Nimrooz
Vol. 16, No. 829, April 15, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۹ - جمعه ۲۶ فروردين ۱۳۸۴
منصور پويان
تفاوت ماهوى اديان ايرانى با اديان ابراهيمى-۱۷
سياوش شاهزاده اى هم ايرانى و هم تورانى محسوب مى شود. مادر سياوش، زنى از خانواده سلطنتى در توران زمين بود كه در نزديكى رودخانه سيحون به اسارت سپاه ايران افتاد. بعداً، وى به همسرى كيكاوس درآمد كه سياوش زاده اين وصلت است.
بارى، پس از قتل سياوش به دست افراسياب، كيخسرو، فرزند سياوش، به تدبير پيران وليعهد (وزير افراسياب) از تيغ افراسياب مصون نگاه داشته مى شود. به همت گيو، يكى از افسران و قهرمانان ايرانى، بالاخره كيخسرو به ايران آورده مى شود. كيكاوس سپس، از مقام شاهى كناره مى گيرد تا كيخسرو بر تخت طاووس تكيه بزند.
كيخسرو به كين خواهى پدر، جنگ با تورانيان را آغاز مى كند. پس از درگيرى هاى بسيار، سرانجام افراسياب (پدربزرگ كيخسرو) شكست خورده و كشته مى شود.
كيخسرو همچون فريدون، پادشاهى آرمانى در دوره كيانى است كه دوران فرمانروائى او عصر زرين تلقى مى شود. پس از فرو نشاندن فتنه افراسياب و تنبيه او، كيخسرو از مقام شاهى انصراف اعلام مى كند. او عطاى شاهى را به لقايش مى بخشد و از جهان نامداران فاصله مى گيرد تا جهان بى كران اشراق را تجربه نمايد. كيخسرو همانا بوداى ايرانى است كه تخت و تاج را از يك طرف و نام و نشان را از طرف ديگر وامى نهد تا به وادى ديگرى از عوالم روحى پاى گذارد. بيزار از رقابت ها و كين جوئى ها، كه مانند بختكى دو كشور همسايه وخويشاوند؛ يعنى ايران و توران، را در برگرفته بود، كيخسرو دست از سلطنت و قدرت مى شويد و گوشه انزوا مى گيرد. او اولين پادشاهى است كه خود داوطلبانه از مقام سلطنت كناره مى گيرد و زندگى عادى اختيار مى كند. اين كه كيخسرو از جاودانگان به شمار مى آيد، همه از اينروست كه او روحى فرهيخته داشت و از بند تعلقات دنيوى گريبان خود را رهانيده بود.
پاسخ كيخسرو به معادلات قدرت و سياست، دست شستن از حكومت و روى آوردن به معنويت و عرفان بود. كيسخرو دين باورى را برنتابيد؛ چرا كه او فقه، رُهبانيت و مناسك دينى را نيز راه سعادت نشمرد. او چون پيامبرى كه فقط بر خويش مبعوث شده باشد، داعيه رهبرى دينى و ارشاد را نيز امرى خودخواهانه شمرد.
كيخسرو همانند بودا، سلطنت و امتيازات طبقاتى را پوسته اى خوش رنگ و لعاب؛ ولى بى حاصل تلقى كرد، كه به منظور وصول به هسته و دسترسى به گنجينه اسرار از جاذبه هاى آن بايد درگذشت. در جستجوى معنويت و معناى هستى، هر فرد پاسخى مناسب با نيازهاى روحى و عاطفى خاص خود مى يابد. عرفان از آنجا كه پيوندى با ديانت و شريعت ندارد، زايش و رويش آن بيرون از آئين زرتشت صورت گرفت. به عبارت ديگر، كيخسرو جهان بينى و رويكرد معنوى جديدى را بنيان نهاد كه پديدارى آن مشروط به اعتقادات كهن مزدائى و يا ناظر به اعتقادات اديان ابراهيمى نمى بود.
كيخسرو بنيانگذار عرفان ايرانى است. رابطه انسان با خدا رابطه اى فردى، درونى و اسرارآميز است كه آن را نمى توان در چارچوب هيچگونه تعلق دينى و يا مكتبى فرموله و نهادينه كرد. رابطه انسان با خدا، احتياجى به وساطت پيغمبر، امام و يا شيخ و مرشد ندارد. بدين قرار، صوفيگرى كه مسلكى گروهى است و آداب و مراسم خاص دارد و نيز روابط مريد و مرادى را برمى تابد، از اساس با عرفانى كه كيخسرو به سوى آن راه مى جُست، متفاوت است. در عرفان ايرانى، انسان خود بارقه اى از فروغ بى پايان الهى محسوب مى شود. لذا، عرفان مقوله اى است بيرون از اعتقادات دينى. جهان معنوى جائى است خارج از زمان و مكان كه دسترسى بدان براى همگان بدون قيل و قال مُيسّر است.
*
بارى، كيخسرو پس از جهانگشائى هاى بسيار، پادشاهى را به لُهراسب؛ پدر گشتاسب، مى سپارد؛ چرا كه او خود پسرى نداشت. در مورد توان زمين بايد گفت كه: پس از افراسياب، پسرش ارجاسب بر سرير قدرت مى نشيند. افراسياب خداشاهى اساطيرى است كه پادشاهى او بر سرزمين توران، دورانى طولانى را در برمى گيرد كه از عهد منوچهر پادشاه پيشدادى تا كيخسرو در دودمان كيانى تداوم مى يابد.
افراسياب موجودى اسطوره اى است كه طول زندگى و عملكردى فرا انسانى دارد. او در آغاز، آدمى خوى بود. ولى وقتى با اهريمن ديدار كرد و كمربند جادو را دريافت نمود، اهريمنى و ديو صفت گرديد. افراسياب شباهت بسيار به شخصيت اسطوره اى آخيلوس در «ايلياد» هُومر دارد كه به طريق ناصواب مى افتد و دشمن خوى مى شود.
در افسانه هاى كهن هندو ايرانى، افراسياب پايگاهى انيرانى (يعنى غير ايرانى) و اهريمنى دارد كه به نابودى، مرگ و خشكسالى مبادرت مى ورزد. او عليه اهورامزدا در نبردهاى كيهانى ميان ايزدان و ديوان درگير است و از قماش اژدهايان و تبهكاران به حساب مى آيد. در كتاب «دينكرد»، افراسياب كسى است كه با زندانى كردن باد در زيرزمين موجب پديد آوردن زلزله مى شود. بنابر بخش هائى از اوستاى پهلوى (زند و هومن يَشت) و نيز مطابق با مينوى خرد، افراسياب يكى از سه تن از كارگزاران اهريمن است كه كمر به نابودى ايران مى بندد. خواست اهريمن در نابودى ايران از آنجاست كه ايرانيان در پناه فره ايزدى به آبادانى و دادگسترى گرايش داشته اند. در مورد كيستى افراسياب، شاهنامه موضعى يكپارچه و هماهنگ ندارد. افراسياب فرمانرواى توران زمين، در مواردى از شاهنامه، به فراز مرزهاى شمال خاورى ايران باستان نسبت داده مى شود. در چنين مواردى، افراسياب و تورانيان ترك نژاد قلمداد مى شوند. يعنى اين كه، ترك و تورانى مترادف يكديگر برآورد مى گردند. در مواردى ديگر، شاهنامه تركان را از لحاظ اصليت نژادى، چينى برمى شمارد:
نَبُد خواست يزدان كه ايران زمين‎/ به ويرانى آرند تركان چين
در برخى موارد نيز، چينيان همانا به جاى تركان آمده است:
هزيمت شد آن لشگر چينيان ‎/ پس اندر سوارانِ ايرانيان.
*
عليرغم نسبت دادن هاى ضد و نقيض، افراسياب نبيره فريدون و فرزند تورج (كه به اختصار تور گفته مى شود) همانا ايرانى نژاد بوده است. تورانيان اوليه و ايضاً افراسياب، آريائى و ايرانى محسوب مى شوند و نه تُرك نژاد و يا از مغولان. تيره هاى ترك و مغولى، بعدها از سيبريه و از دور دست هاى خاور به توران زمين كوچيدند و با ساكنان اوليه كه آريائى نژاد بودند به زد و خورد پرداختند و به اشتباه تورانى ناميده شدند.
از نقطه نظر نژادشناسى، تاريخ نگاران عهد كلاسيك به اشتباه، ريشه تركان را از چين برشمردند. در جامع التواريخ همدانى، در تاريخ جهانگشاى جوينى و نيز در مروج الذهب مسعودى، ريشه تركان همانا چينى و از چين ذكر شده است. در كنار اين ترادف، تركان گاه تورانى نيز قلمداد شده اند. مسعودى كه در نيمه اول قرن چهارم هجرى مى زيست، در مورد اين تشخيص هويت اشتباه تركان چنين مى گويد:
«مولد افراسياب به ديار ترك بود و آن خطا كه مؤلفان كتب تاريخ و غير تاريخ كرده و او را ترك پنداشته اند از همينجا آمده است.» (ص ۱۳۳ از كتاب تورانيان) .
*
در مورد تورانيان بايد گفت: آنان همان سكائيان بودند كه پارتيان نيز بعدها از ميان آنها برخاستند و دودمان اشكانيان را در ايرانزمين (ايران ويچ) برپا نمودند. كوشانيان كه مدتى نيز پيش از اشكانيان بر بخش هاى خاورى ايران حكومت كردند، از سكائيان بودند.
تورانيان يا سكائيان از نژاد آريائى بوده و با زبانى از خانواده زبان هاى هندو ايرانى سخن مى گفتند. بنابراين، با آن كه دو تيره آريائى ايران و توران از كهن ترين ادوار تاريخى با يكديگر در كشمكش و جنگ و ستيز به سر مى بردند، تورانيان را نمى توان انيرانى محسوب كرد.
توران زمين، يعنى مناطق آسياى ميانه، تا آغاز تاريخ ترسائى، چهره اى كاملاً آريائى داشته است. از آن پس، نژاد تركان تدريجاً از سيبريه فرود آمدند و مغولان نيز از نواحى قيرقيزستان امروز به طرف باختر روى آوردند. لذا، تركيب جمعيتى و عوامل مردم شناسانه آسياى ميانه متحمل تغييرات بسيار گرديد.
مغولان و تركان آلتائى زبان، پس از مهاجرت هاى دسته جمعى به نواحى جنوبى رودخانه سيحون، اسب سوارى را از سكائيان كه زندگى كوچندگى داشتند فرا گرفتند. به تدريج و طى ادوار، غلبه سياسى و نظامى در آسياى ميانه در چنته قدرت قبايل ترك و مغولى افتاد.
تحت فشار و هجوم قبايل ترك و مغول، بخشى از سكائيان به طرف فلات ايران رهسپار شدند. گروهى ديگر از كوچندگان به روزگار شاهنشاهى فرهاد دوم، از دودمان اشكانيان (۱۳۸-۱۲۸ قبل از ميلاد) از كاشغر گذشته، به نواحى قندهار و مناطق پائين افغانستان كنونى روى آوردند. استان سيستان در دوره ساسانيان در برگيرنده تورانيان و يا سكائيان مهاجرى بود كه در حدود مرزهاى هند و ايران سكنى گزيده بودند. استان سيستان در آن روزگاران، بزرگتر از امروز و در برگيرنده بخشى از افغانستان و پاكستان امروز بوده است. از آنان كه به طرف قندهار روانه شدند، گروه هائى نيز حركت به سمت خاور را ادامه داده به هند (اوتتار پرادژ) رفتند.
اين نقل و انتقالات چهره آسياى ميانه را از اولين قرون ميلادى به تدريج تغيير داد. تا اواخر دوره ساسانى، تركان مهاجر تا كرانه هاى رود جيحون (آمودريا) پيش آمده بودند. از آن پس، قبايل ترك و مغولى در سرزمين هائى كه توران زمين ناميده مى شد، تفوق جمعيتى، فرهنگى و نژادى يافتند.
(ادامه دارد)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •