Nimrooz
Vol. 16, No. 825, March 4, 2005
سال شانزدهم - شماره ۸۲۵ - جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
حميد سيدنقوى (حامد تبريزى)
سحاب ديده
حاجى ملا ابراهيم ناهيد سمنانى
غوغاى تو مى بينم
حاجى ملاابراهيم ناهيد سمنانى
همه هاى تست همه هوى تست
اسماعيل توحيد شيرازى
دوست بينى، دوست دوست
شمس مغربى
گذشتيم
محمود سمائى مروزى
دلبرى
افضل الدين اصفهانى
به خدا ميمانى!
سلمان ساوجى
شكستم....
عبدالله فاطمى (الفت بروجردى)
بخت بد

حميد سيدنقوى (حامد تبريزى)
سحاب ديده
به شب سياه هجران نه فروغ ماهتابى
نه بدل اميد وصلى نه به سر هواى خوابى
زفراق روى ماهى منم و شب سياهى
نه اثر زنور شمعى نه خبر زماهتابى
نه به سينه دارم آهى نه به ديده مانده اشكى
دل من گرفته ساقى بره خدا ثوابى
به درون سينه به نشسته ز سوز دل شرارى
بنشان شرار دل را به پياله شرابى
زد و چشمت از نگاهى چه سئوال ها كه كردم
نگرفتم از نگاهت به سئوال خود جوابى
شبى از سر محبت قدمى به خانه ام نه
كه شب غمم سرآيد ز طلوع آفتابى
تو كه پادشاه حسنى چه شود كه گاه گاهى
گذرى كنى ز رحمت به خرابه خرابى
مفكن به زير پايت كه به تن نمانده جانى
مشكن به تاب زلفت كه بدل نمانده تابى
بوفاى اشك نازم كه بسان ابر رحمت
بزند بر آتش دل ز سحاب ديده آبى
گل گلشن محبت ز تف جفا بسوزد
اگر ازيم وفائى نرسد نم سحابى
به شفاى درد جانم اثرى نكرد (حامد)
نه عيادت مسيحى نه دعاى مستجابى

حاجى ملا ابراهيم ناهيد سمنانى
غوغاى تو مى بينم
پنهان همه را در سر سوداى تو مى بينم
در كام همه رندان صهباى تو مى بينم
هر غلغله در عالم، هر ولوله در آدم
چون نيك نظر كردم غوغاى تو مى بينم
در كعبه و بتخانه جز تو نبود مقصد
اندر دل ويرانه مأواى تو مى بينم
در انجمنى هر كس با كس سخنى گويد
هنگام سخن گفتن گوياى تو مى بينم
چه مهر جهانستى پيدا و نهانستى
ذرات همه هستى جوياى تو مى بينم
مائى و منى كم شد در كام نهنگ لا
در مصطبه هستى الاى تو مى بينم
اعيان همه مستغرق در قعريم مطلق
باقى همه از زاهق درياى تو مى بينم
(ناهيد) بود صيدى در باديه عشقت
پيوسته چرا گاهش صحراى تو مى بينم

حاجى ملاابراهيم ناهيد سمنانى
همه هاى تست همه هوى تست
چو بهر طرف نظر افكنم هه سوى تست همه سوى تو
چو بهر كجا نظر افتدم همه كوى تست همه كوى تو
همگى بنا و تو پايه اى، همه حاجتند و تو كعبه اى
چو نظر به منظرى اوفتد، همه روى تست، همه روى تست
همه لاحقند تو سابقى همگى مشوب و تو مطلقى
همه گفتگوى جهانيان همه گفت تست و همه گوى تو
تو يگانه گوهرى آمدى كه نه رنگ هست نه بو ترا
همه رنگ و بوى جهانيان، همه رنگ تست، همه بوى تو
همگى ز عشق تو خون بدل اگرست لاله گر است گل
اگر است جزء و گر است كل، همه هاى تست، همه هوى تو

اسماعيل توحيد شيرازى
دوست بينى، دوست دوست
گر در آتش مى پسندد رأى دوست
ميروم زان سان كه خاطرخواه اوست
عاشقان از نيك واز بد فارغند
هر چه از نزديك يار آيد نكوست
هيچكس از سوز ما آگه نشد
شمع ميداند كه اين اشك از چه روست
شكرها دارم من از اين آب چشم
آب چشم عشق بازان آبروست
غير من كاين غم زبانم بسته است
هر كسى از درد دل در گفتگوست
هر كه بينى جستجوئى مى كند
وانكه من خواهم برون از جستجوست
هر كسى را آرزوئى در دل است
وانكه من خواهم برون از آرزوست
بس كه (توحيد) اندر او مستغرق است
گر ببينى اوست يار و يار اوست
گر شكافى جمله سر تا پاى او
دوست بينى، دوست بينى دوست، دوست!

شمس مغربى
گذشتيم
ما مهر تو ديديم ز ذرات گذشتيم
از جمله صفات از پى آن ذات گذشتيم
در خلوت تاريك رياضات كشيديم
در واقعه از سبع سماوات گذشتيم
ديديم كه اينها همه خوابست و خيال است
مردانه ازين خواب و خيالات گذشتيم
با ما سخن از كشف و كرامات مگوئيد
چون ما ز سر كشف و كرامات گذشتيم
اى شيخ اگر جمله كرامات تو اين است
خوش باش كزين جمله كرامات گذشتيم
اينها به حقيقت همه آفات طريق اند
ما در طلب از جمله آفات گذشتيم

محمود سمائى مروزى
دلبرى
ترا در دلبرى دستى تمام است
مرا در عاشقى دردى مدام است
اگر از من برى صد جان حلالت
و گر بى تو زيم يك دم حرام است
بدام تو جهانى شد گرفتار
مرا برگوى كاخر اين چه دام است
همانا كه آسمان و روزگارى
كه جور و آفت تو بر دوام است
ز عشق تو كه جاويدان بماناد
به سوى دل پيام اندر پيام است
سعادت بر سر كويت مقيم است
مرا زآن بر سر كويت مقام است
«سمائى» نشكند عهد تو هرگز
اگر چه از تو كارش بى نظام است
دريغا كز پى سود وصالت
هر آن سودا كه پخت او جمله خام است

افضل الدين اصفهانى
به خدا ميمانى!
در چشم به آهوى ختا ميمانى
در مو به شب سياه ما ميمانى
معبود نئى و گرنه در يكتائى
گر كفر نباشد به خدا مى مانى

سلمان ساوجى
شكستم....
از بس كه شكست و باز بستم توبه
فرياد همى كند ز دستم توبه
ديروز به توبه اى شكستم ساغر
امروز به ساغرى شكستم توبه

عبدالله فاطمى (الفت بروجردى)
بخت بد
اشك چشمم اثرى در دل جانانه نكرد
آخر اين سيل رهى باز در آن خانه نكرد
آنچنان كرد به جان آتش سوداى غمت
كاتش شمع به بال و پر پروانه نكرد
مست و آسيمه سر، از خانه برون آمد و هيچ
رحم بر حال دل عاشق ديوانه نكرد
جز غم خانه برانداز تو اى گنج مراد
غم عشق دگرى در دل ما خانه نكرد
گردش چشم سيه مست تو را هر كس ديد
نظرى بر مى و بر گردش پيمانه نكرد
دوش واعظ سخن از روضه رضوان مى گفت
خرم آن كس كه چو من گوش به افسانه نكرد
(الفت) از ناله ما سنگ به فرياد آمد
بخت بدبين اثرى در دل جانانه نكرد

صفحه اول
خبرهاى ايران
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
جدول
گزارش
خبرهاى جهان
خبرهاى ايران
افغانستان
ورزش
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   خبرهاى ايران   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   • 
•   انگليس   •   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   جدول   •   گزارش   •   خبرهاى جهان   • 
•   خبرهاى ايران   •   افغانستان   •   ورزش   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •