شاهپور غلامرضا پهلوى معتقد است شاهزاده رضاپهلوى به حق پادشاه قانونى ايران است
او مى گويد شاهزاده رضا پهلوى سياستى غير از پدر و پدربزرگش دارد به اين ترتيب اين سئوال مطرح است:
سلطنت طلبان به سمتِ شيوه هاى تازه اى در مبارزه خواهند رفت يا در صدَفِ زيباى تاريخ ايران باستان خود را محدود خواهند ساخت
ما پدرمان را (اعليحضرت) خطاب مى كرديم نه عنوان ديگر. تمام ازدواج هاى پدرم رضاشاه سياسى بود. طلاق ها هم سياسى بوده است.
سلسله پهلوى مديون خدمات فروغى- ساعد- حكيم الملك- سهيلى بود كه دست بيگانگان را به نفع استقلال ايران پس زدند.
در شماره ۸۲۵ نيمروز مورخ ۱۴ اسفند خبر نشر كتاب شاهپور غلامرضا پهلوى را دادم.
در آن ضيافت اشراف منشانه فروش و امضاى كتاب كه من به تصادف در آنجا حاضر شدم دريافتم كه هيچ روزنامه نگار فرانسوى و ايرانى وجود ندارد اما به چشم خود ديدم كه جمع كثيرى از ايرانيان مقيم جنوب فرانسه، هواپيما خود را به آنجا رسانده اند تا دلتنگى هاى خود را بابت گذشته با هم قسمت كنند. پشت جلد كتاب شاهپور غلامرضا ربطى به نويسنده ندارد و عكس مراسم تاجگذارى شهبانو است.
از سوى ديگر تجليلى كه در سراسر كتاب از شهبانو كرده است، بسيار مبالغه آميز به نظر مى رسد. شاهپور در عين حال حرف هاى خود را زده چون در اين كتاب مواردى هست كه اختلاف نظر ايشان را با شهبانو صريحاً مى رساند، از جمله داورى درباره شاپور بختيار و دو سال آخر حكومت اميرعباس هويدا. اين اسباب تأسف است كه حتى وقتى سلطنت طلبان كتابى جالب در دفاع از خود مى نويسند به ضيافتى ختم مى شود و نه به يك جلسه (بررسى و نقد) .
اين نقص بزرگ سلطنت طلبان است كه از بحث غافل مى شوند و اين حُسنِ ديگران است كه هر چيز كوچكى را به (بحث) مى گذارند.
آيا همانطور كه شاهپور غلامرضا مى گويد:
شاهزاده رضاپهلوى سياستى ديگر غير از پدر و پدربزرگش دارد.
به اين ترتيب اين سئوال مطرح است:
سلطنت طلبان به سمت شيوه هاى تازه اى در مبارزه خواهند رفت يا در صدف زيباى تاريخ ايران باستان خود را محدود خواهند ساخت.
اينك ديدگاه هاى سياسى صاحب اين كتاب را با شما در ميان مى گذارم.
شاهپور هشتاد و دو ساله كه با بيمارى سختى شش سال است دست به گريبان است مثل يك جوان با نيروئى سرشار از عشق به وطن و خانواده خود نقاط قوت و ضعف سياست دو پادشاه پهلوى را با خواننده در ميان مى گذارد. او كه از قاجاريه و پهلوى نسب مى برد با صراحت و صميميت و با عُمق و ذوق بسيار در باب زندگى پهلوى ها و سياست دوره پهلوى نظر مى دهد:
*طرفدار اصلاحات دوره رضاشاه است و همچنين طرفدار اصول انقلاب سفيد.
*محمدرضاشاه را پادشاهى مقتدر و قانونى مى داند، نه دموكرات. او معتقد است وقتى نان به نافِ مردم نرسد و مردم از سواد و اطلاعات كافى برخوردار نباشند دموكراسى مفهوم و معنائى برايشان ندارد. بنابراين سياست تجددطلبى رضاشاه و عمران و توسعه محمدرضاشاه توجيه كافى دارد زيرا آنها مملكتى را به ارث بردند كه پادشاهانش ناتوان بودند و پيوسته به اخذ وام از بيگانه و سفر به خارج اكتفا مى كردند.
*شاهپور در زندگى خانوادگى رضاشاه را مردى رئوف، منظم و صميمى نسبت به فرزندان خود مى داند.
*درباره ازدواج ها و طلاق هاى رضاشاه همه را سياسى مى داند.
شاهپور غلامرضا بيمى ندارد از اين كه كودكى سخت و دشوار خودش را تا ده سالگى با خواننده در ميان بگذارد، دورى از پدر، دورى از كاخ و خواهران و برادران محدوديت هاى مالى، رفتن به حمام هاى عمومى و شنيدن سرزنش و امثال آن. معهذا رضاشاه به اندوه او پايان مى دهد و از ده سالگى با ديگر خواهران و برادران زندگى مى كند.
*شاهپور مى گويد بچه هاى رضاشاه به او (اعليحضرت) مى گفتند نه بابا يا پدر. در اين كتاب نبرد رضاشاه را با شركت نفت ايران و انگليس شاهديم بحرانى كه از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۰ به طول كشيد.
*جالب است كه در اواخر دوره قاجاريه و آغاز كارِ رضاشاه كل قشون ايران به كمتر از ۱۵ هزار نفر بالغ مى شد و وقتى محمدرضاشاه مملكت را ترك كرد ارتش ايران در زمره بهترين ارتش دنيا بود.
*رضاشاه در جزيره موريس عالى ترين احترامات نظامى را از حاكم انگليسى ديد ولى آب و هواى شرجى آنجا مساعد نبود.
او مى نويسد:
پدرم از ژوهانسبورگ به شاه جوان پيغام داد:
هرگز نترس و در مقابل مشكلات بايست.
*شاهپور شكارچى ماهرى است و زارعى است موفق، در گرگان در دو قطعه هزار هكتارى، كشاورزى عمده اى را به راه انداخت.
*شاپور انقلاب را كار ايرانيان مى داند ولى با دقت و با مدرك و خاست ژيسكاردستن، كالاهان انگليسى و اشميت آلمانى را برملا كرده و كارتر را ناواردترين مرد سياسى در كار خاورميانه مى داند.
*شاهپور مى گويد در سال ۱۹۷۷ ايران در نهمين رده قدرت اقتصادى جهان بود و در سال ۱۹۷۹ در رده نود و هفتمين قرار گرفت.
*ايشان از سياست هويدا در دو سال آخر نخست وزيرى انتقاد مى كند به خصوص درباره مبارزه با گران فروشى.
او مى گويد سلطنت پهلوى هدف اصليش استقلال ايران بود و همچنين تجدد و پايه ريزى عمران و اقتصاد ايران براى آماده ساختن اين مملكت به جهت قبول دموكراسى.
*شاهپور غلامرضا با علاقه بسيار از رجال بزرگ دوره پهلوى اول نام مى برد به خصوص مى گويد، سلسله پهلوى مديون خدمات مردانى مثل فروغى است كه بى كمترين نظر شخصى تنها به حكم حس وطن پرستى به شاه خدمت كرد. بعد از فروغى شاهپور با احترام بسيار از ساعد مراغه اى حكيم الملك و سهيلى نام مى برد.
در پايان اين مطلب ذهن كنجكاو من، مرا آرام نمى گذارد از اين كه بنويسم: كتاب شاهپور غلامرضا نخستين سندى است كه در آن نويسنده، عضو خانواده سلطنت، از مردان وطن پرست كه پهلوى ها و ايران مديون آنها هستند و نيز از خدمتگزاران وطن كه وطن را ساخته اند و نيز از دانشگاهيان روشن بين و دوربين با صراحت كامل نام مى برد و تجليل مى كند. اين انتظار در ديگر كتاب هاى اعضاى خاندان سلطنت برآورده نشده است.
اين كتاب از بابت صراحت و صداقت نويسنده كه در عين عضويت در خانواده پهلوى و داشتن سمت هائى از قبيل رياست كميته المپيك و بازرس ويژه ارتش، محذوراتى بايد داشته باشد قابل توجه است زيرا تاكنون از سوى اعضاى پر شمار خانواده پهلوى چنين تجزيه و تحليل نشده است.
اينجاست كه بايد صميميت ايشان و تلاش گرانقدر (ايمان انصارى) و PATRICK GERMAIN را ارج نهاد.