|
از لابلاى متون
در جلسه تبادل نظر براى تبديل تاريخ شمسى به شاهنشاهى چه گذشت؟
يكى از حاضران گفت: افغان ها هم تاريخشان را شاهنشاهى كنند!
(به انگيزه بيست و نهمين سالگرد مصوبه مجلسين ايران در مورد تغيير تاريخ خورشيدى به شاهنشاهى- ۲۴ اسفند ۱۳۵۴)
مقدمه:
در تاريخ ۲۴ اسفند ۱۳۵۴ خورشيدى كه مصادف با زادروز رضاشاه و آئين هاى بزرگداشت پنجاه سال شاهنشاهى دودمان پهلوى بود، مجلسين ايران در كاخ سنا طى يك «تصميم قانونى» ضمن تجليل از خدمات بنيانگذار سلسله پهلوى و «فرماندهى داهيانه و ابتكار و درايت فرزندنامدار و برومندش شاهنشاه آريامهر» به تغيير تاريخ هجرى شمسى به تاريخ شاهنشاهى رأى دادند و با اين «تصميم قانونى» سال ۱۳۵۵ شمسى مبدل به سال ۲۵۳۵ شاهنشاهى شد و همه سازمان هاى دولتى و عموم مردم موظف به استفاده از تاريخ جديد شدند. شرحى كه در زير مى خوانيد گزارشى است از جلسه انديشمندان و تاريخ شناسان كه براى تبادل نظر درباره اين اقدام تشكيل شده بود، از زبان يكى از شركت كنندگان در اين جلسه:
«... به خاطر دارم پيش از انقلاب يك روز دكتر رضوانى معاون دانشكده ادبيات به من تلفن زد و گفت در نخست وزيرى جلسه اى است براى تنظيم تاريخ ايران، من چون فرصت ندارم، تو از جانب من و گروه تاريخ برو و بعد بيا نتيجه اش را براى من بگو!
پيش از انقلاب ده ها بار جلسات مكرر براى تدوين تاريخ جامعى براى ايران تشكيل نشده بود و هيچكدام به نتيجه نرسيده بود و اين رسم از عهد مشيرالدوله و تقى زاده شروع شده بود و هنوز هم گاهى در باب آن صحبت مى شود. من فكر كردم از نوع همان جلسات است و رفتم و مى دانستم كه به اين سادگى ها تاريخ جامع ايران تدوين نخواهد شد.
از هفت خوان نخست وزيرى گذشتيم و وارد جلسه شديم. ديدم اعضاى جلسه آنهائى نيستند كه معمولاً براى تدوين تاريخ جمع مى شدند. اشخاص تازه اى هستند كه بعضى اصلاً با تاريخ بيگانه اند، آنقدر كه به خاطر دارم دكتر هادى هدايتى بود در رأس جلسه و سپس شجاع الدين شفا و جعفريان (معاون تلويزيون) و دكتر كامكار پارسى (استاد رياضى دانشكده علوم و متصدى رصد خانه علوم) و احتمالاً شاپور راسخ و چند نفر ديگر و بالاخره شاهرخ مسكوب و مخلص.
حرف را كه شروع كردند ديديم مسأله چيزى ديگر است، صحبت تدوين تاريخ دو هزار ساله ايران نيست، صحبت از تغيير تاريخ و سالشمارى است كه آن را از شمسى هجرى مى خواهند به سالشمارى شاهنشاهى تغيير بدهند. تنها اشتراك لفظ تاريخ (HISTOIRE) و تاريخ (DATE) باعث شده بود كه مخلص به آن جلسه برود. به قول مولانا: اشتراك لفظ، دايم رهزن است! به هر حال، به اشتباه، در جلسه اى بى سر و بُن افتاده بودم.
در آن مجلس حرف زياد زده شد. به خاطر دارم يكى گفت اعراب و مسلمانان مخالفت مى كنند. جعفريان گفت «از موضع قدرت به آنها جواب مى دهيم.» ديگرى گفت: افغان ها به خاطر ما تاريخ قمرى خود را به شمسى تبديل كرده اند، حالا چه كنند؟ يكى جواب داد: اينجا هم پيروى كنند و تاريخ را شاهنشاهى كنند!»
شاهرخ مسكوب را از سازمان برنامه آورده بودند كه بگويد چطور به كمك كامپيوترها مى شود سنوات را تندتند در اسناد تطبيق كرد و از هزاروسيصد و چند به دو هزار و پانصد و چند تبديل كرد؟ تا آنجا كه به خاطر دارم از اعضاء آن جلسه تنها مخلص است كه در ايران هنوز گوش سالم مى جنباند! و باز تا آنجا كه به خاطرم مى رسد، تنها من و مسكوب بوديم كه با اين طرح مخالفت كرديم و گفتيم اين طرح غير عملى و غير ممكن و بى نتيجه است. مسكوب خصوصاً به چند اشتباه نمونه تبديل سنه در همان نامه گزارش رسمى خودشان اشاره كرد و گفت وقتى در يك نامه تنها كه در مزاياى تغيير تاريخ نوشته شده، اينقدر اشتباه پيش آيد، معلوم است كه در دو هزار و پانصد سال آن چه خواهد شد!
متصدى جلسه به مسكوب اعتراض كرد و اشتباه را ساده و سهوالقلم شمرد تا به هر حال مسكوب كوتاه آمد. مخالفت مخلص در اين بود كه گفتم: من چند سال پيش از اين بحثى دارم در كتاب «از پاريز تا پاريس» كه اصولاً تغيير تاريخ به اين سادگى ها عملى نيست و به جائى نمى رسد مگر اين كه نتيجه يك حادثه بزرگ مذهبى و اصولاً وابسته به قدرت خداوندى و ماوراءالطبيعه باشد. در آن كتاب من تصريح كرده ام كه نه تاريخ اسكندرى، نه تاريخ يزدگردى و نه تاريخ اكبر و نه ملكشاه هيچكدام باقى نمانده و مبداء شمارش نشده است. نه اكبر، نه يزدگرد و نه ملكشاه و نه اسكندر- هيچكدام نمى توانند تاريخى براى مردم بسازند. تاريخ را مسيح و محمد و تا حدى موسى ساخته اند و فعلاً جز اين امكان ندارد كه تاريخى بدون پشتوانه مذهبى باقى بماند..»
شجاع الدين شفا گفت: «چون بايد گزارش اين جلسه براى مقامات عاليه فرستاده شود همه آقايان نظريات خودشان را به خط خود بنويسند كه ضميمه صورت جلسه شود. من به تفصيل نوشتم و گمان كنم دو سه صفحه شد (شاهد هم در پرونده مربوطه باقى باشد.)
آخر جلسه يكى از بزرگان، نمى دانم جعفريان بود يا ديگرى، گفت: گمان كنم آقايان متوجه نشدند كه آنها را براى چه به اين جلسه دعوت كرده بودند؟ آنها را براى اين نخواسته اند كه اظهارنظر كنند درباره خوبى يا بدى تغيير تاريخ، بلكه اين امر را اعليحضرت همايونى تصميم گرفته اند و به عنوان عيدى به ملت ايران هديه خواهند كرد. شما را تنها براى اين خواسته بودند كه وسائل و امكانات تغيير تاريخ و تبديل آن را به وسيله كامپيوترها فراهم آوريد و بگوئيد كه چطور مى شود در تمام كتاب هاى تاريخى، سنوات را تغيير و تبديل داد.
مخلص گفتم: حتى يك كتاب و يك جمله و يك كلمه را هم نمى شود تغيير داد، اگر حبيب السير يك كلمه اش تغيير كند، ديگر حبيب السير نيست، بلكه «دشمن سير و تواريخ» است و السلام! از آن روز به بعد ديگر من شاهرخ مسكوب را نديدم ولى مطمئنم كه اين روزها لابد با خود مى گويد: چه جوش هاى بى خود كه آن روز زديم و با نظر اعليحضرت مخالفت كرديم، حال آن كه يكسال بعد، نخست وزير خود همان اعليحضرت، شريف امامى، ناچار شد تغيير تاريخ را منتفى اعلام كند!».
(برگرفته از كتاب ناى هفت بند تأليف دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى) .
|