|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عامل آخرين جنايت سال ۸۳ اعتراف كرد:
بدرفتارى هاى دخترناتنى ام مرا جنايتكار كرد
عامل آخرين جنايت سال۸۳ كه در اقدامى كينه جويانه دختر ناتنى خود را با ضربات چاقو از پاى درآورده است انگيزه خود را بدرفتارى هاى قربانى دانست.
اين مرد كه «على اصغر» - ۶۰ساله- نام دارد وقتى با قتل دخترناتنى ۲۰ساله اش اقدام به خودزنى كرد روى تخت بيمارستان تحت تحقيق جنايى قرار گرفت و به زندان انتقال يافت. بنابه اين گزارش، صبح روز چهارشنبه ۲۶ اسفند ماه سال گذشته، دختر ۲۰ساله اى به نام «طاهره شمس» از خانه شان در كوى رنجبران محله نازى آباد بيرون دويد و فريادزنان روى زمين افتاد.
وقتى همسايه ها خود را به بالاى سر پيكر نيمه جان دختر جوان رساندند، پدر ناتنى وى را ديدند كه با خودزنى سعى دارد خود را از پاى درآورد.
پس از تماس همسايگان با پليس تيمهايى از اورژانس و پليس در قتلگاه دختر دانشجو حاضر شدند و با انتقال ناپدرى «طاهره» به بيمارستان جسد قربانى به پزشكى قانونى انتقال داده شد.
كارآگاهان آگاهى تهران كه براى فاش ساختن جزئيات اين جنايت خانوادگى وارد عمل شده بودند در تجسس هاى جنايى خود پى بردند عامل قتل از سال۷۰ با مادر «طاهره» ازدواج كرده بود و از مدتى پيش در پى اختلافاتى با خانواده همسرش اجازه رفت و آمد به خانه آنان را نداشت. در اين تحقيقات مشخص شد در زمان وقوع جنايت مادر «طاهره» براى خريد از خانه خارج شده بود كه ناپدرى از تنهايى دختر دانشجو استفاده كرده و او را مورد حمله قرار داده است.
اين مرد كه پس از بهبودى نسبى روى تخت بيمارستان تحت تحقيق قرار گرفته بود با پذيرفتن اينكه «طاهره» را به قتل رسانده است، گفت: من با قربانى اختلاف شديدى داشتم. همسرم به خاطر «طاهره» من را از خانه بيرون انداخته بود. وقتى شنيدم شب قبل مراسم خواستگارى «طاهره» در خانه يكى از بستگانش بود تصميم گرفتم به خانه برگردم.
وى افزود: صبح دختر ناتنى ام در را به روى من باز كرد وقتى داخل شدم بين من و او مشاجره لفظى درگرفت و «طاهره» با ناسزاگويى خواست خانه را ترك كنم. خيلى عصبانى شده بودم. او مدام بى احترامى مى كرد. كنترل خودم را از دست دادم و با چاقويى به سمت «طاهره» حمله كردم. وقتى اين دختر را هدف ضربات چاقو قرار دادم پشيمان شدم و اقدام به خودزنى كردم.
پس از اين اعتراف به دستور بازپرس ويژه قتل، ناپدرى از بيمارستان به زندان انتقال يافت.
|
|
|
|
|
نقشه براى مسافر پولدار اتوبوس
شاگرد راننده اتوبوس وقتى پى برد يكى از مسافران مقدار زيادى پول خارجى به همراه دارد در فرصتى مناسب آن را سرقت كرد و پابه فرار گذاشت.
اين سارق جوان پس ازگذشت سه ماه در حالى كه با پولهاى مسروقه اقدام به خريد خانه و مقدار زيادى لوازم خانگى كرده بود توسط مأموران آگاهى استان خراسان رضوى دستگير شد.
به گزارش پرونده مرد جوانى بامراجعه به دادگاه عمومى زبرخان نيشابور اعلام كرد مبلغ ۶۷هزار و۸۰۰دلار، ۵۰پوند و ۱۰هزار درهم پول نقد را به صورت امانت به يكى از راننده هاى اتوبوس تهران مشهد دادم ولى در نزديكى نيشابور وقتى براى صرف شام توقف كرده بوديم شاگرد راننده در فرصتى مناسب پولها را سرقت كرد و متوارى شد.
با اعلام شكايت اين مرد پرونده در اختيار آگاهى استان خراسان رضوى قرار گرفت. مأموران درنخستين اقدام با شناسايى متهم و دوستان وى يكى از آنها را به نام حسين كه از سارقان سابقه دار است دستگير كردند. متهم پس از دستگيرى دربازجوئى ها به مأموران گفت: يكى از دوستانم كه على نام دارد و شاگرد اتوبوس است مبلغ زيادى پول را كه متعلق به يكى از مسافران بود سرقت كرد و پس از چندروز به همراه يكى از دوستانش و برادرم به خانه ما آمدند و پولها را بين خودمان تقسيم كرديم. وى ادامه داد: پس از تقسيم پولها من با سهم خودم يك خانه ومقدارى لوازم خانگى و طلا خريدم و آنها نيز پس از برداشتن سهمشان به شهرهاى مختلف رفتند.
با اعترافات متهم، كارآگاهان درادامه عمليات خود برادر متهم را دستگير و در بازجوئى از وى پى بردند متهم اصلى پس از مسافرت به شهرهاى فردوس، درگز، بندرعباس، بوشهر و قشم هم اكنون درشهر گرگان با اجاره كردن خانه اى مخفى شده است. با شناسايى مخفيگاه متهم اكيپى از مأموران با اخذ دستور قضائى به گرگان اعزام و متهم را در حالى كه مخفى شده بود رديابى و بازداشت كردند. پس از بازداشت متهم مقدارزيادى لوازم منزل، طلا وجواهر از مخفيگاه وى كشف شد.
پس از انتقال متهم به مشهد با قرار بازداشت موقت وى راهى زندان شد.
|
|
|
|
|
دام شيطانى براى دختران در مشهد
مرد جوانى به خاطر فيلمبردارى از چگونگى ربودن دختران جوان و سوءاستفاده جنسى از آنها توسط پليس مشهد دستگير شد.
اقدامات پليسى براى دستگيرى اين متهم زمانى آغاز شد كه تعدادى از اين فيلم ها تكثير و در يكى از محله هاى شهر مشهد توزيع شده بود.
بنا به اين گزارش، اواخر آبان ماه سال گذشته مأموران در مشهد با دريافت گزارش هائى مبنى بر توزيع و تكثير فيلم هاى مستهجن در يكى از محله هاى پر رفت و آمد مشهد تحقيقات خود را در اين زمينه آغاز كردند و پس از بازداشت چند تن از عوامل توزيع كننده سى دى هاى مستهجن پى بردند يكى از اين فيلم ها مربوط به سوءاستفاده جنسى از چند دختر جوان است كه توسط يك پسر جوان تهيه شده است.
به اين ترتيب پليس مشهد تحقيقات گسترده اى را در اين زمينه آغاز كرد و در نخستين اقدام در حالى كه هيچ مشخصاتى از محل اين جنايت و نحوه تكثير فيلم در دست نبود تعدادى از عوامل توزيع كننده بازداشت شدند. پس از بازداشت متهمان و بازجوئى از آنها مشخص شد اين فيلم در شهر مشهد تهيه و توزيع شده و عامل اصلى با كشاندن دختران به خانه اى از آنها فيلمبردارى كرده است.
مأموران در اقدام هاى بعدى يكى از عوامل اصلى را كه اقدام به اغفال دختران مى كرد دستگير كردند. متهم پس از دستگيرى در بازجوئى ها به اغفال و يا ربودن دختران اعتراف كرد و گفت: با همدستى يكى از دوستانم دختران دانش آموز را ربوده و يا اغفال مى كرديم و به بهانه اى به خانه يكى ديگر از دوستان در حاشيه شهر مى برديم و در آنجا صاحبخانه از اين دختران سوءاستفاده جنسى مى كرد و ما فيلمبردارى مى كرديم.
وى ادامه داد: سپس تصويرها را به صورت سى دى در محل سكونت و تحصيل دختران مورد نظر توزيع مى كرديم. با اعترافات اين پسر، مأموران مبارزه با مفاسد اجتماعى در قالب چندين اكيپ پس از شناسايى مخفيگاه متهم اصلى پرونده در حاشيه شهر ظهر روز جمعه ۱۱ ديماه سال جارى وى را دستگير كردند.
متهم در بازجوئى ها با قبول اعترافات همدستانش گفت: با چند زن فاسد نيز ارتباط داشتم و از آنها نيز فيلمبردارى كردم و فيلم ها را در اختيار دوستانم قرار دادم ولى آنها با تكثير فيلم ها آنها را توزيع كردند. با اعترافات متهم مأموران اطلاعات سه دختر جوان كه قربانى اعمال شيطانى وى شده بودند را شناسايى كردند.
به گزارش رسيده، با اعترافات متهم سه تن از همدستان وى دستگير شدند وپرونده به شعبه ۵ دادگاه كيفرى استان خراسان ارجاع شد و بزودى حكم آنان صادر خواهد شد.
|
|
|
|
|
روحانى تركمن پس از ۳۶ روز گروگانگيرى آزاد شد
يكى از علماى اهل تسنن تركمن صحرا كه از سوى قاچاقچيان ربوده شده بود با تلاش مأموران انتظامى گلستان پس از ۳۶ روز آزاد شد. قربان آخوند قرنجيك از علما و مجتهدين حوزه هاى علميه اهل تسنن تركمن صحرا كه در تاريخ سوم اسفندماه سال ۱۳۸۳ از سوى قاچاقچيان بين المللى مواد مخدر ربوده شده بود با يك سلسله اقدامات اطلاعاتى بسيار پيچيده و در يك عمليات ضربتى در ساعت ۳۰/۱۶ روز نهم فروردين ماه ۸۴ توسط نيروى انتظامى آزاد شد.
هنگام اذان صبح سوم اسفند ۱۳۸۳ دو دستگاه اتومبيل پرايد و پژو مقابل در منزل «قربان آخوند قرنجيك» توقف كردند و آدم ربايان آخوند قرنجيك را كه براى اقامه نماز صبح از منزل خارج شده بود به شكلى كاملاً حرفه اى ربوده و با سرعت از منطقه متوارى مى شوند. آدم ربايان سپس در تماس تلفنى ربوده شدن روحانى اهل سنت منطقه را به خانواده او اطلاع مى دهند.
مأموران در تحقيقات خود دريافتند يكى از خويشاوندان دور گروگان در ارتباط با باندهاى بزرگ مواد مخدر قرار داشته و معاملات كلانى در اين ارتباط انجام مى دهد. در ادامه بررسى ها مشخص شد نامبرده در معامله اى كلان مبلغ سه ميليارد ريال و در معامله ديگرى مبلغ يك ميليارد ريال به دو قاچاقچى بين المللى بدهكار است و امكان دارد ربودن اين روحانى در ارتباط با اين موضوع باشد و گروگانگيران با توجه به وجهه اين روحانى اهل تسنن كه هيچ ارتباطى نيز با اين معاملات ندارد درصدد تحت فشار گذاردن خانواده و فرد مذكور باشند. با همكارى مأموران اداره اطلاعات استان گلستان مشخص شد اين شبكه هاى قاچاق مواد مخدر در سطح بين المللى اقدام كرده و جزء باندهاى مخوف و جهانى مواد مخدر هستند و رابطينى در يكى از كشورهاى آسياى شرقى نيز دارند. به اين ترتيب مأموران توانستند هويت آدم ربايان را شناسايى كنند. اين اقدامات در نهايت موجب شد تا محل نگهدارى گروگان در زمين هاى كشاورزى بين شهر گاليكش و كلاله در داخل مرغدارى متروكه اى كه داراى دو ساختمان مسكونى يك و دو طبقه بود با پوشش هاى مختلف شناسايى شود.پس از شناسايى محل نگهدارى گروگان مكان مذكور در كنترل كامل نيروهاى عملياتى و اطلاعاتى قرار گرفت و مأموران براى حفظ جان گروگان در انتظار بهترين زمان براى عمليات ماندند و در نهايت با پيش بينى هاى لازم عملياتى و تقسيم پرسنل تخصصى به گروه هاى مختلف در يك عمليات كاملاً غافلگيرانه و برق آسا اقدام به آزادسازى حاج قربان آخوند قرنجيك و دستگيرى گروگانگيران مسلح و يكى از عوامل مهم توزيع قاچاق مواد مخدر در استان شدند. پليس گفته است اين عمليات به گونه اى سريع انجام شد كه ربايندگان كه افرادى كاملاً حرفه اى و خطرناك محسوب مى شدند امكان استفاده از سلاح نيز نيافتند و كاملاً غافلگير شدند.
|
|
|
|
|
قاتل روز هفتم سال نو دستگير شد
مرد جوانى كه به خاطر اختلاف مالى دوست خود را در شيراز به قتل رسانده بود، هفتم فروردين ماه سال جارى پس از دو هفته فرار دستگير شد. مأموران نيروى انتظامى شيراز صبح روز ۲۵ اسفندماه سال گذشته از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ از كشف جسد مردى در حوالى تالار پيوند اين شهرستان مطلع شدند. پس از اطلاع، گروهى از مأموران پليس آگاهى همراه قاضى كشيك قتل شيراز در محل كشف جسد حاضر شده و تحقيقات خود را آغاز كردند. پزشك متخصص قانونى پس از معاينه جسد مجهول الهويه نيز اعلام كرد: «اين مرد بر اثر شكستگى جمجمه و خون ريزى شديد فوت كرده و چند روز از زمان مرگ گذشته است.»
با توجه به اينكه بررسى هاى مقدماتى در صحنه كشف جسد و نظريه پزشك متخصص قانونى حكايت از قتل مرد مجهول الهويه داشت، كارآگاهان احتمال دادند عامل يا عاملان جنايت پس از درگيرى با مقتول با جسم سختى ضربه اى به سر او وارد كرده اند كه باعث قتل او شده و سپس براى اينكه ردى از خود به جاى نگذاشته باشند اقدام به انتقال جسد مقتول به آن منطقه كرده اند.
با مطرح شدن اين فرضيه، جسد مقتول به پزشكى قانونى منتقل و تحقيقات براى شناسايى هويت مرد مجهول الهويه از سوى كارآگاهان آغاز شد.
مأموران در نخستين گام به بررسى اسامى افرادى كه در چند روز گذشته فقدان آنها اعلام شده بود، پرداختند و متوجه شدند مشخصات ظاهرى مقتول با يكى از آنها به نام «حسن» شباهت دارد. از خانواده حسن خواسته شد با مراجعه به پزشكى قانونى جسد را شناسايى كنند كه بدين ترتيب خانواده حسن با ديدن جسد، فرزند خود را شناسايى كردند. با مشخص شدن هويت مقتول كارآگاهان به بازجوئى از خانواده او پرداختند كه متوجه شدند حسن آخرين بار با مرد جوانى به نام «حميد» ديده شده بود.
با به دست آمدن اين سرنخ جست وجو براى يافتن حميد آغاز شد تا سرانجام در روز هفتم فروردين ماه متهم به قتل در شيراز شناسايى و دستگير شد.
متهم در بازجوئى ها منكر هرگونه اطلاعى از قتل حسن شد اما در ادامه بازجوئى ها لب به اعتراف گشود و گفت: «به خاطر اختلافات مالى كه با حسن داشتم، او را به قتل رساندم. من از او ۱۰۰هزار تومان مى خواستم ولى او اين پول را به من نمى داد.»
متهم به قتل پس از انجام مراحل بازجوئى با قرار قانونى تا زمان محاكمه روانه زندان شد.
|
|
|
|
|
قاتل با كيف زرد دستگير شد
ماموران پليس آگاهى تهران پس از ۹ روز موفق به شناسايى قاتلى با كيف زرد شدند كه مادر و پسرى را در خانى آباد به قتل رسانده بود.
ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه پنجشنبه ۲۰ اسفندماه سال گذشته ساكنان آپارتمانى چهارطبقه در خيابان ۴۹ منطقه خانى آباد متوجه دود غليظى شدند كه از طبقه چهارم ساختمان بيرون مى آمد. مأموران آتش نشانى بلافاصله آتش را خاموش كردند اما در بازرسى خانه با جسدهاى زن جوانى در اتاق خواب و پسربچه اى در پذيرايى روبه رو شدند. مأموران ابتدا تصور كردند زن جوان و پسربچه بر اثر آتش سوزى در خانه دچار خفگى شده اند اما پس از خارج كردن دود از خانه مشخص شد كه آنها به قتل رسيده اند. يك روسرى محكم به دور گردن زن جوان پيچيده شده بود و آثار ضربه چاقو روى شكم او مشاهده شد و از سوى ديگر كودك سه ساله نيز دچار خونريزى شديد از ناحيه بينى شده بود كه حكايت از قتل او داشت. كارشناسان پس از بررسى صحنه اعلام كردند عامل جنايت پس از قتل اين مادر و فرزند خانه آنها را براى از بين بردن صحنه جنايت به آتش كشيده بود.
قاتل كمد لباس هاى اين زن در اتاق خواب را آتش زده و براى منفجر كردن خانه شلنگ بخارى گازى را با چاقو بريده بود كه مأموران آتش نشانى قبل از انفجار خانه در محل حاضر شده و از انتشار گاز جلوگيرى كرده بودند.
در تحقيق از ساكنان آپارتمان مشخص شد كه زن جوان ۲۶ ساله «عصمت» نام دارد كه زمان جنايت همراه پسر سه ساله اش به نام «عليرضا» در خانه بود. خانواده سه نفره عصمت همراه خواهرشوهر و بچه اش در آن خانه زندگى مى كردند. هر روز ساعت پنج صبح همسر عصمت و خواهرش به محل كار خود در كاخ نياوران و مهدكودكى در شمال تهران مى رفتند و ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح با رفتن دختر خواهرشوهر اين زن به نام «مبينا» به مدرسه، او و پسر سه ساله اش تا ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه ظهر در خانه تنها بودند. پس از بررسى صحنه قتل، كارآگاهان اقدام به بازجوئى از ساكنان آپارتمان كردند كه در بازجوئى ها ردپاى مرد ناشناسى در اين جنايت مشخص شد.
يكى از همسايه ها به مأموران گفت: «روز حادثه مرد ناشناسى كه قيافه اى شبيه افراد روستايى داشت پس از زدن زنگ طبقه چهارم به سمت خانه عصمت رفت و براى اينكه كسى متوجه حضور او نشود كفش هايش را به داخل خانه برد.»
از سوى ديگر برادر شوهر مقتول نيز در بازجوئى ها عنوان كرده بود كه عصمت با پسر جوانى رابطه داشت كه به اين ترتيب ما از شوهر او خواستيم تا عصمت را طلاق دهد اما همسر برادرم منكر اين موضوع شد. مأموران سپس با به دست آمدن اين سرنخ به چهره نگارى از متهم پرداختند كه سرانجام موفق شدند او را در زندان شهرستان محلات شناسايى كنند.
به اين ترتيب مشخص شد متهم به قتل خواستگار عصمت ۲۶ ساله بوده كه ۲۰ اسفندماه سال گذشته با مراجعه به خانه مقتول، عصمت و پسر سه ساله اش را به قتل رسانده و سپس خانه آنها را به آتش كشيده است.
متهم كه «رضا» نام دارد و به اتهام سرقت در زندان به سر مى برد در بازجوئى ها به قتل عصمت و پسر سه ساله او كه عليرضا نام داشت اعتراف كرد و گفت: «من خواستگار عصمت بودم. ما در محلات با هم همسايه بوديم و از همان جا بود كه من به عصمت علاقه مند شدم و به خواستگارى او رفتم اما خانواده او با ازدواج ما مخالفت كردند. من و عصمت پنهانى با هم رابطه داشتيم تا اينكه او ازدواج كرد و به تهران آمد. پس از مدتى من هم به تهران آمدم و موفق شدم محل زندگى عصمت را پيدا كنم.» متهم ۲۸ ساله ادامه داد: «پس از اين ماجرا نيز رابطه ما ادامه پيدا كرد تا اينكه روز حادثه سر مسئله ازدواج او بحث مان شد. من بسيار عصبانى بودم و به همين خاطر با چاقو چند ضربه به شكم عصمت زدم و سپس با روسرى او را خفه كردم.
در همين حين پسر سه ساله عصمت هم از خواب بيدار شد. عليرضا مرا مى شناخت و به همين خاطر مجبور شدم او را نيز به قتل برسانم. پس از اين ماجرا در حالى كه كيف زردرنگ بزرگى در دست داشتم از خانه خارج شدم و به محلات رفتم. در محلات از مغازه اى سرقت كردم كه بلافاصله از سوى مأموران دستگير شدم. پس از گذشت حدود ۹ روز از ماجرا مأموران آگاهى تهران مرا در زندان محلات شناسايى كردند.»
پس از انجام مراحل مختلف بازجوئى متهم به قتل با صدور قرار قانونى تا زمان محاكمه اين بار بخاطر قتل روانه زندان شد.
|
|
|
|
|
قاتل مادر و پسر در زندان به قتل رسيد
پسر جوانى كه سال ۷۸ با شليك گلوله زنى را به همراه پسرش به قتل رسانده بود، در يك درگيرى در زندان رجايى شهر كرج كشته شد.
متهم كه حسين نام دارد پيش از اين از سوى قاضى شعبه ۱۱۵۷ دادسراى امور جنايى تهران به دو بار قصاص محكوم شده بود كه حكم صادره نيز از سوى قضات ديوان عالى كشور تأييد شده بود اما به دليل سفر اولياى دم مقتول به خارج از كشور حكم او تاكنون اجرا نشده بود.
• گزارش يك قتل
ساعت ۱۷ روز بيستم دى ماه سال ۷۸ اهالى محله اى در تماس با كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس مأموران را در جريان يك تيراندازى مرگبار در خيابان ۱۸۶ شرقى تهرانپارس قرار دادند. پس از اطلاع، چند گروه از مأموران كلانترى در محل تيراندازى كه يك مجتمع آپارتمانى بود، حاضر شدند و در پاركينگ خانه با جسد زن ميانسالى كه هدف سه گلوله قرار گرفته بود، روبه رو شدند. مأموران در ادامه اقدام به بازرسى خانه كرده و در طبقه دوم مجتمع با بدن نيمه جان دو نفر ديگر كه آنها نيز هدف گلوله قرار گرفته بودند، روبه رو شدند. مجروحان درگيرى بلافاصله به بيمارستان منتقل شدند و تحقيقات كارآگاهان دايره دهم پليس آگاهى زير نظر قاضى جواد اسماعيلى آغاز شدند. نحوه قتل حكايت از يك انتقام كور داشت. به همين دليل جست وجو براى شناسايى فرد يا افرادى كه با مقتول درگيرى و اختلاف داشتند، آغاز شد.
• دومين قتل
در حالى كه تجسس هاى مأموران در محل حادثه ادامه داشت، از بيمارستان به آنها خبر رسيد يكى از مجروحان كه پسر مقتول بوده بر اثر شدت جراحات وارده فوت كرده است. مأموران در ادامه بررسى هاى خود اقدام به بازجوئى از مرد مجروح كردند كه او گفت: ساعت پنج بعدازظهر در خانه بودم كه صداى شليك چند گلوله را از پاركينگ خانه شنيدم. قصد داشتم براى بررسى علت ماجرا به پاركينگ بروم كه پسر جوانى را در راه پله ها ديدم كه يك اسلحه «ژ۳» در دست داشت. او وارد آپارتمان طبقه دوم شد و پس از چند لحظه صداى چند گلوله از داخل خانه به گوش رسيد. وارد آپارتمان شدم كه مرد مهاجم به سمت من شليك كرد.
• شناسايى قاتل
با به دست آمدن اين سرنخ كارآگاهان بررسى هاى خود را براى دستگيرى جوان مسلح آغاز كردند و در بازجوئى از دختر مقتول كه از اين حادثه جان سالم به در برده بود، توانستند قاتل را شناسايى كنند.
او به مأموران گفت: «قاتل پسر جوانى به نام حسين است كه مدتى پيش با مادرم آشنا شد. او در چند روز اخير با مادرم به نام پروين اختلاف پيدا كرده و تهديد كرده بود همه اعضاى خانواده مان را مى كشد.»
با شناسايى قاتل مأموران محل هاى تردد او را زير نظر گرفته و سرانجام پس از چند روز او را دستگير كردند.
متهم پس از دستگيرى به اداره آگاهى منتقل شد و در بازجوئى ها به قتل پروين و پسرش به نام عليرضا اعتراف كرد و گفت: «چندى پيش با پروين در تاكسى آشنا شدم. رابطه ما مدتى ادامه داشت تا اينكه من متوجه شدم او يك دختر و پسر جوان هم دارد. پروين از همسرش جدا شده بود و با دختر و پسرش زندگى مى كرد. چند ماه از آشنايى ما گذشت كه من دخترش را ديدم و عاشق او شدم.
از پروين خواستم كه اجازه بدهد من به خواستگارى دخترش بروم كه او مخالفت كرد. براى انتقام اسلحه اى خريدم و به خانه آنها رفتم. ابتدا پروين را در پاركينگ كشتم و پس از آن به سراغ عليرضا رفتم و او را هم هدف گلوله قرار دادم. زمان فرار يكى از همسايه ها مقابلم مقاومت كرد كه به او نيز شليك كردم.»
متهم ۹ اسفندماه همان سال محاكمه و به اعدام محكوم شد. اما حكم او كه از سوى ديوان عالى كشور تأييد شده بود، به دليل اينكه اولياى دم مقتولان در خارج از كشور بودند تاكنون اجرا نشده بود.
براساس اين گزارش متهم غروب ۱۶ اسفندماه جارى با يك متهم ديگر در زندان درگير شده و با ضربات چاقوى او به قتل رسيد.
گفتنى است قاتل حسين نيز به اتهام چهار فقره قتل در زندان به سر مى برد.
|
|
|
|
|
جزئيات تازه در پرونده قتل ورامين مطرح شد
ورود همسر دوم مقتول به پرونده
پرونده قتل در ورامين با مطرح شدن شكايت زن جوانى كه خود را همسر صيغه اى ابراهيم (يكى از مقتولان) معرفى كرده است وارد مرحله تازه اى شد. پيش از اين پرونده به شعبه اجراى احكام دادسراى امور جنايى تهران فرستاده شده بود تا پس از ماه صفر (اواخر فروردين ۸۴) عاملان اين قتل اعدام شوند اما با مطرح شدن يك شكايت جديد مبنى بر اينكه ابراهيم همسر صيغه اى و يك فرزند دارد، پرونده بار ديگر براى بررسى هاى بيشتر به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد.
عامل اصلى پرونده ورامين كه ابراهيم، خواهرش فاطمه و دو فرزند خود را به قتل رسانده بود، زمانى كه متوجه رابطه پنهانى همسرش با يك راننده مسافركش شده بود با طرح يك نقشه براى انتقام از ابراهيم، همسر خود را وادار به ازدواج با ابراهيم كرد.
اسماعيل پس از اين ماجرا با تهيه شناسنامه جعلى براى همسرش او را به عقد ابراهيم درآورد و براى جشن عروسى آنها با دعوت كردن ۷۰۰ ميهمان و معرفى كردن خودش به عنوان دايى همسرش، معصومه را به عقد ابراهيم درآورد.
اسماعيل همچنين چند هفته پس از عروسى همسرش با ابراهيم (يكى از مقتولان) خواهر او را نيز براى يكى از دوستانش خواستگارى كرد و آن دختر را كه فاطمه نام داشت به عقد دوست خود درآورد.
اسماعيل مدتى پس از اين ماجرا فاطمه را به بهانه اينكه همسرش به خانه آنها آمده و مى خواهد فاطمه را ملاقات كند، دختر جوان را به خانه خود كشاند و پس از تجاوز به فاطمه، او را به قتل رساند.
اسماعيل در جلسه محاكمه اى كه اواسط دى ماه سال جارى در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد عنوان كرده بود: «شب قتل فاطمه، من قصد تجاوز به او را داشتم. فاطمه داد و فرياد كرد و من او را با چاقو به قتل رساندم و سپس جسدش را مورد تجاوز قرار دادم و بدنش را قطعه قطعه كردم و به بيرون شهر بردم و در اطراف ورامين دفن كردم.
اسماعيل سپس به خاطر اينكه دو فرزند ۷ و ۱۱ ساله اش شاهد قتل فاطمه بودند، آنها را نيز با كشاندن به حمام خانه به قتل مى رساند و پس از چند روز ابراهيم (برادر فاطمه) را نيز به بهانه كشف گنج به بيابان هاى اطراف كشاند و در آنجا با كمك يكى از دوستانش و يك مرد افغان، وى را با وارد كردن ضربه اى با كلنگ به سرش به قتل رساند.
اسماعيل در جلسه محاكمه انگيزه خود را از تمام قتل ها صحبت هاى همسرش عنوان كرد و گفت: مقصر اصلى همه جنايت ها همسرم است. او مرا مجبور به قتل ابراهيم و دو فرزندم كرد.
• اسماعيل به ۴ بار قصاص محكوم شد
پس از يك روز از برگزارى جلسه محاكمه حكم ۴ متهم پرونده از سوى شعبه ۷۱ و قضات مستشار صادر شد كه به اين ترتيب اسماعيل (متهم رديف اول پرونده) به خاطر مشاركت در قتل ابراهيم به يك بار قصاص و پرداخت نصف ديه، به دليل قتل فاطمه به يك بار قصاص و نصف ديه و به خاطر قتل دو فرزند خردسالش به پرداخت ديه يك مرد كامل و به خاطر زناى به عنف به اعدام محكوم شده بود كه حكم صادره از سوى قضات ديوان عالى كشور نقض شد اما قضات شعبه مذكور پس از بررسى دوباره پرونده اسماعيل را به اين اتهام به قصاص محكوم كردند كه اين بار ديوان عالى كشور حكم صادر شده را تأييد كرد. از سوى ديگر معصومه (متهم رديف دوم پرونده) به خاطر زناى محصنه به رجم (سنگسار)، به خاطر معاونت در قتل ابراهيم، فاطمه و دو فرزندش به ۴۵ سال حبس محكوم شد.
حسين تبعه افغانستان و متهم رديف سوم پرونده نيز به اتهام مباشرت در قتل عمدى به اعدام و جعفر (متهم رديف چهارم) نيز به ۱۵ سال حبس محكوم شدند كه حكم همه متهمان از سوى ديوان عالى كشور تأييد شد.
پس از تأييد حكم، پرونده براى مقدمات اجراى حكم به شعبه اجراى احكام دادسراى امور جنايى تهران فرستاده شد كه با پيدا شدن يك شاكى ديگر، پرونده وارد مرحله تازه اى شد. اين زن جوان با مراجعه به شعبه اجراى احكام اظهار داشت: ابراهيم پيش از اينكه با معصومه ازدواج كند مرا صيغه كرده بود. ابراهيم يك فرزند كوچك نيز دارد كه او به عنوان ولى دم مقتول حق شكايت دارد.
|
|
|
|
|
دانشجويى پس از يك ماه به قتل اعتراف كرد
دانشجوى جوانى كه در يك نزاع همسايه خود را به قتل رسانده بود، پس از يك ماه انكار سرانجام به قتل اعتراف كرد.
در اين حادثه كه ساعت ۱۸ روز سه شنبه ۲۰ بهمن ماه امسال در خيابان ۱۵۶ تهرانپارس روى داد، جوان ۲۵ ساله اى به نام مرتضى كه دانشجوى رشته صنايع دانشگاه آزاد است، مرد ۲۳ ساله اى به نام رسول را كشت.
اين ماجرا زمانى آغاز شد كه همسايه مرتضى كه از مدت ها قبل با اين جوان اختلاف داشت با مراجعه به شعبه سوم داديارى دادسراى ناحيه چهار از همسايه اش شكايت كرد و حكم جلب وى را گرفت و در روز حادثه همراه يكى از دوستان خود به نام رسول براى دستگيرى مرتضى به خانه وى رفت، از طرفى دانشجو هنگامى كه متوجه شد قصد دارند وى را بازداشت كنند در را به روى همسايه اش باز نكرد تا اينكه لحظاتى بعد مرتضى كه به شدت عصبانى بود در حالى كه چاقويى به دست داشت در خانه اش را باز كرد و ناگهان به دوست همسايه خود ضربه اى زد و او را از پاى درآورد.
پس از وقوع اين قتل، مأموران كلانترى گلبرگ مرتضى را دستگير كردند اما او در بازجوئى ها منكر قتل رسول شد.
كارآگاهان كه با انكار قتل از سوى مرتضى روبه رو شده بودند از همسايه هاى او بازجوئى كردند كه هيچ يك از آنها حاضر به شهادت عليه او نشدند.
در ادامه بازجوئى ها مرتضى خود لب به اعتراف گشود و به قتل رسول اعتراف كرد. متهم پس از تكميل تحقيقات با قرار قانونى روانه زندان شد.
|
|
|
|
|
حادثه ورزشگاه آزادى چگونه رخ داد
جزئيات مرگ ۷ تماشاگر فوتبال
مرگ ۷ تن از فوتبالدوستان ايرانى در استاديوم صد هزار نفرى آزادى كه يكى از تلخ ترين حوادث عيد بود، زنگ خطر را به صدا درآورد و همه مسؤولان را بر آن داشت تا به علت يابى بپردازند.
در روزى كه با وجود ازدحام تماشاگران و به ادعاى رئيس پليس تهران، استاديوم آزادى تهران نظم كم نظيرى داشت، ۷ تماشاچى زير دست و پاى ديگران به كام مرگ فرو رفتند و ۳۴ تماشاگر ديگر راهى بيمارستان شدند.
ساعت ۱۹ و ۵۰ دقيقه جمعه پنجم فروردين ماه سال جارى وقتى سوت پايان بازى تيم ملى ايران و ژاپن زده شد، تماشاگران كه تا دقايق پايانى روى سكوهاى استاديوم نشسته بودند، با هيجان ناشى از برد تيم ايران به درهاى خروجى هجوم بردند تا خود را به اتوبوسهاى شركت واحد برسانند.
تعدادى از اين تماشاگران كه از سوى مسؤولان استاديوم و به خاطر ازدحام جمعيت به در پشتى پيست دوچرخه سوارى هدايت شده بودند، به دليل محدود بودن محيط و خيل عظيم جمعيت زير دست و پا ماندند و دچار حادثه شدند. ساعتى بعد پزشكان بيمارستانهاى فياض بخش، قوامين و امام خمينى به درمان ۴۱ مجروح حادثه استاديوم آزادى پرداختند كه ۷ تن از آنان على رغم اقدامات پزشكى، جان باختند و ۳۴ تن ديگر كه بين آنان دختربچه ۱۱ ساله اى نيز وجود داشت، از مرگ نجات يافتند.
با اين حادثه كم نظير كه بازتاب بسيارى داشت، مسؤولان استاديوم آزادى، پليس و تربيت بدنى به تكاپو افتادند تا ضمن علت يابى، مقصران اصلى اين كوتاهى مرگبار را بيابند.
عليزاده، مدير روابط عمومى مجموعه ورزشى آزادى علت مرگ تماشاگران را ازدحام بيش از حد فوتبالدوستان در استاديوم آزادى دانست و اين درحالى بود كه روزها قبل از بازى تيم فوتبال ايران و ژاپن مسؤولان تربيت بدنى با تبليغات بسيارى از مردم مى خواستند در استاديوم حاضر شوند.
رئيس مركز فوريتهاى پليسى، علت اين حادثه را تخليه يكباره ورزشگاه آزادى از سوى تماشاچيان دانست و تأكيد كرد كه «تمامى درهاى خروجى استاديوم به روى تماشاچيان باز بوده و هيچ درى از سوى پليس بسته نمانده است»، ضمن اينكه مسؤوليت باز و بسته كردن درها با پليس نيست.
مديركل مجموعه ورزشى آزادى نيز اظهار نظر مشابهى داشت. وى با بيان اينكه به دستور رئيس تربيت بدنى اين حادثه به دقت مورد بررسى قرار خواهد گرفت تا چنين اتفاقى ديگر به وقوع نپيوندد، گفت: «روز بازى ايران و ژاپن تقريباً هر تماشاچى بيش از ۸ ساعت در استاديوم مانده بود و برعكس دفعات پيش كه ۱۵ دقيقه مانده به پايان بازى كم كم ورزشگاه خالى مى شد، در اين ديدار ۹۵ درصد مردم تا سوت پايان بازى در استاديوم ماندند تا اينكه هنگام خروج از معبرهاى خروجى با توجه به ازدحام زياد، يك يا دو نفر از تماشاچيان به زمين افتاده اند و همين حادثه براى تماشاچيان بعدى نيز تكرار مى شود و آنان به صورت جدى آسيب مى بينند كه متأسفانه ۷ تن از آنان جان باخته اند.»
اين اظهارنظرها كه همگى مهر برائت براى كوتاهى احتمالى در حادثه ورزشگاه آزادى است، درحالى بيان مى شود كه سعيد مرتضوى دادستان عمومى و انقلاب تهران صراحتاً از احضار رئيس فدراسيون فوتبال و مدير مجموعه ورزشى آزادى به دادسراى ناحيه ۱۹ خبر داد و شاهدان مرگ ۷ تماشاچى اقدامات حيرت آور مسؤولان در زمان خروج تماشاگران را علت اين حادثه دانسته اند.
پسرى جوان كه برادر و پسرخاله اش به نامهاى «هادى ربيعى» و «مجتبى ابراهيمى زاده» در حادثه ورزشگاه آزادى جان باخته اند در بيان مشاهداتش به مسؤولان قضائى علت حادثه را عدم مديريت از سوى مسؤولان استاديوم به هنگام خروج تماشاچيان دانست و گفت: «وقتى خواستيم از استاديوم خارج شويم، به خاطر اينكه تماشاگران ژاپنى كه بين آنان زنانى نيز بودند، از در اصلى خارج مى شدند، به هيچ كس اجازه داده نشد تا همراه آنان از در اصلى خارج شود، نمى دانيم چرا و با چه دستورى مأموران آتش نشانى در آن هواى سرد با شيلنگ هاى آب پاش اقدام به ريختن آب روى تماشاچيان كردند و با اين اقدام حيرت آور ما را از سمت در اصلى كه خيلى خلوت بود، دور كردند و ما هم ناچار شديم به سمت در كوچكى كه در كنار سالن كشتى قرار داشت و باز بود هجوم ببريم كه به خاطر محدود بودن فضاى اين در كوچك بسيارى از مردم پشت ميله ها به دام افتادند.»
وى افزود: «وقتى مى خواستيم به استاديوم برويم، در مسير ديديم كه بسيارى از فوتبالدوستان با بسته شدن درهاى استاديوم در حال بازگشت به خانه هايشان هستند، چون احتمال مى داديم باز درها باز شوند، در برابر استاديوم منتظر مانديم كه ساعت ۱۷ درها را باز كردند و جمعيت زيادى داخل استاديوم شدند، جايى براى نشستن نبود، ابتدا به طبقه دوم رفتيم و به صورت سرپايى به تماشاى نيمه اول بازى پرداختيم، در زمان خروج اگر برادرم نمى خواست به پسربچه هائى كه بين ميله ها گرفتار شده بودند، كمك كند، كشته نمى شد. پسرخاله ام وقتى روى زمين افتاد، سيل جمعيت از روى او عبور كرد، خيلى سعى كردم او را نجات دهم، اما با خلوت شدن آنجا، پيكرهاى نيمه جان برادرم و پسرخاله ام را ديدم كه نفس نمى كشيدند، برادرم نيز كنار ميله ها افتاده بود، هيچ آمبولانسى در آنجا حضور نداشت، هوا تاريك شده بود. با كمك چند نفر از تماشاچيان، پسرخاله و برادرم را داخل خودروى شخصى گذاشتم و به سمت بيمارستان راه افتادم، در بين راه با ديدن آمبولانسى آن دو را به داخل آمبولانس انتقال دادم، ولى برخلاف تصورم متوجه شدم آمبولانس هيچگونه تجهيزات پزشكى ندارد، چند ساعتى در خيابانها سرگردان بوديم كه به بيمارستان فياض بخش رفتيم، اما كار از كار گذشته بود و تنها كارى كه كرديم، اهداى اعضاى بدن آنان به بيماران محتاج بود.»
«رشيد شفاعتى» كه پدرش با نام «رحيم» در استاديوم آزادى كشته شده است نيز گفت: «پدرم ۷۹ ساله بود و براى نخستين بار به استاديوم آزادى رفت، او وقتى ديد ما مى خواهيم به آنجا برويم، چون چند روزى از صدا و سيما تبليغات اين بازى و دعوت براى حضور در استاديوم را ديده بود، همراه ما شد. بعد از بازى وقتى اجازه خروج از درهاى اصلى را به ما ندادند، به سمت در خروجى فرعى اى هجوم برديم. با فشار جمعيت، اين در شكست، وقتى خواهرزاده ام روى زمين افتاد، مجبور شدم پدرم را رها كنم تا او را نجات دهم، با فشار تماشاچيان به ناچار بدون پدر از در خارج شديم، هرچه او را جست و جو كرديم، اثرى پيدا نكرديم تا اينكه نيمه شب در بيمارستان قوامين پيكر بى جان پدرم را درحالى كه استخوانهايش شكسته و دچار خفگى شده بود، به ما تحويل دادند.»
برادرزن مرد ۲۳ ساله اى با نام «اميد چوبدار خوشخو» شاهد مرگ تازه دامادشان بود، او در تحقيقات گفت: تحت تأثير تبليغات صدا و سيما كه از همه مى خواستند به استاديوم بروند، از ساعت ۱۰ صبح جمعه در ورزشگاه آزادى حاضر شديم، در پايان بازى درحالى كه دستان همديگر را گرفته بوديم، به سمت در غربى استاديوم حركت كرديم، وقتى به سراشيبى رسيديم، متوجه شديم همه درها بسته است، همه مجبور شديم از در كوچكى كه در گوشه اى از استاديوم قرار داشت، خارج شويم، به خاطر فشار جمعيت، در شكست، دست «اميد» از دستم رها شد و او زير دست و پاى تماشاچيان افتاد، هرچه تلاش كردم تا او را بيرون بكشم، نشد. از در خارج شدم و منتظر شدم دامادمان بيايد، وقتى آنجا خلوت شد، به جست و جويش پرداختم، به من اجازه نمى دادند تا داخل استاديوم را جست و جو كنم، از ساعت ۳ نيمه شب تا ۱۰ صبح روز بعد همه بيمارستانها را جست و جو كردم تا اينكه جسد «اميد» را در بيمارستان امام خمينى پيدا كردم. اميد به خاطر خفگى و ضرب ديدگى كشته شده بود.
همه شاهدان حادثه و تعدادى از تماشاچيان اين حادثه را فاجعه مى دانند و خاموشى همه برق هاى استاديوم بلافاصله بعد از پايان بازى را دليل ديگرى بر وقوع اين حادثه و افزايش آمار مجروحان دانستند. «اين گزارش حاكى است، هفتمين قربانى اين حادثه محمد جعفرى ۱۲ ساله نام داشت كه تا روز سيزدهم فروردين ماه در بيمارستان تهرانپارس به حالت كما بود و سرانجام روى تخت بيمارستان جان باخت.
|
|
|
|
|
شكار زنان پولدار توسط دزد سابقه دار ماكسيما
يك سارق حرفه اى كه با مرخصى گرفتن از زندان فرارى شده بود سوار بر ماكسيماى سفيد رنگى به شكار زنان پولدار مى پرداخت.
اين مرد ۳۷ ساله كه خود را كارخانه دار مقيم دوبى معرفى مى كرد و با زنان براى سرقت از آنان طرح دوستى مى ريخت، روز نخست عيد از سوى گشت ضربت پليس آگاهى تهران دستگير شد.
بنابه اين گزارش؛ ساعت ۱۳ و ۳۰ دقيقه ظهر روز دوم آبانماه، ۸۳ سرنشين خودروى پرايدى كه لباس سرهنگى پليس به تن داشت از راننده ماكسيماى سفيدرنگى در خيابان شريعتى خواست توقف كند. اين سرهنگ قلابى با بهانه جويى مدارك و خودروى ماكسيما را توقيف كرد و با همدستى دوستش كه در پرايد نشسته بود ماكسيما را به سرقت برد. تا اينكه صاحب ماكسيما با مراجعه به پليس فاش ساخت يك افسر ارشد قلابى پليس به سرقت ماكسيمايش دست زده است. ماجراى اين سرقت با دستور بازپرس دادسراى امور جنايى تهران در دستور كار مأموران اداره يكم پليس آگاهى تهران قرار گرفت و مالباخته در آلبوم سارقان حرفه اى توانست سرهنگ قلابى را شناسايى كند.
سارق حرفه اى خودرو كه «مجيد» نام داشت و به «فريد» معروف بود با هيكلى تنومند، قدى بلند، موهاى جوگندمى و چشمان ميشى رنگ تحت تجسس پليس قرار گرفت و كارآگاهان دريافتند «فريد» كه جوان تحصيلكرده اى است در ايام عيد سال ۸۳ در جريان سرقت خودروهاى زيادى با شگردهاى خاص دستگير شده و از سوى دادگاه به تحمل ۴ سال زندان محكوم شده است. اين تحقيقات نشان داد كه «فريد» چندى پيش از زندان مرخصى گرفته و ديگر بازنگشته و بطور پنهانى زندگى مى كند. پليس براى دستگيرى «فريد» ، به شناسايى پاتوق هاى قديمى و خانه هائى كه تصور مى رفت وى در آنجا زندگى كند پرداخت و پى برد اين سارق فرارى براى اينكه ردپايى از وى در دست نباشد حتى پنهان از دوستان خود زندگى مى كند.
در حاليكه هيچ سرنخى از سارق ماكسيماى سفيد رنگ در دست نبود چندين زن جوان و پولدار به اداره يكم پليس آگاهى مراجعه كردند و از مردى كه نقش كارخانه دارى را بازى مى كرد و به آنان وعده ازدواج مى داد، شكايت كردند.
كارآگاهان كه در ادعاهاى زنان مالباخته پى بردند «فريد» به سرقت دو خودروى ماكسيماى ديگر و دو خودروى پژو دست زده است با راهنمايى هاى آنان به محل تردد اين سارق و شگرد وى براى عملى كردن نقشه سرقت و پلاك تقلبى ماكسيماى سفيد رنگى كه «فريد» سوار بر آن بود، دست يافتند. يكى از زنان در تحقيقات به كارآگاهان گفت: «در ميدان صادقيه سوار بر خوروى پژوى ۲۰۶ بودم كه ماكسيماى سفيد رنگى با من برخورد كرد، مرد قوى هيكلى كه شيك پوش بود از آن پياده شد و با چرب زبانى پذيرفت در تصادف مقصر است و در حاليكه خود را كارخانه دارى در دوبى معرفى مى كرد با من طرح دوستى ريخت و زمانيكه خودرو ام را براى تعمير با خود برد ديگر بازنگشت و پى بردم خودروام به سرقت رفته است.»
پليس در تحقيق از ديگر زنان دريافت كه «فريد» با ديدن زنى جوان كه سوار بر خودروى گرانقيمتى شده است به تعقيب وى مى پرداخت و با تصادف هاى ساختگى يا روش ديگرى با آنان طرح دوستى مى ريخت و به خانه هاى اين زنان رفت و آمد مى كرد تا اينكه با دادن وعده ازدواج و اغفال قربانيان خود نقشه سرقت خودرو، پولها و جواهرات آنان را عملى مى كرد.
يكى از زنان كه وى نيز در دام عشق ساختگى سارق حرفه اى گرفتار شده است ادعا كرد، «فريد» وقتى پى برده است او از كارخانه خودروسازى، خودرويى خريده است از وى پنج ميليون تومان پول گرفته تا با استفاده از آشنايش خودرو را پيش از موعد تحويل گرفته و به وى بدهد اما با جدا شدن از وى فرارى شده است.
• يك دستور ويژه
با توجه به اينكه «فريد» در مدت زمان كمى سرقت هاى مشابه و سريالى زيادى از زنان پولدار كرده بود دستور العمل ويژه اى را به رده هاى مختلف پليس مخابره شد. در اين دستورالعمل، ويژگى هاى الزامى و چهره سارق حرفه اى به همراه مشخصات ماكسيماى سفيد رنگ و شماره پلاك تقلبى آن عنوان شد و خودروهاى گشت هاى پليس و پاسگاه ها مأمور شدند با ديدن چنين خودرويى اقدام به توقيف آن و دستگيرى سرنشينانش كنند.
اين دستور ويژه كه در روزهاى آخر سال ۸۳ در سيستم رايانه اى پليس ثبت شده بود ساعت ۱۴ و ۳۰ دقيقه روز يكم فروردين ماه سال ۸۴- روز اول عيد- مأموران گشت پليس آگاهى تهران را در ابتداى اتوبان تهران- كرج بر آن داشت خودروى ماكسيماى سفيد رنگى را كه زن و مردى جوان سرنشين آن بودند تحت نظر قرار دهند. وقتى رايانه دستى گشت ضربت نشان داد كه خودروى ماكسيماى سفيد رنگ متعلق به همان سارق حرفه اى است به تعقيب آن پرداختند و از راننده ماكسيما خواستند توقف كند.
وقتى او با بى اعتنايى به دستور ايست پليس به سرعت خودروى ماكسيما افزود: سرنشينان خودروى بنز الگانس گشت پليس با دادن اخطارهاى پى درپى سارق حرفه اى را تحت تعقيب قرار دادند تا اينكه پس از شليك سه گلوله توانستند يكى از لاستيك هاى ماكسيما را هدف قرار دهند و خودرو را در خيابان ساسان كرج متوقف كنند.
وقتى خودروى ماكسيماى سفيد رنگ با انحراف از خيابان در گوشه اى از حركت ايستاد، مأموران ديدند كه «فريد» و زن همراهش هر كدام در سويى مخالف پا به فرار گذاشتند. دقايقى نگذشته بود كه اين زن و مرد در دام كارآگاهان افتادند و به پليس آگاهى تهران انتقال يافتند.
«فريد» وقتى از سوى مأموران اداره يكم تحت تحقيق گرفته شد پذيرفت كه با مرخصى گرفتن از زندان فرارى شده و تا زمان دستگيرى سه خودروى ماكسيما و دو پژو از يك مرد و چهار زن به سرقت برده و در ۵ سرقت ديگر پولها، جواهرات و اشياى قيمتى زنان را نيز ربوده است.
در تحقيق از «فريد» مشخص شد كه وى مدتى پيش نيز از سوى خودروهاى پليس تحت تعقيب قرار گرفته و موفق به فرار شده و براى مدتى با رفتن به شهرهاى شمالى در ويلاهاى اجاره اى زندگى كرده و لوازم اين ويلاها را نيز به سرقت برده است. زنى كه همراه «فريد» دستگير شده بود در بازجوئى ها ادعا كرد در يكى از خيابانها وقتى «فريد» با وى طرح دوستى ريخته سوار خودروى ماكسيماى وى شده است و نمى دانسته كه او يك سارق حرفه اى است.
پليس در عمليات ديگرى دوست سارق حرفه اى را كه با آگاهى از فرارى بودن «فريد» به وى پناه داده بود، دستگير كرد و تحقيقات براى فاش شدن جزئيات اقدامات تبهكارانه اين زندانى فرارى ادامه دارد.
|
|
|
|