Nimrooz
Vol. 16, No. 828, April 8, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۸ - جمعه ۱۹ فروردين ۱۳۸۴
دكتر مصطفى الموتى
از زندان رضاشاه تا مديريت بانك تهران
از لابلاى متون
صادق هدايت اگر زن و فرزند نداشت، كودكان انديشه خود را براى هموطنانش به يادگار گذاشت. او به فرزندان ايران آموخت كه چگونه براى شكوهمندى فرهنگ ملى خود بكوشند.
(به انگيزه پنجاه و چهارمين سالگرد مرگ خودخواسته هدايت- ۱۹ فروردين ۱۳۳۰)

دكتر مصطفى الموتى
از زندان رضاشاه تا مديريت بانك تهران
002967.jpg
الموتى
مهدى لاله از بانكداران ايرانى و از مردان موفقى بود كه بعد از شهريور ۲۰ كه از زندان آزاد شد ديگر دنبال سياست نرفت و به كار صرافى و بانكدارى پرداخت و صاحب ثروت فراوان گرديد. مردى فعال و صميمى بود كه دوستان زيادى داشت و همه را در راه توسعه كارهاى خود به كمك مى گرفت.
در كتاب چهره هاى آشنا چنين معرفى شده است:
مهدى لاله در سال ۱۲۸۹ شمسى در تهران متولد شد. پدرش حاج محمدابراهيم لاله از تجار بازار و از مشروطه خواهان بود كه مدتى هم در باغشاه زندانى گرديد و علاوه بر تهران در اسلامبول هم به امر بازرگانى اشتغال داشت. مادرش بانو فاطمه قيصريه از خانواده تجار بازار است.
مهدى لاله تحصيلات خود را در دبستان ثريا و در دبيرستان شرف به اتمام رسانيد و عازم فرانسه شد و تحصيلات خود را در استراسبورگ در رشته علوم رياضى و فيزيك به پايان رسانيد.
مهدى لاله در مراجعت به ايران جزو گروه دكتر ارانى دستگير و مدت چند سال در زندان به سر برد و در زندان به فراگرفتن زبان هاى آلمانى و انگليسى پرداخت و در نتيجه به چند زبان تسلط يافت.
مهدى لاله در مراجعت به ايران به تدريس فيزيك و رياضيات در دبيرستان هاى دارالفنون و ايرانشهر پرداخت. در سال ۱۳۱۶ كه دكتر ارانى دستگير شد او هم جزو شبكه كمونيستى به زندان افتاد و همراه ۵۳ نفر متهمين به تبليغ مرام اشتراكى تا مهر ماه سال ۱۳۲۰ در زندان به سر برد.
پس از آزادى از زندان مدتى عضو شوراى پول و اعتبار و مديرعامل بانك صنايع ايران گرديد. بدواً با همكارى برادرش ابوالحسن لاله كه در بازار مغازه صرافى داشت (بانك تهران) را تأسيس نمود كه از همكاران نزديك او مصطفى فاتح و عباس نراقى بودند. ساليان دراز مديرعامل بانك تهران بود كه از بانك هاى موفق كشور به شمار مى رفت و سرانجام با چند بانك فرانسوى شريك شد و به علت اختلافاتى با شركاى خود از مديريت بانك تهران كنار رفت و مدتى مديرعامل بانك پارس گرديد.
مهدى لاله در سال ۱۳۲۱ با خانم قدسيه آقاجانى ازدواج كرد و صاحب ۵ فرزند گرديد كه اكثراً داراى تحصيلات عالى مى باشند. (يكى از پسرهاى او داماد اميرخسرو افشار وزيرخارجه سابق و ديپلمات معروف ايران است.)
مهدى لاله داراى چند نشان در داخل و خارج از جمله نشان افسر لژيون فرانسه است.
مهدى لاله كه همسرش خيلى مذهبى بود و در مسجد فرشته واقع در خيابان فرشته شميران در جريان انقلاب با انقلابيون همكارى داشت، به همين جهت از مزاحمت انقلابيون بركنار ماندند. به طور كلى مرد موفقى بود و بانك هاى خارجى از همكارى با بانك تهران رضايت داشتند.
با مهدى لاله دوستى نزديك داشتم و او را شخص مطلع و شايسته اى مى دانستم. بعد از انقلاب در تهران ماند و در سال ۱۳۷۱ شمسى در سن ۸۲ سالگى زندگى را ترك گفت. قبل از فوتش اين مصاحبه زير از او به يادگار مانده است:
بنده ليسانسيه علوم از دانشگاه استراسبورگ در فرانسه هستم. در مراجعت به ايران به كار تعليم و تربيت پرداختم ولى چون شغل پدرم يك نوع بانكدارى به معناى زمان خود بود علاقه مفرطى به اين كار پيدا كردم و با پول مختصرى كه داشتم به تجارت پرداختم تا بتوانم با تهيه سرمايه يك مؤسسه اعتبارى باز كنم. بدواً به امور تجارى پرداخته و در زمان جنگ كالاهاى مازاد ايران را صادر كردم از قبيل برنج، جو، خاويار، دانه هاى روغنى، خشكبار، سالامبور، كتيرا و غيره كه از اين طريق سودى عايدم شد. تدريجاً بانك تهران را با همكارى برادرم ابوالحسن لاله با سرمايه ده ميليون ريال تأسيس كردم. محل كار بانك، مغازه عتيقه فروشى برادرم در چهارراه اسلامبول بود كه به مركز بانك تهران اختصاص يافت. استقبال مردم از بانك تهران و اعتمادى كه از خود نشان دادند فوق العاده بود و موجب تشويق ما شد. تعداد كاركنان ما از ۸ نفر به ۶۴۷ نفر رسيد و داراى ۱۶ شعبه در تهران و ۱۴ شعبه در شهرستانها شديم. بى ترديد بايد گفت بانك هاى خصوصى نقش مهمى در كشور عهده دار گرديدند. ما از اين جهت خيلى خوشوقت هستيم. در انگلستان با مؤسسه (لاينز) آشنا شدم كه مقدار زيادى از خواربار انگلستان را تأمين مى كند. وقتى از علل پيشرفت مؤسسه آنها سئوال كردم گفتند يك مؤسسه خانوادگى است كه افراد فاميل براى اين كار تربيت مى شوند و اكثراً داراى تيترهاى علمى هستند و در اين مؤسسه كارها را از كوچك شروع مى كنند و به مقامات عالى مى رسند و يك حس همبستگى بين ما وجود دارد كه از عوامل موفقيت ما است.
***
مهدى لاله و عباس نراقى كه مؤسس بانك تهران بودند سرانجام با هم اختلاف پيدا كردند و دامنه اختلاف خيلى توسعه يافت به نحوى كه مهدى لاله با تمام علاقه اى كه به بانك تهران داشت سهام خود را واگذار كرد و مديرعامل بانك پارس شد. مهدى لاله مردى مبتكر بود كه با همه گروه ها حسن رابطه داشت و توانست در كار بانك دارى مرد موفقى باشد.

از لابلاى متون
صادق هدايت اگر زن و فرزند نداشت، كودكان انديشه خود را براى هموطنانش به يادگار گذاشت. او به فرزندان ايران آموخت كه چگونه براى شكوهمندى فرهنگ ملى خود بكوشند.
(به انگيزه پنجاه و چهارمين سالگرد مرگ خودخواسته هدايت- ۱۹ فروردين ۱۳۳۰)
روزى يكى از دوستان فرانسوى هدايت به نام «ژان كامبورد» از هدايت نشانى خانه اش را مى خواهد با اين اشتياق كه او را بيشتر ببيند. هدايت كه به گفته همان شخص «انسانى بود عارى از خودنمائى و به كنه افكارش نمى شد پى برد» مى گويد:
«خانه ام طرف بيابان است!»
اين پاسخ به گفته «كامبورد» نشانه بى همانند آزرم هدايت است و نكته ديگرى را نيز در بردارد و آن اشاره به تنهائى و خلوت گزينى اوست. انزوائى از آن دست كه در «بوف كور» روشن تر بيان شده است وقتى مى گويد: «در طى تجربيات زندگى به اين مطلب برخوردم كه چه ورطه هولناكى ميان من و ديگران وجود دارد و فهميدم تا ممكن است بايد خاموش شد....»
ولى در اينجا بايد درباره اين نكته دقيق بود و گمان نبرد كه هر كسى به كنج عزلت ره برد، الزاماً فردى «مردم گريز» و ناآشنا به واقعيت هاى اجتماعى است. خيام، مولوى و حافظ و گزيدگان ديگر نيز از «كنج تنهائى» سخن داشته اند و گوشه نشينى آنها به هيچ روى مانع از اين نشده است كه بزرگترين پاسداران فرهنگ نيز باشند.
نيچه مى گويد: اگر مى خواهيد سخن نغز بگوئيد بايد زمانى خاموش بمانيد و اگر مى خواهيد رعد و برق شويد بايد مدتى ابر باشيد و مولوى سروده: «من ز بسيارى گفتارم خُمش!»
و حافظ گفته:
خموش حافظ و اين نكته هاى چون زر سرخ نگاهدار كه قَلاّب شهر (۱)، صراّف است و از اين گذشته به گفته «كامو» : «ادبيات نوميد يعنى چه؟ نوميدى خاموش است، در صورتى كه اگر نگاه نيز سخنگو باشد، در بردارنده معنى است...»
پس گوشه گيرى هدايت نشانه امتياز اوست نه دليل كاستى هايش.
هدايت در خانواده اى اشرافى در تهران به دنيا آمد (سال ۱۲۸۱) و در ۴۸ سالگى در پاريس خودكشى كرد. برخلاف گفته «كامبورد» تُهى بين دو جهان نبود كه او را متوقف كرد، بلكه تهى بودن و بى معنائى زندگانى همزمانش بود كه او را به پهنه خودكشى راند.
هدايت كه بين مردم سرزمينش نامى نداشت و چون سايه اى در ميان آنها زيست و سپس ناپديد شد، پس از مرگ، اثر نوشته هايش روزبه روز گستردگى بيشترى يافت و بين مردم ايران و حتى بيرون از مرزهاى ايران راه پيدا كرد و بدين سان يكبار ديگر روشن شد كه اگر عوامل نادانى و تاريك انديشى ده ها و حتى صدها سال در برابر فرهنگ و هنر و تاريخ ايستادگى كنند و به جلوگيرى از گسترش آن برخيزند، باز بُردِ نهائى با فرهنگ و تاريخ است و اين فرهنگ و تاريخ است كه از زبان فرهنگ مداران سخن مى گويد و انسان را گام به گام به سوى پله هاى تكامل كه همانا سرنوشت انسان است پيش مى برد.
صادق هدايت، شب سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ خورشيدى (۱۷ فوريه ۱۹۰۳) در تهران به دنيا آمد. در كودكى به دليل ظرافت و زيبائى و داشتن موهاى طلائى و چشمان آبى، همه افراد خانواده، دوستش مى داشتند. به گفته محمود هدايت: «برادرم صادق، در همه دوره كودكى مايه سرگرمى بزرگ و كوچك خانواده بود. در پنج شش سالگى، خيلى زودتر از معمول و سن خودش، آرامش و سكوتى در او ديده مى شد. شيطنت هاى بيگانه نداشت، غالباً در خودش فرو مى رفت و از ديگر كودكان كناره مى گرفت...»
هدايت را در شش سالگى به مدرسه «علميه» سپردند و او پس از طى دوره ابتدائى به دارالفنون رفت و تا سال سوم دبيرستان در آنجا درس خواند ولى پس از مدتى از برنامه درس ها سر خورد و از قيل و قال مدرسه دلش گرفت و براى ياد گرفتن زبان خارجى پافشارى كرد. پس او را به مدرسه سن لوئى فرستادند. او در آنجا با پشتكار زياد زبان فرانسه را فراگرفت و به نامه نويسى به انجمن هاى ادبى اروپا پرداخت و كتاب ها و رساله هاى دلخواه خويش را به اين وسيله به دست مى آورد.
او در سال ۱۳۰۲ كتاب «انسان و حيوان» و در سال ۱۳۰۶ «فوائد گياهخوارى» (چاپ برلين) را انتشار داد و در اين كتاب زير نفوذ انديشه هاى بودائى، آشكارا تنفر خود را از كشتن جانوران بيان مى كند و در سود گياهخوارى داد سخن مى دهد.
در همين سال ها، چندى با دلبستگى زياد به خواندن «علم سرائر» (۲) پرداخت و كتاب هاى بسيار در «جفر» و «اصطرلاب»، «پيش گوئى» و «روح شناسى» از اروپا به دست آورد و خواند ولى پس از چندى از اين قبيل مطالعه ها دست كشيد.
در سال ۱۳۰۴ (۱۹۲۵) در مسابقه اعزام دانشجويان به اروپا شركت جست و موفق شد و به اروپا رفت. نخست براى آموزش عالى مهندسى وارد بلژيك شد ولى سال بعد او را با دانشجويان ديگر براى تحصيل در دانشكده معمارى به پاريس فرستادند. ولى آموزش هاى رياضى و معمارى با دلبستگى هاى عاطفى و ادبى او سازگار نبود و آنها را ترك گفت و وقت خود را صرف آموزش هاى هنرى و ادبى كرد. چهار سال در اروپا ماند و در همان سال ها در روزنامه هاى فرانسه مقاله ها و داستان هاى چندى به چاپ رساند. ولى به زبان فرانسه تسلط داشت و از زبان هاى انگليسى و عربى نيز به خوبى مى توانست بهره گيرد. بعدها زبان پهلوى را نيز فرا گرفت و چند اثر پهلوى را به زبان پارسى برگرداند و از همان آغاز دريافت كه وظيفه او داستان نويسى و پژوهش ادبى و شناخت و شناساندن فرهنگ مردم ايران به خود آنها و ديگران است. از اين رو داستان ها و مقاله هائى نوشت كه زندگانى و فرهنگ مردم ايران در قرن ۱۴هجرى در آنها انعكاس يافته است.
در همين سفر اروپا به انديشه خودكشى افتاد و خود را در رودخانه «مارن» انداخت ولى نجاتش دادند و او به برادرش نوشت: «يك ديوانگى كردم. الحمدالله به خير گذشت!»...
(ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب «نقد آثار صادق هدايت، نوشته عبدالعلى دست غيب)
۱-قَلاّب، به فتح قاف و تشديد لام، به معناى كسى است كه سكه تقلبى و ناسره مى زند.
۲-سرائر، جمع سريره به معناى راز نهانى و نيز «خصلت و نيت» است.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
شعر
خاطرات
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   شعر   •   خاطرات   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •