|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
تهران در آستانه عيد نوروز
افشاگرى مفاسد مديران به دستور بيت رهبرى
دزديهاى شهردارى مردى را به عمليات انتحارى و انفجارى واداشت
از نظر كمبود آموزشى وضعمان از كشورهاى فقير آفريقائى هم بدتر شده است
مصاحبه با عليزاده معروف به دزد مشهدى
كارى كه بازارى ها با بودجه سال آينده كردند
بودجه آب و برق و مسكن و مدارس قطع و به جايش بودجه شاهرودى و جنتى و مشكينى و حوزه علميه دختران چهارده برابر شد
آمار شرم آور مهاجرت در يك همايش علمى در تهران
اعلاميه جوانان روز قبل از چهارشنبه سورى: اين صداى فرياد ماست بشنويد.
تهران دارد بهارانه ميشود البته با آب گل آلود كه گاهى هم قطع شدنى است و فرياد از هر پنجره اى بلند است كه به كائنات ميرود كه نثار حكومت مى شود كه با يك باران هم آب بند مى آيد و هم مژده مى رسد كه قطع برق هم به دنبال است و هم گرانى اجازه نميدهد كه با انبوهى پول كه دولت با زحمتى به مردم رسانده غلطى بكنند و هم مسافرت رفتن خطر سقوط بهمن و مرگ دارد. پيرمرد در اتوبوس مى گويد صداى ترقه كه هيچ انفجار لحظه به لحظه تنمان را ميلرزاند اگر هم بپرسيم مى بينيم جوان ها حق دارند كه ميگويند شما پيرها و بزرگتر ها كه هيچ كارى نميكنيد اقلاً بگذاريد ما سالى يك بار فريادمان را بزنيم و نترسيد بگذاريد همه نيروهايشان را بسيج كنند و بسيجى هايشان را با زنجير بفرستند و همه موتورهائى را كه با پول ما خريده اند.
پيرمرد ميگويد حالا پنبه خريده ام كه تو گوشم كنم و غر نزنم و بگذارم بچه ها دادشان را بزنند. انفجار كنند و فرياد كنند شايد صدايشان به جائى برسد. آرى تهران دارد به پيشواز عيد ميرود ولى اگر كسى دلش تنگ شده تا چهره غم زده ببيند به ميدان ولى عصر و يا ميدان انقلاب برود و مردانى با چهره آفتاب زده و كارگرى را ببيند كه همراه زنان چادرى و بچه هايشان براى خريد عيد آمده اند و به قيافه هاشان نگاه كند وقتى كه به مردم نگاه مى كنند و به كلماتشان گوش كند وقتى كه دارند پول خريد عيد را به مغازه داران ميدهند. پاسخ هاى مغازه داران را هم بشنود كه با خريداران همدلى ميكنند. اصلا گوش كنيد و ببينيد هيچ گاه بيش از اين همدلى در مردم بوده است در بدگوئى از كسانى كه حكومت دارند هيچ دهانى بسته نيست.
هيچ كس ميتوان گفت كه راضى نيست فقط تازگى ها دعوائى در همه جا از تاكسى و اتوبوس و صف ها و اتاق هاى انتظار ادارات دولتى به گوش ميرسد و آن هم درباره جورج بوش است كه هر روز اسمى ميگيرد تا هفته قبل مى گفتند بابانوئل و حالا ميگويند عمو نوروز. در مطب دكتر زنى ميگفت كاشكى اين بابا نوئل زودتر بيايد منكه خسته شدم از بس درد كشيديم و كسى به فريادمان نرسيد. با همين جمله بحث راه مى افتد و گاهى هم از ياد ميرود كه بايد به او گفت بابانوئل و مرد بيمار ميگويد جورج بوش و وقتى خنده ها را ميبيند داد ميزند بابا ولم كنيد.
در اتوبوس عمو نوروز است كه مرد جوانى به پسر جوانى مى گويد عزيزم بى خود به فكر عمو نباشيد بايد خودتان همت كنيد. پسر جوان كه نه از آن مرد ريشو ترسى دارد و نه از زنهاى چادرى رو بسته بلند ميگويد اگر عمونوروز نبود هنوز هيتلر بر سر كار بود و آدم مى كشت و همه دنيا به جان هم افتاده بودند و همين صدام حسين كافر هم بود و بمب شيميائى ميانداخت و دربوسنى هم به دخترها تجاوز ميشد و...
بابا وقتى ملتى نميتواند حقش را بگيرد بايد عمونوروز بيايد ديگه مگه نه. زن زير چادر ميگويد لاالله الا الله و همه اتوبوس ها به آخر خط برسند در همين صحبتند و پسر جوان موقع پياده شدن تى شرت اش را كنار ميزند كه روى آن پرچم آمريكاست و روى پله هاى اتوبوس داد ميزند عمو بيا عمو بيا.
براى همين است كه تصميم گرفته ام گزارش اين هفته تهران را عيدانه كنم و بزنم به عيد. البته گزارش عيد نوروز بماند براى هفته هاى بعد اما حالا از چهارشنبه سورى كه نميتوان گذشت كه دو هفته است تمام روز و شب ما را به خود گرفته و هى مسئولان دولتى را در سيماى جمهورى اسلامى رديف ميكنند كه با نشان دادن فيلم هاى ناراحت كننده از زخمى ها و كشته هاى سال هاى قبل مردم را از شركت در مراسم بترسانند و هى سردار طلائى و سردارهاى ديگر را مى آورند كه به مردم بگويند با شدت برخورد مى كنند با كسانى كه نظم عمومى را به هم بريزند ولى از آن طرف تا چشم كار مى كند ترقه است و از يك هفته پيش انگار همه منتظر شب هستند تا رنگ خورشيد پريد از گوشه و كنار انفجارهاى مهيب بر ميخيزد.
«بعضى ها»
با نزديك شدن به چهارشنبه سورى موضوع همه جزوات دانشگاهى همين بود. در بين وصف چهارشنبه و آداب و رسوم همه حرفها زده شد. يكى از آنها نوشته اى است كه در جزوه چكاوك چاپ شده با امضاى «از منابع خارجى»:
آرى: بهارى در راه است وچهارشنبه سورى ديگرى نويد به پايان رسيدن زمستان جان سخت را در پى دارد!
آغاز بهار، لحظه روانى مناسبى بوده وهست براى درنگى پيرامون نو شدن زمين و زمان، انديشيدن به نقشه مندى طرح هاى نو و كوشش براى پيشروى نيروهاى جوان زندگى بسوى روشنايى!!
*«بعضى ها» بعد از سالها مقاومت با بهانه تراشى ها و جلوگيرى به بهانه «خطرات احتمالى» براى جوانان و نونهالان و «غير اسلامى» و «مجوسى» قلمدادكردن چهارشنبه سورى، مراسم عيد و سيزده بدر، در جامعه، به خشن ترين شكل مقابله كرده اند.
*«بعضى ها» از آغاز پيدايش با هرگونه مظاهر شادى آفرين، اعياد و سنت هاى ديرينه و يا هر مراسمى كه خارج از اختيار، اراده و كنترل آنها بود، در افتاده يا به آن رنگ مذهبى بخشيده تا آن را به خود بچسبانند. ولى دربرابر مقاومت ديرپاى مردمان و بويژه ما جوانان چند سالى است كه به برپايى اينگونه مراسم، به اجبار تن دادند تا امسال اعلام كردند كه بله چهارشنبه سورى رسم ملى است.
*«بعضى ها» هر سال قبل ا ز چهارشنبه سورى، با صدور دستورالعمل هائى از كانال وزارت كشور، شهردارى ها، نيروى انتظامى، سپاه و شهربانى، آتش نشانى ها و به صحنه كشاندن عناصر انصارالله و مزدوران «امر به معروف و نهى از منكر» با هشدار از قبل به ترقه فروشان و محدود كردن شعاع عمل آنان و بويژه جوانان، بر پايى آتش بازى را در محلات، تنها زير كنترل عوامل خود با دهها اما و اگر مجاز اعلام مى دارند.
امسال بهانه ماه محرم، سينه زنى، عزا و ماتم، به عنوان يك حربه «محرمات» از سردمداران نظام و ائمه جماعاتش گرفته شده است وآنچه را كه ما در دو سال پيش در سطح شهرها و استان هاى كشور شاهد بوديم، يعنى تماشاى صحنه هاى گسترده به خيابان آمدن جوانان، رودررويى ها و موج دستگيرى جوانان به ويژه در تهران، كردستان، تبريز، مشهد، گيلان، سارى، اروميه، مراغه و جاى جاى كشور دو سوى نبرد را به نمايش مى گذاشت.
در يك سو: ما جوانان دختر و پسر عاصى، طرفدار شادى و دوست داشتن زندگى، نشاط، عشق و دورى گزينى ا ز عزا و ماتم و سينه زنى صف كشيده ايم.
*جوانانى كه به دليل سركوب و كشتارهم نسلان ونسل گذشته شان، توحش لباس شخصى ها و بسيجى ها را با چشمان خود ديده ايم۰ هرچند خود از امكانات ورزشى، هنرى و تفريحى كافى برخوردار نبوده و نيستيم ولى فارغ از هرگونه خرافات و سنت هاى عقب مانده، خود را تعريف مى كنيم.
*جوانانى كه ديگر شستشوى مغزى مدارس و كتاب هاى درسى در آنها تاثيرگذار نيست و با آنها وداع كرده و طى هر فرصتى به خيابان مى آيند تا شادى بيافريند و زندگى، سرور، مهر را با رقص، پايكوبى و با اعتراضات، جنگ و گريزهاى خيابانى و شعاردهى همراه گردانند، سنت چهارشنبه سورى بهانه اى است براى آن ها كه فرياد خود را از ستم سردهند و هر نارنجك كه منفجر مى كنند صداى ذهن آن هاست و آرزوئى دور را نشان ميدهد.
*آن سوى ديگر: نيروى انصار حزب الله با قمه، زنجير، تيغ موكت برى، دشنه و كارد به عنوان پاسداران توحش و تاريك انديشى، بعنوان جاده صاف كنان، لباس شخصى هاى وزارت اطلاعات به صف مى گردند تا با ايجاد رعب و وحشت، دستگيرى، زندان و شكنجه از جوانان و مردمان طالب شادى و رقص و پايكوبى انتقام بگيرند.
آنچه كه ما امسال (۱۳۸۳) طى ماههاى گذشته بويژه در ۱۶ آذر شاهد بوديم جلو افتادن توده جوانان دانشجو و محكوم كردن هر نوع زد و بندى بوده كه در سالهاى پيش، ديگران براى ما (دانشجويان) از پيش تصميم مى گرفتند تا به خط شوند. امسال ما به همراه استادان مترقى و دانش آموزان با معلمان آگاه خويش در روزهاى اعتراض و تعطيلى مدارس يك صف شدند و متحد به خيابان آمديم. هر بهانه اى بود از ماجراى اعدام آقاجرى تا بد بودن خوابگاه و غذاى كانتين.
دختران و پسران جوان به همراه هزاران كودك از جاى جاى كردستان، «جشن آدم برفى ها» را در سنندج به كارناوالى شادى آفرين و توده اى بدل كردند و طى چند هفته گذشته در شبهاى تاسوعا و عاشورا در ميدان محسنى تهران شاهد پارتى شبانه جوانانى بوديم كه با توجه به حضور «سردار قاليباف» در جمع جوانان، آدمخورها ره به جايى نبردند۰ جوانان خود را از خيابانى به خيابان ديگر رساندندو پاى مى كوبيدند!
*اگر يك سوى شهر، سينه زنى و قمه زنى و بر پايى سنت عزا و ماتم بود، سوى ديگر شهر، پايكوبى و عصيان جوانان دختر و پسر توامان، نشانه لگد زدن بر تماميت چيزى بوده و هست كه امروز ديگر جوان ايرانى حاضر به پذيرش باورها و هنجارهاى عقب مانده پدران و مادران و سنت هاى نهادينه شده واپس مانده درون جامعه نيست. امروز براى جوانان، هر فرصتى، بهانه خيابان آمدن و رودررويى با اين عقب ماندگى هاست. تا ازخود، خودى نشان دهند و بر آرزوهاى خويش، كه جهانى آزاد و رهاست، پاى كوبند و ما شاهد صدها گزارش از اين همه تجمعات در وبلاگ هاى شخصى خبر سازان سيار اين صحنه ها بوده و هستيم. موج دستگيرى ها درهفته هاى اخير در برابر اوج اعتراضات، خود نشانه وحشت و ترس نظام از خيابانى شدن تحركات گروه بندى هاى مخالف رژيم است!!
پيام هر جوان دانشجو، محصل، بيكار خيابانى كه از روى آتش چهارشنبه سورى مى پرد، شادى، عشق و آزاديخواهى و مبارزه با بيداد را فرياد مى كشد.
افشاگرى به دستور بيت رهبرى
برف آمد صدها نفر را در گيلان و آذربايجان كشت، سال هاى قبل خشكسالى كشته بود. باران آمد هزاران نفر را سيل برده و آب قطع شده و برق هم ميگويند قطع خواهد شد. زلزله مى شود زلزله اى كه در همه جا صدنفر را خانه خراب ميكند در ايران هزاران نفر را مى كشد و ميليونها نفر را خانه خراب مى كند. تازه يك سال بعد هم معلوم مى شود كه سيستم فاسد نه كه دردها را چاره نكرده كه با گسترش فساد و دروغ مردم را از آن چه بودند بدبخت تر ميكند. هر جا كه پا بگذارى آثار نظامى كه در فساد غرقه است و عواملش فقط به جيب و اندوخته خود فكر مى كنند ديده ميشود.
دستگاه ادارى نظام در حال پوسيدگى احساس خطر ميكند. از سوئى با مردم همصدا شده و از سوئى ديگر ناگزيرست با رشوه زندگى خود را تامين كند.
در مقابل ريا و ظاهرفريبى عمومى شده است و اگر همه اينها پنهان بود و اگر كسى حرفى درباره آنها ميزد توسط ذوب شدگان در ولايت دريده ميشد. در هفته هاى اخير همه چيز بر عكس شده و ذوب شدگان درولايت به دليلى خودشان شروع كرده اند به افشاگرى و چيزهائى افشا ميكنند كه عقل از قبولش عاجز ميماند.
سر دسته لاتهاى شهر كه مدير روزنامه كيهان باشد در همين هفته نوشته جاسوسان آمريكا تا بالاترين سمت هاى كشور رخنه كرده اند و يك روز ديگر نوشته هر چه وزير و مدير عالى رتبه در اين بيست سال بر سر كار بوده از پول بيت المال ملت بيچاره سير شده در كشورهاى خارجى سرمايه گذارى كرده و خانواده را به خارج فرستاده و خودش در اينجا به جمع آورى غنائم مشغول است.
كيهان نوشته در جمع مديران و گردن كلفت ها دين جز در ظاهر نمانده است و خلاصه هر چه كه نوشتنش دو سال پيش براى روزنامه نگاران حبس و زندان داشت امروز بر زبانها جارى است جز در مورد قوه قضائيه و صدا و سيما و ارتش، حتى وزارت اطلاعات هم ايمن نيست و هر كدام از اين هائى كه به انتخاب خامنه اى و جنتى به مجلس رفته اند انگشتى در سوراخش ميكنند و از مفاسدش در سالهاى اخير ذكرى ميكنند.
روزنامه هاى هيأت مؤتلفه تمام تملق گوئى هاى سالهاى گذشته را از ياد برده اند و اينكه خودشان همه شغلهاى نان و آبدار و نفتدار را قبضه كرده اند ناديده گذاشته اند و همين طور دست رو ميكنند. حالا ميپرسيد چرا اين افشاگرى ها مى شود. آيا آزادى در خانه ملت ايران را زده است. آيا بالاخره رژيم به عقل رسيده و مى خواهد خودش را اصلاح كند آيا زير فشار مردم و آمريكا ناچار شده است كه اعتراف كند. جوابش اينست كه نه هيچ كدام از اينها نيست.
تمام افشاگرى ها براى آنست كه خامنه اى و دفترش مى خواهند سنگر دولت را به تمامى فتح كنند.
در جلسات خصوصى، نوحه خوانان ولايت حرفهائى را ميزنند كه دكتر عباسى نيمه ديوانه و رحيم پورازغندى بلبل دستگاه ولايت هم آن را به دانشگاه ها مى برند و اساسش اين است كه در سالهاى اول كه خمينى زنده بود چپ ها خوردند و بردند و آقاى خامنه اى هر كار كرد كه جلو بدكارى را بگيرد نشد. در دورانى كه رئيس جمهور بود اختيارى براى او نگذاشته بودند و دار و دسته اصلاح طلبان امروزى بردند و خراب كردند و اعدام كردند و مردم را ناراضى كردند.
بعدش هم تيم هاشمى رفسنجانى آمدند و هم مردم را كشتند و هم بخور بخور به راه انداختند و ارز را به بيست برابر رساندند و خودشان پروار شدند.
بعدش هم همان قبلى ها به اسم اصلاح طلب آمدند و باز خون به دل آقا كردند و به جاى اينكه به فكر مردم باشند به فكر سروسر با آمريكائى ها بودند. خلاصه در تمام اين سالها آب خوش از دهان ولايت عظمى پائين نرفته است.
پس تنها راهكار مملكت اينست كه رئيس جمهور اصولگرا انتخاب كنيم و آقا خودشان سررشته كار را در دست داشته باشند كه همه ميدانند چقدر پاكدامن هستند. نقشه اينست كه چنين فكرى را در مردم رسوخ دهند و در نتيجه همان تيم دفتر را به روى كار آورند براى اينكار لازم است رو كردن دستها بدون آنكه درباره دستگاه تحت نظر ولايت حرفى زده شود.
اين موقعيت تازه اى در اختيار مردم گذاشته كه تا رئيس جمهور را انتخاب كنند و دوباره باب اين حرفها را ببندند و سكوت برملا كنند از اوضاعى كه بيست و پنج سال حكومت آخوندى بر سر مردم آورده با خبر شوند. به همين جهت خواندن مطالب روزنامه هاى تحت نظر ولايت مانند كيهان و رسالت و جمهورى اسلامى و سياست روز شده است سرگرمى مردم. در آنها مطالب جالبى هست كه شبنامه ها را باطل ميكند.
شبنامه ها و جزوات هم مانده اند با افشاكردن فساد و تباهى دستگاه هاى امنيتى و ارتش و صدا و سيما و قوه قضائيه. نظريه پردازان ولايت از همين جهت كارهائى هم براى دلخوشى مردم مى كنند كه دستورهاى نرم و ملايم شاهرودى درباره پرونده هاى قوه قضائيه از همان قبيل است.
تازگى ها به هر كس حرفى دارد پيغام ميدهند كه بگوئيد اما به دستگاه هاى زير نظر رهبرى كارى نداشته باشيد.
از آنطرف صدا و سيما هم براى آنكه نشان دهد كسانى كه دارند ميايند طالبانى نيستند به طور غريبى ژيگول شده است. شب چهارشنبه سورى برنامه مخصوص ميگذارد. تصويرهاى مربوط به هنرپيشگان قبل از انقلاب را پخش ميكنند همه مسابقات فوتبال عالم را زنده پخش مى كنند و بيا و ببين.
در اين وسط بامزه تر از همه كارى است كه بازارى ها با بودجه سالانه مملكت در پيش گرفتند درست مانند ارتش فاتحى كه به غنيمت رسيده باشند بودجه را گذاشتند جلويشان و درآمدها را به كنارى نهادند و هر چه بودجه بود براى دستگاه هائى گذاشتند كه بدون سرخر در اختيار خودشان است از صدا و سيما كه بودجه اش حالا چهارده برابر بودجه سى ان ان و بى بى سى شده است تا شوراى نگهبان كه يكباره صد ميليارد تومان با اجازه استخدام دويست هزار نفر گرفت تا قوه قضائيه كه فقط سيصد ميليون تومان براى رئيسش بدون نظارت كنار گذاشتند.
سهم مساجد و حوزه هاى علميه و دستگاه تبليغات دينى و سازمان ارتباطات اسلامى و كميته امداد هم به همين ترتيب. در مقابل فكر مى كنيد از كجا زدند. لابد فكر ميكنيد از دستگاه هاى ديگرى كه دست خودشان نبود. درست است اما كدام دستگاه.
از بودجه برق، آموزش و پرورش، دانشگاه ها، سيستم آبرسانى و سدسازى زدند و همه را به نصف رساندند. به طورى كه چند نفر از دولتى ها كه كار خودشان را تمام شده مى بينند براى ثبت در تاريخ شروع كرده اند به افشاگرى.
وزير برق و آب فاش كرد كه سال آينده خاموشى است چونكه بودجه درخواستى برق را به نصف رسانده اند. وزير مسكن و شهرسازى خبر داد كه در آينده مسكن وضعيت غريبى خواهد داشت چرا كه با اين بودجه براى نصف نسل آينده هم خانه اى ساخته نميشود. بخش خصوصى هم كه سرمايه گذارى نميكند و جز دارودسته اتاق بازرگانى هيأت مؤتلفه كسى جرأت خريدن كارخانه هاى دولتى را ندارد. اگر داشته باشد فورا كيهان عليه وى افشاگرى ميكند. بامزه حرف هاى وزير آموزش و پرورش نظام است.
مرتضى حاجى گفته است در بودجه سال آينده شعارهاى نمايندگان با ديوار محكم واقعيت ها برخورد كرد. آنها دارند مى فهمند كه امكانات بودجه دولت چقدر محدود است. در كميسيون پيشنهادهاى خوبى مطرح شد، اما در كميسيون تلفيق كه رسيدند همه آن پيشنهادها عوض شد.
مرتضى حاجى با تائيد كردن وضعيت اسفبار مدارس كشور گفته است: «من به اين مى گويم مديريت پادگانى، مثلاً در طرح ادغام مديريت هاى آموزش و پرورش، عده اى گفتند، فلان جا سرباز بى فرمانده داريم. يكى از مشكلات ما، همين نگاه فرماندهى و فرمان برى و نگاه نظامى گرى است كه در آموزش و پرورش وجود دارد كه بايد تدريجاً رفع شود.» وزير آموزش و پرورش در تأييد مديريت غيرمتمركز مى افزايد: «اين كه عده اى در خيابان سپهبدقرنى بنشينند كه بودجه چطور خرج شود نتيجه اش همين مى شود كه ما داراى بزرگ ترين كمبود آموزشى در سراسر جهان شده ايم كه حتى كشورهاى فقير آفريقائى هم وضعشان از ما بهترست.»
ماجرائى در شهردارى
شهردارى تهران از آنجائى است كه بازاريها در دوسالى كه احمدى نژاد نوحه خوان را آنجا گذاشته اند كمال استفاده را برده و خوب پروار شده اند و براى همين هم هيچ حرفى از ويرانى شهر با يك باران نمى زنند اما البته تبليغات قبلى درباره مديريت نوحه خوان ها از ترس مردم در دهانشان ماسيده است. در همين زمان فساد در دستگاه شهردارى بيداد ميكند كه گاهى مانند هفته قبل از پرده به در مى افتد و دستگاه خامنه اى متظاهرانه دخالت ميكند.
روز شنبه گذشته ساعت ۱۰ و ۴ دقيقه صبح مردى در اعتراض به عملكرد مديران شهردارى، شيشه هاى ساختمان شوراى شهر تهران را شكست. اين مرد كه به گفته شاهدان حاضر در محل مواد منفجره در دست داشت با تهديد نيروى انتظامى خواستار نزديك نشدن مأموران به خود شد. درست مثل فيلمهاى آمريكائى با اين فرق كه مرد عاصى روز قبلش خانواده خود را آورده و مقابل شوراى شهر تحصن كرده بود اما غروبش فهميده بود كه اين راهكارش نيست پس فردايش با ماده منفجره اى كه به بدن بسته بود وارد ساختمان شد و توانست همه را از ترس ميخكوب كند. ماجراى او اين است كه تاكنون دو ميليارد تومان به مديران شهردارى و بعد به مسجدهائى كه گفته اند و به دستگاه هيأت مؤتلفه پول داده ولى باز هم اعلام كرده اند كه زمين وى را كه در طرح قرار گرفته به نصف قيمت ميخرند و آخر بار به او پيام داده اند كه يك ميليارد به فلان جا بده و او ديگر ميگويد بى انصاف ها ندارم و بدهكارم چقدر به خاطر يك زمين پول بدهم اصلا نميخواهم زمينم را بخريد. اين زمين كه يك گاراژ در جاده ساوه است در يكى از طرح هاى شهرى شهردارى تهران قرار گرفته است.
اين فرد كه با شعار «مرگ بر ضد ولايت فقيه» به ساختمان شورا حمله ور شده بود تا بلكه اطلاعاتى ها كارش نداشته باشند و حرفش را بشنوند حاضر به گفتگو با هيچكس نشد تا وقتى كه نيروى انتظامى كلك زد و يكى را وارد صحنه كرد و گفت نماينده دفتر مقام رهبرى است و تا تو مواد منفجره را از خودت دور نكنى با تو حرف نميزند. مرد هم تسليم شد اما بلافاصله توسط نيروى انتظامى و اجرائيات شهردارى تهران دستگير و به ساختمان شهردارى تهران منتقل شد. براساس گفته افراد حاضر اين فرد اعلام كرده بود كه پيش از اين نامه اى به دفتر واعظى آشتيانى عضو شوراى شهر تهران ارسال كرده و مطالبات خود را اعلام كرده است و شب پيش از واقعه از طريق ارسال نمابر به دفتر شهردار اين عمل خود را هشدار داده بود.
وقتى كه فرد مهاجم به ساختمان شهردارى و روابط عمومى منتقل شد. مهدى چمران رئيس شوراى شهر تهران نيز در پاسخ به «شرق» نسبت به چگونگى اين اتفاق اظهار بى اطلاعى كرد و گفت: «به طور حتم مسئله بررسى و نتايج آن را به خبرنگاران اعلام مى كنيم.»
اما بعضى از افراد حاضر در شوراى شهر تهران به روزنامه ها عنوان كردند كه اين فرد، هفته پيش در اعتراض به شهردارى تهران با پلاكاردى همراه با خانواده خود در مقابل شورا تحصن كردند و با صحبت كارمندان پس از چند ساعت متفرق شدند. در اين پلاكارد نوشته شده بود: «آقاى شهردار من ندارم.»
مصاحبه با دزد مشهدى
تهرانى ها اين عباسعلى عليزاده را نميشناسند و به او ميگويند رئيس كل دادگسترى استان تهران اما در مشهد به او ميگويند؛ همون دزده كه جيب رئيسش را زد. اشاره شان به كلاهى است كه اين آخوند جعلق در دوران رياست دادگسترى مشهد بر سر هاشمى شاهرودى گذاشت كه آنوقت البته رئيس مجلس اعلاى عراق بود. اما روزگار همانطور كه شاهرودى را از عراق به ايران آورد و در راس نشاند و حالا صحبتش هست كه جاى خامنه اى بنشيند همو را مجبور كرد كه دزده را بگذارد در تهران. اينكار با دستور رهبرى شدنى بود اما با سوادشدن دزده و آدم شدن او كارى است كه با بخشنامه نمى شود.
از همين جهت من تصميم گرفته ام به عنوان هديه نوروزى مصاحبه اخير آقا دزده مشدى را با توضيحات كوچكى برايتان نقل كنم همان طور كه در روزنامه ها بود و صدبار هم از صدا و سيما پخش شد. فقط بگويم اين مصاحبه مال يك روز قبل از چهارشنبه سورى يعنى روز دوشنبه است. و توضيح ديگر اينكه مدتى است به آقايان ابلاغ شده است كه ژستهاى مردمى بگيرند و سوژه دست خارجى ها ندهند. عليزاده هم ده بار اينرا گفته بنابراين هفته اى يك روز با مردم به گفتگو مى نشيند و حرفهاى خوشمزه مى زند و هفته يكبار هم با خبرنگاران مصاحبه مى كند.
حجت الاسلام والمسلمين عباسعلى عليزاده [دزد مشدى خودمان] در حاشيه آخرين ديدار مردمى امسال خود، در جمع خبرنگاران، در پاسخ به سئوال خبرنگاران درخصوص پاسخگو بودن دستگاه قضائى در سال ۸۳ كه رهبر آنرا سال پاسخگويى اعلام كرده گفت: كارنامه بدى نداشتيم؛ ما رسيدگى كرديم به كارنامه خودمان. اما معنايش اين نيست كه همه افراد به خواسته شان رسيده باشند؛ مواردى است كه كار به عهده ما نيست و ما وظيفه مان را انجام داديم.
[توجه داشته باشيد كه دزد مشدى رسيدگى به كارنامه خودشان را هم وظيفه خودشان ميدانند و به خود نمره ميدهند فقط مردم توقع نداشته باشند كه راضى شوند. در ضمن آقا دزده از اينكه بعضى امور هست كه در وظيفه او نيست و مثلا در وظيفه مرتضوى است ابراز شكايت كرده و براى آقا پيام فرستاده كه چرا بعضى امور را به ما نمى دهيد.]
وى، نمره دادن به دادگسترى تهران را بر عهده مردم و رسانه ها دانست و ادامه داد: مردم كه به ما مراجعه مى كنند بايد پاسخ قانونى و قانع كننده بگويند ولو اينكه پاسخ منفى باشد. [ ملاحظه فرمويد مردم بايد پاسخ قانع كننده و قانونى داشته باشند آقادزده و دستگاهش اصلا جنين وظيفه اى ندارند.]
عليزاده در پاسخ به ديگر سوال خبرنگاران كه انتقادات مطرح و يا نقاط منفى مطرح شده درخصوص عملكرد دادگسترى در سال ۸۳ را مورد سئوال قرار داد، اظهار داشت: ما نقاط منفى هم داريم، كار ما متراكم است و اكثر معاونان و مسئولان دادگسترى، بيش از ساعت مقرر مشغول به كار هستند؛ ما وقتى جواب مى دهيم، نمى توانيم آن گونه كه بايد جواب ارباب رجوع را گوش دهيم. اين منفى است؛ ما معتقديم كه اگر نيرو كمتر داشته و كارشناس بيشتر داشته باشيم بهتر جواب مى دهد اما على رغم تمام اين مسائل سعى مى كنيم دقت كافى داشته باشيم. [خواهش مى كنم كه يكبار ديگر اين جمله را بخوانيد و ببينيد نماينده منصوب ولى فقيه براى مردم تهران و قاضى القضات او چقدر سواد دارد و چه ميخواهد بگويد.]
رئيس كل دادگسترى استان تهران، يكى ديگر از نكات منفى را پايين بودن سطح اطلاعات و فرهنگ حقوقى توده دانست و تصريح كرد: چون مردم اصطلاحات حقوقى و علمى را بلد نيستند بر ما فشار مى آورند، پس هر چه مردم بهتر با قوانين آشنا باشند و از ضوابط و مقررات قانونى اطلاع داشته باشد، در درجه اول كمتر مشكل پيدا مى كنند و دوما مسايل حقوقى كه ما مطرح مى كنيم را بهتر متوجه مى شوند. [عجب پس مشكل اينست كه مردم اطلاعات حقوقى ندارند و حرفهاى مشدى دزد را نميفهمند و رسانه ها هم بايد به مردم كمك كنند كه بتوانند حرفهاى حاج آقا را بفهمند.]
عليزاده با اشاره به اقدامات دادگسترى استان تهران براى بالا بردن آگاهى حقوقى مردم اشاره كرد و گفت: با وجود كارهايى كه انجام شده اما براى شهرى مانند تهران اين اقدامات كم است لذا نياز دارد كه مردم آگاهى بيشترى نسبت به مسايل حقوقى پيدا كنند. [باز هم مردم مقصرند و بايد بروند بالاى همه گرفتارى ها كه دارند مسائل حقوقى هم ياد بگيرند.]
رئيس كل دادگسترى استان تهران در پاسخ به سئوال خبرنگارى مبنى بر اينكه در سال ۸۳ چه كارى كرديد كه موجب پشميانى شد و چه كار نكرديد كه انجام ندادن آن موجب پشيمانى شما شد؟ گفت: هيچ كارى نكردم كه پشيمان شوم بلكه هر كارى كه انجام دادم، وظيفه قانونى ام بوده و معتقدم در ملاقات هاى عمومى و خصوصى گره هائى را از كار مردم و برخى از مستضعفان و خانواده شهدا باز كردم كه اگر آنها نباشند، معتقدم هيچ ندارم. از اينكه توفيق خدمت يافتم بسيار خوشحالم كه پشيمان نيستم؛ از نظر ادارى چيزى به ياد ندارم. [ملاحظه كنيد كه جمله زيبائى است مشدى دزده ميگويد اگر مردم نباشد من هيچ ندارم. البته راست ميگويد اما در عين حال پشيمان هم نيست يعنى ياد ندارد.]
عليزاده در ادامه در پاسخ به سوال خبرنگار ايسنا، مبنى بر اينكه به عنوان يكى از اعضاى هيأت بررسى صحت ادعاى متهمان سايت هاى اينترنتى و وبلاگ نويسان نتيجه كار چه شده است؟ گفت: علت تاخير هم از ناحيه ما نيست. هيأت به اين نتيجه رسيد كه چند نفر از كسانى كه تخصص در وبلاگ نويسى دارند، بنشينند و با توجه به ادعاهايى كه مطرح شده، نظر كارشناسى دهند و بعد ما بررسى كنيم؛ اگر نظر كافى بود، بهتر؛ اگر نشد كارشناسان را به جلسه اى دعوت كنيم و توضيح بخواهيم تا گزارشى كه به رئيس قوه قضائيه ارائه دهيم جامع، مستند و مستدل باشد و نقصى نداشته باشد. هنوز آن كارشناسان، گزارش خود را تهيه نكرده اند؛ دستور رئيس قوه قضائيه در حال اجراست و دستور وى را پيگيرى مى كنيم. دستورات ايشان جزء اولويت كار من قرار مى گيرد.
[مشدى دزده دارد يك بار ديگر سر شاهرودى كلاه ميگذارد و به او ياد ميدهد كه سر مردم را چطور بايد كلاه گذاشت. مسئله مربوط است به اينكه عده اى جوان را گرفتند و شكنجه كردند و وادار كردند كه عليه دوستان خودشان و نهادهاى بين المللى حرف بزنند. آنقدر در دنيا سروصدا شد و شرح كارهائى كه با اينها كرده بودند بالا گرفت كه شاهرودى مجبور شد مداخله كند. اول گفت همان مرتضوى و على زاده بررسى كنند كه همه خنديدند و بعد ناچار پرونده را از آنها گرفت و داد دست يك هيأت بررسى كه معلوم كند چرا جوانها را شكنجه كرده اند. حالا مشدى به رئيس ميگويد ما هيأتى تعيين كرديم كه اول به ما وب لاگ درس بدهد كه چيست و كار اين هيأت طول كشيده و كسى هم نيست به دزد مشدى بگويد آنكه شكنجه كرده مگر وب لاگ بلد بوده است و شكنجه چيست كه شما وب لاگ ياد بگيريد.
از طرفى دزد مشدى كه ميداند درس دادن به او و امثال او چقدر مشكل است و چقدر مشكل آنها چيزى ياد ميگيرند در حقيقت رسيدگى به پرونده را تعليق به محال كرده است. اگر اشتر هويج خوردن ياد گرفت دزدمشدى هم وب لاگ ياد ميگيرد اما شكنجه دادن را لازم نيست كسى ياد بدهد، خودشان بلدند.]
به گزارش رسانه ها در ادامه گفتگوى حجت الاسلام عليزاده [همان دزد مشهدى خودمان] خبرنگارى سئوال كرد: رئيس قوه قضائيه بر عدم برخورد با مطبوعات تأكيد كرده و بيان كردند كه اين مسأله از قانون هم برمى آيد، اگر اين گونه است، روزنامه ها در گذشته با چه برداشتى توقيف شدند و با توجه به نظر حقوقدانان كه اقدام قبلى درباره روزنامه ها مغاير با قانون بوده، خسارت مادى و معنوى به وجود آمده، جبران خسارت بر عهده كيست؟
رئيس كل دادگسترى استان تهران گفت: به عنوان مثال مى گويند اگر كسى سرقت كرد، اگر واجد شرايط اجراى حد بود كه حد جارى مى شود، اگر واجد شرايط نبود تا ۷۴ ضربه شلاق تعزير مى شود و اگر اين شرايط را داشت تا ۲ سال زندانى مى شود؛ اگر به واجد شرايط، قاضى ۷۴ ضربه شلاق داد، در چارچوب قانون است حالا اگر رئيس قوه قضائيه بيان كردند كه به جاى ۷۴ ضربه شلاق، ۲۰ ضربه شلاق بزنيد نيز در چارچوب قانون است و آيت الله هاشمى شاهرودى، دستورشان ارشادى است؛ اگر قاضى گفت مى خواهد ۷۴ ضربه شلاق جارى شود، رئيس قوه نمى تواند بگويد حتما بايد اين گونه باشد. [واقعاً بايد قوه قضائيه اين جواب دزد مشدى را با طلا بر سر در بكوبد كه تمام دنيا بدانند عدل اسلامى بر چه پايه است.
يادتان باشد كه اين عليزاده رفته بود و به يك دانشگاه آمريكائى مكاتبه اى هفت ميليون تومان داده بود كه دكترا به او بدهند. مى شود با همين گفته براى او از هاروارد و كمبريج دكترا گرفت كافى است كه بتوان آنرا خوب ترجمه كرد.]
وى ادامه داد: همين جا قانون مى گويد كه اگر مشمول حد نبود، شلاق و زندان ندهيد اما از اختيارات تعليقى استفاده كنيد، قانون مى گويد حاكم شرع مى تواند تعليق كند اما آيت الله هاشمى شاهرودى مى گويد كه در اين جا نه شلاق بده، نه زندان بده بلكه حكم تعليقى دهيد؛ اين هم در چارچوب قانون است؛ رئيس قوه كه مى گويند قانون است، منظورشان اين جور قانون است. منظور اين نيست كه توقيف نيست و بايد حتما با مجرم برخورد شود. وى مى گويد شما كه مى خواهيد از مواد توقيفى استفاده كنيد در شرايط فعلى كه روزنامه هاى ما هم در جهت جمهورى اسلامى، قرار گرفته سعى كنيد مطبوعه اى توقيف نشود و اگر جرمى اتفاق افتاده با مجرم برخورد كنيد اما معنايش اين نيست كه اگر توقيف شد، خلاف قانون است يا اگر زندان رفت خلاف قانون است. [به اين ترتيب دزد مشدى دارد يك بار ديگر به رئيس پيغام ميدهد كه اگر آنحرفها را گفتى كه مردم را راضى كنى من هم فهميدم ولى اگر گفتى كه اجرا شود كور خوانده اى چونكه مقام رهبرى دستور نداده است]
وى خاطر نشان كرد: قانونا آن زمان استدلال شده و قانونا تائيد شده در چارچوب ضوابط و مقررات است [ اين جمله هم براى تدريس در دانشگاه هاى حقوق جهان خوب است و ميتوانند صادرش كنند].
رئيس كل دادگسترى استان تهران در پاسخ به سئوال ديگر خبرنگارى كه پرسيد «در همين چند روز اعلام شد كه ديوان عالى كشور حكم روزنامه نشاط كه در گذشته توقيف شده بود، را نقض كرد، آيا اين نقض حكم به معنى مغايرت حكم قبلى با قانون نيست؟» گفت: ديوان نقض نكرده است. آنچه كه درباره روزنامه نشاط اتفاق افتاده براى هر حكمى ممكن است، اتفاق بيفتد. دادگاه حكم را صادر كرده اما آنها اعاده دادرسى خواستند، اعاده دادرسى چيزى خارج از ضوابط و مقررات است اما در چارچوب قانون است. ديوان عالى كشور اجازه رسيدگى مجدد داده است؛ حكم را نقض نكرده و حكم جديد هم صادر نكرده است؛ اجازه رسيدگى مجدد داده كه معناى آن هم نقض نيست؛ مجددا رسيدگى مى شود يا آن را تأييد مى كند و يا رد مى كند. حكم هنوز به قوت خود باقى است. آن حكم نقض نشده بلكه اجازه دادرسى داده شده است؛ البته دقيق نخواندم ولى سوال كردم گفتند اجازه رسيدگى مجدد داده شده است. [نه ديگر اين زرنگى مشدى است كه نظرت را بگوئى و بعد بگوئى كه حكم را نخوانده ام كه جا باشد براى غلط كردن بعدى لطفا به توضيحاتى كه وكلاى روزنامه نشاط و مديرش داده و رسماً اعلام كرده اند كه ديوان عالى كشور حكم مرتضوى را اشتباه خوانده نگاه كنيد]
رئيس كل دادگسترى استان تهران، درباره مهم ترين رخداد قضائى سال ۸۳ گفت: تمام رخدادهاى سال ۸۳ مهم است اما مهم ترين رخدادى كه در سال ۸۳ اتفاق افتاد، مساله پاكدشت بود كه بسيار ناگوار بود؛ ما راجع به حفظ حقوق بيت المال، كارهاى فراوانى كرديم و حداقل پنج هزار نفر را گرفتيم؛ اين بسيار مهم است. مسأله مهم ديگر اين است كه در دادگسترى استان تهران بر كيفيت پرونده ها كار فراوانى انجام داديم. [اگر كسانى فكر ميكنند كه دستگاه دادگسترى اسلام كارى جز دستگيرى و اعدام دارد همين گفته هاى نغز آخر سالى را به آنها نشان دهيد تا بدانند كه براى حفظ حقوق مردم «حداقل پنج هزار نفر» را دستگير كرديم. توجه داشته باشيد كه در آن پرونده فقط دو تن متهم بودند و يكى از آنها را حكم اعدام داده اند و به كسى كه به ده بچه تجاوز كرده و در قتلها همدست بوده هم كارى نداشتند. حالا يكى بپرسد آن پنج هزار نفر جز آن كه به مداخل بيفزايند چرا دستگير شدند و چرا آن آقا كه هى بخشنامه ميدهد كه زندانها جا ندارد دستگير نكنيد به اين آقا كه دستگيرى ها را جز افتخارات خود ميبيند چيزى نمى گويد. علتش را در جملات بعدى دزد مشهدى پيدا كنيد[.
وى افزود: ما سعى كرديم مبنا و نظرات مقام معظم رهبرى را در دادگسترى استان تهران عمل كنيم. امسال بيشتر از سال هاى گذشته توانستيم نظر مقام معظم رهبرى و رئيس قوه و قانون را جلب كنيم. [ انشالله كه همه شيرفهم شده اند]
مهاجرت از كشور براى هميشه
اين متن را به نقل از بروشور همايش پديده مهاجرت مغزها بخوانيد كه در دانشگاه تهران برپا شد و در آن آمار هاى باورنكردنى ارائه شد كه براى جمهورى اسلامى افتخارآفرين بود:
پديده مهاجرت مغز ها به عنوان يك آسيب اجتماعى در ايران مطرح شده است به طورى كه تازه سال گذشته اعلام شد كه در بريتانيا ايران بيش از تمام جهان پناهنده و مهاجر داشته است. آمار رسمى مى گويد حدود ۲۵ درصد از اتباع ايرانى داراى تحصيلات عالى در كشورهاى اتحاديه اروپا زندگى مى كنند. اين رقم براى كره ۱۵ درصد و براى فيليپين ۱۰ درصد است. براساس آمار صندوق بين المللى پول از كشور هاى ايران، هندوستان و چين به ترتيب ،۱۰۵ ،۲۲۸ ۱۶۵ هزار نفر با تحصيلات عالى به آمريكا مهاجرت كرده اند. لازم به ذكر است كه در سال ۱۳۷۹ صادرات مغز از ايران بيش از ۳۸ ميليارد دلار برآورد شده بود. در حالى كه درآمد سالانه كشور از محل صادرات نفت در آن سال حدود ۱۲ ميليارد دلار اعلام شده است.براساس آمار خروجى اداره كل گذرنامه طى سال ۱۳۷۸ هر روز به طور متوسط ۱۵ كارشناسى ارشد و ۳/۲ نفر با مدرك دكترا از كشور خارج مى شدند و در مجموع ۵۴۷۵ كارشناس از كشور مهاجرت كرده اند. اين در حالى است كه از هر دو نفر ايرانى ساكن در آمريكا يك نفر صاحب مدرك علمى بالا است.همچنين آمار ديگر نشان مى دهد كه حدود ۱۸۰ هزار پرونده تقاضاى مهاجرت ايرانيان به كانادا تشكيل شده است. در سه سال گذشته ۱۲۵ نفر از دانش آموزان در المپيادهاى مختلف علمى صاحب مقام شدند كه در حال حاضر از اين تعداد ۸۶ نفر در بهترين دانشگاه هاى آمريكا مشغول به تحصيل هستند.براساس نظرات مدير كل امور بررسى هاى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى كليه ورودى هاى به دانشگاه با رتبه دو رقمى (۱ تا ۹۹) در سال دوم تحصيل، نامه اى از بهترين دانشگاه هاى دنيا مبنى بر ادامه تحصيل پس از دوره ليسانس با امكانات فوق العاده دريافت مى كنند. همچنين ۳۲ درصد از اعضاى هيأت علمى دانشگاه ها تمايل به مهاجرت به خارج از كشور دارند. كشور هائى مانند فرانسه و كره جنوبى با مكانيسم هاى بومى و خاص خود به اين مهم دست زده اند. برخى كشور ها مانند چين و هند نيز از ظرفيت نخبگانشان كه ساكن در كشور هاى مقصد هستند استفاده بهينه مى كنند. چه زمينه ها و بستر هائى را بايد فراهم كرد تا نخبگان كشور چه داخلى و چه مهاجر، بتوانند تعهد و دين خود را نسبت به زادگاهشان عملى سازند؟ براى فراهم شدن اين زمينه ها از نظر اجتماعى بايد سدهاى حركت علمى شكسته شود تا بستر مناسبى به وجود آيد. البته اين طبيعى است كه آسيب هاى اجتماعى ناشى از تغييرات به وجود بيايد، . از طرفى جامعه ايران استبداد زده است و متفكرانش نسبت به نظامش بى طرف نيستند به همين دليل نسبت به بيشتر مسائل جهت دار و جناحى فكر مى كنند و وقتى كه به كشورى جذب مى شوند پيوندشان با كشور خود بريده ميشود و چنان نيست كه مانند هند همچنان در فكر خريد خانه اى در كشور خود باشند براى روز مبادا. در ايران برعكس است و نخبگان بعد از مدتى كه از رفتنشان مى گذرد هر چه دارند را به ثمن بخس مى فروشند تا ديگر نگاهى به پشت سر نكنند تا اين نظام باقى است.
اين را ميتوان از بزرگترين مفاخر حكومت اسلامى دانست كه هر كس از اين كشور ميگريزد به سرنوشتى دچار ميشود كه ديگر برگشتى نيست مگر براى دفن نزديكان.
|