|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ادعاى دامادجوان، عروس۷روزه را به دادگاه كشاند
اين مرد در شكايت خود ادعا كرد همسرش اقدام به سرقت ميليونى از وى كرده است
داماد جوانى يك هفته پس از ازدواج از مادرزن و همسرش به اتهام سرقت شكايت كرد. اين پسر جوان مدعى شده كه مادرزن و همسرش با طراحى نقشه ماهرانه اى اقدام به سرقت سكه ها و دلارهاى او كرده اند. اين مرد در حالى كه نگران به نظر مى رسيد با مراجعه به مأموران نيروى انتظامى با ارائه شكايتى خواستار بازداشت مادرزن و همسر خود شد. وى در اين باره ادعا كرد؛ يك سال قبل با دختر جوانى در شمال تهران آشنا شده و با او دوست شدم. در جريان اين آشنايى او مدعى شد مادرش زمين نسبتاً بزرگى در شمال تهران دارد كه مشكل سند رسمى دارد سپس با نشان دادن مبايعه نامه پيشنهاد داد با هم شريك شويم. با اين بهانه كه از طريق واسطه اى براى گرفتن سند اقدام كند مبلغ ۳۵ ميليون تومان از من گرفت. در حاليكه منتظر تهيه سند بوديم او به خانه من مراجعه كرده و ادعا كرد فرد واسطه پول ها را دريافت كرده و متوارى شده است.
وى ادامه داد ۳۰ روز قبل آن دختر با حالتى پريشان به خانه من آمده و با ادعاى اينكه مادرش او را از خانه اخراج كرده، خواستار پناه دادن به خود از سوى من شد، او را به خانه ام راه دادم. چند روزى از آمدن او به آنجا نمى گذشت كه ناگهان مادرش زنگ خانه ام را به صدا درآورد. او با تهديد و فحاشى به من اتهام آدم ربايى زده و خواستار آن شد تا دخترش را به عقد خودم درآورم. چون ترسيده بودم به دفتر خانه اى رفته و به صورت شرعى با هم عقد كرديم. وقتى به خانه برگشتيم تازه متوجه شدم چه اتفاقى افتاده است. بنابراين خواستم تا از هم طلاق بگيريم ولى آن دختر زير بار نمى رفت. در همين زمان بود كه تعداد زيادى سكه بهار آزادى و ۴۰ هزار دلار خريدم.
اين داماد جوان در ادامه گفت: وقتى حس كردم تمام اين اتفاقات با نقشه قبلى مادرزن و همسرم بوده است، سكه ها و دلارها را به انبارى خانه ام بردم و در آنجا داخل كيف جاسازى كردم. يك هفته پس از عقدمان، يك روز آن دختر (همسرم) به من چاى داد، وقتى چاى را نوشيدم خوابم برد. ساعتى بعد وقتى بيدار شدم، متوجه شدم همسرم دسته كليدم كه كليد در انبارى هم در آن بود به همراه سوييچ خودروام را با خود برده است. چند ساعت بعد او به خانه بازگشت. درباره علت غيبت ناگهانى اش پرسيدم، او ادعا كرد براى ديدن مادرش رفته بود. دسته كليد را گرفته و به انبار رفتم. وقتى در ساك حاوى سكه ها و دلارها را باز كردم، ديدم داخل آن تنها چند عدد سنگ وجود دارد و از سكه ها و دلارها خبرى نيست.
با توجه به مطرح شدن اين ادعاها به دستور بازپرس «سيدى» از شعبه اول دادسراى شميرانات مأموران مادرزن و همسر اين تازه داماد را تحت تحقيق قرار دادند.
مادر زن ۵۵ ساله اين مرد جوان با كذب خواندن ادعاهاى مطرح شده از سوى دامادش گفت: او با رضايت كامل و به صورت شرعى دخترم را به عقد خودش درآورده و ازدواج آنها كاملاً قانونى بوده است. چون پس از ازدواج پشيمان شده و قصد جدايى دارد و از طرفى من به اتهام ضرب و جرح دخترم و ربودن او از دامادمان شكايت كرده بودم، او هم با اين ترفند قصد دارد ما را مجبور به پذيرفتن خواسته هايش بكند.
نوعروس جوان نيز مدعى شد شوهرش چند روز پس از عقد بناى ناسازگارى گذاشته و خواستار طلاق شد ولى چون مى داند كه بايد مهريه ام را بپردازد و من راضى به طلاق نيستم اين گونه برخورد مى كند. او پس از عقد حتى اجازه ملاقات با مادرم را نمى داد. من از سكه ها و دلارها اطلاعى ندارم. با مطرح شدن اين اظهارات به دستور بازپرس پرونده تحقيقات گسترده پليس براى كشف حقيقت ماجرا آغاز شده است.
|
|
|
|
|
۲ هوو و شوهرشان سارقان حرفه اى خودرو بودند
يك مرد كه با دو همسرش به سرقت خودروهاى گرانقيمت مى پرداخت در سفر نوروزى دستگير شد.
روز ۱۲ فروردين ماه سال جارى، مأموران در عوارضى كرج تهران به خودروى پرشيايى كه زوج جوانى سرنشين آن بودند دستور ايست دادند و سرنشينان آن را به خاطر سرقت خودرو بازداشت كردند. در تحقيق از اين زوج مشخص شد كه آن دو به همراه همسر ديگر مرد جوان وقتى در سمنان خودرو سرقت كرده بودند، دستگير شده اند كه مرد جوان موفق به فرار شده است زن جوان را به خاطر باردار بودن با وثيقه آزاد كرده اند و همسر دوم اين سارق حرفه اى هنوز در زندان است. اين مرد اعتراف كرد تاكنون ۸ خودرو در سمنان و مشهد به سرقت برده است كه سه پرشيا، سه پرايد، يك نيسان و يك پيكان را به فروش رسانده است.
|
|
|
|
|
تيرخلاص، پايان وعده هاى دروغين به دختر دانشجو
يك دختر دانشجو وقتى مرد مورد علاقه اش از ازدواج با وى شانه خالى كرد، نقشه شومى طراحى كرد تا انتقام بگيرد.
اين دختر ۲۴ ساله اسلحه اى خريد و با شليك گلوله به سر نوازنده پارتى هاى شبانه او را به كام مرگ فرو برد.
بنابه اين گزارش؛ ساعت ۳ بعدازظهر چهارشنبه ۱۰ فروردين ماه سال جارى، مأموران كلانترى ۱۴ خرم آباد گزارشى از يك تيراندازى مرگبار دريافت كردند. وقتى تيم هاى تجسس پليس در محل تيراندازى اعزام شدند دختر جوانى را با آشفتگى در حال فرار ديدند و وى را دستگير كردند. دختر جوان كه فرياد مى زد؛ «من او را كشته ام، من قاتل هستم!» وقتى به آرامش دعوت شد در تحقيقات خود را مريم دانشجوى رشته زمين شناسى واحد دانشگاه خرم آباد معرفى كرد و در حالى كه سعى مى كرد خود را خندان نشان دهد گفت: «از اينكه دست به قتل زده ام هيچ ناراحتى ندارم و پشيمان نيستم، توانسته ام انتقام چند ساله خود را بگيرم و احساس مى كنم راحت شده ام.»
مرد جوان كه با اصابت گلوله اى به سرش نيمه جان بود با وجود انتقال به بيمارستان از پاى درآمد و مريم، تحت تحقيقات ويژه جنايى قرار داده شد.
دختر دانشجو در تحقيقات پرده از جزئيات رفت و آمدهايش به پارتى هاى شبانه و اغفال شدن از سوى نوازنده اين مجالس پنهانى برداشت و گفت: «از وقتى وارد دانشگاه شدم در همه پارتى هاى شبانه و جشن هاى تولد و عروسى هم دانشگاهى هايم شركت داشتم، خانواده ام هم تصور مى كردند شب هائى كه من به خانه مان در نزديكى دانشگاه بر نمى گردم در خوابگاه نزد دوستانم هستم، آنان اطلاع نداشتند كه من دور از چشمشان در مجالس مختلط شركت مى كنم.»
وى افزود: در پارتى ها و مهمانى ها با پسران زيادى آشنا شدم تا اينكه سياوش كه نوازنده سازهاى شاد در پارتى ها بود پاى در زندگيم گذاشت و با من طرح دوستى ريخت.
از وقتى بين ما دوستى برقرار شد هر چه از دستم بر مى آمد براى او انجام دادم، صميميت بين من و سياوش، به اندازه اى بود كه همه تصور مى كردند ما با يكديگر ازدواج كرده ايم، سياوش توانست من را اغفال كند و با چرب زبانى رابطه پنهانى برقرار كند، او وعده داده بود با من ازدواج خواهد كرد و من با وجود اينكه مى دانستم همسر اولش را طلاق داده است بخاطر عشق به سياوش پذيرفته بودم كه با او ازدواج كنم.
اين دختر دانشجو ادامه داد: وقتى از او شنيدم كه مرا دختر خوبى ندانسته و براى همسرى اش زن قابل اطمينانى نمى داند دلم پر از كينه و تنفر شد، طاهره، يكى از دوستانم كه اهل تهران است و جزئيات ماجرا را مى دانست پيشنهاد داد توسط دوستانش اسلحه اى بخرم و انتقام بگيرم. من به همراه اين هم دانشگاهى و پسرى به نام منصور به شهركى در نزديكى خرم آباد رفتيم و يك كلت به ارزش ۶۰ هزار تومان خريديم بعد با سياوش قرار ملاقات گذاشتم. سياوش، ابتدا نپذيرفت كه سر قرار بيايد و من به بهانه اينكه يكى از دوستانم پارتى دارد و به نوازنده نياز داريم او را به قتلگاه كشاندم.
وى گفت: قرار شد سياوش را زير پلى ببينم و از آنجا با يكديگر به پارتى برويم، وقتى زير پل آمد، روبرويش ايستادم و فرياد زدم؛ تو زندگى ام را سياه كرده اى! بعد تهديدش كردم يا با من ازدواج كند يا با اسلحه او را خواهم كشت، چون خيلى عصبانى بودم تا او گفت: «نه!» يك گلوله به سرش شليك كردم، مردم با شنيدن صداى گلوله دورم حلقه زدند خواستم از شلوغى براى فرار استفاده كنم كه پليس دستگيرم كرد.
به گزارش سايت پليس؛ ديگر متهمان در اين تيراندازى مرگبار، دستگير و در اختيار دادسرا قرار داده شده اند.
|
|
|
|
|
سرنوشت۴۰ نوزاد با هويت جعلى
تحقيقات گسترده قضائى و پليسى درباره سرنوشت ابهام آميز ۴۰ نوزاد آغاز شده است.
اين نوزادان كه هنوز هويت واقعى شان نامعلوم مانده است توسط اعضاى يك باند با شناسنامه هاى جعلى در اختيار افرادى قرار گرفته اند كه صاحب فرزندى نمى شدند.
خريداران اين كودكان براى در اختيار گرفتن سرپرستى آنها مبالغى از ۱۵۰ هزار تومان تا بيش از يك ميليون تومان به فروشندگان نوزادان مى پرداختند. براساس بررسى هاى پليس اعضاى اين شبكه پس از فروختن نوزاد به زوج متقاضى از طريق همدستان خود در اداره ثبت احوال جنوب تهران براى آنها شناسنامه هاى جعلى تهيه مى كردند.
مسؤولان سازمان ثبت احوال استان تهران با تماس تلفنى فرد ناشناسى در جريان عمليات خلافكارانه اعضاى اين باند قرار گرفتند.
بنابراين، سازمان ثبت احوال در شكايتى اعلام كرده بود افراد ناشناسى ۴۰ برگ گواهى ولادت غيراصيل (تقلبى) مستند تنظيم كرده اند كه همگى آنها داراى مهر يك بيمارستان در منطقه شهر رى بود و با ارائه آنها به اين سازمان اقدام به دريافت شناسنامه كرده اند.
در اين شكايت همچنين عنوان شده بود؛ بر اساس تحقيقات انجام شده هيچ يك از برگه هاى گواهى ولادت ارائه شده داراى پرونده هاى بالينى در بيمارستان مورد نظر نبوده و شناسنامه هاى صادره نيز واهى و بى اعتبار است. در همين راستا چند تن از كارمندان اين اداره به اتهام صدور شناسنامه هاى جعلى بازداشت شدند.
وقتى پليس آگاهى شهر رى تحقيقات را در اين باره آغاز كرد، دريافت ۱۵ پسر و ۲۵ دختر كه همگى داراى هويت هاى نامشخص و نامعلوم هستند برايشان از سوى كارمندان اين اداره با دريافت مبالغى شناسنامه صادر شده است. در همين ارتباط مسؤول صدور سند و شناسنامه سازمان ثبت احوال جنوب تهران در جريان بازجوئى هاى مأموران ادعا كرد: من نويسنده شناسنامه ها هستم زمان مراجعه متقاضيان جهت دريافت شناسنامه براى نوزادشان، ابتدا مدارك لازم توسط قسمت مراجعه اخذ و صحت و سقم آن بررسى و پس از تأييد به قسمت من ارجاع مى شود. من هيچ تماسى با مراجعان ندارم و از جعلى بودن شناسنامه ها بى اطلاع هستم.
با توجه به اين ادعاها مأموران خانواده هائى را كه نوزادانى را به عنوان فرزند خريدارى كرده و برايشان شناسنامه گرفته بودند، شناسايى و تحت تحقيق قرار دادند. زنى ۳۷ ساله كه پس از سال ها زندگى مشترك صاحب فرزندى نشده بود، درباره چگونگى پذيرفتن سرپرستى نوزاد پسر گفت: در جلسه قرآن با خانمى آشنا شدم، بعد از چند جلسه او وقتى پى برد من صاحب بچه نمى شوم و اولادى ندارم شماره تلفن مرا گرفت.
دو ماه از آن تاريخ مى گذشت كه با من تماس گرفت و گفت: دويست هزار تومان بياور و بچه را تحويل بگير. به نشانى مورد نظر رفتم و بچه را تحويل گرفتم. مدتى بعد او اطلاع داد كه فردى در اداره ثبت احوال جنوب تهران براى متقاضيان شناسنامه، مدارك جعلى درست مى كند. به نزد او مراجعه كردم. مداركمان را گرفت. ۸ ماه ما را سر دواند تا اينكه شناسنامه اى براى بچه مان تهيه كرد. مى گفت همه چيز قانونى است. در هر مرحله مبالغى از ما مى گرفت. مرد ۶۲ ساله اى نيز گفت: يك روز در خانه همسايه مان بودم كه درباره ماجراى سفر ما به كربلا سخن به ميان آمد.
او از ما پرسيد آيا بچه مان را كه به تازگى به فرزندخواندگى پذيرفته بوديم را با خود خواهيم برد وقتى جواب دادم او شناسنامه ندارد، قول داد به صورت قانونى توسط چند تن از آشنايانش برايم شناسنامه بگيرد ولى بعداً فهميدم كارش خلاف بوده است.
زن ۳۴ ساله اى كه كارمند بيمارستان است نيز در اين باره به پليس گفت: شخص خيرى وقتى متوجه شد برادرم فرزندى ندارد، با دريافت مبلغى نوزادى را به او داد.
همه خوشحال بوديم يك روز وقتى از كيوسك تلفن همگانى مشغول صحبت كردن درباره تهيه شناسنامه براى آن نوزاد بودم، زن جوانى كه كنارم ايستاده بود و حرف هايمان را مى شنيد ادعا كرد از طريق آشناهايى كه در اداره ثبت احوال دارد قادر است براى ما شناسنامه بگيرد. او ۷۰۰ هزار تومان گرفت و پس از ۱۰ روز شناسنامه برايمان آورد.
به دنبال به دست آمدن اين اطلاعات كارمند اداره ثبت احوال جنوب تهران بار ديگر تحت تحقيق قرار گرفت. او وقتى با ارائه مستندات از سوى مأموران روبرو شد، اعتراف كرد كه براى تعدادى از متقاضيان شناسنامه ها، مدارك جعلى تهيه و صادر كرده است.
وى ادعا كرد: چون آنها افراد فقيرى بودند، براى شاد كردن دلشان اين كار را كرده است ولى آنها به عنوان شيرينى مبالغى را به او پرداخت كرده اند. با محرز شدن ارتكاب جرم از سوى اين مرد وى با صدور قرار ۱۵ ميليون تومان بازداشت و براى ادامه تحقيقات در اختيار پليس قرار گرفت.
در ادامه بررسى ها مأموران پى بردند كه زن و مرد ناشناسى با پرسه زدن در حوالى اداره ثبت احوال افرادى را كه نيازمند به گرفتن شناسنامه براى نوزادانى كه به فرزندى قبولشان كردند شناسايى و به كارمند مورد نظر اداره معرفى مى كردند.
از سوى ديگر با دستگيرى دو زن كه به كار مامايى اشتغال داشتند، مشخص شد يكى از آنها افرادى را كه به طور ناخواسته باردار شده اند تحت عمل سقط جنين قرار مى داد. وى در بازجوئى هاى پليسى و قضائى ادعا كرده است: گواهى ولادت را از زن ديگرى با پرداخت ۱۲۰ هزار تومان خريدارى مى كرد و به مبلغ بالاترى به متقاضيان شناسنامه ها مى فروخت.
وى اعتراف كرد: زن ديگرى كه پزشك است نوزادان را به خانواده هاى متقاضى پذيرش فرزند مى فروخت ولى اينكه اين فرزندان را از كجا و به چه شيوه اى تهيه مى كرد اطلاعى ندارد.
طبق بررسى هاى پليسى اعضاى اين باند طى سال هاى ۷۸ تا ۸۲ بيش از ۴۰ نوزاد را به همراه شناسنامه هاى جعلى به خانواده ها فروخته اند. كه احتمال داده مى شود تعدادى از آنها توسط والدينشان پس از تولد در بيمارستان در ازاى دريافت مبلغى پول به افراد ديگرى سپرده شده باشند.
|
|
|
|
|
سايه عقاب شوم بر سرمرد۶۰ ساله
زن ۵۵ ساله اى كه با كوبيدن مجسمه عقاب بر سر شوهر صيغه اى اش او را به قتل رسانده است در دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شد. راز اين زن كه كبرى نام دارد زمانى فاش شد كه بهيار بيمارستان نزد پليس ادعا كرد قربانى به او گفته است همسرش با مجسمه به او حمله كرده است. بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۱ صبح روز ۲۹ آذرماه سال ۸۳ مسئولان بيمارستان مدنى كرج به پليس خبر دادند مرد سالخورده اى به نام «احمد» با ضربه اى از سوى همسرش به قتل رسيده است.
وقتى تيمى از مأموران براى تحقيق جنايى در بيمارستان حاضر شدند، بهيار را تحت بازجوئى قرار دادند، وى به كارآگاهان گفت كه پيرمرد وقتى نيمه جان بود نزد وى ادعا كرده است همسر صيغه اى اش در جريان مشاجره مجسمه اى را به سرش كوبيده است و چند ضربه چاقو نيز به وى زده است.
اين بهيار ادامه داد: «پيرمرد گفت كه با التماس از كبرى خواسته او را به بيمارستان برساند و همسرش از او قول گرفته تا ادعا كند خودزنى كرده است.»
مأموران پليس كه با يك جنايت خانوادگى روبرو شده بود همسر احمد را كه در راهروى بيمارستان مضطرب و پريشان بود بازداشت كردند و كبرى در جريان تجسس ها اعتراف به قتل شوهرش كرد و انگيزه اش را كينه به خاطر بدرفتارى احمد دانست. اين زن روز ۱۶ فروردين تحت محاكمه قرار گرفت و نماينده دادستان براى او تقاضاى قصاص كرد و سپس بچه هاى احمد يكى پس از ديگرى خواستار قصاص نفس قاتل پدر شدند. كبرى، وقتى در جايگاه قرار گرفت، گفت: «گناهى كرده ام و تا پاى چوبه دار مى پذيرم اما از دادگاه و خانواده شوهرم مى خواهم من را ببخشند و عفو كنند.»
وى در ادامه افزود: «روز حادثه وقتى پس از يك شب ميهمان در خانه پسرم كه با اجازه احمد بود به خانه برگشتم اين مرد به من اعتراض كرد و حرف هاى نامربوطى زد، خيلى عصبانى شدم با وجود اينكه ۳ ماهى نمى شد كه به صيغه ۹۹ ساله قربانى درآمده بودم اما به خاطر رفتارهاى بد او كينه به دل گرفته بودم، احمد وقتى از سوى شركت خدماتى به خانه اش براى نظافت رفتم با چرب زبانى من را اغفال كرد، او مدام مى گفت از تنهايى در رنج است، اغفال شدم و با او ازدواج كردم از همان روز نخست خواست خانه ام را بفروشم مى ترسيد اگر از او قهر كردم يا از دستش خسته شدم جايى براى ماندن داشته باشم، چون شوهرم بود حرفش را پذيرفتم. هنوز مدتى از ازدواجمان كه به خاطر پنهان كردن شناسنامه ام از سوى دخترم مجبور به صيغه شده بودم، نگذشته بود كه رفتارهاى احمد تغيير كرد، به رفت و آمدهاى بچه هايم اعتراض مى كرد، حتى با ناسزاگويى به آنان من را خجالت زده كرده بود. زن در ادامه گفت: «چه شب هائى كه اشك من را در مى آورد، روز جنايت در يك لحظه وقتى گفت مى خواهد عليه من شكايت كند عصبانى شدم، او رو به شومينه و پشت به من بود، مجسمه عقابى را كه در كنار شومينه قرار داشت برداشتم و محكم به سرش كوبيدم. احمد روى زمين افتاد، مجسمه نيز با افتادن روى زمين شكست همه خاطرات تلخى كه با او داشتم به خاطرم آمد او حتى با گرفتن بيش از ۸ ميليون تومان پول از من وقتى خواستم پول ها را به من پس بدهد او نپذيرفت كه از من قرض گرفته است احساس مى كردم با اعتمادى كه به شوهرم كرده بودم در حق بچه هايم كوتاهى داشتم، او نيمه بيهوش روى زمين افتاده بود كه چاقويى از آشپزخانه برداشتم و سه ضربه به او زدم، وقتى پشيمان شدم ابتدا به پليس ۱۱۰ زنگ زدم بعد شوهرم را به بيمارستان رساندم ولى كار از كار گذشته بود. «بنا به گزارش رسيده، قضات دادگاه ساعتى پس از محاكمه اين زن، وى را در قتل شوهرش گناهكار شناختند و با توجه به درخواست اولياى دم كبرى را به قصاص نفس -اعدام- محكوم كردند.
|
|
|
|
|
اعدام به جرم اغفال و تهيه فيلم مبتذل از دختران
قضات دادگاه كيفرى استان خراسان مرد جوانى را كه با ربودن دختران جوان و تجاوز به آنها اقدام به فيلمبردارى از آنان مى كردند به مرگ محكوم كردند.
اين مرد با پهن كردن دامهايى شيطانى و اغفال دختران جوان آنان را مورد اذيت و آزار قرار مى داد و پس از فيلمبردارى وتكثير فيلمها را به صورت گسترده توزيع مى كرد.
مأموران در تحقيقات نخست و با كشف چند سى دى «پورنو» و بررسى آن پى بردند يكى از اين فيلم ها مربوط به سوءاستفاده از چند دختر جوان است كه توسط مرد جوانى تهيه شده است.
پس از مشخص شدن نوع فيلم ها چند اكيپ از مأموران معاونت اطلاعات مشهد تحقيقات گسترده اى را در اين زمينه آغاز كرده و در نخستين اقدام عملياتى در حالى كه هيچ مشخصاتى از محل جنايت سياه و نحوه تكثير فيلم در دست نبود تعدادى از عوامل توزيع كننده فيلم ها را شناسايى و بازداشت كردند. با بازداشت متهمان و تحقيقات فنى و پليسى از آنها مشخص شد اين فيلم در شهر مشهد و در داخل آپارتمانى تهيه شده و عامل اصلى با كشاندن دختران به آپارتمانى از آنها فيلمبردارى كرده است.
پس از به دست آمدن مشخصات يكى از عاملان اصلى كه اقدام به اغفال دختران مى كرد مأموران در يك عمليات ضربتى موفق شدند او را بازداشت كنند.
متهم پس از دستگيرى در بازجوئى ها به اغفال و ربودن دختران جوان اعتراف كرد و گفت: با همدستى يكى ديگر از دوستانم پس از شناسايى دختران دانش آموز آنها را اغفال كرده و به بهانه اى به خانه يكى ديگر از دوستان در حاشيه شهر مى برديم و پس از تجاوز به آنها، توسط صاحبخانه از آنها فيلمبردارى مى كرديم. وى در ادامه گفت: پس از فيلمبردارى تصويرها را به صورت سى دى در محل سكونت و تحصيل دختران مورد نظر توزيع مى كرديم.
با اعترافات تكان دهنده اين پسر، مأموران مبارزه با مفاسد اجتماعى در قالب چندين اكيپ با شناسايى مخفيگاه متهم اصلى پرونده در حاشيه شهر ظهر روز جمعه ۱۱ دى ماه در يك عمليات ضربتى وى را دستگير كردند.
اين مرد جوان كه ساقى نام دارد پس از بازداشت و انتقال به دادسراى عمومى مشهد تحت بازجوئى قرار گرفت.
وى در بازجوئى ها ضمن قبول اعترافات همدستانش به بازپرس پرونده گفت: از مدتها قبل با چند تن از دوستانم در اطراف مدارس دخترانه كمين مى كرديم و با شناسايى طعمه هايمان آنها را فريب مى داديم و به بهانه اى به خانه اى در اطراف شهر مشهد مى برديم و پس از تجاوز از آنها نيز فيلمبردارى مى كرديم.
وى در ادامه گفت: با چند زن فاسد نيز ارتباط داشتم كه از آنها فيلمبردارى مى كردم و در اختيار دوستانم قرار مى دادم ولى آنها با تكثير فيلم ها آنها را توزيع كرده اند. با اعترافات متهم مأموران اطلاعات سه دختر جوان را كه قربانى اعمال شيطانى اين جوان شرور شده بودند و به خاطر حفظ آبرو حاضر به شكايت نبودند شناسايى كردند. سه دختر جوان پس از روبرو شدن با متهم اعتراف كردند وقتى به دام شيطانى اش افتادند او با فيلمبردارى از آنها تهديد مى كرد كه فيلم ها را به خانواده هايشان نشان خواهد داد.
به گزارش رسيده، بازپرس، پس از برگزارى چند جلسه بازجوئى با صدور كيفر خواست خواستار اشد مجازات براى متهمان شد. با ارسال پرونده به دادگاه كيفرى استان خراسان قضات شعبه ۵ دادگاه كيفرى استان خراسان پس از برگزارى جلسه محاكمه، ساقى را به اعدام محكوم كردند.
|
|
|
|
|
مرد مسلح مرخصى زندان را مى گذراند
پليس با دستگيرى مرد مسلحى كه مواد مخدر به همراه داشت فاش كرد وى يك زندانى رأى باز است.
مرد جوان كه براى گمراه كردن پليس خود را مأمور يكى از ارگان هاى نظامى معرفى كرده بود با رأى باز يك هفته در ميان در زندان بسر مى برد. بنا به اين گزارش، ساعت ۲۱ و ۴۰ دقيقه شامگاه ۱۶ فروردين ماه سال جارى مأموران گشت پليس وقتى در حوالى پارك معلم واقع در خيابان هاشمى مدارك موتوسيكلتى را بررسى مى كردند مرد جوانى را ديدند كه با مواجه شدن با آنان سعى دارد فرار كند.
مرد ۳۵ ساله بازداشت شد و مأموران در جستجوى بدنى يك كلت كمرى ۹ ميلى مترى كامبر به همراه ۶ تيرجنگى كه داخل غلاف حمايل به طرز ماهرانه اى در زير لباس هاى وى جاسازى شده بود به دست آوردند و مقدارى مواد مخدر نيز از وى كشف شد.
وقتى مرد مسلح از سوى مأموران كلانترى مهرآباد تحت تحقيق قرار گرفت ادعا كرد تاكنون هيچ استفاده اى از اسلحه نكرده و از ۱۶ ماه پيش آن را در ازاى طلب ۲۰۰ هزار تومانى اش از دوستى به نام «اميد» كه از كرمانشاه تهيه كرده بود، گرفته است.
جوان مسلح ادامه داد: «اسلحه را در خانه مادرم واقع در خيابان هاشمى پنهان كرده بودم و هيچ كس از ماجرا خبر نداشت تا اينكه برادر كوچكترم آن را پيدا كرده بود، مادرم اصرار كرد اسلحه را از خانه بيرون ببرم من كه در يكى از شهرك هاى انديشه زندگى مى كنم در زمان دستگيرى چند دقيقه اى نبود كه اسلحه را برداشته بودم و مى خواستم آن را در مسير خانه ام بيرون بيندازم.»
پليس در تحقيقات خود پى برد اين مرد در سال ۸۱ به خاطر خريد يك كيلو و ۷۵۰ گرم مواد مخدر دستگير و به ۴ سال زندان محكوم شده است كه از سه ماه پيش با نظر قاضى ناظر زندان كچويى كرج به صورت رأى باز يك هفته در ميان آزاد مى شود.
مرد مسلح در اين خصوص به بازپرس گفت: «من زندانى رأى باز هستم يك هفته در زندان بسر مى برم و يك هفته خارج از زندان سر كار مى روم تا خانواده ام بى پول نمانند، با وجود اينكه معتاد هستم اما مواد مخدرى كه از من كشف شده است را براى برادرم خريده بودم و چون در سال ۶۵ از ارگان نظامى اخراج شده ام وقتى پليس اسلحه را ديد، بهانه آوردم كه مأمور نظامى هستم.» بنا به گزارش رسيده، بازپرس جنايى به مأموران آگاهى تهران مأموريت داد تا ضمن تحقيق، جزئيات اقدامات مسلحانه اين زندانى رأى باز فاش شود.
|
|
|
|
|
قتل پدرى كه وحشت به جان پسر انداخته بود
پسرى جوان كه از دوران كودكى به خاطر رفتارهاى خشن پدر از او وحشت داشت با ضربات چاقو به جانش افتاد.قربانى جنايت كه ۴۹ ساله است و منوچهر نام دارد ۱۵ سال پيش به خاطر خفه كردن دختر خردسالش به زندان افتاد و وقتى آزاد شد پسر ۳ ساله اش با نام كامران را به بيابان هاى اطراف تهران برد تا او را نيز به قتل برساند. كامران با سررسيدن پليس از مرگ نجات يافت و تا سن ۱۹ سالگى نزد پدر خود با وحشت زندگى كرد. سرانجام ساعت ۵ بامداد روز ۱۵ فروردين ماه- او را به قتل رساند.
در اين جنايت كه در ساختمان شماره ۷۸ كوى مسيل باختر رخ داد، «كامران» به اعتياد تزريقى پدرش اعتراض كرد كه منوچهر باچاقويى به سمت وى حمله ور شد. پسرش چاقو را از دستش گرفت و پدر را مورد هدف ضربات مرگبار قرار داد.
طراح سرقت بزرگ ازبانك هابه دام افتاد
كارمند بانك پس از اينكه پى برد چگونه مى تواند از ايرادات سيستم بانك سوءاستفاده كند، نقشه سرقت بزرگ را طراحى كرد.
اين كارمند بانك با كمك سه تن از دوستانش اقدام به جابه جايى غيرقانونى و سرقت شبكه اى ۴۵۰ميليون تومانى از بانك هاى سطح شهركرج كرد.با شكايت اداره امور شعب بانكى در شهرستان كرج به دادسراى امور جنايى در خصوص سرقت شبكه اى و جعل از بانك ها پرونده در اختيار بصيرنيا- بازپرس ويژه شعبه نهم دادسراى امور جنايى- قرارگرفت و با دستور او كارآگاهان دايره عمليات ويژه معاونت آگاهى استان تهران مأموريت خود را براى شناسايى سارقان آغاز كردند.
مأموران در رديابى اعضاى اين شبكه متوجه شدند يكى از سارقان با نام مستعار خود را نماينده شركتى معرفى كرد و با خودرواش وارد محوطه بانك شده و با دريافت ۷۰ميليون تومان از آنجا خارج شده است ولى يكى از كارمندان هوشيار بانك به علت اينكه مبلغ دريافتى توسط اين فرد زياد بوده است شماره خودرو را يادداشت كرده است.
با دستگيرى راننده خودرو وى در بازجوئى ها گفت: مردى به آژانس ما در ملارد مراجعه كرد و پس از تقاضاى ماشين به دستور مسؤول آژانس من با او همراه شدم. او پس از دريافت پول از بانك هاى مختلف در تهران در يكى از فرعى هاى ميدان شهداى كرج در حالى كه هوا تاريك بود پياده شد. سه گونى پول همراه اش بود كه تحويل سرنشينان يك خودرو پرايد سفيدرنگ داد و چون هوا تاريك بود من نتوانستم چهره سه سرنشين پرايد را به خوبى ببينم. كارآگاهان در شاخه ديگرى از تحقيقات خود متوجه شدند ۲۷ميليون تومان از ۷۰ميليون تومانى كه فرد مذكور به عنوان نماينده شركت دريافت كرده است به حساب مردى به نام مهرداد واريز شده است.
پس از ۲۰ روز باتوجه به برداشت هاى مكرر پول توسط مهرداد از حسابش در چند روز قبل، در حالى كه قصد داشت تا دوباره از حساب خود برداشت كند، دستگير شد.
اين فرد به دايره عمليات ويژه معاونت آگاهى استان تهران منتقل شد و تحت بازجوئى هاى فنى و پليسى قرارگرفت و در اين بازجوئى ها طراح نقشه بزرگ را معرفى كرد.
با دستگيرى كارمند متخلف در محل كارش و همدستان او، بازجوئى از آنان آغاز شد.
طراح ۳۷ساله نقشه بزرگ سرقت در بازجوئى ها گفت: در طول سالهايى كه در بانك كار مى كردم از همكارانم شنيده بودم كه چه اشكالات و نواقصى در سيستم بانك وجود دارد.
وى افزود: چندى پيش بود كه همسرم بشدت بيمار شد و من دچار مشكلات مالى شده بودم و براى همين بود كه نقشه جعل تراول چكها را طراحى كردم. با مراجعه به چندمغازه مهرسازى و خريدن لوازم و كاغذ و به دست آوردن رمز بانك و كپى هاى لازم و نمونه امضاهاى موردنياز و بازسازى آن در رايانه تمام مقدمات را براى اجراى نقشه سرقت بزرگ آماده كردم و با كمك سه تن از دوستانم شروع به كار كردم.
وى اضافه كرد: من با جعل از روى شناسنامه مشتريانى كه مدارك و شناسنامه شان در بانك جا مى ماند و چسباندن عكس دوستانم روى آن به جاى عكس صاحبان اصلى شناسنامه در تهران چند حساب بانكى افتتاح كردم و با استفاده از شيوه هائى كه مى دانستم موفق به جعل ۴۵۰ميليون تومان تراول چك شدم.
به دستور بصيرنيا، كارمند متخلف بانك به اتهام استفاده از سند مجعول و مشاركت در كلاهبردارى با وثيقه دوميليارد ريالى و همدستانش هركدام با قرارهاى وثيقه يك و دو ميليارد ريالى روزانه زندان شدند.
|
|
|
|
|
سقوط مرگبار كودك ايرانى از طبقه ششم هتلى در ارمنستان
يك كودك ۶ ساله كه همراه والدين اش براى گذراندن تعطيلات نوروز به ارمنستان سفر كرده بود، پس از سقوط از طبقه ششم هتل محل اقامت اش جان سپرد.
اين حادثه ساعت ۸ و نيم صبح روز پنجم فروردين ماه در حالى روى داد كه با وجود درخواست كمك پدر اين كودك از سفارت ايران، مسؤولان هتل و بيمارستان، هيچ گونه امدادى براى نجات جان پسرك ۶ ساله وى انجام ندادند.
دكتر مسعود رضا سرباز در مورد چگونگى حادثه گفت: از روز اول فروردين به اتفاق همسر و تنها فرزندم براى گذراندن تعطيلات نوروزى به ارمنستان رفتيم و در يك هتل سه ستاره به نام «سيل هتل» اقامت كرديم.
وى افزود: طبق برنامه اى كه داشتيم قرار بود روز پنجم فروردين ماه به ايران بازگرديم اين بود كه ساعت ۸ و نيم صبح در حاليكه پسرم امير در خواب بود به اتفاق همسرم به لابى هتل رفتيم تا تسويه حساب كنيم. براى همين در اتاق را قفل كرديم. هنوز دقايقى از رفتنمان به لابى هتل نگذشته بود كه متوجه حركات كارگران هتل شدم. آنها به طرف من مى دويدند و با اشاره از من مى خواستند كه به خيابان بروم. به گمان اينكه پسرم از خواب بيدار شده و از اتاق خارج شده و به خيابان رفته است به سمت خيابان دويدم و در يك لحظه بدن خون آلود پسرم را در كنار خيابان ديدم. به طرفش رفتم و او را در آغوش گرفته با فرياد درخواست كمك مى كردم و آمبولانس مى خواستم. مدير و مسؤول هتل به همراه ديگر كارمندان و كارگران هتل تنها به من نگاه مى كردند.
وى اضافه كرد: پسرم زنده بود ولى از پيشانى اش خون مى ريخت. يكى از مسافران كه در طبقه سوم هتل ساكن بود بعد از لحظاتى به كمك من آمد و به انگليسى از مسؤول هتل خواست تا آمبولانس را خبر كند. از آنان درخواست كمك هاى اوليه كردم ولى هتل فاقد هر گونه امكاناتى بود اين در حالى بود كه بابت هر شب ما ۷۰ دلار به هتل پرداخته بوديم.
وى اظهار كرد: پس از ۱۵ دقيقه آمبولانس جلوى هتل توقف كرد ولى نمى دانم به چه علت در يك لحظه ميان كارگران هتل و راننده آمبولانس درگيرى و نزاع شد. بعد از ۴ دقيقه بالاخره با اصرارهاى من آمبولانس به حركت درآمد. در حاليكه آمبولانس فاقد هر گونه تجهيزاتى بود اميدوار بودم با رسيدن به بيمارستان جان تنها فرزندم نجات يابد، اين بود كه خودم شروع به دادن تنفس مصنوعى به او كردم ولى ۵۰۰ متر جلوتر از هتل يكدفعه آمبولانس متوقف شد و من از اشاره هاى راننده آمبولانس متوجه شدم كه بنزين تمام كرده است. بالاخره بعد از چند دقيقه راننده با تهيه بنزين برگشت و ما را به بيمارستان شماره ۲ كودكان ارمنستان رساند.
اين پزشك داروساز گفت: در هيچ كجا با چنين صحنه اى روبرو نشده بودم وضعيت پسرم به گونه اى بود كه بايد بلافاصله به بخش مراقبت هاى ويژه منتقل مى شد ولى پسرم را با خونسردى روى يك تخت در اورژانس و بدون هيچ كمك و تجهيزاتى خواباندند. بى اختيار اشك مى ريختم و تقاضاى اكسيژن مى كردم ولى انگار در آن بيمارستان حتى اكسيژن هم نبود.
وى ادامه داد: بعد از چند دقيقه بالاخره پزشكى كه پسرم را معاينه كرد با بى تفاوتى به نشانه تأسف سرش را تكان داد و پسرم براى آخرين بار در برابر صداى لرزان من كه صدايش مى كردم چشم هايش را بازكرد و ساعت ۹ و نيم صبح در ناباورى جان سپرد.
پدر امير مى گويد: دستم از همه جا كوتاه بود براى همين به ذهنم رسيد كه با سفارت تماس بگيرم ولى پس از تماس شخصى كه در سفارت ايران تلفن را برداشته بود پس از شنيدن حرفهاى من گفت با ايران تماس بگير و بگوييد تا هزينه انتقال جسد را به حساب سفارت واريز كنند. به او گفتم امروز جمعه است و امكان اين كار نيست و به ناچار تلفن را قطع كردم. در آن زمان بود كه به ياد دوستى ايرانى افتادم با او تماس گرفتم و او بعد از چند دقيقه با يك پزشك در بيمارستان حضور پيدا كرد.
وى افزود: با كمك اين فرد پس از پرداخت ۱۳۰۰ دلار به عنوان هزينه بيمارستان به ايران بازگشتيم اين در حالى بود كه مسؤولان هتل اگر در آن لحظات نخست سقوط پسرم از پنجره اتاقمان در طبقه ششم هتل از سر انساندوستى و وظيفه با چند خودرو كه متعلق به مسؤولان هتل بود به ما كمك كرده بودند، اكنون تنها فرزند من زنده بود.
|
|
|
|
|
۳۳ درصد از دختران فرارى فرزند نخست خانواده هستند
گزارش شده است كه ۳۳ درصد از دختران فرارى در ايران فرزند اول خانواده هستند و اين مسئله به نبود مهارت هاى لازم والدين براى تربيت و آموزش و انتظار زيادى از آنان مربوط مى شود. براساس اين تحقيق تحصيلات ۵۲ درصد اين دختران در سطح دبيرستان، ۴۱ درصد راهنمايى و هفت درصد در مقطع ابتدايى بوده است.
۵ سال حبس براى مردان در صورت همسر كتك زدن
مردانى كه همسران خود را به صورت شديد مورد ضرب و شتم قرار مى دهند به ۲ تا ۵ سال حبس محكوم مى شوند. گزارش شده است كه شكايت زن از همسر به دليل ايراد ضرب و شتم شديد از سوى دادگاه خانواده جهت رسيدگى به دادسرا محول مى شود تا به صورت دقيق مورد رسيدگى قرار گيرد.
قتل زن جوانى به دست پدر و برادرانش
در بجنورد پدرى با همدستى دو پسرش دختر جوان خود را به قتل رساند. گزارش شده است كه وقتى مأموران به محل رسيدند، با پيكر بى جان زن ۲۸ ساله اى مواجه شدند كه بر اثر خونريزى زياد ناشى از ضرب و شتم شديد جان باخته بود. در كنار جسد اين زن همچنين پيكر مردى يافت شد كه به علت وارد آمدن ضربه به سر بيهوش شده بود. مأموران پس از انتقال مرد مجروح به بيمارستان و بررسى صحنه قتل به پدر و برادران مقتول كه در طبقه بالاى همين ساختمان ساكن بودند مظنون شده و آنها را تحت بازجوئى قرار دادند. متهمان در اعتراف خود اظهار كردند كه به وسيله چوب اقدام به ضرب و شتم مقتول كرده اند. در اين مورد كه مردى كه بيهوش شده چه كسى بوده گزارشى نيامده ولى ظاهراً آن مرد معشوق دخترك بوده و پدر و برادران وقتى از معاشقه خود آن دو باخبر شده اند به قصد كشتن هر دو به آن ساختمان رفته اند.
|
|
|
|
|
گروگانگيرى دانش آموزان مدرسه رازى
در تهران، حمله مهاجمان مسلح به دو مدرسه در شمال و جنوب شهر در كمتر از ۲۰ ساعت دغدغه اى نو براى والدين دانش آموزان به وجود آورد.
در نخستين حادثه سه مرد مسلح چهارشنبه گذشته با چاقو و قمه وارد يك مدرسه راهنمايى دخترانه شدند و در حادثه دوم يك كارمند پيمانى نيروى انتظامى شاگردان هشت كلاس مدرسه پسرانه رازى را صبح پنج شنبه به گروگان گرفت.
شليك دو تير، آغاز گروگانگيرى
ساعت ۳۰/۹ دقيقه صبح روز پنجشنبه ۱۸ فروردين ماه كارمند ۲۵ ساله نيروى انتظامى به نام مهدى در حالى كه دو اسلحه همراه داشت وارد مدرسه راهنمايى رازى واقع در خيابان وليعهد بالاتر از ميدان ونك شد. شاهدان اين گروگانگيرى گفتند: متهم از باز بودن در ورودى مدرسه استفاده كرده و وارد مدرسه شده بود.
مرد مهاجم پس از رسيدن به ساختمان با شليك دو تير هوايى مسئولان مدرسه و دانش آموزان را در جريان ورودش به مدرسه قرار داد.
مهدى دانش آموزان طبقه اول مدرسه را كه دانش آموزان كلاس هاى اول و دوم بودند با تهديد اسلحه به انتهاى سالن برد و داخل يكى از كلاس ها زندانى كرد. او بسيار عصبى بود. يكى از دانش آموزان با تلفن همراهش مأموران را در جريان ماجرا قرار داد و ۱۰ دقيقه بعد مدرسه به محاصره مأموران مبارزه با گروگانگيرى پليس درآمد. مرد مهاجم كه به نظر مى رسيد قصد آسيب رساندن به هيچ كس را نداشت از تيرهاى «مشقى» در اسلحه اش استفاده كرده است. او در جريان گروگانگيرى چند بار با شليك تير هوايى و شكستن شيشه هاى مدرسه دانش آموزان و مسئولان را تهديد كرد.
گروگانگير لباس سربازى به تن داشت
سجاد بداقى دانش آموز كلاس اول اين مدرسه كه جزء گروگان ها بود پس از آزادى در خصوص حادثه گفت: «ساعت نزديك ۱۰ صبح بود كه صداى شليك دو تير از بيرون ساختمان شنيده شد. چند دقيقه بعد مرد جوانى كه لباس سربازى پليس به تن و اسلحه اى در دست داشت وارد كلاس شد. او از ما خواست به انتهاى سالن مدرسه برويم. تيرهاى او مشقى بود. خيلى ترسيده بود. هر دانش آموزى كه گريه مى كرد را آزاد مى كرد، به طورى كه پس از چند دقيقه او نيمى از دانش آموزان را آزاد كرد و دو معلم و ۴۰ دانش آموز كلاس را در كلاس انتهايى سالن به گروگان گرفته بود.
او با اسلحه شيشه كلاس را شكست و مى خواست با فرمانده پليس صحبت كند. بعد از چند دقيقه يك موبايل به او دادند. او مى گفت با فرمانده اش دعوا كرده و مى خواهد با قاليباف صحبت كند. پس از گذشت يك ساعت حال فرد گروگانگير بد شد. يك ليوان آب خواست. سريع آب را به او رساندند. او آب را خورد و از حال رفت.»
• متهم از هوش رفت
گرچه شنيده مى شد در آبى كه به فرد گروگانگير داده شد داروهاى خواب آور ريخته بودند اما حامديان مدير مدرسه با رد اين موضوع گفت: در آب هيچ ماده اى ريخته نشده بود. فرد گروگانگير فردى بسيار مضطرب بود. او حدود ساعت ۳۰/۹ دقيقه از بالاى نرده هاى مدرسه وارد مدرسه شد و بسيار مضطرب بود. او بسيار تهديد مى كرد اما ساعت ۴۵/۱۰ دقيقه و تنها پس از ۷۵ دقيقه در كلاس از هوش رفت و مأموران توانستند او را دستگير كنند.
او ترسيده بود
يكى ديگر از دانش آموزان به گروگان گرفته شده نيز پس از آزادى گفت: «گروگانگير خيلى ترسيده بود. او گريه مى كرد. پس از آنكه او ما را به گروگان گرفت، با تلفن همراهم با پليس تماس گرفتم و مأموران را در جريان قرار دادم. زمانى كه نيروهاى ويژه مدرسه را به محاصره درآوردند او بسيار ترسيد. كنترل از دستش خارج شده بود. چند نفر از دانش آموزان از دست او فرار كردند و تعدادى را نيز خودش آزاد كرد.»
اضطراب والدين
با پايان يافتن گروگانگيرى تعدادى از اولياى دانش آموزان با مراجعه به مدرسه سراغ بچه هاى خود را از مدير مدرسه مى گرفتند.
يكى از آنها گفت: «پسرم به بيمارى آسم مبتلا است و با گذشت دو ساعت از حادثه هنوز به خانه برنگشته است و نگرانم.»
متهم كارمند پليس بود
در بررسى هاى اوليه مشخص شد، فرد گروگانگير از كارمندان پيمانى نيروى انتظامى است. او قرارداد پنج ساله با ناجا دارد كه سه سال آن گذشته بود. مهدى (فرد گروگانگير) روز چهارشنبه دو اسلحه كلت و كلاشينكف را از محل خدمتش در بروجرد ربوده و به تهران آمده بود. به گفته سردار باطنى، معاون انتظامى ـ امنيتى نيروى انتظامى تهران بزرگ، متهم قصد ازدواج داشته و براى خودنمايى در مقابل خانواده همسرش دست به اين كار زده است.
حادثه در مدرسه دخترانه
در دومين حادثه كه عصر روز چهارشنبه در يك مدرسه دخترانه در محله مولوى رخ داد سه جوان با چاقو و قمه اقدام به شكستن اموال مدرسه كردند.
متهمان كه محمد حسن، مهدى و داود نام دارند ساعت ۱۷ و ۱۵ دقيقه روز چهارشنبه در حالى كه چاقو و قمه در دست داشتند وارد مدرسه راهنمايى دخترانه معراج در ميدان قيام شدند.
مهاجمان كه مست بودند پس از ورود به داخل ساختمان شروع به شكستن درها، شيشه ها و ميز هاى تنيس روى ميز در مدرسه كردند.مسئولان مدرسه پس از هجوم اين افراد به داخل مدرسه مأموران را در جريان ماجرا قرار دادند.
دقايقى بعد مأموران خود را به محل حادثه رسانده مهاجمان با مشاهده آنها اقدام به فرار كردند ولى مأموران سردسته آنها به نام محمد حسن را هدف گلوله قرار دادند. با زخمى شدن محمد حسن، همدستان او خود را تسليم مأموران كردند.
گزارش شده است كه در اين حادثه به دانش آموزان مدرسه هيچ آسيبى نرسيد ولى مهاجمان ۱۰ ميليون تومان به اموال مدرسه خسارت وارد كردند.
|
|
|
|
|
پسرى با ميله آهنى مادرش را كشت
دومين پرونده قتل هاى خانوادگى در تهران طى سالى كه آغاز شده با قتل زن ميانسالى به دست پسرش در دادسراى امور جنايى تهران تشكيل شد.در نخستين پرونده نيز هفته گذشته مردى در درگيرى با پسر خود با ضربات چاقوى پسر ۱۸ ساله اش كشته شد.
• گزارش قتل
ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه روز چهارشنبه هفته گذشته زن جوانى در تماس با مركز فوريت هاى پليسى تهران از قتل مادر خود خبر داد.
پس از اطلاع، گروهى از كارآگاهان پليس آگاهى و بازپرس كشيك قتل تهران در قتلگاه زن ميانسال در چهارراه لشكر حاضر شدند و در بررسى هاى مقدماتى مشخص شد، مقتول زن ۴۴ ساله اى به نام مريم است كه جسد خون آلودش در حمام خانه اش كشف شده بود.
بررسى ها حكايت از قتل اين زن از سوى فرد يا افرادى آشنا داشت. عامل جنايت پس از كشتن اين زن جسد را به حمام منتقل كرده بود. او سپس تعدادى از وسايل خانه را برداشته و از محل فرار كرده بود. بازپرس پرونده با مطرح كردن دو فرضيه تحقيقات خود را آغاز كرد. در فرضيه اول احتمال داده شد، قتل با انگيزه سرقت انجام شده و قاتل براى سرقت وارد خانه شده و پس از روبه رو شدن با زن صاحبخانه مرتكب قتل او شده است. با توجه به شواهد و آثار به دست آمده در صحنه جنايت احتمال اين فرضيه كم به نظر مى آمد. اما در دومين فرضيه احتمال قتل به دست فردى آشنا مطرح شد. قاتل پس از جنايت براى انحراف مسير تحقيقات، از خانه قربانى خود سرقت كرده بود كه با توجه به لباس مقتول در زمان قتل اين احتمال قوى تر بود. پزشك قانونى هم پس از معاينه جسد در نظريه اوليه خود اعلام كرد: «مقتول بر اثر وارد شدن ضربه هاى جسمى سخت به بدنش به قتل رسيده است و حدود ۲۰ ساعت از زمان قتل او مى گذرد.»
آغاز بازجوئى ها
بازپرس پس از بررسى محل قتل، بازجوئى از دختر مقتول كه مأموران را در جريان قتل مادرش قرار داده بود آغاز كرد. او در خصوص كشف جسد مادرش گفت: «امروز وقتى با خانه مادرم تماس گرفتم و كسى تلفن را جواب نداد، نگران شدم و به خانه اش آمدم. مادرم چند سال پيش از پدرم جدا شده بود و با برادرم در اين خانه زندگى مى كردند. وارد خانه شدم. خانه به هم ريخته بود. دنبال مادرم گشتم ولى خبرى از او نبود. در خانه لكه هاى خون ديده مى شد. سرانجام در حمام با جسد غرقه به خون مادرم روبرو شدم. سريع موضوع را به پليس و برادرم اطلاع دادم كه آنها سريع خود را به اينجا رساندند.»
راز قتل
قاضى جنايى كه به رفتار پسر ۲۳ ساله مقتول به نام محمد كه همراه مادرش در آن خانه زندگى مى كرد، مشكوك شده بود بازجوئى از او را در دستور كار خود قرار داد.محمد در ابتدا منكر هرگونه قتلى شده ولى در ادامه بازجوئى هاى فنى لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل مادرش برداشت.
متهم به قتل اظهار داشت: «مادرم مشكل اخلاقى داشت و سر اين موضوع ما هميشه با هم درگيرى لفظى داشتيم. شب گذشته دوباره با هم درگيرى لفظى پيدا كرديم. به حالت قهر از خانه خارج شدم. نيمه هاى شب در حالى كه يك ميله آهنى در دست داشتم به خانه برگشتم و با آن به سوى مادرم حمله ور شدم. چند ضربه به مادرم زدم كه باعث مرگ او شد. سپس جسدش را به حمام منتقل كردم. از ترس نمى دانستم چه كار كنم. به همين خاطر از خانه فرار كردم.» بازپرس كشيك قتل تهران پس از كشف راز اين قتل، دستور بازداشت محمد (متهم به قتل) را صادر كرد و او را براى تحقيقات بيشتر در اختيار مأموران قرار داد.
|
|
|
|
|
مرگ مرموز دختر دانشجو در خوابگاه دانشگاه آزاد
مرگ مرموز دختر دانشجويى در خوابگاه دانشگاه آزاد هشترود پليس را در برابر يك معماى جنايى قرار داده است.
پيكر بى جان اين دانشجوى ۳۳ ساله، روز پنج شنبه ۱۸ فروردين ماه سال جارى در اتاق دانشجويى اش پيدا شد.
بنابه اين گزارش؛ وقتى دختران دانشجوى دانشگاه آزاد هشترود پس از تعطيلات نوروزى به خوابگاه هاى خود بازگشتند پى به انتشار بوى مشمئزكننده اى در راهروى ساختمان بردند كه از اتاق دخترى به نام «روفيا چلبيانى» به مشام مى رسيد.
وقتى آنان با در بسته اتاق روبرو شدند با نگرانى مسؤولان خوابگاه دانشجويى و پليس را در جريان قرار دادند تا اينكه با شكسته شدن در اتاق «روفيا» همه در برابر جسد متعفن اين دختر جوان قرار گرفتند.
بنابه گزارش رسيده؛ پزشكى قانون تبريز با تأييد اينكه جسد روفيا، تحت اقدامات و آزمايشات پزشكى و كالبدشكافى قرار داده شده گفته است كه تا چند روز ديگر علت مرگ روفيا را اعلام خواهند كرد.
|
|
|
|
|
قاتل اتهام قتل عمد را پذيرفت
قتل نوعروس ۱۹ ساله در پى يك سوءظن
مرد جوانى كه به خاطر سوءظن به نوعروس ۱۹ ساله اش، او را با ضربه هاى قمه به قتل رسانده بود در جلسه محاكمه اى كه در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد اتهام قتل عمد همسرش را پذيرفت.
«عبدالحسين» متهم به قتل در جلسه محاكمه در مورد قتل مرجان گفت: انگيزه خاصى از كشتن همسرم نداشتم، حادثه در يك لحظه اتفاق افتاد و من دچار جنون آنى شدم.
• مرجان مرد
«حادثه ۷ مرداد ماه سال گذشته در منطقه مشيريه رخ داد. اولين كسى كه در جريان قتل نوعروس ۱۹ ساله قرار گرفت، برادرش بود كه به خانه او رفته بود.
عباس (برادر مقتول) از زمانى كه ديد كليد قفل در شكسته شده و صدايى از خانه نمى آيد با شكستن در وارد خانه شد. روى در اتاق خواب مرجان نوشته شده بود» مرجان مرد «كه عباس با ديدن اين جمله وارد اتاق خواب شد كه با جنازه خون آلود خواهرش روبه رو شد.»
پس از حضور بازپرس كشيك قتل و پزشك متخصص قانونى مأموران به بازرسى خانه پرداختند كه با توجه به آثار به جا مانده و وضعيت خانه متوجه شدند قتل از سوى يكى از آشنايان مقتول رخ داده است. مأموران پس از بازجوئى از خانواده مقتول متوجه غيبت مشكوك همسر مرجان كه «عبدالحسين» نام دارد شدند كه پس از پيگيرى هاى لازم متوجه شدند عبدالحسين به صورت غير قانونى از ايران خارج شده است كه پس از گذشت چند روز موفق شدند عبدالحسين را كه به كربلا رفته بود در مريوان شناسايى و دستگير كنند. عبدالحسين پس از منتقل شدن به تهران انگيزه خود را از قتل همسرش سوءظن شديد به او عنوان كرد و گفت همسرم مدت ها بود كه با جوانى به نام «شهاب» رابطه داشت و به همين خاطر او را به قتل رساندم.
• شهاب وجود نداشت
پس از اعترافات عبدالحسين مأموران تحقيقات خود را براى شناسايى فردى به نام «شهاب» كه متهم به قتل عنوان كرده بود همسرش با او رابطه داشته است، آغاز كردند اما پس از گذشت چند ماه مأموران به اين نتيجه رسيدند كه شخصى به نام «شهاب» وجود ندارد و اين مسائل توهمات متهم به قتل بوده است.
• تقاضاى قصاص از سوى اولياى دم
در ادامه جلسه محاكمه مادر مقتول براى دامادش تقاضاى قصاص كرد و گفت: عبدالحسين در نهايت خونسردى مرجان را به قتل رساند.
او ابتدا دخترم را خفه كرده است اما پس از اينكه متوجه مى شود مرجان نيمه جان است با ضربه هاى قمه او را به قتل مى رساند.
• از قتل انگيزه اى نداشتم
پس از اظهارات مادر مرجان عبدالحسين كه ۲۲ سال سن دارد در دفاع از اتهام خود گفت: من مرجان را به قتل رساندم اما از ايران خارج شدن من جنبه فرار نداشت، من براى زيارت به كربلا رفته بودم و پس از زيارت خود را در مريوان معرفى كردم.
من روز حادثه حالت طبيعى نداشتم. از مسائلى كه خارج از خانه اتفاق افتاده بود عصبانى بودم. وقتى به خانه آمدم قصد داشتم با مرجان صحبت كنم اما او به حرف هاى من گوش نمى كرد و از مدت ها پيش با من اختلاف داشت.
متهم به قتل از چگونگى نحوه قتل خوددارى كرد و گفت: نمى توانم نحوه قتل را توضيح دهم چون بر اعصابم تأثير مى گذارد. متهم ۲۲ ساله در پاسخ به سئوال قاضى كه در مورد شهاب از او سئوال كرده بود گفت: من شهاب را نمى شناسم و تا به حال او را ملاقات نكرده ام اما حدس مى زنم مرجان با چنين شخصى رابطه داشت زيرا در دفتر خاطراتش و روى در و ديوار مدام نام شهاب را مى نوشت اما خودش منكر اين موضوع بود. من به خاطر شهاب او را نكشتم زيرا اگر متوجه رابطه آنها مى شدم مرجان را طلاق مى دادم نه اين كه او را به قتل برسانم.
عبدالحسين ادامه داد: من از قتل مرجان انگيزه خاصى نداشتم و همه چيز در يك لحظه اتفاق افتاد در حالى كه من دچار جنون آنى شدم.
پس از اظهارات عبدالحسين (متهم به قتل) خواهر مقتول اعلام كرد: عبدالحسين هميشه شكاك بود. و حتى آن زمان كه در اصفهان زندگى مى كرد هم يك بار با قمه قصد قتل خواهرم را داشت. علاوه بر اين خانواده او نيز ما را تهديد به مرگ كرده اند.
اما پس از اظهارات خواهر مقتول متهم به قتل همه اتهامات را رد كرد و گفت: حرف هاى ليلا (خواهر مقتول) را قبول ندارم. متهم در آخرين دفاعش گفت: قصاص حق خانواده مرجان است و من از اعدام نمى ترسم اما براى بار آخر هم مى گويم كه هيچ انگيزه اى از قتل مرجان نداشتم.
|
|
|
|