انقلاب هاى دموكراتيك نوع قرقيزستان شبيه گل هائى اند كه در جهنم مى رويند. از سوئى مردمى اند و از سوى ديگر از حمايت همه جانبه دول بزرگ برخوردارند.
جوامع خسته و فرسوده آسياى مركزى قرن ها بار استعمار تزارى و كمونيسم استالينى را به دوش كشيدند.
مردم در استثمار اين امپراطوران سرخ و سياه هم نان دادند به اربابان به هنگام صلح و هم جان فدا كردند در جنگ ها به وقتى كه صاحبانشان در خطر مى افتادند و اين ستم است كه امروز دخالت دول بزرگ را موجه داشته است.
قرقيزستان منقلب شده امروز حركت دموكراتيك خود را مديون مردم ستم كشيده خويش است كه قدرت خريد ناچيزى دارند. اين كشور در سال ۲۰۰۴ حدود يك صد و يك ميليون بدهى داشت كه دول بزرگ به بخشودگى آن مدد كردند و در قبال آن امتيازاتى گرفتند از بابت ايجاد پايگاه هاى نظامى به طورى كه امروز چين و آمريكا و روسيه هر سه در آنجا پايگاه نظامى دارند. كسر بودجه قرقيزستان و بدهكارى هاى خاجى آن ۱۱۳ درصد كل توليد ناخالص ملى اين كشور است. آمريكا مدت هاى مديد همين رژيم ورشكسته و رهبرى آن را (عسكر آقايف) به اميد نفوذ بيشتر و تأسيس پايگاه هاى نظامى و مطالعه و دست نهادن بر منابع معدنى (اورانيوم به ويژه) مورد حمايت قرار داد و اين سنتى است سياسى نزد آمريكائيان. اما تدارك اين انقلاب دموكراتيك حاصل همكارى ظريف و دقيق سه قدرت اروپاى متحد و آمريكا و روسيه است كه اگر اين تداركات نبود كار به اين سرعت كه رسانه ها از آن حرف مى زدند به سرانجام نمى رسيد. توضيح آن كه عسكرآقايف به طبيعت و خوى عشايرى خود بر اثر انتخاباتى از نوع انتخابات شوروى مرحوم از اكتبر ۱۹۹۰ تا همين دو هفته پيش رئيس جمهور بود. او مردى بود كه اقتدار را در شخص خود مى ديد. پس تمام نابسامانى ها را با سركوبى هاى مخفى نوع K.G.B از سر رد مى كرد. از آنجا كه بازى با دموكراسى بدتر از ديكتاتورى است، بر سر انتخابات پارلمان قرقيز گرفتار شد و قبل از همه اروپائيان به وسيله Javier Solana تقلبات انتخاباتى را افشاء كردند. روسيه ابتدا از اين افشاگرى شاد نشد و در صدد بود با امتيازاتى تازه از عسكرآقايف او را ترك و پسر او را به رياست جمهورى قرقيزستان برساند. پوتين بعد از افشاگرى اروپائيان فوراً طرف مخالفان را گرفت به زيركى و به نهان عمل كرد و كليه ملاقات ها با عسكرآقايف قطع شد. در اين حال بود كه به قول روزا اوتون بااِوا آمريكائيان امور مالى حركت مردم را به دست گرفتند. او مى گويد «بلى ما به وسيله آمريكا حمايت شده ايم.» تا آخرين دقايق عسكرآقايف اگر با مخالفان بد عهدى نمى كرد سركار مى ماند. زيرا جمهورى موروثى او هم نظيرى داشت در آذربايجان كه فرزند على اف رياست جمهورى آن را دارد و مثال سوريه هم دور از ذهن نيست كه پس از حافظ اسد فرزندش به رياست جمهورى انتخاب شد. اين حكومت ميراثى و اين ارث برى سياسى در خاورميانه ريشه در قدرت طوايف و عشاير و نهاد خانواده دارد. چنانكه در ايران هم اساس مشروطه سلطنتى بر وراثت واساس وراثت بر خانواده و خانواده ركن ركين ناسيوناليسم ايرانى بود و بحث آن از مقوله اى است ديگر.
بارى عسكرآقايف وقتى ديد كه دست پوتين از پشت او برداشته شده است (قرقيزستان عضو كنفدراسيون روسيه است و در رژيم مربوط رئيس جمهور اقتدار بسيار دارد) و ديد كه آمريكائيان فعال شده اند دست به افشاگرى زد كه بله اين انقلاب با پول بيگانگان تدارك شده است.
ممكن بود حرف او اثر كند ولى شخص او آلوده تقلبات بود و تبليغات جلوتر از آن رفته بود كه مرد متنفذ و آلوده اى چون او بتواند بايستد. به عبارت ديگر اروپا و پوتين همديگر را به بهانه مخالفت با تقلبات انتخاباتى تحمل كردند و راه را بر فعاليت آمريكا گشودند تا بعد كه آب از آسياب انقلاب وا افتد به تقسيم نشينند. بدون ترديد هيأت حاكمه وابسته به روسيه پوتين- آقايف مى روند. ولى قرقيزستانى كه يك دو قرن زير بليط روسيه بوده دست بر هر رجلى بنهيد قدرى روس است و آمريكائيان هنوز گروهى دم دست ندارند. ولى بسيارى را خواهند خريد (از طريق كمك به برنامه هاى عمرانى) .
قرقيزها در اين كشور پنج ميليون نفرى ۴/۵۲ درصد كل جمعيت اند و روس ها ۱۸ درصد كل جمعيت را تشكيل مى دهند. ازبك ها ۱۳ و اوكرائينى ها ۵/۲ درصد كل جمعيت اند. اين تركيب به سود روسيه و فرهنگ ديرپاى قرقيزى ها تمام مى شود. ولى جاذبه هاى رفاهى كار خود را مى كنند و سازمان هاى ظاهراً ناوابسته به دولت آمريكا بيكار نخواهند نشست. مى دانيم كه در برنامه «انقلاب دموكراتيك جهان» پرزيدنت بوش قريب ۱۷۰ سازمان غير دولتى زير چتر USAID جمع شده و در خاورميانه بزرگ بر لوله هاى تفنگ لاله و ميخك مى نشانند. اين همان گل ها هستند كه در جهنم ها فعلاً مى رويند.
بار ديگر و بر اثر اين واقعه روسيه پوتين كه حتى گورباچف هم از او حمايت مى كند ناگزير از نزديك شدن به اروپاست و اين را در ملاقات هاى متعدد سران روسيه، فرانسه، آلمان، اسپانيا ديده و خواهيم ديد. همبستگى هاى خاكى در اين امر مؤثرند.
براى تدارك اين انقلاب در يك روز گروه كثيرى از (اوش) به بيشك پايتخت قرقيزستان به تظاهرات رفتند. اوش و اوشرو سنه و فرغانه جلال آباد نزد ما ايرانيان شناخته شده اند.
دره فرغانه به طول ۳۰۰ كيلومتر از حاصلخيزترين نقاط آن سامان است كه تخارستان بود. ژرف استالين اين دره را به سه قسمت كرد و به قرقيزستان و تاجيكستان و ازبكستان داد و با آفريدن جمهورى هاى به اصطلاح خلقى ميان اين سرزمين ها اختلاف انداخت تا حكومت شوروى بيايد و بماسد كه نشد. امروز همان واماندگى هاى سنتى است كه پاى آمريكا را به قرقيزستان مى نشاند ولى هدف خود اين سرزمين نيست بلكه موضع سوق الحبشى آن در قبال چين و روسيه هدف اصلى اند و بعيد است آمريكا به همه اهداف خود در اينجا برسد زيرا رقابت هاى روسيه و اروپا با آمريكا تازه شروع شده است و اختلاف قبايل بجاست. هيچ يك از دول بزرگ در اينجا محبوب نيستند.
قرقيزها بلدند دول بزرگ را بدوشند و استقلال و عزت نفس قبيله اى خود را حراست كنند. قرقيزها اولاد چنگيزخان و قبيله هاى وابسته به اويند كه زندگى كوچ نشينى و تجارت را مى شناسند. اين مردم كه از قرن پانزدهم به اسلام گرويدند با اسلام القاعده اى قرابتى ندارند. اينك تنها نگرانى درافتادن قرقيزها با تاجيك ها است. در سال هاى ۷-۱۹۹۲ دهها هزار تن در چنين ماجرا قربانى شدند. حضور و همكارى دول بزرگ لازم است ولى قبل از آن حرمت استقلال ملل. واحد جغرافيائى فرغانه مصنوعاً پاره پاره شده است. پشت قرقيزستان بيشتر به چين و نگاهش به روسيه است.
ايالت خين چنانگ چين در خطر نيست. در ارتفاعات بلند مرزى پايگاه هاى بسيار وسيله چين و آمريكا پديد خواهد آمد. در قرقيزستان امكانات جهانگردى بسيار هست و اين درآمدى خواهد آورد كه ممكن است به كل در ساختمان جديد جامعه مؤثر افتد. قرقيزستان از لحاظ مواد نيروزا در مضيقه است. اين امر در وابستگى هاى اين كشور اهميتى بسزا دارد و منتهى به رقابت روسيه و آمريكا خواهد شد. ولى فعلاً بازار داخلى اهميتى چندان ندارد. قرقيزستان تنها سه چهارم مواد و محصولات مورد نياز خود را دارد. اين هم وابستگى مى آورد. همه دولت بزرگ هدف استراتژيك معقولى را دنبال مى كنند ولى معلوم نيست در كار عمران تعهدات مهمى را قبول كنند. اين به عهده مردم است تا مملكت را از وابستگى درآرند و بر سر پايگاه هاى نظامى با آمريكا و چين و روسيه به معامله نشينند.
ايران و قرقيزستان- از لحاظ تاريخى قرقيزستان همان فرغانه ماست. نام هاى اوش و انديگان و قرغينان و غيره تمام شوكت دوره ساسانيان را به ياد ما مى آورد. امروز دولت ايران اسلامى از ميراث فرهنگى ما در اين سرزمين ها بريده است. زيرا اسلام آنها ديدگاهى سوا از اسلام ولائى دارد. اين وضع به سود ايران و ايرانيان نيست. به اميد روزى بايد بود كه سيماى عبوس ايران امروز متبسم شود. چرا در جهان امروز ايران در آسياى مركزى كه بستر تمدن و فرهنگ و ظهور سلسله هاى آباد كننده اند محبوب و صاحب اعتبار نباشد. وقتى مولوى وحدت فرهنگى ما را در شعر بلند و فخيم خود مى آورد و مى ستايد و مى گويد: «نيميم ز تركستان نيميم ز فرغانه» چرا ما امروز از اندام هاى خود جدا افتاده و غيظ همه را بر خود شاهد باشيم؟
در نظام پادشاهى پهلوى طرح هائى داشتيم از باب مطالعه و تحقيق در مناطق نفوذ فرهنگى ايران كه آسياى مركزى جزئى از آن بود. استادان بسيارى در اين باب رنج بردند و كار مى رفت به ثمر رسد كه انقلاب شد. بعد استادان جوان به شيوه اى ديگر دنبال كار را گرفتند و در سال هاى ۱۳۶۸ به بعد در باب لزوم انجام بررسى ها در آسياى مركزى به منظور حفظ ميراث فرهنگى و دفاع از منافع ايران در اين منطقه نوشتند و گفتند و قدم ها برداشتند. در ميان همنسلان من بايد نام دكتر ماهيار نوابى و دكتر زرين كوب و دكتر نگهبان و دكتر باستانى پاريزى و چند تن ديگر كه در كميته مشتركى با نگارنده همفكرى مى كردند برده شود و در ميان نسل بعد از من بايد زحمات دكتر پابلى يزدى استاد دانشگاه مشهد را ستود. در همان حال و همان سال هاى بعد از ۱۳۶۸ در حداقل ۲۸ كشور بزرگ زير نظر يونسكو تحقيقات مهمى در باب آسياى مركزى به راه بود. اما كار و زحمت ايرانيان به سبب سياست نارواى جمهورى اسلامى به موانع و مشكلات برخورد و كشورهاى واقع در شمال شرقى ايران از ترك و ازبك و حتى تاجيك به ما ترديد كردند تنها به سبب سياست خارجى اسلام ولائى. ايران بهترين اقبال فرهنگى و تجارى را در اين كشورها داشته و دارد. در دوره قبل، كمونيسم تحميلى راه بر رابطه معقول ايران با اين كشورها بست. در دوره جمهورى اسلامى اسلام نوع ولائى راه بر آن رابطه طبيعى مى بندد. ايرانيان پيوندى دارند با ماوراءلنهر و از آن در نمى توانند بگذرند. زيرا رد پاى رودكى ها و مكتب خراسانيان (به قول ناصرخسرو) پاك شدنى نيست.
*
برگرديم به امر انقلاب هاى دموكراتيك در خاورميانه كه در بيروت و بى شك به مدد مردمى كه از نظام جهنمى خود يا از اشغال وطن به ستوه آمده بودند به راه افتاده است. ملاحظاتى چند بر اين قبيل انقلابات وارد است به شرح زير:
۱-انقلاب هاى آرام مردمى در اروپا و در جوامعى كه از نفوذ دين در حكومت نسبتاً يا حتماً مبرا هستند تاكنون شدنى بوده است مشروط بر اين كه دول معظم بر سر آن قبلاً و با ظرافت توافق كرده باشند. در اروپا كه حكومت هاى لائيك سابقه اى دراز دارند شواهدى را ديده ايم از جمله در مورد لهستان و يوگسلاوى.
۲-انقلاب هاى آرام در خاورميانه كه سابقه جدائى حكومت از مذهب و دين چندان مايه و پايه تاريخى ندارد سخت جا مى افتند. غرب در انتهاى دوره پهلوى با آن كه احتياط بسيار كرد و ميخك ها را بر لوله تفنگ سربازان به توصيه رهبران ليبرال جاى داد ولى نتوانست شاهد تحقق روياى كارترى و ژيسكاردستنى باشد. پس مردم انقلاب آرام را رد كردند و با استفاده از تداركات ژنرال هايزر ارتش را هم تسليم خود كردند و نتيجه آن شد كه شد و تظاهرات قهرآميز شد.
۳-در كشورهاى عرب مسلمان كه اختلاط دين و دولت بسيار مشهود است رغبتى به طرح انقلاب گل لاله و ميخك مشهود نيست. حسنى مبارك كه سر كرده آنهاست اخيراً گفت كه دموكراسى بجاست ولى مرحله به مرحله (فيگارو- مصاحبه ماه مارس ۲۰۰۵) .
عربستان سعودى كه بسيار مشكل مكتبى دارد و نظامش زاده وهابيت و اسلام افراطى است نمى تواند حتى ظرف نيم قرن ديگر به دموكراسى رسد.
ديگر كشورهاى خاورميانه با همه تفاوتى كه در نظام با همديگر دارند مستعد اين حركات مردمى نيستندو به همان دليل فوق.
اگر در قرقيزستان يا در گرجستان و غيره اين شيوه جزتاً توفيق يافته است علت آن است كه طى يك قرن گذشته شوروى ها و بعد شوروى ها، جاده جدائى دين و دولت را صاف كردند و اگر در لبنان نيز جزتاً در حال توفيق اين تحول هستيم علت وجود نيروى خارجى يعنى اشغال است كه كار را تسهيل داشته است. مردم لبنان بيش از يك قرن است كه در راه مبارزه با اشغال اند.
۴-انقلاب گل لاله و ميخك در هر حال موقوف به دو شرط است.
الف: توافق دول بزرگ دموكرات و حمايت مالى آنها.
ب: آگاهى و خواست مردم.
در مورد توافق دول بزرگ و حمايت مالى آنها مردم خاورميانه بدبين اند. زيرا آنها را مقدمه دخالت بعدى مى دانند.
در مورد آگاهى مردم متأسفانه رسانه هاى بيگانه كه در نهان افسارشان دست سرويس هاى اطلاعاتى است درست عمل نمى كنند. اشتباهات سرويس هاى اطلاعاتى آمريكا را در مورد عراق ديده ايم اگر باز هم ترديد داريد رجوع كنيد به شماره هاى اخير نيويورك تايمز و نيز گزارش ۶۰۰ صفحه اى معروف در باب اين اشتباهات كه تقديم پرزيدنت بوش شده و خلاصه اى از آن در همه جرايد بزرگ جهان آمده است.
۵-بحران اطلاعاتى غرب كه بارها درباره آن طى يكى دو سال اخير نوشته ايم موجب بدگمانى بسيار در خاورميانه شده و از اعتبار آمريكا كاسته است به طورى كه مردم مثلاً در ايران ظلم نظام را بر دخالت آمريكا ترجيح مى دهند و در اين باره اعلاميه هاى بسيار از سوى مبارزان كوچه و بازار و مسجد و مجلس و دانشگاهيان صادر شده است.
۶-اين قبيل انقلابات مخملى رنگ خارجى اش تند شده است و هنوز شاهد توفيقى نداريم هر چند حركات مردمى گل هائى اند كه در جهنم مى رويند.
۷-وقت آن است كه اپوزيسيون ايرانى به تأملات تازه بپردازد و عاشق و فارغ عمل نكند. به مردم رجوع كنيم حقايق نزد آنهاست.