Nimrooz
Vol. 16, No. 828, April 8, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۸ - جمعه ۱۹ فروردين ۱۳۸۴
مهدى رستمى
مناقشه درباره نام خليج فارس و رابطه اين نام با مفهوم جغرافيائى و دولتى واژه «ايران»
چندى است كه درباره نام «خليج فارس» بين كشورهاى عربى كرانه خليج فارس به ويژه عراق و ايران مناقشه درگرفته است. كشورهاى عربى مى كوشند نام اين خليج در جغرافياى جهان از «فارس» به «عربى» تغيير يابد.
در روند جنگ خانمانسوز و از دو سو مسلمان كش هشت ساله بين جمهورى اسلامى و عراق، مقامات آن هنگام كشور عراق كه برايشان كاربرد نام خليج فارس نوعى اعتراف و احترام به اعتبار جغرافيائى ايران و قبول ضمنى حق مبهمى براى ايران به شمار مى رفت و مآلاً در طرح مسائل مرزى فى مابين در جوامع بين المللى مى توانست تأثير معينى به سود ايران بگذارد، به رد كردن و بى اعتبار شمردن اين نام گرائيدند. ولى رد كردن و بى اعتبار شمردن اين نام ايجاب مى نمود كه نام جديدى براى خليج فارس پيشنهاد گردد. در اين زمينه مقامات عراقى از آن نظر كه كشورشان مساحت بسيار ناچيزى از سواحل خليج را داراست، نمى توانستند نام «خليج عراق» را به عنوان جانشين و آلترناتيو نام «خليج فارس» بكار برند و آن را براى جهانيان پيشنهاد و مطرح نمايند و از اينرو نام «خليج عربى» را پيش كشيدند كه در عين حال مى توانست موجب تحريك و غرور ملل عرب زبان و جلب پشتيبانى بيشتر آنان از كشور عراق در جنگ با ايران گردد و از اينها مهمتر، نشان مى داد كه عراق در اين جنگ نه تنها مدافع مرزهاى خود بلكه مدافع اعتبار ديگر ملل عرب زبان نيز است.
و اما در مورد امكان موفقيت تلاش هائى كه در آينده براى تغيير نام «خليج فارس» به «خليج عربى» به عمل آيد با اطمينان فراوان مى توان گفت كه اين تلاش ها نمى تواند موفق گردد زيرا:
۱-خليج فارس جز آب هاى ساحلى آن، متعلق به هيچ دولتى نيست و لذا هيچ دولتى نمى تواند از دول جهان و يا سازمان هاى بين المللى طلب نمايد كه نام جديدى را براى اين آبراه كه متعلق به همه دول و ملل جهان است قبول كنند.
۲-تغيير نام خليج فارس براى جغرافياى جهان هيچ سود و نتيجه معقولى در برندارد.
۳-نام خليج فارس در اذهان همه مردم جهان جاگير و شناخته شده است.

رابطه نام خليج فارس با نام ايران
نام كنونى اين خليج در نتيجه تحريف واژه «پارس» به «فارس» رسائى و بلاغت تاريخى خود را از دست داده، زيرا هر ايرانى به استثناء تعداد بسيار اندك محققين و دوستداران اتيمولوژى (ريشه يابى علمى واژه ها و نام ها)، از نام «خليج فارس» اين استنباط را دارا مى شود كه وجه تسميه اين خليج، يعنى پيدايش و رواج نام مذكور آن است كه استان فارس در ساحل شمالى آن واقع است و نه اين كه واژه «فارس» در ازمنه ديرين «پارس» تلفظ مى شده كه نام سرزمين اصلى و مركز امپراتورى هاى بزرگ باستان (هخامنشى و ساسانى) بوده است و در نتيجه نام فارسى كنونى «خليج فارس»، تصور نادرست «خليج استان فارس» را در ذهن ما ايرانيان به وجود مى آورد و با مفهوم درست و رساى آن كه «خليج پارس» است، مغايرت دارد.
ضمناً در زبان هاى غربى نام «خليج فارس» (كه اصل و درست آن همانگونه كه ذكر شد «خليج پارس» بوده) به درستى و موثق از واژه «پارس» نه «فارس» گرفته شده و رايج گرديده.
بنابراين اگر در زبان فارسى امروزه به جاى «خليج فارس»، «خليج پارس» به كار رود و رواج يابد، نام تصحيح شده، هم با وجه تسميه درست خود منطبق مى گردد و هم تصور و احساس و خاطره درست تاريخى را در اذهان ايرانيان فراهم مى آورد.
در زمينه بررسى فوق طبعاً و منطقاً اين سئوال مى تواند مطرح گردد كه چرا خليج فارس يا پارس كه در واقع معادل و به معناى خليج كشور پارس است از همان آغاز نامگذارى يا نام يابى آن به خليج ايران موسوم نگرديده. به ويژه كه ما همواره با نام ايران روبرو مى شويم و نه با نام پارس؟
علت آن اين است كه نام «ايران» طى سراسر موجوديت خود در زبان فارسى (عليرغم تصور همه ما ايرانيان، اعم از تاريخ نويسان، دانشمندان و محققان تاريخ ايران و مردم ساده) از دوران باستان تا همين حداكثر سه چهار قرن اخير هيچگاه نه مفهوم جغرافيائى مشخص داشته و نه مفهوم دولتى و كشورى را دارا بوده و به عبارت ديگر حداكثر تا پيش از سه چهار قرن اخير نه تنها هيچ دولت و كشورى بنام ايران وجود نداشته بلكه مفهوم جغرافيائى «ايران» هم كاملاً مبهم و نامشخص بوده است، يعنى به هيچوجه قبل از مدت زمان اندك مذكور معلوم نبوده كه نام ايران شامل چه سرزمينى بوده است.
اين موضوع گرچه مى تواند براى همه خوانندگان اين تحليل عجيب و باورنكردنى جلوه كند ولى واقعيت است.
توضيح اين كه اگر شاهنامه فردوسى را قديمى ترين و معتبرترين ماخذ و سند كتبى فارسى به شمار آوريم كه در آن بيش و پيش از هر اثر ادبى و تاريخى، از «ايران» نام برده شده و بخواهيم برپايه يادآورى هاى آن از «ايران»، مفهوم و نقشه جغرافيائى ايران را مشخص نمائيم به نتيجه اى مى رسيم كه بسيار مبهم، ناانتظار، شگفت انگيز و مغاير با تصور همه ما ايرانيان و ايرانشناسان غربى است.
بنابر مطالب شاهنامه سرزمين ايران از شمال به رود آمودريا (كه فردوسى آن را در اشعارش با نام عربى آن يعنى جيحون به كار برده) محدود مى شده. زيرا افراسياب مى گويد:
زچين تا لب رود جيحون مراست
به سفديم و اين پادشاهى جداست
و فردوسى نه در سخن توضيحى خود و نه در سخن ديگر اشخاص داستان به اين تعيين حدود شمالى ايران ايرادى نمى گيرد و اين در حالى است كه بخارا و سمرقند يعنى دو شهر بزرگ و مشهورى كه بخش عمده ساكنانشان پارسى يا تاجيك زبان بوده اند در سوى بالاى اين رود قرار دارند و شهر بخارا حتى پايتخت شاهان دودمان سامانى بوده.
از سوى ديگر بنابر مطالب شاهنامه، مازندران نيز جزء ايران به شمار نمى رفته زيرا در آن چنين آمده است:
چو يك هفته بگذشت ايرانيان
ز غارت گشادند يك يك ميان
خبر شد بر شاه مازندران
دلش گشت پر درد و سر شد گران
بدو گفت رو نزد ديو سفيد
چنان رو كه بر چرخ گردنده شيد
بگويش كه آمد به مازندران
به غارت از ايران سپاه گران
بيت اخير را اگر به نثر برگردانيم چنين مى شود: به او بگو كه از ايران سپاه گران براى غارت به مازندران آمده.
همچنين معلوم است كه كاووس در مازندران اسير بوده و سرانجام به يارى رستم از آنجا نجات يافته و به مقر خود مراجعت نموده و فردوسى در اين باره مى گويد:
چو كاووس بر شهر ايران رسيد
ز گرد سپه شد هوا ناپديد
يعنى موقعى كه كاووس از مازندران به كشور ايران مراجعت كرد و الى آخر.
در شاهنامه سلسله كوه هاى البرز خارج از سرزمين ايران به شمار رفته. زيرا در داستان مربوط به فريدون، از آنجا كه فرانك مادر فريدون پسرش (فريدون) را از بيم ضحاك به كوه البرز مى برد و او را به يك مرد دينى مى سپارد فردوسى چنين مى گويد:
فرانك بدو گفت كاى پاكدين
منم سوگوارى از ايران زمين
و همين فرانك به پسرش فريدون هنگامى كه بزرگ شده مى گويد:
ز بيشه ببردم ترا ناگهان
بريدم ز ايران و از خانمان
يعنى فرانك از ايران و خانمانش مى برد (صرفنظر مى كند) و پسرش را از ايران به ناحيه كوه البرز مى برد.
فردوسى همچنين نه تنها كرمان بل حتى زابل و زابلستان را نيز كه زادگاه رستم بشمار مى رود و اهواز مركز خوزستان را هم جزء ايران نمى شمارد و در مورد حمله اسكندر و شكست دارا مى گويد:
چو دارا از ايران به كرمان رسيد (يعنى كرمان خارج از ايران قرار دارد)
دو بهر از بزرگان لشگر نديد.
بعد چنين مى آيد:
چو صد مرد بگزيد اندر ميان
از ايران و اهواز و از روميان
در مورد يورش سياوش به زابلستان نيز چنين مى خوانيم:
از ايران سوى زابلستان كشيد
ابا پيلتن سوى دستان كشيد
اسفنديار نيز به رستم مى گويد:
چو از شهر زابل به ايران شويم
به نزديك شاه دليران شويم
در مورد زندگى اردشير پادشاه ساسانى فردوسى مى گويد:
از ايران سوى پارس بنهاد روى
همى رفت شادان دل و راه جوى (۱)
بارى از مطالعه اشعار مذكور (كه از خلاصه شاهنامه فردوسى، انتخاب محمدعلى فروغى نقل شده اند) اين سئوال مطرح مى گردد كه چرا فردوسى، مازندران، جبال البرز، كرمان، اهواز و حتى زابل و زابلستان و پارس را نواحى خارج از ايران شمرده؟ آيا اين اختلاط نواحى، سهو و اشتباه فكرى و يا مولود اطلاعات محدود او از سرزمين ايران است يا سهو بيانى و نتيجه تنگى قافيه شعر و گير افتادن به تنگناى وزن و آهنگ شعر و يا سرانجام به احتمال بسيار قوى ناشى از آن است كه در زمان فردوسى مانند ازمنه قبل از آن، نام ايران يا سرزمين ايران و يا ايران زمين، فقط به ناحيه خراسان اطلاق مى شده، يعنى به منطقه فارسى زبانى كه با منطقه تركى زبان بنام توران يا تركستان بلاواسطه همجوار بوده است.
دليل ديگرى كه مويد اين نظر است، شعر اوحدالدين انورى شاعر قصيده سراى قرن ششم هجرى است. او از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند نامه اى به شعر مى فرستد و از ظلم غزها چنين مى گويد:
به سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر
نامه اهل خراسان به برخاقان بر
خبرت هست كه از هر چه در او چيزى بود
در همه ايران امروز نماندست اثر
چنانكه از اين دو بيت برمى آيد، نام ايران معادل با خراسان منظور گرديده است.
در هر صورت بعد از فردوسى نيز منطقه و حدود جغرافيائى سرزمين موسوم به ايران مبهم و نامشخص مانده است.
اكنون به اين موضوع بپردازيم كه از چه هنگامى نام ايران به مفهوم رسمى يعنى به مفهوم دولت و كشور به كار رفته است.
برخلاف تصورى كه وجود دارد هيچيك از شاهانى كه در نواحى مختلف ايران كنونى و اطراف مجاور آن سلطنت كرده اند، از ديرترين زمان ها تا زمان نه چندان دور گذشته، نواحى تحت حكمرانى و دولت خود را نه ايران بلكه حكومت بنام خود ناميده اند. به عنوان واضح ترين مثال مى توان گفت كه حتى كوروش و داريوش نه مركز امپراتورى خود را ايران ناميده اند و نه خودشان را شاه ايران خوانده اند. مثلاً كوروش در اعلاميه مشهور خود چنين گفته است: «منم كوروش، شاه شاهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل، شاه سومر و آكا، شاه چهار مملكت...»
در كتيبه داريوش نيز چنين آمده است: «من داريانوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورها...»
و اما اين كه دقيقاً نخستين بار از چه زمانى نام ايران به مفهوم دولت و كشور به كار رفته، در هيچ يك از كتب تاريخ ذكرى از آن به ميان نيامده و هيچ يك از تاريخ نويسان به پژوهش آن نپرداخته است.
بارى، تنها وسيله كشف زمان نخستين كاربرد نام ايران به مفهوم كشور و دولت همانا مراجعه به اسناد و قراردادهائى است كه بين شاه نشين هاى اراضى كنونى ايران و نواحى مجاور آن با كشورهاى ديگر يا مؤسسات مختلف آنها انعقاد يافته اند. نخستين فرمان هاى كتبى شاهان نواحى نامبرده مربوط به امور داخلى اگر به دست آيند نيز ممكن است به كشف مذكور يارى رسانند.
در موزه ها و بايگانى هاى تاريخى كشورهائى كه با شاه نشين هاى گذشته اراضى كنونى ايران و نواحى مجاور آن قرارداد منعقد كرده اند و در درجه نخست، روسيه و تركيه كه بازمانده امپراطورى عظيم عثمانى است نيز به احتمال قوى مدارك مورد نظر را مى توان يافت.
مسلم آن است كه زمان كاربرد نام ايران به عنوان دولت و كشور دورتر از هنگام شاه اسماعيل صفوى نيست زيرا بعد از آن كه قزلباش ها او را به پادشاهى رساندند، او را نه شاه ايران بلكه شاه قزلباش مى خواندند. دولت را هم نه دولت صفوى بلكه دولت قزلباش مى ناميدند، مملكت را هم نه ايران بلكه «مملكت قزلباش» و قلمرو قزلباش مى گفتند.
موضوع ديگرى كه در رابطه با كاربرد نام ايران به عنوان دولت و كشور مى تواند جالب باشد، همانا علت برگزيدن نام ايران به جاى كلمه ديگر و از جمله پارس است.
علت مذكور به نظر مى رسد آن بوده كه نام پارس شامل منطقه پارسى زبانان و استان فارس مى شود ولى نام ايران همه نواحى اين سرزمين و همه مردم آن را كه داراى زبان هاى ملى بسيار متفاوتند دربرمى گيرد.
۱-جالب است كه در هفته نامه نيمروز شماره ۷۹۳ آقائى بنام م.مهر در مقاله اى زير عنوان «با قضاء كارزار نتوان كرد» از فردوسى شعر مذكور را نقل نموده و در آن كلمه ايران را با ايوان تعويض كرده از اين قرار:
از ايوان سوى پارس بنهاد روى
همى رفت شادان دل و راه جوى
علت تعويض كلمه ايران از سوى نويسنده مقاله آن است كه نگارنده به هيچوجه نتوانسته حتى تصور كند كه فردوسى پارس را خارج از ايران شمرده است.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
شعر
خاطرات
تحقيق
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   شعر   •   خاطرات   •   تحقيق   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •