ناميدن سال ۸۴ به «همبستگى ملى و مشاركت عمومى» بيش از هر چيزى، نشانگر آن است كه ايران امروز، در حوزه همبستگى و مشاركت ملى، دچار ضعف ها و نگرانى هائى است كه نمى توان آنها را جدى نخواند؛ چه اگر غير از اين بود، تأكيد بر همبستگى و مشاركت به عنوان شعار ملى سال، فاقد منطق عقلانى بود.
ايران، جامعه اى به شدت تكثرگراست كه در يك نگاه گذرا مى توان آن را در حوزه هاى زير جستجو كرد:
ايران از جمله كشورهاى «كثيرالمله» به شمار مى رود كه در خود اقوام گوناگونى را با گويش ها، آداب و رسوم، سنن و آيين هاى خاص جاى داده است. مطالبات قومى و نيز اين باور كه دولت مركزى نتوانسته و يا نخواسته است حقوق اقوام ايرانى را به طور يكسانى تأمين كند، باعث شده است همبستگى ملى در ايستگاه قوميت ها دچار تهديدات جدى شود....
رشد سريع جمعيت در ايران، باعث شكل گيرى نسل جديدى از جوانان شده است و اين در حالى است كه جامعه، نتوانسته است در انتقال الگوها و هنجارهاى خود به نسل نو، از موفقيت قابل قبولى برخوردار باشد.
شكاف بين نسلى نيز از جمله پديده هائى است كه در حد خود قادر به آسيب رساندن به همبستگى ملى مى شود....
بزرگ ترين فاجعه اى كه مى تواند در يك كشور كثيرالمله روى دهد و همبستگى ملى آن دچار مرگ تدريجى كند، اين است كه حقوق قوميت هاى تشكيل دهنده يك ملت، توسط حكومت مركزى به رسميت شناخته نشود و يا آن كه اقوام مختلف، چنين احساس و استنباطى داشته باشند.
اين مسئله هنگامى تشديد و به مرزهاى خطر نزديك تر مى شود كه كشورها و قدرت هاى خارجى با شعار حمايت از قوميت هاى داخلى وارد عمل شوند و حتى فاز اقدامات تجزيه طلبانه را دنبال كنند.
هم اكنون در حالى كه در دانشگاه هاى كشور، برخى زبان هاى آفريقايى مانند «هوسايى» و «سواحيلى» تدريس مى شود، صاحبان گويش هاى غيرفارسى در ايران، قطعا حق دارند از خود بپرسند كه آيا زبان مادرى آنها به اندازه زبان هوسايى اهميت و طرفدار ندارد كه چند كرسى دانشگاه به آن اختصاص يابد؟
همچنين گسترش شبكه هاى راديو تلويزيونى استانى و حمايت از برنامه هاى محلى آن و نيز اختصاص بخش هائى از شبكه سراسرى به پخش توليدات استانى با زبان هاى اصلى (و با زيرنويس فارسى) مى تواند اين احساس اطمينان را در اقوام ايرانى به وجود آورد كه «همبستگى ملى» در تقويت بنيان هاى فرهنگى، زبانى و حقوقى قوميت ها جستجو مى شود نه در تحديد آنها....