|
از لابلاى متون
صادق هدايت اگر زن و فرزند نداشت، كودكان انديشه خود را براى هموطنانش به يادگار گذاشت. او به فرزندان ايران آموخت كه چگونه براى شكوهمندى فرهنگ ملى خود بكوشند.
(به انگيزه پنجاه و چهارمين سالگرد مرگ خودخواسته هدايت- ۱۹ فروردين ۱۳۳۰)
روزى يكى از دوستان فرانسوى هدايت به نام «ژان كامبورد» از هدايت نشانى خانه اش را مى خواهد با اين اشتياق كه او را بيشتر ببيند. هدايت كه به گفته همان شخص «انسانى بود عارى از خودنمائى و به كنه افكارش نمى شد پى برد» مى گويد:
«خانه ام طرف بيابان است!»
اين پاسخ به گفته «كامبورد» نشانه بى همانند آزرم هدايت است و نكته ديگرى را نيز در بردارد و آن اشاره به تنهائى و خلوت گزينى اوست. انزوائى از آن دست كه در «بوف كور» روشن تر بيان شده است وقتى مى گويد: «در طى تجربيات زندگى به اين مطلب برخوردم كه چه ورطه هولناكى ميان من و ديگران وجود دارد و فهميدم تا ممكن است بايد خاموش شد....»
ولى در اينجا بايد درباره اين نكته دقيق بود و گمان نبرد كه هر كسى به كنج عزلت ره برد، الزاماً فردى «مردم گريز» و ناآشنا به واقعيت هاى اجتماعى است. خيام، مولوى و حافظ و گزيدگان ديگر نيز از «كنج تنهائى» سخن داشته اند و گوشه نشينى آنها به هيچ روى مانع از اين نشده است كه بزرگترين پاسداران فرهنگ نيز باشند.
نيچه مى گويد: اگر مى خواهيد سخن نغز بگوئيد بايد زمانى خاموش بمانيد و اگر مى خواهيد رعد و برق شويد بايد مدتى ابر باشيد و مولوى سروده: «من ز بسيارى گفتارم خُمش!»
و حافظ گفته:
خموش حافظ و اين نكته هاى چون زر سرخ نگاهدار كه قَلاّب شهر (۱)، صراّف است و از اين گذشته به گفته «كامو» : «ادبيات نوميد يعنى چه؟ نوميدى خاموش است، در صورتى كه اگر نگاه نيز سخنگو باشد، در بردارنده معنى است...»
پس گوشه گيرى هدايت نشانه امتياز اوست نه دليل كاستى هايش.
هدايت در خانواده اى اشرافى در تهران به دنيا آمد (سال ۱۲۸۱) و در ۴۸ سالگى در پاريس خودكشى كرد. برخلاف گفته «كامبورد» تُهى بين دو جهان نبود كه او را متوقف كرد، بلكه تهى بودن و بى معنائى زندگانى همزمانش بود كه او را به پهنه خودكشى راند.
هدايت كه بين مردم سرزمينش نامى نداشت و چون سايه اى در ميان آنها زيست و سپس ناپديد شد، پس از مرگ، اثر نوشته هايش روزبه روز گستردگى بيشترى يافت و بين مردم ايران و حتى بيرون از مرزهاى ايران راه پيدا كرد و بدين سان يكبار ديگر روشن شد كه اگر عوامل نادانى و تاريك انديشى ده ها و حتى صدها سال در برابر فرهنگ و هنر و تاريخ ايستادگى كنند و به جلوگيرى از گسترش آن برخيزند، باز بُردِ نهائى با فرهنگ و تاريخ است و اين فرهنگ و تاريخ است كه از زبان فرهنگ مداران سخن مى گويد و انسان را گام به گام به سوى پله هاى تكامل كه همانا سرنوشت انسان است پيش مى برد.
صادق هدايت، شب سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ خورشيدى (۱۷ فوريه ۱۹۰۳) در تهران به دنيا آمد. در كودكى به دليل ظرافت و زيبائى و داشتن موهاى طلائى و چشمان آبى، همه افراد خانواده، دوستش مى داشتند. به گفته محمود هدايت: «برادرم صادق، در همه دوره كودكى مايه سرگرمى بزرگ و كوچك خانواده بود. در پنج شش سالگى، خيلى زودتر از معمول و سن خودش، آرامش و سكوتى در او ديده مى شد. شيطنت هاى بيگانه نداشت، غالباً در خودش فرو مى رفت و از ديگر كودكان كناره مى گرفت...»
هدايت را در شش سالگى به مدرسه «علميه» سپردند و او پس از طى دوره ابتدائى به دارالفنون رفت و تا سال سوم دبيرستان در آنجا درس خواند ولى پس از مدتى از برنامه درس ها سر خورد و از قيل و قال مدرسه دلش گرفت و براى ياد گرفتن زبان خارجى پافشارى كرد. پس او را به مدرسه سن لوئى فرستادند. او در آنجا با پشتكار زياد زبان فرانسه را فراگرفت و به نامه نويسى به انجمن هاى ادبى اروپا پرداخت و كتاب ها و رساله هاى دلخواه خويش را به اين وسيله به دست مى آورد.
او در سال ۱۳۰۲ كتاب «انسان و حيوان» و در سال ۱۳۰۶ «فوائد گياهخوارى» (چاپ برلين) را انتشار داد و در اين كتاب زير نفوذ انديشه هاى بودائى، آشكارا تنفر خود را از كشتن جانوران بيان مى كند و در سود گياهخوارى داد سخن مى دهد.
در همين سال ها، چندى با دلبستگى زياد به خواندن «علم سرائر» (۲) پرداخت و كتاب هاى بسيار در «جفر» و «اصطرلاب»، «پيش گوئى» و «روح شناسى» از اروپا به دست آورد و خواند ولى پس از چندى از اين قبيل مطالعه ها دست كشيد.
در سال ۱۳۰۴ (۱۹۲۵) در مسابقه اعزام دانشجويان به اروپا شركت جست و موفق شد و به اروپا رفت. نخست براى آموزش عالى مهندسى وارد بلژيك شد ولى سال بعد او را با دانشجويان ديگر براى تحصيل در دانشكده معمارى به پاريس فرستادند. ولى آموزش هاى رياضى و معمارى با دلبستگى هاى عاطفى و ادبى او سازگار نبود و آنها را ترك گفت و وقت خود را صرف آموزش هاى هنرى و ادبى كرد. چهار سال در اروپا ماند و در همان سال ها در روزنامه هاى فرانسه مقاله ها و داستان هاى چندى به چاپ رساند. ولى به زبان فرانسه تسلط داشت و از زبان هاى انگليسى و عربى نيز به خوبى مى توانست بهره گيرد. بعدها زبان پهلوى را نيز فرا گرفت و چند اثر پهلوى را به زبان پارسى برگرداند و از همان آغاز دريافت كه وظيفه او داستان نويسى و پژوهش ادبى و شناخت و شناساندن فرهنگ مردم ايران به خود آنها و ديگران است. از اين رو داستان ها و مقاله هائى نوشت كه زندگانى و فرهنگ مردم ايران در قرن ۱۴هجرى در آنها انعكاس يافته است.
در همين سفر اروپا به انديشه خودكشى افتاد و خود را در رودخانه «مارن» انداخت ولى نجاتش دادند و او به برادرش نوشت: «يك ديوانگى كردم. الحمدالله به خير گذشت!»...
(ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب «نقد آثار صادق هدايت، نوشته عبدالعلى دست غيب)
۱-قَلاّب، به فتح قاف و تشديد لام، به معناى كسى است كه سكه تقلبى و ناسره مى زند.
۲-سرائر، جمع سريره به معناى راز نهانى و نيز «خصلت و نيت» است.
|