|
احمد شيرازى- از پشت دريچه رو به ديدارگاه ها
روزنامه نگارى ولائى و عمليات «عمر و عاصى»!
|
|
شيرازى
|
حرف و صحبت از پار و پيرار و اكنون در ميان آورده بودم، ديدم همه حكايت را ننوشته ام، آن را پى مى گيرم كه «همچنان باقى است»!
روزنامه نگارى و نويسندگى و مقاله نويسى، نشانه و خاصه جامعه باز و آزاد و متمدن و هدفمند است. ابزار بيان و تبادل آراء است. چشم مراقب، ناقد و رهنما و آگاهى دهنده است. فضيلت ها و ارزش هائى بر آن مترتب است. به نوبه خود ارزش هائى مى آفريند و پاسدار آنهاست و اين همه مايه معنوى و آرمانى و دانش اجتماعى، ولو اندك مى خواهد. اينها را ما در ايران داشته ايم و باز هم داريم، اما بخشى از آنها در گستره قدرت مالى و سياسى نظام حاكم و وابستگانش به ابتذال و انحطاط كشيده شده است. جعل و دروغ و درستكارى و تقلب در حقايق و واژگون نشان دادن رخدادها و ديدگاه ها و گرايش هاى زنده و پر جوش و خروش جامعه كم نبوده است كه جعل تاريخى و مذهبى هم در اين نوع به اصطلاح روزنامه نگارى به فراوانى پخت و پز و پخش و ترويج مى شود. نمونه هاى فراوان از اين سبك و شيوه روزنامه پردازى و مطبوعه نويسى را طى اين سال ها خوانده و ديده ايد.
«ويروس» آنگونه روزنامه نگارى به بيرون از ايران هم سرايت كرده و در برخى موارد علائم بالينى اش را مى بينيم، با وجود اين ميزان آلودگى خوشبختانه در بيرون اندك است. در درون كشور متأسفانه روزمره و بيست و چهار ساعته بوده و مدام تلفات فكرى و نظرى به بار مى آورد! سبب و مسبب بركسى كه «صحنه هاى نشاط آور همبستگى و مشاركت ملى» ادعائى اصحاب حكومت ولائى را مى بيند، پوشيده نيست. گو آن كه برخى ها حيران و متعجب اند از اين كه كارپرداز مجلس ولائى دختر خبرنگار كنجكاوى را به سبب رو كردن ريخت و پاش ها و حق السكوت دادن به نمايندگان از مجلس بيرون و از حضور يافتن هاى بعدى در آنجا محروم كرده است.
اين تعجب آور نيست، اين كه آن دختر خبرنگار هنوز به زندان برده نشده تا يكى از حقوق دان هاى ولائى سر و كله اش را زير مشت و لگد بگيرد، تعجب آور است. گفتم روزنامه نگارى پديده جامعه باز و آزاد و متمدن و هدفمند است، پس در ايران زير سايه حكومت فقها چه نقشى دارد و به كدام هدف، مورد بهره بردارى قرار مى گيرد؟ معنى اش را اگر ندانيم، مى توان از روزنامه نگاران پرسيد كه بيكار يا دربندند يا به بيرون مرزها گريختند. اين گروه اخير تازه از زمره روزنامه نگارانى بوده اند كه خوش خيالانه على آباد ولائى را شهر آزادى پنداشته بودند. يكى از آنها كه حال با خشم و بيزارى به على آباد آنسو مى نگرد، از غربت و دورى شكوه مى كرد. در جاى روزنامه نگار، هنوز نتوانسته است پرت افتادن از متن زندگى مألوف و آشناى گذشته را بپذيرد. بحران هويت باشد با بيم از افتادن در دور باطل، هر چه باشد توان روحى و البته امنيت شغلى و مالى مى خواهد كه در كار روزنامه نگارى و نويسندگى به زبان شيرين فارسى، در اين سوى مرز چندان فراهم نيست. در اين ميان «موفق» ها كسانى بودند كه در همان سال هاى نخست تا در فرار از زندان و چوبه دار و جوخه مرگ جمهورى ولائى، پايشان به بيرون رسيد، آنچه را آرمان و مبارزه سياسى مى ناميدند در صندوق بايگانى گذاشتند و به جنگ واقعيت جديد كه نامش غربت بود رفتند.
به جستجوى راه هاى انطباق با جامعه جديد برآمدند و امروز در كسوت وكيل دادگسترى، استاد دانشگاه، پزشك و نماينده مجلس و معاون شهردار و روزنامه نگار نويسنده در زبان هاى اروپائى شهره اند و در ضمن گوشه چشمى به سرزمين مادرى و مشغله هاى فراوان در نقش شهروند جامعه هاى اروپائى و آمريكائى دارند.
بارى مى گفتم روزنامه نگارى ولايت پيشگان، زمينه روزنامه نگارى را مانند پهنه هاى ديگر «قرق» كرده است و به همين سبب است كه روند مهاجرت به صورت گوناگون همچنان ادامه دارد.
فقها و نورچشمى هاى آنان تنها بخش هاى عمده سياست و اقتصاد را در چنگ نگرفتند، همه زمينه هاى رشد و پيشرفت فردى و اجتماعى نسل هاى ايرانى را ارثيه و ماترك اجدادى خويش به حساب آوردند يا «مصادره به مطلوب» كردند!
ساختار انحصارگرانه حكومت در اين زمينه ها را مى توان به آسانى ترسيم كرد، به ويژه در پهنه مطبوعات و انتشار و رسانه هاى دولتى، راديو و تلويزيون و سينما و فرآورده هاى سينمائى و نيز زمينه هاى ورزشى كه همگى زير كنترل و نظارت آشكار و پنهان نهادهاى امنيتى و داس و تبر دستگاه قضائى رژيم اسلامى قرار دارند تا به محض بروز عناصر ناهمگون، آنها را همگون سازند يا به پذيرش زندگى گياهى وادارند. با مطبوعات و حرفه روزنامه نگارى گام به گام چنين كردند تا حداد عادل رئيس فرمايشى مجلس فرمايشى بگويد «جامعه مطبوعاتى ايران در حال گذراندن دوران دگرديسى از آنچه در دهه هاى قبل وجود داشت به سوى آينده اى اميدوار كننده است.»
دوران سترونى مطبوعات را دگرديسى ناميده و اميدوار است كه در آينده كسانى نظير اكبر گنجى در مطبوعات سربلند نكنند و اگر بلند بكنند به همان جا خواهند رفت كه او و ديگران رفتند.
بايد كارى كرد و ترتيبى داد تا مردم به روزنامه و مطبوعات و روزنامه نگارى ولائى عادت كنند. روزنامه نگار بدلى و تقلبى به وفور مى بايست توليد كرد و روانه آن روزنامه ها كرد تا چيزهائى در آن بنويسند كه به عقل جن و پرى و ايضاً انسان قد ندهد كه هيچ، آنها را حيران و انگشت به دهان كند.
نمونه مى خواهيد، بفرمائيد سر مقاله روزنامه كيهان ۲۱ فروردين امسال را بخوانيد و حظ كنيد، مى نويسد: «سياست دكان دو نبش است، يك نبش دروغ و نيرنگ، نبش ديگر صداقت و درستى است، بستگى دارد از كدام طرف واردش بشويد... «عمروعاص» از لحاظ تاكتيكى سياست مدارى ورزيده بود اما بر قله سياست كثيف و غير اخلاقى در تاريخ تكيه زده بود و از اين رو هماوردى برايش متصور نيست. (ماكياول هم انگشت كوچك او نمى شد!) اما در چارچوب مسائل انسانى و اخلاقى عمروعاص را شاگرد تنبل مدرسه سياست بايد به حساب آورد. چه او براى نيل به مقصود دنيائى خويش از هيچ حيله و نيرنگى، حتى در وقيحانه ترين شكل آن دريغ نداشت. گفته اند در معركه نبرد، وقتى توان روياروئى جوانمردانه مقابل امير مؤمنان را در خود نديد، چاره كار را در حيله اى مضحك و رسوا جست، كشف عورت كرد، چون مى دانست كه على آن پهلوان پارسا و غيور عرب از اين منظره زشت روى برخواهد گرداند و فرصت گريختن از مهلكه براى او فراهم مى شود و چنين شد.»
پس آن ملعون آن طورى سياست ورزى و تحليل سياسى مى كرده است؟
سردبير كيهان اشغال شده مى نويسد:
«از نگاه كسانى كه در چارچوب سياست عمروعاصى تحليل مى كنند، لابد فرد پيروز آن معركه، عمروعاص بوده»!
نخير! نبوده. در محلات جنوب تهران و در ادوار قديمه هم لات ها و جاهل ها مثل اكبر سگ دست و حسين خالدار و محمد زيگيل و عبدل گاو چشم و نظاير آنها براى تهديد نواميس اهل محل از اين جور عمليات مرتكب مى شدند ولى كسى خبر نداشت كه «تحليل سياسى» مى كنند. حالا هم معلوم نيست اين تاكتيك سياسى در ايران توسط كى و چگونه باب شده كه نويسنده كيهان را به ياد عمروعاص انداخته است؟
مقاله را تا چند سطر بعد كه مى خوانيم كم كم دستگيرمان مى شود كه در قضيه رقابت هاى انتخاباتى، يكى دو نفرى از نامزدها «عمروعاصى» تحليل مى كنند، اما چه كسى يا كسانى، مشخص نيست. نويسنده كيهان ولائى «كد» مى دهد اما خواننده باز هم چهره عمروعاص را در آن ميان تشخيص نمى دهد. مى نويسد:
«... و شگفتا... زيرا وسوسه ها متنوع و رنگارنگ است. يكى را به ثروت مى فريبند، ديگرى را با شهرت، آن يكى را با سوداى تحكيم قدرت و چه بسا برخى را هم با بهانه خدمت!
و اين آخرى بزنگاه سقوط مردانى است كه خيال مى كنند خدمت به خلق خدا، تنها از ايشان ساخته است، نه هيچكس ديگر.»
باز هم چهره عمروعاص ملعون پيدا نيست.
نويسنده تأكيد مى كند صبر كنيد، «فصل جولان دهى عمروعاص هاى درون آدم» را در اوج انتخابات زيارت مى كنيد و براى آن كه خواننده در ميان نامزدهاى اصول گرا دنبال عمروعاص نگردد مى نويسد: «اصول گراترين نامزد انتخاباتى و سالم ترين هواداران كانديداها، آنهائى هستند كه به عمروعاص هاى وجود خود اجازه خودنمائى در بزرگترين ميدان سياست (انتخابات) ندهند.»
نتيجه: عمروعاص، از جنس اصول گرا نيست. نامزدهاى اصلاح طلب هم به نظر نمى رسد جرأت كنند و دست به عمليات عمروعاصى در انتخابات بزنند. مى ماند نامزد احتمالى، هاشمى رفسنجانى كه او هم قصد دارد به طريقه آكروباتيك وارد صحنه انتخابات بشود، پس آن عمروعاص ملعون كجاست؟ نويسنده كيهان پاسخ اين چيستان را گذاشته است براى بعد از انتخابات!
روزنامه نگارى ولائى را ملاحظه فرموديد؟ هر كس از اينجور استعدادها دارد وارد شود، نيازمنديم!
|