Nimrooz
Vol. 16, No. 827, March 18, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۷ - جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳
احمد شيرازى- از پشت دريچه رو به ديدارگاه ها
گزارش از پاروپيرار و اكنون ما!
003390.jpg
شيرازى
كار روزنامه نگار، صيد خبرها، سر و كله زدن پيوسته با خبرها و گوش به زنگ بودن و پائيدن صحنه زندگى اجتماعى است براى آن كه بتواند به گوشه هاى تاريك رويدادها پرتو افكند. مخاطبان فرضى يا حقيقى پيام او را بشنوند يا نشنوند.
سرانجام اين پيدايش نشانه هاى زنده در جريان زندگى اجتماعى است كه مُهر ابطال يا گواهى را بر كار او مى زند.
روزنامه نگار فيلسوف نيست كه سر رشته ها را به دست مى گيرد و به اميد يافتن روشنائى و «حقيقت» در تاريكى به راه مى افتد. اما كار او نخست به اعتبار خود رويدادها و سپس به اعتبار شيوه نگرش او به رويدادها جنبه «فلسفيدن» با رنگى از حقيقت جوئى پيدا مى كند. روزنامه نگارى ايرانى از بيست و شش سال قبل بدين سو با يك مضمون كلى بنام انقلاب اسلامى و رژيم برآمده از آن سر و كار داشته و ناگزير همان را در كانون توجه و پى گيرى حرفه اى خويش قرار داده است. هر روزنامه نگارى در اين ميانه به فراخور دانش و انديشه و پنداشت و آرزوها و ايده آل هاى خويش يا به نسبت نزديكى به كانون هاى قدرت و ثروت عمل مى كند كه تبديل مى شود به مُبلغ وضع موجود يا آن كه به سبب جانبدارى از جنبش هاى مخالف وضع موجود در فهرست مطرودها و محكوم هاى نظام استبدادى قرار مى گيرد.
كار گروه نخست، كنترل گردونه تبليغاتى رژيم خودكامه حاكم و گمراه كردن افكار عمومى به منظور هموار كردن زيست آن به عنوان يگانه وسيله رستگارى مردم است. آنها پيشاپيش در چارچوب نظام حاكم حقيقت را يافته، در مشت دارند و جانانه از آن دفاع مى كنند. مانند همين پيوندى كه رژيم ولائى با رسانه هاى مُبلغ خودش دارد. مقدم كسان ديگرى را كه داوطلب اين كار از طريق نوشتارى و صدائى و سيمائى در رنگ ها و جلوه هاى گوناگونش باشد گرامى مى دارد و به او دستخوش هاى چرب و شيرين مى دهد. اين روش جذب مُبلغ به پهنه ويژه روزنامه نگارى محدود نبوده و نيست. هر جائى كه در انحصار و قلمرو قدرت حاكم باشد يا بتواند به مدد ريخت و پاش دلارى و پوندى و يوروئى آن را «كرايه» كند، عملى است. قيمت ها فرق مى كند، روش يكى است. درون ايران آشكار و رسوا شده، برون ايران در پوشش ها و بسته بندى هاى رنگين با مارك هاى تحميق كننده پى گيرى مى شود. استراتژى يا راهبردش به بند كشيدن جريان هاى چون و چرا كننده و ستيزيدن با انديشه و گفتار و كردار حق طلبانه مردمان درون است و از بيرون، برگرداندن امواج سياست گريزى و نشئه آور به درون است براى بى ثمر و منعفل كردن لايه هاى مستعد جامعه.
روزنامه نگارى و سياست و ادبيات و فرهنگ تبعيدى از لابلاى اين جريان است كه هر دم مى كوشد خويشتن را بالا بكشد و حضورش را يادآورى كند. كار گروه دوم روزنامه نگاران ايرانى در اين دو دهه چنين بوده است. تبعيد تنها در جابجائى اجبارى در بُعد جغرافيائى صورت نمى بندد. در زادبوم هم مى توان احساس تبعيد كرد، هنگامى كه نظام حاكم همگان را به كيش خود مى پندارد و مى خواهد و چون نپذيرى به حكم حكومتى، تبعيد هستى و علاوه بر آن در تيررس شكارچيان و دام حكومتگران. روزنامه نگارى تبعيدى بيرون از قلمرو فقها، بر صفحه امواج الكترونيكى يا روى كاغذ و با حروف چاپى از اين لحاظ بخت پايدارى بيشترى دارد. روزنامه نگار يا اصولاً اهل قلم و انديشه و نوشتن تبعيدى بيرونى زير فشارهاى خرد كننده حكومتى نيست وليكن به علت دو پاره بودن از حيث مكانى و زمانى، توانائى ترميم نيروئى را كه در كشمكش با واقعيت زندگى در موطن دوم و رويدادهاى زادبومش به هدر مى دهد ندارد يا به دشوارى باز مى يابد. فرسودگى جسم و جان و درماندن در فراهم آوردن حداقل اسباب آسودگى خاطر از حيث گذران زندگى، با وجود تن دادن به كارگِل هم مزيد بر علت اصلى است. بسيارى از ما كه طى اين سال هاى دورى از ميهن به صِرف دادخواهى از مصيبت ها و شوربختى ها و رويدادهاى فاجعه آسا و تكان دهنده و كردار و رفتار آدم خواران و عوام فريبان و دشمنان حقوق بشر و آزادى ستيزان ولائى نوشته و به چاپ سپرده ايم، در گيرودار چنين وضعيتى بوده ايم. پاره اى از ما كه در آغاز جوان تر آمده بوديم، با كارگِل، كار دل را پيش مى برديم. جمعى سالمندتر، با امكان هاى محدود و از يك دسترس پذير و غالباً بدون پشتوانه مطمئن، در اين راه گام نهادند. برخى از ما به انتهاى راه رسيديم و به حكم طبيعت از صحنه كار و زندگى محو شديم. ماندگان اين راه دراز بيست و شش ساله هنوز بر آن روال خون جگر مى خورند و استوار مى رانند. پاينده باشند. ما را به هر نامى بشناسند يا مزدوران تبليغاتى رژيم حاكم اصرار داشته باشند كه ما را به آن متصف كنند، از حقانيت و درستى دادخواهى ها و تكاپوى ما براى يافتن حقيقت و ريشه يابى شوربختى هاى گريبان گير مردم ميهن نمى كاهد. تاريخ واقعى دوران جمهورى اسلامى و كارنامه آن را همين روزنامه نگارى تبعيدى به روشن رقم زده است. كار كمى نبوده است! يگانه اميدوارى ما در نشيب عمر تا آخرين دم فرا روئيدن روزگاران بسى فرخنده و سرشار از نيك بختى و آزادى ايران و مردم ايران است. اين را باور داريم. به ويژه آن كه دوران استبداد مذهبى و هر نوع نظام سياسى ضد آزادى و دمكراسى به مدد تكاپو و خواست همگانى ايرانيان رو به زوال دارد و دوران نوينى در حال صورت بندى است. بيست و شش سال كاركرد ضد آزادى رژيم ولائى را نخست مردم ايران نفى مى كنند، ما مى كوشيم صداى آنها باشيم. انديشه آزادى و دمكراسى و جدائى دين از حكومت و افكندن طرح هاى نو، به رغم وجود تازيانه و گلوله و طناب دار و زندان و شكنجه و زور و تزوير، پايدارى مى كند و مى بالد، اين خود يك پيروزى بزرگ در نبرد نابرابر مردم ايران با رژيم فقهاست و باز هم نقش پردازان و بازيگران پيروزمند به صحنه خواهد آورد.
آتش افروزى يا فراهم آوردن انگيزه و زمينه آتش افروزى رژيم فقها، البته كه باز هم بر فهرست مصيبت هاى مردم ايران خواهد افزود.
آسان گرفتن فرضيه آتش افروزى يا انفعال رضايت مندانه در برابر آن را نه مردم ايران برمى تابند نه صورت مسأله ضرورت آزادى و تغيير ساختارى و سپردن حاكميت به مردم را به آسانى راه هاى هموار و دسترس پذير حل خواهد كرد. به ياد تكه اى از داستان «آتش سوزى» ماكسيم گوركى افتادم كه سال ها قبل خوانده بودم. اين تكه را در دفتر يادداشت هايم به نقل از «خاطرات من» گوركى يافتم. يك اشارت و بس. مى گويد پسركى را به اتهام آتش سوزى در جنگل به دادگاه آورده بودند. زمان، زمان «تزار» است. بقيه مطلب چنين است:
«دهقانى قطور و چاق كه با كلمات دقيقاً انتخاب شده و صدائى بم و شتاب آلود صحبت مى كرد، شاهد را از حرف زدن بيشتر نجات داد:
ما از مدت هاى پيش به او ظنين بوديم، گرچه او پسر ظاهراً آرامى است و سيگار هم نمى كشد ولى در عين حال همگى فهميديم كه او دوست دارد با آتش ور برود... من با آخرين ترن به خانه برگشته بودم- هوا ابرى بود- كه ناگهان ديدم نزديك چينه هاى ذرت در وسط صحرا وى ى ززز! مثل فشفشه چيزى داشت به هوا مى رفت.
زندانى ناگهان از جايش پريد، زندانبان ها را به كنارى زد و خشم آلود فرياد زد: تو دروغ مى گوئى لعنتى! كجا مثل فشفشه! تو اصلاً از آتش چى سرت مى شود! اصلاً آتش اينطور كه تو مى گوئى گُر نمى گيرد!
وى ززز- به هوا رفت! شما همه تان كور هستيد! در شروع كار حلزون هاى كوچكى بيرون مى آيند، حلزون هاى قرمز رنگ كوچكى كه از پهلوى چينه ها بالا مى خزند، بعد باد مى كنند و همه شان بهم مى پيوندند و بعد از همه اينها است كه تازه شعله مى گيرد! و آنوقت تو مى گى ناگهان...
سرش را به شدت تكان داد، چهره اش گلگون شده بود و از چشمانش برق آتش مى جهيد. هيجان زده شده بود و تحكم آميز و با قدرت حرف مى زد. قضات، هيأت منصفه و حضار در سكوت بهت زده اى نشسته بودند و به سخنان او گوش فرا داده بودند. آ. ى لانين از روى صندلى خود بلند شده و به او خيره شده بود. زندانى كه دستهايش را به تدريج از هم باز كرده و بالاى سرش برده بود با حرارت بيشترى ادامه داد:
-بله، آتش اينگونه شروع مى شود و دست به كار مى شود و مثل دكلى در ميدان طوفان مى لرزد و تكان مى خورد، همين كه به اينجا رسيد به پرنده سبكبالى تبديل مى شود كه ديگر هيچكس نمى تواند او را بگيرد. در ابتدا همچون حلزون مى خزد و درست همين حلزون ها هستند كه شعله را به راه مى اندازند، همه ضرر و زيان ها از همين حلزون هاى قرمز رنگ كوچك است و بايد از اين حلزون ها جلوگيرى شود يعنى بايد آنها را گرفت و به چاه ريخت. فكر خوبى است اگر آدم غربال هائى بسازد يعنى از همان غربال هاى گودى كه براى پختن آرد به كار مى رود و حلزون ها را با آن بگيرد و آنها را به مرداب، رودخانه و چاه بريزد. بعد از اين ديگر آتشى وجود نخواهد داشت. شما حتماً اين ضرب المثل را شنيده ايد:
اگر آتش را به موقع مهار نكنى، عنانش را رها كرده اى، اين احمق ها مثل سگ دروغ مى گويند....
متخصص آتش سوزى به سنگينى روى نيمكت افتاد و به پشتى آن تكيه داد، موهايش را كه شبيه يال اسب و در خلال سخنرانى پر هيجانش آشفته شده بود با تكان سر به طرفى ريخت و پس از گرفتن بينى خود، آهى كشيد. وضع پرونده، با چند كلامى كه او پس از پايان سخنرانيش اضافه كرد و پنج نوبت آتش سوزى را به گردن گرفت، كاملاً خراب شد ولى در خاتمه به عنوان توضيح با علاقه قابل ملاحظه اى افزود:
اين حلزون هاى موذى بسيار سريعند و گرفتن آنها امكان ندارد.
و.و. بعد، جمله هميشگى را با صداى سنگين ادا كرد: به خاطر آگاهانه و عمد بودن اعمال متهم...
لانين تقاضا كرد متخصص پزشكى در اين مورد نظر دهد. قضات پس از مشاوره در گوشى اين تقاضا را رد كردند. دادستان نطقى كوتاه كرد و پس از آن لانين سخنرانى غرائى ايراد كرد و هيأت منصفه صحن دادگاه را ترك كرده و پس از هفت دقيقه با حكم محكوميت بازگشتند:
-محكوم....
محكوم پس از اين كه متفكرانه به حكم محكوميت گوش فرا داد به پيشنهاد لانين مبنى بر دادن تقاضاى استيناف با بى تفاوتى جواب داد، گوئى اين امر اصلاً توجهش را جلب نمى كرد.
-اگر ميل داشته باشى مى توان تقاضاى استيناف كنى.
زندانبان چيزى در گوش وى زمزمه كرد و او با صداى بلندى گفت:
-البته، من گفتم كه همه اينها كورند و چيزى نمى فهمند!

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
يك زندگى
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
گفتگو
بازتاب
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   يك زندگى   • 
•   خواندنى ها   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   گفتگو   • 
•   بازتاب   •   خبرهاى جهان   •   خبرهاى ايران   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   • 
•   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •