به شگون اين روزهاى آغاز سال و سيزده سبزه ها كه مى بايست خرمى بياورد و نحسى از مرز و بوم ما براند دو لطيفه و يك ترانه پندآموز برايتان مى آورم:
-مى گفت سوار تاكسى شدم و هنگامه عيد فطر و رؤيت ماه و اعلام افطار ماه رمضان بود، از راننده پرسيدم، بالاخره عيدفطر امروز است يا فردا؟
راننده شوخ طبع دانا دل گفت: «هنوز «على گاليله» در تلسكوپ الهى خودش ماه را نديده است و امت در صحنه حاضر! بايد همچنان روزه همه جانبه را داشته باشد... تركيب پر معناى على خامنه اى و لقب «گاليله» از ابداعاتى است فقط منحصر به مردم ما كه هرگز نخواسته اند و نمى خواهند «امت» باشند.
*
چند تن از طلاب علوم دينيه را به وليمه اى خوانده بودند، چنانكه رسم اين طايفه است، همگى بسيار بخوردند بدان حد كه يكى از هوش بشد و ديگرى شكمش تركيد و بمرد. آنگاه كه جنازه آخوند مرده برميداشتند، از آخوند ديگرى كه برمى خاست پرسيدند، سرانجام آيا سير شدى؟! ... مرد اشاره به نعش رفيقش كرد و گفت: سير، آن مؤمن شد....
*
و انصاف را در تقسيم ميراث پدرى از وحشى، بخوانيد:
زيباتر آنچه ماند ز بابا از آنِ تو
بد، اى برادر از من و اعلا از آنِ تو
اين طاس خالى از من و آن كوزه اى كه بود
پارينه پر ز شهد مصّفا، از آن تو
يابوى ريسمان گسل ميخ كن، زمن
مهميز كلّه تيز مطلاً از آن تو
آن ديگ لب شكسته صابون پزى زمن
آن چمچه هريسه و حلوا از آن تو
اين قوچ شاخ كش كه زند شاخ از آن من
غوغاى جنگ قوچ و تماشا از آن تو
اين استر چموش لگد زن، از آن من
آن گربه مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آنِ من
و زبام خانه تا به ثريا از آنِ تو
شرنگ