|
تهران داغ داغ داغ -على مستعلى زاده
خامنه اى در كاخ سلطنتى مشهد و هاشمى در كاخ سلطنتى كيش نوروز را گذراندند
بزرگ ترين سرقت تاريخ، به بزرگ ترين حق الكشف ها بدل شد
معامله نيروى انتظامى بسيج براى پركردن استاديوم آزادى در مسابقه فوتبال ايران و ژاپن هفت كشته داد
هيچ كس از درآمدهاى شهردارى خبر ندارد
ميلياردها تومان خرج مونوريل از جيب مردم به جيب دوستان مؤتلفه
جوك هاى نوروزى درباره مقامات جمهورى اسلامى
بهار شده است و هوا كه گرم شده بود دوباره خنك و بهارى شده است. دوهفته اى كه تهران خلوت بود، علما در عين خوشى بودند. خامنه اى در مشهد و در قصر ملك آباد همان جائى اقامت داشت كه روزگارى قوام السلطنه و والى هاى خراسان در آن بيتوته مى كردند و هاشمى با خانواده مانند همه سالهاى اخير به كيش رفته بود. دو سه روزى هم خاتمى و مهدى كروبى را ميهمان كرده بود و همين طور ولايتى و اعضاى كابينه اش را. در همه اين مدت البته حزب اللهى ها به نگهبانى حكومت ولايت فقيه مشغول بودند و هر جا كه مشكلى بود مانند زد و خوردهاى خرم آباد و بابلسر و رشت و چهارده اصفهان فورا دست به كار ميشدند و دستور داشتند كه طورى صداها را در خود خفه كنند كه به دنيا نرسد. با وجود اين كه بى سروصدا نگاه داشتند اما ماجراى اهواز و سردشت و مهاباد به گوش ها رسيد. خلاصه اگر اين نگرانى ها نبود و اگر نگرانى از آينده و حمله نظامى آمريكا و شورش هاى پراكنده شهرى و فوتبال اعصاب روحانيت را به هم نريخته بود همه چيز به نظر درست ميرسيد و سيماى جمهورى اسلامى هم در نشان دادن خامنه اى در مشهد حداكثر سعى را كرد تا ايشان را در قالب يكى از امامان جلوه دهد. يكى از كسبه مشهد كه از قضا مدتى هم عبافروشى داشته و خودش را هم از آقا طلبكار ميبيند به مشترى هاى خود تلويزيون را نشان ميداد و ميگفت طلبه ها تا موقعى كه يك تا عبا هستند و آنهم سوراخ دارد هزار جور تعارف با ما دارند اما همين طور كه مثل آسيد على عباهاشان دوتا شد «ديگر مو را فراموش مكنن» مشترى هم جواب داد دوتا خدا خيرت بده تا به حال هفتاد هشتادتا عبا را مردم به تبرك برده اند. در همين زمان سيماى جمهورى اسلامى تمام سعى خود را گذاشته بود تا در گزارش هاى سالانه دنيا را خراب و ويران نشان دهد و به مردم بگويد همه جاى دنيا اوضاع مردم خراب است و تنها در ايران است كه همين آب و نان ميرسد شكرگزار باشيد وگرنه به قول فلان كشيش دخترهاى همه غربى ها فاحشه شده اند. تازه در لابلاى اين برنامه ها از فساد و خرابى جهان سيماى جمهورى اسلامى وظايف بهترى هم داشت مثلا شرح دادن ابتكار عمل مجلس بازارى ها و مسجدى ها براى كاهش قيمت اجناس. كه به قول حدادعادل اگر مجلس اينكار را نكرده بود معلوم نميشد چه فاجعه اى به بار ميامد. مردم هم ميگويند يعنى از خيار كيلوئى سه هزار تومان هم بدتر. اما سئوال اينست كه آيا لطيفه ها و جوك هاى نوروزى به گوش مقامات ميرسد يا نه. اما ظاهرا دانشجوها بودند كه جوكهاى نوروزى را جمع كردند و گذاشتند كه به گوش همه برسد. حالا ديگر روزنامه فروشها هم فهميده اند كه نشريات دانشجوئى را ميشود فروخت كه زير ميزى آنرا به مشتريان خاص خود هديه مى كنند و صدتومان ميگيرند.
جوكهاى نوروزى
كوسه تلفن كرد به رئيس ستاد انتخاباتى اش و گفت آگهى بده كه اگه من رئيس جمهور بشوم پسته ارزان ميشود تازه يك جعبه انار هم به رأى دهندگان جايزه ميدهيم. رئيس ستاد عرض كرد حاج آقا در كتاب فرنگى ها نوشته چيزى را وعده بدهيد كه مردم هر روز ببينند. كوسه گفت پس بگو ماشين دوو جايزه ميديم. البته با يك جانماز كه رفقاى حوزوى هم راضى باشند.
***
كوسه با موبايل به زن آقا خبر داد يك نظرسنجى راه انداختم كه نشان مى دهد دويست و يازده درصد مردم به من رأى ميدهند. و او گفت برو بابا زن على گاليله يك نظرسنجى راه انداخته كه هزار در صد آخرش پيدا مى شه. من كه رفتم با عصمت خانوم انگليسى ياد بگيرم تو هر غلطى خواستى بكن.
***
مى گويند كوسه رفته قبرس اگه گفتى براى چى.
معلومه براى اينكه مستشار خارجى براى ستاد انتخاباتى اش استخدام كند.
***
يك جمله بساز كه كوسه توش باشه.
از پسته تا كيش مثل از خوى تا ماكو سه كيلومتره.
يخ كنى اگه ادامه بدى احساس تكليف مى كنم ها.
***
على به جواتى گفت داداش يك جمله بساز انتخاب توش باشه.
جواتى گفت مامانت خواب بود كه...
گزارش مسابقه
همه ميگويند در مسابقه فوتبال ايران و ژاپن سردار قاليباف هفت تا گل خورد. و احمدى نژاد رئيس جمهور انتخابى كيهان دوازده تا.
علت اين شايعه هم آنجاست كه دو روز قبل از مسابقه وزارت اطلاعات از رهبر خواسته بود اجازه دهند كه آماده نبودن زمين چمن صدهزار نفرى را بهانه كنند و مسابقه را بيندازند تو امجديه كه عده كمترى جا دارد و قابل كنترل است. اما قاليباف گفت من تضمين ميكنم خون از دماغ كسى نريزه. بالاخره هم هيچ كدام از شانزده نفرى كه درآمار هفت نفر شدند و زير دست و پا رفتند هم خون از همه جاشان آمد غير از دماغشان.
مراسم باستانى
هر چى روزنامه هاى ولايت سعى كردند تا نشان دهند كه مردم هميشه در صحنه و شهيدپرور عيد را براى ديدار از مناطق عملياتى جنگ به جنوب كشور ميروند اخبار خودشان پنبه كرد. از جمله اينكه خودشان خبر دادند كه در چهارشنبه سورى عده اى در كنار درياى خرمشهر، پنج زن را لخت لخت كردند و تا ساعتها با آن ها رقصيدند. اگر باور نميكنيد روزنامه جمهورى اسلامى قبل از عيد را تماشا كنيد. اما بعد از عيد كه روزنامه ها را باز ميكردى نشان ميداد كه در جنوب مسافران نوروزى چنان رقص و آوازى به راه انداخته اند كه همه مراكز فرهنگى سپاه بى مشترى مانده و حتى نوشته اند كه در يكى از چادرهاى مركز تبليغات اسلامى هم نوار گوگوش پيدا شده كه شبها خواهران و برداران بسيجى با آن ميرقصيده اند.
اما چهارصد مورد درگيرى هاى لفظى و فيزيكى با نوروزيان در شهرهاى شمالى نشان داد كه رقم درگيرى ها با همه دستوراتى كه براى مماشات به مأموران انتظامى داده بود بالاست و كارشناسان با توجه به اينكه در نوروز امسال گرانى وحشتناك كالا ها و خدمات تا سى در صد از سفرهاى نوروزى كاسته بود معتقدند كه رقم درگيرى ها ميتوانست بسيار بيش از اين بوده باشد اگر مانند سالهاى قبل مردم به سفرهاى نوروزى رغبت بيشترى نشان ميداند اما همانطور كه نشريه دانشجوئى ققنوس نوشته كجا با اتاق هاى شبى چهل هزار تومان مردم عادى ميتوانستند به شمال بروند. به همين ترتيب كسبه و ماهى فروشان شمالى هم ناراحت بودندكه كاسبى مانند سالهاى قبل نبود. به قول ماهى فروش فريدون كنار «بابا دروغه جورج بوش نمياد پولاتو خرج كنى. ماهى و پول ميگندند.» البته ماهى فروش وقتى دور و بر را خالى از اغيار ميديد ميگفت «بابا اينو آخوندا در آوردن مگه آمريكائيا بى عقلن بيان ايران بيان كه چكار كنن. با دلار گران و ريال بى ارزش و اين مردم و اين آخوندا تازه ما كله ماهى خورها مگه ميگذاريم. مگه از روى نعش آيت الله رد شدن كه بيان فريدون كنار»
بزرگ ترين دزدى تاريخ
اول اين خبر را به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى در اولين روز سال ۸۴ بخوانيد تا عرض كنم جريان چيست:
«از زاهدان خبر مى رسد ۵ نفر از سارقان مسلح بامداد ديروز به بانك رفاه كارگران اين شهر دستبرد زدند كه در جريان اين دزدى ۳۳۷ ميليارد و ۹۰۳ ميليون و ۳۴۱ هزار ريال پول نقد، ۸۶ ميليارد و ۵۰۰ ميليون ريال ايران چك و ۲۵۰ ميليارد و ۶۰۰ ميليون ريال رفاه چك موجود در اين بانك به سرقت رفت. سارقان همچنين يكى از خودروهاى متوقف شده در محوطه بانك را نيز با خود بردند كه ساعاتى بعد در يكى از محلات زاهدان پيدا شد.»
معناى رياضى اين خبر اينست كه اين اگر درست بود بزرگ ترين دزدى تاريخ به حساب مى آمد و الان خبرگزارى هاى دنيا به همه جا منعكسش كرده بودند اما آن ها هم ميدانند كه اين گونه خبرها را بايد با احتياط منعكس كرد تا روشن شود. اما اگر ارقام را به دلار و به نرخ بازار آزاد تبديل كنيد مى شود اين كه دزدان نزديك به چهارصد ميليون دلار پول نقد و حدود سيصد ميليون دلار چك پول بانك را زده اند و رفته اند و زاهدان هم كه ميدانيد با مرز فاصله چندانى ندارد و ميتوان تصور كرد كه چند ساعت بعد آنها در كويته بوده اند كه براى چنين كارى محلى ها مى دانند كه داشتن صدهزار تومان كافى است چه رسد به كسانى كه چهارصد ميليارد تومان پول داشته باشند.
اما ميتوان پرسيد كه آيا اين درست است و ممكن است كه چنين پولى در شعبه بانك زاهدان باشد و آيا اين حجم اسكناس و چك در يك خودرو جا ميگيرد و اگر گرفت آيا به نظر نمى رسد. ولى به هر حال روزنامه معتبر آخوندى نوشته و خودش مستند ميتواند باشد.
اما فردايش روزنامه خبرگزارى جمهورى اسلامى خبر داد كه:
چهار سارق مسلح ساعت ۳۰:۱۳ دقيقه روز گذشته به شعبه مركزى بانك رفاه كارگران زاهدان واقع در خيابان آزادى حمله كردند و ۳۳ميليارد و ۷۰۰ ميليون تومان پول نقد و چك پول را به سرقت بردند.
سارقان ابتدا نگهبان بانك را خلع سلاح كرده و سپس با ورود رمزى به سيستم امنيتى بانك اين سيستم را از كار انداختند وبا سوراخ كردن سقف اتاقى كه پولها در داخل آن نگهدارى مى شد وارد اتاق شده و پولها را سرقت كردند.
سارقان سپس ۳۳ ميليارد و ۷۰۰ ميليون تومان كه ۹۰ ميليون آن پول نقد و مابقى چك پول بود در خودروى بانك گذاشته وبا آن فرار كردند.
پليس امروز با رد يابى خودروى سرقت شده موفق شد تا محل اختفاى سارقان را يافته و يكى از آنان را بازداشت كند اما بقيه سارقان با برداشتن ۱۴ ميليون تومان از پولهاى نقد سرقتى و بجا گذاشتن مابقى وجوهات سرقتى در خودروى سرقت شده گريخته اند.
از محل اختفاى سارقين، دو سلاح شكارى يك اسلحه كلاشينكف ۶ كلت كمرى ۴ نارنجك و ۲۹۶ فشنگ كشف شده است.:
خب حالا محاسبه را تعقيب كنيم. اولا به فاصله اندكى ۳۳ ميليارد تومان وجه نقد تبديل شد به ۹۰ ميليون تومان كه به نرخ دلار مى شود صدهزار دلار و نه چهارصد ميليون دلار و در ثانى چهارده ميليون تومان آن كم شد و بقيه به صندوق بانك برگشت. اما داستان كه به اين سادگى نيست. فقط يادتان باشد كه حق الكشفى كه بابت به دست آوردن ۳۳ ميليارد تومان كه به اين ادعا از دست دزدان نجات داده شده ميشود سيصد ميليون تومان. ملاحظه فرموديد كه حالا چه پولى از كجا به كجا ميرود. معلوم كنيد تكليف آن بيچاره اى را كه خيلى گنگ نوشته اند كه از دزدان بوده و مأموران لايق دستگيرش كرده اند. او هم دو سه سالى در زندان زاهدان ميماند اگر دزد نباشد تبديل به دزدى با سابق و متبحر ميشود كه همه راه و چاه ها را بلد است و ميافتد به جان مملكت و اين را ميگويند مملكتدارى اسلامى كه مبارك باشد و شب عيدى به همه خوش بگذرد. لازم است توضيح داده شود كه حق الكشف هر دزدى بين سه تا پنج در صد است كه بلافاصله به كشف كنندگان بايد داده شود.
بنابراين تعجبى ندارد كه روز بعدش روزنامه هاى تهران نوشتند گذشت ۲۴ ساعت از ماجرا خبر ها و آمار هاى متناقضى از سوى مسئولان پليس در خصوص دستگيرى سارقان بانك رفاه كارگران اعلام مى شود. ظهر ديروز خبرگزارى رسمى پليس در گزارشى كوتاه اعلام كرد سه نفر در رابطه با اين سرقت دستگير شده اند كه يكى از دستگير شدگان نگهبان بانك است. از سويى ديگر سردار على عبداللهى، جانشين فرمانده نيروى انتظامى كشور از دستگيرى يك سارق در رابطه با اين ماجرا خبر داد. يك مقام آگاه در نيروى انتظامى استان سيستان و بلوچستان نيز عصر ديروز به «شرق» گفت: «در رابطه با اين سرقت هنوز هيچ فردى دستگير نشده است. فقط نگهبان بانك در بازداشت است كه او دست داشتن در اين سرقت را منكر شده است.» وى افزود: «در تحقيقات خود به خانواده تعدادى از كاركنان و مشتريان بانك مشكوك شده اند كه تحقيقات نامحسوس از آنها ادامه دارد.» خنده دار اگر هست بخنديد و گرنه آنها كه عادت به گريه دارند از آن خوددارى نكنند.
پيروزى توام با مرگ
اول سال نبود كه بود. هوا خوب نبود كه بود. عيد نبود كه بود. مردم حالشان از برنامه هاى صدا و سيما به هم نخورده بود كه خورده بود. آرزو داشتند كه جائى جمع شوند و فرياد بزنند. پس كجا بهتر از استاديوم صدهزار نفرى آزادى و بازى فوتبال بين تيم ايران و ژاپن. رفتند و مسابقه را هم بچه ها بردند و هاشميان گل زد. پس چه اشكالى وجود داشت كه چنان شد كه شد.
اول آنكه سردار قاليباف كه ميخواهد نامزد رياست جمهورى شود و در آخرين لحظات جاى خود را به دردانه ولايت فقيه بدهد و بعد خودش وزير كشور شود سنگ تمام گذاشته بود كه مديريت خود را نشان دهد. حزب الله هم تمام امكانات خود را در اختيار قرار داده بود. اما نشد. چرا
از يك هفته پيش به بسيج شهرستانها دستور داده بودند كه اگر ميخواهند مسابقه را ببينند خبر بدهند و ماشين براى حمل به تهران و امكانات يك شب اقامت در تهران به عهده بسيج است. در نتيجه از دويست شهر هر شهر اتوبوسهائى معادل آن صد نفر آمدند. كه اين شد بيست هزار نفر كه در عمل شد سى هزار تا. سى هزار هم بسيج تهران و كرج و قم و شهررى پيش بينى كرده بود. سازمان تربيت بدنى هم به اشاره دفتر رهبرى بليت هاى اين دستجات را هفته قبل به بسيج فرستاد كه با هماهنگى كامل عمل شود. شب قبلش نيمى از اين عده رفتند و پشت در استاديوم خوابيدند و در نتيجه از صبح زود مردم عادى كه براى گرفتن بليت به استاديوم رفتند، باجه ها بعد از يك ساعت اعلام كردند كه جا تمام شد. مردم مانده بودند يعنى چه. اما استاديوم پر بود و افسران نيروى انتظامى در كمال ادب از مردم خواستند زود به خانه بروند و مسابقه را از تلويزيون تماشا كنند. عده اى گوش كردند و عده اى هم منتظر ماندند. هميشه در اواخر بازى كه در هاى استاديوم باز ميشود عده اى از خارج به داخل ميريزند و ربع ساعت آخر را تماشا ميكنند. اما اين بار تا در باز شد اول آنكه عده اى كه در داخل نتوانسته بودند ابراز احساسات كنند به ابراز احساسات پرداختند و تا يكى دو تن از بسيجى هاى غيور خواستند ضدانقلاب را به سزاى اعمالش برسانند جنگ مغلوبه شد. نيروى انتظامى ترسيد به خارجى ها صدمه وارد شود به دستور سردار رياست كه خودش از بالا به ماجرا اشراف داشت و لحظه به لحظه به مقامات خبر ميداد كه صدا از كسى بلند نشده و هيچ كس شعارى نداده و خبرنگاران خارجى موفق به ثبت يك شعار سياسى هم نشده اند دستور داد سه در منتهى به محل استقرار ژاپنى ها را ببندند تا بسيجى هاى غيور مبادا به دشمن لطمه بزنند. اين باعث شد كه بسيج و بقيه بى گناهان در هم قاطى شده از فكر آن كه مبادا اتوبوسها را گم كنند و در غربت بمانند روى سروكله هم پريدند و هفت نفرى كه گفته مى شود هفتاد نفر بوده اند زير دست و پا رفتند. اما شاهكار نيروى انتظامى كه جا داشت مورد تقدير مقامات قرار گيرد اين بود كه ترتيبى داد كه از هزاران دوربين كه دست ژاپنى ها و مردم بود كسى فاجعه را ضبط نكند. اما از قول شاهدان بشنويد كه اتوبوس هاى بسيج آمده از شهرستان ها كه قرار بود صندلى ها را پر كنند كه كسى شعار ندهد و اگر داد زير صداى ديگران قاطى شود با ضجه پدرهائى كه فرزندانشان را گم كرده بودند در هم پيچيدند و هر چه نيروى انتظامى ميگفت برويد نميرفتند و يا ميرفتند و دو قدم آنطرفتر منتظر مسافران ميماندند نتيجه آن كه تا صبحش اطراف استاديوم مانند حكومت نظامى بود و تمام خيابانهاى اطراف مانند صحنه جنگ پر از شيشه خرده و علاوه بر كشته شدگان ده ها نفر هم زخمى شدند كه بيشترشان بسيجى هاى اعزامى بودند كه سر آخر با نيروهاى انتظامى مركز درگير شده بودند. گزارش داده شده كه:
برخى از خيابان هاى منتهى به ورزشگاه آزادى تهران در پايان ديدار تيم هاى ملى فوتبال ايران و ژاپن به سنگفرشى از شيشه مبدل شد. خبرگزارى رسمى شبش از صدا و سيما گزارش داد كه برخى از تماشاگرنماها، زمانى كه قصد عزيمت به منازل خود را داشتند اقدام به خرد كردن شيشه هاى اتومبيل هاى عبورى كردند و نگفت كه چرا تماشاچى هاى مسابقه اى كه تيم مورد علاقه شان در آن برنده شده به چنين كارهائى دست زده اند. بنابراين نمى توانستند كه بسيجى ها را ضدانقلاب تحريك شده تلويزيون هاى لس آنجلسى معرفى كنند بلكه اعلام داشتند كه آنها «تماشاگرنما» بوده اند كه اينهم به استعاره هاى انقلابى اضافه شد مانند روشنفكر نما و روحانى نما و... كه آنها بوده اند كه در مسيرهاى خود اتوبوسهاى شركت واحد و مسافربرى را نيز با سنگ مورد تعرض قرار دادند. و ميزان خسارات وارده به حدى است كه خيابان هاى تهرانسر تا ميدان آزادى در جاده مخصوص كرج و از ورزشگاه آزادى تا ميدان آزادى در اتوبان تهران- كرج مملو از شيشه هاى خرد شده بود.
به گزارش خبرنگاران ايرنا، شمارى از كارگران شهردارى نيز درحال جمع آورى شيشه هاى خرد شده در خيابان ها بودند.
مردم شرق تهران پس از پيروزى تيم ملى فوتبال ايران مقابل ژاپن در ميدان نبوت نارمك (هفت حوض سابق) گردهم آمدند و به جشن و پايكوبى پرداختند.
شبش صدا و سيما اعلام كرد كه پس از پيروزى غرورانگيز۲ بر۱ تيم ملى فوتبال ايران در مقابل ژاپن در چارچوب مسابقات فوتبال مقدماتى جام جهانى ۲۰۰۶ آلمان و در گروه بى آسيا، شمارى از مردم شرق تهران هم اكنون در اين ميدان جمع شده اند و خوشحالى خود را از اين پيروزى جشن گرفته اند.
شمارى از نيروهاى انتظامى با حضور در ميدان نبوت تلاش دارند از حضور افراد سودجو و فرصت طلب در ميان مردم جلوگيرى كنند و برگزارى جشن هائى در محلات مختلف تهران بزرگ ادامه دارد. اين هم نمونه ديگرى از مديريت جمهورى اسلامى. هفت تا كشته گرچه هفتاد تا باشد هم چيزى نيست كه.
معدن طلاى راستى ها
خيلى ها به طرف شعارهاى بزرگ ميروند و مثلا در صدد اثبات آن هستند كه جمهورى اسلامى چند نفر را تاكنون كشته است و يادشان ميرود كه اينگونه پرونده ها معمولا بعد از سقوط رژيم ها گشوده ميشود و در هيچ موردى ديده نشده كه رژيمى برسركار باشد و پرونده كشت و كشتارش باز شود دليلش هم ساده است. دستگاهى كه دارد كار ميكند هر چقدر هم اشتباه كار باشد كارهاى جنائى و اطلاعاتى خود را پنهان ميكند و نميگذارد كه كسى به آن دست پيدا كند و اگر هم پيدا كرد مانند ادعاهاى دكتر اعظم درباره پرونده قتل زهرا كاظمى رژيم تكذيب ميكند. حالا بيا و برو و آن بيچاره را بعد دو سال كالبد شكافى كن و ثابت كن. كارى نميشود كرد. هيتلر هم بعد از سقوطش معلوم شد در اردوگاه هايش چه خبر بوده است. پينوشه و بقيه هم. اما در زمانى كه آن حكومتها سرپا هستند معمولا فاش كردن بى لياقتى ها و دزدى هايشان غيرممكن نيست و معمولا چون هر كدام از مديران دشمن دارند از طريق آنها امكان پذيرست مانند پرونده فرودگاه امام كه به علت سهم نگرفتن سران سپاه پاسداران با نيروى نظامى متوقف شد و تا به حال از جيب ملت دوازده ميليارد تومان خسارت وارد شده و حالا هم بعد از عوض شدن دو وزير كه سپاه با آنها مخالف بود با سلام و صلوات اعلام كرده اند كه بازگشائى ميشود. و مانند پرونده مونوريل تهران.
داستان ساده است بازارى ها كه دولت را از دست داده بودند براى فعاليت هاى سياسى و خوراندن به نيروهاى طرفدار خود دنبال جا مى گشتند كه خدا از آسمان شهردارى تهران را رساند. اما مگر شهردارى چقدر پول داشت كه خمره سوراخ و بى انتهاى آبادگران فرزند خوانده هيأت مؤتلفه را پر كند. همه كارى كردند و بالاخره سوراخى پيدا كردند و آنهم تراشيدن رقيبى براى متروى تهران بود كه خانواده هاشمى رفسنجانى آنجا چنگ انداخته اند و كسى را توان دست زدن به آن نبود. چكار كردند، رفتند و طرحى را كه رد شده بود و در همه دنيا هم به بن بست رسيده دادند به يكى از سران هيأت مؤتلفه زير نظر بادامچيان داماد عسگراولادى كه از آن مانند معدن طلا براى سالهاى سال پول بسازد. هر چه هم وزارت كشورى ها گفتند كه آقا اين طرح با نقشه تهران بزرگ منافات دارد و در ثانى شهردارى اختيار اينگونه طرحها را ندارد، دوستان قدرتمند گفتند كار خودت را بكن احمدى نژاد. طبيعتاً احمدى نژاد هم كه خانوادگى هر چه دارد از هيأت متولفه دارد. خودش از نوحه خوانى در منزل عسگراولادى به شهردارى تهران رسيده و ميلياردها تومان زير دستش حركت ميكند و برادرش قاتل دكتر كاظم سامى است به حرف آنها گوش كرد و طرح را پيش برد. حالا ماجرا به سنگ خورده است. اولا هيچ بانكى حاضر نيست به اين طرح كه تا به حال شهردارى از جيب مردم تهران چهارده ميليارد تومان به عنوان تحقيق خرج آن كرده است پول بدهد. جسارت كرده آنرا براى بانك جهانى فرستاده اند كه آنها هم جز مسخره كردن جوابى نداده اند، كف گير به ته ديگ خورده و همانها كه كار را گير دادند حالا به سرمايه گذاران شركت ياد داده اند كه از دست وزارت كشور و شهردارى ادعاى خسارت كند و ده ميليارد ديگر بخواهد. گزارش را بخوانيد و به حال مردم ايران كه ثروتش به دست چه كسانى افتاده گريه كنيد. البته راه ديگرش هم اينست كه مثل استاندار تهران اعلام كنيد هيچ كس از درآمد شهردارى تهران خبرى ندارد و بعد هم صاف سرجايتان بنشينيد و از ترس راستى ها و نظامى ها جنب نخوريد و راست راست به مردم نگاه كنيد.
پرونده احداث قطار هوايى با شكايت پيمانكار اين پروژه از دبيرخانه هيأت مركزى حل اختلاف شوراها وارد مرحله جديدى شد.اين درحالى است كه سازمان شهردارى هاى كشور به نمايندگى از وزارت كشور از چند ماه قبل با استناد به مصوبه هيأت مركزى حل اختلاف مبنى بر ابطال مصوبه «مجوز احداث قطار هوايى در تهران» و تخلف شهردارى از تمكين به اين مصوبه و آغاز عمليات اجرايى احداث منوريل به شكايت از شهردارى تهران اقدام كرد.
هيأت مركزى حل اختلاف كه متشكل از نمايندگان رئيس جمهور، مجلس، قوه قضائيه، وزارت كشور و شوراى عالى استان هاست در مصوبه خود طى نكردن مراحل قانونى، مغايرت مصوبه «احداث منوريل» با موازين قانونى، كسب نكردن موافقت مراجع قانونى مربوطه از جمله شوراى عالى ترافيك كشور، فقدان مستندات قانونى قابل دفاع و سقف اعتبارات خارج از حيطه اختيارات شوراى شهر تهران براى اين پروژه را به عنوان دلايل اصلى ابطال مصوبه در هيأت مركزى اعلام كرد. اين در حالى است كه پيمانكار پروژه منوريل تمامى اين موارد و حتى مصوبه ابطال هيأت مركزى حل اختلاف را به دليل بررسى در «خارج از مهلت قانونى» ناديده گرفته است.
شركت كنترل مكانيك رأى هيأت مركزى حل اختلاف را باعث تضييع حقوق خود و از بين رفتن ميليون ها ريال سرمايه گذارى اعلام كرده است.
شكايت پيمانكار از هيأت مركزى حل اختلاف در واقع آخرين حلقه از سلسله وقايعى است كه از زمان صدور مجوز شوراى شهر براى تاسيس قطار هوايى در تهران به وقوع پيوسته است. حواشى اين مصوبه در طول يك سال گذشته تا آنجا پيش رفت كه شخص وزير كشور نيز در مورد آن موضع گيرى كرد. شوراى عالى ترافيك كشور نيز با توجه به ارائه نشدن مطالعات كارشناسى از ابتدا مخالفت خود با اين مصوبه را اعلام كرد. هيأت مركزى حل اختلاف شوراها نيز پس از چندين جلسه گفت و گو با مخالفان و موافقان اين طرح نسبت به ابطال اين مصوبه اقدام كرد. اما پول از كيسه ملت رفته و شهردار هم گفته بود عيبى ندارد صبر كنيد دولت دست خودمان مى افتد و درستش مى كنيم و اگر اجرا هم نشد وجهش ميرسد.
به هر حال وزارت كشور در لايحه دفاعيه خود به شعبه هفدهم آورده است: «با توجه به اين كه مصوبه شوراى شهر تهران مراحل قانونى را طى نكرده و از جمله مجوز شوراى عالى ترافيك را كسب نكرده است چنانچه به شاكى خسارت وارد شده شايسته است دعواى خود را به طرفيت شوراى شهر تهران كه بدون توجه به قوانين و خارج از حدود اختيارات قانونى خود اقدام به تصويب مصوبه خلاف قانون كرده و سبب خسارت به شركت شاكى شده است اقامه دعوا نمايند نه اين كه بر اجراى مصوبه خلاف قانون كه با منافع عمومى نيز در تعارض است اصرار ورزد.»
با اين استنادات دفتر امور حقوقى وزارت كشور جاى حرف نبود اما شهردارى تهران اعلام كرد كه وزارت كشور كار سياسى ميكند و در وسط اين دعوا دو ميليارد تومان ديگر هم شب عيد به هيأت تحقيق پرداخت كه مبادا دوستان پول كم داشته باشند به خصوص كه رئيس هيأت مديره شركت مونوريل رئيس ستاد انتخاباتى احمدى نژاد را هم به عهده دارد. جالبتر اين است كه در شهردارى گفته ميشود بدترين حالت كه خدا نياورد اين است كه شوراى عدالت ادارى كه متعلق به خودمان است- چرا چون آقازاده درى نجف آبادى رئيس سابق اين شورا و وزير اسبق اطلاعات هم عضو هيأت مديره مونوريل است- آن وقت شوراى عالى ادارى رأى خواهد داشت كه خسارت شركت را وزارت كشور و يا دولت بايد پرداخت كند.
اين نمونه كوچكى است از كارى كه حزب اللهى ها با بودجه كشور مى كنند. سال گذشته بالاترين رقم تاريخ ايران نفت فروخته اند و هنوز كاسه گدائى به دست دارند و هر چه درآمد بيش تر ميشود حرصشان به گرفتن دولت و اختيار بيش تر خواهد شد.
|