Nimrooz
Vol. 16, No. 828, April 8, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۸ - جمعه ۱۹ فروردين ۱۳۸۴
برگزارى نخستين مسابقات رسمى اتومبيلرانى زنان در ايران
پرويز جاهد كارشناس سينما
ژول ورن و سينما
بهروز تورانى
سفرنامه هاى سرزمين خيال؛ به مناسبت صدمين سا لمرگ ژول ورن
ملكوم برابانت خبرنگار بى بى سى در مصر
افول رقص شكم در مصر
نمايشنامه اى درباره سوءاستفاده جنسى كشيشان، برنده جايزه پوليتزر شد
واياگرا از يك اختلال دوره حاملگى جلوگيرى مى كند

برگزارى نخستين مسابقات رسمى اتومبيلرانى زنان در ايران
براى نخستين بار در تاريخ جمهورى اسلامى، اتومبيلران هاى زن در ايران روز دوشنبه در يك رويداد ورزشى سالانه كه توسط فدراسيون اتومبيلرانى برگزار مى شود جوايزى دريافت كرده اند.
در ميان اتومبيلران هاى زن ايرانى راننده اى به نام لاله صديق هست كه بسيارى معتقدند مى تواند بهترين رانندگان مرد ايران را شكست دهد.
با ورود اين چهره ريزنقش به صحنه كه يك روسرى آبى به سر دارد، جمعيت حاضر كف مى زند و هورا مى كشد.
لاله صديق در سن ۲۸ سالگى به خاطر قيافه خيره كننده و مهارت هاى باورنكردنى رانندگى در ايران شهرت يافته است.
او كه دانشجوى دوره دكترى در تهران است «شوماخر كوچك» (قهرمان آلمانى مسابقات فرمول يك) لقب گرفته و اكنون عنوان بهترين اتومبيلران زن ايرانى را به خود اختصاص داده است.
اما بسيارى احساس مى كنند كه او شايسته عنوانى حتى بهتر است.
طى دو سال گذشته، لاله صديق كه با اتومبيل هاى سدان (با چهار صندلى و سر بسته) مسابقه مى دهد، به عنوان يكى از خوش آتيه ترين اتومبيلران هاى ايران سربرآورده و در برخى موارد حتى بهترين رانندگان مرد را شكست داده است.
او در پاسخ به سوالم درباره اينكه مردها چه احساسى نسبت به موفقيت او دارند گفت: «اكثر آنها به نظر من حسودى مى كنند، ولى برايم مهم نيست و من فقط به تلاشم ادامه مى دهم و اميدوارم سال هاى آينده قهرمان شوم و همه توانم را به كار مى گيرم تا به اين هدف برسم.»
خانم صديق گفت رقابت با مردان در ايران آسان نيست، اما افزود كه اميدوار است او سرمشقى براى ساير زنان باشد تا جرأت يافته و راه او را دنبال كنند.
مسابقات اتومبيلرانى بيش از پيش در ميان زنان ايرانى محبوبيت پيدا مى كند.
تقريبا ۳۰ زن اجازه يافتند در مسابقه امسال براى كسب جايزه اول رقابت كنند، اما آنها اجازه ندارند در دسته مردان رقابت كنند و جوايز به طور جداگانه اهدا مى شود.
خانم صديق عليرغم موفقيت عظيم خود تا اين لحظه مى گويد مصمم است بر مهارت هاى خود بيافزايد و درحالى كه مسابقات سخت ترى پيش روست او ترسى از آينده ندارد و در عين حال هنوز منتظر است براى رقابت با مردان در رالى هاى آينده اجازه كسب كند.

پرويز جاهد كارشناس سينما
ژول ورن و سينما
آثار ژول ورن نويسنده فرانسوى را بايد در زمره نخستين منابع الهام بخش ژانر فيلم هاى علمى- تخيلى (Science Fiction) در سينما دانست.
داستانهاى ژول ورن اگر چه خيالى بود اما بر بسترى واقعگرا حركت مى كرد. او سعى مى كرد در شرح رويدادها و جزئيات واقع گرا و عينى باشد و همين ويژگى بود كه دنياى خيالى او را ملموس، قابل حدوث و متقاعد كننده مى ساخت و به سينماگران اين امكان را مى داد كه با استفاده از جلوه هاى ويژه، تخيلات شيرين و هيجان انگيز او را تصوير كنند.
دغدغه اصلى ژول ورن، عينيت بخشيدن به افكارى بود كه در واقعيت زمانه اش نمى گنجيد و فراتر از مرزهاى علمى و تجربى و آگاهى عصر او مى رفت. آينده اى كه براى بشر قرن نوزدهم ناشناخته و دور از دسترس بود.
به عبارت ديگر، روح آثار ژول ورن عليرغم جنبه هاى فانتزى آن، بيانگر ايدئولوژى عصر روشنگرى و علم گرايى تجربى اى بود كه جوهر اساسى فيلم هاى علمى- تخيلى را تشكيل مى دهد.
رمانها و قصه هاى او كه بيشتر در قالب سفرنامه هائى جذاب و پرهيجان بود دستمايه خوبى براى نخستين فيلمسازان قصه گوى سينما مثل ژرژ مه ليس فرانسوى به حساب مى آمد. از روى كارهاى او بارها در سينما اقتباس و در قالب هاى گوناگون سينمايى، تلويزيونى و انيميشن عرضه شد.
ژرژ مه ليس و سفر به ماه
ژرژ مه ليس، با اقتباس از داستان از زمين تا ماه نوشته ورن و داستان نخستين انسانها در ماه نوشته اچ. جى. ولز پايه گذار ژانر علمى- تخيلى در سينما شد.
مه ليس هنرمند مستعد و خلاقى بود كه به ظرفيت هاى عظيم قصه گويى و روايت در سينما پى برد و در برگردان سينمايى رمان ژول ورن از تمام امكانات و قابليت هاى فنى و نمايشى سينما كه تا آن زمان كشف شده بود و بسيارى از آنها مانند ديزالو، سوپر ايمپوز و فيد، از ابداعات خود او محسوب مى شود، بهره گرفت.
مه ليس سفر به ماه را در سال ۱۹۰۲ را تماما در استوديوى مونتروى خود ساخت. فيلم از سى صحنه جداگانه كه مه ليس آنها را «تابلو» مى ناميد تشكيل شده كه از شليك موشك به ماه تا پياده شدن فضانوردان در آن، مواجهه فضانوردان با موجودات ماه يا «سله نيت» ها، فرارفضانوردان تا خروج آنها با موشك و بازگشت پيروزمندانه آنها را به زمين در برمى گيرد و همه اينها در زمان ۱۴ دقيقه اتفاق مى افتد.
دنياى مه ليس بر خلاف دنياى ژول ورن دنيايى فانتزى و تخيلى بود كه هيچ شباهتى به دنياى واقعى نداشت و با منطق علمى زمان خود نمى خواند. مه ليس در ۱۹۰۷ دست به اقتباس از يكى ديگر از آثار ژول ورن به نام بيست هزار فرسنگ زير دريا زد كه اقتباس موفقى نبود و زود از يادها رفت.
اقتباس هاى اوليه
تا زمانى كه ميشل ژان پى ير ورن (۱۹۲۵-1861) پسر ژول ورن انحصار توليد سينمايى آثار پدرش را در دست بگيرد، سيزده فيلم كوتاه در سراسر جهان بر اساس داستانهاى ژول ورن ساخته شده بود، از ژرژ مه ليس گرفته تا سيگوندو چومون (سفر به مركز زمين، ۱۹۰۹) و لوئى فوياد (سفر ها و ماجرا هاى كاپيتان هاتراس، ۱۹۰۹).
در اين مدت علاوه بر داستانهاى علمى-تخيلى، داستان هاى ماجرايى ژول ورن نيز در سينما مورد اقتباس قرار گرفت. احتمالا ژول ورن پيش از مرگ خود در ۱۹۰۵ آگاه بود كه داستانهاى او به منابع الهام فعالى براى سينما تبديل شده است اما هيچ مدركى در دست نيست كه او خود براى فيلمى سناريو نوشته باشد، اگرچه پيش از اين خود اقتباس هائى بر اساس داستانهايش براى تئاتر و اجراى روى صحنه انجام داده بود كه همين اجراها الهام بخش توماس اديسون شد كه در ۱۹۱۰ بر اساس رمان ميشل استروگف فيلمى با همين عنوان بسازد.
بعدها در ۱۹۲۶ ويكتور تورژانسكى فيلمساز مهاجر روسى در فرانسه، اقتباس ديگرى از اين رمان ارائه كرد كه مورد توجه قرار گرفت.
ميشل پى ير ورن، فرزند ژول ورن كه در زمان حيات پدرش مشاور ادبى او بود بعد از مرگ ژول ورن، مسئوليت ويرايش و انتشار آثار او را به عهده گرفت. وى علاقه زيادى به سينما داشت و ابتدا حقوق انحصارى اقتباس هاى سينمايى از داستان هاى ژول ورن را به كمپانى اكلر (أ‰clair) فرانسوى واگذار كرد.
پس از آن ميشل با تاسيس كمپانى «فيلمهاى ژول ورن» در پاريس، خود توليد فيلمهاى سينمايى بر اساس داستانهاى خود و پدرش را به عهده گرفت.
فرزندان كاپيتان گرانت، نخستين توليد سينمايى اين شركت بود كه بر اساس رمان ژول ورن ساخته و به شكل سريالى عرضه شد.
اين كتاب قبل از ميشل نيز توسط فرديناند زكا در ۱۹۰۱ به فيلم در آمده بود. در۱۹۸۱ تلويزيون فرانسوى FR3 نسخه انيميشنى بر اساس اين كتاب تهيه كرد. اما بهترين اقتباسى كه از آن صورت گرفت نسخه ۱۹۶۲ والت ديسنى بود كه با عنوان در جستجوى مطرودين ساخته شد.
نسخه سينمايى كمپانى اكلر در ۱۹۱۴ اكران شد و مورد استقبال عموم واقع شد. فيلم با بودجه هنگفتى ساخته شده بود و صحنه هاى تعقيب و گريز و جلوه هاى ويژه آن خيلى خوب از كار درآمده بود. اما ميشل از نتيجه كار راضى نبود، به ويژه از شخصيت پردازى آن كه به نظر او تقريبا از بين رفته بود.
با شروع جنگ جهانى اول و توقف توليد فيلم در فرانسه، ميشل تصميم گرفت به جاى تهيه كنندگى خود كارگردانى فيلمها را به عهده بگيرد.
در ۱۹۱۶ كمپانى يونيورسال، فيلم بيست هزار فرسنگ زير دريا را به كارگردانى استوارت پيتون ارائه كرد با صحنه هائى ديدنى از زير دريا كه براى نخستين بار در سينما به نمايش در مى آمد. پيش از آن هيچ فيلمى تماشاگران سينما را به ديدن صحنه هائى از زير اقيانوس، اختاپوسها و كوسه ها دعوت نكرده بود. اين حماسه صامت و مجلل، در واقع سفرى واقعى به عصر و مكانى ديگر بود.
اقتباسهاى هاليوود
موفقيت تجارى فيلم بيست هزار فرسنگ زير دريا باعث شد كه در دهه هاى بعد بيشتر آثار ژول ورن به فيلم برگردانده شوند، از جمله از زمين تا ماه (بايرن هاسكين، ۱۹۵۸)، سفر به اعماق زمين (هنرى لوين، ۱۹۵۹)، ارباب جهان (ويليام ويتنى، ۱۹۶۱)، جزيره اسرار آميز (ساى انفيلد، ۱۹۶۱) و دور دنيا از زير دريا (آندرو مارتن، ۱۹۶۶) .
در سال ۱۹۵۴ كمپانى والت ديسنى، روايتى پر خرج و سينما اسكوپ از رمان بيست هزار فرسنگ زير دريا به كارگردانى ريچارد فلايشر و با بازى كرگ داگلاس در نقش «ند لند» دريانورد سرزنده و چالاك و جيمز ميسون در نقش «كاپيتان نمو» ارائه كرد كه جايزه اسكار بهترين جلوه هاى ويژه را كسب كرد.
در سال ۱۹۵۶ مايكل اندرسون دور دنيا در هشتاد روز را با بازى ديويد نيون در نقش «فيليس فاگ» ساخت كه برنده اسكار بهترين فيلم آن سال شد. فاگ، يك ماجراجوى انگليسى دقيق و وقت شناس است كه به دنبال يك شرط بندى تصميم مى گيرد دور دنيا، از اسپانيا تا هند و از هنگ كنگ تا غرب وحشى را در هشتاد روز طى كند. در اين فيلم بازيگران مشهورى چون باستر كيتون، فرانك سيناترا، شرلى مك لين، مارلن ديتريش، و پيتر لوره در نقش هاى فرعى و كوچك ظاهر شدند.
ژول ورن و جكى چان
آخرين اقتباسى كه از رمانهاى ژول ورن در سينما صورت گرفت، اقتباس نه چندان وفادارانه فرانك كوراسى از دور دنيا در هشتاد روز بود كه در سال ۲۰۰۴ با شركت استيو كوگان در نقش فيليس فاگ و جكى چان بازيگر هنرهاى رزمى ساخته شد.
فيلمساز تنها عنوان و طرح داستانى رمان ژول ورن را حفظ كرده و ماجراها و حوادث متنوع زيادى در آن وارد مى كند و حال و هواى شرقى به آن مى بخشد.
جكى چان يك دزد چينى فرارى است كه مجسمه يشم بودا را از بانك انگلستان مى دزدد و به طور تصادفى با فاگ همراه مى شود. فيلم از نظر ساختار به همان نسخه كلاسيك اندرسون شبيه است اما تبديل اثر كلاسيك ويكتوريايى ژول ورن به كمدى اسلپ استيك با ملغمه اى از هنرهاى رزمى، روح اثر ژول ورن را تباه كرده است.

بهروز تورانى
سفرنامه هاى سرزمين خيال؛ به مناسبت صدمين سا لمرگ ژول ورن
«آه عجب سفرى! چه سفر شگفت انگيز و خارق العاده اى! از دهانه يك آتشفشان وارد زمين شديم و از دهانه آتشفشان ديگرى برآمديم كه بيست هزار فرسنگ با سرزمين ارجمند ايسلند كه در گوشه دورافتاده اى از زمين قرارگرفته بود، فاصله داشت... ما به زير آسمان فيروزه اى سيسيل بازگشته بوديم.» (سفر به مركز زمين)
از ژول ورن به عنوان پدر افسانه علمى يا داستانهاى علمى- تخيلى ياد كرده اند. اما حقيقت آن است كه اگرچه شايد او نامدار ترين نويسنده اين نوع از داستان است؛ اما با خواندن افسانه هاى علمى ادگار آلن پو بود كه شوق نوشتن داستانهاى خيال انگيز علمى در وجود ژول ورن پديدار شد.
اهميت كار ژول ورن را احتمالا بايد نه در پيشگام بودنش در زمينه داستانهاى علمى- تخيلى بلكه در روى آوردن به نسل تازه اى از مخاطبان و توجه به نيازهاى فكرى آنها جستجو كرد.
درك نوجويى هاى قرن نوزدهم و كوشش براى دميدن اين روح نوگرايى در داستانهايى كه هم نويسنده و هم شخصيتهايش به افقهاى نه چنان دوردست آينده نظر داشتند، يكى ديگر از جنبه هاى پر اهميت كار ژول ورن است.
همين دو نكته، يعنى توجه به نيازهاى معنوى نسل نوجوانى كه حالا امكان سواد آموزى داشت و رفاه و رونق دوران پس از انقلاب صنعتى نياز هاى تازه اى براى آن پديد آورده بود و نگاه نوجوى آينده نگر، ويژگى هائى هستند كه تاريخچه داستان علمى- تخيلى را به دو دوران پيش و پس از ژول ورن تقسيم مى كند.
پايان كور رنگى
افسانه علمى پيش از ژول ورن، افسانه اى است كه اگر به شخصيت بهايى بدهد، معمولا آن را به صورتى تك بعدى و تك رنگ، سياه يا سفيد معرفى مى كند. اما ژول ورن با ارج نهادن به انسان، به كوررنگى ادبى پايان مى دهد و جلوه و جلاى طيف خاكسترى را در برابر ديدگان خواننده پديدار مى سازد.
اين عوامل، به علاوه عنصر لذت بخشى به خواننده، موجبات محبوبيت داستانهاى ورن را در سراسر جهان فراهم كرد.
بخشى از اين محبوبيت نيز ناشى از آن بود كه آثار ژول ورن حتى در جنبه تخيلى خود، واقعگرا بودند. اين واقعگرايى در نمونه آثار تخيلى محض مثل آليس در سرزمين عجايب لوئيس كارول ديده نمى شود.
در جنبه علمى نيز تفاوت شيوه كار ورن با همكاران هم عصر و پيش از او اين بود كه ژول ورن درباره جزئيات دست به پژوهش مى زد و با سختكوشى كم نظيرى عامل واقعگرايى را با يافتن پايه ها و مبانى علمى موضوع هاى مورد بحث، به داستان وارد مى كرد.
رمز ديگر محبوبيت آثار ژول ورن تا به امروز آن است كه او تقريبا تمام آثار خود را به صورت سفرنامه نوشته است و خواننده همواره خود را همراه قهرمانان داستانها در ماجراهايى كه در اين سفرها پيش مى آيد، درگير مى بيند.
داستانسرا، نه دانشور
با اينهمه، ژول ورن داستانسرا و قصه پرداز بود نه دانشور و پژوهشگر. آنچه مسلم است، اين است كه او خود به نقص علمى برخى آفريده هاى خيالى خود واقف بود.
تمام كار و هنر او پرداختن قصه اى جذاب با آميزه اى از تخيل و واقعيت بود؛ با شخصيتهايى ملموس در دل داستانهايى كه بيش از آن جذاب بودند كه كسى بخواهد به هنگام خواندن آنها درباره درستى ماجراها و امكان پذير بودن يا نبودن شان چون و چرا كند.
به گفته آرتور سى كلارك نويسنده اديسه فضايى ۲۰۰۱ (در ايران: راز كيهان): «مشكل بتوان گفت كه ژول ورن تا چه حد ماجراى آن توپ غول آسا در سفر به ماه را جدى مى گرفت. شايد اعتقاد داشت كه توپى به آن عظمت مى توانست جسم بسيار سنگينى را به ماه پرتاب كند. اما بعيد است كه تصور مى كرد اگر آدمهايى را در گلوله آن توپ قرار بدهند، از ضربه پرتاب جان سالم به در خواهند برد.»
يك زندگى
ژول ورن در سال ۱۸۲۸ در بندر نانت به دنيا آمد. پدرش كه وكيل دعاوى بود، بعد ها راهى پاريس شد تا در آنجا به وكالت بپردازد. ژول هم در همانجا به تحصيل حقوق مشغول شد و با راهنمايى يكى از خويشاوندانش به حلقه هاى ادبى پاريس راه يافت و تحت تأثير ويكتور هوگو و الكساندر دوماى پسر به نمايشنامه نويسى روى آورد و نخستين نمايشنامه اش را در ۲۲ سالگى در پاريس به روى صحنه برد.
ژول ورن نخستين اثر علمى- تخيلى خود به نام سفر با بالن را در سال ۱۸۵۱ تحت تأثير مطالعه آثار ادگار آلن پو نوشت. اما پس از آن مدتها به كار فروش سهام اشتغال داشت تا آنكه با نوشتن داستان پنج هفته در بالن (۱۸۶۳) بار ديگر به نويسندگى روى آورد. اين داستان يكى از قصه هاى كتاب سفرهاى شگفت انگيز است كه در ايران با نامهاى سفر شگفت انگيز و سفر پرماجرا به فارسى برگردانده شده است. چاپ اين مجموعه از داستانهاى ورن در واقع از يك سال پيش از آن به تدريج آغاز شده بود.
ورن تا آخر عمر به ژول هتزل، ناشرى كه سفرهاى شگفت انگيز را چاپ كرده بود وفادار ماند و همه آثار خود را براى انتشار به او سپرد. اين همان ناشرى بود كه پيش از آنكه با ژول ورن كار كند، آثار بالزاك و ژرژ ساند را منتشر مى كرد.
عمده آثار ورن تا سال ۱۸۸۰ به چاپ رسيد. او در آثار اواخر عمر خود، رفته رفته بدبينى خود را نسبت به سرنوشت تمدن بشرى نشان مى دهد. در واپسين داستانش، روبر فاتح، تمدن زمين به پايان مى رسد و آدم و حوا بار ديگر دست در كار آغاز ديگرى براى زندگى مى شوند.
ژول ورن بعداً در سال ۱۹۰۴ همين داستان را با نام ارباب جهان ادامه داد و در آن روبر، مخترع آشناى او، را در حالى مى يابيم كه مبتلا به جنون خودبزرگ بينى شده است.
اين شايد پيش بينى بدبينانه اى است از زوال و ويرانى انسانى كه تا همين قرن پيش، خود را آفريننده مى دانست.
ژول ورن در ۲۴ ماه مارس سال ۱۹۰۵ درگذشت.
خلاصه برخى داستانها
پنج هفته در بالن- ۱۸۶۳
دكتر فرگوسن و دوهمراه او با بالنى به نام ويكتوريا به زنگبار مى روند تا به نقاط كشف نشده آفريقا كه تا كنون پاى آدمى به آنها نرسيده دست بيابند.
سفر به مركز زمين- ۱۸۶۴
پروفسور ليدنبروك به هنگام ترجمه آثار آرنه ساكنوسم به اين نتيجه مى رسد كه اين آثار مى توانند راهنماى او در سفرى به مركز زمين باشند.
از زمين تا ماه- ۱۸۶۵
باربيكن و اعضاى باشگاه توپخانه بالتيمور نقشه اى براى سفر به ماه طرح مى كنند كه طى آن انسان با استفاده از يك توپ عظيم به ماه پرتاب مى شود.
فرزندان كاپيتان گرانت- ۱۸۶۸
يك بطرى كه در دل يك كوسه ماهى قرار داده شده، حاوى يادداشتهايى عمدتا نامفهوم است كه به سه زبان نوشه شده است. با اين حال، اين اسناد ممكن است بتوانند ما را به كاپيتان هرى گرانت كه بيش از دوسال پيش همراه با كشتى بريتانيا در سواحل آمريكاى جنوبى غرق شده برساند.
سفر به مدار ماه- ۱۸۷۰
اين كتاب دنباله از زمين تا ماه است و در آن باربيكن و همراهانش به دور ماه گردش مى كنند.
بيست هزار فرسنگ زير دريا -۱۸۷۰
كشتيهايى در اينجا و آنجا غرق مى شوند و تصور بر آن است كه غرق اين كشتيها كار يك هيولا باشد. دولت آمريكا دكتر پير آرونا و دستيارانش را براى پايان دادن به اين ماجراى اسرارآميز به كار مى گيرد. اين داستان، همان ماجراى مشهور كاپيتان نيمو ا ست.
دور دنيا در هشتاد روز- ۱۸۷۳
فيلياس فاگ شرط مى بندد كه دور دنيا را در هشتاد روز طى كند اما هنگامى كه با تصور اينكه مظنون به سرقت است مورد تعقيب واقع مى شود، به دردسر مى افتد.
جزيره اسرارآميز- ۱۸۷۴
اين داستان ماجراى پنج تنى است كه به دنبال محاصره شهر ريچموند در ايالت ويرجينيا در جريان جنگهاى داخلى آمريكا با بالن از آن شهر فرار مى كنند. توفان بالن آنها را به نقطه اى در شش هزار مايلى مى برد. در اين داستان بار ديگر با كاپيتان نيمو روبرو مى شويم.
ميشل استروگف- ۱۸۷۶
سزار بايد پيامى را از مسكو به برادرش در ايركوتسك برساند. سروان ميشل استروگف مردى است كه قرار است اين پيام مهم را از يك سوى سيبرى به جانب ديگر آن برساند. جايى كه اينك در تصرف امير بخاراست.

ملكوم برابانت خبرنگار بى بى سى در مصر
افول رقص شكم در مصر
طرفداران رقص شكم اعتقاد دارند اين هنر منحصر به فرد ميراث فرهنگى مصر دچار بحران شده و با خطر زيرزمينى شدن مواجه است.
دو سال پيش دولت حسنى مبارك رقصنده هاى خارجى را از اجراى اين رقص كه عضلات شكم و باسن را در حركاتى ظريف به خدمت مى گيرد، منع كرد، ولى اخيراً تصميم خود را تغيير داده و به آنها مجددا اجازه فعاليت داده است.
اكنون نجوا فواد، يكى از بانوهاى سابق رقص شكم، خواستار ايجاد يك آكادمى براى حفاظت از اين هنر شده است.
ليزا لذيذه، رقصنده ايرانى تبار كه لباسى پولكدوزى شده مى پوشد، در استوديوى خود در كنار رود نيل رقص شكم اجرا مى كند. وى رقصنده اى با شهرت بين المللى است كه پنج سال پيش به قاهره آمد تا به آرزوى ديرينه خود براى زندگى در خواستگاه اين هنر تحقق بخشد.
حتى اگر با اين رقص آشنا نباشيد، باز مى توانيد بفهميد وى يك هنرمند باظرافت است كه وقار و هوس انگيزى را درهم مى آميزد.

هنر در حال زوال

ليزا لذيذه دو سال است كه در هيچكدام از سن هاى بزرگ رقص مصر برنامه اجرا نكرده است.
وى مى گويد: «به نظر من، اين رقص در حال حاضر به سرعت در پس زمينه محو مى شود، حال آن كه رقص شكم در گذشته در اوج بود.»
ليزا مى افزايد: «اين افول بسار جدى است و من نيز بى تأثير از آن نيستم. من بخشى از افول بزرگى هستم كه اين رقص دچارش شده است.»
در خلال ممنوعيت فعاليت رقاصهاى خارجى، ليزا ناگزير شد براى امرار معاش به تدريس بپردازد. حالا وى آزاد است كه دوباره برنامه اجرا كند ولى در يافتن جايگاهى مناسب براى به رخ كشاندن هنرش با مشكل مواجه است.
ليزا مى گويد: «مصر مدتها كانون اين رقص بوده است، ولى حالا وضعيت به خوبى سابق نيست و دليلش فضاى اجتماعى، اقتصادى و مذهبى است. همچنين هيچ آموزشى براى اين رقص در مصر وجود ندارد، براى همين پيش بينى مى كنم كه همين حالا رقص شكم دارد محو مى شود.»
پاره اى از فرهنگ مصر
يكى از دانش آموزان اين رقصنده ايرانى، زنى از عربستان سعودى است كه به نظر مى آيد بالاى ۵۰ سال دارد. وى اين رقص را براى جلب توجه شوهرش ياد مى گيرد.
وى از ترس اين كه بستگانش در كشور شديدا محافظه كار عربستان بهت زده شوند، ترجيح مى دهد نامش فاش نشود.
اين زن سعودى مى گويد: «مانند مجسمه ابوالهول يا اهرام ثلاثه، رقص شكم بخشى از فرهنگ مصر است و حيف است كه از دست برود.»
حدود ۲۰۰ گردشگر سوار بر يك كشتى تفريحى روى رود نيل درحال گشت و گذارى دو ساعته هستند. قرار است گل سرسبد برنامه هاى سرگرمى شبانه نمايش رقص شكم يك رقصنده ۲۷ ساله مصرى به نام وفا فوضى باشد.
او خيلى خودش را «مى تكاند» ، ولى از وقارسروسنگين ليزا لذيذه اثرى نيست. فوضى عقيده دارد ليزا و شاگرد عربستانى وى بى جهت وحشت زده شده اند.
وى مى گويد: «من نگران اين رقص نيستم، چون آن در مصر از بين نخواهد رفت. رقص شكم بخش مهمى از فرهنگ مردمى ماست.»
نجوا فواد يكى از ملكه هاى رقص شكم مصر بود. سن وى معين نيست و حدود پنج سال پيش بازنشسته شد.
بانو نجوا بسيار نگران اين مسأله است كه ظرافت هاى هنرى كه قدمتش به عصر فراعنه بازمى گردد، به فراموشى سپرده شود و مى خواهد مصر يك آكادمى براى آموزش صحيح اين رقص داير كند.
وى مى گويد: «آنچه امروزه مى بينيد، فقط لرزاندن شكم است كه سبكى بسيار تركيه اى است. رقص مصرى حركات برجسته بسيار زيادترى دارد و به همين دليل است كه يك هنرسرا براى تعليم آن بايد داير شود و من در آنجا بتوانم تخصصم را به نسل تازه انتقال دهم.»
با اين وجود، رقصنده هاى مصرى مى ترسند كسى به اين درخواست اعتنا نكند و ميراث فرهنگى شان همراه با فراعنه و عشوه گر بزرگ مصر، كلئوپاترا، به فراموشى سپرده شود.

نمايشنامه اى درباره سوءاستفاده جنسى كشيشان، برنده جايزه پوليتزر شد
نمايشنامه اى كه داستانش درباره سوء استفاده جنسى از كودكى در يك كليساى كاتوليك است، جايزه ادبى پوليتزر را براى بهترين نمايشنامه از آن خود كرد.
اين نمايشنامه با عنوان «شبهه» درست دو روز پس از مرگ پاپ ژان پل دوم، رهبر كاتوليكهاى جهان، به جايزه پوليتزر دست يافت.
نمايشنامه «شبهه» كه درباره كشيشى است كه به كودك آزارى متهم شده، پس از انتشار گزارشى درباره صدها كشيش كاتوليك متهم به كودك آزارى، به بازار آمد.
سال گذشته در گزارشى از سوى كليساى كاتوليك آمده بود كه بيش از چهار هزار كشيش كاتوليك در پنجاه سال گذشته در آمريكا با اتهام سوءاستفاده جنسى از بيش از ده هزار كودك كه اغلبشان پسر بودند، روبرو شده اند.
داستان نمايشنامه «شبهه» در سال ۱۹۶۴ در محله «برانكس» نيويورك مى گذرد و درباره راهبه اى است كه معتقد است كشيش محبوب كليساى محل از پسرى ۱۲ ساله سوء استفاده جنسى مى كند.
«شبهه» نوشته جان پاتريك شانلى از هفته گذشته در برادوى نيويورك بر روى صحنه رفته است.
در سال ۱۹۸۸ آقاى شانلى جايزه اسكارى براى نگارش فيلمنامه فيلم ماه زده با بازى «شر» خواننده و بازيگر آمريكايى بدست آورده بود.
در بخشهاى ديگر جايزه پوليتزر، مريلين رابينسون در بخش بهترين داستان براى رمان Gilead، تد كوزر در بخش شعر براى مجموعه اشعار خوشى ها و سايه ها و استيون استاكى در بخش موسيقى براى ساختن «كنسرتوى دوم براى اركستر» جوايزى بدست آوردند.
ديويد هكت فيشر، مارك استيونس، آنالين سوان و استيو كال نيز جوايز بخش هنرى را براى نگارش كتابهاى غير داستانى نصيب خود كردند.
در بخش روزنامه نگارى، روزنامه «لس آنجلس تايمز» به جايزه خدمات عمومى براى منتشر كردن «مشكلات مرگبار درمانى و بى عدالتى نژادى» كه در بيمارستانى در شهر لس آنجلس رخ مى داد، دست يافت.
اين روزنامه جايزه ديگرى براى گزارشهاى بين المللى در خصوص پوشش خبرى اش در ارتباط با رويدادهاى روسيه به دست آورد.
در بخش روزنامه نگارى، روزنامه «وال استريت جورنال» نيز به دو جايزه دست يافت.

واياگرا از يك اختلال دوره حاملگى جلوگيرى مى كند
پژوهشگران مى گويند كه داروى مقابله با ناتوانى جنسى، واياگرا، را مى توان براى معالجه يكى از اختلالات مربوط به دوره حاملگى كه مى تواند براى مادر و نوزاد مرگبار باشد به كار گرفت.
در حدود يك دهم زنان باردار به اختلال موسوم به «پرى اكلامپسيا» (غش يا تشنج آبستنى) مبتلا مى شوند و در بريتانيا سالانه حداكثر پنج زن و ۶۰۰ نوزاد در اثر آن جان مى بازند.
آزمايش ها به روى موش در دانشكده پزشكى دانشگاه «ورمانت» در آمريكا نشان داد كه بچه هاى آن دسته از موش هاى باردار كه به آنها واياگرا داده شد از خطر مرگ در امان ماندند.
نتايج اين رشته تحقيقات قرار است هفته جارى در نشست «اتحاديه بين المللى علوم فيزيولوژيكى» عرضه شود.
دانشمندان موش هائى را كه به فشار خون بالا مبتلا بودند مورد مطالعه قرار دادند.
به نيمى از اين موش ها واياگرا داده شد اما نيم ديگر تحت هيچ گونه معالجه اى قرار نگرفتند.
جنين هيچكدام از موش هائى كه با واياگرا معالجه شدند تلف نشد، اما ۱۱ درصد از جنين هاى ساير موش ها در دوران باردارى از بين رفت.
«پرى اكلامپسيا» زمانى روى مى دهد كه سرخرگ هائى كه از پرده جنين (مشيمه) مى گذرند به اندازه كافى گشاد نشوند تا خون و مواد مغذى لازم را از مادر به جنين برسانند.
اگر چنين وضعى پيش آيد بدن مادر بايد براى پمپ كردن خون و مغذى هاى لازم به جنين بيشتر تلاش كند و در نتيجه فشار خون او بالا مى رود.
واياگرا آنزيمى به نام «پى دى اى-۵» را كه مانع گشاد شدن سرخرگ ها مى شود از كار مى اندازد.
محققان دريافتند كه اين دارو باعث كاهش فشار خون نمى شود، با اين حال مصرف آن با آثار مثبتى همراه است.
سرخرگ هاى موش هاى تحت معالجه بسيار گشادتر از ساير موش ها بود كه در نتيجه امكان گردش بهتر خون و مغذى ها را فراهم كرد.
همچنين وزن بچه هاى موش هاى معالجه شده عادى بود، اما بچه هاى موش هاى معالجه نشده در حدود ۲۰ درصد كوچكتر بودند.
محققان گفتند براى تأييد اين نتايج بايد مطالعات مفصل ترى انجام شود.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
شعر
خاطرات
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   شعر   •   خاطرات   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •