علم آدميّت است و جوانمردى و ادب
با علم اگر عمل نكنى شاخ بى برى
«سعدى»
Homayounfar
پيشگفتار:
حرف من در اين سلسله نوشتار مشتى بحث و فحص است درباره (جهان فردا) كه از لحاظ مفهوم كلى كلمه صدها فرسنگ جلوتر از (جهان امروز) خواهد بود، اما از لحاظ معنويت بيش از صدها فرسنگ عقب تر. (جهان فردا) بيشتر در دامان ناامنى ها، نامردى ها، جنايت ها و پراكندگى انسان ها جاى خواهد داشت تا بر گهواره صلح و آسايش.
صلح جهانى بيشتر در گرو فضيلت است تا در رهن فضل. بايد كه ميان فضل و فضيلت تعادلى برقرار گردد. صدور بر علم و بر ابداع و هر نوع اختراع بدون «امضاء» و «گواهى» اخلاق نمى تواند خدمت به بشريت باشد، بلكه ناخودآگاه خيانت به بشريت خواهد بود.
***
انسان ذاتاً تا حدى فيلسوف و تا حدى عارف است. اگر ديد فلسفى و عرفانى اش را كور كنيم ماشينى مى شود كه شاهكارش دور خود چرخيدن است.
تكنولوژى و اقتصاد اين عصر با هم ساخته اند تا شاهكار خودشان، يعنى دور خود چرخاندن فرزندان حوا را تماشا كنند!!!
انسان اين عصر در لاى دروغ ها پرسه مى زند: دروغ هاى علمى، دروغ هاى صنعتى، دروغ هاى اقتصادى، دروغ هاى هنرى، دروغ هاى سياسى و ديگر دروغ ها.
و:
تنها حرف راست اين است كه: انسان اين عصر در لاى دروغ ها پرسه مى زند.
***
جهان امروز جيره كشورهاى فقير را به سفره كشورهاى غنى حواله مى كند.
در نتيجه: كشورهاى غنى فرياد مى زنند كه ما برترى نژادى داريم. چون باهوش تريم!! به عقيده من راست مى گويند. براى اين كه هوش فقيرها را همين غنى ها پيش پيش خورده اند.
***
انسان به دو نوع سرمايه يا ثروت نياز دارد. ثروت ذهنى و ثروت عينى. معنويات، ثروت ذهنى و ماديات، ثروت عينى انسان هاست. هر اقدام و ابتكار و تلاشى كه براى حفظ و ازدياد ثروت هاى عينى مى گردد بايد معادل آن براى ثروت هاى ذهنى هم بشود. تا تعادل وجود انسان و در نتيجه تعادل اجتماع و مآلاً تعادل جهان درهم نريزد. جنگ آتشى است كه هيزمش را بى تعادلى انسان ها فراهم مى كند...
***
علوم اين عصر و به خصوص تكنولوژى اين زمان به حكم قدرت و اثر و آثار فوق العاده اى كه دارد بسيارى از صورت ها و تركيب ها و سنت ها و قراردادها و آداب و عادات و اوزان و معيارها را درهم ريخته و بيشتر از اينها هم به هم خواهد ريخت. به شدتى كه صورت زندگى و شمايل زندگانى فرداى بشر به آسانى قابل تصور و تخيل نيست.
آيندگان با تمام عكس ها و نقاشى هائى كه از ما برايشان باقى خواهد ماند و كليشه هائى كه از اين دوران به دستشان خواهد رسيد به چهره ما كه گذشتگان آنها هستيم با ديده اعجاب و غبار گرفته اى خواهند نگريست.
بسيارى از زيبائى ها و برجستگى ها و علم ها و ادعاهاى ما را به چيزى نخواهند گرفت آنچنان كه ما نيز بسيارى از سنت ها يا نظريه ها و پيشگوئى هاى علمى يا روش هاى تربيتى و مكاتب فلسفى و بالاخره جدول حيات گذشتگانمان را به چيزى نگرفتيم.
مثلاً: همانطور كه كشف قاره آمريكا كه در گذشته به عنوان يك پيشبرد برجسته تمدن بشرى زبانزد عموم شد امروزه به عنوان مطلبى عادى و مسئله اى كم رنگ مطرح است. نام كريستف كلمب هم با تمام عظمت و شهرتى كه داشت پس از رفتن گاگارين به فضا از اوج شهرتش فرو افتاد و در زير نام او جاى گرفت.
نام گاگارين هم با تمام سايه اى كه بر اسم كريستف كلمب ها افكند خود در زير نام كسانى كه به كره ماه رسيدند جاى داده شد به همان ترتيب كه نام فاتحين ماه هم روزى در زير نام آنهائى كه پرده ابهام از چهره مريخ بردارند جاى خواهد يافت. بى آن كه نيت تحقير يا آهنگ فراموش كردن در ميان باشد.
بلكه، اين جبر زمان و اجبار صف بندى كاروان بشرى است كه نسل ها را مانند حلقه هاى زنجير به دنبال هم خلق كند و جواز زندگى و پروانه مرگ را به نوبت به دستشان بسپارد.
پس الزاماً نام امروزيان بر اسم ديروزيان سايه مى افكند و نام فردائيان بر اسم امروزيان لگدكوبى خواهد كرد.
قطعاً و در حيات خود ما و حداكثر در عصر فرزندان و نه نوادگانمان جهانى ديگر ساخته مى شود و جهانيانى ديگر كه رسم الخط زندگى و سرمشق تلاش و الفباى روزگارشان با آنچه پدران ما و خود ما داشتند و داريم مغاير و متفاوت خواهد بود.
***
ابعاد تازه اى در زندگى فردا پديد مى آيد و بسيارى از ابعاد زندگى ديروز و امروز به فراموشخانه زمان تحويل مى شود. شادى هاى نو و غم هاى نوينى خلق مى گردد همانطور كه اسباب نو و ابزارهاى نوينى خلق شده. قرنى است كه حكومت انسان بر چهارپايان و ظلم فرزند آدمى به اين زبان بستگان جوركش حكومتى منقرض و بساطى برچيده شده و تكنولوژى قهار و بى قلبى كه مخلوق دماغ خود انسانها است بر انسان ها فرمانروائى مى كند و انتقام ستمى را كه قرن ها بر چهارپايان روا داشتيم به صورت هاى مختلف از ما و فرزندانمان خواهد كشيد.
مرگ فجيع هزاران هزار مردم جهان بر اثر تصادف اتومبيل يا سقوط طياره يا غرق كشتى هاى كوچك و بزرگ يا زنده به گور شدن در تونل معدن ها، يا جان دادن به سيم هاى برق، يا ابتلاء به امراض روانى و ديوانگى هاى ناشى از زندگى ماشينى، يا پناه بردن به مواد مخدر و امثال اينها نمونه هاى زنده اى از شلاق هاى مرگبار علم طاغى و تكنولوژى سركش امروزى است كه در آينده اى نزديك هر روز به قدر يكسال و هر سال به قدر يك قرن وسعت و قدرت خواهد يافت.
***
پريروز حساب ها را با چرتكه مى رسيديم. ديروز با ماشين حساب و امروز به كمك كامپيوتر نه تنها حساب كار خود، بلكه حساب ديگران را نيز مى رسيم و مسلماً به زودى ماشين هائى خواهيم داشت كه به حساب هر بى حسابى برسد و حتى از فكر و انديشه ها نيز آگاه شود و آمال و آرزوها را هم عكسبردارى كند.
قريب يك قرن پيش وقتى براى اولين بار بالن هوائى برادران مُنگلفيه به فضا رفت و در پاى اولين پله آسمان يعنى حدود چند هزار مترى كره زمين ويلان و لرزان به رقص درآمد و به قدرت سبكى ئيدروژن هيكل سنگين خود و سرنشينان فداكارش را به باد آسمان تحويل داد جهانيان غرق در تحسين و تحيّر شدند.
اما: امروز بى آن كه تعجب كنيم مى بينيم كه دست تواناى بشر سفينه و سفينه هائى را به كره ماه مى فرستد كه سرنشينان براى نخستين بار پاى همت بر فرق ماه مى كوبند و اين كره بكر و ناپيموده را تصرف مى كنند، به اين سرنشينان دستور غذا و دوا و خواب و كار داده مى شود، برايشان فرمان نشست و برخاست صادر مى گردد، به سرعت و آسانى: آنچنان كه گوئى در كنار ما هستند يا ما در كنار آنان به يارى و همكاريشان مشغوليم.
فرستادن سفينه اى قادر كه از نهيب آسمان ها نهراسد و بر سينه جوها جولان دهد و هدايت آن از زمين و مراقبت اعمال و رفتار و تغذيه و حتى تنفس سرنشينانش از فاصله صدها هزار كيلومتر كه گويا بالاى بيست هزار اختراع ريز و درشت در ساخت آن شركت داشته با آنچه بالن منگلفيه و تكنيك يك قرن پيش انجام داد بيش از چند قرن تفاوت توفيق دارد.
اگر يكصد سال پيش و ناگهان سفينه اى به كره ماه مى رفت و تلخى دهان اين دختر خندان را از نزديك حس مى كرد! و نمونه اى از خاك اين كره مات و بى حيات را برايمان به سوغات مى آورد نمى دانم چه ميزان بهت و تعجب و حيرت به ما دست مى داد؟
در اين يكصد سال چه ابداعات و اختراعاتى كه نشده. چه وسائل و ابزار و اسباب كارهاى محيرالعقولى كه تدارك نگرديد و بدنبال اين همه زاده يا زائيده ها چه موجبات تازه و چه راه هاى جديد، چه سنگ و ترازوهاى بى سابقه، چه قانون و قوانين نوظهور، چه اصطلاح و اصطلاحات بديع و چه آداب و عادات تازه و چه حرفه ها و شغل هاى تازه به دوران رسيده كه به وجود نيامده و چه رنگ ها و نيرنگ هاى نوين كه به كار گرفته نشده تا چهره جهان امروز را و رسم و صورت روزگار اين زمان را ترسيم كنند.
***
پوشيدن و كوشيدن و جوشيدن انسان ها هم نوعى تازه و گونه اى جديد پيدا كرده. از كفش و لباس و خوراك و نحوه استفاده از آنها گرفته تا هر نياز ديگرى كه براى گذران اين دو روزه عمر ضرورى است، همه و همه در حال تعويض و تغيير و تبديل شده و خواهد شد.
پوست كهنه يا كهن را از خود دور مى كنيم و در پوست و قالب جديدى جاى مى گيريم.
به موازات اين تغييرات گوناگون كه در اعضاء و اجزاء زندگى انسان ها پديد آمده و مى آيد، شيوه زندگى نيز در سراسر كره زمين دچار فصلى جديد شده كه با هيچ يك از فصول گذشته تاريخ بشر قابل قياس و مقايسه نيست. نتيجه اين تغيير فصل و تغييرات و تبديلاتى كه بدانها اشاره شد گودالى عميق و نگران كننده اى است بين گذشته و آينده جهان كه روز به روز دهانه اش بازتر و ژرفايش بيشتر خواهد شد.
گودالى كه گذشته انسان ها را از علم گرفته تا اخلاق و از صورت گرفته تا سيرت به حلق تاريك خود فرو خواهد برد.
به حقيقت اين گودال سياه چالى است كه انسان ها خود بر سر راه علم پرستى (!) خويش حفر كرده اند. يا بهتر بگويم سيه چالى است كه علم بى اخلاق يا بداخلاق و يا كم اخلاق امروزى در مسير كاروان بشرى كنده چرا كه اكنون سازندگان جهان امروز در سايه تكنيك و اقتصاد قادرى كه فراهم ساخته اند از توجه لازم به معنويات غافل مانده و تكيه گاه هاى اخلاقى و موازين انسانى را در رديف نيازهاى جدى جاى نداده و بر آنچه كه روح و جان و دل آدمى را مى سازد به ديده تفنّن مى نگرند.
***
مقايسه ذهنى بين عروسك ظريفى كه مظهر علم جهان ديروز بود و غول قوى پنجه اى كه نمودار علم تواناى امروزى است غرور شومى را به مردم اين دوران بخشيده كه خود از آن بى خبرند.
نخستين زيان اين غرور غفلت از معنويات و برعكس توجه و علاقه و حتى عشق به ماديات است. يعنى گم كردن راه راستين زندگى و پيمودن بى راهه اى كه هرگز به ما آرامش باطن نمى دهد و از دغدغه و اضطرابمان نمى كاهد. چرا كه طبيعى است خاموش كردن چراغ و دويدن در تاريكى نمى تواند بى دغدغه باشد.
نمونه اين ناآرامى ازدياد مصرف الكل و دخانيات و بالا رفتن آمار جنحه و جنايات در سراسر جهان است كه نه تنها تكنيك و اقتصاد جلويش را نگرفته بلكه مى توان گفت كه غير مستقيم در ايجاد آنها سهم بزرگى هم دارد. نمونه اش اين دويدن ها و به مقصود نرسيدن هائى است كه در سراسر جهان به چشمهايمان مى خورد.
وقتى صنعت فارغ از اخلاق و اقتصاد فارغ از اخلاق و علم فارغ از اخلاق و هنر فارغ از اخلاق و خلاصه هر نوع تلاشى بى اخلاق و فقط به دليل اين كه درآمد و بازده دارد پذيرفته و پذيرفتنى شد و معنى زندگى و ارضاى انسان ها را صرفاً در پر كردن شكم ها و پوشاندن بدن ها دانستيم و نيك بختى بشر را در رهن رفاه مادى و جسمى اش نگه داشتيم و به روح و معنا و جانش توجه لازم نكرديم، ناگزير تلاش ها و دويدن ها و درگيرى ها و آشتى ها و قهرها و همه چيزمان مبانى مالى و مادى پيدا مى كند و هر طرح و نقشه و ابداعى كه از آن بوى نان و مزه آبى حس شود و به اصطلاح نان و آبى داشته باشد قبولش مى كنيم، بى آن كه باندرل اخلاق يا مهر ارشاد بر آن خورده باشد.
مثلاً: آيا هدف از اين فيلم هائى كه مى سازند و ميليون ها دلار از آن بهره مى برند هدفى معنوى است؟ با اين فيلم ها بشر را آرام تر- خليق تر و مؤدب تر و صلح جوتر خواهيم كرد؟
هرگز: اينها طرح هاى اقتصادى است كه عنوان هنرى دارند.
البته معدودى هنرمند هم دور از نرخ و ناآشنا به مظنه پيدا مى شوند كه با كمال و حسن عقيدت فيلم هاى سراپا هنرى و ارزنده اى را تدارك مى كنند كه چون ذائقه ها و سليقه ها عوض شده اكثراً درآمدى آنچنانى نمى دهد و اگر هم بدهد به درجه اى ناچيز است. (ادامه دارد)