايت و دوستانش گونه اى دهن كجى به اديبان رسمى بود- اديبانى كه با هرگونه انديشه تازه و نوآورى هنرى مخالفت مى ورزيدند...
دوستان بعدى هدايت: مسعود رضوى، پرويز خانلرى، صادق چوبك، انجوى شيرازى، حسن قائميان... هر كدام در رشته اى از شاخه هاى فرهنگ و ادب كار مى كردند و از شور و شوق او الهام مى گرفتند. مينوى در نشست يادبود هدايت گفت:
«هر يك از ما شخصيت خود را داشت... اجتماع ما غالباً در قهوه خانه ها و رستوران ها اتفاق مى افتاد و اگر اين را از مقوله تجاهر به فسق نشماريد، گاهى مشروب هاى قوى تر از آب نيز مى نوشيديم و گفته هاى تند و انتقادهاى سخت هم از ما شنيده مى شد و بسيار اتفاق مى افتاد كه بدين جهات عرصه ملامت و اظهار نفرت ديگران هم مى شديم. اما مخالفت آنها با ما بيش از اين اثر نداشت كه فرمانبران حكومت از شطرنج بازى ما مانع مى شدند...
ما با تعصب جنگ مى كرديم و براى تحصيل آزادى مى كوشيديم و مركز دايره ما هدايت بود و همه را دور خود مى گردانيد...»
ولى هدايت كه خورشيد ديگران از شراره آتش او بود، از سال ۱۳۲۷ به بعد در انديشه سفر به فرانسه و شايد سفر به ديار خاموشان بود و ديگر نمى توانست تاريكى محيط را برتابد.
در اين سال ها با «كافكا» همدل و همدم شده بود. «مسخ» را ترجمه كرد و «پيام كافكا» را نوشت، كه يكى از پژوهش هاى مهم ادبى درباره «كافكا» است.
او در ۱۲ آذرماه ۱۳۲۹ به فرانسه رفت و چهار ماه بعد در نوزدهم يا بيستم؟ فروردين ماه ۱۳۳۰ در پاريس با باز كردن شير گاز خودش را كشت. در منزلش كه در كوچه شامپيونه واقع بود. جسدش را در حالى كه روى كف اطاق دراز كشيده بود و چهره اى بسيار آرام داشت، در كنار خاكستر آثار چاپ نشده اش يافتند.
كسانى كه در روزها و ماه هاى پيش از مرگ او با وى ديدار داشته اند از نوميدى ژرف و تنهائى وى سخن رانده اند... او زن نگرفت و تنهائى را برترى داد. ولى هدايت اگر زن و فرزندى نداشت كودكان انديشه خود را براى هموطنانش به يادگار گذاشت و به فرزندان ايران ياد داد كه چگونه مرز و بوم خود را دوست داشته باشند و براى شكوهمندى دوباره فرهنگ ملى خود بكوشند و براى به ثمر رساندن آنچه درگذشته زيبا و دوست داشتنى بوده، گام هاى بلندى بردارند.
(برگرفته از كتاب «نقد آثار صادق هدايت» تأليف عبدالعلى دست غيب)
|