|
مسعود بهنود- بخش دوم جهان در سال۸۳
آرامش در ميان آتش
[ عكس هاى لازم: نسل دوم رهبران: الهام على اوف، بشار اسد، ملك محمد مراكش، ملك عبدالله اردن و فرزند معمر قذافى. انقلاب مخملى قرقيزستان، جورج بوش، كونداليزا رايس، تاسيسات هسته اى ايران]
|
|
بهنود
|
دربخش اول از گزارش سالى كه گذشت، نوشتم ايران در كانون منطقه اى است كه مى جوشد و تغيير را در دستور دارد، به اطرافش نظر كردم. اينك اين نظر به اطراف را كامل كنيم تا به وضعيت ايران برسيم كه شاعربزرگ گفته است، اى عشق همه بهانه از تست.
اگر چنان كه در بخش اول همين گزارش آمد الهام پسر على اوف بزرگ توانست جمهورى آذربايجان را با همان ساختار پيشين و همان روابط فاسد در مسير تحولات و دگرگونى هاى دوران بوش نگاه دارد و هنوز نسيمى كه گرجستان و اوكرائين را در بر گرفته سرى به باكو نزده است، در اردن و سوريه و قطر و ليبى نيز فرزندان غربگراى ديكتاتورها كارساز آمده و توانسته اند اين كشورها را بدون داشتن تعارفى كه معمولا ديكتاتورهاى نسل پيشين با خود و آرمان هاى خود دارند، در مسير تحولات قرار دهند. گرچه كه فشار بر سوريه ادامه دارد اما اين فشارها بيش تر سازمان اطلاعاتى قدرتمند حافظ اسد را هدف گرفته و بشار فرزند غرب ديده و غرب شناس اسد، در همين سال گذشته براى خارج كردن سوريه از فهرست مدافعان تروريسم گام ها برداشت و بعد از ترور رفيق حريرى، هم گوئى دنبال فرصتى مى گشت تا هم رئيس سازمان اطلاعات آن كشور را بركنار كند و هم خروج نيروهاى خود را از لبنان به سرعت دستور دهد و به اغواهاى حزب الله لبنان وقعى ننهد و هم به خواست ايران. در اردن فرزند نيمه انگليسى ملك حسين خود به خود با ساز تحول حركت مى كند، سهل است به مياندارى براى ديگر كشورهاى مسلمان پرداخته تا آنان را نيز زودتر با تحول هماهنگ كند. در ليبى هم فرزند قذافى توانست راه را براى تسليم به موقع پدرش فراهم آورد و عملا با نشان دادن تعهد خود به تحولات مطلوب غرب، آينده خود را بيمه كند. ملك محمد فرزند ملك حسن مغربى هم به آرامى در همين كارست. اما پرشتاب تر از فرزندان ديكتاتورهاى عرب، حاكم قطرست كه چنان تحولاتى را در اين شيخ نشين آغاز كرده كه در آخرين روز سال هدف عمليات تروريستى القاعده اش قرار داد، انفجار سهمگين در دوها اولين اخطار جدى بنيادگرايان [ القاعده ] به اين شيخ نشين بود و شايد پيامى براى امارات و بحرين و سعودى. اما كيست كه نداند كه سران مصر و سعودى و امارات و يمن و بحرين هم هر كار لازم بوده براى توجيه آمريكا و كاستن از فشارها كرده و با دادن امتيازهاى متعدد به اسرائيل، كوشيده اند تا زمان بخرند. گرچه هيچ كس نمى تواند به فرداى اين ها اطمينانى داشته باشد و آشكارست كه بعد از ايران و سوريه نوبت آن هاست اگر قبل از آن دچار انقلاب هاى مخملين نشوند.
همين صورت مسأله در جمهورى هاى مسلمان شوروى سابق جارى است. تحول در آخرين روز سال در قرقيزستان شروع شد كه با اجتماع مردم در برابر شهردارى ها و استاندارى ها مى رود تا همانند گرجستان و اوكرائين شود. آيا ازبكستان و تاجيكستان و قزاقستان جز اين منتظر حوادث ديگرى هستند..
براى پركردن نقشه منطقه تحول بايد سرى به تركيه هم زد كه از قبل آماده بود و تنها جمهورى اسلامى ايران مى پنداشت اگر نظاميان ترك كارى نداشته باشند و اسلامگراها در آن كشور بر سر كار مى آيند، ايران و سوريه را متحد خود مى گيرند، و اتحاديه اسلامگرايان واقع نگر تشكيل خواهد شد. اما تركيب تازه اسلامگرايان به رياست رجب اردوغان چندان كه به دولت رسيد نه كه از سرعت اروپائى كردن تركيه دست برنداشت بلكه آن را به عنوان يك خواست ملى در صدر برنامه هاى دولت خود قرار داد. نسيم تحول كه در منطقه وزيدن گرفت اردوغان به كمك كشورهاى بزرگ اروپائى طرح پيوستن اين كشور را به اروپا جلو انداخت و مطابق شرايطى كه اروپائى ها گذاشته بودند قوانين اسلامى را لغو كرد و فرياد اسلامگرايان ايرانى را كه انواع تهديدها را به كار انداخته بودند در پى آورد. تندروهاى ايرانى پيام مخالفت با چنين چرخشى را [ آن هم توسط دولت اسلامگرايان تركيه ] با ابراز مخالفت با اشتراك مأموران ترك در فرودگاه بين المللى جديد تهران ارسال داشتند. مخالفتى كه با مقاومت دولت محمد خاتمى روبرو شد كه دليلى براى انجام سفر سردى به آنكارا در خود نديد. تندروهاى تهران با ادامه وزش نسيم دگرگونى در منطقه نرم تر شدند و قرارداد خدمات فرودگاهى و تلفن همراه را [ كه بزرگ ترين قرارداد مخابراتى ايران است ] با تغييراتى تصويب كردند، گيرم شوراى نگهبان بى اعتمادى خود را به شركاى ترك با پيش بينى موافقت شوراى عالى امنيت ملى و نيروهاى مسلح در هر مورد نشان دادند. مهم آن است كه پذيرفتند كه كارى نمى توانند كرد و اسلامگرايان ترك همين نظريه هائى را كه نوانديشان دينى در ايران سرداده اند اما با مقاومت سنتگرايان عبث مانده است به عمل تبديل كردند و دارند ميوه آن را مى چينند.
و ايران
اينك با آشكار شدن مختصرى از ابعاد دگرگونى و تحول در منطقه مسلمان نشين جهان، مى توان به قلب آن رسيد كه تهران است.
وقتى نومحافظه كاران آمريكائى در شروع قرن بيست و يكم با كمترين تفاضل آراء و هزار اما و اگر وارد كاخ سفيد شدند، كسى گمان نداشت كه حادثه يازده سپتامبر همچون مائده آسمانى بر آنان نازل مى شود. همان حادثه كه به آنان فرصت داد تا هم براى بوش محبوبيت بخرند و هم دوره دوم را ببرند و هم نقشه ها و طرح هاى خود را به اجرا بگذارند. در اين زمان ايران به دليل شرايط داخلى خود گامى به سوى تحول برداشته بود. دوم خرداد بى دخالت خارجى رخ داده بود و كسى بر سر كار آمده بود كه اصلاحات را وعده مى داد و مردم هم با شور همين را تكرار كردند. به اين ترتيب مى شد گفت ايران تنها كشورى بود كه پيش از يازده سپتامبر خودآرائى كرده و آماده همان تحولاتى شده بود كه در بعضى از همسايگانش جز با جراحى هاى خونين امكان پذيرشان نشد.
اين كه از پير و جوان، و خرد و كلان در ايران سخن از فرصت سوزى مى كنند و جناح ها همديگر را متهم مى كنند كه قهرمان از دست دادن فرصت ها هستند، از ديدهاى مختلف معناهاى مختلف دارد. از جمله اين كه كسانى معتقدند اگر دوم خردادى در ايران رخ نداده بود، جمهورى اسلامى مى توانست بعد از يازده سپتامبر تحولى كوچك تر از آن را به حساب همسوئى با توفان منطقه بگذارد و آمريكا را راضى بدارد. اين نظريه كه نگفته پيداست چقدر بى بنيادست در مقابل خود اهل تعقل را دارد كه معتقدند تندروها با مخالفتى كه با اصلاحات و دولت خاتمى نشان دادند و عملا دولت اصلاحات و مجلس اصلاحات و ميل به اصلاحات را بر زمين كوبيدند، فرصتى يگانه را از جمهورى اسلامى گرفتند. هر دو جناح باور دارند كه فرصتى كه همزمان با روى كار بودن بيل كلينتون و دموكرات ها وجود داشت براى تنش زدائى از روابط ايران و آمريكا از دست رفت. اينك نه تنها هاشمى رفسنجانى بلكه ساير داوطلبان جانشينى خاتمى هم به زبان هاى مختلف براى مردم پيام مى دهند كه آماده حل مشكل با كاخ سفيد واشنگتن هستند. حتى آن ها كه تا چند سال پيش از خون كسى كه چنين چيزى را مى خواست نمى گذشتند.
آن چه اين تحول را در درون فكر و انديشه بخش هاى مختلف حكومت جمهورى اسلامى پديد آورده، بايد گفت فشارى است كه آمريكا و متحدانش به حكومت ايران وارد آوردند و تا همين جا به كوچه هائيش كشانده اند كه دو سال پيش غيرممكن بود تصورش. همين نرمش حداقلى در مقابل صداهاى مختلف و برخورد با مسائل اجتماعى، چندى قبل محال مى نمود.
اين درست است كه جمهورى اسلامى در دو سال اخير توانسته به طفيل فعاليت هاى هسته اى تهديد كننده اش، دنيا را به مذاكره با خود بكشاند و در يك سياست خارجى با مهارت طراحى شده- مجموعه اى از نرمش و تهديد و همكارى- خطر حمله نظامى را از سر دور كند. اين درست است كه در همين فاصله دولت ايران با دورى گزيدن از گروه هاى تندرو فلسطين و ديگر گروه هاى دردسرساز منطقه، در نقطه اى نشسته است كه بهانه تازه اى به دست آمريكا و اسرائيل نمى دهد تا افكارعمومى عليه اش برآشوبند و آماده جنگش كنند. اين درست است كه جمهورى اسلامى در راه پيدا كردن متحدى براى مقابله با فشارهاى آمريكا، هيچ جا را نيافت مگر سه كشور اروپائى صدر تراز بازرگانى خارجى خود و تاكنون هم از حركت در اين مسير زيانى نديده بلكه دست كم آن كه اهميت خود را هم به جهانيان نشان داده است كه نه ليبى است و نه حكومت صدام. اين درست است كه تبليغات مدام مانع از آن شده كه مردم ايران از عقب نشينى ها، مقطعى و حساب شده حكومت در مقابل جريان جهانى ساز با خبر بماند و حكومت هنوز مى تواند با تكرار شعارهاى تند خود ادعا كند كه از تندى و تيزى اش كاسته نشده است، اما دنيا خوب مى داند كه چنين نيست و تصميم سازان جمهورى اسلامى گرماى تنور را بهتر از آن ها مى شناسند كه دستى از دور بر آتش دارند.
از ديد غرب، نقص موازين حقوق بشر، فعاليت هاى مخفى هسته اى، حمايت از تروريسم و مخالفت با صلح خاورميانه چهار عاملى است كه مانع از عادى شدن روابط ايران و غرب شده است. از ديد جمهورى اسلامى ايران، دخالت هاى غرب در امور داخلى ايران، حمايت آمريكا از رژيم اسرائيل، بلوكه كردن دارائى هاى ايران، و تحريم اقتصادى ايران توسط آمريكا عوامل اصلى اين نقار است. اما اگر بر دلايل مطرح شده توسط واشنگتن، يكى را مى توان افزود و آن ناخرسندى آن كشور از تك تازى و استقلال رأى ايرانيان است. بر دلايل مطرح شده توسط ايران هم يكى مى توان افزود و آن قرارگرفتن «مخالفت با آمريكاى ابرقدرت» در سرفصل سياست هاى تبليغات داخلى است. از آغاز دهه دوم جمهورى اسلامى، و آغاز دوران بازسازى كشور، دولتمردان ايرانى تمايلى براى حل مشكلات سياست خارجى از خود نشان دادند كه همواره با مخالفت محافظه كاران و گروه هاى تندرو روبرو شد كه در شانزده سال گذشته دولت ها را زير فشار گذاشتند و گام هاى برداشته شده در اين زمينه را خنثى كردند. در سال گذشته دولت جورج بوش سخت تر از هميشه با جمهورى اسلامى روبرو شد و حضور نظامى آن كشور در اطراف مرزهاى ايران، تصميم سازان جمهورى اسلامى را واداشت كه سياست آشتى پذيرترى در پيش گيرند و به اين ترتيب مخالفت با عادى شدن روابط دو كشور، از تهران به واشنگتن سفر كرد. اين روند در سالى كه گذشت همزمان با بحران هسته اى ايران به تمامى خود را نشان داد. نمايندگان ايران در مجامع بين المللى در عين انتقاد از سياست هاى آمريكا همه جا تأكيد كردند كه براى اعتماد سازى حاضرند گام هاى بلند بردارند و باز چنان كه ابراز تمايل ايرانى ها به حضور آمريكا در مذاكرات هسته اى ايران و اروپا با بى ميلى واشنگتن روبرو شد كه اعلام داشت تا مسائل جدى تر حل نشده دليلى براى حضور در مذاكرات نمى بيند. در حقيقت تيم جورج بوش اعلام داشتند كه حاضر نيستند اختيار مذاكرات و تعيين موضوع آن به عهده تهران باشد. كشمكش بين ايران و آمريكا در زمانى همچنان ادامه دارد كه در جريان حمله نظامى امريكا و متحدانش به افغانستان و عراق، همه جا ايرانيان همسو با طرح هاى آمريكا گام برداشتند و در سه سال گذشته منافع ايران و آمريكا در منطقه نه تنها تضادى با هم نداشت كه همسو و موازى هم حركت مى كرد. مگر نه آن كه نظاميان آمريكا همان كارى را در افغانستان و عراق انجام دادند كه ايران تا دو سال قبل آرزوى آن را داشت. حكومت صدام و حكومت متحجر طالبان دو دشمن جمهورى اسلامى بودند كه حضورشان مرزها را ناامن مى كرد. آن هر دو به دست آمريكا سرنگون شدند. اما آن چه تهران را از نقشه خاورميانه آمريكا نگران مى دارد اين است كه در اين نقشه حكومت آرمانگرائى چنان كه ايران دارد قابل تحمل و ادامه نخواهد بود.
در سالى كه گذشت جمهورى اسلامى كوشيد مذاكرات هسته اى را به ميانجى گرى اروپا به صحنه اى براى جلب اعتماد جهانيان به سياست هاى خود تبديل كند و از اين طريق واشنگتن را از مقابله با خود منصرف سازد. اين كار از دو طريق امكان پذير مى نمايد. اول آن كه ايران بتواند به فعاليت هاى هسته اى مستقل خود ادامه دهد، ديگر آن كه در صورت غيرممكن شدن اين كار، دستاوردهاى هسته اى را به بهائى گران به غرب بفروشد و بهاى دست كشيدن از توليد سوخت هسته اى را انعقاد قرارداد ترك مخاصمه بين تهران و واشنگتن قرار دهد. براى اين كار جمهورى اسلامى مى تواند آمريكائى ها را به مشاركت در صنايِع هسته اى خود دعوت كند. كارى كه آمريكا و اروپا را باز هم در مقابل هم قرار خواهد داد و در منطقه جدائى آن دو قاره براى ايران خانه اى خواهد ساخت.
هنوز زودست پيش بينى اين كه جمهورى اسلامى خواهد توانست طرح خود را با موفقيت به اجرا در آورد يا آمريكا از پيشنهاد جذاب و اغواكننده ايران چشم خواهد پوشيد تا به اروپائى ها نشان دهد كه بازكردن راه تجارت تنها مقصود وى از لشكركشى هاى تازه نيست. به زبان ديگر تاكنون معلوم شده است كه چين، روسيه و اروپا، حاضر نيستند آمريكا را به ايران ترجيح دهند اما چيزى كه معلوم نيست اين است كه آيا همين وفادارى در واشنگتن هم وجود دارد و آيا آمريكائى ها هم حاضر نيستند از معامله با ايران به خاطر اروپائى ها بگذرند.
آيا ايران خواهد توانست با ادامه سياست تهديد و امتيازدهى و نرمش، از مذاكرات هسته اى با گرفتن امتيازى بزرگ بيرون آيد. به نظر مى رسد كه اين كار غيرممكن نيست مشروط بر آن كه همزمان با آن تحولاتى در زمينه آزادى ها و رعايت حقوق بشر در كشور آغاز شود كه نظر مردم هم نسبت به آن مساعدباشد. اين كارى است كه در انتخابات آينده رياست جمهورى ايران معلوم خواهد شد كه تا چه ميزان براى حكومت اسلامى عملى است.
در سالى كه گذشت شرايط بين المللى و فعاليت گروه هاى مدافع حقوق بشر و آن هشيارى كه در اثر جنبش اصلاحات در جامعه پديد آمده عرصه را براى استفاده گشاده دستانه حكومتگران و جناح محافظه كار از قوه قضائيه تنگ كرد. دستگاه اطلاعات و امنيت- و حتى نهادهاى ايجاد شده موازى- با احتياط عمل كردند و كوشيدند به تصوير جمهورى اسلامى در نگاه جهانيان بها دهند. حكم هاشم آقاجرى لغو شد، سيزده سال حبس براى آرش سيگارچى روزنامه نگار معتدل گيلانى بى سروصدا نديده گرفته شد. روزنامه نويسان جوان كه براى مهار وب لاگ ها، فارسى زبان به زندان انداخته شدند و زير فشار مجبور به اعتراف شدند موضوعى جهانى شدند و در كشش و كوشش ميان نهادهاى موازى و هواداران داخلى و خارجى آزادى اولا فشارها براى اعتراف گيرى افشا شد و بعد هم پرونده از دست دادستانى تهران بيرون رفت و اين آخرين حادثه سازى تيم سعيد مرتضوى بود كه مأموريتى تازه به او سپرده نشد. دو زن كه با حكم دستگاه قضائى آماده اعدام بودند از پاى چوبه دار برگردانده شدند، رئيس قوه قضائيه از دادگاه ها خواست از دادن حكم توقيف به نشريات خوددارى كنند، نشاط، روزنامه اى كه چهارسال پيش با دستگيرى مدير، سردبير و نويسنده اش توقيف گرديد موفق شد رأى به تبرئه خود را به دست آورد و حاصل آن كه در زمانى كه حساسيت منطقه اى و الزامات ديگر تصميم سازان را به فكر اقناع افكارعمومى جهانى انداخته بود، فعاليت نهادهاى مدافع حقوق بشر و ايرانى هاى مقيم خارج توانست در ايجاد تنفس گاهى موثر شود.
مى توان از مجموع تحولات سالى كه گذشت نتيجه گرفت كه ناظران جهانى و هم برنامه ريزان دولت هاى آمريكا و اروپا قانع شده اند كه:
۱- نقشه تحولات منطقه بدون تحولى در ايران عقيم و كاملاً ابتر مى ماند
۲- تحول در ايران همانند عراق، افغانستان نمى تواند بود. دلايلش آشكار است و نياز به تكرار نيست.
۳- تحولى مانند آن چه در شوروى و چند كشور اروپاى شرقى رخ داد و با روى كار آمدن نسل تازه اى از حكومتگران شكل گرفت و تحول ساز شدند، با تجربه دوم خرداد و دولت اصلاحات تكرار نشدنى مى نمايد.
۴- تحول در ايران با تكرار انقلاب هاى آرام- مانند گرجستان و اوكراين و ساير نقاط جهان- ممكن است گرچه دشوار به نظر مى رسد.
۵- تحول آرام چنان كه به تركيب حكومت و قالب آن، هيچ خدشه اى وارد نشود، همان كه مورد نظر سعودى، مصر، شيخ نشين هاى جنوب خليج فارس و تقريبا تمامى كشورهاى عربى است، به علت خصلت حركت هاى چهارسال گذشته نومحافظه كاران- كه شتابى سرسام آور دارند و در دوره دوم به آن مى افزايند- براى ايران اتفاق نمى افتد گرچه كه كشورهاى حاشيه منطقه تحول، داوطلبانه به آن دست زده اند و واشنگتن هم حمايت ها مى كند چرا كه سودى است كه بدون هزينه به دست مى آورد. اما در ايران چنين حركتى لاك پشتى به معناى معافيت از تحول است و مقدور نيست.
۶- آمريكا، به اصرار سه كشور قدرتمند اروپا- با توان اثرگذارى محدودشان- پذيرفته است كه در يك برنامه نه بلندتر از دو ساله، از دخالت هاى نظامى و خشونت آميز در اوضاع ايران خوددارى كند و منتظر تصميم هاى داخلى ايرانيان بماند. اولين مرحله هم انتخابات رياست جمهورى است كه خرداد ماه در ايران رخ خواهد داد، هم انتخابى كه صورت مى گيرد و هم ميزان شركت مردم در اين انتخابات، زير نظارت دقيق آمريكا و اروپاست و اگر در آينده گفته شود كه انتخابات سال ۱۳۸۴ رياست جمهورى، براى ايرانيان سرنوشت ساز بود و يكى از بزنگاه هاى تاريخ ايران شد، تعجبى ندارد.
از اين نتيجه گيرى مى توان به اين دو نقطه رسيد: اگر انتخابات آينده رياست جمهورى ايران نه آن چنان شود كه جهانيان آن را نشان از تحولى در ايران ببينند، طرح هاى ديگرى براى ايران در دستور كار آمريكا قرار مى گيرد كه چون موافقت ضمنى اروپائيان را با خود دارد، عمر تصميم گيرى و اجراى آن به سالى نمى رسد. اما اگر چنين نبود و اين انتخابات چنان برگزار شد كه آزاد انديشان وخردورزان ايران و جهان مى خواهند، آن وقت بايد گفت كه ايرانيان- هم حكومت و هم مردمانش- كم هزينه ترين و پرفايده ترين راه ها را كه در عين حال راهى منحصر به ايران خواهد بود برگزيدند و اين نسل از مردم ايران جاى مباهات خواهند داشت كه در دقيقه نود به آرمان هاى فرهيختگان جامعه در صد سال گذشته جامه عمل پوشاندند. نسلى كه نشان دهند مى توان در كانون آتش نشست و با خرد و سياست ورزى از خطرها جست، از اين شعله چراغى افروخت براى روشن كردن پيش پا و آينده. مى توان تحول را به فرصتى براى خود تبديل كرد. به باورم با همين يك كرشمه، نسلى كه ربع قرن پيش انقلاب كرد و به عمر دراز ديكتاتورى سلطنتى پايان داد، سربلند خواهد شد.
پس بيهوده نيست اگر گفته شود كه سال آينده از جهت خبرسازان جهان سال ايران است. در مقاله اى ديگر بايد انتخابات پيش رو در ايران را بازشكافت
|