Nimrooz
Vol. 16, No. 829, April 15, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۹ - جمعه ۲۶ فروردين ۱۳۸۴
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
سرمايه گذارى هاى اطلاعات و مصباح يزدى در كانادا در خطرست
نامزدهاى انتخاباتى را توسط دانشجويان افشا كنيد
دانشجويان: رأى ندهيد و مانند پدرانمان به نفرين دچار نشويد
دستگيرى دانشجويان به طور پنهانى ادامه دارد
هزاران دانشجو زندانى و هزاران نفر با سندهاى گروئى گرفتار سكوت
روزنامه ها حق افشاى اعتصاب ها را ندارند
بودجه مبارزه با ايدز به نهادهاى بازارى و مذهبى داده شد
گزارش تكان دهنده اى از وضعيت بهداشت مادران
امام جمعه «هر كس خودكشى كند مرد است!
پاكدشت در گزارشى افشاگر
اين روزها تهران بهارى است، اگر كسانى كه مردم را احمق فرض كرده اند بگذارند. چرا اين را ميگويم چون كه اين صدا و سيماى لعنتى را كه باز كنى از صبح زود با آن شعارها و لبخندها كه سپاهى ها و خانواده معظم شهدا را خوش ميايد گوئى به ما ميگويد همه فرهنگ باستانى و ملت با سابقه دروغ است و ما يك مشت مردم كوه نشين و عقب افتاده هستيم. از تصويرهاى چپ و راست مقام رهبرى با آن شال گردن عرق كرده و بدبوى فلسطينى كه خودشان هم ديگر مصرف نميكنند كه بگذريم ميرسيم به تظاهرات و تبليغات انتخاباتى كه واقعاً آدمى دلش ميخواهد سر خودش را به ديوار بزند.
از همسايه اى پرسيدم تلويزيونتان خراب است گفت نه عزيزم ديدم دارد خانواده ام را به هم ميزند. دليلش هم اين بود كه من و دوتا از بچه ها كه بزرگ شده اند هر شب با شنيدن مزخرفاتى كه از اين جعبه پخش ميشود بنا به ناسزا گفتن و اعتراض ميگذاشتيم اما همسرم كه با دختر كوچكم به مسجد محل ميرود و پاى مزخرفات آخوند گردن كلفت محله مينشيند با ما وارد داد و قال ميشوند كه تحت تأثير ضدانقلاب قرار گرفته ايد. به او ميگويم اين آخوند كه سومين زن خود را به محله ما آورده و گردنش را تبر نميزند، از كجا چيزهائى را ميداند كه ما نميدانيم.
اينها همه دروغ است. گريه ميكند كه اگر روزى جهاد پيش آيد و شما همينطور باشيد ما چكار كنيم كه بايد از شما جدا شويم. خلاصه هر شب در خانواده ما با شنيدن مزخرفات سيماهاى متعدد جمهورى اسلامى دعوا بود تا بالاخره انگولكش كردم كه خراب شود و نداده ام درست كنند. آقا اينها تصور كرده اند كه مردم احمقند و با اين كلكها همه چيز را فراموش ميكنند و ميروند رأى ميدهند كه دوباره اينها برگرده مردم سوار شوند و به ريش آنها بخندند تا باز هم چهار سال ديگر روز از نو و روزى از نو.
خلاصه مبارزات انتخاباتى كه حزب اللهى ها با هم راه انداخته اند خودش لذتى دارد. اگر چه گاهى بچه ها خبرهاى بد هم مياورند. از جمله آن كه بچه هاى دانشگاه شريف خبر داده اند كه شوراى نگهبان و وزارت كشور اختلافهاى خود را كنار گذاشته اند و برنامه اى را به گروهى از حزب اللهى هاى كامپيوتر دان سفارش داده اند كه اگر لازم شد و آقا حكم شرعى دادند بتوان تعداد آراى انتخاباتى را به طورى كه بين حوزه هاى مختلف تقسيم شود بالا برد.
تا همين آلان هم آقا با تأكيد بر اينكه اگر در انتخابات مردم شركت نكنند آمريكا به ايران حمله نظامى ميكند در حقيقت پيام خودش را براى شوراى نگهبان و وزارت كشور فرستاده كه تقلب كنيد و رأى بسازيد و آمار را بالا نشان بدهيد تا بتوانيم با دادن رشوه و باج باز هم برگرده تان سوار باشيم.
اما به نظر ما دانشجويان و يا دست كم عده اى از ما دانشجويان، مردم اشتباه ميكنند و فرصت انتخابات بسيار خوب است و امكانى به ما ميدهد كه قبلا اصلا متصور نبود. مثلا همانها كه تا به حال اگر نشريه اى دانشجوئى در تيراژ محدود از فقر و ندارى و بيمارى مردم مى نوشت او را به دادگاه ميكشانند كه توهين به جمهورى اسلامى كرده است و يا توهين به مقامات كه خودش سه سال حبس دارد، حالا چون ميخواهند كانديداهاى حزب اللهى را شريك سفره كنند و مدتى هم پول نفت را به سپاهى ها بخورانند شروع كرده اند به ريختن پته همديگر بر دايره.
چيزهائى مينويسند كه قبلا هيچ كدام از اين روزنامه نگاران شجاع اصلاح طلب و دوم خردادى جرأت نكردند كه بنويسند. دست تمام تلويزيون هاى لوس آنجلس را هم از پشت بسته اند. آنچنان از فحشاء گزارش ميدهند كه انگار متعلق به سرزمينى ديگرست و آن چنان از فقر مينويسند كه انگار از وضعيت دشمن خودشان مينويسند.
چنان پته مديران دولتى را به آب ميريزند كه انگار وزيران دوران پادشاهى هستند و دارند درباره آنها دروغ مى بافند. تصور ميكنى از آن افسانه هاست كه در روزهاى اول انقلاب دستگاه دروغ پراكنى حزب اللهى ها درباره وزيران سابق و خانواده دربار سلطنتى به راه انداخته بودند و بعداً معلوم شد كه هيچ يك صحت نداشت اما در مقابل معلوم شد كه در پشت ديوار خانه هاى مصادره شده آقايان مسائلى است كه از همان افسانه پردازى ها نشات ميگيرد.
گيرم كه اينها تقلب و تقيه را بلدند و آنها بلد نبودند و اگر صنار سه شاهى داشتند فورا دك و پوز خود را درست ميكردند و در هتل هاى معتبر مى رفتند كه آبروى ايران محفوظ بماند.
اما اينها ريش ميگذارند و ظاهرا لباسهاى مندرس ميپوشند و به قول صادق هدايت خنزر پنزرى راه ميروند اما هر كدام پشتوانه شان چندين ميليارد خانه ييلاقى و همسران متعدد و اين اواخر احتياطا خانه اى هم در برجى در دوبى و يا در لندن و شهرهاى اسپانياست. ظريفى ميگفت تازگى ها علاقه اى هم به بخش يونانى نشين قبرس پيدا كرده اند و در آنجا اطلاعاتى ها زياد شده اند.
جزوه افشاگر
اما بدنيست كه درباره كانديداهاى موجود هم كمى صحبت كنيم تا معلوم شود كه محيط دانشگاهى ايران آيا غافل است و آيا ميتوان اميد داشت كه بر گرده اين مردم سوار شد. يك جزوه دانشگاهى خيلى پرخريدار كه هفته گذشته در تمام دانشگاه هاى كشور توزيع شده عنوانش هست تحريم تنها چاره خلاصى.
خلاصه اين جزوه را بخوانيد:
مردم ايران به هوش باشيد كه كلاهى بزرگ براى سر شما درست شده است، گشادتر از كلاهى كه بيست و شش سال پيش پدران ما دوختند و سرنوشت ايران را به باد دادند و خودشان يا گرفتار ترياك و مواد مخدر شده و يا گوشه نشينى پيشه كرده و ابراز پشيمانى ميكنند. ما نبايد راه آنها را ادامه دهيم فرصتى است براى نجات كشور كه نبايد از دست برود.
خواهران و برادران
دنيا رژيم خامنه اى را زير فشار گذاشته و اين رژيم مشغول معامله است اما كسى در دنيا حاضر به معامله با رژيمى نيست كه در هر پايتخت دنيا هزاران نفر آواره دارد و هزاران نفر را اعدام كرده و كشورى بزرگ و ثروتمند را به فقر كشانده و در پايتخت هاى بزرگ دنيا پرونده قتل دارد و هنوز قاتلانش در زندانهاى فرانسه و آلمان و آمريكا و كانادا زندانى هستند و بدترين كارنامه حقوق بشر را دارد. به هيچ پيمانى وفادار نبوده و نيست. در اين حالت تنها راهى كه براى رژيم و دزدان متحجر آن باقى مانده اينست كه به هر ترتيب كه شده راهى پيدا كند و از دست نومحافظه كاران آمريكائى كه كمر به سرنگونى اين رژيم و نجات مردم ايران بسته اند خلاص شود.
راه منحصرى كه برايشان باقى مانده اينست كه به دنيا نشان دهند كه مردم ايران همگى گروه انتحارى هستند و همين رژيم را ميخواهند و لايق همين هستند. فقط در صورتى كه موفق شوند و همين نمايش انتخابات را برگزار كنند، احتمال دارد نجات پيدا كنند و بار ديگر براى سالهاى طولانى بر گرده ملت سوار شوند. به همين جهت حكم شرعى ولى فقيه صادر شده است كه به هر ترتيب بايد مردم پاى صندوقهاى رأى كشانده شوند.
براى اينكار عده اى از بدنام ترين آدمها با سابقه اى مانند ديگران رديف شده اند كه با انتقاد از وضعيتى كه خودشان به وجود آورده اند مردم را به پاى صندوقهاى رأى بكشانند و قاتلانى مانند هاشمى رفسنجانى كه به اعتراف خودشان در كشتار هزاران تن دست داشته اند و يا مهدى كروبى پادوى آنها كه در تمام فجايع رژيم دست داشته، را براى هشت سال ديگر برسركار بنشانند و همين وضعيت فعلى ادامه يابد.
مردم به هوش باشند كه دنيا كارى بيش تر از اين نميتواند براى ما انجام دهد اگر نخواهيم. به همين جهت اطلاعات اين جزوه را به اطلاع همسايگان و خانواده خود برسانيد و اجازه ندهيد كه اينها بار ديگر با فروختن و به حراج گذاشتن اموال و دارائى هاى كشور بر گرده ما سوار شوند.
آدمهاى تازه اى كه وارد صحنه انتخابات شده اند پيشينه بدترى دارند. از آن جمله است قاليباف فرمانده نيروى انتظامى كه بعد از تهديدهاى سپاه پاسداران توسط خاتمى معامله اى شد و امضاء كننده نامه كودتاى فرماندهان سپاه به دولت راه يافت و در اين مدت هم با شدت تمام كارهايش را پيش برد اما ظاهر مهربان و با لبخند گرفت براى همين روز. حالا هم به تصور اينكه مردم ايران گول خورده اند لباس شخصى پوشيده است.
از آن طرف احمد توكلى كسى كه در مقام رئيس سپاه بهشهر بزرگ ترين فجايع را در اوايل انقلاب در آن خطه شمال به راه انداخت و بعد از سوى وزارت اطلاعات به انگلستان فرستاده شد و در بازگشت وى را در مقابل هاشمى رفسنجانى گذاشتند كه نقش اپوزيسيون را بازى كند و خودش را مخالف نشان دهد يكى ديگر از كانديداهاست. كافى است شرح دادگاه دكتر نياكى را از بزرگ ترها بپرسيد تا به خصوصيات اين متحجر بدنام پى ببريد.
يكى ديگر محسن رضائى است كه مسئول اول كشتار هزاران ارتشى در جريان جنگى است كه به خاطر او و به دستور خمينى و هاشمى رفسنجانى كش پيدا كرد و تمام فرصت هاى يك نسل را به هدر داد.
اين آقا بعد از بيست سال فاجعه در سپاه پاسداران حالا لباس شخصى پوشيده و حرفهاى مامانى ميزند و سايت بازتاب درست كرده كه خودش را مخالف وضعيت فعلى كشور نشان دهد. آن يكى احمدى نژاد وضعيت بهترى دارد كسى است كه به عنوان مأمور اطلاعات به انگلستان فرستاده شد و در آنجا به طور صورى درباره اسفالت تحصيل كرد و در همه مدت نوحه خوان دربار نماينده ولايت فقيه در لندن بود و بعد هم كه برگشت در مسجد شاه [امام ] به نوحه خوانى در جلسات هيأت مؤتلفه پرداخت و سرانجام هم به دستور عسگراولادى به شهردارى تهران رسيد كه پول مردم بيچاره را در حلق هيأت مؤتلفه بريزد و طرحهائى مانند مونوريل را به آنها واگذار كند و هر چه متخصصان بگويند اين طرح مزخرف است پاى حرف خود بايستد.
اما شايد از همه روباه تر على لاريجانى باشد كه خمينى هم معتقد بود كه به او اعتمادى نيست و دو سه بارى كه خامنه اى او و برادرش را به سمت هاى مهم گماشت به دستور خمينى بركنار شد ولى حالا به دليل آنكه به خامنه اى درس ميدهد شده است مسئول كارها و تحميق مردم. اين همان كسى است كه ده سال در صدا و سيما مسئول تحميق مردم بود حالا ميخواهد رئيس جمهورى شود.
ديگرانشان دست كمى از هم ندارند و هيچ كس پرونده اش سالم نيست از جمله دكتر مصطفى معين كه دانشجويان اصفهانى پته اش را روى آب ريختند و او را هو كردند و پرونده هاى مربوط به دوران رياستش بر دانشگاه معتبر پهلوى شيراز را باز كردند. دو دانشجوئى كه در زمان وى به دادگاه هاى انقلاب معرفى شدند در اصفهان خودشان را به عنوان شاهد نشان دادند.
اما مردم ايران بدانند كه اگر فريب وسوسه هاى هاشمى رفسنجانى و ديگران را خوردند و به هر كدام از اينهائى كه از شوراى نگهبان بيرون آيند رأى دادند، در مقابل نسلهاى آينده مسوول خواهند بود. بچه هاى اين سرزمين به قيمت تحمل مجازات هاى سخت محروميت از تحصيل، افتادن در سياه چالها سعى كردند شما مردم را با خبر كنند آيا باز هم ميخواهيد احتياط كنيد. كى بيدار خواهيم شد. و خواهيم دانست كه تنها راهش نرفتن پاى صندوقهاست. بگذاريد مجبور شوند تقلب كنند و با رسوا كردن آنها نگذاريد دنيا حرفهاى يك مشت تروريست دروغگو را باور كند.

نقشه گران قيمت
اظهارات دكتر شهرام اعظم كه جمهورى اسلامى به آب و آتش زده است كه آنها را تكذيب كند چنان ولوله اى در جانها انداخته كه تماشائى است. نه به علت آنكه سعيد مرتضوى دردانه آقا ممكن است قربانى شود، نه به علت آنكه معلوم شد كه اينها نه دين و نه آبرو و نه انسانيت هيچ چيز ندارند و آن افسانه ها كه درباره شكنجه گاه هاى ساواك شايع كرده بودند عينا در مورد خودشان مصداق دارد، بلكه پول و پله حضرات در خطرست.
از ده سال پيش كه تعداد مهاجران ايرانى به كانادا زياد شد، همزمان فعاليتهاى فرهنگى و اسلامى و اطلاعاتى و امنيتى هم فراوانى گرفت. از برپا شدن مسجد مصباح يزدى و مدرسه علميه او گذشته كه بيش ترين پولها را خرج ميكند تا استخدام ده ها نفر از مهاجرين از طريق تحت فشار قرار دادن خانواده هاشان و گرفتن گروگان از آنها كه مجبور به همكارى با دستگاه اطلاعاتى شده اند. ده ها مغازه ساندويچ فروشى و محل تجمع ايرانى در تورنتو و ون كوور و مونترال به هزينه دستگاه هاى اطلاعاتى خريدارى شده است.
حالا با وضعيتى كه در مورد پرونده زهرا كاظمى پيش آمده نه تنها تمام اينها دارد باطل مى شود و دستگاه هاى اطلاعاتى كانادا كه تا به حال چشمشان را هم ميگذاشتند ديگر خيال اينكار را ندارند و همين هفته گذشته سه تا را بى سروصدا دى پورت كرده اند، علاوه بر اينكه ساختمان وسيع و رويائى سفارت ايران و مدرسه مصباح يزدى كه تروريست پرورترين مركز در حاشيه آمريكا بود رو به تعطيل ميرود، بلكه سرمايه گذارى هاى خانواده علما و مديران اصلى جمهورى هم در خطرست.
در اين ميان مانده اند كه چه بايد كرد. اولش افتادند به تكذيب اظهارات شهرام اعظم كه نه خير او اصلا دكتر نيست. وقتى كه ده ها نفر تلفن كردند به سفارت كانادا و خبر داده اند كه خودشان در بيمارستان بقيه الله اعظم بيمار اين پزشك بوده اند. وقتى كه گواهى هاى او كه همه برگهاى پرونده اش را با خود برده ديده شد و كپى آنرا براى سفارت ايران در كانادا هم فرستادند، داستان سوى ديگرى پيدا كرد. دست به دامان مادر و خواهر اين پزشك كه مشكلات روانى هم دارد شدند.
به او پيشنهاد كردند كه اصلا از كانادا چشم بپوشد و به اروپا برود و از ماهيانه كافى برخوردار باشد و هر وقت هم دلش خواست به ايران بيايد و برود. هم خواهرش را كه يك زن حزب اللهى است به كانادا فرستاده اند تا با او مذاكره كند و هم خودشان از هر طريق دارند سعى ميكنند كه به دامش اندازند و همان شود كه عده اى تصور كرده اند. يعنى اين پزشك نيروى انتظامى كه حالا به كانادا پناهنده شده است، روزى دست از آستين به درآورد كه ايهالناس اين حرفها دروغ بود و من زير فشار مقامات كانادائى و آمريكائى اين حرفها را زدم. اما چنان كه از گفته هاى منسوبانش كه در تهران هستند پيداست هنوز هيچ كدام از اين وسوسه ها اثرى نكرده است.

در دانشگاه ها
كسانى هستند كه ميگويند و راديوهاى خارجى هم ندانسته تكرار ميكنند كه در آستانه انتخابات تحمل حكومت بيشتر شده و دانشجويان كمتر آسيب ميبينند و مبارزان سياسى را كمتر دستگير ميكنند.
اولا كه اصلا چنين نيست منتها با كمال رندى سعى دارند كه اخبار آن در درون اخبار ديگر كم شود. وگرنه هيچ روزى نيست كه در شهرى چند دانشجو محكوم نشوند و به زندان نيفتند. به طورى كه آمار غيررسمى تعداد دانشجويانى را كه اكنون در زندانند. هشت هزار نفر تخمين زده است كه از اين تعداد نيمى شان به طور پراكنده و گاه گاه به دادگاه ها فراخوانده ميشوند و بيست و سه هزار دانشجو و وب لاگ نويس به گفته يكى از اعضاى قوه قضائيه سندهائى در گرو دارند و گاو صندوقهاى قوه قضائيه و نيروى انتظامى پر است جز آنكه در مورد وزارت اطلاعات و گروه هائى كه از مردم گرفته كسى خبر ندارد.
در همين هفته اى كه گذشت اين اخبار را جمع كرده ايم كه از دستشان به در رفته و درلاى خبر روزنامه ها درج شده است. اول از همه در تبريز كه چهار شعبه دادگاه انقلاب هر كدام بين سه تا يازده دانشجو را محاكمه و به مجازاتهاى مختلف محكوم كرده اند از جمله در شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامى تبريز سه دانشجوى دانشگاه صنعتى سهند تبريز را پس از صدور رأى كميته انضباطى به «دو ترم تعليق» به ۹۹ ماه تعليق محكوم كرد.
قاضى «على اكبرى»، رئيس شعبه دوم دادگاه انقلاب تبريز، طى حكمى «بهروز صفرى»، مسئول وقت واحد سياسى انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى سهند تبريز، «اتابك موسوى نسب»، دبير وقت آن انجمن اسلامى و عضو شوراى عمومى دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) و «سيد محسن نوربخش» مسيول وقت واحد تشكيلات اين تشكل سياسى دانشجويى را پس از تصميم كميته انضباطى دانشگاه صنعتى سهند تبريز به «صدور حكم تعليق دو ترم نفرات اول و دوم»، به ترتيب به پنجاه و چهارماه، سى و شش ماه و نه ماه و يك روز تعليق محكوم نمود.
در ليست بلند اتهامات اين سه دانشجوى سياسى آمده است:
۱- اجتماع و تبانى بر ضد امنيت داخلى كشور
۲- اخلال در نظم
۳-اهانت و توهين به مقام معظم رهبرى و تبليغ عليه جمهورى اسلامى ايران با توجه به گزارش فرماندهى منطقه مقاومت بسيج سپاه آذربايجان شرقى
۴- صدور بيانيه در نشريات و سايت هاى ضد انقلابى بر عليه نظام و مسئولين
۵-دعوت از افراد مسئله دار و معاند نظام {به دانشگاه}
۶-حمايت از محكومين {سياسى}
۷-ايجاد تشنج و تحريك دانشجويان و..
در دادگاه شعبه ۲۴ همان شهر دوازده دانشجو به اسامى مهرداد نقدى، مليحه حسن زاده، فاطمه حسن زاده، برزوحسن زاده؛ ابوالفضل حكيمى، مشتاق نادرى، منصور اهل حق، محسن ناصرى منش، محسن سيادت، اميرعلى ممقانى، و هوشنگ پرشتاب به زندانهاى طولانى محكوم شده اند كه گفته شده در تجديد نظر از آن كاسته خواهد شد مشروط بر آنكه هيچ سروصدائى از آنها بر نخيزد. عين همين كارنامه در مشهد [هشت نفر] در بروجرد[هفت نفر] در شهركرد[بيست و سه نفر] در ماكو[سه نفر] در هفته گذشته محكوم شده اند كه همگى دانشجو هستند و كمترين مجازاتشان محروميت از تحصيل است.

سلامت مادران
از جمله تكنيكهاى جمهورى اسلامى براى جلوگيرى از طغيان مردم تبليغات مداوم دراين باره است كه همه جاى دنيا كار خراب است و فحشاء و ايدز و مرگ و ميرفراوان است. ايران داراى آمار اندكى است كه البته راضى كننده نيست. اين انشا به صورت دستورالعمل در مقدمه هر سخنرانى عملى و سياسى و در اول هر سمينار و گزارش دانشگاهى ميايد و همه آنرا فوت آب شده اند. چنان كه هفته گذشته در مشهد كنفرانسى درباره سلامت مادران برپا شده بود كه دانشگاهيان در آن شركت داشتند در حالى كه همه معتقد بودند كه وضعيت كشور فاجعه آميزست اما باز هم رئيس دانشگاه مشهد همان روضه را خواند و گزارشش منتشر شد كه سلامت مادران در تمام دنيا مورد خدشه قرار گرفته است. اما نوع ضايعه در كشورهاى مختلف متفاوت است. در كشورهاى آفريقايى بيمارى هاى ايدز و مالاريا سلامت مادران را تهديد مى كند و در كشورهاى غربى خشونت و تبعيض هاى اجتماعى. در حالى كه شاخص مرگ مادران MMR در كشورهاى توسعه نيافته ۲۰۰ به ازاى هر يكصد هزار تولد زنده و در كشورهاى پيشرفته ۲۰ به ازاى هر يكصد هزار تولد زنده اعلام شده، در ايران اين شاخص ۲۸ در يكصد هزار تولد زنده است و اين رقم نشان مى دهد كه در ايران بيمارى ها، خشونت و تبعيض هاى اجتماعى متفق در مرگ مادران هستند. البته شايع ترين بيمارى هائى كه در ايران جان مادران را مى گيرد ناشى از عوارض باردارى همچون خونريزى، عفونت و فشار خون هنگام زايمان است.
وقتى بعد از اين مقدمه به آمار رجوع ميكرديم فاجعه بود. از جمله آنكه نشان ميداد شاخص مرگ مادران در ايران در سال ،۵۵ ۲۴۷ و در سال ،۷۶ بيش از ۵۷۷ نفر در يكصد هزار زايمان بوده است و مهمترين مولفه در ميان عوامل موثر بر مرگ مادران در ايران خشونت عليه جامعه زنان است. در بسيارى از خانواده هاى ايرانى نظام خشونت عليه زنان وجود دارد. اين را معاون وزارت بهداشت رژيم گفته است اما در مورد كودكان وضع بدترست چرا كه همان دكتر اسماعيل اكبرى درباره شاخص هاى سلامتى كودكان در ايران گفت: در حال حاضر شاخص مرگ كودكان زير يك سال ۳۶ در هزار تولد زنده و براى كودكان كمتر از ۵ سال ۴۸ در هزار تولد زنده است. بيمارى هاى سخت همچنان قربانى مى گيرند. در غرب يك رقمى شدن شاخص مرگ نوزادان ۳۰ سال طول كشيد. انتظار ما براى رسيدن به اين شاخص ۱۰ ساله است و برنامه اى از سال ۸۱ براى پايان اين انتظار تدوين شده كه البته پرخرج است و بايد سرمايه آن فراهم شود. جالب اينست كه همين مقامات رسمى گزارش داده اند كه آنچه در مورد وزن بچه هاى نوزاد مى گويند دقيق نيست چون كه براى زنده نگه داشتن نوزادى با وزن ۶۰۰ گرم به دستگاه ها و امكانات گرانقيمت و صرف هزينه فراوان نيازمنديم.
مديركل بهداشت عمومى وزارت بهدارى در همين همايش مشهد گفته است امنيت غذايى مى تواند از عوامل موثر در كاهش يا افزايش آمار سرطان ها و بيمارى هاى قلب و يا عروق باشد، اما ما با مشكلات مواجهيم. در حالى كه وجود مواد غذايى الزامى است اما قدرت خريد بسيار پائين است. براساس نقشه غذا كه به وزارت جهاد كشاورزى تحويل شده مى بينيم كه در استان سيستان و بلوچستان ميزان امنيت غذايى به خصوص در مصرف ميوه و سبزيجات بسيار پايين است. در بعضى استان ها هم امنيت مصرف پروتئين بسيار ضعيف است. توزيع كننده اى وجود ندارد.
از سوى ديگر توزيع پروتئين حيوانى هم بسيار نامطلوب است. پنج درصد مردم بيش از حد مورد نياز و ۵۳ درصد كمتر از حد مورد نياز انرژى دريافت مى كنند. حالا شما سئوال كنيد كشورى كه وضعيت بهداشت و تغذيه مردمش اين طورست كه در حد كشورهاى افريقائى است چرا بايد ميلياردها دلار خرج تأسيسات هسته اى كند و هفتصد ميليون دلار هواپيماى تشريفاتى بخرد براى كسانى كه مردم را مدام به زاهدنمائى و كم خوردن و قناعت تشويق ميكنند.
اما حالا به افاضات مأموران دولتى در كنار همايش مشهد توجه كنيد كه معاون وزير گفته است در پاسخ به اين سئوال شرق كه كارشناسان وزارت بهداشت همواره با اعلام ميانگين ها و متوسط ها اذهان عمومى را از تمركز بر نقاط پرمشكل دور كرده اند در حالى كه معلوم نيست براى مناطق پرمشكل چه اقدامى صورت گرفته است. به عنوان نمونه مكرر از نتايج موفق برنامه هاى پيشگيرى از خودكشى و كاهش آمار خودكشى در كشور سخن گفته مى شود در حالى كه مناطق جنوبى همچنان داراى بالاترين آمار خودكشى در منطقه هستند، سوانح و حوادث در كشور به عنوان دومين عامل مرگ و مير شناخته شده و در دو شاخه طبقه بندى مى شود؛ سوانح عمدى مثل خودكشى و غيرعمدى. ما از موارد وقوع تمام سوانح گزارشى با اعداد و ارقام ريز تهيه كرده و براساس اين اعداد برنامه ريزى مى كنيم. ما در وزارت كشور ۷ بار مسئله خودكشى را مطرح كرديم. من سال ۸۰ به ايلام رفتم كه بيشترين آمار خودكشى را داراست. نزد امام جمعه ايلام رفتم و درباره پروژه پيشگيرى از خودكشى توضيح داد، امام جمعه همان زمان در نماز جمعه اعلام كرد كه فردى كه خودش را مى كشد مرد است. اما امروز طور ديگرى صحبت مى كند ما حكم شرعى داريم كه حتى در مراسم تشييع جنازه فردى كه خودكشى كرده نبايد حضور يافت.
ما مى گوييم كه رسانه هاى گروهى از قهرمان سازى براى افرادى كه خودكشى كرده اند دست بردارند. شاخص خودكشى امروز يك در صد هزار نفر جمعيت است و اين شاخص مبناى حركت ما و سياستگزاران قرار مى گيرد. در گزارش رسمى خبرگزارى جمهورى اسلامى درباره همايش مشهد نوشته شده است كه معاون سلامت با انتقاد از حذف بودجه ويژه درمان و پيشگيرى ايدز در سال ۸۴ گفت: در حالى كه بودجه اختصاص يافته به درمان و پيشگيرى ايدز هيچ گاه مطلوب نبوده در سال ۸۴ هم اين بودجه حذف شده به اين معنا كه در سال ۸۴ مجموعاً يك ميليارد تومان به رديف بيمارى هاى «نوپديد بازپديد» اختصاص يافته كه در اين مجموع بيمارى ايدز هم قرار دارد. از طرفى سال ۸۳ از بودجه ستاد مبارزه با مواد مخدر يك ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان به وزارت بهداشت جهت درمان معتادان و كاهش خسارات ناشى از اعتياد اختصاص يافته بود كه ما با اين رقم توانستيم مراكز DIC (پاتوق هاى بهداشتى) و كلينيك هاى مثلثى را راه اندازى كرده و پزشكان را آموزش دهيم. متاسفانه براى سال ۸۴ مجلس شوراى اسلامى ۷۰ درصد از بودجه ستاد مبارزه با مواد مخدر را به نيروى انتظامى اختصاص داد، آن هم در حالى كه وظيفه ما پيشگيرى از تقاضا و وظيفه نيروى انتظامى جلوگيرى از عرضه است. ۲۰ درصد از بودجه جهت توانبخشى معتادان به كميته امداد اختصاص يافت و ده درصد باقى مانده براى آموزش و تبليغات صرف خواهد شد و در سال ۸۴ بودجه وزارت بهداشت از سهم بودجه ستاد مبارزه با مواد مخدر فقط ۴۰۰ ميليون تومان است. با اين بودجه ما ديگر قادر به توسعه مراكز كاهش خسارات اعتياد نخواهيم بود و توسعه آنها متوقف مى شود. منتها جمعيت هدف ما به دليل كمبود اعتبار مسلماً بسيار محدودتر از قبل خواهد شد.

اعتصاب ها
يكى از مشكلات اصلى روزنامه ها در ماه هاى اخير اينست كه از انتشار خبرهاى مربوط به اعتصاب ها منع شده اند و هر كس خطر كند با خطر تعطيل روزنامه و دستگيرى روبرو ميشود. مثلا اين خبر را در جائى نخوانده ايم كه معلمان خوزستانى در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات معوقه خود صبح دوشنبه هفته گذشته از رفتن به كلاسهاى درس خوددارى كردند.
معلمان نواحى چهارگانه اهواز و شهرستان شوشتر و نيز تعداد ديگرى از شهرهاى خوزستان با شركت در اين اعتراض خواهان پرداخت مطالبات معوقه خود شدند.
رئيس اتحاديه صنفى فرهنگيان اهواز كه هفته گذشته دستگير شد گفته بود حركت اعتراضى با هماهنگى و دعوت اين اتحاديه صورت گرفته و حدود نود درصد از فرهنگيان نواحى چهارگانه اهواز در زنگ نخست امروز با ماندن در دفتر مدرسه، از حضور دركلاسهاى درس خوددارى كردند.
«جاسم اژدرى» جسارت كرده و افزوده بود فرهنگيان بر اساس اعلام قبلى زنگ اول فردا نيز در كلاسهاى درس حاضر نمى شوند تا بدين وسيله اعتراض خود را به بى توجهى مسوولان نسبت به پرداخت مطالبات معوقه اعلام كنند.
وى مجموع مطالبات پرداخت نشده فرهنگيان استان خوزستان تاپايان سال هشتاد و سه را حدود پانصد ميليارد ريال اعلام كرد و گفت: حدود چهارماه است كه براى پرداخت اين مطالبات از طرق مختلف مشغول پيگيرى هستيم و به رغم وعده هاى مختلف مسوولان، هنوز اين مطالبات پرداخت نشده است.
اخبار رسيده از برخى شهرستانهاى خوزستان از جمله شوشتر و دزفول نيز حاكيست: برخى معلمان در ساعت اول درسى امروز دوشنبه در سركلاس درس حاضر نشدند.
تا زمان مخابره اين خبر دسترسى به مسوولان آموزش و پرورش براى پاسخگويى در اين زمينه ميسر نشد.
خبر ديگر مربوط به تجمع معلمين در مقابل مجلس بود كه حراست مجلس به شدت با آن مقابله كرد و گفته ميشود هشت نفر دستگير شده اند چرا كه معلمان حق التدريس صبح دوشنبه درمقابل مجلس شوراى اسلامى تجمع كردند.
اين افراد در اعتراض به آيين نامه اجرايى وزارت آموزش و پرورش درمورد شرايط استخدام معلمان حق التدريسى كه به گفته آنان با قانون مصوب مجلس مغايرت دارد، صورت گرفت

گزارشى از پاكدشت
پاكدشت را مردم ايران از حوادث مربوط به كشته شدن بيست و دو كودك پيدا كردند و قبل از آن انگار اين بخش از حاشيه تهران روى زمين نبود و كسى به آن عنايت نداشت و حالا هم كه محمدبيجه را در وسط ميدان پاكدشت به دار زدند عكس هاى دارزدن به دنيا رفت اما كسى نپرسيد كه آيا او به تنهائى اين همه بچه را كشته بود و همدستانش چه شدند و دو مأمور انتظامى كجا رفتند. در اين فاصله يكى از دانشجويان گزارشى از پاكدشت فراهم كرده كه در نشريه ققنوس چاپ شده بود كه توقيف شد. گزارش را بخوانيد:
قدم زدن در كوچه باريكى كه دو سويش را كوره پزخانه ها احاطه كرده اند، چيزى كم از سياحت قصر كافكا ندارد. اين كوچه در ايران نيست، در آسيا نيست و در جهان هم.... قطعه زمينى است خيالى با آدمهاى به عمد خيالى شده، تا نبينند و ديده نشوند.
جغرافيا علم غريبى است كه پاكدشت را بخشى از سرزمين ايران مى داند و به دروغ مردمان كوره پزخانه هاى پاكدشت را جزئى از نفوس زنده ايرانى!
«داوود ولى پور» شغلش كوره سوز است: كوره سوز در قاموس كوره پزخانه ها به كارگرى اطلاق مى شود كه آجر را از «چرخ كش» تحويل مى گيرد و در «قمر» مى چيند.
«ولى پور» خانواده پنج نفره اش را در خانه اجاره اى واقع در «قيام دشت» ساكن كرده و تنها هفته اى يكبار فرصت ديدار با آنها را دارد و باقى ساعاتش را به چيدن آجرها صرف مى كند، كار او نيمه شب آغاز مى شود و تا ساعت يك بعدازظهر روز بعد به طول مى كشد.
او در طول شبانه روز سيزده ساعت كار مى كند و بابت آن چيزى در حدود چهار هزار تومان دستمزد دريافت مى كند، درآمد ماهيانه او بابت سيصد و سى و هشت ساعت كار، رقمى در حدود صد و بيست هزار تومان است!
«داوود ولى پور» چهار فرزند دارد كه با احتساب خود و همسرش خانواده اى شش نفره را تشكيل مى دهند، اين خانواده ماهانه سى هزار تومان بابت اجاره خانه اى پنجاه مترى مى پردازد و با نود هزار تومان، سى روز پراز عذاب را سپرى مى كند.
در خانواده «ولى پور» سه فرزند پانزده ساله، ده ساله و هشت ساله در حال تحصيل هستند و كوچك ترين عضو آن كه دخترى چهار ساله است، همراه با ساير اعضا در فصل خشت زنى (اواخر بهار تا پايان تابستان) در دوزخ پاكدشت، آجرها را قالب مى گيرند و زمانى كه از او مى پرسم چطور با ماهى نود هزار تومان شكم شش نفر را سير مى كنى، مى گويد: كدام سيرى؟
در كوره آجرپزى «شمس نو» ، كارگر ديگرى را مى بينم كه شغلش جمع آورى زباله هاى آجر است. «فاطمه فاتحى» با ۴۵ سال سن، نماد پيرى است، چين و چروك صورتش، چشم هاى گود رفته و رنگ بى رنگ چهره اش، همه از غبار نخاله آجرهايى است كه او با كمك دو دخترش «پرى» و «هايده» جمع آورى مى كند.
شوهرش هم كمى آن سوتر چرخ كشى مى كند. اين خانواده كارگر، روزى چهار هزار تومان درآمد دارند و هر كدام به تنهايى دوازده ساعت كار مى كنند.
دغدغه اين روزهاى خانم «فاتحى» دختر بزرگش «هايده» است كه امسال از سن مدرسه اش گذشته و مجبور است روزها را به جاى حمل كيف و كتاب، آجر شكسته جمع كند.
از خانم «فاتحى» درباره نوع غذايشان مى پرسم، مى گويد: سيب زمينى، گوجه، آبگوشت و... همين!
در آن سوى كوچه اى كه كارگاه «شمس نو» در آن واقع است، كوره ديگرى وجود دارد به نام «نيكو»، «خضر عبدالله زاده» كارگر اين كارگاه است كه كيلومترها راه را از «سردشت» با خانواده چهار نفرى اش براى يافتن كار طى كرده. براى او اهميتى ندارد كه بيست ساعت در روز كار مى كند، برايش مهم نيست كه در اتاقى دوازده مترى تنها با يك زيلو سر مى كند. تنها چيزى كه برايش اهميت دارد اين است كه خانواده اش از گرسنگى تلف نمى شوند! عبدالله زاده براى بيست ساعت كار مداوم در روز، ماهيانه صد و چهل هزارتومان درآمد دارد و اين روزهاى خوش اوست، چرا كه نيمى از سال را به بيكارى سپرى مى كند و ناچار است در اين روزها براى بيكارى اش هم پس اندازى كند.
وعده هاى غذايى او و خانواده اش فرقى با ساير كارگران كوره پزخانه هاى پاكدشت ندارد، روزى به گوجه فرنگى طى مى شود و روزى ديگر سيب زمينى، شاه خوراكشان نيز برنج تايلندى است!
همكار او «ابراهيم شريفى» كه شش نفر را سرپرستى مى كند و خود تنها فرد كارگر خانواده است، مى گويد: چهار سال است كه به مغازه قصابى نرفته، او ماهيانه صد و سى هزارتومان درآمد دارد و نيمى از ماههاى سال را هم به لحاظ فصلى بودن شغلش بى كار است، كفشش را نشان مى دهد كه به جاى «كفى» آن، تكه مقوايى راچسبانده تا تيزى آجرها پايش را نخراشد.
از دختر هشت ساله آقاى شريفى كه مات به حرف هاى پدرش گوش مى دهد، مى پرسم: امروز نهار چه خورديد؟ مى گويد: پنيرى، مى گويم: پس صبحانه خورديد و مى خنديم.
«قربان على اسدى» يكى ديگر از مقامات كارگرى پاكدشت نيز معتقد است: اصلى ترين مشكل كارگران كوره پز خانه ها، قراردادهاى موقتى است كه تيغ اخراج را بر گردن كارگران مى گذارد تا مانع اعتراض و اعتصاب آنان شود.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   بازتاب   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •