|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
يك زن با يك ادعا از خانه خارج شد و جسدش ۲۴ ساعت بعد در حاشيه بزرگراه كشف شد
قرارشوم
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سرقت براى تفريح در يونان
اعضاى باند خشن در آخرين اعترافات خود به ۵۰ مورد سرقت مسلحانه اعتراف كردند.اعضاى اين باند با تهديد رانندگان با اسلحه، ريختن اسيد درون بينى و فرو كردن ميخ داخل سر رانندگان، خودرو آنها را سرقت مى كردند.
اولين شكايت
اولين شكايت از اعضاى اين باند يك ديماه امسال در شعبه پنجم بازپرسى دادسراى امور جنايى تهران مطرح شد كه باعث شد مأموران تجسس هاى پليسى خود را آغاز كنند.مرد ۴۱ ساله اى به نام عيوض على به بازپرس پرونده گفت: «چهار نفر را از مقابل بيمارستان فياض بخش به مقصد اتوبان آزادگان به صورت دربستى سوار كردم. در حوالى چهارراه خليج يكى از آنها چاقويى زير گلويم گذاشت و مرا تهديد كرد كنار خيابان توقف كنم. پس از توقف آنها لباس هايم را از تنم درآوردند و با چاقو مرا زخمى كردند. سپس يكى از آنها پشت فرمان نشست و مرا از ماشين به بيرون پرت و فرار كردند.»
پس از شكايت اين مرد كه با كمك عابران به بيمارستان منتقل شده بود و با توجه به اينكه سارقان براى ربودن خودرو از چاقو استفاده كرده بودند پرونده براى رسيدگى به دايره يكم پليس آگاهى فرستاده شد.
شكايت دوم
سه روز پس از اين شكايت، مرد ميانسالى با مراجعه به دايره يكم پليس آگاهى از سرقت خودرو پژوى خود از سوى چهار سارق خبر داد.مالباخته در شكايتش گفت: «شب گذشته سه پسر جوان و يك مرد مسن را در ميدان جهاد و به مقصد قم سوار كردم. در اتوبان آزادگان نزديك پمپ بنزين فرد مسن ادعا كرد كه حالش خوب نيست و خواست كنار جاده توقف كنم، وقتى توقف كردم يكى از سارقان از پشت سر به من حمله ور شد و يك ميخ پرچ را داخل سرم فرو كرد. يكى ديگر از سارقان نيز به صورتم اسپرى پاشيد. آنها سپس لباس هايم را درآوردند و از ماشين به بيرون پرتم كردند. چند دقيقه اى كنار جاده افتاده بودم تا اين كه يك خودرو عبورى به كمكم آمد و مرا به بيمارستان منتقل كرد.»
شيوه اى جديد
سارقان پس از سرقت اين دو خودرو شيوه ديگرى را براى آزار رانندگان انتخاب كرده اند. آنها در دو سرقت ديگر خود علاوه بر فرو كردن ميخ داخل سر رانندگان اقدام به ريختن اسيد داخل بينى طعمه هاى خود نيز كرده اند. هفته گذشته سومين قربانى اعضاى اين باند با مراجعه به شعبه پنجم بازپرسى دادسراى امور جنايى از سرقت خودرو پيكان خود در ميدان آزادى خبر داد و گفت: چهار نفر را به مقصد ساوه سوار خودرو خود كردم. در ميدان آزادى آنها به سمتم حمله ور شدند و با فروكردن ميخ پرچ به سرم قدرت مقاومت را از من گرفتند. سارقان سپس لباس هاى من را درآوردند. يكى از سارقان در ادامه با سرنگ داخل بينى من اسيد ريخت. من زير شكنجه هاى آنها درد مى كشيدم و آنها از آزار من لذت مى بردند.سارقان پس از آزار من، خودرويم را به سرقت برده و مرا از ماشين به بيرون پرت كردند.پس از شكايت اين مرد و با توجه به اينكه سه سرقت داراى شيوه هاى مشتركى بود مأموران بررسى واحد روى پرونده ها را آغاز كردند. در بررسى ها مشخص شد كه سارقان در گروه هاى چهار نفره و با عنوان مسافر اقدام به سرقت خودرو مسافركشان مى كنند. آنها در اكثر سرقت هاى خود از ميخ پرچ براى آسيب رساندن به طعمه هاى خود استفاده كرده اند. همچنين تهديد رانندگان با چاقو صورت مى گيرد.متهمان پس از ربودن خودروها اقدام به عريان كردن رانندگان كرده و آنها را بيرون از خودرو پرت مى كنند.
آخرين سرقت
در حالى كه تحقيقات مأموران براى شناسايى و دستگيرى اعضاى اين باند آغاز شده بود، راننده خودرو پيكانى با مراجعه به دادسراى امور جنايى، بازپرس پرونده را در جريان چهارمين سرقت اعضاى اين باند در تهران قرار داد.
اين مرد به بازپرس پرونده گفت: «شامگاه چهارشنبه چهار نفر را سوار خودرويم كردم كه آنها در اتوبان افسريه با چاقو مرا مجروح كرده و داخل بينى ام اسيد تزريق كردند.»
اين سارقان چهارمين طعمه خود را نيز عريان در كنار اتوبان رها كرده اند.
با افزايش شاكيان پرونده به چهار مورد، بازپرس دادسراى جنايى تهران به گروهى از كارآگاهان دايره مبارزه با سرقت مسلحانه پليس آگاهى مأموريت داد تا با آغاز عمليات ويژه پليسى اين سارقان را شناسايى و دستگير كنند.
چند جرم و مجازات مختلف
اعضاى اين باند در سرقت هاى خود مرتكب چند جرم شده اند كه قانونگذار براى هر يك از جرايم تعريف و مجازات جداگانه اى مشخص كرده است.
۱۵ روز پيش در حالى كه تحقيقات پليسى براى شناسايى اعضاى باند خشن ادامه داشت جوان ۱۹ ساله اى به نام اصغر سوار بر يك دستگاه پيكان به مقصد تهرانسر شد. دقايقى بعد حوالى تهرانسر اين جوان ۱۹ ساله چاقويى از زير پيراهنش خارج كرد و با آن ضربه اى شديد به شكم راننده زد.
مرد ميانسال كه به شدت مجروح شده بود با اصغر درگير شد و خودرو را متوقف كرد.
در همين هنگام تعدادى از رهگذران كه متوجه ماجرا شده بودند به كمك مرد راننده شتافتند و به اين ترتيب اصغر دستگير شد.با انتقال اصغر به اداره آگاهى بازجوئى هاى فنى از او آغاز و مشخص شد اين جوان ۱۹ ساله يكى از اعضاى گروه خشن است.
اصغر در اين بازجوئى ها گفت كه با همدستى چهار نفر ديگر به ۲۷ سرقت مسلحانه دست زده اند كه در بين آنها سرقت از دو بانك نيز وجود دارد.
وى ادامه داد: «پس از آنكه از طريق اين سرقت ها پول خوبى به دست مى آورديم براى تفريح به يونان مى رفتيم و در آنجا پول ها را خرج مى كرديم سپس دوباره به تهران برمى گشتيم و فعاليت خود را از سر مى گرفتيم.»
پس از اعترافات اصغر، تحقيقات پليس براى دستگيرى ديگر اعضاى باند ادامه يافت و كارآگاهان موفق شدند مخفيگاه چهار سارق ديگر را به نام هاى على اكبر، سعيد، رضا و اصغر دستگير كنند.به اين ترتيب متهمان در اختيار كارآگاهان دايره يكم پليس آگاهى قرار گرفتند، به گزارش رسيده، آنها در تازه ترين اعترافات خود به بيش از پنجاه فقره سرقت اعتراف كرده اند.
|
|
|
|
|
ورود مواد مخدر به زندان ها يونان را به چالش كشيده است
يونان و ۹ هزار زندانى
طبق آمار رسمى منتشره از سوى وزارت دادگسترى يونان كه بخشى از آن در روزنامه يونانى الفتروتيپيا انتشار يافته است، در حالى كه در سال ۱۹۷۹ ميلادى فقط ۲۸۱۵ زندانى در زندان هاى اين كشور حضور داشته اند اما اين آمار تا پايان سال ۲۰۰۴ افزايش قابل توجهى نشان مى دهد. اين آمار در سال ۱۹۸۳ به ۳۲۹۳ نفر، در سال ۱۹۸۷ به ۳۸۴۳ نفر، در سال ۱۹۹۱ به ۵۵۲۵ نفر، در سال ۱۹۹۴ به ۶۸۸۴ نفر، در سال ۱۹۹۸ به ۷۳۸۳ نفر و در سال ۲۰۰۴ به ۸۸۵۴ نفر افزايش يافته است. در ميان زندانيان كنونى اين كشور ۳۶۵۷ نفر يعنى ۴۳ درصد آنها به ۵ الى ۲۵ سال حبس محكوم شده اند. همچنين ۳۱ درصد به ۵ الى ۱۵ سال، ۱۸ درصد تا ۵ سال و ۶/۹ درصد به دو سال محكوم شده اند. در ميان اين تعداد ۴۸۲ نفر (۶/۵ درصد) زن ديده مى شود و ۶۰۱ نفر (۷ درصد) به حبس ابد محكوم شده اند. در ميان زندانيان اين كشور ۳۴۶۶ نفر (۴۰ درصد) از زندانيان به جرم مواد مخدر دستگير شده اند و از اين تعداد زندانيان ۳۵۸۴ نفر (۴۲ درصد) از خارجيان مقيم يونان بوده كه به دلايل مختلف همچون قتل، تجاوز، سرقت، توزيع مواد مخدر و اعمال جنايتكارانه به زندان محكوم شده اند.
يكى از مشكلات زندان هاى يونان كمبود جا و تعداد زندانيان كنونى در اين كشور است. در حالى كه آمار زندانيان اين كشور يازده ميليونى عضو اتحاديه اروپا هم اكنون ۸۸۵۴ نفر است اما امكانات اين زندان ها و پرسنل آموزش ديده صرفاً براى ۵۲۸۴ نفر در نظر گرفته شده است. براى مثال در زندان كوريدالو بزرگترين زندان يونان (واقع در حومه آتن) كه داراى ظرفيت ۶۴۰ نفر است هم اكنون ۱۹۸۶ نفر، در زندان شهر لاريسا كه با ظرفيت ۳۶۳ نفر ۶۹۵ نفر، در زندان شهر پاترا با ظرفيت ۳۴۳ نفر ۶۷۳ نفر، در زندان شهر تريكالون با ظرفيت ۱۲۵ نفر ۲۳۳ نفر و در زندان شهر كموتينى با ظرفيت ۱۰۵ نفر ۲۲۹ نفر زندانى نگهدارى مى شوند.
از ديگر نكات جنجال برانگيز در زندان هاى اين كشور ورود غيرقانونى مواد مخدر به زندان هاى اين كشور است. به نوشته روزنامه ياد شده در سال ۱۹۹۷ مسئولين زندان هاى اين كشور موفق به كشف و ضبط ۳۱۶ گرم هروئين و ۱۳۸ گرم حشيش شدند. اين ميزان در سال ۱۹۹۸ به ۶۱۰ گرم هروئين، ۸ گرم كوكائين و ۳۹۰ گرم حشيش، در سال ۱۹۹۹ نيز ۱۰۰ گرم هروئين و ۳۸۵ گرم حشيش افزايش يافت. اين ميزان همچنين در سال ۲۰۰۰ ميلادى به ۵۶۰ گرم هروئين، ۸ گرم كوكائين و ۸۵ گرم حشيش رسيد.
اكثر نوجوانان و جوانانى كه در زندان هاى يونان به سر مى برند معتاد بوده و به دليل خريد مواد مخدر دست به دزدى زده اند. يكى از اين جوانان ۲۵ ساله مدعى است: «شعار ما جوانان براى رهايى از شر مواد مخدر رفتن به زندان بود، اما در زندان نيز مواد مخدر به وفور وجود دارد و تفاوتى با محيط بيرون ندارد.» يك جوان بيست ساله ديگر نيز اظهار مى دارد: «در مدت زندان بودنم مسائل زيادى را ياد گرفتم و متوجه شدم رفتن به زندان راه خوبى براى رهايى از مواد مخدر و اعتياد نيست، چون اين گونه مواد در زندان ها نيز به راحتى قابل دسترس است.» گفته مى شود دولت يونان در راستاى شعارهاى تبليغاتى خود در انتخابات سراسرى سال گذشته اعلام داشته است كه اصلاحاتى را در زمينه زندان هاى اين كشور همچون «جداسازى زندانيان بر مبناى جرم، جنسيت، توانايى كارى، برگزارى سمينارهاى توجيهى براى كاركنان زندان ها، امكان كار زندانيان در دوران محكوميت، تدوين قوانينى جديد درخصوص حقوق زندانيان و تامين آزادى نسبى آنها و تبديل زندان ها به اماكن آموزشى» انجام خواهد داد.
Papaligouras وزير دادگسترى يونان نيز چندى پيش اعلام داشت: «دولت تلاش دارد به وضع زندان هاى كشور رسيدگى نموده و علاوه بر بهبود وضع ساختمان هاى قديمى و فرسوده زندان ها را مرمت نموده و با برگزارى دوره ها و سمينارهاى تخصصى مأموران زندان ها را آموزش بيشترى داده تا آنها با زندانيان برخورد درستى داشته باشند. ما همچنين تلاش داريم زندانيانى كه با جرم سنگين در زندان ها هستند با ساير زندانيانى كه با جرم هاى سبك زندانى هستند، جدا كنيم.»
گروهى از مطبوعات مستقل و حتى متمايل به دولت نيز اقدامات دولت سابق سوسياليست اين كشور در امور زندان ها را شعارى بيش ندانسته و مدعى اند در ده سال اخير مقامات زندان هاى اين كشور فقط شعار داده و ژست هاى انساندوستانه گرفته اند. آنها نه تنها كمترين امكانات را به زندانيان اختصاص دادند بلكه حتى نتوانسته اند از ورود مواد مخدر نيز به زندان ها جلوگيرى نمايند.
|
|
|
|
|
قتل دانشجوى ايرانى در خوابگاه دانشگاه دولتى مسكو
پرونده قتل دانشجوى ايرانى در خوابگاه دانشگاه دولتى مسكو براى رسيدگى از دادگاه عمومى روسيه به دادسراى جنايى تهران فرستاده شد. قضات دادگاه عمومى مسكو پس از برگزارى يك جلسه محاكمه متهم به قتل پسر ايرانى، اختلافات قبلى بين مقتول و متهم را انگيزه قتل دانستند.
۲۶ بهمن ماه سال گذشته مأموران پليس مسكو در جريان نزاعى بين چند دانشجوى ايرانى در خوابگاه دانشگاه دولتى مى تى شى قرار گرفتند.
مأموران در مرحله اول از تحقيقات متوجه شدند در پى اين نزاع پسر جوانى به نام «رضا» كه ۲۵ سال سن دارد با ضربه هاى چاقو به قتل رسيده است. در بررسى هاى بعدى مشخص شد كه مقتول دانشجوى مهندسى هوا فضا بوده كه در دانشگاه دولتى مى تى شى درس مى خوانده است.
مأموران سپس به بازجوئى از دانشجويان ديگر كه شاهد نزاع بودند پرداختند كه از اين طريق متوجه شدند، نزاع بين رضا و جوان ديگرى به نام بهرام رخ داده كه در پى آن بهرام با چاقو چند ضربه به سينه رضا زده و باعث قتل او شده بود. مأموران به اين ترتيب موفق شدند عامل قتل دانشجوى مهندسى هوا فضا را شناسايى كنند كه سرانجام پس از گذشت ۲۴ ساعت توانستند بهرام را دستگير كنند.
بهرام پس از دستگيرى در بازجوئى هاى اوليه به قتل اعتراف كرد و در مورد شب حادثه گفت: با رضا سر مسائل مختلف اختلاف داشتيم اما شب حادثه با هم درگير شديم كه من با چاقو چندضربه به او زدم. يكى ديگر از دوستانم قصد جدا كردن ما را داشت كه او هم در پى اين ماجرا زخمى و روانه بيمارستان شد.
پس از برگزارى يك جلسه محاكمه در دادگاه عمومى مسكو، پرونده براى رسيدگى و ادامه تحقيقات به دادسراى جنايى تهران فرستاده شد كه هم اكنون بازپرس حسينى، بازپرس شعبه هفتم دادسراى امور جنايى تهران دستور انتقال متهم به قتل را به ايران صادر كرده است تا در مورد علت اصلى انگيزه قتل تحقيق شود.
|
|
|
|
|
قتل در جاده بيابانى
قاضى جنايى مشت قاتل چپ دست را باز كرد
جاده بيابانى تاريك بود و جز نور چراغ خودروى دختر و پسر جوان كه تا ۲۰ مترى جاده را روشن مى كرد هيچ روشنايى ديگرى نبود.
از بين سايه هاى درختان كه در دوطرف جاده ديده مى شد كورسوى نورخانه هاى روستايى از دور ديده مى شد، دختر جوان سر به عقب برگرداند جاده خلوت بود و خودرويى در تعقيب آنان نبود.
وقتى با دست به شانه هاى پسر مورد علاقه اش ضربه اى زد هيجانى در وجودش جوشيد. قرار بود جنايتى رخ دهد. راننده از اينكه خودرويى خريده است خوشحال بود غافل از اينكه پاى در توطئه خونينى گذارده است. پسر جوان به جاده چشم دوخت، فرصت زيادى نداشت لحظاتى بعد آنان به روستايى مى رسيدند. مرد در حال حرف زدن بود كه مورد حمله قرار گرفت، دختر و پسر به او مشت مى زدند و كنترل خودرو از دستش خارج شده بود.
پژو آردى با حركات زيگزاگى عرض جاده را مى پيمود تا اينكه با بلند شدن صداى شليك گلوله اى خودرو از حركت ايستاد و دختر و پسر جوان خون هاى پاشيده شده روى سر و صورت خود را با دستانشان پاك كردند و...
ساعت ۸ و ۳۰ دقيقه صبح روز ۱۹ ارديبهشت ماه سال جارى مرد كشاورزى روستاى قپچاق را ترك كرد تا به مزرعه اش در جاده ملارد برود او هنوز به زمين زراعى خود نرسيده بود كه پيكر بى جان مردى را در كنار تخته سنگى ديد.
وقتى خود را به بالاى سر جسد رساند با ديدن شكافى در شقيقه سمت چپ سر مرد جوان پى برد قتلى رخ داده است خود را به روستا رساند و با پليس تماس گرفت.
مأموران كلانترى ۱۵ ملارد با دريافت گزارش تلفنى در قالب اكيپى به سمت روستاى قپچاق اعزام شدند و خود را به قتلگاه مرد جوان رساندند.
وقتى مشخص شد كه قربانى مرد ناشناس ۳۳ ساله اى است و با اصابت يك گلوله از پاى درآمده كارآگاهان با توجه به عدم وجود آثارى از پاشيدگى خون در اطراف جسد دريافتند مرد جوان در محل ديگرى به قتل رسيده است و عاملان جنايت پيكر بى جان وى را در جاده بيابانى رها كرده اند.
اين فرضيه با پيدا شدن يك قبضه كلت كمرى خون آلود در نزديكى جسد به گونه اى طرح شد كه مشخص مى كرد جنايت در داخل خودرويى رخ داده است و خون آلود بودن كلت كمرى به خاطر نزديكى آن به محل اصابت گلوله بوده است.
پليس كه دريافته بود عاملان جنايت قربانى خود را به خلوتى جاده بيابانى ملارد كشانده و در آنجا تير خلاص را شليك كرده اند رديابى عاملان قتل را در شناسايى هويت مرد جوان ديد و به اين ترتيب جسد را به پزشكى قانونى انتقال داد.
۹ روز از وقوع اين جنايت گذشته بود و هيچ سرنخى در دست پليس نبود تا اينكه زنى جوان به آگاهى شهريار رفت و ادعا كرد همسرش كه» عبدالرضا جركانى «نام دارد از ساعت ۹ صبح روز ۱۸ ارديبهشت ماه خانه را ترك كرده و ديگر بازنگشته است.
اين زن به كارآگاهان گفت: از مدت ها پيش «عبدالرضا» مقدارى پول براى خريد خودرو پس انداز كرده بود، آخرين روزى كه از خانه خارج شد ۴ ميليون تومان تراول چك و مقدارى نيز پول نقد به همراه داشت او با موتور سيكلتش براى خريد خودرو از خانه خارج شد، ساعت ۹ شب بود كه با موبايلش به خانه زنگ زد، خوشحال بود و از خريد خودروى پژو آردى چيزهايى گفت. او خواست نگران نباشم چون براى ديدن مدارك و اسناد خودرو به همراه فروشنده به شهريار مى رود و سريع بازمى گردد.
وى ادامه داد: نيمه شب شده بود اما از» عبدالرضا «خبرى نبود، چندين بار به موبايلش زنگ زدم ولى او جوابى نداد تا اينكه موبايلش خاموش شد.
پليس كه احساس مى كرد مرد ناپديد شده قربانى توطئه جنايت شده است در بررسى جناياتى كه در ۹ روز گذشته رخ داده است و هويت قربانى شناسايى نشده بود به جسد ناشناس جنايت جاده بيابانى برخورد و قرار شد برادر اين زن براى ديدن جسد به پزشكى قانونى برود.
حدس پليس درست از آب درآمد عبدالرضا كه براى خريد خودروى پژو آردى رفته بود از سوى فروشنده خودرو به جاده بيابانى كشانده شده و با اصابت يك گلوله از پاى درآمده بود. كارآگاهان رديابى تراول چك ها و موبايل عبدالرضا را كه به سرقت رفته بود تنها ردپا از عاملان جنايت دانستند و در اين دو شاخه به اقدامات ويژه اى دست زدند.
۵۰ روز از عمليات پليسى براى فاش ساختن راز جنايت جاده بيابانى گذشته بود كه كارمند يكى از بانك هاى ملارد صبح روز يكم تيرماه با پليس تماس گرفت و ادعا كرد مردجوانى با در دست داشتن تراول چك هاى مسروقه به بانك مراجعه كرده است.
وقتى تيمى از مأموران پليس با محاصره ساختمان بانك توانستند مرد جوان را دستگير كنند، وى در بازجوئى ها با ادعاى اينكه مردى به نام عبدالرضا را نمى شناسد گفت كه تراول چك ها را از پسر جوانى به نام على اكبر كه در يكى از روستاهاى دامغان زندگى مى كند، گرفته است.
به اين ترتيب، تيمى از مأموران به شهرستان دامغان اعزام شدند و آنان توانستند روز ۳۰ تير ماه مخفيگاه» على اكبر «را در روستايى واقع در ۲۵ كيلومترى دامغان شناسائى و او را به دام اندازند.
على اكبر ابتدا به بازداشت خود اعتراض كرد تا اينكه به دادگسترى ملارد انتقال داده شد و وقتى ديد تحقيقات قضائى و پليسى او را قاتل جاده بيابانى شناخته است، اين جنايت را به گردن گرفت.
اين پسر جوان به قاضى گفت: دخترى به نام اكرم را دوست دارم و قرار است با يكديگر ازدواج كنيم نخستين بارى كه به او پيشنهاد ازدواج دادم نپذيرفت، اصرار كردم علت امتناعش را بگويد، از چيزى كه مى شنيدم خيلى عصبانى شدم او چيزهايى در مورد شخصى به نام عبدالرضا ادعا مى كرد. على اكبر افزود: اكرم وقتى گفت كه مدتى پيش عبدالرضا را اتفاقى در پاركينگ عبدل آباد ديده است تصميم به انتقام گرفتم در پاركينگ هاى فروش خودرو مى چرخيديم تا اينكه در پاركينگ پونك عبدالرضا را در حال خريد خودرو ديديم با ارائه پيشنهاد وسوسه كننده اى خواستم خودروى پژو آردى من را بخرد، او پذيرفت هر سه سوار برخودرو به سمت ملارد حركت كرديم تا مدارك را در خانه امان به او نشان بدهم در جاده خلوت و تاريك با او درگير شدم و با شليك گلوله اى عليرضا را به قتل رساندم.
كارآگاهان با وجود اينكه اين ادعاها را واهى مى دانستند عمليات خود را براى دستگيرى اكرم در رجايى شهر متمركز كردند و يكم مرداد ماه توانستند از اين دختر جوان بازجوئى كنند.
اكرم ادعاى مشابهى كرد و گفت كه وقتى در شركت خدمات رايانه اى مشغول گذراندن دوره كارآموزى بود با على اكبر كه براى سفارش چاپ قولنامه به آنجا مراجعه مى كرد آشنا شده است چند بارى با او به شهرهاى شمالى رفته اند ودر حاليكه به وى علاقه مند بود وقتى به او پيشنهاد ازدواج داده شده است امتناع كرده و ادعا كرد علت آن را نمى تواند بازگو كند.
دختر جوان در خصوص شب جنايت گفت: در جاده ملارد هيچ خودرويى نبود، على اكبر با مقتول كه در حال رانندگى بود درگير شد چون قوى هيكل بود براحتى پسر مورد علاقه ام را كتك زد تا اينكه على اكبر اسلحه اش را خارج كرد و با شليك يك گلوله او را به قتل رساند.
پيكر نيمه جان عبدالرضا را از خودرو بيرون انداختيم وقتى حركت كرديم هر دو پشيمان بوديم، از آنجايى كه احتمال مى داديم او زنده مانده باشد به محل درگيرى برگشتيم اما او خود را به نزديكى جاده رسانده بود و در كنار تخته سنگى روى زمين افتاده و از پاى درآمده بود.
پليس با توجه به اينكه اگر ادعاى دختر واقعيت داشت اين پسر شب جنايت همراه اكرم و پسر مورد علاقه اش به بيابان خلوت نمى رفت انگيزه دختر و پسر جوان را سرقت تشخيص داد و براى روشن شدن جزئيات جنايت در برابر ديدگان قاضى و كارآگاهان صحنه قتل بازسازى شد.
على اكبر در صندلى جلو و كنار مقتول فرضى و اكرم در صندلى عقب نشستند، پسر جوان نحوه گلاويز شدن با قربانى را تشريح كرد و غافل از اينكه گلوله به شقيقه سمت چپ سر عليرضا اصابت كرده است نشان داد اسلحه را از زير لباس خود بيرون كشيده است و به سمت سر راننده شليك كرده است.
وقتى ماجرا به اين رسيد كه على اكبر نمى توانست در شرايط داخل خودرو به چنين شليكى دست بزند و شليك بايستى از سمت چپ قربانى صورت مى گرفت تنها يك فرضيه پيش روى پليس قرار گرفت كه اكرم چاره اى جز بيان واقعيت نديد.
اين دختر كه چپ دست است به قاضى بابايى گفت: وقتى قرار شد با على اكبر همدستش ازدواج كنم براى تأمين پول مخارج عروسى او خودرواش را به فروش گذاشت تا اينكه در پاركينگ عبدل آباد با مرد موتورسوارى كه عبدالرضا بود آشنا شديم حدس زديم پول زيادى به همراه دارد قرار شد هفته بعد به پاركينگ پونك بيايد و خودرو را بازديد كند.
روز جنايت عبدالرضا را سوار خودرو كرديم و او پشت فرمان نشست و قرار شد به خانه مان برويم تا مدارك خودرو را به او نشان دهيم، هوا تاريك شده بود هيچ خودرويى در جاده ملارد ديده نمى شد قرار بود على اكبر با گلوله خريدار خودرو را به قتل برساند اما چون قربانى قوى هيكل بود او نتوانست اسلحه را به سمت عليرضا بگيرد و من كه در صندلى عقب نشسته بودم از بين دو صندلى اسلحه را گرفتم و از سمت چپ راننده به صورت عليرضا نشانه رفتم، مى خواستم او را بترسانم در يك لحظه وقتى قربانى صورتش را به سمت من برگرداند از ترس ماشه را چكاندم و او را به قتل رساندم...
وقتى راز جنايت فاش شد و پليس و دادگاه اكرم را عامل اصلى قتل جاده بيابان شناخت، على اكبر ادعا كرد چون به اكرم علاقه مند بود نمى خواست پاى او به اين جنايت كشيده شود و به خاطر همين سعى داشت قتل خريدار خودرواش را به گردن بگيرد.
بنا به گزارش رسيده؛ روز پنجشنبه ۲۹ بهمن ماه سال جارى صحنه اين جنايت دلخراش براى بار دوم بازسازى شد تا با برطرف شدن همه ابهامات قاضى بابايى كيفرخواست در خصوص دختر و پسر قاتل را صادر كند.
پرونده اين جنايت به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع خواهد شد تا دختر و پسر جوان در برابر ۵ قاضى محاكمه شوند.
|
|
|
|
|
درخواست يك زن براى گرفتن مهريه ۱۰۰ تومانى
زن درحالى كه پس از ۳۵ سال از زندگى در كنار همسرش خسته شده بود براى تنبيه اومهريه صدتومانى اش را به اجرا گذاشت.
اين اقدام عجيب زن ۵۴ ساله باعث تعجب قاضى دادگاه شد زيرا او حتى مهريه اش را به نرخ روز هم نمى خواست.
زن در برابر قاضى ايستاد وبا صدايى لرزان گفت: ۳۵ سال پيش بود كه به عقد مردى درآمدم. درآن زمان با اينكه سن و سالى نداشتم ولى با خودم پيمان بستم كه همسرى خوب براى او و مادرى فداكار براى فرزندانم باشم وتلاش ام بر اين بود كه فرزندانى صالح تربيت كنم به همين علت بود كه در تمام اين سالها با مشكلات و ندارى هاى شوهرم و سختى هاى ديگرى كه در زندگى داشتيم كنار آمدم چون نمى خواستم به رابطه عاطفى ام و مسؤوليتى كه بر دوش داشتم و آن را پذيرفته بودم لطمه اى وارد شود.
وى اضافه كرد: حالا پس از ۳۵ سال با اينكه فرزندانمان بزرگ شده اند و ما صاحب چند نوه هستيم، شوهرم با وجود اينكه سن وسالى از او مى گذرد بناى ناسازگارى گذاشته و آرامش زندگى را از من سلب كرده است. فرزندانم وديگران خيلى با او صحبت كرده اند، ولى در رفتار او كوچكترين تغييرى ايجاد نشده است. حالا كه مى بينم اين كارها فايده اى ندارد تصميم گرفته ام با به اجرا گذاشتن مهريه ام او را به گذشته و روزهاى جوانى وآغاز زندگى مشتركمان ببرم شايد به اين وسيله تنبيه شود.
اين زن اضافه كرد: من و شوهرم با مهريه اى صد تومانى ازدواج كرديم وحالا هم من نمى خواهم آن را به نرخ روزتبديل كنم بلكه مى خواهم طبق همان پيمان ۳۵ سال پيش همان صدتومان مهريه ام را از او بگيرم.
زن در حاليكه مبلغى بيشتر از مهريه اش تمبر باطل كرده بود، با اصرار مى خواست اموال شوهرش را براى گرفتن مهريه صدتومانى اش توقيف كند.
قاضى با قبول دادخواست اين زن دستور توقيف اموال همسر زن و پرداخت كمترين مهريه را صادر كرد.
|
|
|
|
|
دستگيرى خلبان قلابى قبل از خريد ۵ هواپيماى اختصاصى
مردى كه با پوشيدن لباس خلبانى اقدام به جعل و كلاهبردارى و فريب زنان جوان كرده بود، با تلاش مأموران اداره آگاهى فرودگاه مهرآباد دستگير شد.
اواسط بهمن ماه سال جارى يك زن و دو مرد با مراجعه به دادسراى عمومى و انقلاب ويژه فرودگاه در شكايتى اعلام كردند: در اتوبان همت راننده يك خودرو سمند با خودرو ما تصادف كرد. درحالى كه منتظر آمدن افسر راهنمايى و رانندگى بوديم، او از خودرواش پياده شد و با اعلام اينكه خلبان است و صاحب يك آموزشگاه خلبانى است با دادن يك رسيد مبنى بر اينكه در تصادف مقصر است و حاضر به پرداخت كليه خسارت وارد شده به ما است، از ما خواست تا هرچه سريعتر محل را ترك كند.
ما هم كه از ظاهر لباس و طرز حرف زدنش به او مشكوك نشده بوديم، با گرفتن رسيد از او صحنه تصادف را ترك كرديم. آنها افزودند: اما روز بعد وقتى به آدرسى كه او از آموزشگاه خلبانى اش به ما داده بود، براى گرفتن خسارت خودمان مراجعه كرديم، متوجه جعلى بودن آدرس شديم.
در نخستين مرحله از تحقيقات روشن شد كه خلبانى با هويت فرد مذكور وجود ندارد و با توجه به روشن شدن اين نكته كه راننده سمند تصادفى خلبان قلابى بوده است با شكايت حراست هواپيمايى كشورى دستورات قضائى ويژه اى براى دستگيرى خلبان قلابى صادر شد.
مأموران در ادامه تحقيقات با توجه به چاپ يك آگهى در خصوص آموزشگاه خلبانى انديشه پرواز پى بردند، اين آموزشگاه به ثبت نرسيده و مجوز فعاليت ندارد، آنان پس از مراجعه به آدرس مورد نظر، پى بردند آموزشگاه از چند روز پيش تخليه شده است. با توجه به شگردهاى پليسى، مأموران اداره آگاهى فرودگاه موفق شدند متهم را به محل شركت در خيابان ظفر بكشانند و او را در ۲۰ بهمن ماه سال جارى دستگير كنند.
در بازرسى از كيف متهم مأموران مدارك مربوط به مجوز خلبانى و آموزش دوره هاى خلبانى پيدا كردند كه در بازجوئى ها و بررسى ها روشن شد توسط خلبان قلابى جعل شده است و اين فرد ۳۱ ساله داراى تحصيلات خلبانى نبوده، بلكه فوق ديپلم مكانيك دارد.
چند شكايت جديد
درحالى كه ۱۱ نفر از خلبان قلابى به علت جعل و كلاهبردارى شكايت كرده بودند، زن جوانى به دادسراى ويژه فرودگاه مراجعه كرد و گفت: در خيابان با مردى آشنا شدم كه لباس خلبانى به تن داشت. او پس از آشنايى اوليه به من گفت صاحب يك آموزشگاه خلبانى است و خودش نيز خلبان است و پس از مدتى به من وعده ازدواج داد.
وى گفت: او با حرفهايش مرا اغفال كرد، به طورى كه فريب او را خوردم و با اعتماد به او خانه ام را فروخته و پول آن را جهت سرمايه گذارى براى خريد هواپيما در اختيارش قرار دادم.
يكى از شاكيان خلبان قلابى كه صاحب يكى از بزرگترين كارخانجات فروش هواپيما است، در مورد شكايت خود به داديار شهبازى گفت: چندى پيش بود كه اين مرد ـ اشاره به خلبان قلابى ـ به ما اعلام كرد قصد خريد ۵ هواپيما براى آموزشگاه خلبانى اش دارد.
هر بار كه نماينده ما به شركت اين مرد مراجعه مى كرد، چند خلبان متبحر و باتجربه را مشاهده مى كرد كه باعث ايجاد اعتماد ما شد و ما حاضر به بستن قرارداد با اين مرد شديم و او در قبال آن چكى ۵۰۰ ميليونى به شركت ما داده بود. در ادامه تحقيقات روشن شد خلبان قلابى چكهاى جعلى را از يك باند بزرگ فروش چك هاى جعلى دريافت مى كرده است.
در عملياتى ديگر كارآگاهان موفق به دستگيرى اعضاى اين باند در حوالى ميدان شوش شدند.
به گزارش رسيده خلبان قلابى با صدور قرار روانه زندان شد و از آنجا كه احتمال داده مى شود اين مرد زنان و دختران جوان ديگرى را نيز فريب داده باشد، تحقيقات ديگرى در اين خصوص صورت خواهد گرفت.
|
|
|
|
|
رؤياى پولدار شدن
دختر جوانى كه براى رسيدن به آرزوهايش و يك زندگى در آسايش و رفاه با مردى كه ۳۰ سال از خودش بزرگتر بود، ازدواج كرده بود، به بن بست رسيد.
اين زن جوان در حالى كه به شدت ناراحت بود، در برابر قاضى در مورد علت درخواست خود گفت: با مردى آشنا شده بودم كه مى دانستم ۳۰ سال از من بزرگتر است و صاحب چند فرزند است كه من حتى از آخرين فرزندش هم كم سن و سالتر بودم. مدتى بعد از اين آشنايى بود كه به من پيشنهاد ازدواج داد. اين مسأله را با خانواده ام مطرح كردم ولى والدين ام به خصوص پدرم كه فردى فرهنگى بود به شدت با اين ازدواج مخالفت كرد. من كه در تمام اين سالها از زندگى متوسط و درآمد كم پدرم خسته شده بودم در برابر مخالفت پدرم ايستادم زيرا اين مرد با اينكه ۳۰ سال از من بزرگتر بود از نظر مالى وضعيت خيلى خوبى داشت و به من هم قول داده بود كه شرايط خوبى را در زندگى برايم فراهم سازد.
وى افزود: به اميد داشتن خانه مستقل، خودرو و يك زندگى اشرافى بالاخره موفق شدم با او ازدواج كنم. خودم را شاهزاده اى مى ديدم كه يك زندگى بسيار مجلل دارد. خردادماه سال ۸۰ بود كه با ۴۰۰ سكه بهار آزادى به عقد او درآمدم و همسر قانونى اش شدم. هر روز كه مى گذشت خودم را نزديكتر به كاخ آرزوهايم مى ديدم. او نيز در اين مدت بر تعداد قول هايش اضافه كرده بود ولى پس از مدت كوتاهى از زندگى مشتركمان بود كه متوجه شدم او به قول هايش عمل نمى كند و با بهانه هائى كه مى آورد مرا متقاعد مى كرد.
اين زن اضافه كرد: بعد از سه سال زندگى مشترك صاحب فرزندى از او شدم ولى شوهرم نه تنها به تعهداتش نسبت به من بى توجه بود بلكه به فرزندمان هم توجه نداشت و ندارد. حالا بعد از اين مدت مى بينم جوانى ام را در كنار مردى كه ۳۰ سال از من بزرگتر است بيهوده از دست داده ام و به هيچ چيز هم نرسيده ام. براى اينكه بتوانم او را تحت فشار قرار دهم تصميم گرفته ام مهريه ام را به اجرا بگذارم. مى خواهم با اين كار به او يادآورى روزهاى گذشته را بكنم. شايد او به تعهداتش عمل كند.
|
|
|
|
|
دستگيرى دختر فرارى به خاطر قتل پسر ۲۳ ساله
دو دختر فرارى در جنايتى كه طى آن پسر دوچرخه سوارى با ضربه اى مرگبار به قلبش از پاى درآمده است، مجرم شناخته شدند.
اين دو دختر فرارى در تجسس هاى جنايى مأموران آگاهى كرج ادعا كرده اند، قربانى مزاحم خيابانى آنان بود و براى انتقامگيرى با چاقو به وى حمله كرده اند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۱۳ ظهر نهم اسفندماه سال جارى مأموران كلانترى ۲۲ مهرشهر در جريان درگيرى مرگبارى قرار گرفتند كه در آن پسر ۲۳ ساله اى به نام «يوسف باقرى» وقتى در حال دوچرخه سوارى در اخترآباد مهرشهر بود، با اصابت چاقويى نيمه جان به بيمارستان انتقال يافته است.
وقتى تيم تجسس كارآگاهان اطلاع يافت كه جوان دوچرخه سوار على رغم تلاش جراحان بيمارستان روى تخت درمان جان باخته است، براى رديابى عاملان جنايت اقدامات ويژه اى در دستور كار قرار داد و توانست دو دختر جوان را كه در قتلگاه «يوسف» بودند، شناسايى كند.
اين دو دختر ابتدا ادعا كردند شاهد جنايت بوده اند و قاتل را پسرى با نام «روزبه» معرفى كردند كه فرار كرده است.
اين دو شاهد با دستور بازپرس در اختيار مأموران دايره ويژه قتل آگاهى كرج قرار گرفتند و در تناقض گويى بسيار سعى كردند مسير تحقيقات كارآگاهان را منحرف كنند.
اين دو دختر ۱۶ و ۱۵ ساله كه مهاباد و سميه نام دارند، ابتدا ادعا كردند براى خريد نان از خانه شان خارج شده اند و چون پسران زيادى براى آنان مزاحمت ايجاد مى كردند، براى رهايى از دست آنان به دو پسر موتورسوار اعتماد كرده و خواسته اند آنان را با موتوسيكلت به در خانه هايشان برسانند.
دو دختر جوان گفتند كه يكى از موتورسواران وقتى پسر دوچرخه سوار براى ما مزاحمت ايجاد كرد، در هواخواهى از ما به سمت وى حمله برد و چاقويى به سينه اش زد. كارآگاهان به رديابى پسر موتورسوار كه ۱۹ ساله بود، پرداختند و با دستگيرى وى، وقتى «روزبه» و دو دختر روبروى يكديگر قرار گرفتند، پرده از راز جنايت برداشته شد.
«مهاباد» معروف به «نازنين» وقتى ديد چاره اى جز حقيقت گويى ندارد، در بازجوئى هاى پليسى و قضائى گفت: مدتى پيش از سوى راننده ۲۰ ساله خودرويى اغفال شدم.
شكايتى كه نزد كلانترى طرح كردم، به جايى نرسيد. آنان خواستند در دادسرا شكايت كنم. به خاطر ترس از چهار برادرم حتى نتوانستم ماجرا را به پنج خواهر و مادرم بگويم، روحيه ام به هم ريخته بود، نمى توانستم در خانه بمانم. به خاطر همين فرارى شدم. چند روزى خودم را در حمام خانه زن برادرم پنهان كردم كه زياد طول نكشيد و مجبور شدم در خيابانها سرگردان باشم.
وقتى از خانه فرارى شدم، ۴۵ روزى در بيرون از خانه با دختران فرارى ديگرى پاتوق مى كرديم، شبها را در خانه هاى افاغنه در آق تپه و سهرابيه مى گذرانديم تا اينكه از ۶ روز پيش «سميه» كه برادرزاده ام است نيز از خانه فرار كرد.
وى افزود: سميه از كودكى وقتى مادرش از برادرم طلاق گرفت با يكى از برادرانم و پدرش زندگى مى كرد تا اينكه به خاطر مزاحمت تلفنى با زن عمويش دعوا كرده است و با كتك زدن برادرم از خانه فرار كرده است.
«نازنين» درحالى كه پشيمان بود، گفت: غروب ها با دختران فرارى ديگرى در گروههاى سه نفره پسران را اغفال مى كرديم و به محله هاى خلوت مى كشانديم و با تهديد چاقو از آنان اخاذى مى كرديم، از نظر مالى وضعيت خوبى داشتيم تا جايى كه وقتى جنايت رخ داد، يك ميليون تومان طلا همراهم بود.
روز قتل، من سوار بر موتوسيكلت روزبه بودم و سميه سوار موتوسيكلت پسر ديگرى به نام حميد از كيانمهر به سمت اخترآباد در حركت بوديم كه يك پسر دوچرخه سوارى براى ما ايجاد مزاحمت كرد. سميه به سمت او سنگى پرتاب كرد، من نيز چاقوى ضامن دارى را كه هميشه همراهم بود، به دست گرفتم و به سمت قربانى حمله كردم.
وى افزود: «يكى از ضربه ها به كتف و ديگرى را به سينه اش زدم. وقتى پسر دوچرخه سوار روى زمين افتاد، همه فرار كردند جز من و برادرزاده ام كه بالاى سر جسد مانديم.» با اين اعترافات كه از سوى «سميه» و شاهدان ديگر جنايت تأييد شد كارآگاهان با راهنمايى «نازنين» چاقوى خون آلود را از حياط خانه اى در نزديكى محل جنايت به دست آوردند.
بنابه گزارش رسيده، اين عمه و برادرزاده فرارى از خانه به اتهام قتل عمدى و معاونت در جنايت و «روزبه» نيز به اتهام رابطه پنهانى با دختران فرارى بازداشت شدند و براى روشن شدن جزئيات اين جنايت از سوى كارآگاهان كرج تحت تحقيق قرار گرفته اند.
|
|
|
|
|
عروس ۲۴ ساله مهريه ۵ ميليارد تومانى رابه اجرا گذاشت
عروس جوان وقتى پس از يك سال زندگى مشترك متوجه فريبكارى شوهرش شد، مهريه چند ميلياردى خود را به اجرا گذاشت.
اين زن ۲۴ ساله در حاليكه قباله ازدواجش را در دست داشت به شعبه هفتم دادگاه خانواده مجتمع قضائى شهر رى مراجعه كرده و با ارائه شكايتى خواستار دريافت تمامى مبلغ مهريه اش شد. قاضى وقتى مبلغ درج شده در صفحه مربوط به محل مهريه را مشاهده كرد با تعجب رو به زن جوان كرده و خواستار توضيح بيشتر شد. وى گفت: من تنها نوه دختر قبيله بزرگ يكى از استانهاى جنوبى كشور هستم در قبيله ما رسم بر اين است كه معمولاً دخترها و پسرها به صورت درون گروهى ازدواج مى كنند و خانواده ها حاضر نمى شوند دختران خود را به فردى خارج از قبيله شوهر بدهند.
شوهرم وقتى سال ۸۲ به خواستگاريم آمد، خانواده ام نپذيرفت. او كه خيلى اصرار به ازدواج با من داشت به طور مرتب باعث ايجاد مزاحمت براى من و خانواده ام مى شد بدين ترتيب پدرم پيشنهاد مهريه بالايى را داد تا آن مرد جوان منصرف شده و دنبال كارش برود ولى در كمال تعجب ما او پذيرفت. مهريه درخواستى مان مبلغ ۵ ميليارد و چهل ميليون تومان به اضافه يك خانه مسكونى و يك خودروى پژو جى ال ايكس بود. وقتى او همه شرايط ما را پذيرفت چون ما طراح پيشنهاد بوديم به ناچار با اين ازدواج موافقت كرديم. او خود را خلبان نيروى هوايى معرفى كرده بود و پس از برگزارى جشن عروسى هر چند وقت يك بار براى چند روزى ناپديد مى شد. هر بار درباره غيبت هاى گاه و بى گاهش مى پرسيدم، مى گفت به مأموريت كارى مى رود. هيچگاه در طول يك سال زندگى مشتركمان مرا به محل كارش نبرد و همكارانش را به خانه مان دعوت نكرد. اين اواخر ديگر حتى خرجى هم نمى داد. هر بار به حالت قهر به خانه مادرى ام مى رفتم ولى چون نمى خواستم زندگيم از هم بپاشد، باز به خانه برمى گشتم.
زندگى با اين شرايط سخت را پذيرفته بودم تا اينكه مدتى قبل از يكى از دوستانم شنيدم كه شوهرم علاوه بر اينكه خلبان نيست، حتى مدرك تحصيلات آنچنانى هم ندارد. از اينكه اينگونه فريب خورده بودم به شدت عصبانى شدم. چند روز قبل او براى كارى به منطقه بم رفته بود وقتى بازگشت در فرودگاه به يقين رسيدم كه او خلبان نيست، حالا هم خواستار پرداخت مهريه چند ميلياردى ام هستم.با توجه به اين اظهارات و مداركى كه از سوى اين زن ارائه شده بود به دستور قاضى پرونده متهم براى اداى توضيح به دادگاه احضار شد.
|
|
|
|
|
آد م ربايى مقابل اداره آگاهى
سارقان زورگير طعمه خود را پس از شكايت از مقابل اداره آگاهى ربودند. روز دوشنبه مرد جوانى با مراجعه به دايره يكم پليس آگاهى شكايت كرد، پنج جوان زورگير خودروى او را با تهديد چاقو ربوده اند. وى اظهار داشت: صبح به بانكى در خيابان نواب رفتم و سه ميليون تومان پول از حسابم برداشت كردم. در حال رفتن به محل كارم بودم كه در يكى از كوچه هاى خيابان نواب از يك خودروى پيكان پياده شده به سمت من حمله ور شدند و با تهديد چاقو مرا از خودرو ام بيرون كشيدند.
دو نفر از آنها سپس در ماشين من نشستند و خودرو مزدا ۳۲۳ من را همراه سه ميليون تومان پول و مداركم ربودند. پس از شكايت مالباخته پرونده اى در دايره يكم پليس آگاهى تشكيل و تحقيقات براى دستگيرى سارقان زورگير آغاز شد. در حالى كه مأموران به دنبال سرنخى براى دستگيرى سارقان بودند، فرداى روز حادثه جوان شاكى با مراجعه دوباره به اداره آگاهى از ربوده شدن خود از سوى سارقان خبر داد.
وى در شكايت خود گفت: ديروز پس از طرح شكايت هنگامى كه از اداره آگاهى خارج شدم سارقان مرا با تهديد سوار خودرو خود كرده و به محل خلوتى بردند. آنها در آنجا با چاقو چند ضربه به من زدند و گفتند اگر شكايت خود را دنبال كنى تو را مى كشيم...
با طرح اين شكايت جديد گروهى از كارآگاهان مأموريت يافتند تا با رديابى خودرو مسروقه و چهره نگارى از متهمان آنها را دستگير كنند.
|
|
|
|
|
مدعى انرژى درمانى تبرئه شد
مدعى انرژى درمانى با حكم قاضى شعبه ۱۰۰۸ مجتمع قضائى ولى عصر از اتهامات خود تبرئه شد.
اين مرد كه متهم به كلاهبردارى از طريق انرژى درمانى، نشر اكاذيب، جعل مفاد گواهى و مداخله غيرمجاز در امور پزشكى بود، هفته گذشته براساس حكم صادره از سوى قاضى مديرى خراسانى تبرئه شد و عنوان كرد همچنان به كار خود ادامه مى دهد.
مدعى انرژى درمانى زمانى كه قصد خروج از ايران را داشت متوجه شد كه شكايت هاى مشابهى از وى در شعبه ۴۱ دادگاه مشهد مطرح شده است كه به همين خاطر اجازه خروج از كشور را ندارد.
اين مرد سپس با حضور در شعبه ياد شده متوجه شد برخى از افرادى كه براى درمان به او مراجعه كرده بودند زمانى كه بهبود پيدا نكردند به دادگسترى مشهد مراجعه كرده و شكايتى را از وى كه مدعى انرژى درمانى است مطرح كرده اند. او پس از محاكمه در شعبه ۴۱ با قرار وثيقه ۱۰۰ ميليون تومانى آزاد شد و سرانجام حدود ۱۵ روز پيش با حضور ۱۰۰ شاكى محاكمه شد.
در جلسه محاكمه، چند تن از شاكيان پرونده، شكايت هاى خود را مطرح كردند همچنين در اين جلسه محاكمه يك تيم پزشكى هفت نفره به سرپرستى دكتر دوستدارى حضور داشتند كه به نفع مدعى انرژى درمانى نظر دادند.
اين تيم كارشناسى منتخب دادگاه كه همگى داراى تحقيقات و مطالعه در امر انرژى درمانى و در اين امر صاحب نظر بودند، پيش از اين آزمايش هائى را در مراكز معتبر علمى كشور انجام داده بودند كه طبق نظر آنها به علت دسترسى نداشتن به ۹۰۰ بيمارى كه كتباً به اثربخشى انرژى اين مرد بر خود نظر داده اند، مشخص شده است كه نيروى اين مدعى انرژى درمانى در بيمارى خودشان يا بيمارانشان اثر داشته است.
همچنين در ادامه مشخص شد از سوى مراكز علمى جهان نظير دانشگاه پرينستون آمريكا، دانشگاه كالبدشكافى برن سوئيس و مركز تحقيقاتى پروفسور «پ ا ك» فرانسه براى مدعى انرژى درمانى گواهى صادر شده بود.
به اين ترتيب تيم پزشكى منتخب دادگاه وجود انرژى را در مدعى انرژى درمانى تأييد و اثر آن را در اكثر بيمارى هاى جسمى، روحى ـ جسمى و روحى بالا و مطلوب اعلام كردند.
از سوى ديگر طى جلسه هاى پس از محاكمه اثر انرژى صوتى اين مرد بر حدود ۹۰ نفر بررسى و اعلام شد كه مدعى انرژى درمانى نيز قدرت تشخيص نوع بيمارى را دارد. اين هيأت پزشكى در مجموع نسبت به دارا بودن توان درمان از راه دور نظر مثبت خود را اعلام كردند.
در جلسه محاكمه اى كه در شعبه ۱۰۰۸ برگزار شد، شاكيان اعلام كردند كه مدعى انرژى درمانى به آنان قول بهبودى و شفا نداده بود. با اعلام نظر تيم پزشكى، قاضى مديرى خراسانى متهم را بزهكار ندانست و همچنين با توجه به دفاعيات مدعى انرژى درمانى و ساير شواهد در پرونده وى را تبرئه كرد.
مدعى انرژى درمانى درخصوص شكايت دكتر ماندگار گفت: دكتر ماندگار از من به اتهام نشر اكاذيب و جعل مفاد گواهى شكايت كرده بود اما پس از روشن شدن نظر هيأت كارشناسى ايشان نيز با مراجعه به دادگاه از شكايت خود صرف نظر كردند.
مدعى انرژى درمانى ادامه داد: من مطمئن بودم كه تبرئه خواهم شد زيرا كار خلافى انجام نداده بودم. من مجوز رسمى براى كار خود دارم. در مشهد هم كه برنامه اى برگزار شده بود نيز با مجوز رسمى از فرماندارى مشهد بود.
مدعى انرژى درمانى ادامه داد: من به كار خود ايمان دارم و به خاطر اينكه مجوز دارم پس از اين نيز به كار خود ادامه خواهم داد.
من به كسى قول صددرصد بهبود نداده بودم و مسائل شكايت و محاكمه، دسيسه هاى برخى افراد ديگر بود كه قصد تخريب مرا داشتند.
سرانجام مدعى انرژى درمانى كه پيش از اين در ۱۷ شعبه از شعبه هاى شهرستان هاى مختلف محاكمه و تبرئه شده بود، در اين شعبه دادگاه عمومى نيز تبرئه شد.
|
|
|
|
|
مقتول به آتش كشيده شد
متهمان قتل يك مرد جوان كه آبان ماه سال گذشته در منطقه خاوران به قتل رسيده بود، در جلسه محاكمه اى كه هفته گذشته در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران برگزار شد، منكر اتهام خود شدند. «منوچهر» و «جلال» متهم هستند «شهريار» را به خاطر اينكه او براى همسر منوچهر ايجاد مزاحمت كرده بود، به قتل رسانده اند. (نماينده دادستان تهران) در دفاع از كيفرخواست در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران براى متهمان تقاضاى اشد مجازات كرد و پدر و مادر مقتول نيز براى قاتلان پسرشان تقاضاى قصاص كردند. در ادامه جلسه محاكمه منوچهر ۳۵ ساله با حضور در جايگاه گفت: ما با خانواده شهريار همسايه بوديم. چند وقت پيش همسرم به من گفت كه شهريار براى او مزاحمت ايجاد مى كند، به همين خاطر من با شهريار صحبت كردم اما او گفت كه قصد مزاحمت نداشته و اينكه او ازدواج كرده و دليلى براى مزاحمت نمى بيند.
به همين خاطر من ديگر اين ماجرا را پيگيرى نكردم تا اينكه روز حادثه كه ۱۹ آبان ماه سال گذشته بود، شهريار به خانه ما آمد و در حالى كه بسيار عصبانى بود، گفت كه قصد دارد خودش و ما را به آتش بكشد.من مانع ورود او به خانه مان شدم و مدام با او صحبت مى كردم تا او را منصرف كنم اما او حرف خودش را تكرار مى كرد تا اينكه در يك لحظه ديدم با گالن بنزينى كه در دست داشت، روى خودش بنزين ريخت و بعد با فندك خودش را به آتش كشيد.پس از اظهارات متهم رديف اول پرونده يكى از شاهدان ماجرا گفت: آن روز من در حال تعمير خودرويم مقابل خانه جلال و منوچهر كه در يك آپارتمان زندگى مى كردند، بودم كه شهريار را ديدم. من چيزى در دست شهريار نديدم. بعد شهريار وارد خانه منوچهر شد اما پس از گذشت چند دقيقه متوجه صداى داد و فريادى شدم كه سپس منوچهر و شهريار از خانه بيرون آمدند.منوچهر مدام شهريار را كتك مى زد كه پس از چند دقيقه ديدم در حالى كه لباس هاى شهريار آتش گرفته است در حال دويدن به سمت پايين است. من سطل آبى آوردم و آتش را خاموش كردم و او را به بيمارستان رسانديم اما به علت شدت سوختگى، شهريار در بيمارستان فوت كرد.سپس «جلال» كه برادر همسر منوچهر است، گفت: من از همه ماجرا بى خبر بودم. روز حادثه هم من در خانه خودم خوابيده بودم كه همسرم مرا صدا زد و گفت كه منوچهر و شهريار با هم درگير شدند.پس از اظهارات متهمان، قاضى از صدور حكم قانونى تا هفته آينده خبر دادند.
|
|
|
|
|
اعتراف به قتل پس از شش ماه
مرد پس از قتل همسرش دچار جنون شد
مرد جوانى كه پس از قتل همسرش دچار بيمارى روحى و روانى شده بود به قتل همسرش پس از شش ماه اعتراف كرد.ساعت ۲۰/۱۰ دقيقه صبح روز ۳۰ خردادماه امسال مأموران كلانترى ۱۱۶ مولوى از طريق تماس مردمى در جريان قتل زن جوانى در خانه اى در خيابان اديب قرار گرفتند.
جسد متعلق به زن ۱۷ ساله اى به نام زينب است كه خانه اش كاملاً به هم ريخته و هيچ آثارى از ضرب و شتم روى بدن وى مشاهده نمى شد. كارآگاهان دايره دهم پليس آگاهى در بازجوئى از همسايه هاى مقتول متوجه شدند همسر ۲۰ ساله مقتول به نام على روز حادثه مضطرب از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته است.
بررسى ها براى دستگيرى متهم به قتل آغاز شد. پس از شش ماه دهم مرداد ماه امسال مأموران متوجه شدند متهم به خاطر مشكل روحى و روانى جدى در بيمارستان روزبه بسترى شده است.
پس از اطلاع، مأموران براى بازجوئى از متهم راهى بيمارستان شدند كه پزشكان به خاطر وخامت حال متهم اجازه اين كار را به آنها ندادند. بالاخره روز دهم اسفند ماه جارى مأموران مطلع شدند حال بيمار بهبود يافته است. متهم به اداره آگاهى منتقل شد و در بازجوئى لب به اعتراف گشود و به قتل همسرش اعتراف كرد.
متهم اظهار داشت: «روز حادثه به لحاظ اختلاف قبلى با همسرم درگير شدم. از شدت عصبانيت كنترلم را از دست دادم گلوى زينب را فشار دادم و زمانى به خودم آمدم كه او ديگر نفس نمى كشيد. به شهر هاى جنوبى كشور فرار كردم در آنجا دچار بيمارى روانى شدم و وقتى به تهران برگشتم از سوى مأموران دستگير و در بيمارستان روزبه بسترى شدم.» متهم پس از تكميل شدن تحقيقات روانه زندان شد.
|
|
|
|
|
سرگرد قلابى پس از قتل از خانواده مقتول اخاذى كرد
مردى پس از قتل يك راننده مسافركش با معرفى خود به عنوان سرگرد نيروى انتظامى از خانواده او اخاذى كرد.متهم ۳۵ ساله كه شاهرخ نام دارد، پس از اين جنايت با خانواده مقتول تماس گرفت و ادعا كرد مرد راننده به نام ابوالقاسم سليمانى از سوى مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده و براى آزادى او نياز به دو ميليون تومان پول است.
• طرح شكايت
صبح روز يكشنبه مرد جوانى با مأموران پليس آگاهى تهران تماس گرفت و از ربوده شدن پدر خود از سوى جوان ناشناسى خبر داد.
شاكى ادعا كرد: «روز جمعه مرد جوانى با خانه ما تماس گرفت و گفت پدرم از سوى مأموران اداره اطلاعات بازداشت شده است. مرد ناشناس خود را سرگرد دين پرور معرفى و عنوان كرد در صورت دريافت دو ميليون تومان پول مى تواند پدرم را آزاد كند. در مورد علت دستگيرى پدرم پرسيدم كه گفت او را همراه چند مسافر كه اسلحه حمل مى كرد، دستگير كرده اند و مأموران با گرفتن پول او را آزاد مى كنند. ما به او گفتيم كه اين مقدار پول را در خانه نداريم و قرار شد ابتدا ۷۰۰ هزار تومان به او بدهيم و پس از آزادى پدرم بقيه پول را تحويل دهيم.طبق قرار اين مرد يك راننده آژانس را به خانه ما فرستاد و ما ۷۰۰ هزار تومان پول نقد را داخل پاكت گذاشته و به راننده داديم.»
شاكى ادامه داد: «يك روز پس از تحويل دادن پول، آن مرد دوباره تماس گرفت و درخواست يك ميليون و ۳۰۰ هزار تومان بقيه را كرد تا پدرمان را آزاد كند.» پس از طرح شكايت پسر اين خانواده كارآگاهان تحقيقات را آغاز كرده و در فرضيات خود احتمال دادند مرد راننده از سوى فرد تماس گيرنده ربوده شده است. كارآگاهان با آموزش خانواده فرد ربوده شده خواستند وقتى فرد آدم ربا با خانه ايشان تماس گرفت، با او قرار بگذارند. همچنين فهرست تماس هاى تلفنى خانه ابوالقاسم مورد بررسى قرار گرفت و مشخص شد جوان ناشناس از يك باجه تلفن همگانى تماس مى گيرد.شش روز پس از ناپديد شدن مرموز مرد راننده، جوان آدم ربا با خانواده ابوالقاسم تماس گرفت و قرار شد يك راننده براى گرفتن پول به در خانه آنها در چهار راه تيرانداز در تهرانپارس برود و پول را دريافت كند. در زمان تعيين شده راننده آژانس در محل حاضر شد و پس از گرفتن پول گروهى از كارآگاهان با تعقيب او توانستند مرد آدم ربا را به نام شاهرخ شناسايى و ساعت ۹ شب سه شنبه در فلكه دوم تهرانپارس دستگير كنند.
متهم پس از دستگيرى به اداره آگاهى منتقل شد كه در بازجوئى هاى اوليه منكر هر گونه اطلاعى از سرنوشت ابوالقاسم شد ولى در ادامه در بازجوئى هاى فنى و پليسى لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل راننده ۷۱ ساله برداشت. شاهرخ ادامه داد: «بعد ازظهر روز پنجشنبه در تهرانپارس سوار خودرو مقتول شدم و با او طرح دوستى ريختم. خودم را مدير يك شركت ساختمانى معرفى كردم و از او خواستم با دريافت حقوق خوبى راننده شخصى من شود. پس از آنكه توانستم اعتماد راننده را جلب كنم او را با خود به خانه ام بردم. در آنجا تصميم به سرقت خودرو مقتول گرفتم و در يك لحظه با چاقو به او حمله ور شدم.دو ضربه به ناحيه گردم و كتف ابوالقاسم زدم كه باعث مرگ او شد. پس از قتل راننده جسدش را به داخل حمام منتقل كردم و آثار خون به جا مانده در خانه را از بين بردم. هر لحظه امكان داشت همسرم به خانه بيايد و راز قتل فاش شود. به همين خاطر جسد را در ميان پتو پيچيدم و درون صندوق عقب خودرو انداختم. خودرو مقتول را سپس به پاركينگ شاه عبدالعظيم در شهر رى بردم و در آنجا رها كردم. سپس به خانه بازگشتم و با شماره اى كه پيش از قتل از مقتول گرفته بودم تماس گرفتم و خودم را سرگرد ناجا معرفى كردم. در اولين مرحله ۷۰۰ هزار تومان از خانواده مقتول گرفتم اما زمان گرفتن پول براى دومين بار دستگير شدم.» متهم به قتل در خصوص انگيزه اش از اين جنايت گفت: «من ۳۵ سال سن دارم و به تازگى ازدواج كرده ام. بيكار هستم و با مشكل مالى روبه رو شده بودم. با انگيزه قتل سوار خودرو نشدم و در ميان راه تصميم به سرقت و قتل گرفتم.»
شاهرخ هفته گذشته براى بازجوئى به شعبه دوم بازپرس دادسراى امور جنايى تهران منتقل شد كه قاضى متهم را با قرار قانونى براى تحقيقات بيشتر تحويل مأموران پليس آگاهى تهران داد.
|
|
|
|
|
قاضى قلابى، گرداننده شبكه جاعلان حرفه اى
يك مرد تحصيلكرده كه به اتهام جعل مقام رياست يكى از شعبه دادگاه عمومى تهران و هدايت شبكه زيرزمينى جعل و سرقت در زندان بسر مى برد با آشنايى اى كه از قوانين حقوقى داشت نامه اى به ديوان عدالت ادارى نوشت و باعث حذف بند ۴ از ماده ۱۶۹ سازمان زندان ها در خصوص حبس زندانيان بى نظم در سلول هاى انفرادى به صلاحديد مسؤولان زندان شد.
بنا به اين گزارش؛ روز ۱۹ ديماه سال جارى مردى با مراجعه به كلانترى ۱۴ باغ فيض ادعا كرد مردى خودروى زانتياى وى را با دو فقره چك جعلى خريده و فرار كرده است.
مأموران وقتى پى بردند كه يك شبكه با استفاده از چك ها و مدارك جعلى دست به خريد و فروش گسترده خودروهاى مدل بالا مى زند در تحقيقات ويژه اى ردپاى آنان را در شركتى واقع در شهرستان مشهد به دست آوردند. با اطلاعات مردمى در نخستين مرحله عملياتى يكى از اعضاى اين شبكه به نام حسن در فلكه دوم صادقيه تهران هنگام اجاره كردن يك دستگاه خودرو با مدارك جعلى دستگير شد.
با اعترافات وى سردسته باند كه سعيد نام دارد و تحت تعقيب بود نيز به دام افتاد.
كارآگاهان در بازرسى از خودروى جاعلان حرفه اى به مقادير زيادى از مهر ثبت احوال و مهر سربرگ هاى شعبه ۱۴۹ دادگاه عمومى جزايى تهران، گواهينامه هاى سفيد، كارت هاى خبرنگارى متعلق به جرايد و مدارك جعلى چندين دفترخانه برخوردند كه از گستردگى فعاليت تبهكارانه آنان پرده برداشت.
وقتى خانه سردسته باند در بلوار فردوس شناسايى شد پليس تجهيزات رايانه اى شبكه جعل را نيز به دست آورد و با دستگيرى عضو ديگر باند كه حبيب الله نام دارد جزئيات اقدامات تبهكارانه آنان فاش شد.
سعيد در بازجوئى ها گفت: «براى خريد و فروش جعلى زمين ها و خانه ها من با جعل مقام رئيس يكى از دادگاه هاى عمومى جزايى نامه اى به اداره ثبت مى نوشتم و در خصوص املاك استعلام مى كردم، وقتى مشخصات كامل املاك به دستم مى رسيد اقدام به جعل مدارك مى كردم و مى توانستم اين زمين ها را به فروش برسانم.»
وى افزود: «مدتى پيش وقتى در زندان بودم با توجه به آشنايى به مسائل حقوقى نامه اى به ديوان عدالت ادارى نوشتم و خواستار حذف بند ۴ از ماده ۱۶۹ سازمان زندان ها كه در آن مسؤولان زندان مى توانستند مجرمين بى نظم را به سلول هاى انفرادى بيندازند شدم.
قضات ديوان عدالت ادارى نيز حكمى صادر كردند و اين قانون را حذف كردند.» اين جاعل حرفه اى افزود: «وقتى با دو همدستم در زندان آشنا شدم قرار شد با آزادى از زندان دور هم جمع شويم و يك شبكه جعل راه اندازى كنيم، همين كار را نيز كرديم و من با سپردن سند جعلى توانستم از زندان رها شوم.»
|
|
|
|
|
جزئيات گروگانگيرى ۴۰۰ هزار دلارى از زبان پسر كارخانه دار تهرانى
پسر ۱۴ ساله يك كارخانه دار تهرانى كه در ماجراى گروگانگيرى ۴۰۰ هزار دلارى گرفتار چهار مرد جوان بود پرده از جزئيات ۶۲ ساعت اسارت خود برداشت.
بهراد ساعت ۸ روز چهارم اسفندماه وقتى از خانه اش در خيابان ظفر براى سوار شدن به سرويس مدرسه خارج شد از سوى سرنشينان خودروى پرايد سفيدرنگى ربوده شد. مأموران اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران پس از اقدامات گسترده اطلاعاتى توانستند ردپاى گروگانگيران را در روستاى فرخ آباد حوالى زيباشهر كرج به دست آورند و ساعت ۲۲ شامگاه پنجشنبه ۶ اسفند «بهراد» را از چنگ آدم ربايان نجات دهند. «بهراد» در بيان جزئيات ۶۲ ساعت اسارت خود در دست گروگانگيران گفت: من هميشه براى رفتن به مدرسه از سرويس استفاده مى كنم، دقيقه اى نبود كه از خانه مان خارج شده بودم برادرم از پنجره به خيابان نگاه مى كرد.خودروى پرايدى به من نزديك شد و آدرس كوچه محمود دليرى را پرسيد هنوز پاسخ نداده بودم كه دهانم را چسبيدند و داخل پرايد انداختند دهانم را چسب زدند و روى سرم پتويى انداختند. آنان مرتب به من مى گفتند كه نترس كارى با تو نداريم، پدرت پول بدهد تو را آزاد خواهيم كرد. از حرف هايشان مشخص بود مى خواهند در ازاى دريافت ۳۵۰ هزار دلار رهايم كنند.
«بهراد» افزود: آدم رباها ۴ مرد جوان بودند كه بعد از آزادى پى بردم دو تن از آنان برادر هستند و پدرشان در كارخانه پدرم كار مى كند، آنها ابتدا از كيوسك هاى تلفن با مادرم تماس مى گرفتند بعد تلفن همراهى را به سرقت بردند و با آن تماس مى گرفتند تا رديابى نشوند.من يك بار به مدت ۱۰ ثانيه با مادرم حرف زدم و گفتم كه سلام، حالم خوبه، به پليس خبر ندهيد، خودم به خانه بر مى گردم.
گروگان ۱۴ ساله گفت: در يك خانه كوچك به شكل ال انگليسى نگهدارى مى شدم و هميشه يكى از آدم ربايان نگهبانى مى داد بين آدم ربايان اسم رمز «غضنفر» بود هر كى زنگ مى زد با اين اسم رمز مى توانست وارد خانه شود، چند بارى كه قرار ملاقات با خانواده ام گذاشته بودند در محل قرار حاضر نشدند تا اينكه يك بار وقتى زنگ در خانه را زدند و مرد صاحبخانه- محمد- با شنيدن اسم رمز در را باز كرد پليس وارد خانه شد اين لحظه من بيشتر ترسيدم چون «محمد» سعى كرد به سمت من حمله كند و مى خواست با گروگان گرفتن من ازدست پليس فرار كند، مأموران پاى او را هدف قرار دادند و من را نجات دادند.
|
|
|
|
|
يك زن با يك ادعا از خانه خارج شد و جسدش ۲۴ ساعت بعد در حاشيه بزرگراه كشف شد
قرارشوم
تحقيقات پليسى درباره ماجراى مرگ يك زن جوان كه به طرز اسرارآميزى به قتل رسيده، آغاز شده است. پيكر بى جان اين زن نخستين ساعات صبح روز ۲۵ شهريورماه سال، ۸۰ يك روز پس از ناپديد شدنش پيدا شد.
بنا به اين گزارش، جسد زن جوانى درحالى كه با طناب دست و پاهايش محكم بسته شده و دهانش را با پارچه مشكى رنگى بسته بودند، در حاشيه بزرگراه آزادگان پيدا شد، دو رهگذر با ديدن پيكر بى جان اين زن، پليس را در جريان ماجرا قرار داده بودند.مأموران كلانترى ۱۶۸ دولت آباد پس از مراجعه به محل حادثه وقتى به بررسى پرداختند، متوجه شدند زن جوان پس از بسته شدن دست و پاها و دهانش، با پيچيده شدن طناب به دور گردنش خفه شده است.از سوى ديگر، در فاصله چند مترى از محل پيدا شدن جسد، كيف سياه رنگى پيدا شد كه مدارك شناسايى قربانى حادثه در داخل آن قرار داشت. براساس اين مدارك، زن جوان مريم نام داشته و ۳۵ ساله بود كه در شهر تهران به همراه شوهر و سه فرزندش زندگى مى كرد.
مأموران وقتى تحقيقات براى شناسايى خانواده اين زن را آغاز كردند، دريافتند شوهر او شب قبل از پيدا شدن جسد زنش با مراجعه به پليس، ناپديد شدن او را اعلام كرده است. اين مرد در شكايت خود به پليس ادعا كرده بود همسرش عصر روز ۲۴ شهريورماه سال ۸۰ از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته است. براساس ادعاهاى شوهر قربانى جنايت، دقايقى قبل از بيرون رفتن زن جوان، مدير يك آرايشگاه زنانه با خانه آنها تماس گرفته و خواسته بود زن جوان نزد او برود. بدين ترتيب پليس، زن ۷۶ ساله اى را كه مديريت آرايشگاه زنانه را بر عهده داشت، احضار و تحت بازجوئى قرار داد. وى هرگونه تماس تلفنى با قربانى جنايت را منكر شده و گفت: تنها مدتى قبل او وقتى از مشهد برگشت، برايم مقدارى نخود و كشمش به عنوان سوغاتى آورد. اين اظهارات از سوى زن آرايشگر در حالى مطرح مى شد كه شوهر قربانى جنايت پسر ۱۷ ساله اش را به عنوان گواهى بر صحت گفته هايش به پليس معرفى كرد.
وى گفت: وقتى تلفن خانه مان زنگ زد، پسرم گوشى را برداشت. زنى از آن سوى خط سراغ همسرم را گرفت. پسرم با گفتن اينكه از آرايشگاه تماس گرفته اند، گوشى را به همسرم داد. او پس از دقايقى صحبت كردن خواست بيرون برود. مانع شدم، ولى او نپذيرفته و بيرون رفت. نيم ساعت بعد برگشت. دقايقى در خانه بود، بار ديگر وقتى خواست بيرون برود، ادعا كرد به اتفاق چند تن از دوستانش براى عيادت يكى از دوستانشان مى روند. چون سابقه نداشت او شب را بيرون از خانه بماند، وقتى دير كرد، نگران شدم و پليس را در جريان گذاشتم. پسر ۱۸ ساله اين مرد درباره روز حادثه به پليس گفت: ساعت ۱۶ عصر مردى كه به نظر معتاد بود، با خانه ما تماس گرفته و سراغ مادرم را گرفت. تلفن را قطع كردم. ساعتى بعد زنى زنگ زد، وقتى گفت با مادرم كار دارد، خواستم خودش را معرفى كند. او ادعا كرد از آرايشگاه زنانه اى كه در همسايگى ما است، تماس مى گيرد. پدر و مادرم درباره بيرون رفتن مادرم اختلاف پيدا كردند، ولى مادرم سرانجام بيرون رفت. پزشكى قانونى پس از بررسى هاى تخصصى، علت فوت زن جوان را فشرده شدن مجراهاى تنفسى به وسيله جسم قابل انعطاف اعلام كردند. اينك پليس تحقيقات گسترده اى را براى رديابى عامل يا عاملان جنايت آغاز كرده است.
|
|
|
|
|
دستگيرى عاملان جنايت حجره شماره ۵
عاملان جنايت حجره شماره ۵ ميوه و تره بار كه در سرقتى ميليونى مرد حجره دار و شاگردش را به قتل رسانده اند در تجسس هاى پليس جنايى تهران دستگير شدند.
ساعت ۸ و ۱۵ دقيقه صبح روز چهاردهم اسفندماه سال جارى پسر جوانى در سالن سوم ميدان ميوه و تربار به بيرون از حجره دويد و فريادكنان همه را در جريان وقوع دو جنايت قرار داد.
دقايقى بعد، با مخابره شدن اين جنايت به پليس تيمى از كلانترى خانى آباد به همراه اكيپى از مأموران اداره ۱۰ پليس آگاهى در قتلگاه مرد حجره دار به نام «عباس اسكندرى» معروف به «حافظ» و كريم بشارتى كه شاگرد وى بود حاضر شدند و دست به تجسس زدند. در تحقيقات جنايى، شاهد اين دو قتل كه پسرى به نام «على» بود ادعا كرد پسرى به نام «مجيد» و دوست وى كه «حمزه» نام دارد عاملان جنايت هستند. اين جوان گفت: در خواب بودم كه با ناله هاى «حافظ» بيدار شدم و از بالا ديدم «مجيد» و «حمزه» بعد از وارد آوردن ضربات چاقو به «حافظ» در حالى كه متوجه شدند بيدار هستم در برابر ديدگانم «كريم» را نيز كشتند و با سرقت پول هاى داخل گاوصندوق پا به فرار گذاشتند. كارآگاهان جنايى وقتى دريافتند «مجيد» مدتى پيش شاگرد اين حجره بود و به خاطر دزدى اخراج شده است و در حجره ديگرى كار مى كرد به تعقيب وى و «حمزه» پرداختند و ردپاى آنان را در كرج به دست آوردند. خانه «مجيد» و محل اختفاى «حمزه» تحت مراقبت و كنترل پليسى قرار گرفت و با توجه به اينكه هيچ اثرى از آنان به دست نيامد تيم تحقيق ديگرى به تجسس پرداخت و مشخص شد «مجيد» و «حمزه» خودروى پيكانى كرايه كرده اند تا به شهرهاى شمالى بروند.
اين خودرو تحت رديابى قرار داده شد و كارآگاهان با وجود به دست آوردن مسير حركت عاملان قتل به چالوس و كلارآباد دريافتند آنان در محدوده زورآباد كرج مشاهده شده اند. مخفيگاه هر دو جنايتكار كه با سرقت ۵ ميليون تومان فرارى شده بودند شناسايى شد و كارآگاهان ساعت ۲۰ شامگاه روز شانزدهم اسفند ماه سال جارى وقتى «حمزه» در خيابان شهيد امينى فر پنهان بود او را به دام انداختند.در بازرسى از خانه «حمزه»، مقدارى از اموال مسروقه در صحنه جنايت و پول ها به دست آمد و با راهنمايى هاى وى كه تحقيقات نشان مى دهد عامل اصلى جنايت است و شاهد قتل نيز آن را تائيد كرده است «مجيد» نيز در كرج دستگير شد.
|
|
|
|
|
بن بست در سرنوشت فرشته۲ساله
معماى اين پرونده هر روز پيچيده تر مى شود. قاضى رسيدگى كننده به پرونده پس از دريافت نتيجه آزمايش DNA مرد افغان كه ادعا مى كند پدر واقعى اين دختربچه است، متوجه شد تارهاى تنيده شده بر سرنوشت اين كودك هر لحظه گنگ تر از قبل مى شود.
كارشناسان پزشكى قانونى به دستور قاضى از دو پدر و دختربچه آزمايش هاى دقيقى انجام دادند. درحالى اين دستور قضائى صادر شده بود كه تصور مى شد علم قادر به گشودن گره هاى اين معما باشد، ولى در كمال تعجب نتيجه هر دو آزمايش منفى اعلام شده و كارشناسان پزشكى قانونى گفتند هيچ نسبتى بين اين دو مرد و كودك مورد نظر بر اساس آزمايشهاى DNA وجود ندارد.
تحقيقات پليسى و قضائى درباره اين پرونده از روز دوم اسفندماه سال ۸۱ هنگامى آغاز شد كه زنى هراسان و مضطرب به پليس مراجعه و ادعا كرد نوزادش در محوطه حرم حضرت عبدالعظيم ربوده شده است.
درحالى كه ۴ ماه از آغاز تحقيقات مى گذشت، خانواده اين نوزاد دختر ادعا كردند فرزندشان توسط زوج جوانى نگهدارى مى شود.
بدين ترتيب با دستورات قضائى نوزاد و زوج جوان به دادگاه فراخوانده شدند، هر يك از طرفين پرونده نشانه هائى را براى اثبات ادعاهاى خود مطرح كردند. زوج جوان ادعا مى كردند نوزاد را از يك خانواده افغان گرفته اند، چون آنها توانايى نگهدارى از فرزند ششم خود را نداشتند. با توافق دو طرف آن را به ما دادند. اين درحالى بود كه خانواده نوزاد ناپديد شده مداركى را ارائه داده و از دادگاه خواستند تا نوزاد را به آنها بدهد.
از آنجايى كه اميد مى رفت تا راز هويت اين نوزاد با بررسى هاى علمى مشخص شود، كارشناسان بسيارى با دستور قاضى پرونده تحقيق در اين باره را آغازكردند.
وقتى نتيجه آزمايشهاى DNA طرفين پرونده با كودك مورد نظر مطابقت نداشت، خانواده ها براى اثبات ادعاهاى خود مداركى را از بيمارستان هائى كه نوزادشان در آنجا متولد شده بود، به دادگاه ارائه كردند، ولى هيچ يك از اين مدارك هم نتوانست به حل اين معما كمكى بكند.
درحالى كه روند تحقيقات روى اين پرونده به كندى پيش مى رفت، با دستور قاضى پرونده نوزاد پس از ۴ ماه اقامت اجبارى در شيرخوارگاه تا زمان روشن شدن واقعيت ماجرا به خانواده اى سپرده شد كه نوزادشان در حرم حضرت عبدالعظيم ربوده شده بود.
پدر خانواده در اين باره مى گويد: من راضى بودم بچه تا زمان روشن شدن حقيقت در شيرخوارگاه بماند، ولى خود قاضى با ما تماس گرفته و خواست تا بچه را از شيرخوارگاه تحويل بگيريم. حالا نزديك به ۱۸ ماه است كه از او نگهدارى مى كنيم. ما به او انس گرفته ايم. چگونه مى توانيم قبول كنيم كه بچه مان را از ما بگيرند؟
در همين حال زوج جوانى كه نوزاد را از خانواده افغان گرفته بودند، پس از چندين ماه تلاش خانواده افغان را از كشورشان به ايران كشاندند تا بتوانند گفته هاى خود را اثبات كنند.
وقتى تمامى ترفندهاى طرفين پرونده براى اثبات ادعاهايشان با بن بست مواجه شد، هر يك فيلم و عكسهايى از دوران نوزادى دختربچه را به دادگاه ارائه دادند.
به دستور قاضى از شعبه ۱۰۲ دادگسترى شهر رى فيلم ها و عكس ها براى بررسى هاى دقيق و علمى تحويل اداره تشخيص هويت شد.
كارشناسان پس از بررسى هاى خود اعلام كردند كه فيلم خانواده اى كه نوزادشان ربوده شده، با چهره دختربچه در حال حاضر به هيچ وجه مطابقتى ندارد، ولى فيلم ارائه شده از سوى زوج جوان به احتمال قوى با چهره دختربچه مطابقت دارد، ولى در هر صورت نمى توان در اين باره اظهار نظر قطعى كرد.
قاضى پرونده با توجه به اين وضعيت پس از گذشت ۱۸ ماه از زمان تحويل نوزاد به خانواده دختربچه ناپديد شده دستور داد دختربچه را تا زمان مشخص شدن هويت واقعى اش از آن خانواده گرفته و به شيرخوارگاه تحويل دهند.
اين تصميم قضائى به دنبال ارائه دلايل و مداركى جديد از سوى دو خانواده گرفته شد.
خانواده اى كه هم اكنون از دختربچه نگهدارى مى كنند، با اطلاع از اين تصميم نامشخص در محوطه دادگاه اعلام كردند به هيچ وجه حاضر به ترك دادگاه بدون فرزندشان نيستند. آنها بر اين عقيده اند كه چگونه مى توانند از دخترشان بگذرند؟
اكنون با گذشت حدود ۲ سال از به جريان افتادن اين پرونده، تصميم گيرى قضائى درباره آن بسيار مشكل شده است، به حدى كه قاضى اذعان مى دارد علم قادر به پاسخگويى در اين باره نيست.
درحالى جلسه رسيدگى به سرنوشت اين دختر و تعيين هويت واقعى او برگزار مى شد كه سه مرد و سه زن به عنوان مدعيان سرپرستى كودك ۲ ساله در دادگاه حاضر شده بودند. والدينى كه نوزادشان را در اثر يك لحظه غفلت از كفشان ربوده بودند، زوجى كه به دليل عدم توانايى در فرزنددار شدن نوزادى را به فرزندى پذيرفته بودند و پدر و مادرى كه در اثر عدم تمكن مالى پذيرفته بودند فرزندشان را به خاطر آينده اى بهتر در اختيار زن و شوهرى بگذارند.
سرانجام پس از كش و قوس هاى فراوان، خانواده اى كه نوزادشان ربوده شده است، دختربچه را بار ديگر به خانه شان بردند. اين اتفاق درحالى رخ داد كه آنها با گامهايى لرزان دادگاه را ترك كردند، چرا كه نمى دانستند آيا بار ديگر كه براى تعيين تكليف كودك ۲ ساله به دادگاه پاى مى گذارند، قادر خواهند بود با او به خانه خود برگردند يا اجبار قانون آنها را از كودكى كه ۲ سال به او انس گرفته اند، دور خواهد كرد.
|
|
|
|
|
پاى شكسته قطع شد؛
آقاى دكتر فقط گچ گير بود!
دخالت مرد گچ گير در امور پزشكى پيچيده باعث شد پاى بيمارى كه از ناحيه ساق دچار شكستگى شده بود ۶ روز پس از گچ گيرى فاسد شود.
اختلال خونرسانى و عصبى در نيمه تحتانى ساق پاى اين بيمار كه در نتيجه گچ گيرى با شيوه اى نادرست و غير علمى ايجاد شده بود منجر به قطع پاى چپ اين بيمار شد.
اين مرد ۴۷ ساله پس از قطع پايش در شكايت به سازمان نظام پزشكى شهرستان كرج گفت: ظهر روز ۲۲ ارديبهشت ماه سال ۸۲ در حين كمك به جابه جايى و اسباب كشى منزل دخترم ناگهان كولر به روى پايم افتاد و ساق پاى چپم كمى بالاتر از مچ شكست. با خودرو دامادم به بيمارستانى دولتى در كرج منتقل شدم. بعد از ويزيت در بخش اورژانس، پزشك ارتوپد استخوان پايم را جا انداخت. وضعيت خوبى نداشتم و پايم به شدت درد مى كرد. دكتر دستور داد پايم آتل بندى شود و بعد از چند توصيه اتاق را ترك كرد. مردى ميانسال كه روپوش سفيدى به تن داشت پايم را تا بالا گچ گرفت. فكر مى كرديم او هم پزشك است.
به همين خاطر دامادم با او مشاوره كرد كه لازم است مرا بسترى كنند و تحت نظر باشم يا خير؟ اما او پاسخ داد به غير از صرف هزينه هاى زياد به نتيجه اى نمى رسيم. همان روز مردى كه پايم را گچ گرفته بود با اتومبيلش مرا به منزلم آورد و قرار شد هر شب به من سر بزند و مرا تحت نظر داشته باشد. آن شب درد پايم شديدتر شده بود. با او تماس گرفتم كه به ديدنم آمد.
روز بعد پايم متورم شده بود و تاول هاى زيادى در ابتدا و انتهاى محل گچ گيرى ايجاد شد او دوباره آمد و گفت مشكلى نيست و اين موضوع طبيعى است. بعد از گذشت سه روز در حاليكه ديگر انگشتان پايم تكان نمى خورد و تاول ها زيادتر شده بود ساعت ۵ صبح بى خبر با اتومبيل خودش به منزلم آمد. گچ پايم را باز كرد و از همسرم چند تخته جعبه ميوه و آب ولرم و صابون خواست. وقتى گچ پايم را باز كرد پايم نفس كشيد احساس مى كردم گچ را خيلى سفت گرفته است بعد از شست وشوى پايم او با معرفى بيمارستانى در تهران گفت: بعد از مراجعه بگو چون در روستا زندگى مى كردى امكان مراجعه و درمان توسط پزشك را نداشتى و خود درمانى كرده اى و اين موضوع را كه پس از گچ گيرى پايت دچار مشكل شده پنهان كن.
به آن بيمارستان رفتم اما پزشك آن بيمارستان به من گفت «قبلاً گچ گيرى توسط پزشكى روى پايت انجام شده و ادعاى تو دروغ است و بايد نزد همان پزشك بروى.» هر بيمارستانى كه مى رفتم نااميد مى شدم مرد گچ گير مرا به همان بيمارستانى برد كه روز حادثه مراجعه كرده بودم. پزشك ارتوپد بيمارستان پس از معاينه و راديوگرافى گفت چه كسى پاى اين بيمار را گچ گرفته است؟ او را سريعاً براى اعزام به اتاق عمل آماده كنيد اين پا تا ۷۲ ساعت وقت دارد كه درمان شود پزشك اعلام كرد به علت علايم سندرم كمپارتمان (بالا رفتن فشار داخل ساق بعلت تورم نسج نرم و فشار بر عروق آن ناحيه) بايستى بسترى و جراحى شوم. دكتر از اتاق بيرون رفت. مرد گچ گير بدون لحظه اى مكث بلافاصله مرا سوار ماشينش كرد و به منزلم برگرداند و گفت اين بيمارستان امكانات لازم را ندارد. هر بيمارستان ديگرى هم كه مى رفتم پزشكان نظر مى دادند كه پايم بر اثر بى مبالاتى بيمارستان اوليه از كار افتاده و بايد فوراً قطع شود. ناچار به همان بيمارستان اوليه برگشتم.
آنها مرا پذيرش نمى دادند و مى گفتند بيمار آنها نبوده ام. چرا كه سابقه اى در آن بيمارستان ندارم از ساعت ۳ بامداد تا ساعت ۱۶ روز بعد در اورژانس مانده بودم و التماس مى كردم.
روز ۲۸ ارديبهشت ماه بود و ۶ روز از روز حادثه مى گذشت. پزشكان اعلام كردند پس از ويزيت «بيمار با علائم سيانوز، تورم و عدم نبض در پاى چپ بسترى است.» در آنژيوگرافى- عكسبردارى رنگى از عروق ساق پا- مشاهده كردند كه شريان پشت پايم باريك شده كه نشان دهنده فشار بر عروق ساق در بالاى شكستگى بود.
بيمارستان از پذيرفتن من سرباز مى زد و مرا بيمار خود نمى دانست. مجبور شدم وكيل بگيرم، در حاليكه به شدت از نظر اقتصادى در مضيقه بودم. وكيل توانست برگه اى را در مدارك بيمارستان بيابد كه نشان مى داد در آن روز من به حسابدارى آنجا پول پرداخته ام. اين برگه باعث شد مرا بسترى كنند ديگر پايم فاسد شده بود و بوى بسيار بدى مى داد. با مشاهده اين وضعيت در اطراف پايم يخ گذاشته بودند اما اصلاً سرما را احساس نمى كردم.
صبح روز ۷ خرداد ماه سال ۸۲ مرا پس از اخذ رضايت به اتاق عمل بردند. پايم عفونت شديدى داشت و اين عفونت به سرعت در حال پيشروى به سمت بالا بود.
زمانيكه به هوش آمدم پاى بريده خود را در كيسه نايلونى زرد رنگى مشاهده كردم.
اعصابم مختل و ضربه سنگينى به روحيه من وارد شده بود.
پزشك جراحى كه پايم را قطع كرده بود به پزشكان ديگر سفارش كرد چون به مرخصى مى رود آنها به وضع من رسيدگى كنند اگر عفونت پايم بيشتر شد بايستى قطع پايم از بالاى زانو براى دومين بار انجام شود. اين بار رسيدگى هاى يك مرد بهيار و دلسوزى هاى او باعث شد تا عفونت تماماً از بين برود. قطعاً اگر او هم بى مبالاتى مى كرد پاى من براى دومين بار هم قطع مى شد.
روز ۳۱ خردادماه از بيمارستان مرخص شدم. در حاليكه هزينه هاى زيادى بابت گچ گيرى اوليه، ويزيت هاى مرد گچ گير در منزلم و عمل جراحى قطع پايم پرداخت كرده بودم.
روزى كه از بيمارستان مرخص مى شدم درخواست كردم پايم را به من برگردانند تا در محله خودمان دفن كنم اما چون قادر به پرداخت هزينه تحويل پا نبودم آن را به من برنگرداندند. هنوز هم هر وقت به آن بيمارستان مى روم فكر مى كنم قسمتى از وجودم جامانده است.
با شكايت اين مرد بيمار نسبت به مرد گچ گير در تاريخ ۱۲ تيرماه سال ۸۲ مركز پزشكى قانونى شهرستان كرج اعلام كرد از آنجايى كه قطع پا به دليل اختلال خونرسانى و عصبى در نيمه تحتانى ساق پا بوده است با توجه به راديوگرافى اوليه و راديوگرافى پس از جااندازى، عمل جااندازى پا به درستى انجام شده است اما در خصوص نحوه گچ گيرى موضوع در كميسيون پزشكى مطرح شود.
كميسيون پزشكى در روز ۱۶ مهرماه سال ۸۲ زيرنظر ۵ پزشك متخصص پس از مطالعه و بررسى پرونده بالينى و بحث و تبادل نظر اعلام كرد «براى چنين شكستگى هائى بيمار مى بايست بسترى و تحت درمان با آنتى بيوتيك و بى حركتى پا با آتل قرار گرفته و جريان خون پا كنترل شده و پس از رفع تورم درمان لازم انجام شود. از آنجايى كه در اين مورد، قصور پزشكى از نوع بى مبالاتى صورت گرفته است افرادى كه گچ گيرى را انجام داده اند به ميزان هفتاد درصد مقصرند و سى درصد مابقى متوجه زمينه خطير شكستگى است.
هيأت بدوى انتظامى سازمان نظام پزشكى شهرستان كرج كه از ۸ عضو پزشك و يك نماينده از سوى قوه قضائيه تشكيل شده است پس از بررسى پرونده توسط هيأت و كميسيون پزشكى، دو كمك بهيارى كه اقدام به گچ گيرى كرده اند را به علت دخالت در امور پزشكى پيچيده مجرم شناخت و پرونده را به دادسراى كرج ارسال كرد. شاكى با مراجعه به دادسرا درخواست ديه كرد.در شعبه ۱۳ داديارى دادسراى انقلاب كرج براى هر دو كمك بهيار قرار وثيقه ۵۰ ميليون ريالى صادر شد.
مرد گچ گيرى كه در منزل بيمار او را ويزيت مى كرد نزد قاضى مدعى شد در مورد گچ گيرى در بيمارستان دخالت داشته اما به منزل مرد بيمار نرفته است.
قاضى از شاكى خواست تا شهود خود را معرفى كند. ۴ نفر از همسايگان مرد شاكى با حضور در دادگاه قسم خوردند كه يكى از دو مرد گچ گير در آن ۶ روز در منزل بيمار رفت و آمد داشته است.
به گزارش رسيده قرار است پس از تكميل تحقيقات حكم نهايى در اين خصوص شود.
|
|
|
|